Profile

Cover photo
arig ty
94,604 views
AboutPosts

Stream

arig ty

Shared publicly  - 
 
گًل
گًل را بر موهایش زدم. آفتاب بر موهای مشکی‌ ا‌ش میدرخشید. خنده بر لبانش نشست و زیر چشمی لحظه‌‌ای نگاهم کرد. خشنود شد. گًل بر روی موهایش آراسته بود. چشم از وی بر نمیداشتم. نفس‌هایش را لحظه به لحظه حس می‌کردم. تپش قلبش را شنیدم؛ چه زیبا و لطیف می‌پرید، از این ...
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
**
عشق من سلام،  محبت و احساسات من به تو دریغ از زمین و اسمان میباشد. عشق من، تو خدایی و آاا را نمیدانی. عشق من، من زی‌ خودا نیز میتوانم باشم و خود نیز آن را نمیدم. عشق من، تو  چشانی داری آشکار همشو رمز گشودن راز، و من شاگرد بی‌ هیچ تو. عشق من، تو مرا، از خود ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مرگ 2
ماهی‌ دهانش را باز کرد. صدایش در کوه‌ها پیچید. چشمانش به دخترک خیره شده بود. خشم چشمان ماهی‌ دخترک را به عقب انخت. دخترک قلاب آهنی ماهیگیر را بر گلوی ماهی‌ حس کرد. قلاب در سق ماهی‌ مثل خنجر فرو رفته بود. مرد ماهی‌ را بر زمین  انداخت . آهن را از دهانش کند و ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مرگ 2
ماهی‌ دهانش را باز کرد. صدایش در کوه‌ها پیچید. نه چشمانش نا‌ دخترک خیره شده بود. خشم چشمان ماهی‌ دخترک را به عقب انخت. دخترک قلاب آهنی ماهیگیر را بر گلوی ماهی‌ حس کرد. قلاب در سق ماهی‌ مثل خنجر فرو رفته بود. مرد ماهی‌ را بر زمین اندخت. آهن را از دهانش کند و...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
کودک
کودکی به پشت در اتاق آمد. در را بست. اتاق خفه شد. زن مرد. کودک از پشت شیشه با زن بای بای میکرد. زن مانده بود که با طفل چه کند. طفل، مانند بدرقه کنندهٔ یک مسافر، از زن خداحافظی میکرد. . زن نیز با طفل بای بای کرد. طفل رفت. کودکی رفت. بچگی‌ رفت. پاکی و صورت تپ...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
Ibraham
Il était une fois un petit garçon et une gazelle qui vivait ensemble. Le garçonnet était en forme, dieu soit loué, mais il lui manquait deux bras.  Dès lors, il n'était pas capable de caresser quoi que ce soit. Étaient-ils heureux ? Ils étaient aussi heureu...
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
عشق.. در کجایی
عشق من سلام،  محبت و احساسات من به تو دریغ از زمین و اسمان میباشد. عشق من، تو خدایی و آن را نمیدانی. عشق من، من ز خود نیز, میتوانم باشم و خود نیز آن را نمیدام. عشق من، تو  چشمانی داری آشکار همچو رمز گشودن راز، و من شاگرد بی‌ هیچ تو. عشق من، تو مرا، از خود م...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مه‌
ظهر بود. چه ظهر  دردناکی. ناهار لوبیا پلو و سالاد شیرازی داشتیم. زرد چوبه و مزهٔ لوبیا و ترشی سالاد من را به یاد خوشی‌ انداخت. لقمه‌ها از دهان به گلو پایین رفتند و همه چیز تمام شد. به اتاق برگشتم. سرم باز پر از مه‌ شد. سردم است. هوا نیمه بارانی است. رهگذر‌ه...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
مرگ 2
ماهی‌ من مرد. جایش توی آکواریوم در زیر زمین بود. پردهٔ بیرنگ روزها  مرا  از فکرش غافل کرده بود. همین دیشب به خودم گفتم که بروم بهشان غذا بدهم. اما تنبلیم اومد. من بالا توی اتاقم بودم و آنها پایین. امروز صبح، تلفن زنگ زد. مادر بزرگ و پدر بزرگم از ایران بودند...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
ماهی‌
قلاب تکان خورد. صورت مرد تکان خورد. بازوها قلاب را از آب بیرون کشیدند ! و فریاد !‌ای خدا ! ماهی‌ به بیرون از آب افتاد ! امان ! ماهی‌ نفس نفس نمیزد ! ماهی‌ فریاد میزد ! ماهی‌ چپ و راست نمیکرد خود را ! ماهی‌ میجنگید، اما نه با قلاب ! ماهی‌ با ظلم میجنگید ! ما...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
انسان
انسان چند تا سیم است، یک عدد پمپ و یک رئیس که آن بالا نشسته است. خون در رگ‌ها میچرخد، پمپ میزند و رئیس هم باید دستور بدهد تا که این مترسکی که بدن هست کاری را به نتیجه برساند. بعضی‌‌ها مترسک هستند، بعضی‌ عروسک خیمه شب بازی و بعضی‌ عروسک خاله بازی. عروسک‌ها ع...
 ·  Translate
1
Add a comment...

arig ty

Shared publicly  - 
 
Isaac
Il était une fois un petit garçon et une gazelle qui vivait ensemble. Le garçonnet était forme, dieu soit loué, mais il lui manquait deux bras.  Dès lors, il n'était pas capable de caresser quoi que ce soit. Étaient-ils heureux ? Ils étaient aussi heureux q...
 ·  Translate
1
Add a comment...
Links
YouTube
Apps with Google+ Sign-in