Profile

Scrapbook photo 1
Hassan sm
Attends UUT
Lives in Qazvin
848 followers|4,021 views
AboutPostsPhotosVideos+1's

Stream

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
با سلام خدمت دوستان عزیز
به دلیل پاره ای از مشکلات دیگه با این حساب به گوگل+ نمیام لطفا حساب جدید من رو به حلقه هاتون اضافه کنید.
تشکر
+hassan sm 
 ·  Translate
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
تخم یهودی
باغبان انگلیسی
در زمین تحجر
 ·  Translate
2
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
والله هی اوهن من بیت العنکبوت
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
یه روز يه پسر انگليسی با طعنه به يک پسر مسلمون ميگه:

چرا خانوماتون نميتونند با مردا دست بدن يا لمسشون کنند؟
يعني مردای مسلمون اينقدرشهوت پرستن که نميتونند خودشون رو تحمل کنند؟

پسر مسلمون لبخندی ميزنه و ميگه:
ملکه انگلستان ميتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملکه انگلستانو لمس کنه؟

پسرانگليسي با عصبانيت ميگه:

نه! مگه فرد عاديه فقط افراد خاص ميتونند با ايشون در رابطه باشن!!

پسر مسلمون ميگه: "خانومای ما همه ملکه هستن"
2
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
2
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
October 29, 2011
1
Add a comment...
Have him in circles
848 people

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
بیت المقدس و
همه آرمانهای ما پشت این دیوار است
به فضل پروردگار روز موعود نزدیک است
گواه این مدعا جای مشت یاران خامنه ایست که فرو ریخته ...
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
مردونگی به سبیل کلفت و دستمال یزدی و ادا اطوارای این شکلی نیست
این روزا مرد مثل اینا کم پیدا میشه ...
 ·  Translate
3
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
در تحقيقي كه توسط دانشمندان انجام شده مشخص گرديده كه در طول 24 ساعت شبانه روز هيچ گاه صداي اذان از روي كره زمين قطع نمي شود.گفتن اذان 4 دقيقه زمان لازم دارد. زمين داراي 360 خط فرضي از قطب شمال به قطب جنوب است كه همان معادل 360 درجه مي باشد.
هنگامي كه مثلا ظهر شرعي در خط يك شروع مي شود 4 دقيقه طول مي كشد تا ظهر شرعي در خط دو شروع شود و اين مدت معادل زماني است كه در خط يك اذان گفته مي شود. به اين ترتيب 360 ضربدر 4 مي شود 1440 كه معادل 24 ساعت است.
 ·  Translate
3
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
گفتم تو شیرین منی!
گفتا تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت می شوم!
گفتا تو آبادی مگر؟
گفتم ز کویت می روم!
گفتا تو آزادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من!
گفتا تو جان دادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن!
گفتا تو در یادی مگر؟
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
 
وصیت نامه +حسین پناهی ( Hosayn Panahi )

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !


پ.ن : توضیح اینکه این نوشته وصیت نامه حسین پناهی نیست و تنها یکی از نوشته های ایشان است که با نام وصیت نامه انتشار یافته

+ali aryanejad

http://pc7a.mihanblog.com

http://ebookpc.mihanblog.com

http://adabmaaser.mihanblog.com
 ·  Translate
3
1
Add a comment...

Hassan sm

Shared publicly  - 
 
ترنم ایزدی originally shared:
 
در روز ۲۶ دی‌ ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی , تهران رو به مقصد آسوان مصر ترک کرد؛ سفری بی‌بازگشت که خبر آن به سرعت در ایران و جهان پیچید و زیر عنوان «شاه رفت» تیتر درشت روزنامه‌های عصر تهران شد... حالا که بحث بر سر روزنامه اطلاعات داغه , بازخوانی خاطره مرحوم غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات در مورد تیتر "شاه رفت" خالی از لطف نیست..
«چون رفتن شاه قطعی است و توانسته‌ایم تاریخ و حتی ساعت پرواز را هم به دست بیاوریم باید پیش‌بینی کار‌ها را بکنم. می‌دانم در ساعتی که پرواز انجام می‌شود، رساندن عکس به روزنامه و انعکاس جزئیات چگونگی انجام این حادثه مهم مقدور نیست. از این رو از فرصتی که پیش آمد استفاده کردم و عباس مژده‌بخش رییس شعبه صفحه‌بندی و مسوول آرایش صفحه اول روزنامه را به کنج خلوت می‌کشم و با او به صحبت می‌نشینم. از مدتی قبل مساله تیتر اول روزنامه در روز رفتن شاه فکر مرا به خود مشغول کرده است.‌‌ همان دو کلمه را روی یک تکه کاغذ کوچک نوشتم و دادم دست مسوول فنی و پرسیدم: می‌توانی این دو کلمه را با دستگاه «آگران» طوری بزرگ کنی که تمام عرض بالای صفحه اول را بپوشاند؟ یکه خورد و گفت مگر تمام شد؟ گفتم: می‌شود اما فعلا فقط بین من و تو باشد. می‌خواهم کارمان را جلو بیاندازیم. ضمنا هم خودت در آرشیو بگرد و یک عکس از شاه و فرح با لباس زمستانی در فرودگاه مهرآباد را پیدا کن که پشت به دوربین در حال نزدیک شدن به هواپیما نشانشان دهد. طوری باشد که دارند می‌روند. دور می‌شوند. آن را هم سه ستونی بساز فیل‌تیتر و گراور را هم، بعد از آنکه به من نشان دادی، بگذار در کشویت و درش را هم قفل کن. فکر نمی‌کنم زیاد در کشو بماند. به عباس مژده‌بخش اطمینان صد در صد داشتم. هنوز دو ساعت نگذشته بود که این‌ بار او مرا به‌‌ همان کنج خلوت کشاند و نمونه کار را نشان داد. درست‌‌ همان چیزی بود که خواسته بودم. خندیدم و از هم جدا شدیم...

۲۶ دی‌ از‌‌ همان اولین ساعات صبح، خبرهای رسیده از دربار، نخست وزیری، فرودگاه مهرآباد و منابع دیگر نشان می‌دهد که امروز خروج شاه قطعی است. مهم‌ترین قسمت تدارک کار امروز قبلا دیده شده و فقط مسائلی نظیر استقرار خبرنگار و عکاس در فرودگاه و نظایر آن باقی مانده است. ناگهان صدای رییس دفترم بلند شد که گوشی دیگری را به دستم داد و گفت: فرودگاه! صدای خبرنگار مستقر در فرودگاه را شنیدم و کلماتش را به این شرح یادداشت کردم: «هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ شهباز حامل شاه و فرح سر ساعت ۱۲:۳۰ از زمین بلند شد و من الان دارم با چشم مسیر اوج گرفتن آن را در آسمان دنبال می‌کنم.» گوشی را گذاشتم و عین جمله‌ای را که یادداشت کرده بودم درگوشی تلفنی که به دانشجویان ایرانی وصل بود با صدای بلند برای آن‌ها و همچنین جماعتی که دور میزم و در سالن تحریریه اجتماع کرده بودند، قرائت کردم. صدای نماینده دانشجویان خطاب به دوستانش با فریاد بلند شد: بچه‌ها خبر رسمی، شاه رفت. غریو شادمانی را از یک سو به وسیله خط تلفنی از هزاران کیلومتر دور‌تر در لس‌آنجلس می‌شنیدم، و از سوی دیگر از اجتماعی که در سالن تحریریه و به خصوص کنار میز من حلقه زده بود. در این میان قیافه مژده‌بخش جلب نظر می‌کرد که از پشت حلقه جمعیت با حرکات دست و سر و گردن می‌خواست مرا متوجه خود کند. وقتی دیدم چشمم به او افتاده است، فریاد زد: برم؟! جواب دادم: برو! کار اصلی‌اش را در صفحه اول، برای نخستین بار دو روز زود‌تر انجام داده بود.»
1
Add a comment...
People
Have him in circles
848 people
Work
Occupation
سرکار امروز، بیکار فردا
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Qazvin
Previously
Urmia
Story
Tagline
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده!!!
Education
  • UUT
    IT, 2011 - present
Basic Information
Gender
Male
Hassan sm's +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
تالار گفتگوی بیداری اندیشه-مهندسی بحران سازی و بحران زدایی!
forum.bidari-andishe.ir

بحران سازی و بحران زدایی یکی از کارکردهای رسانه ها با کمک گرفتن از ابزارها و اهرم های نوین می باشد. رسانه ها با استفاده از راهبردهایی در ایج