Profile

Cover photo
Najva Rastegar
Lived in Tehran
1,088,005 views
AboutPosts

Stream

 
ساعات این ماه عزیز پر از نجوای ناب دردانه‌های خلقت می‌شود.
یک جا سفره‌ی یا من ارجوه لکل خیر پهن است و سائل و غیر سائل را مهمان می‌کنند. جای دیگر با مواعیدک الصادقه جیب مؤمن را پر از نور امید می‌کنند و در سفره‌ای دیگر با عادتک الاحسان الی المسیئین ، شرمنده‌ها و سر به زیر ها را هم آبرو می‌دهند و انگار نه انگار... 
 ·  Translate
 
اللهم بارك لنا في رجب و شعبان و بلغنا شهر رمضان

ابتدای سال روایتی گذاشتم که حضرت کلام روز را با مؤمن برایمان نقل کرده بودند. برای ما کَرها. گفتند هر روز که بر مؤمن می‌گذرد صدایش می‌کند ازش می‌خواهد که فکر و ذکرش همه خیر باشد. امیرالمؤمنین هم شب که میشد صدا می‌کرد: مرحبا باللیل الجدید و الکاتب الشهید..

در بین این روزها و ایامی که بر مؤمن می‌گذرد، روزهایی اما خاص‌ترند. روزهایی که لحظات و ثانیه‌هایشان هم برای مؤمن می‌تپند. اصلا خلق شده‌اند که ظرف عبادت مؤمن باشند. حتی اگر خواب مؤمن را هم حساب کنند و ساعت خاموشی‌ش باشند برایشان لذت بخش است. جنگ و قتال هم حرام می‌شود و تنها برای پذیرایی از عزیز کرده‌های خدا آماده می‌شوند. روزی که مؤمن در آن روزه بگیرد پرواز می‌کند. سه روزش هم‌وزن بهشت می‌شود و اهل ماهش را رجبی‌ها صدا می‌کنند و در ساحل نهری به همین نام سفره‌ی تنعم رحمت حضرت حق برایشان پهن می کنند.

کلمات مقدس نازل می‌شود و ساعات این ماه عزیز پر از نجوای ناب دردانه‌های خلقت می‌شود. در هر کوچه‌ای بیت النور بنا کرده‌اند و به هزار طعم و مزه و رنگ، خدا را عبادت می‌کنند. یک جا سفره‌ی یا من ارجوه لکل خیر پهن است و سائل و غیر سائل را مهمان می‌کنند. جای دیگر با مواعیدک الصادقه جیب مؤمن را پر از نور امید می‌کنند و در سفره‌ای دیگر با عادتک الاحسان الی المسیئین، شرمنده‌ها و سر به زیر ها را هم آبرو می‌دهند و انگار نه انگار...
 ·  Translate
1 comment on original post
6
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
 
ما مردم شناسی خواندیم. از فرهنگ حرف زدیم و از آداب و رسوم این قبیله و آن شهر و این روستا. از آداب و رسوم بالغ شدن، عاشق شدن، ابراز عشق کردن، هرگز ابراز عشق نکردن، از آداب و رسومِ از بی عشقی پرپر شدن، مردن. مردن در کنار کسی که دوستش نداری. مردن در کنار همسری که آرزوی مرگش را داری. همانی که به زور به عقدش در آمدی؛ بر اساس رسم قبیله. به خاطر پایان یافتن جنگ، به خاطر چند کیلو برنج و چند راس اسب، به خاطر این که عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان ها بسته اند

مردم شناسی خواندم. 7 سال تمام. از 18 سالگی تا 25 سالگی. از روزهای نیمه نادانی تا ایام نیمه پختگی.
هفت سال مردم شناسی خواندم؛ در کنار آدم هایی که ته کلاس به مژه هایشان ریمل می زدند و رشته شان را مسخره می کردند، و در کنار آدم هایی که فیلم خوب می دیدند و کتاب غیر درسی می خواندند و رشته شان را دوست داشتند. هفت سال مردم شناسی خواندم و هفت سال از آدم های خارج از دانشگاه شنیدم: «حالا یعنی مردم رو می شناسی؟» هفت سال لبخند زدم و هفت سال مودبانه جواب دادم: «اِی...» و هفت سال جواب شنیدم: «حالا بگو ببینم، من چه جور آدمیم؟» هفت سال سکوت کردم. هفت سال دیگر هم سکوت خواهم کرد. و حتی هفت سال دیگر.
ما مردم شناسی خواندیم. از فرهنگ حرف زدیم و از آداب و رسوم این قبیله و آن شهر و این روستا. از آداب و رسوم بالغ شدن، عاشق شدن، ابراز عشق کردن، هرگز ابراز عشق نکردن، از آداب و رسومِ از بی عشقی پرپر شدن، مردن. مردن در کنار کسی که دوستش نداری. مردن در کنار همسری که آرزوی مرگش را داری. همانی که به زور به عقدش در آمدی؛ بر اساس رسم قبیله. به خاطر پایان یافتن جنگ، به خاطر چند کیلو برنج و چند راس اسب، به خاطر این که عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان ها بسته اند.
مردم شناسی خواندیم؛ صفحه به صفحه، جزوه به جزوه، کتاب به کتاب. استادها آمدند و رفتند. استادها گفتند و گفتند و گفتند. 7 سال گذشت. مدرک کارشناسی شد کارشناسی ارشد. حالا می دانم که هرگز نمی شود در جواب به سوال «حالا بگو ببینم، من چه جور آدمیم؟» تنها یک جمله گفت، یا حتی یک پاراگراف، یا حتی یک صفحه. حالا می دانم که «مردم» در کلمه خلاصه نمی شوند. آنها یک روز «نازنین و دوست داشتنی اند» و یک روز «عوضی نفرت انگیز». یک روز آن قدر احساساتی اند که پای تلویزیون، خیره به دهان اخبار گو، به پهنای صورت اشک می ریزند و یک روز با پوزخندی بر لب، کنار جنازه های بیرون افتاده از ماشین های تصادفی، سلفی می گیرند. یک روز عاشق اند و عشقشان را به عرش می برند و یک روز همان عشق سابق را به فرش می کوبند و مشت و لگد بارانش می کنند. یک روز کارمندی محترم و آبرومند در شرکتی بزرگ اند و یک روز در قامت یک داعشی، سر از تن انسان جدا می کنند. جمعه ها سر چهارراه برایت ترمز می کنند تا از خیابان رد شوی و دوشنبه ها سر همان چهارراه از رویت رد می شوند.
نه. مردم را نمی شود یکبار و برای همیشه شناخت. مردم مثل رود اند. رودی که در جریان است، می رود، می رود، می رود و هرگز نمی ماند. مردم را باید در شرایط مختلف، در روزهای مختلف، در مودهای مختلف، در موقعیت های اجتماعی مختلف، در حالت های عاطفی مختلف، در فصل های مختلف و در مکان های جغرافیایی مختلف شناخت. وقتی که مجرد اند و وقتی که متاهل، وقتی که بی پول اند و وقتی که پولدار، وقتی برنده اند و وقتی بازنده، وقتی اوضاع به کام شان است و وقتی نیست، وقتی در وطن اند و وقتی در غربت، وقتی کارمند اند و وقتی رئیس، وقتی غرق در ماتم اند و وقتی سرشار از خوشی، وقتی آویزان از میله اتوبوس بی آر تی اند و وقتی نشسته بر روی صندلی هواپیمای لوفت هانزا، وقتی شستشان به نشانه ی «لایک» بالا است و وقتی در حال هو کشیدن اند...
مردم را باید هر روز و هر ساعت شناخت. چرا که آنها رود اند. می روند و هرگز نمی مانند. می روند و تغییر می کنند و ثابت نمی مانند.
 ·  Translate
مردم شناسی خواندم. 7 سال تمام. از 18 سالگی تا 25 سالگی. از روزهای نیمه نادانی تا ایام نیمه پختگی. هفت سال مردم شناسی خواندم؛ در کنار آدم هایی که ته کلاس...
2 comments on original post
8
Najva Rastegar's profile photo
 
مردم را باید هر روز و هر ساعت شناخت. چرا که آنها رود اند. می روند و هرگز نمی مانند. می روند و تغییر می کنند و ثابت نمی مانند.
 ·  Translate
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن، بال و پرم را باد برد

 ·  Translate
 
خوردیم چو گنجشک به دیوار بلورین
پنداشته بودیم که این پنجره باز است

*سید حسن حسینی
 ·  Translate
1 comment on original post
22
Saied Davoodi's profile photo
 
مثل گنجشک زخمی در هوای بی کسی
بی رمق نک میزنم بر سیب کال زندگی
 ·  Translate
Add a comment...
 ·  Translate
21
‫زهرا نازنین‬‎'s profile photoNajva Rastegar's profile photo
2 comments
 
+زهرا نازنین​ ! معمولا و نسبتا کم عکس میذارم اما بعضی عکسا خوبن واقعا و حس خوب دارن، حیفم میاد نذارم
 ·  Translate
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
صبح که داشتم لباس اتو میکردم، یهو به ذهنم اومد؛ ‏این اتو هم اختراع جالبی ئه ها. تحت فشار و داغی، چروک ها و ناصافی ها رو صاف میکنه.
دست خدا و روزگار هم گاهی با ما همینطور میکنه انگار...
 ·  Translate
32
‫نرگس زن عباس‬‎'s profile photoMohammad H Entezari's profile photoNajva Rastegar's profile photoAbbas Hosseinnejad's profile photo
10 comments
 
در تجلي است يا اولي الابصار
 ·  Translate
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
 
دلم به وعده ی همراهی که خوش باشد؟
که نیست پشت سرم، غیر سایه ام، یاری...

سجاد رشیدی پور
#شعرخودم
 ·  Translate
7 comments on original post
19
Najva Rastegar's profile photo
 
هعی
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
نوشته:
چه راههایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست
خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست...
.....
از ذهنم میگذره:
الهی؛ هب لی کمال الانقطاع الیک
 ·  Translate
26
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
توی اعمال ماه رجب اومده:
کسی که بگوید در ماه رجب هزار مرتبه لا اله الا الله ، بنویسد خداوند عزوجل برای او صدهزار حسنه و بنا فرماید برای او صد شهر در بهشت



* پیشنهاد من: یه تسبیح تو جیب/کیف داشته باشیم، مسیرهای تاکسی/اتوبوس/مترو یا پیاده مون که تنهاییم، ذکرهای ماه/روز رو بگیم. هزارتایی که شاید زیاد به نظر بیاد زودتر از چیزی که فکر میکنیم تموم میشه حتی.
توفیقات
 ·  Translate
 
تا الانش که اینجوری بوده :
هی گفتیم اووه! توی 30 روز کاری نداره که. همش 1000تا لا اله الا الله؟ خب بابا. ما فکر کردیم روزی هزارتاست. اینکه توی کل ماه هزارتا بگی که آب خوردنه.
و هی روزها سپری میشد و ذکر گفتن مان نمی آمد.
امسال به یاری خدا میخوایم شاخ غول رو بشکنیم.
روزی 333 بار :لا اله الا الله. ..
 ·  Translate
8 comments on original post
22
1
Nargesse Nakhjavani's profile photoNajva Rastegar's profile photo‫زهرا نازنین‬‎'s profile photo
2 comments
 
+Nargesse Nakhjavani
منم از زهرا پرسیدم حالا چرا 333بار روزی؟ احتمالا جبران سالهایی که اراده کرده و نشده هم گذاشته ;)
 ·  Translate
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
بیشتر مردم در بیست یا سی سالگی میمیرند؛ از این حد که بگذرند دیگر چیزی جز سایه ی خود نیستند. باقی زندگی شان صرف این میشود که ادای خود را درآورند و روز به روز به صورتی ماشینی تر و با شکل های زننده تر، آنچه را که پیش از این، زمانی که زنده بودند، گفته و کرده اند و اندیشیده و دوست داشته اند تکرار کنند.

ژان کریستف
 ·  Translate
25
1
Najva Rastegar's profile photoSaeid Sadeghi's profile photoZahra Borghei's profile photo‫الف مشتاق‬‎'s profile photo
5 comments
 
نه. ...

Add a comment...
 
ای جااانم :*
#پرواز #بچه_ها
 ·  Translate
52
5
Alireza Farahani's profile photosaber khosravi's profile photomahdiye goodarzi's profile photoZeinab Eslami's profile photo
3 comments
 
+Farzane _bsr
خودمم همین طور بودم :)
 ·  Translate
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
میارم ماهو تو خونه.....
 ·  Translate
 
Բարի երազներ
 ·  Translate
View original post
23
1
Elham Chegini's profile photo
Add a comment...

Najva Rastegar

Shared publicly  - 
 
طفلی به نام شادی
دیری ست گمشده ست
با چشم های روشن براق
با گیسوی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر


محمدرضا شفیعی کدکنی
 ·  Translate
 
به یک مورد شادی نیازمندیم
ترجیحا پرنده داشته باشد برای تنهاییِ سوت و کورمان
خبره باشد در امور مربوط به رفع ِ دلتنگی
آشنا به عصر دلگیر جمعه‌ها
به غروب‌های دونفره‌ی آبان
بیاید و بخندد
عادتمان بدهد به خنده
به یک مورد شادی بی‌منت نیازمندیم
بیاید که بماند
حتی اگر گاهی که با اشتیاق
زانوی غم را بغل کرده باشیم...

 کامران فریدی



 ·  Translate
4 comments on original post
10
Add a comment...
Story
Introduction
ماییم، نه ماییم، نُماییم که ماییم... پر غلغله و درون تهی، چون نای‏یم
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Previously
Tehran