Profile

Cover photo
bitaa b
22,076 views
AboutPosts

Stream

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
( گفتگوی آیدا قجر با ناصر کرمی)
مدت‌هاست کارشناسان عامل اصلی آلودگی هوای تهران را دو خودروسازی مهم ایران خودرو و سایپا می‌دانند. مشکل این خودروسازی‌ها چیست؟ تا چه اندازه نقش محوری در افزایش آلودگی هوا دارد؟
خلاصه بگویم سلامت مردم به واسطه انحصار بازار خودرو به گروگان‌ گرفته شده است. یعنی این انحصار در اختیار گروه معدودی قرار گرفته که سلامت ده‌ها میلیون انسان را تحت شعاع قرار داده است. شهروندان هم چاره‌ای ندارند جز آن‌که از خودروهایی استفاده کنند که به علت قیمت بالای خرید خودروی نو، یا بسیار مستعمل و کهنه است یا به اصطلاح فنی مستعمل آکبند هستند. یعنی شما محصول نویی خریده‌اید اما این محصول سیستم کهنه و قدیمی دارد. مثل تلویزیونی که گوشه انبار مانده و با آن‌که نو است اما تکنولوژی آن مربوط به نیم قرن پیش می‌تواند باشد که حتی خدمات آن با سیستم‌های جدید همخوانی نداشته باشد. در ایران٬ خودروها و پلت‌فرم آن‌ها بسیار قدیمی است ولی سعی می‌شود با فشار رسانه‌ها خلاف واقعیت عنوان شود. مثلا گفته‌اند خودروهای ما یورو ۵ را پاس می‌کند در حالی‌که هیچ نهاد مستقلی این مساله را تایید نکرده است. ایمنی نیز نکته دیگری است که کمتر به آن پرداخته می‌شود. در حالی‌که متوسط آمار مرگ و میر در تصادفات جاده‌ای ایران ده برابر جهان است. یعنی در دنیا از هر صد تصادف یکی منجر به مرگ می‌شود و در ایران هر ده تصادف یکی. این دیگر ربطی به جاده و رانندگی ندارد، بحث بر سر لحظه بعد از تصادف است. پاسخ چرایی این سوال که در ایران آدم‌ها با تصادف می‌میرند، به سیستم ایمنی خودرو برمی‌گردد که مساله سیستم ترمز را شامل می‌شود. خودروها یا سیستم ترمز بسیار قدیمی دارند یا ترمزهای هیدرولیک‌شان مطابق استاندارد جهانی نیست. برای همین نمی‌توانند این سیستم‌های هیدرولیک را در اروپا روی ماشین‌ها سوار کنند.

خودروهای تولید شده قبلی اما تا سی سال دیگر در خیابان هستند. پس هوای تهران تا سی سال آینده همچنان آلوده است

عین همین مساله درباره سیستم احتراق خودروها صادق است. از آن‌جایی که پلت فرمی که خودرو روی آن تولید می‌شود، بسیار قدیمی‌ست٬ احتراق هم ناقص صورت می‌گیرد. دلیل اصلی گرانی خودروها فرمان طلا و روکش ابریشمی آن‌ها نیست بلکه سیستم احتراق بالاتری دارند. پیشرفت تکنولوژی در کنار گران شدن بنزین و مالیات که به گرانی خودروهای جدیدتر منجر می‌شود٬ به معنای کامل‌تر شدن سیستم احتراق آن‌هاست یعنی با مقدار کم‌تری سوخت، مسافت بیشتری طی می‌شود. شما در اروپا خودرویی با ظرفیت ۴۵۰۰ سی‌سی‌، شاسی بلند و قوی خریداری می‌کنید که مصرف آن مثلا ۱۰ در ۱۰۰ کیلومتر است. اما در ایران پژو ۴۵۰ با ظرفیت ۱۵۰۰ سی‌سی خریداری می‌کنید که نزدیک به دو برابر مصرف می‌کند، چون سیستم احتراق آن ناقص است. اقداماتی که تاکنون در این خصوص انجام شده آن‌قدر که با شانتاژ رسانه‌ای همراه است، واقعیت ندارد. به جرات می‌گویم که خودروسازها رسانه‌ها و خبرنگاران اقتصادی را می‌خرند.

روی چه حسابی این ادعا را مطرح می‌کنید؟
من بیست سال در ایران روزنامه‌نگار بودم. این مساله را دیده‌ام و به آن اشراف دارم. این خودروسازها به روزنامه‌نگاران و مسوولان رسانه‌ها هر ماه حقوق و کادو می‌دهند. الان این همه مطلب ناگفته درباره آلودگی هوا هست که به آن شفاف پرداخته نمی‌شود و به جای آن رسانه‌ها پر شده از بحث‌های پرت و پلایی که چرا فضای سبز نیست یا چرا مردم سوار مترو نمی‌شوند. مگر ایران هند است که مردم روی سقف مترو بنشینند؟ مگر مترو خالی حرکت می‌کند؟ همین الان در متروها جای نفس کشیدن نیست ولی بی‌دلیل توپ را در زمین مردم می‌اندازند. این خودروسازها به اصحاب قدرت هم وصل‌اند. وگرنه چرا نمایندگان مجلس یا شورای شهر مدعی مردم نمی‌شوند؟ مگر الان برای شورای شهر تهران مهم‌تر از آلودگی هوا هم مطرح است؟ هیچ کاری نمی‌کنند چراکه خودشان هم منتفع هستند. این دو خودروسازی با انحصاری که در اختیار دارد، ارتباط با سیاسیون و در اختیار داشتن رسانه‌ها٬ مثل مافیا عمل می‌کند.

در همین روزنامه‌ها که از آن صحبت کردید، وقتی بحث تعطیلی خودروسازی‌ها برای مقابله با آلودگی هوا مطرح می‌شود، کارشناسان از بیکاری گسترده‌ای که به دنبال آن پیش خواهد آمد، ابراز نگرانی می‌کنند. اما شما راه‌حل را انگار در تعطیلی یا شکسته شدن این انحصار می‌دانید.
این سوال اقتصادی است و بهتر است یک اقتصاددان درباره آن صحبت کند. اما اگر فرض کنیم این ادعا درباره بیکاری درست است، ما عدد a را داریم یعنی تعداد فرصت شغلی که در صورت تعطیلی این دو خودروسازی از بین می‌رود که ارزش اقتصادی دارد. در قدم اول مقدار این ارزش اقتصادی را شفاف بیان کنند. سپس این عدد را مقابل آمار مرگ و میر شهروندان به دلیل آلودگی هوا یا آمار مرگ و میر آن‌ها بر اثر سیستم ناایمن خودرو بگذارند. اگر میزان ارزش اقتصادی بیشتر بود، من هم می‌گویم به همین روش ادامه دهیم. اما از آن‌جایی‌که قطعا این میزان کوچک‌تر از مرگ و میر شهروندان است، به عقیده من ضررهای زیست محیطی و ایمنی خودروسازی در ایران بسیار بیشتر از نفع اقتصادی آن است. از طرف دیگر رسانه‌ها آمار را به دروغ اعلام می‌کنند. می‌گویند ۳.۵ میلیون نفر شاغل داریم در حالی‌که تعداد تولیدکنندگان واقعی در ایران ۸۰ هزار نفر است.

راه‌حل جایگزین شما چیست؟
بحث من کاری است که سال‌ها پیش هند انجام داده. ما بایستی به سمتی حرکت کنیم که اگر خودمان توانایی تولید استاندارد نداریم، در ازای تحویل بازار به کمپانی‌های بزرگ، بخشی از فرآیند تولید را بگیریم. مثلا هند در بازار الکترونیک موبایل به نوکیا گفت نمی‌توانم موبایل تولید کنم ولی بازار بزرگی دارم که حاضرم تو را بدون تعرفه به آن راه دهم. هرکجای دنیا شارژر نوکیا می‌خریدید در هند تولید شده بود. به سمتی برویم که خودمان تولیدکننده نباشیم، دیگران بیایند تولید کنند و از خدمات ما استفاده کنند.

یعنی شما راه‌حل را در برداشته شدن تعرفه‌ها، دادن بازار اقتصاد ایران و نیروی کار ارزان می‌دانید و معتقدید ما نمی‌‌توانیم خودروی بدون خطر تولید کنیم؟
این بحث بیشتر صنعتی است که من متخصص آن نیستم. ولی حرفم این است که قطعا فرصت‌های شغلی در این حوزه وجود داشته که در پی سال‌ها تعلل از بین رفته است. این خودروسازها هر سال مهلت دیگری می‌خواهند و در نهایت هم هیچ کاری نکردند. در حالی‌که می‌شد از این فرصت برای حرکت به سمت ناسیونالیزه و عاقلانه کردن تولید خودرو گام برداشت. ما مزیت نسبی خودروساز بودن را در ایران نداریم. اگر هم داشته باشیم حداقل با وضعیت مدیریت کنونی این مزیت را نداریم. یک مثال از مدیریت‌شان بزنم: یکی از این خودروسازی‌ها تیم فوتبال دارد که این تیم با یک جادوگر قراردادی ۱۰۰ میلیونی بسته بود. یعنی تیم فوتبال یک جادوگر داشت که حقوق‌اش از اغلب مهندس‌ها بیشتر بود. در واقع سیستم خودروسازی به جادوگر هم حقوق می‌دهد.

خب این خودروسازی‌ها انحصار کامل دارند. حتی شایع شده بود که سیستم مالی آن‌ها هم به آقای خامنه‌ای وصل است. از این شایعه هم بگذریم٬ با توجه به صحبت‌های شما وابستگی‌های اقتصادی و سیاسی بسیاری در میان هست. آیا این انحصار را شکسته شدنی می‌دانید؟ در غیر این‌صورت پایداری این خودروسازی‌ها به معنای بدتر شدن هر ساله آلودگی هواست؟
من به شکستن این انحصار خوشبین نیستم. این خودروسازان همان‌طور که گفتم با در اختیار داشتن رسانه و سیاسیون از پدرخوانده هم قوی‌تر هستند. از طرفی خودروسازی تنها بخش سودده صنعت ایران است، بقیه همه ضرر است و برای همین به راحتی از آن دست برنمی‌دارند. حالا فرض کنیم تصمیم گرفتند که از همین لحظه تولید خودرو را متوقف کنند. خودروهای تولید شده قبلی اما تا سی سال دیگر در خیابان هستند. پس هوای تهران تا سی سال آینده همچنان آلوده است. نباید انتظار داشت در ده سال آینده تغییر محسوسی در میزان آلودگی هوا رخ بدهد.

البته ما با خارج کردن خودروهای فرسوده هم مواجهیم. بسیاری از خودروها بیشتر از سی سال عمر دارند ولی در برخی مناطق تهران حتی بیشتر از خودروهای جدیدتر به چشم می‌آیند. در واقع شاید این آلودگی حتی با وجود توقف فرضی تولید خودرو، شدیدتر هم بشود.
قطعا بیشتر هم می‌شود. مسوولان دم از بودجه‌های مترو و توسعه آن می‌زنند. در حالی‌که مگر تهران چقدر اجازه این توسعه را می‌دهد؟ بافت زمین‌شناسی تهران این اجازه را نمی‌دهد. مگر تهران شهری مثل لندن است که بتوان ۴۰ درصد ترافیک را به زیر زمین منتقل کرد؟ از طرف دیگر تهران رشدی نامناسب، بی‌رویه و بدون ضابطه داشته است. این بحث البته گسترده است. اما به هر حال حتی با توقف ناگهانی تولید خودرو منابع انتشار آلودگی حداقل تا سی سال دیگر کماکان وجود خواهند داشت. اگر قرار باشد بسیاری از خودروهای ایران را در اروپا استفاده کرد باید ماهیانه میلیون‌ها تومان بابت مالیات آلایندگی پرداخت.

مساله آلودگی هوا در دولت‌های مختلف مطرح شده است. در دوران محمود احمدی‌نژاد عامل آن را بنزین‌های بی‌کیفیت اعلام می‌کردند. به طور کلی با توجه به عملکردهای دولت‌های مختلف، آیا آلودگی هوا دغدغه آن‌ها بوده؟ روی کار آمدن جناح‌های مختلف سیاسی تفاوتی در عملکرد دارد؟
خودروسازها ابرقدرت‌تر و قوی‌تر از آن هستند که با رفتن و آمد یک رییس‌جمهور تغییری در وضعیت‌شان حاصل شود. نخست بگویم هوای تهران بسیار آلوده‌تر از پنج سال پیش است. همان‌طور که پنج‌سال پیش آلوده‌تر از ده سال پیش بود. مردم اما نسبت به سلامت خود حساس‌تر شده‌اند. اما همین آقای روحانی وقتی اولین پول پس از برجام را دریافت کرد می‌توانست اولویت را بر کاهش آلودگی هوای شهر تهران بگذارد و روی واردات خودروی برقی سرمایه‌گذاری کند. خودرویی که امروز در اروپا مورد استفاده قرار می‌گیرد، کوچک، ارزان و متناسب با ترافیک تهران است و چهار نفر هم سرنشین دارد. در آن صورت حتی به جای سه ماشین، چهار خودرو در اتوبان همت کنار هم حرکت می‌کردند. می‌توانستند سازنده آن را پیدا کنند و به او بگویند ما بازار تهران را به تو می‌دهیم و در مقابل فلان تسهیلات را انتظار داریم. در کنار آن می‌توانستند به شهروندان وام خرید این خودروها را بدهند و در تهران ایستگاه‌های شارژ برقی قرار دهند. اما آقای روحانی، رییس جمهور ایران خود را در حد یک مامور فروش برای دو خودروساز آلاینده تنزل داد، از فرصت برجام استفاده کرد و به مردم به شرطی پول داد که از این دو خودروساز ماشین‌هایی را بخرند که در انبارها مانده بود. خودروسازی و آلایندگی هوا نقطه‌ای است که حیات جمهوری اسلامی به آن وصل است. ربطی به دولت‌های مختلف ندارد.

در بخشی از صحبت‌های‌تان اشاره کردید که مسوولان و رسانه‌ها بخشی از مسوولیت این آلودگی هوا را به دوش مردم می‌اندازند. در بین ایرانی‌ها هم عشق به خودرو شهرت دارد. ممکن است شرایط مالی خوبی نداشته باشند ولی برای چشم و هم‌چشمی هم که شده، با خودروهای خود فخرفروشی یا جلب توجه کنند. اگرچه برخی از نظریه‌پردازان دنیای اقتصاد٬ چشم‌و‌همچشمی را نشانه شکست بازار می‌دانند. با وجود این، شما مسولیتی در آلودگی هوا برعهده جامعه نمی‌بینید؟
من به هیچ‌وجه مردم را مقصر نمی‌دانم. به هر حال وقتی نویسنده را تحقیر می‌کنند و اجازه سلبریتی شدن به نویسنده و شاعر نمی‌دهند، خودرو سلبریتی می‌شود. امروز در خانه‌های ایرانی کتاب وجود ندارد. کتاب داشتن دیگر فضیلت نیست. در حالی‌که ما در دوران دانشگاه٬ نخواندن بعضی کتاب‌ها برای‌مان شرم‌آور بود. الکی می‌گفتیم آن کتاب را خوانده‌ایم. پزمان به آن بود که کنار تخت‌های یک نفره‌مان در کوی دانشگاه تهران، کتاب بچینیم. الان در کلاس‌های ۶۰ نفری یک نفر حتی یک کتاب هم نخوانده. وقتی تولید هنر و فرهنگ نابود می‌شود و گروه مرجع می‌شوند مداحان، مجری‌ها و شومن‌های تلویزیونی خاص، سیستم ارزشی جامعه هم از فضیلت و فرهنگ به سمت سکس و خودرو می‌رود. امروز پز آدم‌های متاهل تعدد معشوقه‌های‌شان است.

شما چندین سال است که خارج از ایران زندگی می‌کنید. تفاوت رویکرد نروژ که محل زندگی شماست با مساله آلاینده‌ها چیست؟ چطور با خودروهایی که آلودگی هوا به دنبال دارند، برخورد می‌شود؟
مساله اصلی فقدان مدعی برای شهروندان در ایران است. اگر من در تهران به واسطه آلودگی هوا دچار مشکل شوم، مشخص است که بانیان آن چه کسانی هستند. درصدی از تقصیر برعهده خودروسازها، درصدی بر عهده شهرداری و درصدی هم محیط زیست است. اما نمی‌توانم شکایت کنم. خود نهادهایی مثل مجلس یا شورای شهر که باید مدافع من باشند و ادعای مدنی بودن دارند، بخشی از فرآیند تقصیر هستند. در جامعه مدرن اگر ترمز خودرو درست عمل نکند، سه میلیون خودرو را به کارخانه برمی‌گردانند. وقتی آلودگی هوا مطرح است می‌توانی شهردار را برکنار کنی چرا که او مسوول تامین سلامت شماست. ولی در شورای شهر ما که یکی کشتی‌گیر، یکی تکواندوکار و دیگری وزنه‌بردار است یکی خوب لگد می‌زند، یکی خوب گاز می‌گیرد و دیگری خوب زور می‌زند، همگی در جبهه حاکمیت هستند و نه در جبهه شهروندان. از چنین شورای شهری چه توقعی می‌توانی داشته باشی؟ نقطه مقابل آن شورای شهر در نروژ است که ۸۰ درصد اختیارات ریاست جمهوری را دارد. این شوراها می‌توانند رییس پلیس، شهردار و قاضی را برکنار کنند. اما در ایران این همه پژو ۴۰۵ آتش گرفت و آدم‌ها در آن زنده زنده سوختند. همه هم می‌دانند که مشکل فنی ایران خودرو چه بود. اما حتی یک ریال هم جریمه نشد و هیچ مجازاتی در پی نداشت. در چنین شرایطی است که تهرانی‌ها روز به روز رنجورتر، آلوده‌تر و بیچاره‌تر می‌شوند.
 ·  Translate
زیتون-‌آیدا قجر: آلودگی‌ هوای تهران در هفته گذشته به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داشته و باعث تعطیلی چند روزه مدارس شده است. رسانه‌ها از مرگ آرام شهروندان خصوصا تهرانی صحبت می‌کنند که روزهای اخیر در شبک…
4 comments on original post
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
هلیکوپتر که آمد و بسته های غذا را سمت مهاجرین پرت میکرد من هم با سرعت مثل همه آنهای دیگر سمت بسته ها می دودیم. به هر جعبه نزدیک می شدیم چند نفر سرش دعوا میکردند. وقت کافی برای دعوا سر یک جعبه نداشتم. باید دنبال هلیکوپتر می دو...
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
آنا گاوالدانویسنده‌ی محبوبی است. چه در کشورش فرانسه و چه در خیلی کشورهای دیگر و از جمله در ایران. از هشت سال پیش که برای اولین‌بار کتابی از او به فارسی منتشر شد تا امروز کتاب‌هایش همیشه جزو پرفروش‌های کتابفروشی‌ها بوده‌اند. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد اولین مجموعه داستان او به چاپ سیزدهم رسیده، من او را دوست داشتم اولین رمانش به چاپ نهم و گریز دلپذیر رمان دیگرش به چاپ هفتم. آنا گاوالدا حتی از جمله نویسندگانی است که نوشته‌هایش به شبکه‌های اجتماعی راه پیدا کرده و جمله‌هایی از کتاب‌هایش به‌عنوان جمله‌های قصار در صفحه‌های فیسبوک و گروه‌های وایبری دست‌به‌دست می‌شود.

این یادداشت نگاهی است به ترجمه‌ی پرفروش‌ترین کتاب گاوالدا در ایران:
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد 
ترجمه الهام دارچینیان
نشر قطره

این کتاب مجموعه‌ای‌ست از ۱۲ داستان کوتاه. اولین کتابی است که گاوالدا نوشته و تا حالا حدود یک میلیون نسخه در فرانسه به فروش رفته است. خانم دارچینیان این کتاب را از زبان اصلی (فرانسوی) به فارسی برگردانده است. او در مقدمه‌ی کتاب بعدی که از آنا گاوالدا ترجمه کرده (من او را دوست داشتم) نوشته که نقدهای مثبتی که بر کتاب و ترجمه‌اش نوشته شده باعث شده تصمیم بگیرد کتاب دیگری از آنا گاوالدا را هم ترجمه کند. قطعاً حدود ۳۰ چاپ از سه کتاب آمار بسیار خوبی است و نشان می‌دهد خوانندگان این کتاب‌ها را دوست داشته‌اند و با ترجمه‌ی آن‌ها هم مشکل جدی نداشته‌اند. بنابراین، این نقد به نوعی نقدی همه‌جانبه است بر بخش‌های مختلف صنعت نشر در ایران. از مترجم و ناشر گرفته تا منتقدین و حتا خوانندگان.

تلاش من در این یادداشت این است که نشان دهم ترجمه‌ی خانم دارچینیان از کتاب‌ خانم گاوالدا نه تنها ترجمه‌ی خوبی نیست بلکه غلط‌های واضحی که در آن وجود دارد، آدم را در مورد میزان تسلط مترجم به زبان اصلی کتاب به شک می‌اندازد. مثال‌ها در پایان یادداشت آمده‌اند و خواننده می‌تواند قضاوت کند. با فرض این‌که با داوری من در مورد این اشتباهات واضح موافق باشید، سؤال بعدی این است که ناشر پرسابقه و فعالی مثل قطره که اتفاقاً کتاب‌های متعددی از زبان فرانسه به فارسی منتشر کرده، نباید اولین بار که ترجمه این کتاب را از خانم دارچینیان تحویل می‌گرفته آن را به ویراستاری نشان می‌داده تا درباره‌ی صحتش اظهارنظر کند؟ به‌خصوص که خانم دارچینیان در آن زمان مترجمی کاملاً تازه‌کار بوده و غلط‌های همان چند صفحه‌ی اول کتاب آن‌قدر هست که ویرایش کتاب را لازم کند.

مرحله‌ی بعد زمانی است که کتاب منتشر شده و اتفاقاً از آن استقبال شده است. این همه صفحه‌ی ویژه‌ی کتاب در روزنامه‌ها و مجله‌ها درباره این کتاب نوشته‌اند اما دست‌کم من ندیده‌ام که در هیچ‌کدام نقدی جدی بر ترجمه‌ی این کتاب وارد شده باشد؛ که اگر شده بود ناشر به این فکر می‌افتاد که در یکی از این سیزده چاپ کتاب را ویرایش کند.

نمونه‌هایی از اشتباه‌های این ترجمه:

نجف دریابندری عزیز جایی گفته بود سر تا ته هر ترجمه‌ای را که بجوری چند غلط می‌توانی در آن پیدا کنی. برای رفع این شبهه، در این یادداشت فقط ترجمه اولین داستان این مجموعه را بررسی کرده‌ام که عنوانش هست در حال‌وهوای سن‌ژرمن و حجمش حدود چهارده صفحه. یعنی همه‌ی این ایرادها در چهارده صفحه‌ی اول کتاب است و بس. گرچه بقیه‌ی کتاب هم وضع بهتری ندارد. این را هم تأکید کنم که اینها همه اشکال‌های ترجمه‌ی این چند صفحه نیست. من فقط واضح‌ترین موارد را که جمله‌ی فرانسوی اساساً چیزی متفاوت و بعضاً کاملاً برعکس به فارسی برگردانده شده آورده‌ام (که بعضی از آنها واقعاً باورنکردنی است). وگرنه اشتباه در ترجمه‌ی زمان فعل یا اشیا و اسامی خاص در همین چند صفحه به چشم می‌خورد که اگر می‌خواستیم همه‌ی آنها را ذکر کنیم از حوصله‌ی خوانندگان خارج بود. ضمن این‌که همین موارد ذکر شده عیار این ترجمه را به خوبی نشان می‌دهد.

در هر مورد ابتدا ترجمه خانم دارچینیان را آورده‌ام، بعد اصل فرانسوی جمله را و بعد ترجمه‌ی پیشنهادی. ضمناً ترجمه‌ی پیشنهادی را، جهت اطمینان، سه مترجم و ویراستار دیده‌اند و می‌توانید مطمئن باشید با اصل فرانسوی یکی است.


ترجمه کتاب ــ گل‌گندم‌های ظریف سن‌ژرمن را می‌پرستید، آن هنگام که از این شب‌های دل‌انگیز و نویدبخش دل‌تان غنج می‌رود، مردانی که به گمان‌تان مجرد می‌آیند و کمی هم بدبخت. (صفحه ۱۵، سطر ۹)

Vous adorez les petites bluettes. Quand on vous titille le coeur avec ces soirées prometteuses, ces hommes qui vous font croire qu’ils sont célibataires et un peu malheureux.

ترجمه درست: می‌دانم شما عاشق این‌جور داستان‌های عشقی هستید؛ داستان‌هایی که قلبتان را با شرح شب‌های پرشور و نویدبخش و مردهایی که خودشان را مجرد و کمی بدبخت جا می‌زنند، به لرزه درمی‌آورد.

ترجمه کتاب ــ بی‌نظیرترین زوج به نظر می‌آمدیم. (صفحه ۱۶، سطر ۶)
Nous étions du côté pair , le plus élégant.
ترجمه درست: طرف پلاک‌های زوج بلوار بودیم که ساختمان‌هایش اعیانی‌ترند.

ترجمه کتاب ــ [این شعر] هر بار همین‌طور تمام می‌شود. (صفحه ۱۷، سطر ۳)
A chaque fois, ça m’achève.
ترجمه درست: [این شعر] هر بار دگرگونم می‌کند.

ترجمه کتاب ــ بله، کمی عصبی بودم. مانند دختری ناشی که می‌داند آرایش مویش ضایع شده. (صفحه ۱۹، پاراگراف آخر)
Un peu nerveuse comme une débutante qui sait que son brushing est raté.
ترجمه درست: کمی عصبی‌ام، مثل آرایشگر تازه‌کاری که فهمیده کارش را خراب کرده.

ترجمه کتاب ــ هوا گرگ و میش است، بلوار آرام است، از آن‌همه اتومبیل اثری نیست. (صفحه ۲۰، سطر ۶)
Entre chien et loup, le boulevard s’est apaisé et les voitures sont enveilleuse.
ترجمه درست: هوا کم‌کم دارد تاریک می‌شود، بلوار خلوت شده و اتومبیل‌ها چراغ‌هایشان را روشن کرده‌اند.

ترجمه کتاب ــ میزهای کافه‌ها دوباره پُر می‌شوند… (صفحه ۲۰، سطر ۸)
On rentre les tables des cafés…
ترجمه درست: پیش‌خدمت‌های کافه‌ها دارند میزها را می‌برند تو…

ترجمه کتاب ــ … چند بنّا با لباس کار به چشم می‌خورند که گویی می‌خواهند هنوز اندکی ساعت‌های تنهایی و پیری را به تعویق بیندازند… (صفحه ۲۱، سطر ۲)
…quelques maçons dans leurs cottes tachées qui repoussent encore un peu l’heurede la solitudeou de labobonne…
ترجمه درست: … چند تا کارگر با لباس‌کارهای کثیف نشسته‌اند و پیش از رفتن به سراغ اهل و عیال، از آخرین لحظات تنهایی‌شان حداکثر استفاده را می‌کنند…

ترجمه کتاب ــ … مشتری‌هایِ پیر همیشگی با انگشت‌های زردشده که حال همه را با پیش‌پرداخت ۴۸ فرانکی‌شان برای رزرو میز به هم می‌زنند. (صفحه ۲۱، سطر ۴)
et des vieux habitués aux doigts jaunis qui emmerdent tout le monde avec leur loyer de 48. Lebonheur.
ترجمه درست: … مشتریان پیر قدیمی با انگشت‌های زرد یکریز از کرایه‌های ارزان سال ۱۹۴۸ می‌گویند و کفر همه را در‌می‌آورند.

ترجمه کتاب ــ از خود می‌پرسم شاید بهتر باشد این‌جا نمانم. (صفحه ۲۱، سطر ۱۴)
je me demande si je ne ferais pas mieux de rester là.
ترجمه درست: به خودم می‌گویم اگر همین‌جا بمانم بهتر نیست؟

ترجمه کتاب ــ پیراهن یقه‌برگردان طوسی‌رنگ از جنس کشمیر به تن دارد. جای شکستگی در آرنجش و جای زخم کوچکی روی مشت راستش دارد. احتمالاً یادگار دوران بیست سالگی‌اش است… (صفحه ۲۳، خط آخر)
Il porte un col roulé gris en cachemire. Un vieux col roulé. Il a des pièces aux coudes et un petit accroc près du poignet droit. Le cadeau de ses vingt ans peut-être…
ترجمه درست: پولور یقه‌برگردان خاکستری کشمیر به تن دارد. پولورش کهنه است. سر آرنج‌ها چرم‌دوزی شده است. پارگی‌ای هم نزدیک مچ راست به چشم می‌خورد. احتمالاً هدیه‌ی بیست سالگی‌اش بوده…

ترجمه کتاب ــ پس منِ بدبخت این‌جا چه‌کار می کنم!!! (صفحه ۲۶، خطوط آخر)
Qu’as-tu donc fait là malheureux !!!
ترجمه درست: پس فکر می‌کردی چی، بدبخت؟!!

ترجمه کتاب ــ انگار چیزی نشده است. انگار دارد دوست‌دخترش را تا تاکسی همراهی می‌کند… با خود می‌گوید دستش را می‌گیرم تا گرم شود و در شب پاریس با هم گپ می‌زنیم… بله این درس‌ها را تقریباً تا آخر از بَرم. (صفحه ۲۷، سطر ۱۱)
Comme si de rien n’était. Genre je raccompagne une bonne copine à son taxi, je frotte ses manches pour la réchauffer et je devise sur la nuit à Paris… La classe presque jusqu’au bout.
ترجمه درست: انگار آب از آب تکان نخورده. از آن آدم‌هایی است که دختری را تا تاکسی همراهی می‌کنند و با محبت تمام دست‌های یخ‌کرده‌اش را گرم می‌کنند و با دخترک از شب‌‌پرسه‌های پاریس حرف می‌زنند… تا آخر از تک و تا نیفتاد؛

ترجمه کتاب ــ به قوطی‌های کنسرو تخیلاتم لگد می‌زنم. (صفحه ۲۸، سطر ۶)
Je donne des coups de pied dans des boîtes de conserve imaginaires.
ترجمه درست: توی خیالم، به قوطی خالی کنسرو لگد می‌زنم.
 ·  Translate
آنا گاوالدا نویسنده‌ی محبوبی است. چه در کشورش فرانسه و چه در خیلی کشورهای دیگر و از جمله در ایران. از هشت سال پیش که برای اولین‌بار کتابی از او به فارسی منتشر شد تا امروز کتاب‌هایش همیشه جزو پرفروش‌های کتابفروشی‌ها بوده‌اند. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد اولین مجموعه داستان او به چاپ سیزدهم ...
7 comments on original post
2
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
خوشحال | غمگین
فیس‌بوک | توئیتر | اینستاگرام آدم‌ها را خوشحال‌تر از چیزی که هستند نشان می‌دهد و غمگین‌تر از چیزی که هستند می‌کند.
 ·  Translate
فیس‌بوک | توئیتر | اینستاگرام آدم‌ها را خوشحال‌تر از چیزی که هستند نشان می‌دهد و غمگین‌تر از چیزی که هستند می‌کند.
2 comments on original post
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
@kjmia.gh shared @twocolorsandhalf's post with you. See it at https://www.instagram.com/p/BGwBV8eTOTi/?r=2681599231
See this Instagram photo by @twocolorsandhalf • 710 likes
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
منِ مسخ شده، پانزده سالم بود که ماجرای "گرِگور سامسا"، داستان زندگی خودم، را خواندم. "مسخِ" کافکا اما تنها داستان من نبود و نیست. هر روز در هر گوشه ی این سیاره ی فلاکت، بی چارگانی به چشم خانواده ها و جامعه ی شان مسخ می شوند. ...
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
تقدیم به فخی و چهرازی توامان تولد فخرالدینم آبانه.. عین همون آبان که هرچی در زدیم باز نکرد رفتیم به مدیریت گفتیم پس چرا اسم فخی نیست؟ گفت کدوم فخی؟ گفتیم همون که تولدش آبانه.. الانم آبانه دیگه.. چرا نیست؟ اینم پاییز گفت برد...
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
با تو برآمیختنم آرزوست
وز همه‌کس وحشت و بیگانگی

می‌خوام بزنم سردرم
 ·  Translate
2 comments on original post
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
خب هروقت از صد فرسخی هم امکان پیش آمدن رابطه‌ی گنگی باشه و بعد نباشه، من دراز می‌کشم تو اتاقم و می‌گم آخی‍ـــــــش.
:)) خب چرا؟ خب مگه مجبوری؟
بعد هم یک بقچه نون‌پنیر و توت‌خشک می‌بندم سر چوب می‌ذارم رو دوشم و برمی‌گردم تو کتابا و داستانا و فیلما. و اون‌جا سلیقه‌ی فرهاد قاب‌سازی من برای زندگی کردن، بی‌فایده و مسخره نیست و می‌شه مثل آدمای جومپا لاهیری هفت سال تنها و بی‌رابطه موند و خوشبخت نشد باز هم، می‌شه مثل آدم هاینریش بل عاشق ماری بود و این از ناتوانی چسبی بودنت نباشه بلکه فقط از عاشق ماری بودنت باشه، می‌شه هیچ‌وقت نتونی پشت‌سرش بگی آخیش اما آخ..
خدافظ
تماس از تو
 ·  Translate
6 comments on original post
1
Add a comment...

bitaa b

Shared publicly  - 
 
 
مجموعه‌ای برای آبرنگ‌بازان
We continue to be awed by Serbian artist Endre Penovác's ability to somehow control the unforgiving nature of water on paper to produce ghostly paintings of felines. As the mixture of water and black ink bleeds in every direction it appears to perfectly mimic the cat's fur. In his newest
2 comments on original post
1
Add a comment...
Basic Information
Gender
Female
Links
YouTube