Profile cover photo
Profile photo
Hossein Derakhshan
Rediscovering normal life.
Rediscovering normal life.
About
Communities and Collections
View all
Posts

Post has attachment


چرا المیادین فارسی از نان شب واجب‌تر است
----
‏⁧‫منوتو‬⁩ تنها یک شبکه تلویزیونی نیست، بزرگترین تهدید اسراییل علیه ایران است. برای شکست آن به طرحی نو نیاز است.

حسین درخشان

جنگ با ایران، تنها حکومت مستقل غرب آسیا، خیلی وقت است اغاز شده است ــ درست از فردای پایان جنگی که صدام به نیابت از آمریکا با ایران آغاز کرده بود. با روایتی دیگر این جنگ از روزی آغاز شد که سفارت آمریکا، با نگرانی از کودتایی دیگر برای بازگرداندن شاه، اشغال شد و آنچه رفت که رفت.

از همان زمان که، پیش از ظهور کانالهای تلویزیونی شبانه روزی خبری، شبکه های سه‌گانه ی اصلی آمریکا روزشمار گروگان‌گیری به راه انداختند و در رقابت بر سر مخاطب، هر شب دهها میلیون آمریکاییِ بی خبر از دنیا را با تنفر از ایران و انقلابش به رختخواب فرستادند. تا آن زمان، مخاطب هدفِ رسانه‌های آمریکا مردم همان کشور بود، اما با راه افتادن اولین شبکه خبری جهانی، سی ان ان، کم کم مردم اروپا و دیگر کشورهای جهان نیز به جمع مخاطبانِ هدف پیوستند. ایران تنها هدف این جنگ تازه رسانه‌ای نبود، اما یکی از مهمترین‌ها بود.گذشت تا چند سال بعد که بالاخره تکنولوژی های پخش ماهواره‌ای به اندازه ای ارزان شد که بتواند مخاطبِ هدف تازه ای را اضافه کند: قشر متوسط کلانشهری و جوان ایران. جنگ از آن روز شکل تازه‌ای یافت.

حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نخستین عرصه‌ی جنگ تازه برای بدست آوردن قلب و ذهن قشر متوسط ایران بود که در بستر کنش و واکنش دو گروه تندرو و هیجان‌زده شکل گرفت و به سمت اولین تلاش برای تغییر رژیم در داخل پیش رفت.

پس از آن بود که جوانان قشر متوسط ایرانی بطور رسمی و علنی هدف تئوریسین‌های براندازی آمریکایی-اسراییلی (مانند مایکل لدین و مایک فلین) قرار گرفتند و آرام آرام مطالعات وسیعی درباره روشهای تاثیرگذاری بر آنان آغاز شد. در دولت بوش رقابتی شدید میان جنگ‌طلبان و براندازان درگرفت، اما توان بازدارنگی نظامی ایران از یک سو و باتلاق ارتش آمریکا در عراق و افغانستان از سوی دیگر موجب پیروزی حامیان براندازی بر جنگ‌طلبان شد.

اوباما که آمد صدای آمریکا و بی بی سی موضعی درمجموع ملایم در قبال براندازی گرفتند، چرا که دولت اوباما هدفی بزرگتر، یعنی تغییر رفتار ایران را بجای تغییر رژیم، از راه دیپلماسی و مذاکره دنبال می‌کرد.

تلویزیون منوتو در این بستر و درمخالفت با سیاست تازه‌ی اوباما زاده شده. به ویژه که حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ شکاف‌های عمیق و بی اعتمادی بخش بزرگی از جوانان قشر متوسط شهری به روایت رسمی نظام و نهادهایش، بخصوص رسانه‌ی ملی، را در پی داشت. منوتو یک سال بعد در پاییز ۱۳۸۹ افتتاح شد. شبکه‌ای خوش آب و رنگ و جوان‌پسند، ناگهانی و بی ریشه، و شوخ و شنگ و هوشمندانه--با پنهان‌کاری غریبی درباره منبع مالی‌اش، و گفتمانی سیاسی که بیش از همه منطبق با رویکرد سیاسی اسراییل و نومحافظه‌کاران آمریکایی در قبال ایران بود. این گفتمان که در بخش خبر و دیگر برنامه‌های منوتو پنهان می‌شد، در برنامه‌ی عروسکی طنز سیاسی‌اش (با تقلید از برنامه‌ی فرانسوی Les Guignol) عریان بود: ضدیت تام با اصل انقلاب و نظام حاکم بر ایران با روایت سلطنت‌طلبان که در آن سپاه، اصلاح‌طلبان و اصولگرایان (از نقدی تا ظریف) همگی حافظ نظام و فاسد، احمق، خشن، مرتجع، ضد ملی و تشنه‌ی قدرت نمایانده می‌شدند.

سیاست تغییر رژیم، به ویژه پس از کنار رفتن هیلاری کلینتون و دنیس راس و رم امانوئل، بطور رسمی ازرویکرد دولت اوباما کنار کذاشته شد تا برسیاست تازه‌ی «تغییر رفتار» تمرکز شود. اما در نهایت اوباما نتوانست رفتار ایران را تغییر دهد و توافق اتمی نه تنها پرونده ایران را از قصاب‌خانه‌ی شورای امنیت سازمان ملل بیرون آورد، بلکه به تضمینی برای ادامه‌ی قدرت بازدارنده موشکی ایران و از سرگیری فروش نفت بدل شد. حامیان تغییر رژیم به سرعت شروع به بازسازی خود در هر دو حزب کردند و روی هردو اسب مسابقه، کلینتون و ترامپ، شرط بستند تا بلافاصله پس از آغازبکار رییس جمهور بعدی کار را شروع کنند. حالا نه تنها منوتو جانی تازه گرفته، بلکه بی بی سی فارسی (پس از کناره‌گیری ناگهانی صادق صبا) و صدای آمریکا نیز شاهد چرخش گفتمانی‌ شدید در بخشهای سیاسی و خبری خود بودند.

ترامپ آمد و زلزله‌ای در ساختار حاکمیت آمریکا ایجاد کرد. هرچند که منوتو، احتمالا بخاطر منابع مالی مستقلش از اوباما، از مدتها پیش از ترامپ برای آمدن او آماده بود. رضا پهلوی به ترامپ نامه نوشت و او را به پیش گرفتن سیاست براندازی با محوریت خودش تشویق کرد. گروهی از همفکران و عوامل پشت و جلوی دوربین منوتو هم در نامه‌ای از ترامپ درخواست تحریم‌ها و فشارهای بیشتر بر ایران کردند. بخش خبر منوتو ناگهان از استودیویی شبیه به زیرزمین (که استعاره از انزوای گفتمان براندازی در دولت اوباما بود) به روی زمین آمد. «دخمه‌ خبر» که شبیه به آرایشگاه‌های ارزان شب عید بود به «اتاق خبر» تبدیل شد-- با دکوری چشم‌گیر و بزرگ و قالبی رسمی‌تر که «اسپا»های شیک و گران را با ماساژ‌دهندگان اختصاصی تداعی می‌کرد. همین‌طور چند هفته پیش قرارداد پخش ماهواره‌ای‌اش را ارتقا داد تا بتواند تصویر و صدای باکیفیت‌تری به ایران برساند.

در مقابل، رسانه‌ی ملی خبر «بیست و سی» را دارد که شاید خود زمانی الگوی منوتو برای خبررسانی خودمانی بود، اما حالا با صمیمیتی تصنعی، گفتمانی یک‌طرفه، کمترین سلیقه در جزییات ظاهری، و البته مجریانی که جیغ زدن را با اجرای پرانرژی اشتباه می‌گیرند. این تازه پربیننده‌ترین بخش خبری رادیو و تلویزیون است.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی عملا دسترسیِ رسمی خود را به قشر متوسط شهری ایران از دست داده است، چه رسد به توان تاثیرگذاری بر آن را. شایعات حاکی از قتل بجای مرگ، خرابکاری بجای حادثه، و امثال آن به سرعت می‌پیچیند و صدای تکذیب و روشنگری‌های رسمی به جایی نمی‌رسد. هر اتفاقی در ماشین رسانه‌ایِ براندازی تبدیل به توطئه‌ی اقلیت بر اکثریت و هر اعتراضی به عنوان شورش اکثریت بر اقلیت تفسیر می‌شود و روز به روز زمینه برای به راه انداختن ناامنی، آشوب و خشونت خیابانی آماده‌تر می‌گردد.

راه حل کجاست؟ از دستگاه چاق و کند و بی‌کیفیت صداوسیما بیش از این برنمی‌آید و محدودیت‌های شرعی، قانونی و عرفی نیز دست و پای رسانه ملی را در این نبردِ جذابیت بسته است. جنگ جنگ ظاهرها و ناخودآگاه‌هاست و جمهوری اسلامی، بیش از ظاهر و حس، به تظاهر و عقلِ تصنعی اهمیت می‌دهد. در اوضاع کنونی باید به راه‌حل‌های مشهور به «بیرون ازجعبه» اندیشید. پیشنهاد مشخص من اجازه‌‌ی تاسیس بخش فارسی به شبکه‌ی تلویزیونی «المیادین» است.

المیادین شبکه‌ای ۲۴ ساعته با رویکردی خبری، سیاسی و فرهنگی است، که چهار سال پیش و پس از آغاز جنگ سوریه، در شهر بیروت تاسیس شد. انگیزه‌ی اولیه به چالش گرفتن روایت غالب بر رسانه‌های غرب‌گرای عرب، بویژه الجزیره، از بحران سوریه بود که ناگهان با روایت ائتلاف سعودی-قطر-ترکیه هم‌راستا شده بود. موسس این شبکه، غسان بن جدو، و مهمترین مدیرانش خود ازروزنامه‌نگاران برجسته‌ی الجزیره بودند که پس از فاصله‌ گرفتن این شبکه از اصول خبررسانی منصفانه استعفا دادند.

المیادین، با شعار «واقعیت، همان‌گونه که هست» (الواقع کما هو)، به سرعت جای خود را باز کرده و حالاجزء پنج شبکه پرمخاطب دنیای عرب است. دفتر مرکزی‌اش در بیروت است و در تمام دنیای عرب و کشورهای مهم جهان دفتر یا خبرنگار دارد، از جمله در قاهره، غزه، تونس و تهران.

هرچند برآیند گفتمان سیاسی این شبکه حامی مقاومت لبنان و فلسطین و ایران و مخالف غرب و اسراییل است، اما این موجب نشده از اصول حرفه‌ای خبررسانی فاصله بگیرد و تبدیل به ابزار پروپاگاندای مقاومت یا ایران و سوریه شود. تمام صداهای مهم دنیای عرب در آن شنیده می‌شوند و همین موجب اعتبار آن شده است. همین‌طور از نظر مالی حداقل در ظاهر به هیچ دولتی وابسته نیست و بودجه‌‌اش را از گروهی از سرمایه‌گذاران خصوصی دریافت می‌کند.

المیادین به‌خاطر همین ویزگی‌ها بهترین نامزد برای ایستادن دربرابر «من و تو» ست. مهمترین امتیاز آن «فاصله‌ی همراه با دسترسی» با ایران است، چه فاصله‌ی جغرافیایی و چه سیاسی. محدودیت‌های شرعی و قانونی داخل مرزهای ایران را ندارد و خواهد توانست با لحن و ظاهر مورد پسند قشر متوسط شهری در ایران، که مخاطبِ هدفِ شبکه‌ی «من و تو» نیز هست، برنامه بسازد. از موضوعات سیاسی بگیرید تا موضوعات فرهنگی که رسانه‌ی رسمی جمهوری اسلامی در پرداختن به آن محذورات شرعی، قانونی و حتا سیاسی دارد. همزمان بخاطر مجوز قانونی فعالیت در ایران برگ برنده‌ای دربرابر شبکه‌های ماهواره‌ای دیگر دارد که همانا دسترسی به افراد و مکان‌های داخل کشور است.

برای مثال، می‌تواند در میزگردهایش افرادی را از داخل ایران شرکت دهد که مجاز یا مایل به حضور در شبکه‌های دیگر مانند بی.بی.سی فارسی یا منوتو نیستند، مانند مقامات رسمی یا کارشناسان و مشاهیر فرهنگی و فعالان سیاسی. همزمان می‌تواند منتقدان یا حتا مخالفان را از خارج از ایران در برنامه‌هایش شرکت دهد تا بتواند مدعی حداکثر انصاف و بی‌طرفی شود. همین‌طور می‌تواند آن دسته از رویدادهای سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی داخل کشور را که نه رسانه ملی می‌تواند پوشش دهد و نه امثال من و تو به آن دسترسی دارند (مانند کنسرت‌های موسیقی، جشنواره‌های سینمایی و غیره، سمینارهای سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌ها یا مراکز علمی) پوشش دهد. امکان مشارکت دادن مخاطب در برنامه‌ها هم در سایه‌ی این دسترسی بسیار آسان‌تر خواهد بود. این مزیت انحصاری، یعنی دسترسی به داخل، از طرفی در همان قدم اول این شبکه را از رقبا جلو خواهد انداخت و مخاطبان را جذب می‌کند، و از طرف دیگر اعتماد آنان را به انصاف و بی‌طرفی خود جلب خواهد کرد.

المیادین فارسی کارکردهایی غیر مستقیم نیز دارد. با آمدن ترامپ و تند شدن گفتمان سیاسیِِ رسانه‌های وابسته به دولت‌های غربی، بخشی از نیروی انسانی آنان که در سالهای اخیر از داخل جذب شده‌اند ناراضی خواهند بود. در عین حال به دلایل گوناگون اقتصادی، امنیتی یا حتا فرهنگی تمایلی به بازگشت و زندگی در ایران ندارند. این گروه از روزنامه‌نگاران می‌توانند زیر نظر سردبیران و مدیران همسو با گفتمان سیاسی حاکم بر شبکه در دفتر مرکزی در بیروت یا حتا دفتر لندن کار کنند و در ازای آن اجازه‌ی رفت و آمد به کشور را دریافت کنند. به این ترتیب هم نیروی انسانی با کیفیت و آموزش‌دیده در رسانه‌های جهانی جذب این شبکه خواهند شد، و هم از نظر سیاسی به عنوان یک پیروزی برای جمهوری اسلامی دیده خواهند شد. همان‌طور که دولت‌های غربی جذب نیرو از ایران را همیشه به عنوان پیروزی سیاسی خود نشان می‌دهند.

بودجه‌ی سالانه‌ی من وتو مانند منبع تامین آن مشخص نیست. (شایع است یک شرکت بساز و بفروش متعلق به خانواده‌ای ایرانی-اسراییلی منبع مالی اصلی آن است.) اما بی.بی.سی فارسی برای هشت ساعت برنامه‌ای که تولید می‌کند حدود ۲۰ میلیون دلار بودجه دارد. گفته می‌شود المیادین ۲۴ ساعته‌ی عربی حدود ۴۰ میلیون دلار سالانه هزینه دارد. کم و بیش با همین مبلغ، که در مقایسه با بودجه حدودا ۵ میلیارد دلاری سازمان صدا و سیما ناچیز است، می‌توان پربیننده‌ترین و موثرترین شبکه‌ی تلویزیونی فارسی زبان را به راه انداخت.

شبکه‌ی من و تو در مرکز برنامه‌ی براندازی جمهوری اسلامی قرار دارد که اسراییل سالهاست آن را طراحی و پیگیری کرده است و حالا با ظهور ترامپ جانی تازه گرفته است. به احتمال زیاد صدای آمریکا و شاید یک یا دو شبکه‌ی تلویزیونی تازه‌ی دیگر نیز در چند سال آینده به این طراحی اضافه خواهند شد. این یعنی بزرگترین دشمنان ایران هر شب به ذهن و قلب میلیون‌ها ایرانی در خصوصی‌ترین فضای زندگی‌شان دسترسی‌ای یافته‌اند که خود جمهوری اسلامی ندارد. این بدون شک خطری بزرگ است، اما راه حل آن بیش از آنکه پول و تلاش بخواهد، به یک تصمیم کوچک ولی شجاعانه وابسته است.

----
حسین درخشان نویسنده و تحلیل‌گر رسانه است و در تویتر (@h0d3r_fa) فعال است.

منبع: الف
http://alef.ir/vdcgz79t7ak9tn4.rpra.html?448508

هنوز که اینجایین؟ پاشین بیاین تویتر. اینجا دیگه به درد نمیخوره.

Post has shared content
یک توصیه ساده به زائران اربعین
آقا سر جدتون جون مادراتون وقتی می‌رید چایی بخورید، اگه ازتون پرسیدند شای ایرانی او عراقی؟ بگید شای عراقی. یعنی چی که رفتید یک کشور دیگه باز هم چای ایرانی؟ مگه اینجا کم چایی می‌خورید؟
بعد شما نمی‌دونید چه شادی و سروری بهشون دست می‌ده که شما با اشتیاق بگید شای عراقی! انگار دنیا رو بهشون دادید.
در ضمن این مسئله ساده رو هم بدونید که وقتی حتی چای ایرانی براتون می‌ریزند همون چایی عراقیه اما با آب‌ جوش بیشتر! جنس چای که عوض نمی‌شه!
نکته دیگه اینکه فکر نکنید این چایی‌های پررنگ جوشیده است؟ مطلقاً اینها جوشیده نیست؛ رنگ اینها تیره‌تر هست و اتفاقاً همون طور که بارها دیده‌آید، به محض جوش آمدن آب، چای را با صافی رد می‌کنند و برای شما می‌ریزند. بنابر این ممکن است دم نکشیده باشه اما جوشیده هرگز!
Photo

Post has attachment
مقاله‌ام در روزنامه همشهری امروز (۱۹ آبان ۱۳۹۵)

ترامپ چگونه رسانه را مسخّر خود کرد

ترامپ سیاستمدار نبود، یک ماشین بازیافت بود: هر چه زباله به سمتش آمد با آغوش باز گرفت و آن را تبدیل به طلا کرد. از هر چه حمله بود انرژی تولید کرد. چرا كه یك نابغه‌ی رسانه به‌خصوص رسانه‌های تصویری بود. او می‌دانست كه زورش به ماشین سازمان‌یافته انتخاباتی رقیب و سلطه مطلق رسانه‌ای او نخواهد رسید، ولی چون رسانه و به‌ویژه تلویزیون را عمیقا می‌شناخت، چنان آن را مسخّر خود كرد كه آن را (عملا به رایگان) در خدمت خود درآورد. هر روز یك بهانه جدید ساخت تا تلویزیون‌ها دائما درباره او حرف بزنند، حتا در تمسخر.

می‌گویند این اندازه از حضور دائمی او برایش معادل دو میلیارد دلار تبلیغ مجانی به ارمغان آورد و از همین راه هر هفته دستوركار رسانه‌های آمریكا (و‌حتی جهان) را تعیین می‌كرد. ترامپ می‌دانست كه حتی اگر دشنام بخورد به نفع اوست و باعث می‌شود پیامش و چهره‌اش بر اخبار مسلط شود.

همزمان، به خاطر هوش سرشار و تماس نزدیكش با مردم عادی آمریكا، به‌خصوص با ارتباطی كه با كارگران و كارگزاران امپراتوری ساخت‌وسازش داشت رگ خواب آمریكا را در دست داشت. می‌دانست هزینه‌های سهمگین درمان و مسكن و آموزش كمر قشرهای كم‌درآمد را شكسته است و معنای نابودی صدهاهزار شغل تولیدی در كارگاه‌های كوچك و کارخانه‌ها را می‌شناخت. می‌فهمید كه طبقه حاكم در كشورش چگونه به بهانه جهانی شدن صنعت را در آمریكا نابود، كسب و كارهای كوچك را به خارج از مرزها صادر، و سود همه‌ی اینها را به جیب بانکدارهای یک درصدی ثروتمند كرده بود. می‌دانست چگونه مالیات‌های مردم یا در جنگ‌های بیهوده ‌و حتی ناقض غرض، یا در پایگاه‌های نظامی بی‌شمار امریکا در سراسر جهان، یا برای نجات دادن بانك‌های خصوصی از ورشکستگی خرج می‌شد. او نبض جامعه و بحران‌هایش دستش بود و تنها كافی بود صدایش را به مردم برساند.

استراتژی ترامپ سهل و مبتنی بر یك جمله‌ی ساده‌ بود: مبارزه با فساد طبقه حاكم. جورج لیكاف زبان‌شناس و تحلیلگر توضیح داده است كه در انتخابات، مردم اول به ارزش‌هایی كه نامزد انتخاباتی حامل آن است رأی می‌دهند و سیاست‌ها بسیار دیرتر و كمتر مهم می‌شوند. ترامپ خرج كارزارش را، برخلاف کلینتون، از جیب خودش و یا كمك‌های قطره قطره‌ی مردمی داد و چون هرگز در بخش عمومی (حاکمیت) كار نكرده بود حسابش پاك بود. خود را یك تاجر خودساخته و بیرون از دستگاه حاكم، سالم و صادق نشان داد -- درست همه آنچه كلینتون نبود.

ترامپ آنقدر بر این پیام ساده كوفت و تمام حمله‌های سهمگین طبقه حاكم را مشتاقانه به جان خرید (حتی تحریك می‌كرد كه بیشتر به او حمله كنند) تا به چشم مخاطب هدفش، آن ارزش‌‌ها باور شد. همه هم از راه تلویزیون، ویدئوهای اینترنتی در شبكه‌های اجتماعی و پیام‌های كوتاه توییتری. ترامپ با متن هیچ كاری نداشت، چون می‌دانست مخاطبان اصولا دیگر نمی‌خوانند، بلكه تماشا می‌كنند. مخاطبان او از روی فقر نه دانشگاه رفته‌اند و نه فرصتی برای خواندن دارند، اما در عوض همه معتاد تلویزیون و ویدئو هستند.

تلویزیون و اینترنت جدید (كه بسیار شبیه تلویزیون شده) همه‌ی ساحت‌های زندگی آمریکایی را تبدیل به شوی سرگرمی كرده است. از دادگاه تا عشق تا آشپزی تا پزشکی. در این میان انتخابات از همه بیشتر به یك ریالیتی شو بدل شده است.

در عصر تلویزیون و فیس‌بوك كسی موافق یا مخالف نیست، چیزی درست یا غلط نیست، بلكه بحث سر پسندیدن یا نپسندیدن است. ویدئو و تلویزیون حس می‌انگیزند، نه فكر. نیل پستمن در «زندگی در عیش، مردن در خوشی» شرح می‌دهد كه در عصر تلویزیون چطور احساس جای نظر را گرفته و چگونه نظرسنجی بی‌معنا شده است. توضیح داده كه چگونه مرگ متن و رستاخیز تلویزیون سطح مباحثات سیاسی را به سرگرمی فروكاسته است.

پستمن در سال ۱۹۸۵ این خطرات را دید و ما سی سال بعد ‌پیامدهایش را در اوج‌گیری ترامپ از خاك به افلاك می‌‌بینیم. اما ظاهرا دیگر گریزی از این تلویزیونی شدنِ كل زندگی نیست، مگر اینكه به پیشنهاد كتاب اصولا دخالت تلویزیون را در تبلیغات انتخاباتی ممنوع كنیم. ایده‌ی رادیكالی است، ولی تنها راه نجات دمكراسی از دست دموگوگ‌ها (عوام‌پرستان) همین است. واقعیت این است که قاب تلویزیون و صفحه‌ی تلفن همراه بهشت یک دموگوگ است، و پیچ و خم الفبا و واژه‌های بند خورده به هم جهنمش.

#نقد_غیریواشکی
نقدهای غیریواشکی
فراخوانی برای نقد گفتمان «آزادی یواشکی»


کارزار #نه_به_تحریم_ورزش_زنان یک تابوی بزرگ را شکست. تابوی انتقاد به کمپینی که اکنون بسیار فراتر از مساله حجاب رفته است و جایی بین یک پروژه اورینتالیستی (در تصویری که از زن ایرانی/مسلمان می‌سازد) و استعماری (در بازتولید مکانیزمهای فشار و انزوای ایران پس از برجام) قرار می گیرد.

این تابو با هوشمندی طراحی شده بود تا اجازه‌ی نقد را از ناقدان سلب کند. به کمک رسانه‌ی تلویزیون تنها یک روایت از «زن/مردآزادی‌خواه» را فرم داد و مسلط کرد تا هر کس خواست بیرون از آن بایستد به زن ستیزی یا استبداد متهم شده، محکوم به سکوت شود.

حالا این تابو در اثر مداخله‌ی به‌هنگام ناقدان و اشتباه استراتژیک گردانندگان «آزادی یواشکی» شکسته است. روایت یگانه و مسلطشان از «زن/مرد آزادی‌خواه» از بین رفته و امکان‌ها و روایت های تازه‌ای از همان مفهوم پدیدار شده است: پراگماتیستی، ضداستعماری، دینی، ناسیونالیستی، فمینیستی و پسافمینیستی، و...

تعدادی قابل توجهی از این روایت‌های رقیب (یا نقدها) در چند روز اخیر به شکل یادداشت منتشر شده اند. اما هنوز هزاران یادداشت در نقد «ازادی یواشکی» در ذهن‌ها هست که تبدیل به متن نشده است.

از همه شما منتقدان این جریان که دو، سه سال سکوت کرده بودید و بخاطر ترس از انگ خوردن یا رویارویی با حامیان احساساتی آن جرات نقد نداشتید خواهش می‌کنیم که شروع کنید و بنویسید. وقتش بالاخره رسیده. لازم نیست متنهای طولانی پیچیده و نظری باشد. هر چه باشد ارزشمند و مهم است، حتا اگر تنها چند سطر باشد. آن را هر جا خواستید در شبکه‌های اجتماعی نشر دهید و مورد بحث قرار دهید.

هشتگ پیشنهادی: #نقد_غیریواشکی

Post has shared content
دو ماه پیش حمید ابوطالب معاون سیاسی روحانی در جواب وزیر امور خارجه عربستان نوشته بود: تا به زانو در آمدن و اتمام بودجه نفتی شما زمان لازم است، فشار مالی برای هزینه های حمایت از ترور، افراط و آدمکشی نتیجه میدهد. در زمان افزایش هزینه های شما در دخالتهای منطقهای تا رسیدن به نقطه بحرانیتان، صبرما زیاد است؛ برای گفتگو خواهید آمد. زنگنه هم بارها گفته بود حتی اگر نفت بیست دلار هم بشود ایران سهم ۴ میلیون بشکه ای تولید نفتش را می خواهد. حتی بهمن سال قبل که قیمت نفت به زیر ۳۰ دلار رسید موضع ایران همین بود. صبر و تحمل بدون جنجال ایران نتیجه داد و در نتیجه کسری بودجه شدید عربستان که به کاهش حقوق کارمندانش هم منجر شده بود و البته بحرانهای اقتصادی کشوری مانند ونزوئلا، دیروز اوپک تصمیم گرفت تا هفتصد هزار بشکه از مجموع تولیدش را کم کند، با ۳ استثنا. نیجریه و لیبی که درگیر جنگ داخلی اند و تولید نفتشان همین الان هم کاهش یافته و ایرانی که صادراتش را دوبرابر کرده ولی تا گرفتن تمام سهمش حاضر نیست کوتاه بیاید.

حالا سمت دیگر داستان را ببینید. فقط فرض کنید برجامی در کار نبود و مذاکرات ادامه داشت. صادرات ایران یک میلیون بشکه کمتر بود و ایران بالاجبار زحمت ۱.۵ برابر کاهش تولیدی که اوپک الان برایش تصمیم گرفته را از طرف همه اعضای اوپک می کشید، آن هم از یک سال قبل! تولیدمان نصف الان بود و جبران کسری بودجه بقیه از جمله عربستان از جیب ایران می رفت. دقت کنید که این با فرض حاصل نشدن برجام ولی وجود توافق لوزان ست. بدون توافق لوزان نه تنها وضعمان از فرض قبل بدتر بود بلکه وضع درآمد نفتی عربستان به مراتب بهتر از الان بود. البته همچنان هفتصد هزار بشکه رقم زیادی نیست و جنگ ایران و عربستان ادامه دارد.

#خسارت_محض
#برجام_تأثیری_نداشته

Post has shared content
نه تنها از دست ندید، بلکه حتما به دیگران توصیه کنید!
سریال هاوس او کاردز (خانه پوشالی) فصل اول از سوم مهر در شبکه نمایش هرشب ساعت بیست و سه پخش میشه

بهتر از ده ها ساعت سخنرانی درباره امریکا
#HouseOfCards

Post has shared content
اصلاحطلبا موقع دعوا نهایتاً همدیگه رو متهم به ۴ تا صفت ضدارزش معمولی می‌کنند. اما اینطرف تو اصولگراها موقع اختلاف، برچسب کفر و نفاق و خروج از اسلامه که مثل نقل و نبات به هم زده میشه.

Post has shared content
#عبدالرضا_داوری که برای آینده سیاسی و اقتصادی خود برنامه ریزی گسترده ای جهت حضور #احمدی_نژاد در انتخابات تدارک دیده بود و از ماه ها پیش لحظه به لحظه در این مسیر مطالب متنوعی را منتشر می کرد به دنبال توصیه رهبر معظم انقلاب به احمدی نژاد که حضور وی در انتخابات را به مصلحت کشور و وی ندانسته اند در مطالب اخیر کانال خود به صورت مستقیم و غیر مستقیم رهبر انقلاب را نشانه گرفته است ! داوری حتی از نوشته های #شریعتی در این خصوص استفاده کرده و می نویسد « هیچ چیز غیر از خود "#حقیقت"، #مصلحت نیست » سوء استفاده از نوشته های شریعتی در قرار دادن حقیقت مقابل مصلحت امر تازه و جدیدی نیست ، #آیت_الله_خامنه_ای 2 بهمن 1358 با حضور در مسجد #دانشگاه_تهران به این مغالطه جواب داده و فرمودند « بهتر است مسئله حقیقت و مصلحت را روشن کنم ، گفته میشود فلان کار مصلحت است میگویند شما هم مصلحت را بر حقیقت ترجیح میدهید و این از حرفهای کودکانه است که بزرگترها بکار میبرند فکر میکنند مصلحت یعنی گناه و کفر در حالیکه چنین نیست اولین کسی که گفت مصلحتها را نباید بر حقیقت ترجیح داد مرحوم دکتر علی شریعتی بود ، اما منظور دکتر شریعتی چه بود ؟» آیت الله خامنه ای این گونه ادامه می دهند : « صحبت بر سر ترجیح مصلحت شخصی است بر یک حقیقت وقتی شما می فهمید حق با زید است نه با عمر ولی مصلحت شما و یا قشری ایجاب میکند که برعکس آنرا بگوئید ، شما نباید برخلاف حق رفتار کنید و این مصلحت نادرست را عمل کنید اما جائیکه مصلحت یک #امت چیزی را ایجاب میکند حقیقتی بالاتر از این مصلحت نیست . مصلحت یعنی چیزی که درست و صواب است امروز مصلحت ملت ایران و انقلاب ایران اینست که با هیچ یک از ابرقدرت ها کنار نیاید و تمایل نشان ندهد .» آیت الله خامنه ای در ادامه می گویند « مصلحت اندیشی یک فحش نیست ، مصالح بزرگ یک ملت را نباید کوچک و حقیر و بازیچه گرفتزیرا این مصالح حقایق زندگی آن امت است ، وقتیکه گفته میشود که با فلان دشمن که امروز رویاروی شما نیست و پشت جبهه است مباشرتا با شما نمی جنگد مصلحتتان نیست که با آن بجنگید بگوئید این مصلحت گرایی است من میخواهم در یک زمان با همه جبهه ها بجنگیم !» #جمهوری_اسلامی ، 2 بهمن 1358 ، صفحه 10 حال آیا داوری و داوری ها نمی دانند که « بزرگترین حقیقت مصلحت امت اسلامی است » و چه کسی این حقیقت و مصلحت را بهتر از #امام_امت تشخیص می دهد ؟! در این زمینه گفتنی های فراوان دیگری نیز هست که می گذاریم و می گذریم https://telegram.me/joinchat/BTWBPUBBcUl1ZM2S3FHrEA

Post has shared content
سال 88 یک یادداشتی نوشتم با مفهوم "دو قطبی سازی اجتماعی"که هیچ رسانه اصولگرای حاضر نشد منتشرش کند. سه محور اصلی داشت. اول استدلال کرده بودم که این جریان سبز استوانه ای است پر شده با مایعاتی با چگالی های مختلف. از ضد دین بگیر تا ضد احمدی نژادِ معتقد به اصل ولایت فقیه در این استوانه جمع است. تنها چیزی که می تواند برای این استوانه هویت یکپارچه ایجاد بکند، هیجان است. هیجان مثل یک همزن برقی در این استوانه عمل می کند.
برای حل موضوع باید اجازه داد فضا آرام شود، هدف ها روشن تر شود و هیجان ها بخوابد. هر چه جلو رفتیم دیدیم همه اتفاق های بعد از آن یک هدف مستقیم داشت، تزریق هیجان در بدنه جریان سبز؛ از ندا آقاسلطان بگیر تا ماجرای کهریزک. هیجان اجازه فکر کردن در مورد اینکه چه می خواهیم را نمی دهد و تمام نیرو ها را روی اینکه چه نمی خواهیم متمرکز می کند. این یعنی ایجاد وحدت تاکتیکی بدون داشتن وحدت راهبردی. بعد ها در کتابچه های آموزش انقلاب های رنگی هم دیدم همین هیجان به عنوان شاه کلید موفقیت انقلاب های رنگی عنوان شده بود.
بنابراین راه رفع این مشکل و خطر، تزریق آرامش به جامعه و اجازه به تخلیله هیجانات به نظر می رسید. اساسا در یک فرآیند غلطی در سال 88 مفهوم عمار از یک حل کننده شبه و ابهام و باز کننده "گره های ذهنی"به بوقچی تغییر ماهیت داد. به بیانی دیگر فضای کشور استادیومی شده بود(که در ارتباطات تحت عنوان آئینی شدن فضا از آن یاد می شود)، کارکرد جلسات مناظره و نقد از محل کشف و باز شدن موضوع به محلی برای تحقیر طرف مقابل تبدیل شده بود. افراد مثل زمانی که به استادیوم می روند از همان بیرون استادیوم می دانند طرفدار چه تیمی هستند و فقط می روند برای اینکه با بوق هایشان نگذارند طرف مقابل صدایش برسد و حامی تیم محبوبشان در جنگ گلادیاتور ها باشند!
نتیجه این تغییر ماهیت این بود که رسانه های عمار رسانه های لقب گرفتند که بیشتر طرف مقابل را تحقیر کردند و بیشتر در بادکنک این هیجان دمیدند. نشان عمار بر سینه کسانی نشست که بیشتر رجز خوانده بودند، کیهانِ شریعتمداری با آن ستون های طنز مشمئز کننده که کار را به شوخی جنسی با کروبی و موسوی کشانده بود و دیگر رجز خوانان رسانه ای جای عمار ها را گرفتند و کسی آن روز رسانه ای مثل سایت الف( فارغ از موضع ما نسبت به صاحب امتیازش) که یک تنه در این فضای بوقچی محوری، عماری کرد را به حساب نیاورد.
در همان روزهای اول، احمدی نژاد(فارغ از موضع ما نسبت به او) در یک حرکت درست در میدان ولیعصر همه رای دهندگان را در یک سو جمع کرد و حساب منتقدیم و معترضین را با اغتشاش گران جدا کرد؛ حال بگذریم که جریان حرام لقمه گان رسانه ای از این حرکت درست و وحدت بخش او بحث معروف خس و خاشاک را درآوردند.البته باید اشاره کنم که اشتباه احمدی نژاد هم در عدم درک کانسپت تفسیرپذیر موضوع و فضای هیجانی حاکم، هم در این مسئله بی تاثیر نبود. بر اساس همین استدلال هم بود که در آن مقطع زمانی عملکرد امثال قالیباف رو بهتر و قابل دفاع تر از امثال رسائی و شریعتمداری و ... می دانستم و می دانم.
مسئله دوم این بود که استدلال کرده بودم فرآیند سقوط موسوی و کروبی یک فرآیند خطی نیست، یعنی طرف از بالای دیوار به پایین پرت نشده، در یک سراشیبی به سمت پایین حرکت می کند. پس طبیعی است موضع ما هم نسبت به این جریان هم باید با یک شیب، تند شود. اما اگر نگاه کنیم تقریبا همه رسانه های حزب الهی آن زمان مواضعشان نسبت به موسوی و کروبی از فردای انتخابات تا فردای نه دی خیلی فرقی نمی کرد.
در واقع مسئله بسیاری پیاده کردن موسوی و کروبی از قطار انقلاب بود نه رفع فتنه، که منجر به دفع فتنه و نه رفع فتنه شد.
مسئله سوم این بود که به نظر می رسد واکنش قضائی و امنیتی نظام نسبت به جریان سبز متناسب با مسئولیت افراد در ایجاد فتنه روندی وارونه داشته؛ دو مثلث معکوس! یعنی هرچه مسئولیت کمتر، شدت واکنش بیشتر و بر عکس. در این معادله، مردمی که کمترین مسئولیت را داشتند بیشترین ضربه را خوردند و مسببین و طراحان همچنان در قصر های خودشان لم داده بودند و این یعنی تزریق حجم بالای از هیجان به بدنه اجرائی و عملیاتی فتنه و ایجاد آرامش در راس هرم برنامه ریزی و هدایت و نظارت فتنه.
مجموع این سه وضعیت کشور را در موقعیت خطرناک دو قطبی اجتماعی همراه با نفرت و خشونت قرار می داد. هر چند مشی آقا در آن زمان هم ملایمت و ملاطفت با این جریان بود؛ یادم است حتی در دیدار دانشجویان در ماه مبارک رمضان آن سال که در اواخر شهریور یا اوایل مهر بود وقتی عده ای خطاب به سران فتنه مرگ بر ضد ولایت فقیه سر دادند آقا متذکر شدند و نهی کردند.
خلاصه اینکه اگر تمایل است از دو قطبی سازی اجتماعی پرهیز بشود، به نظرم تجدید نظر در مدیریت و خط مشی رسانه های حاکمیتی مانند کیهان، فارس نیوز و ... تجدید نظر در افرادی مانند آقای علم الهدی که علاوه بر دمیدن در فضای دو قطبی مردمی و پمپاژ هیجان و نفرت اجتماعی در سال 88، در آزمون اصلی سازی موضوعات فرعی و لزوم وحدت نیروهای حزب الهی سرافکنده بیرون آمدند، می تواند موثر باشد.
Wait while more posts are being loaded