Profile cover photo
Profile photo
وی بی
About
Posts

Post has shared content
به مناسبت "اعیاد شعبانیه"
گروه موسیقی دنگ شو 
قرار است برنامه اجرا کند...

خدا میداند ما اولین کسانی هستیم از صدر اسلام به این طرف
که این چیزها را اختراع کرده ایم...

Post has shared content
وقت خواندن این نوحه ، میان جمعیت بودم..
خیلی هایمان گیج بودیم که سینه بزنیم..یا گریه کنیم..

حسرتى گر به دلم هست همان ديدن تو ست..
من پرستوى خزان ديده ى خاموش ِ تو ام

Post has attachment
Photo

در میان جنگندگان ِ ما پیرمردی بود که سفیدی موهای بلندش امتیازی خاص به او بخشیده بود. مسلسلی به دست داشت و به دنبال ِ ما می‌آمد. فرزند ِ جوانش یکی از مسئولین نظامی ِ ما بود و پیرمرد برای حفاظت ِ فرزندش به طور فطری اسلحه دست گرفته، ما را محافظت می‌کرد. صورتی موقّر و چشمانی نافذ داشت که انسان می‌توانست سردی و گرمی زندگی و تجارب حیات را در آن بخواند. با قدی کوتاه.. لاغر و باوقار... چابک و شجاع.. 
{..}
به نقطه‌ای رسیدیم که خطری بزرگ وجود داشت. در پشت دیوارهای کوتاه کمین کرده بودیم و منتظر بودیم که یکی‌یکی با جست و خیز سریع خود را به نقطه‌ی امن دیگری برسانیم .. من نفس را در سینه حبس کرده بودم و عضلات خود را فشرده و تصمیم جزم کرده که تا با مشاوره مسئول نظامی به پیش بروم. یکباره دیدم که پیرمرد از حمایت ِ دیوار بیرون رفت. .. ! در حالی‌که در معرض ِ خطر بود. هیچ‌کس حرفی نمی‌زد و اعتراضی نمی‌کرد. زیرا پیرمرد خود استاد ِجنگ و آگاه به خطر بود و به کسی جرأت نمی‌کرد با او حرفی بزند. همه در سکوتی عمیق فرا رفته بودیم و با تعجّب و ترس به پیرمرد نگاه می‌کردیم... پیرمرد آرام‌آرام پیش‌ می‌رفت و خطر ِ گلوله‌ها را تقبّل می‌کرد و گویی به مرگ نمی‌اندیشید. 
من فوراً متوجه شدم. دیدم به سوی چند گُل ِ وحشی می‌رود که در میان خرابه‌ها و بین علف‌ها روییده بود. فهمیدم که به سوی ِ گُل می‌رود. فهمیدم که نیرویی درونی مافوق ِ حیات، نیرویی که از عشق و زیبایی سرچشمه می‌گیرد او را به جلو می‌رانَد... .. آهی کشیدم و عمیق‌ترین درودهای قلبی و روحی خود را نثارش کردم. مسلسل را به دست چپ داد. آرام‌آرام پیش رفت و با احترام ِ تمام، گلی چید و به سمت ِ دیوار برگشت... 
{..}
گُل را آورد و تقدیم به من کرد. خواستم تشکر کنم. اما لب‌هایم می‌لرزید. قلبم می‌جوشید و صدایم در نمی‌آمد. لذا با قطره‌ای اشک به او پاسخ گفتم. 

Post has shared content
انا لله و انا الیه راجعون
..
امروز مادربزرگ به خوابم آمد
آخر از خدا خواسته بودم که قبل اینکه از دنیا برود ببینمش..
و لم اکن بدعاء ربک شقیا..

و می دانستم که مادربزرگ از من مشتاق تر است و لحظه شماری می کند
و روزها را یکی پس از دیگری به امید وصل می گذراند..

و درست بعد از آن خبر دادند که مادربزرگ از دنیای ما رفته است..

از خدا می خواهم همانطور که او در تمام زندگی اش
مجنون وار در فکر دیگران بود و رفع نگرانی ها و مشکلات شان..
به خاطر مهربانی بی اندازه اش به همه ..
با او این لحظات مهربان باشد.. و در سایه ی رحمت خود
قرارش دهد..

دیدار به قیامت مادربزرگ...
ره عشق
ره عشق
soundcloud.com

Post has shared content

Post has shared content
بسم الله الذی یهدی من یشاء
چند بار گرفتار نگاه آلوده شده‌‌اید؟ چندبار گرفتار غیبت شده‌‌اید؟ اینها ناشی از ضیق صدر است. اینکه نمی‌توانیم از آن نگاه یا حرف حرام بگذریم یعنی ضیق صدر. یک ناتوانی است. ناتوانی مخالف قدرت است. ناتوانی عجز است. این ناتوانی یک ضیق صدر است. بنابراین هر گناهی یک ضیق صدر است.
بنابراین معنای وَالـّذينَ جاهَدوا فينا لنـَهْديَنـّهُمْ سُبُلنابرایتان روشن می شود. اگر من با گناهانی که برایم پیش می‌آید بجنگم و مقابله کنم به آن جهادی که فرموده اند رسیده ام.
وَالـّذينَ جاهَدوا فينا اگر شما در تمام طول روز در حال مجاهده با تک تک گناهانتان هستید، و اگر این مجاهده به حد نصاب برسد (باید به حد نصاب برسد) بعد از آن هدایت خواهد آمد.
در جنگ صفین ،جناب عمار به میدان آمد و عرض کرد بارالها تو می‌دانی که اگر من بدانم رضایت تو در این است که دسته شمشیرم را بر زمین بگذارم و نوک آن را بر شکمم قرار دهم تا از پشتم درآید، این کار را خواهم کرد. تو می‌دانی که اگر من بدانم رضای تو در این است که خود را به دریا بیندازم، این کار را خواهم کرد. تو می‌دانی که اگر من بدانم رضایت تو در این است که من خودم را به آتش بیندازم و خاکستر شوم، این کار را خواهم کرد. اما من می‌دانم رضای تو در این است که من در لشکر امیرالمومنین (علیه السلام) باشم. سینه‌‌ام را برای او سپر کنم و در برابر دشمنانش بایستم و به جنگ با دشمنانش بروم. و من می‌دانم حتی اگر آنها به گونه‌‌ای ما را شکست دهند که از شمال جزیره العرب ما را به جنوب آن برانند و ما را در دریای هند بریزند باز هم ما بر حق هستیم حتی اگر شکست بخوریم و تمام افرادمان کشته شوند، می‌دانم که ما بر حق هستیم.
چرا جناب عمار یاسر اینگونه از بر حق بودن راهشان مطمئن بود؟
لنـَهْديَنـّهُمْ سُبُلنا
هدایت خداست که او را به این اطمینان رسانده است. هدایت خدا به گونه ایست که انسان تا این حد می‌تواند پایش بایستد.
اگر انسان به آن هدایت برسد تا این حد با اطمینان عمل خواهد کرد.
قدم اول مجاهدت چیست؟ قدم اول این است که من با گناهانم مبارزه کنم. زیرا هر گناهی یک ضیق صدر است.
Photo

Post has shared content
بسم الله الذی یهدی من یشاء
چند بار گرفتار نگاه آلوده شده‌‌اید؟ چندبار گرفتار غیبت شده‌‌اید؟ اینها ناشی از ضیق صدر است. اینکه نمی‌توانیم از آن نگاه یا حرف حرام بگذریم یعنی ضیق صدر. یک ناتوانی است. ناتوانی مخالف قدرت است. ناتوانی عجز است. این ناتوانی یک ضیق صدر است. بنابراین هر گناهی یک ضیق صدر است.
بنابراین معنای وَالـّذينَ جاهَدوا فينا لنـَهْديَنـّهُمْ سُبُلنابرایتان روشن می شود. اگر من با گناهانی که برایم پیش می‌آید بجنگم و مقابله کنم به آن جهادی که فرموده اند رسیده ام.
وَالـّذينَ جاهَدوا فينا اگر شما در تمام طول روز در حال مجاهده با تک تک گناهانتان هستید، و اگر این مجاهده به حد نصاب برسد (باید به حد نصاب برسد) بعد از آن هدایت خواهد آمد.
در جنگ صفین ،جناب عمار به میدان آمد و عرض کرد بارالها تو می‌دانی که اگر من بدانم رضایت تو در این است که دسته شمشیرم را بر زمین بگذارم و نوک آن را بر شکمم قرار دهم تا از پشتم درآید، این کار را خواهم کرد. تو می‌دانی که اگر من بدانم رضای تو در این است که خود را به دریا بیندازم، این کار را خواهم کرد. تو می‌دانی که اگر من بدانم رضایت تو در این است که من خودم را به آتش بیندازم و خاکستر شوم، این کار را خواهم کرد. اما من می‌دانم رضای تو در این است که من در لشکر امیرالمومنین (علیه السلام) باشم. سینه‌‌ام را برای او سپر کنم و در برابر دشمنانش بایستم و به جنگ با دشمنانش بروم. و من می‌دانم حتی اگر آنها به گونه‌‌ای ما را شکست دهند که از شمال جزیره العرب ما را به جنوب آن برانند و ما را در دریای هند بریزند باز هم ما بر حق هستیم حتی اگر شکست بخوریم و تمام افرادمان کشته شوند، می‌دانم که ما بر حق هستیم.
چرا جناب عمار یاسر اینگونه از بر حق بودن راهشان مطمئن بود؟
لنـَهْديَنـّهُمْ سُبُلنا
هدایت خداست که او را به این اطمینان رسانده است. هدایت خدا به گونه ایست که انسان تا این حد می‌تواند پایش بایستد.
اگر انسان به آن هدایت برسد تا این حد با اطمینان عمل خواهد کرد.
قدم اول مجاهدت چیست؟ قدم اول این است که من با گناهانم مبارزه کنم. زیرا هر گناهی یک ضیق صدر است.
Photo

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded