Profile

Cover photo
Rasa Pourbaghi
Attends University of Guilan
Lives in Bandar-e Anzali
1,049 followers|67,499 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
پریسا- س در صفحه فیس‌بوک خود:
"خیلی وقته که با خودم کلنجار میرم حرفهای دلموم بزنم یا نه. هیچ‌وقت دوست نداشتم در مورد علت نبودنم حرفی بزنم اما این مسیج‌ها و درخواست‌های شما دوستان بود که منو وادار کرد تا پا رو دلم بذارم و حرف دلم و بزنم. خیلی سخته بخوام در مورد کسانی صحبت کنم که باهاشون زندگی کردم البته باید بگم بودن افرادی که به سرنوشت من دچار شدن. وقتی با همسرم رفتیم لندن با من و تو آشنا شدیم که ای کاش هیچ‌وقت این اتفاق نمی‌افتاد اما اون زمان به خاطر شرایط اقتصادی خانواده‌ام چاره‌ای جز این نداشتم. حتی تصورشم سخته که بخوای تو شرایطی کار کنی که با روحیه است جور در نیاد ولی میشد یه جورایی باهاش کنار اومد. تنها چیزی که نمی‌شد باهاش کنار اومد و برام خیلی سخت و عذاب‌آور بود این بود که بخوام با کسی غیر از همسر خودم رابطه داشته باشم و یا قبول کنم که همسرم با کسی غیر از من باشه. چیزی که برای خیلی از اعضای شبکه عادی بود. اونقدر عادی که حتی همسراشونو به همدیگه پیشنهاد می‌دادند و به این بهونه مهمونی می‌گرفتند. واقعا شرمم میاد از چیزهایی که تو این مهمونی‌ها میگذشت بگم."

لینک خبر

پ ن: از همون اول با اسم من و تو مشکل داشتم
 ·  Translate
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
ماجرای پرماجرای قالیباف و کوی دانشگاه
http://www.aparat.com/v/9jXiv 

من باب دفاع از مظلوم
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
به نام خدا
اصلاح زاویه دید

بنا ندارم به کاندیدها بپردازم. چه اینکه هنوز به جمع بندی نهایی برای انتخاب اصلح نرسیده ام و اتفاقا به نظرم اگر کسی رسیده بهتر است تجدید نظر کند و عجله نکند (با خواص کاری ندارم)... خصوصا اینکه هنوز برنامه های تلوزیونی کاندیدها در ابتدای راه است و خصوصا تر اینکه رهبری در 25 اردیبهشت به طور ضمنی وعده صحبت بیشتر در خصوص معیارهای کاندیدای اصلح را در سخنرانی های آینده داد و با وجود اینکه در 2 سخنرانی بعدی به مطالبی در این زمینه اشاره کرده اند اما قویا فکر می کنم ایشان برخی حرف ها را هنوز نزده اند و ان شاء الله در آینده خواهند زد...
به نظر حقیر این انتخابات با انتخابات دفعه قبل یک تفاوت اساسی دارد. و همین تفاوت هم بیشتر سبب نگارش این نامه شده. در چند بند نکاتی را عرض کرده ام. همانند گذشته تاکید می کنم که "این مطالب نظرات شخصی است و ممکن است اشتباه باشد اما جدا سعی کرده ام که اشتباه نباشد..."
- در روزهای اخیر مشاهده کرده ام بین مردم و خصوصا بچه حزب الهی ها یک تلقی اشتباه از فضای انتخابات این دوره وجود دارد. و آن تلقی اشتباه هم تطبیق این انتخابات با انتخابات های گذشته و خصوصا سال 88 است. قویا فکر می کنم که این انتخابات ابدا مانند غالب انتخابات گذشته، وضعیت حق و باطلی و سیاه و سفیدی ندارد. (لا اقل تا الان نداشته است.) و ما شاهد یک رقابت واقعی درون گفتمان انقلاب هستیم. و این خیلی اتفاق فرخنده ای است. در چنین فضایی اختلاف نظر افراد در مورد کاندیدای اصلح ابدا مانند ادوار گذشته و خصوصا سال 88 نامیمون و ناخوشایند نیست.
- در سال 88 فضا جدا تا حد زیادی حق و باطلی شده بود. عده ای می گویند که عملکرد و مواضع افراد بعد فتنه، باید مورد بازبینی قرار گیرد. هرکسی که دیرتر در قبال فتنه موضع گیری کرد، پس به همان میزان بصیرتش کمتر است. من حتی فراتر از این را می گویم. به نظر من عملکرد افراد قبل رای گیری هم باید مورد قضاوت قرار گیرد. به نظرم تمایز مبنایی کاندیدها تا اندازه ای متمایز و مشخص بود که می شد گفت دو کاندیدای خاص کاملا بیرون گفتمان انقلاب بودند و رای به آنها یعنی بی بصیرتی. حالا آن دوتای دیگر هیچ. و نیز حتی حالا که همان احمدی نژادی که ما آن دوره حق و اصلح می دانستیمش به این روز دچار شده، ابدا در درست بودن انتخاب آن روز ما خللی وارد نمی شود. چه اینکه معیار در هر کس حال فعلی او است. قدر مسلم اگر شیطان قبل اینکه به آدم سجده نکند، کاندیدای ریاست جمهوری بهشت می شد، همه ی ملائک به او رای می دادند. چه کسی بهتر از او با آن همه شان و مقام و عبادت؟ اما دوره بعدی انتخابات اگر مصادف شود با بعد از سجده نکردنش بر آدم، قدر مسلم حتی از فیلتر شورای نگهبان هم نمی تواند عبور کند! (دقت کنید)
- این که می بینید هنوز هیچی نشده برخی بچه حزب الهی ها آتیشی شده اند و مخالف نظر خود در خصوص کاندیدای اصلح را بر نمی تابند، به نظرم ریشه در همان نگاه سال 88ی دارد. اتفاقا به نظرم رسانه هایی هم که به صورت آتیشی از یک کاندیدا حمایت می کنند دارند به این فضا دامن می زنند. ابدا نباید این طور باشد و به گمانم این دفعه ابدا اشکالی ندارد اگر بچه حزب الهی ها در مورد کاندیدای اصلح اختلاف نظر داشته باشند. (چه اینکه در دوره های قبلی هم خیلی اشکالی نداشت. اما این دوره بیشتر اشکالی ندارد!) 
- به نظرم می توان گفت چند تا کاندیدا با تقریب خوبی کاملا در داخل گفتمان انقلاب تعریف می شوند. لا اقل تاحالا این طور به نظر می آید. دست برقضا این چندتا هم در صدر نظر سنجی ها هستند. لذا باید در چنین فضایی که چندان خطر گرایش های اپوزسیونی احساس نمی شود، با طمأنینه و با آرامش به تشخیص اصلح پرداخت. مبادا فضا را برای ما طوری ترسیم کنند و طوری متشنج کنند که مثل برخی ادوار گذشته فکر کنیم نیاز هست و باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم و چه و چه...
- و اما رسالت ما در خصوص بررسی دقیق و تیزبینی موشکافانه برای تشخیص کاندیدای اصلح به قوت خودش باقی است و قدر مسلم تنها یکی از این 8 نفر اصلح است. و حتی این دوره رسالت ما سنگین تر است و نیاز به تامل و درنگ و دقت بیشتری است. هم به خاطر تنوع گفتمانی و هم به خاطر فضای آرام و مطلوبی که وجود دارد و تا حد زیادی مرهون شجاعت شورای نگهبان است. 
- گمان می کنم و باور دارم برای تشخیص کاندیدای اصلح، صحبت های رهبری و خصوصا این آخری هایش می تواند راهگشا باشد. برای آنهایی که فرصت نکرده اند این اواخر به دقت معیارهای مطرح شده از طرف ایشان را مطالعه کنند. سعی کرده ام بخش هایی از سخنرانی های ایشان که این اواخر و مشخصا در خصوص معیارهای کاندیدای اصلح است را در یک فایل جمع آوری کنم که از 3 صفحه تجاوز نمی کند.  (اما همچنان در انتظار صحبت های آینده هستیم.)
http://trainbit.com/files/4081379884/Rahnama.docx 
همچنین مشاهده این لینک هم خالی از لطف نیست :
http://farsi.khamenei.ir/package?id=22298&news_id=22643
تایم لاین صبحت های انتخاباتی حضرت آقا است!

- بخشی از نکات بالا را از این سخنرانی حاج آقا پناهیان در 18 فروردین امسال نقل کرده ام که لطفا لطفا همین حالا کلش را بخوانید:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=154310

تا حماسه...
 ·  Translate
2
Zahra Dashti's profile photoRasa Pourbaghi's profile photoعلی اکبر هرمزگانی's profile photo
4 comments
 
الامان الامان از فیلترینگ !!!
 ·  Translate
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
آن قدر در روز آخر ثبت نام کاندیداها، اتفاقات خاص تلخ و شیرین افتاد که تصمیم گرفتیم این نامه به صورت کشکولی ارائه بشود.
اول اینکه:
اتفاق مثبت و شیرین کاندیداتوری سعید جلیلی بود. شیرینیش بیشتر به خاطر تجمیع احتمالی نیروهای انقلاب هست که ان شاء الله با حضور ایشان اتفاق می افتد. و هنوز هیچی نشده تا حدی اتفاق افتاده (متن لینک ها کوتاه هستند):
زاکانی در جمع خبرنگاران: از حضور جلیلی استقبال می کنم
http://www.jahannews.com/vdcfevd0jw6dcya.igiw.html 
سخنگوی جبهه پایداری تاکید کرد: استقبال جبهه پایداری از کاندیداتوری جلیلی
http://www.tasnimnews.com/Home/Single/54741 
سخنان مهم لنكراني همزمان با كانديداتوري جليلي
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=157130
ولایتی: جامعتین از جلیلی حمایت کند، ما هم حمایت می‌کنیم
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=157143 
 ·  Translate
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
حاجیِ ما رو نیگا
روايت يكي از همرزمان دكتر لنكراني از خاطرات حضور وي در دفاع مقدس
مطلب از رجا:
لنكراني به صورت داوطلبانه در خط مقدم حضور داشت و چند بار تا مرز شهادت پيش رفت/ ماجراي حضور لنكراني در كربلاي 4 و 5 و عمليات مرصاد و باز پس گيري مهران+عكس
دکتر باقری لنکرانی كه اين روزها به عنوان يكي از كانديداهاي اصلي انتخابات رياست جمهوري پيش رو اعلام حضور كرده است، سوابق ممتاز و درخشاني دارد كه نبوغ خاص و ويژه علمي، حضور در جبهه هاي دفاع مقدس، نقش فعال در جنبش دانشجويي، وقايع دوم خرداد و تجربه موفق وزارت بهداشت دولت نهم، از جمله آنهاست.
به گزارش رجانيوز، در حالي كه حضور باقري لنكراني در راس وزارت بهداشت و فضاهاي علمي - پژوهشي، موجب شده تا ديگر ابعاد فعاليت هاي مثبت وي ناديده گرفته شود اين در حالي است كه اجتناب لنكراني از بازگو كردن برخي از اين محاسن همچون حضور در جبهه هاي دفاع مقدس نيز مزيد بر علت ناپيدا ماندن اين زوايا شده است.
در همين زمينه، يكي از همرزمان دكتر لنكراني در گفتگويي با صابرنیوز برخي از خاطرات حضور وي در دفاع مقدس را بازگو كرده است.  سید اصغر گلشنی مسئول اورژانس های لشگر المهدی (عج) در دوران دفاع مقدس است كه خاطراتي قابل توجه از ايام همرزمي با دکتر لنکرانی، را بازگو كرده است.
گلشني پیرامون حضور لنکرانی در عملیات های مختلف دفاع مقدس اظهار داشت: آقای دکتر لنکرانی در زمانی که دانشجوی پزشکی بودند به جبهه آمدند و در عملیات های مختلفی مانند کربلای چهار، کربلای پنج، مرصاد و باز پس گیری مهران حضور داشتند و بنده هم در برخی از این عملیات ها در خدمت ایشان بودم.

وی پیرامون  حضور باقری لنکرانی در خط مقدم جبهه ها گفت: لنکرانی زمانی که در جبهه حاضر می شد همیشه در خط مقدم بود. در دفاع مقدس اوژانس جبهه ها در خطوط  مختلف  بود و به اورژانسی که در خط  مقدم بود، خط امداد می گفتند که ایشان در خط امداد بودند و دکتر لنکرانی به خاطر تخصصی که در بخش پزشکی داشتند در بخش امداد رسانی مشغول خدمت بودند.   

این رزمنده دفاع مقدس پیرامون حضور خود جوش لنکرانی در دوران دفاع مقدس این گونه بیان داشت: آقای لنکرانی هر زمانی که در جبهه ها حضور پیدا می کردند به صورت کاملا جهادی و خود جوش بوده است و در آن زمان حتی برخی از مسئولین می گفتند که ایشان از نخبگان پزشکی هستند و نباید به جبهه بیایند اما آقای لنکرانی گوشش به این حرفها بدهکار نبود و می گفت بین من و بقیه فرقی وجود ندارد، به جبهه می آمد و ایشان در عملیات های مختلف چندین بار در معرض شهادت قرار گرفت.

گلشنی با ذکر خاطره ایی از لنکرانی در عملیات کربلای پنج گفت: عملیات کربلای پنج یکی از عملیات های سخت  و طاقت فرسا بود که بیست و دو شب طول کشید و بنده و آقای لنکرانی در این عملیات به صورت کامل حضور داشتیم. در کربلای پنج در سنگری که آقای لنکرانی و همرزمانشان حضور داشتند، در آن سنگر خمپاره ایی خورد و دکتر آذری که از همرزمان  دکتر لنکرانی بودند و در آن سنگر در کنار آقای لنکرانی  به شهادت رسیدند و تعدادی از افراد هم در آنجا مجروح شدند.

وی گفت: در یکی از عملیات ها با اقای لنکرانی در سنگر بودیم که توپخانه دشمن شروع به آتش کرد و گلوله های دشمن به سنگر ما اصابت کرد و سنگر ما آتش گرفت و بنده به همراه آقای لنکرانی با زحمت فراوان توانستیم از سنگر خارج شویم.

همرزم دکتر لنکرانی در دوران دفاع مقدس در پایان گفتگوی خود با صابرنیوز پیرامون شخصیت لنکرانی در دوران دفاع مقدس اظهارداشت: ایشان در جبهه حالت های معنوی خیلی خوبی داشتند و اهل نماز شب بودند. یادم می آید اقای لنکرانی به خاطر اینکه به کارهایش برسد چندین مرتبه تا دو سه روز نمی خوابید و گاهی اوقات از خستگی زیاد بیهوش می شد. در یکی از عملیات ها شرایط خیلی سخت بود و جایی برای حمام کردن و دوش گرفتن نبود، در یک قسمتی مقداری آهن و پلیت بود که حالت محصور و پوشیده ایی داشت، بعد آقای لنکرانی بنده را صدا کردند و گفتند که شما از پشت این آهن ها بر روی سر من آب بریز تا غسل شهادت کنم و بنده هم این کار را کردم و ایشان هم غسل شهادت کردند و ایشان به جنگ می آمدند که به شهادت برسند. 
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=156234 
 ·  Translate
4
1
علی اکبر هرمزگانی's profile photoRasa Pourbaghi's profile photoKAKA MARTYR's profile photo
3 comments
 
قبول دارم عزیز
 ·  Translate
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
 
عیدانه‌ و تبریکی همراه با اشک!
یکم: عید ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها بر شما مبارک باشه
دوم: روز زن و روز مادر بر همه مخاطبان خاص این روز که در فضای مجازی و خصوصا در پلاس فعال هستند، مبارک باشه. انشاءالله عیدی اصلی را از حضرت زهرا سلام الله علیها بگیرید.

سوم: امشب برای سلامتی همه مادران اهالی مجازآباد پلاس خصوصا مادرانی که در بستر بیماری هستند به صورت خاص دعا کنیم. خصوصا مادر بزرگوار برادر خوبم آقا +عماد سماوات
چهارم: برای شادی روح همه مادران و مادربزرگهایی که از دنیا رفته‌اند، خصوصا مادران، مادربزرگها و همسرانی که از اهالی پلاس از دنیا رفته‌اند فاتحه‌ای بخوانیم.

پنجم: اگه خدا بخواد برای دعا و عرض تبریک عازم حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها هستم. هر چند تنها هم نیستم، اشک و گریه هم همراهم هستند!

خواستم چیزی ننویسم تا امشبتان تلخ نشود. همه حرفها را حذف کردم جز التماس دعا. دیدم اگر دعاهای شما نبود معلوم نبود چه بر سرم می‌آمد.
عیدانه حقیر، به همه شما مخاطبان و همراهان گرامی، دعای خاص در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها باشد و عیدانه شما به من(اگر قابل بدونید) دعای خاص برای حل مشکل و غصه‌ای که امروز برام پیش اومده. بسیار محتاج دعاهای شما هستم.

پ‌ن:
- قطعا در صدر دعاهامون اول برای ظهور فرزند عزیزش دعا می‌کنیم.
- در حق هم بیشتر دعا کنیم، درسی که از حضرت زهرا سلام الله علیها آموختیم. الجار ثم الدار...

خوشحال می‌شم بازنشر کنید تا فاتحه و دعای بیشتری روانه آسمانها شود
 ·  Translate
16 comments on original post
2
1
z.s.h Ahoo's profile photo
Add a comment...
Have him in circles
1,049 people
Ramyar Arash's profile photo
hoora yaghouti's profile photo
nam tehran's profile photo
Hassansaz Asas's profile photo
Sinh Truong's profile photo
‫فصل شیدایی‬‎'s profile photo
Konveksi Online's profile photo
Ali Soltani's profile photo
Victimes Algerie's profile photo

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
حالا که دیپلماسی بر دیده بانی پیروز شده، فرمانده هم دیگری می شود...

نمی دانم این نوشته می خواهد بیشتر در مورد گذشته صحبت کند یا آینده؟ می خواهد از پایان و خاتمه حرف بزند یا از آغاز و شروع؟ از غروب یا از طلوع؟
اما ظاهرا وقتی نویسنده «گذشته» و «پایان» و «غروب» را ناخودآگاه مقدم بر متضادهایشان قرار داده، پس یعنی بیشتر می خواهد مرثیه بخواند تا رجز!
که البته رجز ها همه برگرفته از مرثیه ها است و تمام طلوع ها بعد غروب رخ خواهند داد و گذشته ها بعضا کپی برابر اصل در آینده تکرار می شوند. بماند که اصلا آیا واقعا می شود فهمید عاشورا گذشته است یا آینده؟ 

- من خیلی از حماسه سر در نمی آورم و راستش خیلی هم درست نمی دانم ماجرا چیست! نمی دانم حضور پرشور واقعا چه تاثیری در آینده خواهد گذاشت و چقدر واقعا دستاورد مهمی است. نمی دانم. من فقط یک چیز را می دانم و آن هم این است که در این مملکت کسی هست که از من خیلی بیشتر می بیند و خیلی بیشتر می فهمد، و وقتی از نظر او حماسه رخ داد، و ایضا از نظر او کشور و منافع و آینده بیمه شد، برای من همین کافی است که خوشحال باشم که او خوشحال است. و شاکر باشم که او شاکر است. و درست است که گفته شده «اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ» ولی ایضا گفته شده که «قلب المومن عرش الرحمن». و با خودم می گویم عرشی که بخواهد به چند روز دنیا بلرزد که دیگر عرش نیست. عرش رحمان لابد باید محکم و مطمئن و آرام باشد. و به اینجا که می رسم آرامش قلب او، قلب مرا هم آرام می کند. شاید به اندازه یک عرش. عرش رحمان...

- و اما مرثیه ای که می خواهم بخوانم از حیث شباهت به یک لحظه ی تاریک و مبهم در تاریخ مرا نگران می کند. آن وقتی که عده ای بر خاک نشسته و زجه و مویه و گریه می کردند و مرثیه می خواندند از گذشته ای که دیگر گذشته بود و از رشته ای که پنبه شده بود. و این بار بیشتر از همه دفعات می ترسم که مبادا من هم خطاب خطابه ی چونان ذوالفقار دخترش قرار بگیرم یا خطاب مرثیه خوانی چونان ذوالجناح پسرش قرار بگیرم که: 
«دو روز قبل در يك بيابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با اين همه عزيزان و جوانان و فرزندان و اينها از بين برده‌اند؛ اين جمع چند ده نفرة زنان و كودكان را اسير كرده‌اند...؛ مردم آمده‌اند ، دارند تماشا مي‌كنند.  بعضي هلهله مي‌كنند.  بعضي هم گريه مي‌كنند. در يك چنين شرايط بحراني، ناگهان اين خورشيد عظمت، طلوع مي‌كند؛
[و به اینجا که می رسد بند دلم می خواهد پاره شود و بغضم بترکد...]
« یا اهل الکوفه، یا اهل الغدر و الختل»؛ اى خدعه‌گرها، اى کسانى که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنباله‌رو اسلام و اهل‌بیت هستید؛ اما در امتحان اینجور کم آوردید، در فتنه اینجور کورى نشان دادید. «هل فیکم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابى هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ [خیال کردیم!] در حالى که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهده مقابله با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید. «مثلکم کمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انکاثا»؛ مثل آن کسى شُدید که پشم را می‌ریسد، تبدیل به نخ می‌کند، بعد نخها را دوباره باز می‌کند، تبدیل می‌کند به همان پشم یا پنبه نریسیده. با بى‌بصیرتى، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کرده‌هاى خودتان را، گذشته خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعاى انقلابی‌گرى؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بى‌مقاومت در مقابل بادهاى مخالف...» 
و اینجا دیگر بند دلم پاره می شود ولی همچنان بغضم نمیخواهد بترکد...
و نمی خواهم بگریم تا خطاب این نهیب بانو قرار بگیرم که «اتبکون؟ گریه می کنید؟ گریتان تمام نشدنی باد...»
ولی بازهم گریه ام می گیرد، بانو...
من می خواهم گریه کنم بانو، ولی تو را به امام زمان مرا مخاطب نهیبت نکن.
می دانم رشته ها را پنبه کرده ام. و می دانم پشم ها را ریسیده ام و نخ کرده ام و دوباره نخ ها را به پشم تبدیل کرده ام.
ولی تو را قسم به پدرت، مرا نهیب نکن... به خدا دیگر طاقت این یکی را ندارم...

- بد کردیم رفقا. آنقدر مشغول شدیم و سر هم زدیم و اختلاف کردیم که آخرش آن گربه که نه، آن روباه مکار آمد و ماهی خودش را گرفت و رفت. که نرفت، ماند. حالا حالا ها هم کار دارد با ما ها. ماهایی که یک ارزن شعور و بصیرت و یک هفته فعالیت را با چند سال خون دل خوردن و حسرت خوردن عوض کردیم. و چه بد معامله ای بود.
و نمی دانم چرا همش صدای همان پسرش در گوشم طنین می زند: «اگر خواصْ بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند اما با هم اختلاف كردند؛ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد...»
و من یکی که تاب تکرار تاریخ را ندارم، عاشورا که هیچ. من حتی تاب تکرار صلح حدیبه را هم ندارم، اصلا من تاب تکرار شعب ابی طالب را هم نداشتم، نه به خاطر گرسنگی و تشنگی که اینها کلاس اول دبستان انقلاب بود. بل به خاطر سرفرازی‌ای که گمشده ی جامعه ی مسلمین است. من دیگر تاب خوار شدن مسلمین در شعب را نداشتم. برای همین هم به آن فرمانده لشکر رای دادم. چون می دانستم بدون آنکه با ابوسفیان ببندد، تنها با آب و خاک و خورشید و مردم، شعب را تبدیل می کند به بوستان ولایت... و از همان جا اتوبانی می کشد تا امام علی... و نه تنها دست من و تو که دست آنی را که در دست چدنی گیر کرده، به دست مجروحی متصل می کند...
تو اما نظرت بیشتر جلب شد به دیده بانی که خاکریز دشمن را دقیق دیده بود. دیده بانی که به نظر می رسید این بار سمت خودی را هم خوب دیده است و می خواست این بار کاری کند کارستان. و دستان من و تو را مشت کند برای کوباندن در دهان آمریکا. و تو تاب خنده ی انگلیسی آن آمریکایی ها را نداشتی. و برای همین به تو تبریک می گویم. و به اندیشه ی بلندت غبطه می خورم.
اما می خواهم بدانم که مگر چقدر فاصله بود بین آن فرمانده لشکر و این دیده بان که این قدر فاصله افتاد بین من و تو؟ چه کسی آمد من و تو را مشغول خود کرد که تا نفهمیم فرمانده لشکر برای لشکر کشی به دیده بان احتیاج دارد و دیده بان برای دیده بانی به فرمانده... اصلا دیده بان تو بشود فرمانده... گمان نمی کنم خود آن دو به اندازه ما در قید و بند این عناوین باشند.
به راستی چطور می شود که در مناظره ها کم است آن فرمانده و این دیده بان دست در گردن هم بیاندازند، و اتفاقا خدا هم با زبان بی زبانی در آخرین بار این دو را کنار هم می نشاند تا بلکه تلنگری باشد برای من و تو و رفقایمان؛ ولی من و تو، چشم و گوشمان بسته تر از این حرفا است و کم مانده است دست دور گردن همدیگر بیندازیم و همدیگر را خفه کنیم... 
و اگر اجازه بدهی و قول بدهی بازهم مثل قبل صندوق آتشی نشوی، بگویم که گمان می کنم تقصیر تو این وسط بیشتر از من بود. تویی که طوری برای دیده بانت گریبان چاک کردی که من ترسیدم از فرمانده ام حرف بزنم! و تا گفتم "قا..." تا پشت کوه قاف بصیرت رفتی و مرا پشت کوهی و  بی بصیرت خواندی و من دست تنها بودم در جواب به اربابان جوخه! و از آن بدتر در جواب آن کسانی که نمی دانند اگر پادگان و سرهنگ نبود حالا امامه شان زیر چکمه های جوخه ها گیر کرده بود... و البته تو هم دست تنها بودی... ولی من که هیچ مشکلی با آن دیده بان نداشتم!
من این چند سال اتفاقا مجذوب دیده بانی او شده بودم. اما نمی دانم که چرا مرا بی بصیرت لقب دادی؟ نه فقط او که مرا نیز تکنوکرات خطاب کردی. و چرا اینقدر در تنور احساسات دمیدی که احساساتمان خفه شد؟ چرا پای امام زمان را وسط کشیدی که دیگر همه ی بقیه، اعم از «فرمانده» و آن به اصطلاح «حقوقدان» دسته جمعی بشوند سفیانی! و چرا پا به پای آن هایی که بازی را از برند دیده بان را محکم چسباندی به راهبر تا بازی را ببرند. که حالا نتیجه اش این باشد که همان بازی گردان ها با بی حیایی تمام بگویند رای اکثریت بر ضد رهبری بود...
حالا چه کسی می خواهد این را جمع کند؟ حدیث کسا؟ گیرم حدیث کسا معجزه کند که می کند، من یکی که شرمم می آید حدیث کسا بخوانم؟ از کسانی که تحت الکسا هستند شرمم می آید. تو می توانی؟ 
ای کاش آن وقتی که هزار هزار تا صلوات می گرفتی و نماز امام زمان و ... برای پیروزی آن «دیده بان»، صلوات می گرفتی برای فقط فقط پیروزی حماسه و دیده بانی را که خودش ابا دارد از دیده شدن، در پیامک ها نمی آوردی...
حالا که دیپلماسی بر دیده بانی پیروز شده، فرمانده هم دیگری می شود...

- من کاری ندارم که چقدر حالتان به هم می خورد از این بند آخر، من حرفم را می زنم. یک چیز را من و توی حزب الهی باید خوب در کله مان فرو کنیم. و آن این است که آرایش زمین در نیمه دوم مسابقه تغییر می کند.
ما اگر تا دیروز به جای اینکه به دروازه خودمان گل بزنیم، باید به دروازه ی رقیب گل می زدیم (که نزدیم و حریف با گل به خودی ما بازی را برد)، حالا در نیمه دوم مسابقه باید همه و همه اعم از رفیق و رقیب و هم جهت و خلاف جهت، یکی شویم و فقط به دشمن گل بزنیم! این وسط اگر هم احساس کردیم که کاپیتان ما از ادامه مسابقه و گل زدن به دشمن قدری مایوس شده و بازی را شل گرفته است، نه تنها جبرانش بکنیم بلکه او را نیز به ادامه مسابقه ترغیب کنیم. 
ما نه تنها اهلش نیستیم که بازو بند کاپیتانی را که حق کاپیتان است به خاطر حب جاه و به اسم تحقق حق، به زور از دست او در بیاوریم، و نیز نه تنها اهلش نیستیم که مثل بعضی ها در این 8 سال ذره بین بگیریم روی گام های کاپیتان تا اگر یک پاس اشتباه داد هو اش کنیم، ایضا اهلش هم نیستیم که حمایتش نکنیم. مرام ما همان مرام راه‌بر است.
صد البته ذره بین به دستمان است و تک تک گام های کاپیتانمان برایمان مهم است و حواسمان خوب جمع است، اما نه برای آتو گرفتن از او که برای آتو ندادن به دشمن... کاپیتان ما اگر واقعا هم از نظر من و تو این کاره نیست، بازوبندی به دست دارد که ملت به دستش کرده اند و رهبرم قرار است در آینده تنفیذش کند. و همین علی القاعده باید برای من و تو گریبان چاک ولایت کافی باشد تا دست از پا خطا نکنیم. و باز هم کاسه داغ تر از آش نشویم. که هرچه ضربه در تاریخ خورده ایم از کاسه های داغ بوده است...

تا حماسه
 ·  Translate
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
و سوم اینکه:
بعد از این تلخ و شیرینی های عاریتی، با یک  "شیرین تر از عسل" تمام می کنیم:
(اول می خواستم اینجا یه کار گرافیکی در خصوص ماه رجب بذارم، بعد بر خوردم به یه تیکه از صحبت های آقا در مورد ماه رجب، بعد دیدم که دست بر قضا مربوط به بیانات نماز جمعه معروف در 29 خرداد چهار سال پیشه. خطبه اول. بعدش تصمیم گرفتم اون  تیکه از فایل صوتی رو که در مورد ماه رجب بود ببرم و بذارم که تصادفا بقیه ش رو گوش دادم. دیدم چقدر عجیب با شرایط فعلی ما تطبیق داره و چه تذکر خیلی مهمی توش هست. ما ها معمولا فرازهای خطبه دوم اون نماز جمعه خاطرمون هست خصوصا آخراش... اما الان به این نتیجه رسیدم که شاید اصل صحبت ها همین خطبه اول بود. 
خطبه اول رو جدا کردم، فضا های خالی بین سخنرانی رو هم برداشتم تا هم کوتاه تر بشه و هم رگباری، قلب تلنگر بخوره... کم از 15 دقیقه هست. حتما گوش کنید...)
http://trainbit.com/files/6571979884/khotbe_1.wma 
 ·  Translate
2
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
دوم اینکه:
اتفاق خنثی که شاید در آینده تلخ یا شیرین شود، نفس کاندیداتوری آقایان هاشمی و مشایی بود.
و ایضا اتفاق تلخ، کاندیداتوری مشایی بود از این نظر که خیلی از پیش بینی ها و شائبه های چند ماه اخیر در تحلیل رفتار و میتینگ های عجیب دولت به واقعیت بدل شد.
و اتفاق خیلی تلخ همراهی رئیس جمهور با ایشان در مراحل ثبت نام و برخی اظهارات مضحک دو نفر بود. و در راس همه هم بحث مرخصی یک روزه. جالب است که دوستان از این همه سوتی آشکار و نهان خسته نمی شوند.
برخی از لینک ها گریه دارند. که چه بود و چه شد این آقای رئیس:
نظر شما درباره این تصاویر چیست؟
http://www.jahannews.com/vdcepp8wxjh8vwi.b9bj.html 
فیلم: احمدی نژاد یواشکی چه چیزی را با مشایی هماهنگ کرد؟
http://www.tasnimnews.com/Home/Single/54751 
 کیهان خطاب به احمدی نژاد: چند ماه است به مرخصي رفته‌ايد!
http://www.jahannews.com/vdcewp8wfjh8vwi.b9bj.html 


در آینده ایشالا مفصل با آقای مشایی کار داریم... ولی به نظرم  فقط همین یه جمله ای که گفته من احمدی نژاد را یک قدیس می دانم، در  تعطیل بودن این بنده خدا می تواند کافی باشد (تاکید روی اصل جمله است. حتی اگر احمدی نژاد تا این حد از آرمان ها منحرف نمی شد. برخی اظهارات مشایی از همان اول هم رنگ و بوی عرفان های نوظهور می داد).
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
ناشر کتاب بودن هم خیلی خوب است...

خصوصا به خاطر یک احتمال
در  یک روز و یک ساعت خاص در هر سال...
 ·  Translate
4
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
موقع دیدن فیلم چشماتون رو آزاد بذارید
شاید بخوان اشک بریزن

و همچنین بعدش دلتون رو آزاد بذارید
شاید تصمیم بگیره دستی رو ببوسه...

میلاد مادر مبارک...
1
Add a comment...

Rasa Pourbaghi

Shared publicly  - 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي در خصوص معرفي نامزد اصلح
 پايداري: جبهه پايداري نامزد اصلح را با توجه به معيار ها و شاخص هاي مذكور به مردم عزت مند و قهرمان ايران معرفي مي كند و به تصميم نهايي ملت ايران با همه وجود احترام خواهد نهاد و با قانون مندي و تقوا محوري، پيگير مطالبات مقام معظم رهبري مدظله العالي و مردم شريف و شجاع ايران بمثابه قطره اي در اقيانوس مواج ملت بزرگ ايران خواهد بود.
http://www.jebhepaydari.ir/main/index.php?Page=definition&UID=1287028 
 ·  Translate
1
Add a comment...
People
Have him in circles
1,049 people
Ramyar Arash's profile photo
hoora yaghouti's profile photo
nam tehran's profile photo
Hassansaz Asas's profile photo
Sinh Truong's profile photo
‫فصل شیدایی‬‎'s profile photo
Konveksi Online's profile photo
Ali Soltani's profile photo
Victimes Algerie's profile photo
Work
Occupation
Student
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Bandar-e Anzali
Links
Story
Tagline
to the civilization of only God
Education
  • University of Guilan
    Mechanical Engineering, present
Basic Information
Gender
Male