Profile

Cover photo
HamidReza Yeganeh
Attends Velayat University of Iranshahr
40 followers|24,302 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

 
دوستان عزیز اخبار تحولات غزه رو طی دو تا سه روز آینده حتماً دنبال کنید . برزیل تیمی نیست که توی یک نیمه 5 تا گل بخوره.
 ·  Translate
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
 
ایشالا بعد از رسیدن دنبال کننده گان به 500 نفر کار این پیج شروع میشه :)
ایده های خوبتون رو برامون کامنت بزارید :)
 ·  Translate
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
چرا کسی درک نمی کنه ؟
خسته شدم !!!
 ·  Translate
1
HamidReza Yeganeh's profile photoMohammad Amin Jafari's profile photo
2 comments
 
دلم تنگه
 ·  Translate

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
 
آیا خیال می کنید که ما از حال شما مطلع نیستیم؟!

نجّارى بيش از ده سال پيش مى گفت كه زندگى ما به اين صورت بود كه دو ماه در ناز بوديم و دو ماه هم چيزى نداشتيم. پيش از اين در كتاب حاجى نورى رحمه اللّه  حال كسانى را كه توسل و تشرّف به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف داشته اند را خوانده بودم، تا اين كه شبى به ذهنم رسيد كه براى رفع تنگدستى به حضرت حجّت عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف متوسّل شوم.

دو ركعت نماز خواندم و به آن حضرت متوسّل شدم. فردا صبح كه مى خواستم به مغازه ام بروم مبلغ پنج تومان در جيبم بود، يك تومان آن را براى خود برداشتم و چهار تومان باقى را براى تهيه ى نان و خوراك به خانواده دادم و از خانه بيرون آمدم و به مغازه رفتم.

تا ظهر خبرى نشد، اهل بيت هم رفته بود از خواهرش مقدارى قرض كرده و غذايى شبيه اشكنه براى نهار تهيه كرده بود. نهار آماده شد سر سفره بودم و تازه يك لقمه خورده بودم كه شنيدم در خانه را مى كوبند. رفتم در را باز كردم، كوبنده ى در گفت: آقازاده هاى تهرانى در منزل آقا ميرزا على محمّد يا عبدالمحمّد هستند و شما را هم براى نهار دعوت كرده اند كه آن جا باشيد، از خانه بيرون شدم و نزد آقا ميرزا محمّد كه در تهران معروف بود رفتم. عدّه اى نزد او بودند، آقاى زاهد هم آن جا بود. پس از آن كه جمعيّت نهار خوردند و رفتند، و من و چهار نفر و آقاى زاهد مانديم. كه در اثر سرما زير كرسى نشسته بوديم و غافل از همه چيز سيگار مى كشيد، آقاى زاهد بدون مقدمه فرمود:

در نجف مدرّسى بود به نام آقا سيّد حسن كه در شبانه روز يك بار بيشتر نمى توانست به خانواده ى خود نان بدهد، وى گفت: بنا گذاشتم براى رفع تنگدستى و گشايش روزى، چهل روز به خدمت صاحب عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف عريضه بنويسم و نوشتم. روز چهلم كه عريضه نوشتم غافل از اين كه روز چهلم است، در خانه تنها نشسته بودم و خانواده هم در خانه نبودند، درِ خانه هم بسته بود، از پشت ديوار خانه، از بيرون صدايى به گوشم رسيد كه: آقاى آقا سيّد حسن! با خود گفتم: قطعا خيال است، چون كسى در خانه نيست كه مرا به اسم صدا كند. در هم بسته بود، لذا اعتنايى نكردم، بار ديگر صدا تكرار شد: آقاى آقا سيّد حسن، فرزند آقا سيّد حسين خيال مى كنيد كه ما از حال شما مطلع نيستيم؟! اين بار برخاستم و به طرف صدا رفتم، كسى را نديدم؛

ولى آن صدا به مانند آبى بود كه بر روى آتش درونى من ريخته شد. و بعد از آن احساس كردم كه گويا اصلاً به هيچ چيز احتياج ندارم! كسى كه سر تا پا حاجت و نياز بود و پولى هم به او نداده بودند، با عنايت آن صدا سر تا پا غنى و بى نياز شد!

وقتى آقاى زاهد اين ماجرا را نقل كرد، ديگر يك كلمه حرف نزد. نجّار گفت با خود گفتم: نكند اين ماجرا را براى قضيه ى من مى گويد كه خيال مى كنيد كه ما از حال شما مطلّع نيستيم؟! زيرا ديشب من نماز خواندم به آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف متوسّل شدم.
شايد من چيزى را از آن حضرت مى خواهم كه به صلاحم نيست، لذا ناراحتى درونى و اندوه من هم مثل اين كه آب روى آتش بريزند، حلّ شد بدون اين كه يك پول و يا وعده ى پول بدهد
راحت شدم و براى من روشن شد كه من مثل طفل مريض و بيمارى هستم كه سركه و ترشى مى خواهم ولى برايم ضرر دارد، آيا پدر و مادر مهربان در اين صورت آن را به من مى دهند؟ هرگز. محال است كه بدهند.
معلوم مى شود استغنا و غنى( بى نيازى و دارايى) مربوط به قلب است نه به پول و كسب و سرمايه و ثروت..

منبع:
http://www.bahjat.ir/index.php/2012-12-16-04-56-21/1244-2012-12-16-04-51-51.html
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
به گزارش سرویس وبلاگستان پیشرفت پرس،‌ مهران موزون در وبلاگ شنود نوشت: البته این از خاصیت های جامعه ی آوانگارد و مدپرست است که برای ذایقه سازی و هویت بخشی به پدیده های نو و گاها ناساز با فضای عمومی، اقدام به نامگذاری خاص بر روی آنها می کنند.



اینکه چرا و چه کسی نام «جوراب شلواری» های سابق را «ساپورت» نهاده و اصلا این نام از خارج کشور همراه با این جوراب شلواری های رنگ آمیری شده وارد شده یا خیر، موضوع بحث ما نیست.



داستان از این قرار است که از زمستان 1391 برخی زنان خیابانی تهران در حرکتی کاملا مشکوک و سیستماتیک اقدام به پوشیدن جوراب شلواری هایی نمودند که منظره ی بدن نمای از زانو به پایین این پوشش ها قدری عجیب می نمود.



متاسفانه اقدامی در برخورد با این پوشش (که عملا شلوار را از زیر مانتو حذف کرده بود) از سوی هیچکدام از مبادی مسئول صورت نگرفت.



یکی از تحلیل های محتمل نیز این بود که حساسیت فضای پیش از انتخابات ریاست جمهوری و بهانه جویی دشمن برای شبطنت رسانه ای، دلیل جدی نگرفتن این آسیب اجتماعی می توانست باشد.



بهار 1392 از راه رسید و چشم مردم تهران منور به کوتاه تر شدن مانتوهایی شد که زیر آن هیچ برتن صاحبش نبود جز جوراب شلواری های سابق (که حالا نام ساپورت به خود گرفته بودند) و آرام آرام با حرکتی خزشی این ساپورت ها نه تنها آفتاب بیشتری به خود می دیدند بلکه رنگ ها و نقوش بیشتری را بر اندام باربی های تهرانی تجربه می کردند.



گاهی یک ساپورت «رنگ پا» بیننده را به اشتباه می انداخت که نکند فقط یک پیراهن بر تن فلان زن است و دیگر هیچ!



به هر روی..



پس از اعلام نتایج انتخابات خرداد 92 ، آمار ساپورتهایی که صاحبانشان مانتوها را نیز به کناری نهاده و پیراهنی کِشی و چسبان را روی ساپورت ها برتن می کردند شیب تندی به خود گرفت.



حالا این روزها..



ساپورت های رنگارنگ در حال فتح خیابانهای تهران است.



اکنون به وفور دختران و زنانی در سطح شهر تهران دیده می شوند که پیراهنی کشی و مجلسی را (که هیچ ربط و شباهتی به مانتو ندارد و صرفا پیراهنی است که تا نیمی از نشیمنگاه امتداد دارد) بر تن داشته و پوشش تمامی نیم تنه ی تحتانی بدن را برعهده ی ساپورت نازک و گاها رنگ بدن خویش گذاشته اند.



روز گذشته برای دیدن فیلم «هیس!..دختر ها فریاد نمیزنند» به سینما پردیس رفته بودم تا یکی دیگر از فیلمهای سینمای مولف را ببینم.



انبوه زنان و دختران ساپورت پوشی که مردانشان با عضلات ستبر و بدنسازی شده (مردانی که حکماً به اندازه ی جوجه خروس هم غیور نبودند) دیده میشد و در این میان دخترکی با آرایشی غلیظ و موهایی افشان با ساپورتی مشکی خودنمایی می کرد چرا که با فونت نستعلیق سایز 90 و سفید روی ران ها و ساق پاهای خویش(بر روی ساپورت) اشعاری مورب و حالت ابر و باد ادبیاتی نوشته شده بود.



هرچه کردم نتوانستم قید خواندن اشعار بزنم.



دقیق تر شدم.



نوشته بود : شوش..جوادیه...راه آهن..شوش..میدان راه آهن...ترمینال جنوب..



نمی دانستم بخندم یا عصبانی شوم.



طراحی ابلیس کار خودش را برای کسانی که نمی خواهند به ساپورتها چشم بدوزند کرده بود..



چشم ها کنجکاو خواندن اشعار می شوند.



بعید نیست در آینده ی نه چندان دور که جدول متقاطع کلمات را بر روی برجستگی بدن زنان و دختران ایرانی در فضاهای عمومی شاهد باشیم.



نگرانم..



نگران شهرستان هایی که قرار است مورد حمله ی ساپورت ها قرار گیرند.



پروژه ی «حیازدایی» دشمن همچنان ادامه دارد و ما همچنان در غار اصحاب کهف خوابیم.



Shared from Google Keep
 ·  Translate
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
 
روز شهادت حضرت زهرا (س) یکی خدمت آیت الله بهجت عرض کرد : آقا تسلیت میگم ، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند.
آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند.
عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟
آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یک سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زند!
 ·  Translate
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
 
پیام در پی صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی ۲۰۱۴
بسمه تعالی
پیروزی تیم ملی فوتبال، مردم و بویژه ورزش دوستان كشور را شادمان كرد. از عزیزانی كه این شادمانی را پدید آوردند متشكرم، خسته نباشید.
سید علی خامنه‌ای
۲۸ خرداد ۹۲
http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=22959
 ·  Translate
1
Have them in circles
40 people
Mohammad Amin Jafari's profile photo
Mohammad Amin Pishdar's profile photo
Mamali Gholami's profile photo

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
:|
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
So beautiful.
 
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
 

به نام خدا
 سلام دوستان عزیزم مهم است لطفا وقت بگذارید و بخوانید
 یک موضوع جدّی که اگه دقت نکنیم، مایه‌ی سرافکندگی ما در قیامت خواهد بود، بدون تعارف
 

به نظرتون چرا دیگه هیچ کس حاضر نیست که اسم بچه‌اش رو «غضنفر» بزاره؟! (غضنفر: شیر، مرد با صلابت، شجاع؛ از القاب امیرالمؤمنین علیه السلام).
بله، چون به مرور زمان اینقدر توی جوک‌هامون لقب غضنفر رو مسخره کردیم که می‌ترسیم وقتی بچه‌مون بزرگ بشه همه بهش بخندن
 چرا بعضی‌ها به نام‌های مبارک امامان نهم و دهم عليهما السلام، می‌خندن؟!
چون هرجا معتادی بود اسمش رو می‌ذاشتیم «نقی» (= پاکیزه و تمیز) یا «تقی» (آتقي) (= با تقوا و پرهیزگار) و اصلا هم حواسمون نبود که چه می‌کنیم
 اگر تونستید به من بگید که چرا به اجناسی که از مد افتاده می‌گیم «جواد» (به آدم پرت ميگيم جواتي)؟!!! مگه بین «جواد = بخشنده و با سخاوت» و از مد افتادن یک جنس رابطه‌ای هست؟
 چه کسی اولین بار جوک‌های اصغری و اکبری رو ساخت؟ منظورش چی بود؟ و... ما چرا حساسيت نشان نداديم؟
 شايد دقت نكرده باشيد؛ مدتي داشتند در جوك‌هاي تركي، كنيه «ابوالفضل» را وارد ميكردند...

شما را به خدا و خواهش می‌کنم اگه مي‌كرديد، دیگه این کارها رو نکنید که بقیه هم جرأت نکنند که مقدّسات را مسخره کنند و هرکس هم این کار رو کرد لااقل یه تذکر زبانی مؤدبانه بدید (جوك، عليه قوميتها اشكال شرعي داره چه برسه كه اسامي والقاب ائمه هم درش گنجونده بشه).
حالا هم اگه قبول دارید که این کارها اشتباه بوده و اگه خجالت نمی‌کشید از اینکه بقیه بهتون بگن اُمّل، این ایمیل رو برای دوستاتون بفرستید،
 بدون اینکه بعضی از ایمیل‌های دوستاتون رو از فهرست خارج کنید!!!!
و
1. اگه ایمیل یا پیامکی حاوی این اسامی مقدس بود، فروارد نکنیم و یا اسامی رو حتما تغییر بدیم و به فرستنده هم به بهترین زبان، تذکر بدیم.
2. اگر در جمعی بودیم که کسی با این کلمات جوکی تعریف کرد یا به نحو بدی از این اسامی استفاده کرد، واکنش ما با دیگران متفاوت باشه، طوری باشه که گوینده متوجه بشه ما از این کار خوشمان نیامد و این کار درست نیست.
ممنون که وقت گذاشتید و اندیشه کردید؛ با رعايت اين نكته ساده، شايد چند سال ديگه خبري از اين استهزاء (القاب ائمه) نباشه. ان شاء الله.

وحرف آخـر:

فرق اروپايي‌هايي كه كاريكاتور رسول خدا وائمه رو ميكشن، با مايي كه القاب آنها را در جوك‌هايمان استفاده ميكنيم چه تفاوتی است؟
 ·  Translate
1

HamidReza Yeganeh

Shared publicly  - 
 
عیدتون مبارک
 ·  Translate
1
People
Have them in circles
40 people
Mohammad Amin Jafari's profile photo
Mohammad Amin Pishdar's profile photo
Mamali Gholami's profile photo
Basic Information
Relationship
Single
Education
  • Velayat University of Iranshahr
    Electrical and Electronic Engineering, present
Contact Information
Home
Mobile
+989179047350
Email