Profile cover photo
Profile photo
عمار ذابحی
7,945 followers
7,945 followers
About
Posts

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
پس از دریافت خبر شهادت معاونش، این جملات را بر زبان آورد:
خدا «رستمی» را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‌برد.
تنها چند ساعت پس از آن،
مصطفی با خون خویش وضو گرفت و به دوست عزیزش ملحق شد.
#شهید_مصطفی_چمران
#شهید_ایرج_رستمی
Photo
Add a comment...

Post has attachment
آدم هاجدا ازعطری که،
به خودشون می زنند
عطردیگه ای هم دارند
که تاثیرگذارتره
عطرنگاهشون
عطرحرفاشون
عطری که فقط وفقط
مختصّ شخصیت اون هاست
ودرهیچ مغازه عطرفروشی
*پیدا نمیشه *
#شهید_مدافع_حرم_محمد_کیهانی
Photo
Add a comment...

Post has attachment
یک مرتبه بنده برای انجام یک کار بزرگ و سختی انتخاب شدم
که در فناوری آن هم مشکل داشتیم.
حسن من را دید و گفت می خواهی در این کار موفق باشی؟
گفتم بله. گفت برو بچه های گروهت را جمع کن،
دستانتون رو بهم بدید و هم قسم بشید و بگویید
خدایا ما برای رضای تو این کار را می کنیم و هرچه ثوب هم دارد خودمان نمی خواهیم،
تمام ثواب آن برسد به حضرت زهرا(س) و همین طور هم شد.
البته بچه های هم خالصانه به حرف او عمل کردند
و این کار در کوتاهترین زمان ممکن که کسی هم فکرش را نمی کرد، انجام شد.
شهید حسن طهرانی مقدم
Photo
Add a comment...

Post has attachment
آمدم بالای سرش،
بدنش کبود شده بود. اصلا حال خوبی نداشت وقتی بالای سرش رسیدم،
گفت: بگو این چیزا رو از دستم در بیارن.
خودش می‌خواست آن‌ها را جدا کند که نگذاشتم.
به سید گفتم: مگه چی شده، براچی می‌خوای سرم و دستگاه‌ها رو در بیاری؟
گفت:می‌خوام برم غسل کنم.
با تعجب گفتم: غسل؟!
نگاهی به صورتم انداخت و گفت: آمده‌اند مرا ببرند.
از این حرف، بدنم لرزید. ترسیده بودم.
هیچ وقت حرف بی‌ربط نمی‌زد.
با چشمانش به گوشه‌ای از سقف خیره شد.
فقط به آنجا نگاه می‌کرد! تحمل این شرایط برایم خیلی سخت بود. نمی‌دانستم چه کنم.
دوباره نگاهش به من افتاد و گفت: آمده‌اند من را ببرند. پیامبر(ص) حضرت علی(ع) و مادرم حضرت زهرا(س) اینجا هستند. من که نمی‌تونم بدون غسل شهادت برم!
شهید سید مجتبی علمداری
Photo
Add a comment...

Post has attachment
به چه فکر می کنی
به بعضی ها که هنوز تو را نشناخته اند
هنوز قهرمانی تور باور نکرده اند
هنوز و هنوز .......!!!
شهید فهمیده
Photo
Add a comment...

Post has attachment
اومد روی یه صفحه نوشت: حاسبوا اقبل ان تحاسبوا.
یه کم پایین تر اسم چندتا گناه رو ردیف کرد و جلوی اونها رو خالی گذاشت.
بعدش هم برگه رو تکثیر کرد و به هر کدوم از مربیا یه دونه داد.
بهشون هم گفت: شبها بنشینید، کاراتون رو بررسی کنید
ببینید خدای نکرده چندتا دروغ گفتید؟
غیبت چند نفر رو کردید؟ تهمت زدید یا نه؟ بدبینی داشتید؟
کارهای خوبتون چقدر بوده؟ و ...
خلاصه باید حواسمون به کارامون باشه.
سرهر ماه اگه یه نگاه به این برگه بندازید حساب کار دستتون میاد.
این کار شهید تاثیر زیادی رو مربیا گذاشت و خیلی چیزا رو عوض کرد.
شهید اللهیار جابری
Photo
Add a comment...

Post has attachment
یک روز در بازار ابراهیم را دیدم
که دو کارتن بزرگ روی دوشش بود و به اصطلاح باربری می کرد.
کارش که تمام شد،
جلو رفتم و بعد از سلام گفتم: برای شما زشته! این کار باربرهاست نه کار شما!
نگاهی به من کرد و گفت: کار که عیب نیست، بی کاری عیبه، این کار برای خودم هم خوبه،
مطمئن می شم که هیچی نیستم، جلوی غرورم رو می گیرم.
گفتم: اگر کسی شما رو این طور ببینه، خوب نیست،
ورزشکاری، قهرمان والیبال و کشتی هستی، خیلی ها می شناسنت.
خندید و گفت: همیشه کاری کن که اگر خدا تو رو دید، خوشش بیاد، نه مردم.
شهید گمنام ابراهیم هادی
Photo
Add a comment...

Post has attachment
سراسیمه خودم را رساندم به زین الدین.
گفتم: آقامهدی!
اگر امشب عراق ازسمت غرب پاتک کند...آنجا نیرو نداریم, همه بچه ها قتل عام می شوند!
دستش را با آرامش گذاشت روی لبم وگفت:از حضور ملائکه ی الهی غافل نباش!
بعد از درگیری باتعجب متوجه شدیم که بیشترین آسیب,از سمت شمال به ما وارد شده بود
که اتفاقاً نیروهای زیادی را آنجا مستقر کرده بودیم.
شهید مهدی زین الدین
Photo
Add a comment...

Post has attachment
بزاريد از پدر بگم:
پدري از جنس نور.
آره از جنس نور، مي دونيد چرا؟ چون به عکسش نگاه مي‌کنم واقعا نور ميبينم.
مظلوم افتاده روي زمين.
به دور از قيد و بند.
به دور از ريا.
انگار براي امام زمانش تعظيم کرده.
براي امام زمانش به خاک افتاده.
پدرم آرپي جي زن بود.
به قول مادر بزرگم تانک مي‌ترکوند.
نميدونم چند تا.
ولي خوب حتما ترکونده.
الهي بميرم! مي‌گن اونايي که آرپي جي زنن از گوشاشون خون مياد.
يعني از گوشاي بابا جون منم خون ميومد؟
بزار خون بياد.
فداي سر امام، اين که چيزي نيست.
اين حرف رو حتما بابا جون پيش خودش گفته.
تقدیم به فرزندان شهدا
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded