Profile cover photo
Profile photo
Nasim Sarabandi
568 followers
568 followers
About
Nasim's posts

Post has shared content

Post has shared content
پیک شادی
+باهار نارنج عزیز چند روز پیش یه طرح بسیار خوبی رو عنوان کرد تحت عنوان #پیک_شادی که هر کدوممون کمی لوازم التحریر بخریم و برای مناطق محرومی مثل سیستان و بلوچستان ارسال کنیم. در بحث های مربوط به همین اتفاق و اینکه چطور این کار رو انجام بدیم، یکی از بچه های پلاس گفت که الان مدیریت یکی از مدارس روستایی استان سمنان رو به عهده داره. در مدرسه ی ایشون پنجاه دانش آموز درس می خونن (دختر و پسر) که پول کافی برای خرید کتاب های درسی رو هم ندارن. عمده ی چیزی که بچه ها در مرحله ی اول نیاز دارن، کتاب، دفتر، مداد، پاک کن، تراش، مداد رنگی، دفتر نقاشی و جورابه.
خب، این صورت مسئله بود. برای کمک، غزل عزیز (+Ghazal Gh ) و من داوطلبیم که اگر ما رو امین می دونین و اجازه بدین، کمک های شما رو جمع کنیم و با همکاری سمانه نوروزی (+samane noroozi ) مطالبات بچه ها رو بخریم. سمانه خودش از استان سمنانه و با جغرافیای محل آشناست. برای اینکه بدونیم چی بگیریم هم از کمک سمانه و خانم مدیر استفاده می کنیم.
دوست دارید به ما بپیوندید؟ اگر آره لطفا کامنت بذارین. کف مالی وجود نداره و حداقل کمک پنج هزار تومنه. کمک مهم تر و بهتر هم اینه که لطف کنید و این پیغام رو دست به دست کنید.
نکته ی یک: تا یکشنبه هر کس که می خواد اعلام آمادگی کنه که یه روز رو مشخص کنیم و اون روز شماره حساب اعلام کنیم تا بشه پرینت حساب رو بگیریم و منتشر کنیم. تا یکشنبه شماره ای برای اینکار اعلام نمی کنیم تا داوطلب ها تصمیم بگیرن و اعلام آمادگی کنن.
نکته ی دو: می دونم در ایران نقاط زیادی وجود دارند که نیازمند کمکن. حق با شماست. خب بیاییم و یه سهم کوچیک داشته باشیم. نه؟
نکته ی سه: من از قصد اسم مدرسه و روستا رو نمی نویسم. رسیدهای تحویل و همه چیز رو منتشر می کنیم اما لطفا اجازه بدین اسامی اعلام نشن. لطفا اگر به یکی از من، غزل و سمانه می تونین اعتماد کنین جلو بیایین. باز تاکید می کنم همه رسیدها منتشر می شن.
نکته ی چهار: اگر جایی رو در تهران می شناسین که بتونیم خرید ارزون قیمت تری انجام بدیم بهمون بگین. برای خرید قطعا میریم بازار بزرگ. اگر می خوایین برای روز خرید به ما بپیوندید هم هماهنگ می کنیم.
نکته ی پنج: باز هم از این که دست به دست می کنین ممنونم.

Post has shared content
بهاره هدایت متولد ۱۶ فروردین ۱۳۶۱، ششمین تولد متوالیش را در زندان اوین ...

در زندان ۲۸، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۲ و ۳۳ ساله شدن اون هم بخاطر اتهامات واهی سیاسی برای چون منی جز یک کابوس چیزی نمیتونه باشه.
کاش میشد از این کابوس بیدار شد.
بهاره هدایت متولد ۱۶ فروردین ۱۳۶۱، ششمین تولد متوالیش را در زندان اوین ...

در زندان ۲۸، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۲ و ۳۳ ساله شدن اون هم بخاطر اتهامات واهی سیاسی برای چون منی جز یک کابوس چیزی نمیتونه باشه.
کاش میشد از این کابوس بیدار شد.

Photo

Post has shared content
آخی اینا رو ببین :)
Creative & Funny Orange Carving

Please Follow: +Creative Ideas 
Photo

Post has shared content
 آدمی بودن، یعنی فهم دیگری. فهم دیگری، یعنی گشودگی به روی او. این لاجرم نیاز به گفت‌وگو با او در سطحی برابر و فارغ از سلطه دارد. خشونت، پایان گفت‌وگو، بستن درها به روی دیگری، درنیافتن دیگری و در نتیجه، خروج از انسانیت است. نه تنها هواداری از حقوق زنان که کوششِ مستمر برای احقاق آن و کسب آگاهی از نیرنگ‌ها و نقاب‌های نظامِ سلطه، وظیفه‌ی مرد برای نجات انسانیتِ خود است، برای نجات انسانیت بر روی این زمینی که هنوز با خون آبیاری می‌شود و با خشونت نفس می‌کشد. «مسأله‌ی زن»، «مسأله‌ی انسانیت» و در نتیجه، مادر همه‌ی مسأله‌هاست.  
«مسأله‌ی زن»، «مسأله‌ی مرد» است، زیرا حقوق زنان، وظایف مردان است، مسئولیت مردان است. 
حقِ زن، در مقام انسان و شهروندی برابر با مرد، بدون مسئولیت‌شناسی مردان گزارده نمی‌شود. همان‌گونه که زنان باید به خودآگاهی زنانه دست‌یابند تا رشته‌های پیچیده‌ و پنهانِ سلطه را در روابط و مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیابند و بیرون کشند و برای رهیدن و بریدن از آن‌ها بکوشند، مردان نیز، اگر پروای عدالت و آزادی دارند، باید شبکه‌های درهم‌تنیده‌ی گفتار و کردارِ اقتدارگرایانه و قیم‌مآبانه را بکاوند و بفهمند تا دریابند که مسأله، بسی فراتر از ظلم تاریخی مرد بر زن است؛ مسأله، نظام سلطه است و تولید و تکرار بی‌پایان خشونت. در چنین روابطی، نه فقط آزادی و عدالت، که انسانیت می‌میرد.
 آدمی بودن، یعنی فهم دیگری. فهم دیگری، یعنی گشودگی به روی او. این لاجرم نیاز به گفت‌وگو با او در سطحی برابر و فارغ از سلطه دارد. خشونت، پایان گفت‌وگو، بستن درها به روی دیگری، درنیافتن دیگری و در نتیجه، خروج از انسانیت است. نه تنها هواداری از حقوق زنان که کوششِ مستمر برای احقاق آن و کسب آگاهی از نیرنگ‌ها و نقاب‌های نظامِ سلطه، وظیفه‌ی مرد برای نجات انسانیتِ خود است، برای نجات انسانیت بر روی این زمینی که هنوز با خون آبیاری می‌شود و با خشونت نفس می‌کشد. «مسأله‌ی زن»، «مسأله‌ی انسانیت» و در نتیجه، مادر همه‌ی مسأله‌هاست.  

Post has shared content

 
" تا آن بهاره هدایت در زندان نمیرد، آزادت نمی‌کنیم."
یادداشت شیوا نظر آهاری به خاطر بهاره هدایت
شش سال، آن روزها که حکم‌ها پشت سر هم می‌آمد، شش سال یک عمر بود برای‌مان که مگر می‌شود 6 سال بگذرد و زندانی‌ها آزاد نشده باشند. حالا شش سال برای خیلی‌ها آرزو شده است. برای آن‌هایی که حکم 10 سال و 15 سال گرفتند. شش ساله‌ها آدم‌های خوشبختی هستند که همین سال 94 می‌توانند برگردند سر خانه و زندگی‌شان. آن‌ها می‌مانند. بهاره می‌ماند تا سال‌هایش را به 10 برساند و بار تمام فعالیت‌های دفتر تحکیم وحدت را از آغاز تا حالا یک تنه به دوش بکشد. آن روزی که شد تنها دختر عضو شورای مرکزی، قرار نبود یک تنه به اندازه همه قبلی‌ها و بعدی‌های تحکیم در زندان بماند.
حالا " عباسی" نامی که رابط وزارت اطلاعات با بند زنان است و هرچند وقت یکبار می‌آید توی بند. آمده و در جواب سؤال بهار که آیا "مرخصی شب عیدی دارد یا نه" گفته است که " تا آن بهاره هدایت در زندان نمیرد، آزادت نمی‌کنیم."
می‌خواهند آن بهاره هدایت، آن تنها دخترعضو شورای مرکزی تحکیم بمیرد. آن دختری که می‌رفت می‌نشست جلوی دانشگاه امیرکبیر پلاکارد دستش می‌گرفت در اعتراض به زندانی بودن دوستانش. آن‌که روی شوفاژ سلول 15 را با میخ کنده بود و اسمش را نوشته بود بر سلول‌های اوین که با هیچ رنگی پاک نمی‌شد. آنکه وسط بگیر بگیرهای 88، نشست جلوی دوربین و برای دانشجویان اروپایی از سرکوب و کشتار در خیابان‌های تهران گفت. می‌خواهند آن بهاره هدایت بمیرد تا آزادش کنند. نمی‌دانند اگر مردنی بود در این 5 سال و خرده‌ای مرده بود. نمی‌دانند انتظارشان بیهوده است. نمی‌دانند بهاره هدایت نمی‌میرد. جسم و جان‌اش
در زندان پیر می‌شود و نمی‌میرد...
پ.ن.به نظرم بهترین پاسخ به گفته ی جناب ((رابط)) و سیستمی که از بهترین فرزندان این مرز و بوم انتقام گرفت ،همین عکسی است از بهاره که نمی دانم در چه تاریخی گرفته شده، که بیشتر از همه ی عکس ها ی اش دست به دست گشته و دیده شده...لبخند عمیق معنا داری را می شود پس از تمام رنج هایی که بر سرنوشت ((او و امین)) گذشته، دید. رنج هایی که ما فقط شاهد ایم اما او در پس تمام این مصائب هنوز ایستاده...!
" تا آن بهاره هدایت در زندان نمیرد، آزادت نمی‌کنیم."
یادداشت شیوا نظر آهاری به خاطر بهاره هدایت
شش سال، آن روزها که حکم‌ها پشت سر هم می‌آمد، شش سال یک عمر بود برای‌مان که مگر می‌شود 6 سال بگذرد و زندانی‌ها آزاد نشده باشند. حالا شش سال برای خیلی‌ها آرزو شده است. برای آن‌هایی که حکم 10 سال و 15 سال گرفتند. شش ساله‌ها آدم‌های خوشبختی هستند که همین سال 94 می‌توانند برگردند سر خانه و زندگی‌شان. آن‌ها می‌مانند. بهاره می‌ماند تا سال‌هایش را به 10 برساند و بار تمام فعالیت‌های دفتر تحکیم وحدت را از آغاز تا حالا یک تنه به دوش بکشد. آن روزی که شد تنها دختر عضو شورای مرکزی، قرار نبود یک تنه به اندازه همه قبلی‌ها و بعدی‌های تحکیم در زندان بماند.
حالا " عباسی" نامی که رابط وزارت اطلاعات با بند زنان است و هرچند وقت یکبار می‌آید توی بند. آمده و در جواب سؤال بهار که آیا "مرخصی شب عیدی دارد یا نه" گفته است که " تا آن بهاره هدایت در زندان نمیرد، آزادت نمی‌کنیم."
می‌خواهند آن بهاره هدایت، آن تنها دخترعضو شورای مرکزی تحکیم بمیرد. آن دختری که می‌رفت می‌نشست جلوی دانشگاه امیرکبیر پلاکارد دستش می‌گرفت در اعتراض به زندانی بودن دوستانش. آن‌که روی شوفاژ سلول 15 را با میخ کنده بود و اسمش را نوشته بود بر سلول‌های اوین که با هیچ رنگی پاک نمی‌شد. آنکه وسط بگیر بگیرهای 88، نشست جلوی دوربین و برای دانشجویان اروپایی از سرکوب و کشتار در خیابان‌های تهران گفت. می‌خواهند آن بهاره هدایت بمیرد تا آزادش کنند. نمی‌دانند اگر مردنی بود در این 5 سال و خرده‌ای مرده بود. نمی‌دانند انتظارشان بیهوده است. نمی‌دانند بهاره هدایت نمی‌میرد. جسم و جان‌اش
در زندان پیر می‌شود و نمی‌میرد...
پ.ن.به نظرم بهترین پاسخ به گفته ی جناب ((رابط)) و سیستمی که از بهترین فرزندان این مرز و بوم انتقام گرفت ،همین عکسی است از بهاره که نمی دانم در چه تاریخی گرفته شده، که بیشتر از همه ی عکس ها ی اش دست به دست گشته و دیده شده...لبخند عمیق معنا داری را می شود پس از تمام رنج هایی که بر سرنوشت ((او و امین)) گذشته، دید. رنج هایی که ما فقط شاهد ایم اما او در پس تمام این مصائب هنوز ایستاده...!
Photo

Post has shared content
كارش عاليه :)
یک کمپین متفاوت در تبریز: با سر بطری، ویلچر بسازید!

حتی از جاهایی که فکرش را هم نمی‌کرده، در بطری برایش فرستاده شده، از در بطری‌های پلاستیکی آب و آبمیوه و نوشابه تا در شامپو و خمیر دندان و ... حالا همین سر بطری‌ها به شش ویلچر تبدیل شده‌اند. شش صندلی چرخدار که هر کدام حکم پاهای یک معلول را دارند.

سپیده جلالی، لیسانس علوم سیاسی دارد و اهل تبریز است. او در سفری که به ترکیه داشت، با کمپین تبدیل سر بطری‌های پلاستیکی به ویلچر آشنا می‌شود و به فکر اجرایش در ایران می‌افتد. او به ایران وایر می‌گوید: «واقعیت این است که این کمپین در خیلی از کشورها وجود دارد و به صورت بسیار سیستماتیک کار می‌کند. یعنی مردم سر بطری تحویل می‌دهند و برای معلولان ویلچر می‌گیرند. از وقتی با این کمپین آشنا شدم، مدام راه‌اندازی چنین کمپینی در ایران گوشه ذهنم بود تا این که تصمیم گرفتم از خودم شروع کنم . اول خودم و خانواده‌ام شروع به جمع آوری این سر بطری‌ها کردیم و بعد به دوستانم خبر دادم.»

سپیده بعد ار مدتی یک کمپین فیس بوکی راه می‌اندازد و از مردم می‌خواهد که سر بطری‌های پلاستیکی‌شان را جمع کنند و برایشان می‌نویسد که این بطری‌ها قرار است به ویلچر تبدیل شوند. او از طریق طراحی پوستر و چسباندن آن در مراکز خرید، کتابفروشی‌ها و مراکز فرهنگی به کسانی که به فیس بوک دسترسی ندارند، هم، فراخوان می‌دهد.

در ادامه، سپیده شش مرکز در مناطق مختلف تبریز معرفی می‌کند و از همه می‌خواهد که در بطری‌ها‌ی جمع آوری شده را به این مراکز تحویل دهند: «این شش مرکز به صورت داوطلبانه با من همکاری می‌کردند. سر بطری‌ها را از مردم می‌گرفتند و دست آخر همه سر بطری‌ها را من از شش مرکز جمع آوری می‌کردم و به پارکینگ خانه‌مان می‌بردم.»

سپیده به تنهایی کار جداسازی، شمارش و بسته بندی بطری‌ها را به عهده می‌گیرد. او در عرض هشت ماه توانسته هزار کیلو (یک تن) بطری جمع آوری کند و آن‌ها را به بازیافت بفروشد و با درآمدش شش ویلچر تهیه کند. او می‌گوید: «یک تن بطری بیش از نیم میلیون در بطری بود که حدود صد و بیست گونی ده کیلوگرمی شد، شمارش و بسته بندی این‌ سربطری‌ها کار سختی بود اما من می‌خواستم هر طور شده، این کار را انجام دهم و خدارا شکر توانستم.» قیمت هر کیلو زباله بازیافتی بسته به فصل و موقعیت بازار فرق می‌کند و از چهار صد تومان تا هزار و دویست تومان متغیر است.

سپیده این کمپین رافقط برای خرید ویلچر و کمک به معلولان راه نیانداخته، کمک به طبیعت یکی از مهم‌ترین هدف های این کمپین است: «من فکر می‌کنم کار این کمپین از دوجهت ارزشمند است. اول این که جمع‌آوری این درهای بطری کمک بزرگی به طبیعت است. چون بعضی پرندگان، بدون آگاهی این سر بطری‌های پلاستیکی را می‌خورند. حتی اگر این بطری‌ها در خاک بمانند هم تا سالیان سال می‌ماند و از بین نمی‌روند. دوم این که ما از زباله به بهترین شکل استفاده کردیم. یعنی از هیچ به این‌جا رسیدیم.» سپیده جلالی معتقد است این کمپین دو گروه را با خود همراه می سازد: «اولین گروه کسانی هستند که درگیر محیط زیست و طبیعت هستند و دلشان می‌خواهد این درهای پلاستیکی به سیستم بازیافت سپرده شود و دومین گروه کسانی هستند که به طبیعت و محیط زیست کاری ندارند اما دوست دارند به معلولان کمک کنند و ویلچر تهیه کنند.» به همین دلایل او در فراخوانی که برای کمپین منتشر کرده، توضیح زیادی نداده اما آدم‌های زیادی را با خود همراه کرده است.

خانم‌های خانه‌دار بچه های 4 ساله کلاس نقاشی، دانشجویان دانشگاه های مختلف، مغازه داران، کارمندان، کارگران، مهمانداران خطوط هوایی، رستوران دارها و خیلی از افراد دیگر دست به کار شده‌اند و در بطری‌های پلاستیکی را جمع کرده‌اند: « جالب‌ترین اتفاق این کمپین حضور همه ادم‌های جامعه از طبقات مختلف و طرز فکرهای متفاوت بود. یعنی هم خانم‌هایی که در کلاس‌های آموزش قرآن شرکت می‌کردند، برای ما سربطری جمع‌آوری می‌کردند، هم خانم‌هایی که در کلاس‌های یوگای باشگاه و یا آرایشگاه ها دور هم جمع می‌شدند. واقعیت این است که ما همیشه درباره خودمان بد می‌گوییم. مثلا می‌گوییم مردم ایران همکاری بلد نیستند و یا کار جمعی نمی‌دانند و ... اما بعد از همکاری مشتاقانه مردم در این کمپین، به من ثابت شد که هیچ کدام از این حرفها درست نیست و اگر سیستم پاسخگویی وجود داشته باشد، مردم هر چه در چنته داشته باشند، رو می‌کنند.»

تعداد سر بطری‌هایی که در خانه‌ها جمع می‌شود، خیلی کمتر از جاهایی مثل رستوران هاست. اما برای سپیده جمع‌آوری از خانه‌ها مهم‌تر از هرجای دیگر است: «جمع‌آوری از خانه‌ها بسیار مهم است برای این‌که مسئله تفکیک زباله که متاسفانه برای مردم ما دغدغه نیست، کم کم و با همین کارهای کوچک جا می‌افتد.»

سپیده بیست و پنج ساله است و تصمیم گرفته این راه را تا جایی که امکان دارد، ادامه دهد. او آرزو دارد این کمپین به شهرهای دیگر هم برسد و روز ی برسد که همه مردم ایران درهای بطری را برای خرید ویلچر کنار بگذارند. ایده های دیگری هم دارد:« بعد از کار روی تفکیک در بطری‌های پلاستیکی، می‌خواهم سراغ تفکیک کاغذ و فلز از زباله‌ها بروم.»

Post has shared content
توی یه مورد کاملن متفاوت، یه کاربر اینستاگرام که یک آخر هفته دو تا مهمانی رفته بود، عکس یکی رو نگه داشت و توی یکی از هفته‌های بی‌کسی و بی‌برنامه‌بودن آپ کرد که دوستاش فکر نکنن که آخر هفته‌اش را مثل لوزرها تنها گذرونده. یعنی موقع جی‌جیک مستون خوش‌گذرونی، فکر زمستون تنهایی بود. نمونه‌ای اعلا از آینده‌نگری مجازی، با عینک ملاحظات خورشتی دنیای واقعی.
بشریت داره توی گرداب گزارش‌دادن دست‌وپا می‌زنه. برای اولین بار در طول تاریخ، سرعت تولید محتوا از سرعت مصرفش بیشتر شده. همه دارن توی وبلاگ و فیس‌بوک و اینستاگرام و توئیتر گزارش وضعیت می‌دن. زهرا می‌گفت یکی شکایت از این کرده بود که چرا مجله‌ها توی گودریدز نیستن. لابد برای اینکه گزارش عملیات افتخارآمیز مجله‌خوندنش رو به جهانیان بده. شاکی از این بود که چرا باید برای کاری وقت‌بگذاره که نمی‌شه به‌مناسبتش فخری فروخت. توی یه مورد خنده‌دار تر، کاربرهای کم‌حوصله حتی از ابزار مناسب گزارش‌دادن هم استفاده نمی‌کنن. از كتاب عکس می‌گیرن و توی اینستاگرام هوا می‌کنن. منطق اینه که گزارش را باید به مخاطبِ هدف‌ رسوند، حالا با هر ابزاری که دم دست‌تره.

معلومه که گزارش‌ها کمتر به قصد گزارش دادن نوشته می‌شن. خبرنگار و وقایع‌نگار که نیستیم. بیشتر آدم‌ها هم برنامه‌شون این نیست که محتوای ارزشمند یا سرگرم‌کننده‌ای که دیدن رو با بقیه شر کنن. معمولن هدف نویسنده یا برانگیختن حس هم‌دردیه یا حسادت. بنده موردی مشاهده کردم که طرف توی پروفایل عمومی گوگل‌پلاسش یک روز در میان اعلام می‌کرد که از این ناملایمات دنیا خسته‌ شده و می‌خواد «قرص بخوره». زیرش هم سیل دونقطه ستاره مخاطبان بود. نمایش گریه برای جلب توجهی که همه‌ی شرکت‌کننده‌هاش به طرز عجیبی اغراق‌آمیز بازی می‌کردن. توی یه مورد کاملن متفاوت، یه کاربر اینستاگرام که یک آخر هفته دو تا مهمانی رفته بود، عکس یکی رو نگه داشت و توی یکی از هفته‌های بی‌کسی و بی‌برنامه‌بودن آپ کرد که دوستاش فکر نکنن که آخر هفته‌اش را مثل لوزرها تنها گذرونده. یعنی موقع جی‌جیک مستون خوش‌گذرونی، فکر زمستون تنهایی بود. نمونه‌ای اعلا از آینده‌نگری مجازی، با عینک ملاحظات خورشتی دنیای واقعی.

این بابایی که اینستاگرام را اختراع کرده، اولش داشت روی یک چیز دیگری کار می‌کرد. یک‌چیزی که مثلن بین این فضای مجازی و واقعی پل بزند. مثلن شما وقتی رفتی توی یک باری نشستی، توی یک سایتی چک این کنی. بعد بقیه‌ی این‌هایی که توی بار هستند هم توی همان فضای مجازی هم باشند. بعد شما وضعیتت رو با عکس و تفصیلات به دوست‌های مجازی گزارش کنی. یک اپلیکیشن موقعیت محور با قابلیت‌های به اشتراک‌گذاری. کارشون به سرانجامی نرسید و آخرش این‌ها همین ایده‌ی عکسش را برداشتن و کردن اینستاگرام. یعنی وقایع‌نگاری تصویری فوری. یعنی یک وسیله‌ی دیگری برای مخابره‌ی این پیغام که در هر لحظه‌ای آدم‌هایی هستن که دارن از تو خوش‌تر می‌گذرونن، آخر هفته‌شون از تو پربارتره.

چیزی که هنوز برای من حل نشده اینه که از کی بشریت این‌قدر با افشای زندگی و فکرها و احساساتش راحت شد؟ این چرخش فرهنگی سریع کی بود که بعدش آدم‌ها تصمیم گرفتن نگران عواقب حرفشون نباشن و در یک لحظه گروه عظیمی از کسانی که می‌شناسن و نمی‌شناسن را از احساسشون نسبت به یک عکس/خبر/آدم باخبر کنن؟ از کی ملاحظه درباره تصویرشون توی گروه‌های مختلف دوست/هم‌کار/فامیل را کنار گذاشتند و شروع کردند با همه یک‌جور حرف زدن و برخورد کردن؟

Post has shared content
بعضی‌ها به سنگ‌پای قزوین می‌گن برو کنار بذار باد بیاد!!! 
رسیدگی به مشکلات مردم توسط رئیس جمهور سابق

(نظر شما چیست؟)

سایت دانا با انتشار تصاویری نوشت: 

«محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور سابق پس از پایان ریاست جمهوری خود هم‌اینک در میدان ۷۲ نارمک در دور‌ترین نقاط شرقی تهران، با مردم ارتباط دارد. برخی از مردم با مراجعه به رئیس جمهور سابق و نوشتن نامه‌ای برای مشکلات خود از وی درخواست کمک می‌کنند.» 
PhotoPhotoPhotoPhoto
2014-11-23
4 Photos - View album

Post has shared content
جاده یک طرفه....
وداع با مرتضی پاشایی- تجمع طرفداران جلوی بیمارستان بهمن


هم‌خوانی ترانه «جاده یه طرفه» به یاد مرتضی پاشایی در جلوی بیمارستان «بهمن» در تهران

می‌دونی حالم این روزا بدتر از همست
آخه هرکی رسید دل ساده‌ی من رو شکست
قول بده که تو از پیشم نری
واسه من دیگه عاشقی جاده‌ی یک طرفست
می‌میرم بری آخرین دفعست
پرواز تو قفس شدم بی‌نفس شدم
دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم
راستشو بگو این یه بازیه
نکنه همه حرفای تو مثه حرف همه
صحنه‌سازیه این یه بازیه
Wait while more posts are being loaded