Profile cover photo
Profile photo
ruhalah gheisari
40 followers
40 followers
About
Posts

Post has shared content
این متن،جزو ۱۰ متن برتر از نگاه ‌مجله معتبر فوربس هستش
ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ، ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭﺩﺧﺘﺮﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ وﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ... ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺩﺍﺩ، ﺍﻣﺎ: ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ. اوﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﻮﺍﺑﯿد و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما: پسرﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تمام شب نتوﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ حتما ﺩﺧﺘﺮک ﻫﻢ ﯾﻪﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺷﻮ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺩﻩ... ﻋﺬﺍﺏ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻧﯿﺴﺖ...وﺁﺭﺍﻣﺶ از ان ﻛﺴانی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩقند... ﻟﺬﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ افراد صادﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ، از آن ﻛﺴانیست ﻛﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﻜﻨند...
Photo
Add a comment...

Post has shared content
ارزش خواندن و کمی تفکر کردن دارد
«مردم ایران زامبی شده‌اند»

به گزارش رادیو بین‌المللی چین (CRI)، این متن انتقادی که نویسنده آن ناشناس است، اشاره داشته که مردم ایران مانند زامبی‌ها هیچ هدف و آرزویی ندارند و تنها صبح و شب‌های خود را به هم پیوند می‌زنند.

یادداشت «مردم ایران زامبی شده‌اند»، تاکنون هزاران مرتبه در ایمیل و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده و بسیاری از کاربران آن را مورد توجه قرار داده‌اند. نگارنده همچنین ابعاد مختلف زندگی امروز گروه بزرگی از ایرانیان را هدف انتقاد تند خود قرار داده است.

متن کامل این یادداشت بدین شرح است:

یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.
بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد.

آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند
.
اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند. آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند
.
بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند
.
مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند
.
بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند
.
مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است
.
مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی‌ها پشت میز می‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.

چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی‌ها، پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط در جمسشان می‌بینند.
Photo
Add a comment...

Post has shared content
بخوانید و منتشر کنید
خاطره ای از دکتر حسابی
کمی طولانیست ولی ارزش خواندن دارد
"•در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد." آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است." بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.• بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند..." آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند. بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!" خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر ، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند. خاطرات مهندس ايرج حسابي..."
Photo
Add a comment...

Post has shared content

روزي خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري ابعاد بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست.

خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا براي او يك دست، كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد.
خياط گفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"

ما نيز گمان مي كنيم از آنچه هستيم بزرگتريم.
اما وقتي از محل زندگي و كارمان دور مي شويم به حد و اندازه واقعي خود پي مي بريم.
Photo
Add a comment...

Post has shared content
کابوس غذاهای تقلبی: تهیه برنج مصنوعی با دستگاه‌های چینی در ایران

ا پیش از این بسیاری از محصولات کشاورزی و خوراکی غیر واقعی در چین ساخته شده بود که دنیا را متحیر کرده بود و یا به رسوایی هایی بزرگ بدل شده بود. از شیرخشک مصنوعی تا تخم مرغ و گوشت غیرواقعی...
حالا به نظر میرسد پای این محصولات و حتی دستگاه های ساخت این محصولات نیز به ایران باز شده است بدون اینکه به خریداران اعلام شود برنجی که به نام "برنج ایرانی"در حال خریدن هستند برنجی فرآوری شده است.
پیش از این سفره ایرانی ها با برنج های خارجی که به طرز عجیب و غریبی در حین فرآیند پخت قد میکشیدند و به چند سانت میرسیدند را دیده بود، برنج هایی که گاهی "برنج ماکارونی"خوانده میشوند.

به گفته برخی از واردکنندگان برنج، دقیقا ماحصل ابتکارات عجیب غریب چینی ها در تولیدات تقلبی خوراکی هستند. برنج هایی که هم برنج هستند و هم برنج نیستند. در واقع این برنج های دانه، برنج های خرد شده و یه با اصطلاح "نرمه"هستند که با استفاده از یک دستگاه که ابتکار چینی ها است با اضافه کردن مواد افزودنی از جمله اسانس و نشاسته و ... تبدیل به برنج های دان و "واقعی"میشوند. برنج ها وارد دستگاه میشوند و سپس به خمیری بدل میشوند و این خمیر نیز به نوعی قالب بندی و یا درواقع "رنده میشود"که تبدیل به برنج های "قد بلند"میشوند.

برنج های کشیده و قدبلندی که مدت هاست راه خود را به سفره های ایرانی باز کرده اند و درباره قد بلندشان نیز کلی تبلیغ میشود.

شاید کمتر کسی از ماهیت واقعی این "برنج ماکارونی ها"خبر داشته است اما نهایتا این محصولات پایشان به ایران وارد شده اما حالا ایران دارد خودش با وارد کردن دستگاه های تبدیل برنج های خورد شده به برنج دانه خود به تولید کننده های این "شبه برنج"بدل میشود. به تازگی آگهی های فروش این دستگاه ها در فضای تجاری ایرانی راه پیدا کرده اند و چندین و چند دستگاه آن به فروش رسیده و کارگاه هایی نیز کار خود را در نزدیکی کرج آغاز کرده اند، به نظر میرسد این "جادوگری"به قدری پر سود است که به تازگی میزان واردات برنج شکسته به ایران افزایش چشمگیری یافته است.

به گفته برخی از ناظران ما این برنج های به دست آمده از خمیر با قیمت حدود 5 هزار تومان وارد بازار شده انددر حالی که قیمت خرید دولتی برنج در استان گیلان 6200 تومان است و برنج نرمه یا خورده برنج قیمتی حدود 1200 تومان دارد و برنج های ایرانی قیمتی بین 7 تا 9 هزار تومان به فروش میرسند و برخی از روزنامه نگاران به نام حوزه اقتصاد در ایران که در این زمینه تحقیق کرده اند ارایه برنج ایرانی با قیمت حدود 5 هزار تومان را با توجه به وضع فعلی غیرممکن توصیف کرده اند.

"ناظران"به عنوان یک خریدار با یکی از فروشنده های دستگاه های تبدیل "خرده برنج"به "برنج دانه"تماس گرفته است. فروشنده دستگاه در مورد این دستگاه و محصولات نهایی به ناظران گفت:

قیمت دستگاه حدود 110 میلیون تومان است و تنظیم دستگاه برای تولید محصول نیز 30 میلیون هزینه دارد. ما دستگاه را در محل کارگاه شما تحویل میدهیم. الان یک دستگاه آماده داریم اما برای وارد کردن دستگاه از چین حدود دو ماه از لحظه سفارش تا تحویل، زمان لازم است. این دستگاه ساخت چین است و قطعات اصلی آن مثل موتور غیره ساخت آلمان و ما آن را تا سه سال گارانتی میکنیم.
ما تا حالا چند دستگاه فروخته ایم و هیچ مشکل قانونی تا به حال نداشته ایم و وزارت بهداشت هم محصول را تایید میکند. شما هم برای اینکه مطمین باشید مشکلی پیش نمی آید میتوانید روی محصول بنویسید برنج فرآوری شده یا برنج ویتامینه اما به هر حال هیچ مشکلی وجود ندارد. محصول نهایی هم بسیار شبیه برنج واقعی است که کسی نمیتواند بفهمد برنج نیست. بوی برنج میدهد قیافه اش درست مثل برنج است، خمیر اولیه خیلی شبیه نیست اما وقتی محصول نهایی را نگاه میکنید هیچ فرقی با برنج ندارد.

حال که به لطف دستگاه های چینی میتوان از یک خمیر میتوان برنج ساخت، سوال اصلی این است که آیا نظارتی بر کارگاه های تبدیل برنج خورده به برنج دانه وجود دارد؟ آیا تنها ماده ای که در این خمیرها وجود دارد خرده برنج است؟ یا مواد افزودنی غیرمجازی به آن اضافه میشود؟

به تازگی وزارت بهداشت ایران با نام بردن از چندین نمونه برنج خارجی، آنها را سمی و غیرقابل مصرف اعلام کرد.
پیشتر نیز مجلس درباره مسموم بودن برخی از ارقام برنج خارجی از جمله برنج های هندی اظهار نظر کرده بود اما هیچ گاه منشاء این آلودگی و احتمال اینکه این برنج ها واقعا برنج نباشد مطرح نشده است.
حتی مقام های رسمی ایرانی از برخی مارک های بسیار معروف نام برده اند و آنها را حاوی سرب و آرسنیک عنوان کرده اند اما هیچگاه به طور قطعی گفته نشده است منشا این سرب و آرسنیک در برنج ها چه بوده است.
Photo
Add a comment...

Post has shared content
دختر خانمای محترم لطفا تو خونه ها ظرف بشورین اینقد بیکار و بیعار انتظار نداشته باشین که مردای خسته و کوفته هم ظرف بشورن
ایستادن اجبار کوه بود
رفتن سرنوشت آب
افتادن تقدیر برگ
وصبر پاداش آدمی
پس بی هیچ پاداش حراج محبت کنیم که همه ما فقط "خاطره ایم
Photo
Add a comment...

Post has shared content
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ۲۰۰ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ۱۰۰ﺗﺎﯾﯽ ۲ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﻤﺮﺩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ!!! ﻣﻦ ﺳﺮﻡ ۵ ﺗﺎ ﺑﺨﯿﻪ ﺧﻮﺭﺩ!!! ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﮐﻨﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ((((((((((((:
Add a comment...

Post has shared content
مادر خطاب به کودک خردسالش:
هیچ میدونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی بر میداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه میکرد؟

کودک: آره مامان جون!
مادر: و فکر میکنی به تو چیزی میگفت؟
کودک: میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس میتونی دو تا برداری !

" خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها"

نورمن وینست پیل
Photo
Add a comment...

Post has shared content
هيچ وقت از خودمون پرسيديم قيمت يه روز زندگى چنده؟
ما که قيمت همه چيزو با پول ميسنجيم تا حالا شده از خدا بپرسيم:
قيمت يه دست سالم چنده؟
يه چشم بى عيب چقدر مى ارزه؟
چقدر بايد بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنيم؟
قيمت يه سلامتى فابريک چقدره؟
و خيلى سوال ها مثل اين....
چيه...؟
خيلى خنده داره نه؟
اگه يه روزى فهميديم قيمت يه ليتر بارون چنده؟قيمت يه ساعت روشنايى خورشيد چنده؟
چقدر بايد بابت مکالمه رايگان با خدا پول پرداخت کنيم؟
يا اينکه چقدر بديم تا بى منت نفسمون رو،با طراوت طبيعت پر کنيم....
تموم قشنگى هاى دنيا مال ما،مجانى مجانى
خدايا برای تمام نعمتهايت هزاران بار سپاس

کپی کن تا یادخدا دردلها باشه
خدا
خداا
خدااا
خداااا
خدااااا
خدااااااا
خداااااااا
خدااااااااا
خداااااااااا
خدااااااااااا
خداااااااااااا
خدااااااااااااا
خداااااااااااااا
خدااااااااااااااا
خداااااااااااااااا


دوســـــــــــــــــت دارررررررم



اینوبه اشتراک بزار وبدون قرار نیست پولی بهت برسه یا خبرخوشی
فقط ادمهایی رو الان تواین لحظه یادخداشون میندازی تا یادشون باشه خداهست!!! ياحق 
Add a comment...

Post has shared content
Originally shared by ****
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ ؛ ﯾﻜﯽ ﺷﻮﻥ ﭼﻨﺪ
ﻗﺪﻡ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ !!!!!!!!!!!!!!!

ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻢ ؛ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻟﻪ ، ﺣﯿﻔﻪ ‏» ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ!!!!!!!!!!!!!!!!!



چند وقت پیش ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ !!!!!
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded