Profile

Cover photo
Zeina b A i
Lives in Iran, Shiraz
4,255 followers|821,850 views
AboutPostsVideos

Stream

Zeina b A i

Discussion  - 
 
The naughty cat playing with its scarf.
41
2
Gultekin Teke's profile photoEd Jackson's profile photoNicole Giroux's profile photo
 
Que c'est mignon....
 ·  Translate
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
 
اتکاء به یک شخص برای برآورده ساختن همۀ نیازهای عاطفی برنامه ای است محکوم به شکست. حرارت زیبای " فقط من و تو ، عزیزم " خیلی زود سرد می شود.
این نکته به هر حال واقعیت دارد، حتی اگر هر دو طرف هم احساسی همانند داشته باشند. وقتی هیچکس دیگری جز همان یک نفر در زندگی وجود نداشته باشد، اتکاء متقابل سیستمی بسته ایجاد می کند. عشق و محبت رفته رفته تبدیل به ترس می شود، ترس ِ از دست دادن تنها منبع تسکینهای عاطفیست.
حالت نزدیکی ِ اوائل آشنایی به تدریج جای خود را به احساس مراقبت می دهد. اگر تو همه چیز منی، من به خود اجازه نمی دهم که ترا برنجانم. وقتی تا این حد به کسی نیاز داشتیم واقع بینی مشکل می شود. شکل این رابطه به سرعت چارچوبی ثابت پیدا می کند. دو نفر برای حفظ زندگی خود به هم متکی هستند ، اما نزدیک نیستند. بتدریج بی حوصله می شوند چرا که بزودی همۀ گذشتۀ یکدیگر و خصوصیات و علائق و حتی لطیفه های یکدیگر را می دانند و در این موقع است که هر دو حسّاس می شوند. گلایۀ " دیگه هیچوقت به من نمیگی دوستت دارم " ، پاسخ " میدونی دوستت دارم " را به دنبال دارد که ضمنا کمی هم چاشنی عصبانیت به آن زده اند. 

شرط لازم برای روابط سالم اجتماع است: بودن در جمع دوستان و آشنایان و همکاران، شرکت همۀ خانواده در گروههای اجتماعی و یا گروههایی با علائق و هدفهای مشترک که هر یک از اعضای خانواده شخصا در آن عضو باشد. اگر زندگی شما بر پایۀ " فقط و فقط یکی " استوار است، منتظر " هیچکس و تنهایی " باشید. بت پرستی چیزی نیست جز این سراب واهی که اگر ما کسی را به اندازۀ کافی ستایش کنیم، او ما را تا ابد دوست خواهد داشت. واقعیت این است که مردم غالبا ما را مایوس می کنند، بخصوص وقتی ترجیح می دهند به جای بت بودن ، آدمی واقعی باشند.



ماندن در وضعیت آخر / امی ب. هریس ، تامس ای. هریس
 ·  Translate
19
1
Faez Ehya's profile photosoodabeh ko's profile photo
 
دو که نباشد یک غرق می شود
 ·  Translate
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
 
بسمه تعالی
یک عدد روحی ِ کچل نیازمند کمکه بدین شرح
دوستان آیا کسی هست که در زمینه‌ی هنر مفهومی (ویدیو آرت، هنر چیدمان، هنر اجرا یا ...) کاری انجام داده باشه یا اطلاعاتی داشته باشه که بتونه کمک کنه؟

طبعا ریشیر شما مزید امتنان است
 ·  Translate
8
Reza Shafi's profile photo
 
--
در انتهای خلوت شب ....

بهترین ها همیشه ماندگارند ... !!!!

گلبانگ شادمانی بهار ارمغانیست جاودانه ..... که طلوع نوروز خجسته
را بر عاشقان .مهر و

طبیعت نوید میدهد ... این تحویل فرخنده ... مبارکتان باد ...سال خوشی
را برایتان آرزومندم ..... {-124-}{-86-}{-124-}
 ·  Translate
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
 
توصیه های خواندنی +fatemeh kashefi برای شما که در جستجوی شغل هستید:

من از نیمه دوم پارسال شاید هر روز به طور متوسط روزانه بیشتر از 20 تا رزومه رو چک کردم. امروز هم وقتی داشتم یه سری رزومه میخوندم و به درد بخوراش رو جدا می کردم برای واحدهای مختلف، تونستم نتایج بررسی این تعداد رزومه رو پیش خودم جمع بندی کنم باشد که برای جوان های تازه وارد به دنیای کار راه گشا باشد:

1- بچه هایی که دانشگاه های دولتی رفته اند، در دوران تحصیل تقریباً هیج تجربه کاریی ندارند و رزومه هایی که می فرستند پر از سوابق پژوهشی و اسم مقاله و معرفی از اساتیده و در بعضی موارد حقوق های آنچنانی در انتهای رزومه های خالی از تجربه شون درج شده .. خب آخه مهندس جان!!! ما به چه حسابی باید به تو چنین حقوقی بدیم؟ اگر بابت قبول شدن توی کنکوره که مامان و بابات باید بهت کادو می دادن که احتمالاً دادن. در حالیکه بچه های دانشگاه های غیر دولتی در بعضی موارد تجربه های کاری همزمان با تحصیل دارند.

2- خیلی از کسانی که رشته های خیلی خاص و کم کاربردی در ایران خوانده اند، بعد از چند وقت کارکردن در زمینه های کاری بی ربط به رشته شون، رفته اند ارشد رشته خودشون هم خونده اند. این دیگه واقعاً نوبره ..خب چرا؟ واقعاً چرا؟ فقط به خاطر مدرک؟ آخه اون مدرک به چه کار تو می آد؟

3- بعضی از اونهایی که رشته های خوبی خوانده اند هم، بعد از لیسانس یا کاردانی، در زمینه های دیگه ای کار کرده اند، بعد دوباره لیسانس یا ارشد تو همون رشته، بعد دوباره برگشته اند به شغل سابق ..خب آخه بابا ..یه کدوم رو به یه کدوم دیگه ربط بده خب عزیز من! آخه شوما که فشار مالی داری ،نمیتونی بیکار بمونی یا به خاطر تعییر زمینه کاریت با حداقل حقوق کار کنی، خب دیگه دنبال ادامه تحصیل نرو!

4- بعضی افراد دقیقاً بر حسب تصادف هرکاری بهشون پیشنهاد شده انجام داده اند. بدون هیچگونه ربط منطقی و هر دفعه رفته اند سر شغل جدید و از صفر شروع به یاد گرفتن کرده اند و این تغییرات به صورت دو یا سه بار در سال رخ داده است ... به قرعان خیلی اعصاب و اعتماد به نفس دارین هر دفعه از اول شرع می کنین به هیچی هم نه نمی گین.

5- در خصوص مورد قبلی، بچه های مهندسی صنایع ید طولایی دارند. عیب این وضعیت اینه که آدم نمی دونه شما واقعاً چه کاره اید، دوست دارید چه کاره باشید؟ واقعاً میشه روی حضور شما حداقل در میان مدت (2 تا 3 سال) حساب کرد؟

6- وقتی اولین قدم معرفی خودت رزومه است، حداقل از نظر غلط املایی و انشایی، تکمیل بودن اطلاعات، شکل و شمایل و فونت رزومه ات رو یه نگاه بنداز .. یکی رزومه خوبی داره ولی شماره تلفنش رو اشتباه نوشته یا اینکه شماره اش عوض شده و رزومه اش آپدیت نشده، یا طرف لیسانس زبان انگلیسی داره، غلط دیکته ای های تابلو تو رزومه اش هست ..آخه آدم می تونه به همچین آدمی اعتماد کنه و بخشی از بیزنسش رو بهش بسپره؟

7- خیلی ها، حتی تحصیل کرده های دانشگاه های دولتی اصول اولیه رزومه نویسی رو بلد نیستند. بچه درسخون ها که گاهی لیست تمام واحدهای گذرونده رو وارد رزومه می کنند که یک رزومه بالای 3 صفحه ای حاصل میشه که حوصله آدم رو سر می بره. بعضی ها رزومه رو به صورت قصه می نویسند. (بعد ازاتمام درس، به عنوان فیلان در شرکت بیسار مشغول به کار شدم و ..) این روش واقعاً روش مناسبی نیست وقتی قراره یک نفر در روزهای انتشار آگهی صدها رزومه رو بررسی کنه، این مدل رزومه نویسی اصلاً جواب نمی ده.

8- وقتی قراره شما رزومه ات رو ایمیل بزنی، باید ردیف شغلی مورد نظر، اسم و فامیلت رو توی تیتر ایمیل یا حداقل توی متن ایمیل بنویسی بنده خدا. وقتی رزومه ات پیوست به ایمیل هست، اسم فایل رو به اسم خودت تغییر نام بده، فایل هایی با اسامی "رزومه برای شرکت فیلان، رزومه 555، به نام خدا، رزومه و ..." یعنی من باید تک تک فایل ها رو باز کنم تا برای بفهمم برای کدوم ردیف شغلیه و این امر موجب احضار شدن روح عمه تان می شود.

9- استفاده از ایمیل هایی که باهاشون توی چت روم ها چت می کنید در رزومه کاری شما، مشخصه عواقبش چی خواهد بود hotman1987، jigar.tala، jooje_namaki ... رسماً شما رو از لیست مدعوین به مصاحبه خارج میکنه ....

10- در خصوص توانایی هایتان اغراق نکنید. اگر بیشتر از چیزی که نوشته اید بلد باشید، بهتر است تا اینکه از شما پرسیده شود توی اکسل چطور باید همزمان 3 ردیف به جدول اضافه کنیم و فقط بهت زده نگاه کنید در حالیکه توی رزومه تان نوشته اید مدرک بین المللی ICDL و مسلط به Office.

در ضمن: دریافت یک مدرک از دانشگاه های قارچ طور سراسر کشور با رشته ای بی ربط و استادانی که خودشون تازه فارغ التحصیل یه سری دانشگاه از همین دست بوده اند، با پروژه ها ی کپی شده و دزدیده شده، شما رو برای پیدا کردن کار محق نمی کنه. حداقل اینکه ادب و احترام رو در حین مصاحبه های اولیه رعایت کنید. از انجام کارهای ساده بهتون برنخوره. چشمتون رو باز کنید تا یاد بگیرید. وقتی چیزی بلد نیستید  خودسر نباشید. در عین حال فسفر بسوزونید و دنبال یادگیری و خلاقیت باشید. پست مدیریت در بدو ورود برای شما نیست. اگر پارتی هم دارید خودتون رو اثبات کنید، اگر پارتی هم ندارید خودتون رو با پارتی دارها مقایسه نکنید و سعی کنید عین این غرغروهای ناراضی نباشید. خیال نکنید شرکت ها با هم تفاوت های آن چنانی دارند. هرجا ضعف و قوت خودش رو داره. در عین حال برای خودتون یکسری معیار داشته باشید و سعی کنید به اونها در حین انتخاب شغل دقتت کنید. وقتتون رو با کارهای بی ربط به خودتون تلف نکنید. این عمر ماست که داره توی محل کارمون سپری میشه.
 ·  Translate
16
ع لی's profile photoیا سین's profile photoZeina b A i's profile photo
3 comments
 
آسون خونده میشه بابا ... تتبلی نکنید ! براتون خوبه. 
 ·  Translate
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
شمعدونی م که امروز گرفتم. واسه محل کار م. 
 ·  Translate
84
1
M. UTOPIA's profile photoMahmood Sanchooli's profile photoفرحناز چمیانی's profile photoZeina b A i's profile photo
9 comments
 
خیلی ام خوووب :))
 ·  Translate
Add a comment...
Have her in circles
4,255 people

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
وسط کار قهوه می چسبه. 
 ·  Translate
76
masoud bahri's profile photoطیّب ــ's profile photoZeina b A i's profile photo
8 comments
 
:)))))
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
 
من با زن‌ها مشکلی ندارم و به انتخاب خودم مجرد هستم. هرچند مجردها آدم‌های تنهایی هستند، من معتقدم که متاهل‌ها هم به همان‌اندازه تنها هستند با این تفاوت که یک یا چند نان‌خور هم دارند. وقتی می‌گویم با زن‌ها مشکلی ندارم یعنی می‌توانم چندتایی اسم را به‌طور خاص ذکر کنم...

«قطره‌های‌ کوچک آب»
کورت ونه‌گات/ ترجمه: مینا فرشیدنیک
اسفند 1392 و فروردین 1393
تصویر: Devorah Sperber
http://dastanmag.com/8365/no-42-dastan-8/
 ·  Translate
26
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
از متن:
آن‌ها هیچ‌وقت به برده‌ها آن‌قدری پول نمی‌دهند که آزاد شوند، فقط به‌قدری که زنده بمانند و سرِکارشان برگردند. 
 ·  Translate
 
اینو بخونید، خط به خط بخونید، مخصوصا شماها که مثل من کارمند هستید
-----------------------------------------------------------------------------------

 جان مارتین، ناشر بلکاسپارو، در سال ۱۹۶۹ به چارلز بوکوفسکی پیشنهاد کرد که تا پایان عمرش هر ماه ۱۰۰ دلار به او پرداخت کند، به این شرط که شغلش را در اداره‌ی پست رها کند و نویسنده شود. بوکفسکی هم که ۴۹ سال داشت قبول کرد و نخستین رمانش، ادارهی پست، در سال ۱۹۷۱ از سوی انتشارات بلکاسپارو منتشر شد.

پانزده سال بعد، بوکوفسکی نامه‌ی زیر را به جان مارتین می‌نویسد و از لذت رهایی‌اش از شغل تمام‌وقت می‌گوید.

*

۸  فوریه، ۱۹۸۶

سلام جان:

از نامه‌ی خوبت متشکرم. فکر می‌کنم ضرری نداشته باشد که آدم هر از گاه به یاد بیاورد از کجا آمده‌. خودت که می‌دانی من از کجاها آمده‌ام. حتی آدم‌هایی که زور می‌زنند درباره‌اش بنویسند یا فیلم بسازند هم درست قضیه را نمی‌گیرند. اسمش را می‌گذارند «۹ تا ۵» [ساعت مرسوم کاری]. هیچ هم ۹ تا ۵ نیست، این جور جاها ساعتِ ناهار ندارد، راستش، در بیشتر این‌جور جاها ترجیح می‌دهی برای حفظ شغلت بی‌خیال ناهار شوی. بعدش هم «اضافهکاری» و به نظر می‌آید میزان این اضافه‌کاری‌ها هم هیچ‌وقت درست در دفتر و دستک ثبت نمی‌شود، و اگر هم بخواهی غُر بزنی همیشه یک هالوی دیگر هست که جایت را بگیرد.

آن حرفِ قدیمی‌ام که یادت هست: «بردگی هرگز ملغی نشد، فقط گسترش یافت تا [علاوه بر سیاه‌پوستان] همه‌ی رنگِ‌‌پوست‌ها را شامل شود.»

و نکته‌ی دردآور، فروپاشی بی‌وقفه‌ی طبیعت انسانی آن کسانی است که تقلا می‌کنند شغل‌شان را نگه دارند، شغلی که رغبتی به آن ندارند اما می‌ترسند که بدونِ آن وضع بدتر شود. آدم‌ها راحت تهی می‌شوند. آن‌ها جسم‌هایی با ذهن‌های هراسان و سربه‌راه‌ هستند. چشم‌ها رنگ می‌بازد. صداها زشت می‌شود، همین‌طور بدن، موها، ناخن‌ها، کفش‌ها و خیلی چیزهای دیگر.

جوان که بودم باورم نمی‌شد آدمها تن به چنین شرایطی بدهند. حالا که پیر شده‌ام هم باورم نمی‌شود. چرا چنین کاری می‌کنند؟ سکس؟ تلویزیون؟ یک اتومبیل با اقساط ماهانه؟ یا بچه؟ بچه‌هایی که بناست همان کارهایی را بکنند که آن‌ها کرده‌اند.

و نکته‌ی دردآور، فروپاشی بی‌وقفه‌ی طبیعت انسانی آن کسانی است که تقلا می‌کنند شغل‌شان را نگه دارند، شغلی که رغبتی به آن ندارند اما می‌ترسند که بدونِ آن وضع بدتر شود. آدم‌ها راحت تهی می‌شوند. آن‌ها جسم‌هایی با ذهن‌های هراسان و سربه‌راه‌ هستند.

آن موقع‌ها که خیلی جوان بودم و مرتب شغل عوض می‌کردم، به قدری احمق بودم که گاهی وقت‌ها با همکارهام این‌جوری فک می‌زدم: «هی، رئیس هر لحظه ممکنه سر برسه و همه‌مون رو اخراج کنه، به همین راحتی، حالیتونه؟»

آنها فقط بِروبِر نگاهم می‌کردند. چیزی را مطرح می‌کردم که آنها خوش نداشتند به ذهن‌شان خطور کند.

حالا در کارخانه‌ها، اخراجی و بی‌کاری زیاد شده‌ است (مرگ کارخانه‌های ذوبِ آهن، تغییراتی فنی در دیگر سازه‌های محل کار). صدها هزار نفر از کار بی‌کار می‌شوند و قیافه‌هاشان هاج‌وواج می‌ماند:

«سی‌وپنج ساله تو این کارم…»

«انصاف نیست…»

«نمی‌دونم چی کار باید بکنم…»

آن‌ها هیچ‌وقت به برده‌ها آن‌قدری پول نمی‌دهند که آزاد شوند، فقط به‌قدری که زنده بمانند و سرِکارشان برگردند. می‌توانستم همه‌ی این‌ها را ببینم. چرا آن‌ها نمی‌توانستند؟ متوجه شدم که نشستن روی نیمکت پارک یا سرکشی به میخانه‌ها هم فرق چندانی [با سرِ کار رفتن] ندارد. چرا قبل از اینکه آن‌ها مرا راهی چنین جاهایی بکنند خودم نروم؟ چرا انتظار؟

از فرط انزجار از همه‌ی این چیزها بود که می‌نوشتم، نوشتن برایم مفرّی بود که این کثافت را از درون سیستم‌ام بیرون بکشم. و حالا بعد از اینکه پنجاه سالِ اولِ زندگی‌ام را به باد داده‌ام، و حالا که به عنوان نویسنده‌ای به اصطلاح حرفه‌ای این‌جا هستم، دستگیرم شده که در پسِ این سیستم چیزهای نفرت‌انگیز دیگری هم وجود دارد.

یادم می‌آید وقتی در شرکت لوازم روشنایی بهعنوان بسته‌بند کار می‌کردم، یکی از بسته‌بندها یک‌باره گفت: «هیچ‌وقت خلاص نمی‌شم.»

یکی از رؤسا که همان دوروبَر می‌پلکید (اسمش موری بود) قهقهه‌ای تودل‌برو از گلوش بیرون داد، سرخوش از اینکه طرف بدجور تا آخر عمر در تله افتاده.

آن‌ها هیچ‌وقت به برده‌ها آن‌قدری پول نمی‌دهند که آزاد شوند، فقط به‌قدری که زنده بمانند و سرِکارشان برگردند. می‌توانستم همه‌ی این‌ها را ببینم. چرا آن‌ها نمی‌توانستند؟ متوجه شدم که نشستن روی نیمکت پارک یا سرکشی به میخانه‌ها هم فرق چندانی [با سرِ کار رفتن] ندارد.

بنابراین خوش‌شانسی‌ام در این که سرانجام از آن‌جور جاها خلاص شدم، فارغ از این که چقدر طول کشید، نوعی لذت به من بخشیده است، لذتِ محشرِ معجزه. حالا من از منظرِ جسمی پیر و جانی پیر می‌نویسم، برای مدتی بسیار طولانی‌تر از آن که بیشترِ آدم‌ها تصور ادامه‌دادنش را داشته باشند، اما چون کارم را دیر شروع کردم به خودم قول داده‌ام که ادامه دهم، و وقتی کلمات به لکنت بیفتند و برای بالا رفتن از پله‌ها کمک لازم داشته باشم و دیگر قناری را از گیره‌ی کاغذ تشخیص ندهم، هنوز احساس می‌کنم چیزی در من به یاد خواهد آورد (هرچه‌قدر هم پرت باشم) که چطور از جنایت و گرفتاری و بیگاری جانِ سالم به‌در برده‌ام، تا دستِ‌کم مرگی بخشنده داشته باشم.

همین که زندگی‌ام را تمام و کمال تلف نکرده‌ام، دستاوردِ باارزشی به نظر می‌رسد، هر چند فقط برای خودم.

 رفیقت،
هنک
 ·  Translate
نامه‌ی چارلز بوکفسکی به جان مارتینجان مارتین، ناشر بلکاسپارو، در سال 1969 به چارلز بوکوفسکی پیشنهاد کرد که تا پایان عمرش هر ماه 100 دلار به او پرداخت کند، به این شرط که شغلش را در اداره‌ی پست ره...
21
4
Matin Rezazadeh's profile photoFaez Ehya's profile photoAlireza H's profile photoRasuol Babaei's profile photo
 
من الان می تونم برم خونه ولی نمی تونم
 ·  Translate
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
 
نالیدن از وضعی با نقادی آن موقعیت تفاوت دارد. شکوه و گلایه، واکنشی احساسی و نیندیشیده به وضعیتی ناخوشایند است، ولی نقادی نیازمند فاصله گرفتن از موضوع نقد و آگاهی داشتن از مفاهیم و نظریه‌های لازم برای سنجیدن آن موقعیت است.
 نقادی کار همه کس نیست، ولی شکوه کردن در دوره‌هایی می‌تواند به عادت و طبیعت ثانوی بیشتر آدم‌ها بدل شود. شکوه کردن لزوماً کار عامه نیست. هر اهل قلمی یا صاحب آوازه‌ای که بدون دستگاه نظری منسجم و قابل دفاع درباره‌ی وضعیتی بنویسد یا سخن بگوید، به جای نقادی، غر و لُندش را جامه‌ای فاخر پوشانده است.
در شکوه و ناله، عنصر امید غایب است، ولی ویران‌گرترین نقدها هم روزنه‌ای به امید می‌گشایند. نقادی، یعنی توانایی ذهن برای فهم یک موقعیت. تا زمانی که ذهنی برای فهم موقعیت به صورت خلاقانه مفاهیم و ابزارهای نظری را به کار می‌گیرد، امیدی به گشایش هست. تا زمانی که ذهن نقاد می‌تواند از وضعیتی «نامطلوب» سخن بگوید و آن را بسنجد، آن وضعیت «بدترین» یا «موقعیت ناممکن» نیست. 
 ·  Translate
14
Add a comment...

Zeina b A i

Shared publicly  - 
 
چه تغیر ظریفی. ;-)
 ·  Translate
 
تغيير چهره جهان

روسای جمهور #آرژانتین، #برزیل و #مکزیک را در 1970 و امروز ببینید.

http://t.co/5lh5ZoVFxJ‎"
 ·  Translate
42
1
Darwin Watterson's profile photopi zahra's profile photo
 
جالبه
 ·  Translate
Add a comment...
People
Have her in circles
4,255 people
Work
Occupation
انتخاب می کنم !
Basic Information
Gender
Female
Story
Tagline
باید مرا با *او* شناخت ...
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Iran, Shiraz
Links
Other profiles