Profile cover photo
Profile photo
مریم فراهانی
27,537 followers
27,537 followers
About
مریم's posts

Post has shared content
در پیاده روی
پارک آبشار
قرار نگذاشتی
مین گذاشتی
که هربار از آنجا رد می شوم
کشته ات شوم

سانتا...
پائیز 91

Post has attachment
دلم لهجه می خواهد 
کجایی اش مهم نیست
فقط مختص به من باشد 
که از آن دنیا هم 
میان همهمه و هیاهوی زمین 
مرا بیابی ...

Post has attachment

Post has attachment
خدایا مطمئنم وقتی داشتی بین آدمها غم و غصه رو تقسیم میکردی،به ما که رسید دکمه caps lock ت رو روشن کردی!

Post has shared content
از مـعجزاتـش این بود كه
آغوشش
عصر جمـعـه نداشت...

+Bahman Ataie 

http://www.flickr.com/photos/annakwilliams/
Photo

تنهایی یعنی ...

پشت فرمون بی هدف تو خیابونا پرسه بزنی
و آروم آروم به غروب نیگاه کنیُ
اشکات آروم از رو گونت سُر بخوره

امروز تو ترافیک ماشین جلوییم یه وانت بود که دو تا خانم  و 5 تا بچه قد و نیم قد نشسته بودن
یکی از همین بچه ها که یه دختر 10-11 ساله بود برگشت یه طوری تو چشمام نیگاه کرد که انگار یه حسرتی تو چشاش بود درست مثل خودم
اون با حسرت بزرگ شدن و من با حسرت اینکه دلم می خواست جای اون باشم
ای کاش هنوز 10 سالم بود پشت وانت میشستم و تنها دغدغه ام تکالیفم بود که باید فردا انجام میدادم
و با هر اتفاق کوچکی به وجد میومدم

بعد میگن چرا اینقدر عصبی
تو انقلاب اومدم کتاب بخرم کارتخوان کار نکرد, رفتم از عابر پول بگیرم پنجمین عابر پول داشت
برگشتم اومدم توحید از داروخانه خرید کردم بازم کارتخوان کار نکرد
رفتم 3 تا عابر عوض کردم میگم عاقا چرا پول نداره میگه خانم دارن پول میریزن 20 دیقه صبر کن
حالا چرا اینقدر اعصبانی :|||||||||||
جنسام موند داروخانه برم بعدازظهر بگیرم

غفلت کرده‌ای مادر !
پشتِ یک قلبِ عاشق
فرزندت آرام آرام می‌‌میرد
و تو فراموش کردن را
به من نیاموختی
مادر !
به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی‌ را که دوستم ندارد؟
مرا دریاب مادر !
خالی‌ِ لحظه‌هایِ من پر از اندوهی ژرف است
که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر می‌کند
مادر !
از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را
من آرام آرام می‌میرم........

"نیکی‌ فیروزکوهی"

Post has attachment
تنهایی خیلی هم بد نیست
بعدِ یه رابطه فرسایشی
یه شب تنها با خودت خلوت میکنی
حرفهای روزهای آخر رو تو ذهنت مرور میکنی
همش مثل پرده سینما از جلوی چشمت میگذره

میبینی چقدر حرفهایی بوده که غرورت رو به سخره گرفته بوده
میبینی خیلی وقت بوده از جانم و عزیزم و کلمات نزدیک تو جمله هاش نشنیده بودی
میبینی چقدر دیگران رو به تو ترجیح میداده ولی تو اونقدر مستِ عشقش بودی که نمیفهمیدی
و ...
اونوقته که یهو یخ میبندی و خودتو بازیچه میبینی
اون حسِ عشق تبدیل به تنفر میشه اونقدر که حتی دیگه دلتم بخواد
خودت راضی نمیشی حتی صداش رو بشنوی
خیلی حس بدیه
اما تنهایی گاهی خیلی خوبه.....
Wait while more posts are being loaded