Profile

Cover photo
arig ty
99,015 views
AboutPosts

Stream

arig ty

Shared publicly  - 
 
مسینا
در مترو باز شد. مرد به داخل رفت. با یک لبخند بزرگ، دندانهایش زردش را به نمایش گذشت. چپ و راستش را نگاه کرد. چند نفر بر روی صندلیها نشسته بودند. مرد خپل چاقی چرت میزد، چند جوان غرق در تلفن‌های باهوش خود بودند و چند کارمند اداره مثل خودکار  سیخ وایساده بودند....
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
La femme
Le
rideau s’écarta. Une fillette et un garçonnet tombèrent en
amour. La famille du garçon n’aimait pas la fillette et la famille
de la fille n’aimait pas le garçonnet. Ils partirent ensemble. La
pauvreté, l’itinérance et la solitude ne posaient pas de
probl...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
Claire
           C’était le jour de la
fête champêtre. On entendait les rires, les cuillères et le tapage
des femmes. Un tapis était étalé par terre. Le tapis était
déchiqueté et il avait des couleurs vives et une belle texture. Les
arbres, droits et fermes , se ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
Le printemps
Flore,
au coeur de la plaine, tu sautilles ici et là comme une gazelle et
ta jupe tente les lèvres humides des fleurs. Flore, si insouciante,
si légère, tu vas d'un côté à l’autre. Flore, de l’horizon,
tu ne vois rien d’autre que des couleurs. Flore, il fer...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
عشق.. در کجایی
عشق من سلام،  محبت و احساسات من به تو دریغ از زمین و اسمان میباشد. عشق من، تو خدایی و آن را نمیدانی. عشق من، من ز خود نیز, میتوانم باشم و خود نیز آن را نمیدام. عشق من، تو  چشمانی داری آشکار همچو رمز گشودن راز، و من شاگرد بی‌ هیچ تو. عشق من، تو مرا، از خود م...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مه‌
ظهر بود. چه ظهر  دردناکی. ناهار لوبیا پلو و سالاد شیرازی داشتیم. زرد چوبه و مزهٔ لوبیا و ترشی سالاد من را به یاد خوشی‌ انداخت. لقمه‌ها از دهان به گلو پایین رفتند و همه چیز تمام شد. به اتاق برگشتم. سرم باز پر از مه‌ شد. سردم است. هوا نیمه بارانی است. رهگذر‌ه...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
زن‌
پرده کنار رفت. دخترک و پسرکی عاشق شدند . خانواده پسر دخترک را دوست نداشت و خانواده دختر پسرک را. با هم سر به بیابان زدند. بی‌ پولی، آوارگی و بی‌ کسی‌ مشکلی‌ نبود. اما امان ازسؤ استفاده گری   ، دورویی و فرد گرایی. دخترک ۱۸ ساله درسش را ول کرد تا که کار کند و...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
La femme
Le
rideau s’écarta. Une fillette et un garçonnet tombèrent en
amour. La famille du garçon n’aimait pas la fillette et la famille
de la fille n’aimait pas le garçonnet. Ils partirent ensemble. La
pauvreté, l’itinérance et la solitude ne posaient pas de
probl...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
زلال
سیزده بدر بود. کودکی بودم. صدای خنده و قاشق و جیغ جیغ زن‌ها میامد. فرشی به روی زمین پهن بود. فرش ریش ریش بود و رنگ و نگار زیبایی‌ داشت. درخت‌ها مثل ستون دورمان صاف و استوار ایستاده بودند. در گوشه‌ای درختی بود خمیده. تن‌ درخت پر از چین و چروک بود و سایه‌اش ب...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
گًل
گًل را بر موهایش زدم. آفتاب بر موهای مشکی‌ ا‌ش میدرخشید. خنده بر لبانش نشست و زیر چشمی لحظه‌‌ای نگاهم کرد. خشنود شد. گًل بر روی موهایش آراسته بود. چشم از وی بر نمیداشتم. نفس‌هایش را لحظه به لحظه حس می‌کردم. تپش قلبش را شنیدم؛ چه زیبا و لطیف می‌پرید، از این ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
**
عشق من سلام،  محبت و احساسات من به تو دریغ از زمین و اسمان میباشد. عشق من، تو خدایی و آاا را نمیدانی. عشق من، من زی‌ خودا نیز میتوانم باشم و خود نیز آن را نمیدم. عشق من، تو  چشانی داری آشکار همشو رمز گشودن راز، و من شاگرد بی‌ هیچ تو. عشق من، تو مرا، از خود ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مرگ 2
ماهی‌ دهانش را باز کرد. صدایش در کوه‌ها پیچید. چشمانش به دخترک خیره شده بود. خشم چشمان ماهی‌ دخترک را به عقب انخت. دخترک قلاب آهنی ماهیگیر را بر گلوی ماهی‌ حس کرد. قلاب در سق ماهی‌ مثل خنجر فرو رفته بود. مرد ماهی‌ را بر زمین  انداخت . آهن را از دهانش کند و ...
 ·  Translate
1
Add a comment...
Links
YouTube