Profile cover photo
Profile photo
Mohammad Saeed Ahadian
406 followers -
محمد سعید احدیان: مديرمسوول روزنامه خراسان و مدیرعامل موسسه خراسان. دانشجوی دکترای علوم سیاسی علوم تحقیقات
محمد سعید احدیان: مديرمسوول روزنامه خراسان و مدیرعامل موسسه خراسان. دانشجوی دکترای علوم سیاسی علوم تحقیقات

406 followers
About
Posts

Post has attachment
محمدسعید احدیان خطاب به رئیس دولت اصلاحات

آقای خاتمی! اکنون عذرخواهی شما چه دردی از مردم دوا می کند/شما را کانالیزه کرده‌اند/ با این دست‌فرمان، بدنه اصلاح طلب را هم از دست می دهید
1- جناب آقای خاتمی عمده راه حل‌های بیان شده از سوی شما در رابطه با دولت راه حل هایی سیاسی بود، این موضوع نشان می‌دهد متاسفانه شما همچنان از بدنه مردم دور هستید و درکی از واقعیت‌های کنونی جامعه ندارید.

از سخنان امروز شما کاملا می توان فهمید که شما را کانالیزه کرده‌اند و اطلاعات درست به شما نمی‌رسد، برای درک مشکلاتِ حقیقی مردم بایستی به میان مردم بیایید تا ببینید مشکل چیست، آن وقت از روی مصلحت هم که شده دیگر از این حرف های نخ‌نما شده که مخصوص موزه سیاسی اصلاح طلبان است، نخواهید زد.

2- عذرخواهی امروز شما را هرچند از ویژگی های شخصیتی شما می‌دانم؛ اما جناب آقای خاتمی، عذرخواهی امروز شما چه دردی از مردم دوا می‌کند؟؟

بخاطر دارم مدتی قبل از انتخابات در مناظره‌ای که با آقای #حسن_رسولی (از اعضای #بنیاد_باران متعلق به شما) داشتم به او گفتم؛ شما باید امین طرفداران تان باشید، با چه توجیهی از آقای #روحانی که ناکارآمدی‌اش به اثبات رسیده و می‌دانید که نمی‌تواند کشور را اداره کند حمایت می‌کنید؟ هنگامی که ایشان رئیس جمهور شد و نتوانست کشور را اداره کند می خواهید چه جوابی به مردم بدهید؟ تاکید کردم نمی‌گویم به نامزد اصول‌گراها رای دهید بلکه می‌گویم کاندیدای دیگری غیر از روحانی مثلا دکتر #عارف را مطرح کنید.

حالا هم به شما می گویم عذرخواهی فایده‌ای ندارد، به جای اینکه خود را کنار بکشید و پای #رهبری را وسط بکشید پاسخگو باشید و سعی کنید تمام قد به او کمک کنید. نمایندگان تهران منتسب به لیست «#تَکرار_می‌کنم»ِ شما حتی حاضر نشده‌اند پای نامه #سوال_از_رئیس_جمهور را امضا کنند، حال شما از عذرخواهی سخن می گویید؟ وضع فعلی کشور نتیجه عملکرد دولتی است که شما آن را سرکار آوردید.
آقای #خاتمی،عبور از #روحانی هم کار نابخردانه‌ای است خصوصا با این مدلی که از رهبری خواسته‌اید وارد این حوزه شوند.
نتیجه این موضع شما این نمی‌شود که مردم حساب شما را از دولتی که شما بر سرکار آوردید جدا کنند، بلکه نتیجه آن این است که مشخص می‌شود شما به یکی از مهمترین ادعاهای اصلاح طلبی یعنی #مردم_سالاری باور ندارید و خیلی زود می‌خواهید از رئیس جمهور منتخب مردم عبور کنید.

اگر با این دست فرمان ادامه دهید دیگر چیزی برای تان باقی نمی ماند! براندازان که دیگر شما را قبول ندارند، مردم نیز که نتیجه «#تَکرار_می‌کنم»را دیده اند، فقط مانده بخشی از اصلاح طلبان که با این روش آن ها را هم از دست می‌دهید بعد مجبور می‌شوید حرف‌های تند بزنید و از مقصرهای خیالی خارج از دولت حرف بزنید.
Photo
Add a comment...

Post has attachment


مجمع تشخیص، تصمیم خود را اصلاح کند

روز گذشته مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره برگزاری علنی دادگاه ها، نظر شورای نگهبان را تایید کرد و اعلام اسامی متهمان و اطلاع رسانی جریان دادگاه را همچنان غیرقانونی دانست.
تصمیم شورای نگهبان مبنی بر عدم تایید این مصوبه مجلس کاملا طبیعی است چرا که این نهاد موظف است مصوبات مجلس را با شرع و قانون اساسی تطبیق دهد اما به نظر می رسد تصمیم مجمع تشخیص در این زمینه حداقل برای پرونده های بزرگ به دلایل زیر محل اشکال است.

1 –اعلام نکردن اسامی امروز فقط یک شوخی محسوب و باعث وهن دستگاه قضایی می شود. به عنوان مثال همه مردم می دانند که منظور از ب. ز کیست اما سخنگوی قوه قضاییه اجازه ندارد اسم او را بگوید.
2 – وکیل متهمان یا حامیان آن ها هر نوع اطلاعاتی را متناسب با منافع خود به افکار عمومی منتقل می کنند اما دستگاه قضایی نمی تواند تا پس از صدور حکم آن هم تا پس از تجدید نظر جزئیات لازم را درباره جریان دادگاه اطلاع رسانی کند. چگونه انتظار داریم دستگاه قضایی به جنگ جریان سازی معاندان برود در حالی که دستش را از ابزارهای اولیه برای مقابله خالی می کنیم.
3 – بسیاری از پرونده های ملی فقط در صورتی افکار عمومی را قانع می کند که در جریان روند دادگاه قرار بگیرند در غیر این صورت صدور هر حکمی هر چند کاملا دقیق و عادلانه می تواند همچنان محل ابهام و چالش باقی بماند. تجربه مثبت برگزاری علنی دادگاه کرباسچی و تجربه موجود برگزاری دیگر دادگاه ها به روشنی گواه این مسئله است.
4 – یکی از دلایل بسیار مهم برگزاری علنی دادگاه ها در دیگر کشورها، دقیق تر کردن جریان محاکمه و کم کردن خطای احکام قضات است. درست است که با اطلاع رسانی کامل از جریان دادگاه، کار برای قضات و دستگاه قضایی در کوتاه مدت سخت می شود اما نظارت عمومی در یک فرایند بلند مدت باعث تقویت ساختاری دستگاه قضایی و برطرف شدن اشکالات شیوه قضاوت ها می شود این دستاوردی است که می توان مدعی شد با هیچ شکل دیگری قابل دستیابی نیست و لازم است دستگاه قضایی این سختی را به جان بخرد.
5 – اطلاع رسانی کامل از جریان دادگاه مخصوصا در پرونده های مربوط به فسادهای مالی و اقتصادی ضرورتی انکارناپذیر دارد.
چرا که اولا این نوع پرونده ها برای مردم حائز اهمیت زیاد است. آن ها باید بدانند که نظام با قدرت و جدیت در حال مبارزه با فاسدان است و در این راه هیچ مماشاتی با هیچ کس از هر جریان و با هر رتبه مدیریتی ندارد.
واقعیت این است که برخوردهای جدی دستگاه قضایی با دانه درشت های این عرصه هنوز نتوانسته است باعث ایجاد این ذهنیت شود دلیل اصلی این کم توفیقی نیز فقط این است که جریان های معاند نظام و گاه جریان های سیاسی حامی مجرم با شایعه افکنی، معنابخشی، ادعاهای نادرست و دیگر شیوه ها، درباره احکام صادر شده شبهه افکنی می کنند و اجازه نمی دهند عدالت و قاطعیت در تصمیم های صورت گرفته در کام مردم شیرین بماند، اما اگر مردم در جریان روند دادگاه قرار بگیرند امکان کمی برای موفقیت تخریب ها باقی می ماند.
ثانیا: از مهم ترین اهداف برخورد جدی با پرونده های مفاسد اقتصادی بازدارندگی است. اطلاع رسانی کامل از جریان دادگاه مخصوصا اگر در رسانه ملی پوشش داده شود باعث بالا بردن قدرت بازدارندگی برگزاری دادگاه های مفاسد اقتصادی می شود چرا که هزینه اقدام به فساد را برای فرد و مخصوصا خانواده مفسد زیاد می کند.
6 – خوب است به مهم ترین اشکال در این شیوه برگزاری دادگاه پاسخ دهیم که اعلام اسامی و اطلاع از جریان دادگاه لطمه جدی به متهم و خانواده او می زند مخصوصا که این اتهام هنوز ثابت نشده است و از لحاظ حقوقی ممکن است وی از اتهام مبرا شود.
در پاسخ به این مسئله باید به نکات زیر توجه کرد:
الف. در پرونده های بزرگ که مدنظر این یادداشت است، زمانی برای فردی کیفرخواست تنظیم می شود که تا حد بسیار زیادی از مجرم بودن وی اطمینان وجود دارد و در اکثریت قریب به اتفاق موارد (اگر نگوییم در همه موارد) فقط میزان حکم کم یا زیاد می شود نه اصل مجرم بودن متهم. بنابراین در قبال این ضرر احتمالی و اندک رسیدن به این همه منافع اجتماعی و جلوگیری از ضررهایی که فقط یکی از آن ها لطمه به حیثیت نظام است، می تواند مطابق مصلحت محسوب شود.
ب- حتی اگر در فرض بعید، پرونده ای را تصور کنیم که متهم به طور کل تبرئه شود اتفاقا در این صورت، فقط تبرئه فرد متهم در یک دادگاه کاملا علنی که مردم در جریان جزئیات آن قرار می گیرند، می تواند آبروی از دست رفته متهم را بازگرداند در غیر این صورت تبرئه وی متاثر از سهل انگاری، سیاسی کاری یا فشار و موارد مشابه محسوب می شود. فراموش نکنیم که چه جریان دادگاه را به اطلاع مردم برسانیم چه نرسانیم، چه مسئولان قضایی اسم متهم را ببرند و چه به صورت مخفف نام او را اعلام کنند، مردم می دانند که این فرد متهم است و متاسفانه عمده افراد نیز قبل از برگزاری دادگاه وی را مجرم تلقی می کنند و ارائه جزئیات جریان دادگاه ذهن مردم را درباره اصل پرونده واقعی می کند.
ج- همان طور که ذکر شد برگزاری علنی دادگاه بهترین سیستم نظارتی بر عملکرد دقیق قاضی مربوط است و این مسئله کمک شایسته ای به احقاق حق متهمی می کند که ممکن است در جریان دادرسی دچار ظلم شده باشد بنابراین اطلاع رسانی از جریان دادگاه ها بیشتر از این که به حال متهم مضر باشد، مفید است.
د- تمام آن نکاتی که گفته شد برای خانواده متهم نیز صدق می کند علاوه بر آن در صورت مجرمیت فرد نیز اولا مجدد یادآوری می شود که چیزی برای خانواده وی تغییر نمی کند چرا که پیش از برگزاری دادگاه نیز افکار عمومی وی را محکوم کرده است و ثانیا در پرونده های مفاسد بزرگ اقتصادی نمی توان تصور کرد که خانواده مجرم اطلاعی از کلیت تحصیل مال نامشروع آن هم در عدد و رقم های نجومی نداشتند و اتفاقا یکی از دلایل بازدارندگی بیشتر این نوع محاکمه مخالفت خانواده مفسد با فساد وی است.
براساس آن چه ذکر شد امروز دیگر اهمیت افکار عمومی بر همگان روشن شده است همچنین مشخص شده که دوره اطلاع نداشتن افکار عمومی مخصوصا برای نظام ما که دشمنان زیادی دارد، سپری شده است بنابراین تنها راه، مدیریت افکار عمومی است نه اطلاع رسانی قطره چکانی لذا ضروری است مجمع تشخیص تصمیم خود را اصلاح کند و قبل از این که دیر شود اجازه دهد اولا نظارت مردمی خطاهای تصمیمات قضایی را به حداقل برساند و ثانیا و مهم تر از آن راه را برای اثبات حقانیت دستگاه قضایی در پرونده های مهم قضایی باز کند چرا که ما امروز نیاز جدی به تقویت اعتماد مردم به نظام داریم.

http://khorasannews.com/newspaper/page/19807/1/612056/0
شماره : 19807 - يکشنبه ۹ ارديبهشت 1397
Add a comment...

Post has attachment
مدیر مسوول روزنامه خراسان تببین کرد

کلیدهای طلایی روزنامه‌نگاری: رسانه‌شناسی و مخاطب‌شناسی نخستین گام روزنامه‌نگاری موثر است
مدیر مسوول روزنامه خراسان با اشاره به کلیدهای طلایی روزنامه‌نگاری گفت: رسانه‌شناسی و مخاطب‌شناسی نخستین گام روزنامه‌نگاری موثر است.

متن کامل خبر در لینک زیر:

http://razavi.farsnews.com/news/13970201001692
Photo
Add a comment...

Post has attachment

ترامپ، اروپا، آینده برجام و ما

بیانیه ترامپ و موضع گیری اروپایی ها حاکی از چند نکته است:
1. ترامپ همچنان سیاست «برجام زخمی» را دنبال می کند. بر این اساس آمریکا از برجام خارج نمی شود اما همیشه با رفتارهایی آینده برجام را مبهم باقی نگاه می دارد تا بنگاه های اقتصادی بین المللی نتوانند ریسک همکاری اقتصادی با ایران را بپذیرند.

2. رفتارهای پیشین و شخصیت ترامپ حاکی از این اصل است که نمی توان او را کنش‌گر عقلانی محسوب کرد، در نتیجه مواضع وی را نمی توان، موضعی قطعی دانست و معلوم نیست که ترامپ تا چهار ماه آینده چقدر پایبند شرط خود خواهد بود. با توجه به این که قطعا امکانی برای مذاکره درباره برجام وجود ندارد و شرط او اجرایی نخواهد شد، مشخص نیست که آمریکا از برجام خارج خواهد شد یا همچنان با ادبیاتی متفاوت سیاست برجام زخمی را ادامه خواهد داد.

3. در این میان آن چه مهم به نظر می رسد موضع محتاطانه اروپایی هاست. آن ها تاکنون با صراحت اعلام می کردند که مذاکره بر سر برجام موجود در دستور کارشان نیست اما اکنون همگی به جای این که بر موضع قبلی و همیشگی خودشان تاکید کنند، از بررسی و تصمیم گیری درباره شروط ترامپ صحبت می کنند البته ممکن است بعد از بررسی، بر موضع پیشین خود تاکید کنند، اما این که آن ها این موضوع را قابل بررسی دانستند، مسئله ای است که ما باید در محاسبات خود آن را لحاظ کنیم و نباید به اروپایی ها خوش بین باشیم. واقعیت این است که لغو شدن برجام دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و آن چه شرایط پس از لغو برجام را رقم می زند موضع اروپایی ها له یا علیه منافع ماست.

4. در عین حال به نظر می رسد متغیر تاثیرگذار دیگر در چهار ماه آینده درباره آینده برجام، اتفاقات داخلی آمریکا خواهد بود و شاید راز اصلی موضع احتیاطی اروپایی ها نیز به این مسئله برگردد. روز به روز احتمال کلیدخوردن رسمی برکناری ترامپ قوی تر می شود و مقدمات و زمینه های این مسئله از طریق مختلف آماده شده است و فقط نیاز به یک تصمیم جدی توسط جمهوری خواهان دارد که با توجه به شکستی که جمهوری خواهان در انتخابات اخیر ایالت آلاباما و به رغم حضور تمام قد ترامپ در حمایت از نامزد شناخته شده آن ها و آن هم بعد از 25 سال خوردند، بسیاری از کارشناسان به هیچ وجه این مسئله را دور از انتظار نمی دانند. البته روشن است که ادامه رئیس جمهوری ترامپ به دلیل رفتارهای غیرطبیعی و تصمیمات رادیکال اش برای ما بهتر از یک رئیس جمهور جمهوری خواه مانند مایک پنس است که نسبت به ایران مواضع بسیار تند دارد اما شخصیت و رفتار غیرمعقولی مثل ترامپ را ندارد. اگر پروسه برکناری ترامپ کلید بخورد همه معادلات از جمله برجام دستخوش تحول می شود و احتمال ماجراجویی ترامپ در سیاست خارجی برای تاثیرگذاری بر بحران مشروعیت داخلی تقویت و همزمان زمینه همراهی نکردن اروپا با زیاده خواهی ترامپ نیز بیشتر می شود.

5. از آن چه ذکر شد می توان تحلیلی را که سال هاست بر آن تاکید می شود مجدد تکرار کرد. ما اگر می خواهیم آینده کشورمان به مسائل داخلی دیگر کشورها وصل نباشد و نگران این نباشیم که چه اتفاقی در فلان کشور می افتد ، باید از فرصت ها استفاده کنیم و با اجرایی کردن سیاست های اقتصاد مقاومتی، حرکت به سمت اقتصاد درون زا و برون گرا را سرعت ببخشیم. ما باید خود را برای اداره کردن کشور با اقتصاد بدون فروش نفت آماده کنیم و این استراتژی همین روزها باید خود را در بودجه 97 با کاهش جدی هزینه های زاید و ایجاد درآمدهای منطقی غیر نفتی و سیاست های حمایت از تولید داخل نشان دهد. ضمن آن که برای حفظ برجام موجود نیز به پیام سیاسی این تصمیمات نیاز شدید داریم.

Add a comment...


تاملی بر اتفاقات مشهد
تجمع معیشتی تعدادی از مردم مشهد که با بی تدبیری هایی، مورد سوءاستفاده مخالفان انقلاب قرار گرفت، از دو جهت قابل تحلیل است اول چرایی ماجرا، دوم درس هایی که باید گرفت.
چرایی ماجرا
در چرایی شکل گیری این اتفاق دو سطح از عوامل قابل احصا است سطح اول دلایلی است که صحنه ماجرا را توضیح می دهد و شامل فراخوان، شروع تجمع، پیوستن به حلقه اولیه، نحوه برخورد نیروی انتظامی، گسترش جمعیت و تغییر شکل صحنه (اعم از تغییر شعارها تا تغییر شکل اعتراض) و پایان تجمع و تصویرسازی در فضای مجازی می شود. ورود در این سطح از بحث اهمیت زیادی دارد اما به دلایل مجال اندک، نیاز به شنیدن نگاه های مختلف بحثی است که می توان آن را به فرصتی دیگر موکول کرد اما همین قدر می توان اشاره کرد که عده ای از مردم با نیت مطالبات معیشتی و با شعارهای گرانی تجمع را آغاز کردند و مورد حمایت دیگران قرار گرفتند اما در نهایت پس از اتفاقات کوچک و بزرگی که افتاد، با موج سواری عده ای پیکان اعتراض معیشتی به سمت مخالفت با نظام تغییر جهت داد.
اما سطح دوم عوامل که به بستر و زمینه ها برمی گردد، از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است.
احساس ناامیدی، تبعیض و بی پناهی
مجموعه ای از عواملی که در ادامه ذکر خواهد شد باعث شده است در بخشی از جامعه به ویژه در دو قشر طبقه محروم و طبقه متوسط ضعیف شده، احساسی ایجاد شود که می توان آن را با سه مولفه توضیح داد اول احساس ناامیدی از این که در ظاهر قرار نیست گشایشی در حل مسائل آن ها صورت بگیرد، دوم احساس تبعیضی که می گوید مشکلات موجود فقط مربوط به آن هاست و نه برای «ازما بهتران» و سوم احساس بی پناهی که می گوید ملجأ و پناهگاهی ندارند که حرف آن ها را «بفهمد و پیگیری» کند یا حداقل «بشنود و همدردی» کند. این همان بستری است که اگر در جهت حل آن حرکتی ملموس آغاز نشود یا اگر با درک نشدن آن فراگیر شود باید نگران آینده، تکرار اتفاقاتی مشابه و با توجه به وجود دشمنانی قسم خورده شاهد ناامنی شدید و تبدیل شدن به سوریه ای دیگر بود.
عوامل بسترساز
اما احساس فوق الذکر نتیجه عوامل متعددی است که مهم ترین آن ها عبارتند از:
1 . واقعیت این است که ناکارآمدی دولت ها، قوای قضاییه و مقننه، نهادها و دستگاه های مختلف در دو حوزه حل مسائل اقتصادی و معیشتی و برطرف کردن آسیب های اجتماعی برای زندگی جاری مردم چالش های اساسی زیاد و بعضا غیرقابل تحملی ایجاد کرده است این چالش البته مربوط به امروز و چند سال اخیر نیست وجود، مشکلات یک بحث است اما مسئله وقتی جدی می شود که امید برای حل مشکلات از بین برود. مشکلات از قبل هم موجود بود و اتفاقا بخش مهمی از مشکلات موجود ریشه در گذشته دارد ولی وعده های جذاب و دور از دسترس دولت یازدهم سطح امید مردم را بالا برد و با گذر زمان و محقق نشدن آن ها و در نهایت نیز اعلام برنامه های دولت در لایحه بودجه که نقطه مقابل آن وعده ها برای جامعه تصویر شد(گرچه بخشی از این تصویر واقعی نیست) به همراه گرانی های اخیر و ترس از گرانی های آینده، باعث شد این برداشت تقویت شود که امیدی به حل مشکلات معیشتی مردم نیست و در نتیجه احساس ناامیدی از تغییر شرایط در بخشی از جامعه تقویت شد.
2 . البته مسئله دیگری هم هست و آن سیاه تر تصویر شدن واقعیت های موجود است. می توان به تفصیل در این باره استدلال کرد که درست است آن چه وجود دارد با آن چه باید باشد فاصله های زیادی دارد اما آن چه در ذهن جامعه تصویر شده است نیز بسیار سیاه تر از آن چیزی است که واقعا وجود دارد. نمی خواهم مثال امنیت و قدرت منطقه ای و شبیه آن را بزنم که مورد تایید اکثر مردم است و بارها گفته و شنیده شده بلکه اجازه دهید به عنوان فقط نمونه مثال هایی بزنم که در ذهن خیلی هم اکنون تصویر کاملا سیاهی از آن ها وجود دارد. به عنوان مثال اول از زلزله کرمانشاه نام می برم و این نکته را یادآوری می کنم که تا به حال چند کلیپ و گزارش از کاستی های زلزله زدگان دیده اید و چند کلیپ و گزارش از کانکس های نصب شده و امکانات توزیع شده در ذهن خود به یاد می آورید آیا به اندازه ای که اقدامات عملی و عینی انجام شده، تصویرسازی صورت گرفته است. به عنوان مثالی دیگر کل افرادی که حقوق های چند ده میلیون تومانی می گرفتند چند نفر بودند و جمع تعداد مسئولان رده بالا و میانی که حقوق هایی کمتر از یک استاد دانشگاه می گیرند با استراحت و آرامشی بسیار کمتر و با مسئولیت و مورد سوال بسیار بیشتر چند برابر آن ها هستند. آیا تصویری که بسیاری از ما از این مسئله داریم مطابق با واقعیت موجود هست؟ به عنوان مثالی دیگر درست است که دستگاه قضایی پراست از اشکالات ساختاری ، عملکردی و رویکردی که هم به واسطه شغل ام از آن ها باخبرم و هم صابون آن به جامه ام خورده است اما چرا روند کلی حرکت دستگاه قضایی مورد توجه قرار نمی گیرد که مثلا عده زیادی قاضیان فاسد و کارچاق کن ها شناسایی شده اند و با آن ها برخورد شده یا دانه درشت ها از همه جریان ها در دوره جدید مورد محاکمه دستگاه قضایی قرار گرفته اند از پسر آیت ا... هاشمی گرفته تا معاونان آقای احمدی نژاد و مه آفرید خسروی و بابک زنجانی. روشن است که منظور توجیه کم کاری ها یا ناکارآمدی دولتی ها و قضایی ها و مجلسی ها و دیگر نهادهای حاکمیتی نیست بلکه منظور این است که تصویر ارائه شده به جامعه سیاه تر از واقعیت موجود است و این تصویر غیردقیق نتیجه چند عامل است:
اول سیاست زدگی جدی جریان های سیاسی که در تقابل های سیاسی خود پاروی حق گذاشته و انصاف را کنار می گذارند. چه در گذشته که اصلاح طلبان نقش اپوزیسیون به خود گرفته بودند و چه حال که اصول گرایان به ویژه طیفی از آنان هدف مقدس شان! شده است تخریب دولت.
دومین دلیل وجود تصویر سیاه تر از واقعیت، سیاه نمایی جریان های ضدانقلابی با استفاده از فضای مجازی و رسانه های ماهواره ای است به گونه ای که یک اتفاق طبیعی که همیشه بوده است چنان ضریبی می گیرد که تعمیم پیدا می کند مثلا تعرض یک فرد به یک کودک چنان بزرگ تصویر می شود که گویی این قبیل اتفاق ها تا کنون نبوده است و در دیگر کشورها اصلا وجود ندارد.
سومین دلیل نیز بر می گردد به دلسوزانی که درک دقیقی از ویژگی های یک نقد منصفانه یا مطالبه هوشمندانه ندارند و از سر اخلاص و انجام وظیفه تصویری سیاه تر از واقعیت به جامعه ارائه می کنند پیشنهاد می کنم یک ماه شبکه های تلویزیونی آمریکا مانند سی ان ان و فاکس نیوز و روزنامه هایی مثل نیویورک تایمز و واشنگتن پست را بررسی کنید و آن ها را با گزارش نماینده رسمی سازمان ملل مبنی بر واقعیت های اسف بار آمریکا از وجود ده ها میلیون فقیر و نابرابری های غیرقابل اجتماعی مقایسه کنید تا مشخص شود میزان و نوع انتقاد در رسانه های ایران چقدر در کشوری مثل آمریکا متفاوت است. برای جلوگیری از سوءبرداشت ها مجبورم یادآوری کنم که کارنامه روزنامه خراسان نشان می دهد که چقدر باور به انتقاد جدی و مطالبه مسائل مردم به دور از سیاست زدگی داریم اما فکر می کنیم هوشمندی و انصاف در نقادی بسیاری از دلسوزان کمتر دیده می شود.
و چهارمین عامل نیز سیاه نمایی فرصت طلبانی است که برای منافع شخصی و سیاسی دست روی نقاط ضعف می گذارند تا برای خود محبوبیت ایجاد کنند چه مسئولان حاضری که به جای ارائه برنامه و گزارش نقش منتقد را بازی می کنند و چه مسئولان سابقی که اپوزیسیون می شوند که مهم ترین مصداق اخیر این دسته انقلابی نما آقای احمدی نژاد است که به جای این که پاسخ دهد چند درصد در مشکلات موجود نقش داشته است، منفعت طلبانه و صرفا برای جمع کردن سرمایه اجتماعی و به دلیل این که دستگاه قضایی وارد خط قرمز او و بررسی فسادهای مالی برخی از اعضای کابینه اش شده است، با ترکیب راست و دروغ، سیاه نماتر از ضدانقلاب جامعه را به سمت ناامیدی سوق می دهد.
3 . دو مشکل قبل یعنی ناکارآمدی های طولانی مدت به همراه وجود تصویری سیاه تر از واقعیت وقتی با سه مسئله اول بروز فسادهای مالی پی در پی، دوم رفتار اشرافی گری و دور از مردم برخی مسئولان و سوم رفتار متکبرانه عده ای شکم سیر و آن دسته از سلبریتی های بی درد روبه رو می شوند باعث ایجاد احساس تبعیض می شود و این احساس تبعیض است که شرایط را بسیار سخت و غیرقابل تحمل می کند.
4 . برای کسی که امیدش به حل مشکلات کم رنگ شده است و احساس تبعیض روحش را می آزارد، هنوز راهی وجود دارد و آن زمانی است که ببیند پناهی وجود دارد که او می تواند حرفش را بزند تا «فهمیده و پیگیری» شود و حتی اگر پاسخ گویی واقعی صورت نگرفت حداقل دردش «شنیده» و با او «همدردی» شود در این صورت نیز همچنان شرایط قابل تحمل می شود. بخشی از مشکل موجود این است که اگر مردم پاسخ گویی مسئولان را نمی بینند بخشی از مردم پناهی برای شنیده شدن حرف های شان پیدا نمی کنند و احساس می کنند کسی نیست مطالبه آنان را پیگیری کند. البته فضای انتقادی رسانه های داخلی بخشی از این کارکرد را دارد به همین دلیل نیز مشکلات ذکر شده در بندهای قبل به مرحله انفجار نرسیده است اما واقعیت این است که پاسخ گونبودن مسئولان به رسانه ها، پیگیری و مطالبه ناکافی مسائل مردم توسط دیگر تریبون داران موثر ممکن است اندک اندک این کارکرد را کم اثر کند.
چه باید کرد؟
گرچه توصیف ماجرا تکلیف درس ها و چه باید کردها را روشن کرد اما شمارش آن ها می تواند مفید باشد:
1 . مسئولان کشور در همه قوا، دستگاه ها و سازمان ها باید با تعیین اولویت بندی دقیق، بر حل مسائل اقتصادی به ویژه طبقات محروم و متوسط ضعیف شده تمرکز کنند. مردم صبور ایران توقع حل همه مشکلات شان را ندارند، کافی است حرکت به سمت برطرف شدن آن ها دیده شود که این امری کاملا دست یافتنی است ذکر یک مثال را که مشخص شود شعار داده نمی شود لازم می دانم: تنهاجلوگیری از واردات بی رویه و قاچاقی که از گمرکات کشور صورت می گیرد با توجه به این که زیرساخت های فنی آن ایجاد شده است و فقط نیاز به تصمیم و اندکی پیگیری جدی توسط دست های پاک دارد، ظرف چندماه به نتیجه می رسد و در فرصتی کوتاه چرخ بسیاری از واحدهای تولیدی را به حرکت در می آورد و برای دستگاه های مختلف اعم از قضایی و حاکمیتی می توان از این قبیل مثال ها زد که عزمی جزم و نگاهی جهادی لازم دارد.
2 . جریان های سیاسی و رسانه ها باید سیاست زدگی را در رفتار و عملکرد خود کنار بگذارند و با نگاهی ملی رفتار خود را شکل دهند همان طور که رهبر انقلاب گفتند نقد و نقدپذیری واجب است چون با نقد و نقدپذیری است که اصلاح صورت می گیرد و با نقد است که جلوی احساس بی پناهی برای مردم گرفته می شود اما نقد باید منصفانه و هوشمندانه باشد تا هم تبدیل به سیاه نمایی نشود و هم مورد سوءاستفاده لطمه زنندگان به منافع مردم قرار نگیرد.
3 . مسئولانی که اکنون در مصدر قرار دارند نیز باید نقد پذیر باشند و نشانه نقدپذیری پاسخ گویی است. انبوه نقدهایی که اکنون در رسانه ها صورت می گیرد اگر جدی گرفته شود، به گونه ای که آن مسئله حل یا توضیح آن ارائه شود، آن گاه همه این انتقادها تبدیل به یک فرصت بی بدیل می شود اما اگر مردم شاهد باشند مسئول به جای پاسخ گویی، به سکوت و بی عملی روی می آورد یا حتی خود را در نقش منتقد قرار می دهد، کاسه صبرشان لبریز می شود.
4 . نمی توان امید داشت فرصت طلبانی که مسئول بودند یا هستند، بر طبل سیاه نمایی نکوبند اما می توان انتظار داشت حامیان آن ها در صورت ادامه این مسیر آن ها را به طور علنی طرد کنند. چنین افرادی که برای کسب سرمایه اجتماعی انتخاباتی و غیر انتخاباتی و برای منافع فردی خود، مصلحت میلیون ها ایرانی را فدا می کنند، از دشمن بدترند و نباید هیچ جایی داشته باشند و هرجایی می روند باید مورد طعن علنی قرار گیرند.
5 . پرچم نقد و مطالبه باید دست دلسوزان انقلاب و مردم قرار داشته باشد تا نه ضدانقلاب و نه انقلابی نما و نه مسئول فرصت طلب نتواند از مشکلات موجود برای اهداف خود بهره برداری کند. علاوه بر رسانه ها، منابر و تریبون های رسمی و منتسب به نظام و چهره های انقلابی عاقل باید دغدغه خود را مطالبات اصلی مردم قرار دهند و با رعایت انصاف و هوشمندی پرچم مطالبه دلسوزانه را به دست بگیرند و پناهی برای مردمی شوند که صدای شان مثل برخی سلبریتی ها و بلندگودارها بلند نیست.
6 . مبارزه جدی، موثر و سیستمی با فاسدان و ساختارهای فسادزا برخورد جدی و حذف مسئولانی که خوی اشرافی گری دارند و تقبیح علنی متکبران شکم سیر و بی دردی آن دسته از سلبریتی های از خود راضی، ضرورتی انکارناپذیر است البته باید مراقب بود این اقدام به گونه ای انجام نشود که بیشتر تصویری سیاه تر از واقعیت موجود ایجاد کند.
7 . هرآن چه ذکر شد به فرض تحقق در نهایت نمی تواند از عملیات دشمن جلوگیری کند. این یک واقعیت است که مردم ایران بعد از حدود چهل سال استقامت بر سر آرمان های خود، هنجارهای ظالمانه حاکم بر دنیا را تغییر داده اند. امروز منافع کشورهایی که با استعمار دیگر کشورها آقای دنیا شده اند، به شدت از استقلال خواهی ملی و آرمان خواهی واقع بینانه و چالش عقلایی مردم ایران لطمه خورده اند. از ابتدای پیروزی انقلاب تلاش های زیادی از جنگ سخت و نرم گرفته تا تحریم و اختلاف افکنی داخلی صورت گرفته است که جلوی این حرکت الگوساز برای دیگر کشورهای دنیا گرفته شود اما تاکنون موفق نشده اند و لطمات جبران ناپذیری نیز از این مسیر خورده اند. امروز آخرین امیدشان این است که از فرصت های ذکر شده در بالا سوءاستفاده کنند و با استفاده از ظرفیت فضای مجازی که پیش از این وجود نداشت، شکست های پیشین خود را جبران کنند. مردم ایران تجربه کشوری مثل سوریه را دیده اند که نتیجه اختلاف داخلی چگونه فرصت به دشمنان این کشور داد که چندین سال امنیت از آن کشور رخت بربندد، ده ها هزار نفر کشته و میلیون ها نفر آواره شوند و همان زندگی جاری را که می توانستند از طریق سازوکارهای مدنی بهترش کنند هم از دست دادند.
مردم با ایمان ایران نباید فراموش کنند که نقش تاریخی بر عهده دارند هوشیاری و بازی نخوردن های رسانه ای و استقامت در راهی که شروع کرده اند مقدمه تحقق وعده الهی است که اگر در راه باور به این که تدبیرکننده همه امور آن ها خداست (الذین قالو ربنا ا...) استقامت ورزیدند (ثم استقاموا) الطاف و امدادهای پنهان و آشکار الهی نصیب آن ها می شود(تتنزل علیهم الملائکه) و هر مشکل و سختی و ترس و اندوهی از آنان برطرف می شود(ان لا تخافوا و لا تحزنوا) و برای هر مسلمانی این یقین وجود دارد که صادق ترین و قطعی ترین قولی که می توان به آن امید بست، وعده الهی است.
Add a comment...

مردم از این همه سیاست زدگی خسته شده اند

دیگر عادت کردیم که یک اتفاقی بیفتد و بلافاصله عده ای دنبال ماهیگیری سیاسی از آن باشند ظاهراً خیلی هم فرقی بین این جریان و آن جریان نیست.

بخشی از این رقابت سیاسی در سیاست ورزی طبیعی است. با این که با سیاست ورزی آرمانی تطابق ندارد اما بهره برداری سیاسی از برخی رویدادها نیز واقعیتی است که فعلا با آن کنار می آییم اما اصلا نمی توانم درک کنم که در فاجعه های انسانی مثل زلزله، برخی به دنبال تخریب سیاسی رقیب باشند.

هنوز بخشی از وجود این مردم زیر خروارها آوار قرار دارند و بخشی دیگر بی سرپناه مانده اند که نگران سرمای سوزان شب باشند یا عزادار نزدیکان از دست رفته شان، بعد عده ای دنبال تخریب مسکن مهر دولت پیشین هستند و عده ای دیگر درگیر پاسخ یا مترصد فرصت برای حمله متقابل‌.

در نتیجه بخش مهمی از بحث های فضای مجازی به جای این که برای بسیج کمک به هموطنان مطلب تولید کند، در حال بحث بر سر این است که مسکن مهر عامل کشته شدن ها بوده است یا بافت های فرسوده، زلزله کرمانشاه از زلزله بم بیشتر خسارت به بار آورده یا کمتر و...

مسئولان امر هم به جای این که تمام هم و غم شان را بر خود فاجعه متمرکز کنند باید نگران باشند که رقیب سیاسی شان نتواند از آن ها مچ گیری کند.

روی سخنم با آن کانال ضدانقلابی نیست که معلوم است تنها چیزی که برایش مهم نیست مردم است روی سخنم با جریان های سیاسی داخل کشور است که‌ جزئی از مردم هستند، باور کنید مردم از این سیاست زدگی افراطی خسته شده اند. بخش زیادی از مسئولان در رده های مختلف از سازمان های دولتی گرفته تا نهادهای حاکمیتی و نظامی دارند با همه وجود برای خدمت به مردم تلاش می کنند ولی عده ای با فرصت طلبی چنان فضا را سیاسی می کنند که هم خستگی در تن خادمان مردم می ماند و هم تلاش های صورت گرفته در فضای سیاست زده، دیده نمی شود‌ و مردم را از آینده ناامید می کند.

نقد منصفانه و دلسوزانه با هدف رفع مشکل در زمان خود، وظیفه ای مهم و مکمل تلاش هاست اما فرصت طلبی سیاسی فقط ایجاد سوراخی است در کشتی که یک‌ ملت و از جمله خود سیاست مداران در آن نشسته اند‌. بیایید این کشتی را بیش از این سوراخ نکنیم.
Add a comment...

آینده برجام و پیشنهادی برای خروج از انفعال دیپلماتیک
بعد از سخنرانی ترامپ سوالات زیادی درباره آینده برجام و روابط خارجی ایران مطرح است که در این یادداشت تلاش می کنیم به برخی از آن ها پاسخی همراه با پیشنهاد عملی بدهیم.

دولت و رئیس جمهور آمریکا به صورت رسمی برجام را نقض کردند. براساس نص صریح برجام، دو طرف ملزم هستند برجام را با حسن نیت و در فضایی سازنده اجرا کنند. این بند با این هدف در برجام تعبیه شده است که دولت آمریکا نتواند در عین حالی که روی کاغذ برجام را اجرا می کند با فضاسازی رسانه ای در عمل اجازه ندهد، ایران به طور کامل از فواید برجام بهره برداری کند چرا که تجربه این دو سال نشان داده است، بنگاه های اقتصادی برای سرمایه گذاری در اقتصاد ایران ، کاملا براساس فضاسازی های رسانه ای تصمیم می گیرند. واقعیت این است که هم سخنان ترامپ در تاکید مجدد بر این که از برجام خارج خواهد شد و هم طرحی که دولت به کنگره داده است، به بنگاه های اقتصادی دنیا این پیام را می دهد که وارد مراودات اقتصادی با ایران نشوید، چون برجام آینده ای متزلزل دارد. این که آقای ظریف تصریح می کند که هم روح و هم متن برجام نقض شده است، صرفا یک نقض حقوقی نیست بلکه این نقض در عمل ایران را از فوایدی که به خاطر آن برجام را امضا کرده است، محروم می کند بنابراین ایران دیگر تعهدی به برجام ندارد و از این پس باید صرفا مطابق منافع اش در قبال برجام تصمیم گیری کند.

ایران در قبال این بدعهدی آشکار چه باید بکند؟ پاسخ به این سوال کمی پیچیده است. چون همان گونه که پیش از این مبسوط توضیح داده شده بود، اگر رهاورد این ماجرا شکاف بین اروپا و آمریکا در قبال ایران باشد، ما از کل فرایند، نتیجه بسیار خوبی گرفته ایم اما از طرف دیگر اگر بخواهیم به امید این شکاف، صرفا به صورت یک طرفه تعهدات خود را در برجام رعایت کنیم اما از منافع برجام بهره کامل نبریم، دچار خسارت محض می شویم. پس چه باید کرد؟ آیا باید از برجام یک طرفه خارج شویم یا همچنان به مسیر یک طرفه فعلی ادامه دهیم؟

برای جواب به این پرسش باید دو احتمال تصویب شدن یا نشدن طرح دولت در کنگره را بررسی کنیم. احتمال اول این که کنگره طرح دولت آمریکا را تصویب کند. تصویب این طرح به معنای بیرون آمدن رسمی و حقوقی از برجام است. در این صورت آمریکا مقصر لغو برجام محسوب می شود و ایران بلافاصله می تواند همه اقدامات داوطلبانه خود را کنار بگذارد و بهترین کار این است که اجرا نشدن پروتکل الحاقی، اعلام رسمی پایان نظارت های فراپروتکلی و حرکت صرفا در چارچوب ان پی تی را اعلام کند و فعالیت های صلح آمیز خود را شتاب بیشتری دهد و در کنار این اقدامات که در چارچوب فعالیت های صلح آمیز هسته ای محسوب می شود، در تفاهمی کلی با اروپا (نه قراردادی جدید) در قبال ادامه توقف تحریم ها توسط اروپا، فعالیت هایی که در چارچوب تولید سلاح هسته ای برداشت می شود مانند غنی سازی 20 درصدی بیش از نیاز و... را آغاز نکند. در این صورت با شکافی که بین اروپا و آمریکا روی داده است، تحریم ها به زمان قبل از برجام بر نمی گردد و تحریم های آمریکا نیز در عین حالی که بر اقتصاد ایران قطعا تاثیرگذاراست، نمی تواند مسیر تعاملات اقتصادی ایران با دنیا را به طور کامل ببندد.

حرکت پیش دستانه خروج از برجام قبل از تصمیم کنگره، چندان منطقی به نظر نمی رسد اما باید توجه کنیم که احتمال رای آوردن طرح دولت آمریکا در کنگره به این دلیل که نیاز به 60 رای دارد و جمهوری خواهان فقط52 رای دارند، چندان زیاد نیست بنابراین منطقی نیست این مدت را صرفا به اعتراض و انتظار بگذرانیم بلکه باید فرصت ایجاد شده مبنی بر اجماع جهانی علیه موضع دولت ترامپ را غنیمت بشماریم. ترامپ بهترین فرصت را به ما داد که اروپا را به صورت رسمی تحت فشار بگذاریم تا عافیت طلبی را کنار بگذارد و حاضر شود برای رفع تحریم ها هزینه بپردازد. ایران باید اروپا را تهدید کند حال که آمریکا با فضاسازی رسانه ای برجام را نقض کرده است و اجازه بهره برداری از منافع برجام را به ایران نمی دهد، تهران در صورتی در برابر نقض آمریکا مقابله به مثل نمی کند و تعهدات هسته ای خود را اجرا می کند که اروپا از ظرفیت های خود استفاده کند و با تضمین های لازم به بنگاه های بزرگ اقتصادی اروپا، چند قرارداد بزرگ را به مرحله عمل برساند تا از تاثیرات نمادین آن ، رفع تحریم ها و برجام تقویت شود.

پیگیری این پیشنهاد چند فایده دارد؛ اول این که ایران از انفعال دیپلماتیک فعلی درمی آید و ابتکار عمل را به دست می گیرد و با در آمدن از موضع انفعال آب پاکی را روی دست همه کشورهایی می ریزد که فکر می کنند می توانند با فشار بیشتر ما را به مذاکره بر سر منافع کلان ملی خود در تقویت قدرت دفاعی مجبور کنند. دوم این که این پیشنهاد به خصوص در شرایط فعلی به اندازه کافی منطق شفافی دارد و اجرایی شدن آن نیز توسط اروپا کاملا شدنی است وسنگ بزرگی محسوب نمی شود. سوم این که در صورت موافقت نکردن اروپا، روشن می شود که نمی توان چندان روی اروپای پس از لغو احتمالی برجام حساب کرد بنابراین می توان برای سناریوی بدون همراهی اروپا برنامه ریزی کرد. چهارم این که عملیاتی شدن این قراردادها تاثیر نمادین بسیار زیادی بر رفع عملی تحریم ها می گذارد و به اقتصاد دنیا این پیام را صادر می کند که راهبرد اروپا مقابله با زیاده خواهی های ترامپ و آمریکاست و بهترین پادزهر برای سم فضاسازی آمریکا علیه رفع تحریم ها محسوب می شود و پنجم این که برای حاکمیت آمریکا روشن می کند که هزینه زیاده خواهی ها سنگین خواهد بود و آن ها را سوق می دهد به این که نگاه خود را در اجرای کامل برجام تغییر دهند.

به نظر می رسد آمریکایی ها و برخی دولت های اروپایی، به دنبال مذاکره برای محدود کردن توسعه موشکی ما هستند. ظاهرا آن ها فکر می کنند که الگوی برجام می تواند دوباره درباره توسعه موشکی ما تکرار شود اما آن ها چند خطای راهبردی دارند؛ اولا ما هیچ گاه مذاکره هسته ای را تعطیل نکردیم چرا که به واقع دنبال تولید بمب هسته ای نبودیم و اقدامات مان در برخی فعالیت های هسته ای که از آن ها برداشت تسلیحاتی می شد، صرفا برای داشتن دست بالا در مذاکرات بود و در برجام هم ما بر سر اصل صنعت هسته ای هیچ مذاکره ای نکردیم. آن ها نباید فراموش کنند که ما در حفظ قدرت دفاعی خود چیزی برای مذاکره نداریم. ثانیا تجربه برجام به روشنی این یقین را در مردم ما ایجاد کرد که به آمریکای بدعهد نمی توان هیچ اعتمادی آن هم بر سر امنیت ملی خود داشت. ثالثا هر انسان عاقلی می داند اگر قراردادی بسته شد و طرف مقابل برای اجرای تعهدات قبلی خودش، شرط جدید گذاشت باید محکم دربرابر این زیاده خواهی ایستاد. مردم ایران تجربه های دیگر کشورها از جمله عقب نشینی قذافی را به چشم خود دیده اند که همه چیز خود را دودستی تحویل آمریکایی ها داد و با خواسته های یکی پس از دیگری آن ها هم موافقت کرد اما در نهایت با حمله نظامی آن ها، از حکومت ساقط شد. تجربه فعلی هم کاملا برای مردم روشن کرده است که دربرابر آمریکا و چند کشور همراه اروپایی اش هر گامی عقب بگذاریم، بازهم باید گامی دیگر عقب بگذاریم و تنها راه در برابر زیاده خواهی بی پایان چنین دشمنان بدسابقه ای، فقط ایستادگی عاقلانه است.



Add a comment...

پیشنهادی به شهردار محترم مشهد

«به آقای شهردار بگویید بیاید یک روز روی ویلچر من بنشیند و بعد برود برای نماز به مسجد تا بفهمد چقدر ما اذیت می شویم»

این جمله یکی از جانبازان قطع نخاع در مرکز توان بخشی امام خمینی(ره) مشهد بود که از من می خواست موضوع تسهیل حمل و نقل جانبازان را از مسئولان پیگیری کنم. از شما چه پنهان وقتی این درخواست را می کرد، من در لحظه اول مثل همیشه که سعی می کنم نگاه واقع بینانه را نیز در کنار آرمان خواهی داشته باشم، با خودم گفتم، توقع کاملا به حقی است اما اجرایی شدن آن برای این شهر بزرگ خیلی سخت است و شاید نتوان از مسئولان توقع داشت این مشکل را به طور کامل رفع کنند. اما بعد که تاکید کرد این خواسته را برای رفتن به مسجد مطرح می‌کند، با خود گفتم یعنی اگر جانباز یا معلولی بخواهد فقط به مسجد برود، آیا نباید بتواند؟

در همین هنگام، تجربه ای را که شنیده بودم به یادآوردم و تصمیم گرفتم پیگیری آن تجربه را به شهردار مشهد نیز پیشنهاد دهم.

در جلسه ای آقای قالیباف، شهردار سابق تهران از تجربه بازدیدهای خود از منزل معلولان در مناطق پایین شهر تهران سخن می گفت و راهکاری که برای حل این قبیل مشکلات آن ها به کار گرفته بود را توصیف کرد.

بر این اساس به دلیل این که برای شهرداری امکان اصلاح تمام معابر شهر با جزئیات بسیار زیادی که طلب می کند، وجود ندارد و هرقدر که دقت شود، باز هم ممکن است یک اشکال کوچک باعث حل نشدن مشکلات به طور کامل شود، تدبیری دیگر به خرج داده و ابتدا فهرستی از تمام معلولان منطقه و نیازهای آن ها از جمله مشکلات تردد را تهیه کرده بود. به طور مشخص، معلوم شده بود معلولی که در فلان خیابان زندگی می کند، نیاز دارد با ویلچر مثلا به سه محل برود. با مشخص شدن این جزئیات، شهرداری به جای تمام معابر فقط معابری را که این معلولان نیاز داشتند، اصلاح کرده بود. مثلا برای یک معلول که به منظور دریافت خدمات توان بخشی نیاز داشت هر روز با اتوبوس سفر کند، از در منزل وی تا ایستگاه اتوبوس مبدا و از ایستگاه اتوبوس مقصد تا مرکز توان بخشی و حتی خود ایستگاه اتوبوس متناسب سازی و علاوه بر آن بلیت اتوبوس رایگان نیز برای آن معلول در نظر گرفته شده بود.

در نتیجه این تدبیر، هم هزینه هنگفتی صورت نگرفته بود و هم کار با کیفیت بالا مشکلات اصلی معلولان را حل کرده بود. بررسی و تکرار بهینه این تجربه را به شهردار محترم مشهد پیشنهاد می‌کنم تا ان شاءا... بیش از این شرمنده حداقل جانبازانی نشویم که یکایک شهروندان ایرانی به آن ها مدیون هستند.
Add a comment...


لاریجانی می‌خواهد تصویر شبه روحانی از خودش بسازد

محمدسعید احدیان می‌گوید: «سقف حضور لاریجانی در عرصه سیاسی کشور جایگاه ریاست مجلس است و او هیچ گاه نمی‌تواند با حرکت در مرز اصولگرایی و اصلاح‌طلبی همچون روحانی بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه بزند.» این تحلیلگر مسائل سیاسی معتقد است: «لاریجانی نمی‌تواند هیچ بدنه اجتماعی برای خودش جذب کند و چون پایگاه اجتماعی شخصی ندارد و دو جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب هم حاضر نیستند و نمی‌توانند پایگاه اجتماعی خود را در اختیار او قرار دهند، بنابراین در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز میدان نمی‌شود.»


به نظر شما علی لاریجانی کجای عرصه سیاسی کشور تعریف می‌شود؟

آقای لاریجانی در مرز اصولگرایی و اصلاح‌طلبی حرکت می‌کند و در برخی ویژگی‌ها شبیه آقای روحانی است، البته تفاوت‌هایی هم با او دارد چون همچنان خاستگاه و پایگاه سیاسی خودش را در درون جریان اصولگرایی می‌خواهد تعریف کند. شباهتش هم در این است که دوست دارد مرزبندی روشنی را با جریان پایداری داشته باشد، جریانی که او و آقای روحانی آن را به تندروی توصیف می‌کنند. در مجموع آقای لاریجانی به خاطر اصرار و علاقه‌اش حتما مرز روشنی را با جریان پایداری دارد و این رویکرد سیاسی او شبیه آقای روحانی است. شباهت دیگر این است که می‌خواهد در مرز وسط بین جریان اصولگرا و اصلاحات حرکت و بازی سیاسی کند. با این مشی در بازی قدرت بتواند جایگاهی را به دست آورد و خودش را در آنجا تثبیت کند. آقای لاریجانی در لابی‌گری تبحر دارد و با حرکت در مرز اصولگرایی و اصلاح‌طلبی قصد امتیازگیری و حضور در جایگاه قدرت را برای خودش متصور است.


شما گفتید در ویژگی‌هایی آقای لاریجانی شبیه آقای روحانی است آیا می‌توان در مجموع با چشم‌پوشی از تفاوت‌های جزئی این دو نفر، لاریجانی را به مثابه روحانی دانست؟

خیر. آقای روحانی و آقای لاریجانی تعرف مشابهی از تندروی سیاسی دارند. هر دو برای کسب قدرت و قرارگیری در جایگاه قدرت حاضرند لابی و معامله کنند، امتیاز بدهند و امتیاز بگیرند. هر دو در مرز وسط دو جریان اصلاح‌طلبی و اصولگرایی حرکت می‌کنند و از حرکت در این مسیر به‌دنبال کسب قدرت هستند. این سه ویژگی شباهت بین آقایان لاریجانی و روحانی است اما آنها تفاوت‌های مهمی‌ نیز با یکدیگر دارند. آقای لاریجانی گرچه در مرز بین جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی حرکت می‌کند اما همچنان خود را در جریان اصولگرایی تعریف کرده نه در جریان اصلاح‌طلبی، به واقع خودش را به آن طرف مرز نینداخته است. دوم آنکه به نظر نمی‌آید برای رسیدن به لابی و قدرت حاضر به هنجارشکنی مسائل اصلی نظام شود. یعنی در عرصه سیاست بازی می‌کند ولی از خطوط قرمز نظام عبور نمی‌کند اما آقای روحانی بارها وارد این هنجارشکنی‌ها شده است، بارها تقابل‌هایی را با حاکمیت در بیانات و گفتارهایش نشان داده است. در انتخابات حرف‌های هنجارشکنانه خارج از نظام زیاد زد. در حالی که آقای لاریجانی هنوز در این وادی وارد نشده و قطعا به هنجارهای نظام پایبند است.


پایگاه اجتماعی آقای لاریجانی کجاست؟ آیا پایگاه اجتماعی او بیشتر جنس اصولگرایی دارد یا اصلاح‌طلبی؟

واقعیت قضیه این است که آقای لاریجانی پایگاه اجتماعی مهمی ‌ندارد. در واقع از دیگر شباهت‌هایش با آقای روحانی همین است. آقای لاریجانی یک پایگاه اجتماعی ندارد که بتواند بدنه‌ای را با خود همراه کند و بیشتر با سیاست‌ورزی و لابی گری جایگاه و پایگاه برای خودش ایجاد می‌کند، همچنین با قدرت لابی‌گری و ارتباطات هوشمندانه سیاسی کسب قدرت می‌کند. آقای روحانی نیز همین طور است یعنی پایگاه اجتماعی قابل اعتنایی ندارد. او برای کسب پایگاه اجتماعی با اصلاح‌طلبان بازی می‌کند و از پایگاه اجتماعی اصلاحات استفاده کرد تا به قدرت برسد. طبیعتا وقتی هم در قدرت قرار گرفت محبوبیتی پیدا کرد. آقای لاریجانی هم یک پایگاه اجتماعی قابل اعتنایی ندارد. البته افراد در جامعه که دوست دارند یا احساس می‌کنند اعتدال و میانه‌روی خوب است، علاقه‌هایی به امثال لاریجانی و روحانی نشان می‌دهند اما این خیلی پایگاه اجتماعی محسوب نمی‌شود.


بعضی می‌گویند آقای روحانی هوشمندی و سیاست‌ورزی خاصی از خود در سال 92 نشان داد که موجب شد در مرز دو جریان قرار بگیرد و نگاه هر دو جریان را به سمت خودش بیاورد، در واقع اصلاح‌طلبان کامل به طرف او آمدند و از اصولگرایی نیز بخشی همین گرایش را پیدا کردند. آیا آقای لاریجانی می‌تواند همین مسیر را برود و روی صندلی ریاست‌جمهوری تکیه بزند یا آنکه این ظرفیت امتحان شده و تجربه شده است و دیگر راهش به سمت قدرت بسته است؟

فکر نمی‌کنم آقای لاریجانی بتواند در این مسیر حرکت کند. بالاخره باید بپذیریم، آقای روحانی بر بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان سوار شد. با آن اتفاقی که در مناظره سوم انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92 افتاد، مردم این طور تصور کردند که راه‌حل مشکلات اقتصادی از حوزه سیاست خارجی و مذاکره می‌گذرد، چون برای مردم اقتصاد موضوعیت داشت، در حالی که قبل از مناظره سوم مردم فکر می‌کردند اقتصاد ربطی به تحریم و هسته‌ای ندارد، البته این تصور درست بود اما بر اثر مناظره سوم تصورشان عوض شد و دنبال کسی رفتند که می‌تواند در مذاکرات موفق شود. آقای روحانی تنها کسی بود که به عقیده مردم می‌توانست این ایده را پیاده کند چون شعارش را داده و حرف‌هایش را زده بود بنابراین یک بدنه رای را جذب کرد. آقای روحانی بدون بدنه اجتماعی اصلاحات نمی‌توانست به ریاست‌جمهوری برسد. اما آیا آقای لاریجانی هم می‌تواند این مسیر را طی کند؟ معتقدم آقای لاریجانی به هیچ وجه امکان کسب و جذب بدنه اجتماعی اصولگراها و اصلاح‌طلبان را ندارد چون هیچ کدام اینها اعتمادی به آقای لاریجانی ندارند که حاضر باشند، شانه آماده کنند تا علی لاریجانی پا بر شانه آنها بگذارد و بالا برود.


در واقع شما از جمله کسانی هستید که می‌گویید سقف سپهر سیاسی آقای لاریجانی ریاست مجلس است و ستاره بخت او در ریاست‌جمهوری هیچ گاه نخواهد درخشید؟

از نظر من خیر. حضور آقای لاریجانی در عرصه قدرت بیشتر از این نخواهد شد. آقای لاریجانی امکان این را ندارد چون فاقد بدنه اجتماعی و گفتمان مشخص است. یک نامزد حتی اگر بهترین حرف‌ها را در مناظرات انتخاباتی بزند اما پایگاه اجتماعی نداشته باشد موفق نخواهد شد. یعنی فقط به مناظره نیست که یک نفر رئیس‌جمهور شود. مناظره کمک می‌کند یک نامزد بدنه اجتماعی بیشتری کسب کند نه آنکه بدنه اجتماعی برای او بیافریند. اگر بدنه اجتماعی جریان سیاسی، پای یک نامزد نیاید او نمی‌تواند رئیس‌جمهور شود. این قاعده بازی انتخابات است و آقای لاریجانی امکان جذب هیچ کدام از بدنه‌های اجتماعی جریان اصولگرا یا جریان اصلاح‌طلب را ندارد اما آقای روحانی توانست بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان را به دست آورد و رئیس‌جمهور شود. دور دوم نیز اگر این بدنه را نداشت نمی‌توانست به ریاست‌جمهوری برسد. آقای محسن رضایی خیلی برای قرار گرفتن در جایگاه ریاست‌جمهوری تلاش کرد با جریان سوم آمد اما نتوانست؛ چرا؟ چون بدنه اجتماعی قابل اعتنایی نداشت و شکل‌گیری جریان سوم در ایران امکان‌پذیر نیست. پس مشکل آقای لاریجانی این است که هیچ بدنه اجتماعی نمی‌تواند برای خودش جذب کند و چون پایگاه اجتماعی شخصی ندارد و دو جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب هم حاضر نیستند و نمی‌توانند این پایگاه اجتماعی خود را در اختیار آقای لاریجانی قرار دهند، در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز میدان نمی‌شود.


اصولگرایان چرا نمی‌توانند پایگاه اجتماعی‌شان را به نفع آقای لاریجانی بسیج کنند؟

چون به او اعتماد ندارند. بدنه اجتماعی اصولگرایان نسبت به آقای لاریجانی کلا ‌بی‌اعتماد است و آقای لاریجانی را به‌عنوان یک اصولگرای واقعی نمی‌داند. خیلی‌ها که حتی او را خارج از جریان اصولگرایی می‌دانند. آنهایی هم که او را جزء جریان اصولگرا می‌دانند بخش قابل‌توجهی‌شان براساس مصلحت می‌گویند «باید آقای لاریجانی را در جریان اصولگرایی حفظ کرد». یعنی این نیست که باور داشته باشند او کاملا اصولگرا تعریف می‌شود بلکه می‌گویند مصلحت این است که ما شخصیت‌های خودمان را طرد نکنیم. البته یک طیف محدودی هم شاید باشند که معتقدند آقای لاریجانی در بدنه اصولگرایی تعریف می‌شود ولی آنها هم حاضر نیستند اعتماد کنند و بگویند آقای لاریجانی نامزد جریان اصولگرا در انتخابات ریاست‌جمهوری شود.


برخی اصلاح‌طلبان همچون کارگزاران و کسانی مثل آقای زیباکلام سال 92 می‌گفتند ما فرصت سیاست‌ورزی نداریم، بهتر است یک اصولگرای میانه‌رو سر کار بیاید. او بهتر می‌تواند منویات جناح اصلاحات را در عرصه قدرت پیش ببرد. با همین استدلال آقای عارف را راضی کردند از صحنه انتخابات به نفع آقای روحانی کنار برود چون حضور آقای روحانی را در قدرت موثرتر می‌دانستند و معتقد بودند او می‌تواند فضا برای فعالیت سیاسی اصلاح‌طلبان باز کند. حتی در سال 94 هم بین عارف و لاریجانی در انتخاب ریاست مجلس همین رویکرد را دنبال کردند و گفتند آقای لاریجانی حضورش در کرسی ریاست مجلس بیشتر به نفع ماست، در سال 96 هم بین تکرار روحانی و حمایت از آقای جهانگیری، تکرار روحانی را انتخاب کردند، برای همین آقای جهانگیری کاندیدای در سایه شد، به نظر شما اصلاح‌طلبان سال 1400 برای چهارمین مرتبه همین رویکرد را پیش می‌برند؟

من پیش‌فرض سوال را خطا می‌دانم. اولا دلیل اصلی رجوع اصلاح‌طلبان به آقای روحانی، امکان برد بود. البته بعد از این ماجرا شاید بیشتر برای توجیه عملکرد خود از آن استدلال سوال شما نیز استفاده کردند. اما حمایت از آقای روحانی به آن دلیل بود که می‌تواند انتخابات را ببرد اما عارف نمی‌تواند. اصلاح‌طلبان برخلاف اصولگرایان خوب در سیاست‌ورزی نامزد برنده را تشخیص می‌دهند. استدلال اصلاح‌طلبان در سال 92این بود که آقای روحانی توانست رای بدنه غیر ایدئولوژیک را جذب کند و وقتی رای ایدئولوژیک آقای عارف به رای آقای روحانی اضافه شود، او بیش از 50 درصد آرا را کسب می‌کند. اما اگر عکسش را عمل می‌کردند موفق نمی‌شدند یعنی آقای عارف رای قابل توجهی داشت اما رایش کاملا ایدئولوژیک بود. اگر عارف حفظ می‌شد و روحانی کنار می‌رفت، تمام رای غیرایدئولوژیک آقای روحانی به سبد آقای عارف ریخته نمی‌شد، بنابراین اصلاح‌طلبان تصمیم گرفتند رای توده‌ای را حفظ کنند و رای ایدئولوژیک را پای آقای روحانی بیاورند، به این ترتیب آرای آقای روحانی بیشتر از 50 درصد شد. شبیه اتفاقی که در سال 96 برای اصولگرایان افتاد اما اصولگرایان عکسش را تصمیم گرفتند، رای ایدئولوژیک را حفظ کردند و بخشی از رای توده‌ای را توانستند در سبد آقای رئیسی بریزند.


در انتخاب رئیس مجلس که چنین حالتی وجود نداشت چون نمایندگان باید انتخاب می‌کردند، چرا آنجا حمایت از لاریجانی را بهتر از عارف دیدند؟

آنجا هم دیدند سرمایه‌گذاری بر عارف نتیجه‌اش شکست است. ما سه طیف در مجلس داریم؛ یک جریان اصولگرایی، یک جریان اصلاح‌طلبی و یک جریان آقای لاریجانی. الان جریان آقای لاریجانی به سمت هر کدام از اصولگرایان یا اصلاح‌طلبان برود، آن تصمیم گرفته می‌شود یعنی تصمیم گیر اصلی در موضوعات سیاسی داخل مجلس، جریان آقای لاریجانی است. حالا اگر در آنجا روی آقای عارف سرمایه‌گذاری می‌شد، اصولگرایان با آقای لاریجانی اجماع می‌کردند و آقای عارف شکست سختی در انتخابات می‌خورد و وزن اکثریت نبودن آنها روشن می‌شد. پس مجبور بودند به سمت آقای لاریجانی بروند. چاره‌ای نداشتند و البته در این مسیر گرایش به سمت آقای لاریجانی برای شان منافع و مصالحی هم دارد. ضمن آنکه یک اتفاق دیگری هم افتاد و آن هم این بود که آقای روحانی تمام خواسته اصلاحات را عمل نکرد بنابراین این تجربه برای اصلاح‌طلبان وجود دارد، به همین خاطر قطعا با آقای لاریجانی بیشتر مشکل پیدا خواهند کرد بنابراین به این سمت می‌روند که گزینه‌ای از اردوگاه اصلاحات یا نزدیکتر به جناح اصلاحات مثل آقای جهانگیری را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1400 تقویت کنند.


یعنی در انتخابات ریاست‌جمهوری 1400 اصلاح‌طلبان به سمت آقای جهانگیری می‌روند نه آقای لاریجانی؟

مشخصا نمی‌دانم اصلاح‌طلبان از چه نامزدی حمایت می‌کنند چون خیلی زود است ولی گزینه‌ای که اصلاح‌طلب یا نزدیک به اصلاح‌طلبی است از طرف آنها مورد حمایت قرار می‌گیرد.


اینکه آقای لاریجانی اخیرا رفت در مراسمی ‌کنار آقای محمد خاتمی نشست تا از او عکس بگیرند، آیا می‌خواست پیامی‌ به اصلاح‌طلبان بدهد؟

من نمی‌توانم نیت‌‌سنجی کنم، قطعا او یک سیاستمدار است، می‌داند رفتن در آنجا چه مفهومی ‌دارد. می‌داند اگر کنار آقای خاتمی بنشیند، چه بازخوردی دارد، بنابراین واقعا تحلیل اینکه آقای لاریجانی با چه انگیزه‌ای این کار را کرد نمی‌دانم ولی بعید نیست که او به فکر انتخابات باشد. این تحلیل من است که آقای لاریجانی نمی‌تواند در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1400 به پیروزی برسد اما این تحلیل را آقای لاریجانی ممکن است نداشته باشد و خودش را مشابه آقای روحانی تعریف کند و به تناسب این قضیه رفتارهایی را نشان دهد که از خودش تصویر شبه روحانی ایجاد کند. در مجموع احتمال آنکه او چنین تعریفی را از خود داشته باشد و نگاه جدی به انتخابات ریاست‌جمهوری کند، اصلا احتمال کمی نیست، بلکه احتمالش خیلی زیاد است. تحلیل من این بود که این تصمیم، تصمیم نادرستی است. آقای لاریجانی امکان این کار را ندارد اما آقای لاریجانی که الزاما مطابق تحلیل من عمل نمی‌کند. او برای خود تحلیلی دارد و جدی‌ترین احتمال این است که برای 1400 خودش را دارد آماده می‌کند.


چرا آقای لاریجانی این‌قدر زود کار انتخاباتی را شروع کرد، آیا می‌خواهد از الان مثل انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا که دو سال قبل نامزدها می‌آیند خودشان را معرفی می‌کنند، شهر به شهر می‌روند تا مردم با اقدامات و حرکات و کردارهای آنها آشنا شوند و ابعاد مختلف شخصیت‌شان را به عموم مردم بشناسانند، آیا آقای لاریجانی از الان شروع می‌کند که این نهادینه‌سازی را انجام دهد، چون می‌داند اگر به 20 روز آخر منتهی به انتخابات برسد مثل سال 84 موفق نخواهد بود؟

من واقعا نمی‌توانم دقیق تحلیل کنم که آقای لاریجانی با چه نیت و انگیزه‌ای این کار را کرد چون هرچه ابعاد ماجرا را نگاه می‌کنم نشستن کنار آقای خاتمی را نه‌تنها خلاف مصلحت کلان نظام می‌بینم، بلکه مغایر با مصالح فردی آقای لاریجانی تحلیل می‌کنم. یعنی از هر جهت که نگاه می‌کنم آن را یک خطای سیاسی می‌دانم، حتی اگر نگاه به قضیه انتخاباتی باشد. واقعا نمی‌توانم تحلیل کنم آقای لاریجانی از این قضیه چه منفعتی می‌برد. از هر جهت نگاه می‌کنم می‌بینم او هیچ منفعتی نمی‌برد حتی شخصا.

آیا تصور آقای لاریجانی این است که در یک برهه زمانی کوتاه 20 روزه نمی‌تواند خود را به مردم کامل و جامع معرفی کند و از الان کار انتخاباتی را شروع کرده تا در سال 1400 یک کاندیدای جدی و شانس نخست پیروزی باشد؟

یکی از دلایلی که نمی‌توانم تحلیل کنم همین است. آقای لاریجانی خیلی سیاستمدارتر از آن است که برای 1400، 4 سال زودتر کار خود را شروع کرد. او می‌داند در ایران اگر کسی بخواهد وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شود هرچه دیرتر وارد شود بهتر است.
اما آقای رئیسی در صحبت‌های بعد از انتخابات گفت کاش زودتر وارد می‌شدم.
وضعیت آقای رئیسی با آقای لاریجانی فرق می‌کند. یک زمانی فردی خودش را برای ورود به عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کند اما علنی نمی‌گوید. اما یک زمانی فردی نیتی برای ورود به انتخابات ندارد اما یک دفعه تصمیم می‌گیرد وارد صحنه رقابت می‌شود. این دو حالت با هم فرق می‌کند. کسی 4 سال خودش را برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کند ولی براساس سیاست‌ورزی در روزهای آخر سیگنال حضور را به جامعه می‌دهد. آقای رئیسی واقعا تصمیمی ‌برای ورود به انتخابات نداشت. اگر می‌خواست داشته باشد باید خیلی زودتر تصمیم می‌گرفت. کسی که از امروز یا دو سال دیگر یا شش ماه مانده به انتخابات تصمیم برای کاندیداتوری می‌گیرد، سیاست ورزی ایجاب می‌کند که تا روزهای آخر این نیت و قصد خود را علنی نکند. پس این دو رویکرد با هم فرق می‌کند. آقای لاریجانی اگر تصمیم دارد، از الان برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1400 اقدام کند مطمئنا روی نام خود ایجاد حساسیت می‌کند.


آیا می‌تواند این مشی را که در ایران سنت شده کنار بگذارد؟ آیا آقای لاریجانی می‌خواهد این ترکیب را به هم بریزد یعنی یک انقلاب و به‌هم‌زدگی سنت‌ها را در این عرصه نشان دهد؟

من این نیت را غیرسیاست‌ورزانه می‌دانم. معقول نمی‌بینم. شاید او چنین کرده باشد اما اشتباه است.

یعنی جواب نمی‌دهد؟

خیر، جواب نمی‌دهد. همین الان روی این موضوع چرا نشریه مثلث کار می‌کند؟ چون احتمال می‌دهد که آقای لاریجانی می‌خواهد رئیس‌جمهور شود. یعنی حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند و هر رفتارش رفتار سیاسی و انتخاباتی تلقی می‌شود. رقبای او به او نگاه دیگری خواهند داشت. همه نسبت به رفتارهای آقای لاریجانی حساسیت خاصی پیدا خواهند کرد. او چهار سال زیر ذره‌بین دقیق قرار می‌گیرد، در این صورت ضعف‌هایش بیشتر نمایان می‌شود. رسانه‌ها روی ضعف‌ها تمرکز می‌کنند و کسانی که دوست ندارند آقای لاریجانی رئیس‌جمهور شود ضعف‌های او را پررنگ و برجسته می‌کنند. متأسفانه منطق سیاست‌ورزی در ایران ایجاب می‌کند که واقعا تا جایی که یک نفر می‌خواهد وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شود تا اعلام عمومی تصمیمش را به تأخیر بیندازد.

کارگزاران چه نقشی ایفا خواهند کرد؟ کارگزاران سال 92 اراده کرد محسن هاشمی گزینه اصلاح‌طلبان برای شهرداری شد تا با قالیباف رقابت کند، کارگزاران اراده کرد آقای روحانی کاندیدای اصلاح‌طلبان شد و عارف کنار رفت. کارگزاران اراده کرد لاریجانی خرداد 95 رئیس مجلس شد، کارگزاران اراده کرد با وجود مخالفت روحانی کاندیدای سایه به صحنه آمد اما حمایت یکپارچه اصلاح‌طلبان از روحانی دوباره تکرار شد، به نظرتان کارگزاران چه نقشی ایفا خواهد کرد بین یک عضوی که از سابقون خودش بوده یعنی آقای جهانگیری و آقای لاریجانی؟ امروز این طور تحلیل می‌شود که تمایل کارگزاران به سمت حمایت از آقای لاریجانی بیشتر است تا حمایت از آقای جهانگیری، شما چه نظری دارید؟

اولا گزاره‌‌هایی که به آنها اشاره شد را خیلی قبول ندارم. ولی کارگزاران کاملا مبتنی بر منفعت حرکت می‌کند، یعنی سعی می‌کند تشخیص دهد برنده چه نامزدی است و بعد بتواند خودش را پیش از انتخابات به برنده نزدیک کند و بعد از انتخابات از برنده بیشترین منفعت و بهره را ببرد. کارگزاران بیشتر نگاه اقتصادی به سیاست دارد یا به عبارت بهتر از سیاست اهداف اقتصادی را دنبال می‌کند. بنابراین برایش نگاه ایدئولوژیک موضوعیت ندارد. هر کسی که بتواند منافع کارگزاران را بیشتر تأمین کند به سمت آن حرکت می‌کند. کاملا هم در قضیه این است که حاضر است رنگ عوض کند و اقدامات متنوع انجام دهد ولی واقعیت قضیه کارگزاران بالاخره یک رکن خودش را که آقای هاشمی بود از دست داد، بنابراین به این راحتی دیگر نمی‌تواند در جریان اصلاحات بازی کند و در جریان اصولگرایی نیز مخالفان زیادی پیدا کرده است. در عین حال نزدیکی کارگزاران به آقای لاریجانی هم کاملا محتمل است، مشروط به اینکه آقای لاریجانی امکان برد در انتخابات داشته باشد، نزدیکی کارگزاران به نامزد اصلاح‌طلبان هم کاملا محتمل است، درصورتی که نامزد اصلاح‌طلبان احتمال برد داشته باشد. کارگزاران کاملا متناسب با شرایط مبتنی بر هدف خودش که منفعت اقتصادی است تصمیم‌گیری می‌کند. باید منتظر باشیم ببینیم چه کسی احتمال برد بیشتری دارد، کارگزاران خودش را به او نزدیک می‌کند. کارگزاران نگاه ایدئولوژیک ندارد که از الان تشخیص دهیم چون شرایط تعیین می‌کند. کارگزاران سعی می‌کند به همه نزدیک باشد ببیند چه کسی احتمال برد بیشتر دارد، نهایتا خودش را به او نزدیک کند.


حزب اعتدال و توسعه آقای روحانی را رئیس‌جمهور خودش می‌داند، می‌گوید او پدر معنوی حزب و برآمده از این حزب است، فکر می‌کنید حزب اعتدال و توسعه این مشورت‌دهی را به آقای لاریجانی می‌کند که از الان وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شود تا حداقل این حزب دستش خالی نباشد؟ کما‌اینکه آقای کاظم جلالی هم سابقه عضویت در این حزب را هم داشت و امروز دست راست آقای لاریجانی محسوب می‌شود؟

من نزدیکی آقای روحانی، آقای لاریجانی و آقای ناطق را برای انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی و حتی انتخابات مجلس یازدهم کاملا محتمل‌ترین آرایش سیاسی می‌دانم. آقای روحانی، آقای لاریجانی و آقای ناطق به هم نزدیک می‌شوند تا جریان اعتدالی را با رویکرد اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی ایجاد کنند. حالا اصولگرا یا اصلاح‌طلب بودن آن بستگی به شرایط دارد بنابراین این را من محتمل‌ترین اتفاق می‌دانم.

اصلاح‌طلبان چه کار می‌کنند، آیا به سه ضلع اعتدالی روحانی، لاریجانی و ناطق نزدیک می‌شوند یا رویکرد جداگانه در پیش می‌گیرند. آقای عارف اخیرا گفت «ما دیگر مستقل می‌خواهیم عمل کنیم». آیا اصلاح‌طلبان خودشان را از اعتدال جدا خواهند کرد؟

اصلاح‌طلبان دیگر نیاز به رحم اجاره‌ای ندارند و می‌خواهند خودشان مستقیم وارد قدرت شوند. ولی باید دید در عمل می‌توانند این را پیاده کنند. اگر در عمل نتوانند این را پیاده کنند، ممکن است مجبور شوند بین بد و بدتر انتخاب کنند که جریان اصولگرا سر قدرت باشد یا جریان طرف مقابل. یعنی این یک احتمال است اما پیش‌بینی من این است که آنها باز هم می‌روند سراغ گزینه‌هایی که خودشان باشند تا هویت اصلاح‌طلبی را بازیابند؛ برای خودشان هویت تعریف کنند تا دیگر از این حالت دست دوم بودن خارج شوند.


* از جدا شدن اصلاحات و اعتدال کدام یک بیشتر ضرر می‌کند چون همراهی این دو جریان بوده که تاکنون جواب داده است؟*

واقعیت این است که اعتدال پایگاه اجتماعی‌اش را از اصلاحات گرفته است وقتی آن را از دست بدهد بیشتر ضرر می‌کند.

یعنی اعتدال نمی‌تواند روی کسب آرای خاکستری حساب کند؟
اصلاحات هم بدون کمک اعتدال نمی‌توانست همین سهم از قدرت را داشته باشد، درواقع هر دو ضرر می‌کنند اما اصلاحات دارد خودش را باز پیدا می‌کند و برای خودش هویت تعریف می‌کند، بنابراین اگر در انتخابات نیز شکست بخورد باز نتیجه‌اش این می‌شود که هویت جدیدی دارد. اما ادامه این رویکرد هویت اصلی برایش نمی‌آفریند و دست‌دوم تلقی می‌شود. در مجموع دو دیدگاه در اصلاحات وجود دارد یکی می‌گوید ما هویت‌‌مان موضوعیت بیشتری از قدرت دارد، یک جریان می‌گوید مهم حضور و کسب قدرت است هویت را می‌شود بعد پیدا کرد. البته من اصلاح‌طلب نیستم ولی فکر می‌کنم شاید در یک مقطع برای بازگشت به قدرت حالت دوم موضوعیت داشت اما اگر جای اصلاح‌طلبان بودم از این به بعد تعریف هویت و حفظ آن را در اولویت قرار می‌دادم حتی اگر در انتخابات شکست بخورم.

Add a comment...

Post has attachment
پیشنهادی برای رفع حصر

ماجرای اعتصاب غذای چندی پیش آقای کروبی مسئله حصر را برای مدتی دوباره موضوع رسانه‌ای کرد و مطالبه رفع حصر توسط برخی چهره‌ها از جمله آقای خاتمی مطرح شد.
اگرچه حصر مسئله عمده عموم مردم محسوب نمی‌شود اما بخش قابل توجهی از نخبگان اعم از اصلاح طلب و حتی اصولگرا به این مسئله اعتقاد دارند که باید به نحوی این مسئله حل و فصل شود و بی تردید همه مسئولان نظام بیشتر از هر فرد دیگری علاقه‌ای به ادامه وضع موجود ندارند، اما همه مشکل این است که این کار چگونه می‌تواند صورت گیرد.
برای پاسخ به این پرسش، پیشنهادی ارائه خواهد شد اما ابتدا لازم است به این نکته توجه شود که برای رفع حصر باید عامل حصر یعنی آن چیزی که باعث شده حصر اتفاق بیفتد، برطرف شود پس اجازه دهید ابتدا مرور کنیم که چرا نظام تصمیم به حصر آقایان موسوی و کروبی گرفت تا مشخص شود چگونه رفع عامل حصر و در نتیجه رفع حصر ممکن است.
آغاز بحران
با پایان یافتن انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 88، کسانی که بازنده انتخابات بودند، به جای پیگیری شکایت خود از راه‌های قانونی و شیوه‌های متعددی که واسطه‌های مختلف پیش روی آن‌ها گذاشته بودند، دست به فراخواندن هواداران خود به خیابان‌ها زدند. در نتیجه اردوکشی‌های خیابانی آغاز شد که چند ماه ادامه پیدا کرد. در طول این زمان شعار «رای من کو» جای خود را به شعارهای فراانتخاباتی مانند «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» داد و در نهایت با محوری شدن شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، هدف پنهان «براندازی نظام» آشکار شد.
طرح «اسب تروا» و آرامش کشور
عاشورای سال 88 بی توجهی مخالفان خیابانی به ایام عزای سالار شهیدان، باعث شد مردم تردیدهای ناشی از خطاهای چهره‌ها و دستگاه‌های منتسب به نظام را کنار بگذارند و در 9 دی برای دفاع از «اصل ولایت فقیه» وارد صحنه شوند. در عین حال همچنان منتقدانی که تبدیل به مخالف شده بودند امیدوارانه برای براندازی نظام به اردوکشی خیابانی و اغتشاش ادامه می‌دادند تا این که به توصیه برخی طراحان خارج نشین با این تصور که آن‌ها در اکثریت هستند، طرح «اسب تروا» را پیاده کردند و تصمیم گرفتند با استفاده از فرصت راهپیمایی 22 بهمن ضمن پنهان کردن نمادهای جنبش سبز و ناگهان نشان دادن آن‌ها به صورت همزمان فضای راهپیمایی را به نفع خود تغییر دهند، غافل از این که حضور میدانی حامیان جنبش سبز میان مردم، باعث شد آن‌ها با واقعیتی روبه رو شوند که به دلیل تصویر سازی رسانه‌های معاند و بی اعتمادی به رسانه‌های داخلی، از آن‌ها پنهان شده بود و آن این که حامیان «اصل ولایت فقیه» از عموم مردم و در اکثریت مطلق هستند و نه به خاطر کیک و ساندیس بلکه برای دفاع از انقلاب اسلامی به صحنه آمده بودند.
این واقع بینی که نتیجه دیدن واقعیت از نزدیک و نه از چشم ماهواره‌ها و رسانه‌های مجازی بود، باعث شد، گرد ناامیدی برای براندازی نظام بر بدنه جنبش سبز ریخته شود و در نتیجه بعد از 22 بهمن اغتشاشات خیابانی فروکش کرد و کشور پس از 8 ماه روی آرامش و امنیت به خود دید.
بعد از یک سال آرامش و امنیت
این آرامش و امنیت پابرجا بود تا این که 12 ماه از 22 بهمن 1388 گذشت و در 22 بهمن سال 1389 وقایع بهارعربی که از تونس شروع شده بود و دومینو وار کشورهای عربی را درگیر می‌کرد، به اولین دستاورد خود که برکناری مبارک بود رسید. در این زمان یعنی بعد از گذشت حدود یک سال آرامش در کشور، آقایان موسوی و کروبی که فکر می‌کردند با شبیه سازی تجمعات خیابانی در مصر و یمن و دیگر کشورهای دیکتاتوری عربی، زمینه بازگشت امید به بدنه جنبش برانداز سبز ایجاد شده است، حامیان خود را برای راهپیمایی دوباره به خیابان‌ها فراخواندند و شرایط به گونه‌ای پیش می‌رفت که کشور در آستانه بازگشت دوباره آتش اعتراضات و اغتشاشات خیابانی بود.
این جا بود که شورای عالی امنیت ملی با حضور همه اعضا (ازجمله آقای روحانی که منتخب رهبری در شورا بود) براساس تکلیف قانون اساسی تصمیم گرفت اقدامات تامینی لازم را برای حفظ امنیت و آرامش مردم انجام دهد و با حصر آقایان موسوی و کروبی هرگونه ارتباط آنان را قطع کند تا امکان تحریک و برنامه ریزی برای آشوب‌های خیابانی مهیا نشود.
روشن شدن ابعاد حصر
از توضیحات داده شده مشخص می‌شود:
حصر 20ماه بعد از آغاز اتفاقات مربوط به انتخابات 88 و یک سال پس از فروکش کردن بحران و آرامش کامل کشور صورت گرفته است.
دلیل حصر اقدامات آقایان موسوی و کروبی به خاطر مسائل انتخابات و حتی رفتارهای براندازانه جنبش سبز و حمایت‌ها از آنان نبوده است و آنان در طول 20ماه آزادانه فعالیت می‌کردند، جلسه می‌گذاشتند، فراخوان می‌زدند و فعالیت گسترده رسانه‌ای داشتند، به گونه‌ای که آقای موسوی در این زمان به تنهایی حداقل 18 بیانیه رسمی منتشر کرد.
دلیل حصر اقدام مجدد برای بازگرداندن دوباره کشور به بحران سیاسی و اجتماعی و امنیتی بوده است که اگر حصر صورت نمی‌گرفت با دشمنان قسم خورده‌ای که داشتیم، معلوم نبود چه اتفاقی برای کشور می‌افتاد. حتی اگر بحرانی شبیه سوریه را هم دور از ساختار «مردم پایه» جمهوری اسلامی بدانیم، گسترش غیرقابل کنترل آشوب‌های خیابانی نزدیک ترین احتمال بود.
بر این اساس خلاف تصور ایجاد شده علت حصر وقایع انتخابات 88 نیست بلکه علت آن جلوگیری از بازگشت آشوب و ناامنی به دلیل تلاش برای شبیه سازی ایران با بهار عربی است.
حصر تصمیمی «تامینی» برای حفظ امنیت و آرامش کشور است نه «حکم محکومیت» آقایان برای اقداماتی که انجام داده اند. بنابراین این جا اصلا حکمی صادر نشده که سوال شود چرا دادگاه آن برگزار نشده است؟ چرا که نظام در طول تمام 20 ماه تصمیم گرفت، هیچ برخوردی با اقدامات براندازانه آقایان انجام ندهد حتی زمانی هم که شرایط کشور عادی شد، نظام به سراغ برخورد با آقایان نرفت و اگر آن‌ها دوباره آرامش خیابان‌های کشور را به چالش نمی‌کشیدند ضرورتی برای این تصمیم تامینی نیز وجود نداشت و آن‌ها همچنان می‌توانستند مشابه 20 ماه قبل به اقدامات حتی براندازانه خود ادامه دهند.
اقدام تامینی با طولانی شدن منتفی نمی‌شود بلکه رفع عامل ناامنی می‌تواند باعث پایان یافتن آن شود بنابراین این حرف که تصمیم شورای عالی امنیت ملی مربوط به همان زمان بوده با منطق و دلیل اقدام تامینی ناسازگار است.
راه رفع حصر
حالا دیگر می‌توان از آن چه ذکر شد، راه رفع حصر را پیدا کرد. همان طور که بیان شد راه رفع حصر، رفع عامل آن است و رفع عامل آن نیز به اطمینان از حفظ آرامش و امنیت مردم است. همه مسئله این است که متاسفانه آقایان به ویژه آقای موسوی، همچنان اصرار به ادامه شیوه قبل خود دارند به گونه‌ای که تجربه چندی پیش کاهش شدت حصر به انتشار بیانیه‌ای در رسانه‌های معاند منتج شد حتی فضاسازی بعد از رفتن آقای کروبی به بیمارستان نیز نشان داد که آقایان از کوچکترین ظرفیت ارتباطی برای فضاسازی استفاده می‌کنند، در نتیجه شورای عالی امنیت ملی کشور که طبق قانون اساسی وظیفه تامین امنیت کشور را دارد به این جمع بندی رسانده است که عامل حصر همچنان پابرجاست و هنوز نمی‌تواند برای رفع حصر اقدام تامینی خود را لغو کند چرا که تضمینی برای حفظ امنیت و آرامش کشور نیست به ویژه با توجه به وجود دشمن که در صورت دیدن شکاف اجتماعی داخلی فشار اقتصادی و شاید حتی نظامی را در دستور کار قرار خواهد داد همان طور که در دفعه قبل اختلافات داخلی سال 88 تاثیر مستقیمی بر اجماع بر سر تحریم‌های فراگیر گذاشت.
پیشنهادی برای رفع حصر
پس مشخص شد منافع مردم در این است که حصر به عنوان یک اقدام تامینی زمانی برداشته شود که از آرامش مردم و امنیت کشور اطمینان حاصل شود. بر این اساس پیشنهاد می‌شود اگر سران اصلاحات و آقای خاتمی خواهان رفع حصر هستند، به جای مطالبه کلی وارد صحنه شوند و برهم نزدن آرامش و امنیت کشور را تضمین کنند البته این تضمین باید اولا توسط شخص آقای خاتمی نیز صورت گیرد چرا که تنها تضمین آقای خاتمی است که نتایجی که ذکر خواهد شد را خواهد داشت و ثانیا باید طی مکتوبه‌ای رسمی و علنی اعلام عمومی شود. این تضمین علنی چند نتیجه در پی خواهد داشت که کمک جدی به رفع حصر می‌کند:
اولا این تضمین علنی در حفظ امنیت بعد از حصر تاثیر مستقیم می‌گذارد چرا که اگر آقایان موسوی یا کروبی خواستند مطابق پیش بینی‌ها فضای کشور را تنش آلود کنند، حداقل توسط بخش قابل توجهی از حامیان پیشین خود که محوریت آقای خاتمی را قبول دارند، نه تنها مورد حمایت قرار نمی‌گیرند بلکه احتمالا تخطئه نیز می‌شوند و خود این به عامل بازدارنده تنش آفرینی تبدیل می‌شود.
ثانیا موضع اقتداری نظام در رفع حصر به عنوان یک ضرورت حتمی حفظ می‌شود چرا که دلیل حصر برای افکار عمومی به خوبی روشن می‌شود و آن این که نظام نه از سر ضعف بلکه مطابق سیاست از ابتدا تا کنون، در نتیجه برطرف شدن دلیل، حصر را رفع کرده است.
ثالثا مسئولیت امنیت و آرامش کشور بر دوش کسانی می‌افتد که امروز طلبکارانه مطالبه گر هستند بدون آن که خود را پاسخ گوی مردم بدانند بنابراین از دو حال خارج نیست یا می‌توانند این آرامش را حفظ کنند که در این صورت نظام به هدف اصلی خود رسیده است یا نمی‌توانند که در این صورت مجبور خواهند شد با هر اقدام تامینی جدید نظام همراهی کامل کنند و پرونده مطالبه رفع حصر برای همیشه بسته می‌شود.
برگزاری دادگاه
درصورت رفع حصر و پایان یافتن این اقدام تامینی است که نوبت به بررسی جرم و محکومیت مربوط در دادگاه می‌رسد و می‌توان پیش بینی کرد رهبری نظام همان طور که 20 ماه بعد از انتخابات و در دوران بیش از شش ساله حصر براساس رافت اسلامی و مصلحت مردم از بررسی مجرمیت و صدور حکم گذشت کردند، از این پس هم گذشت خواهند کرد. اگرچه این فقط یک پیش بینی است و حق جمهوری اسلامی همچنان محفوظ است که با عاملان و حامیان براندازی نظام جمهوری اسلامی مطابق احکام اسلامی مربوط به افراد «باغی» برخورد کند.
مطالبه تضمین آرامش؛ راهبردی روشنگر
و نکته آخر آن که مطالبه تضمین علنی آرامش پس از رفع حصر، از افراد پیگیر می‌تواند راهبردی محسوب شود مشخص کردن محل اصلی نزاع و روشنگری و شفاف‌سازی ماجرای حصر که به دلیل فضاسازی جریانی و دفاع غیرمنطقی عده‌ای تبدیل به ابهامی مهم برای بسیاری از حتی دلسوزان انقلاب شده است.
این راهبرد بهترین پاسخ به مطالبه گرانی است که در لباس دلسوزی و قانون و مصلحت، خود را اکنون در افکار عمومی جای حق نشانده اند. خوب است آقای خاتمی، مطهری و دیگرانی از این قبیل به جای این که رفع حصر را از نظام مطالبه کنند، مسئولیت تضمین امنیت و آرامش کشور را به عهده بگیرند که در این صورت بهترین کمک را به حل و فصل ماجرا کرده اند و البته اگر در پی این مطالبه حاضر نشدند چنین مسئولیتی را بپذیرند (که می‌توان پیش بینی کرد به دلیل شناختی که دارند نخواهند پذیرفت) برای افکار عمومی روشن می‌شود مطالبه‌های فعلی رفع حصر تا چه حد واقعی و دلسوزانه است و تا چه حد برای کسب منافع سیاسی.
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded