Profile

Cover photo
Ali Alikhani
Worked at همين دوروبر
Attended ليسانس
Lived in اصفهان
109 followers|53,944 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
مرتیکه کثیف...
 ·  Translate
1
ALI GJI's profile photo
ALI GJI
 
خداییش دمش گرم
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
زنِ ملا مشغول پر کندن چند مرغ بود!
گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد
زن فریاد زد: ملا، گربه ،مرغ را برد!
ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور!
گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد!
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند:
تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟
گربه گفت: مگر نشنیدید گفت قرآن را بیاور؟
گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟
گربه گفت اشتباه شما همین جاست !
ملا می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید:
از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد..!
 ·  Translate
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
تقدیم به تمام هم زبانان آذریم و هم وطن نان شمال غرب کشورم :

زلزله

اجازه آقا !
گاو اگر سُر می خورد
شیروانی اگر می افتاد
زیر آن همه تیرآهن همیشه آیا می مُردیم ؟
 
آموزگار
          تکانی بر چهره اش ریخت
          دست هایش را از ته جیبش کند
و آسمان
          روی سقف کلاس چندم نشست
نیمکت های له شده
درسهایی که از دست بچه ها افتاد
و دیوارها
چه خوابهایی که  برای مردم که نمی دیدند
تنها
          روی دستی که از زیر آوار بیرون آمد
صدای انگشتی برخاست
اجازه آقا ؟
می توانم ،         برخیزم !؟

 
                                         (   علی عبدالرضایی)

 ·  Translate
1
Add a comment...

Ali Alikhani changed his profile photo.

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
این عکس را تا می توانید در همه جا ، به اشتراک بگذارید...

وزیر امور خارجه ی امارات
شیخ عبدالله بن زیاد آل نهیان
(که ادعای مالکیت جزایر سه گانه را کرده!) در کنار نقشه ی خلیج همیشه پارس.
تا می توانید به اشتراک بگذارید
تا این عکس هرچه بیشتر در فضای مجازی پخش شود...
 ·  Translate
1
Add a comment...
Have him in circles
109 people
GTSPORT's profile photo
Anand Charu's profile photo
amir Ariai's profile photo
kian giti's profile photo
mansour rezaei yazdi's profile photo
Barbod rad's profile photo
Ar ch's profile photo
Neda ADEN's profile photo
4jer.ir's profile photo

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
نامه ای از بهشت برای شما مردم ستمدیده

 *اگر فقر میخواستید
 *اگر درد میخواستید
 *اگر نکبت میخواستید
 ... *اگر اعدام میخواستید
 ...*اگر تجاوز میخواستید
 *اگر کوفت میخواستید
 *اگر تحریم میخواستید
 *اگر توهین میخواستید
 *اگر بیکاری میخواستید
 *اگر گرانی میخواستید
 *اگر بدبختی میخواستید
 *اگر بدهی جهانی میخواستید
 *اگر کشتار عزیزانتان را میخواستید
 *اگر واگذاری دریای خزر را میخواستید
 *اگر بی اعتباری و خفت جهانی میخواستید
 *اگر زیر سلطه چین و شوروی را میخواستید
 *اگر واگذاری سرمایه ملی به عربها را میخواستید
 *اگر حجاب و تو سری خوری برای زنان میخواستید
 *اگر دزدی اموال ملی و خروج ثروتهای نفتی میخواستید

 ((چرا به خودم نگفتید؟)) ..................محمد رضا شاه پهلوی
 ·  Translate
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
 
احمدی نژاد:
فرهنگ ایران و ونزوئلا کاملا یکیست.
2
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
 ·  Translate
1
Add a comment...

Ali Alikhani

Shared publicly  - 
 
عمومي:نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست

سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
*
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...-




آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهري
 ·  Translate
1
Add a comment...
People
Have him in circles
109 people
GTSPORT's profile photo
Anand Charu's profile photo
amir Ariai's profile photo
kian giti's profile photo
mansour rezaei yazdi's profile photo
Barbod rad's profile photo
Ar ch's profile photo
Neda ADEN's profile photo
4jer.ir's profile photo
Work
Occupation
كارمند
Employment
  • همين دوروبر
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Previously
اصفهان - بندرعباس
Story
Tagline
دوربودن معناي فراموشي نيست.(اصفهان)
Education
  • ليسانس
Basic Information
Gender
Male
Other names
نصراله