Profile cover photo
Profile photo
azad a
47 followers
47 followers
About
Posts

Post has attachment
**
من هيچ جيز به درد بخور يا نخوري نمينويسم ، اما تويِ خاك امشبِ تهرانِ طوفاني تصميم گرفتم دوباره بنويسم و مينويسم
Add a comment...

Post has attachment
**
یک شبهایی آدم باید تا صبح بیدار بماند و آبجو بخورد و سیگار دود کند و فکر کند... تا صبح... تنهایی...
Add a comment...

Post has attachment
**
بعضی پنجره ها خاطرات زیادی دارند، بعضی از درونشان ،بعضی از بیرونشان.یکی از اینها که برایم دوست داشتنیست آن خانه‌ی کرج است توی آن خیابان دوست نداشتنی ،خود خانه را هم اصلا دوست ندارم،از این خانه های بی شخصیت است که هیچ نشانی از هیچ چیز ندارد.ولی یک پنجره دارد...
Add a comment...

Post has attachment
**
-هشتم مارس؟!!! -آره! -میدونی امروز بود؟!! -نه! من انقدر درگیر تاریخای خودمونم که اصلا به تقویم میلادی فکر نمیکنم!!! -آها!!! از اون لحاظ!!!
Add a comment...

Post has attachment
مدت‌هاست که این خواب رهایم نمی‌کند...
داروی بیهوشی را برایم زد،چشم‌هایم سنگین شد و فقط صداها را میشنیدم ،آن هم خیلی گنگ و عجیب ،مثل صدای زیر آب در چِتی،داشتند یک کارهایی با من میکردند و من نمی‌خواستم،دلم میخواست لگد می‌زدم توی صورتشان ولی نمی‌توانستم،فریاد هم داشتم زیاد ولی صدایم در نمی‌آمد.کار...
Add a comment...

Post has attachment
**
یک جاهایی باید پشت کنی به یک سری آدم‌‌ها و بروی،نه پاهایت بلرزد نه لحظه‌ای شک کنی،باید فقط بروی.این درستترین تصمیم است... حتی اگر بعدا پشیمان شدی...
Add a comment...

Post has attachment
اول اسفند
تمامي چيزهايي که دوست مي دارم از آن من نيست دريا از آن من نيست پاييز از آن من نيست عشقت از آن من نيست تنها زخمم از آن من است خياباني که مرا به سوي مرگ زيبايم با وباي خاطره سوق مي دهد غاده السمان
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
**
آن شب باید یک گربه‌ی تصادفی را از مرگ نجات می‌دادیم.من دم در خانه‌شان،با آنتن دوخطی وای فای ،آدرس یک دامپزشکی شبانه روزی را پیدا کردم.راه افتادیم،برف باریده بود،همه جا سرد بود و صدای ونگ ونگ گربه آزار دهنده،ضبط ماشین را روشن کردیم که نشنویم ونگ ونگ را... حا...
Add a comment...

Post has attachment
**
-دلم خیابانهای هشتاد و هشت را می‌خواهد، آدمهایش و حال و هوایش را... -دارم رنگها را با هم قاطی میکنم ،سبز و بنفش را که قاطی میکنم قهوه‌ای می‌شود... -دارم فکر میکنم خاتمی آن سال چرا گریه کرد،خیلی شبیه گریه بیست و نهم خرداد خامنه‌ای بود.اگر نشناسیشان هر دو به ...
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded