Profile

Cover photo
Javid La
12,359 views
AboutPostsPhotosVideos
People
In his circles
233 people
Links
YouTube
Contributor to
Basic Information
Gender
Male

Stream

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mansure Sa originally shared:
 
پالام پولووووم پلیچ

باز دست تو رو شد...

که گرگ هستی و باید فرار را بکنیم

به جای دورتری از حیاط، از خانه

کنار جاده ی فرعی قرار را بکنیم

بدون هر چه اضافی ست، پیش ِ هر اتوبوس

بایستیم... و باهم سوار را بکنیم

درون صندلی سفت، پشت شیشه ی مات

دچار دلهره ها انتظار را بکنیم

به ناکجا برسیم از کجا ادامه دهیم

در ایستگاه سر شب قطار را بکنیم

دو تا بدون بلیط و بدون مقصد، که

میان هدفون قرضی نوار را بکنیم

دوباره شهر پر از رفت و آمد و آدم

کنار مترو، تصویر غار را بکنیم

پیاده از اتوبان ِ شلوغ رد بشویم

جلوی خط چین ها، اختیار را بکنیم

درون ساندویچی پشت میز خورده شویم

و بعد یکجا شام و ناهار را بکنیم

شب است، هر 2 به 1 خواب خوب محتاجیم

که زیر پل بغل هم فشار را بکنیم

که بی خیال تمام اضافه ها، تن/ ها

مدام زندگی خنده دار را بکنیم

یواش می زنی از پشت سر به من دستی

...که گرگ هستم و باید

!چه کار را بکنیم؟

.
فاطمه اختصاری
.
وبلاگ رقص روی سیم های خاردار

http://havakesh14.persianblog.ir/
.
سایت دانلود کتاب یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها

http://samuelkaboli.com/home/?page_id=223
.
 ·  Translate
1
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mehdi Mousavi originally shared:
 
الان شعر جدیدم رو تایپ کردم
از اون شعرهایی که می دونم بعدش دهنم رو همه آسفالت می کنن
طرفداران اخلاق، طرفداران بنیان خانواده، طرفداران عشق و پاکی، طرفداران ادب، طرفداران غزل نئوکلاسیک، طرفداران احساسات لطیف و پاک...
در کل عرض می کنم دهنم صافه
به زودی که منتشرش کنم خواهید دید
اینجوری شروع میشه:
«حسن» آن گوشه نشسته ست که دودی بکند...
 ·  Translate
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mansure Sa originally shared:
 
یک شاعر شاد رفت و غمگین آمد

سیگار کشید و بوی بنزین آمد

می گفت که کلّ قصّه ام بود همین:

فوّاره به اوج رفت و پایین آمد

«سیّد مهدی موسوی»
 ·  Translate
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mansure Sa originally shared:
 
با ملائک به گریه می افتم

زیر ِ یک دوش ِ خسته از بدنم

مزّه ی شوری از هماغوشی

مثل کف مانده داخل دهنم

می کشم از تو دست لیزم را

باید از خاطرات دل بکنم

می نشینیم پا به پای ِ هم

پخش یک فیلم توی تلویزیون

دود سیگار می برد ما را

به شب ِ عشق بازی مجنون

حرکات مداوم ِ پا و…

[شستن ِ ردّ بوسه با صابون]

!!!!

در سرم بی تعادل از الکل

قدّ یک تختخواب «بی خبری»

قاطی بازی ام بدون هدف

اینکه خود را ببازی و ببری

لمس یک حسّ ناشناس از عشق

از تو در سک/س های ضربدری

بی خیال از درون من خوابی!

پاشو! بیرون بکش مرا از شب

نقش های غریبه را بردار

«لطفا این فیلم را ببر به عقب»

دلم آشوب می شود باید

با لبت خالی ام کنی از لب

از سرم گیج می پرد الکل

آب می ریزد از تنم پایین

یک نفر گریه می کند در من

قلبش افتاده است روی زمین

زندگی در زنی که من هستم

خودکشی ِ فرشته ای غمگین..

.
فاطمه اختصاری
.
وبلاگ رقص روی سیم های خاردار

http://havakesh14.persianblog.ir/
.
سایت دانلود کتاب یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها

http://mehdimoosavi.com/index.php?option=com_content&view=article&id=110%3A60&catid=23%3A1390-05-26-10-41-23&Itemid=36
.
 ·  Translate
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
1-دیروز تو صف سنگک ایستاده بودم یه زانتیا که راننده ش خانمی بود جلوی سرعت گیر ترمز کرد. سرعتش هم خیلی کم و عادی بود . یه پسره با یه موتور زاقارت که یحتمل ترمز نداشت پشت سرش مجبور شد یه مانوری بده که به پشت زانتیا نخوره. موقع رد شدن به خانمه گفت :" برو بیشین پشت ماشین لباسشویی!"
2-تو صف سنگک هفت تا آقا ایستاده بودن که یه خانم نسبتاً شیک اومد اون طرف صف ایستاد. یه آقا هم اومد ته صف . اولین سنگک رو که شاطر رو میز انداخت خانمه که از راه رسیده بود برداشت و شروع کرد به چیدن سنگاش. سه چهار تا آقای جلویی شاکی شدن که : " ما تو سرما اینجا وایسادیم شما از راه نرسیده نون برمیداری؟" خانمه خیلی حق به جانب گفت : " یه مرد یه زنه نوبت !!" بعد سه تا سنگک رو حساب کرد و داد دست آقا آخریه که اومده بود و باهم رفتن سوار ماشینشون شدن رفتن .
 ·  Translate
1
Add a comment...
In his circles
233 people

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mansure Sa originally shared:
 
!من درک می کنم، نه! خجالت نکش، بگو

مثل ِ تمام ِ مردم ِ بی اعتماد ِ شهر

عادت که کرده ایم به روز و شبی گـُهی

از دست دادن ِ همه با بی توجّهی

دیگر نیاز نیست مراعات حال من

راحت شده ست از همه جنبه خیال من

«فاطمه اختصاری»
 ·  Translate
2
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
masi esmaili originally shared:
 
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده است
با چشم های روشن براق
با گیسوانی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دیگر خزر


-شفيعي کدکني
 ·  Translate
2
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Madian Vahshi originally shared:
 
دیشب بهترین شب یلدای زندگی ام بود !
کسانی که از جان دوست تر دارمشان ،
شراب کهنه ای که مرا تا سر حد مرگ به خنده وا داشته بود
و تراس زیبایی برای سیگار کشیدن
 ·  Translate
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Romina Abedi originally shared:
 
بیست سال بود که استکانش را هر صبح سر ریز از چای داغ می کرد و ظهر تازه یادش می آمد که آن را نخورده است و شب سرازیرش می کرد و آن را می شست.
تا اینکه یک روز صبح که عجله داشت استکان سر ریز از چای را برداشت وهمان صبح دور ریخت و شست.
شاید او می دانست که آن روز آخرین روز است!
گرچه او همیشه فکر می کرد که آخرین روز برای استکانش زودتر می رسد!

داستانک چای داغ
رومینا عابدی/ پاییز 87
www.divolooloo.blogfa.com
2
1
Add a comment...

Javid La

Shared publicly  - 
 
Mansure Sa originally shared:
 
متن کامل شعر «تنهایی ام با غربت تهران هماهنگ است...» از «فاطمه اختصاری» را

به همراه دکلمه اش، در این سایت بخوانید و بشنوید

http://blog.adabsara.com//news/137
 ·  Translate
1
Add a comment...