Profile

Cover photo
yashar yashmi
Attends University of Tehran
Lives in تهران
2,660 followers|1,687,376 views
AboutPostsCollectionsPhotosVideos+1'sReviews
Education
  • University of Tehran
    Philosophy, 2008 - present
Basic Information
Gender
Male
Links
Contributor to
Work
Occupation
خواندن
Skills
گپیدن
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
تهران
Previously
مشهد - قم
Contact Information
Home
Email

Stream

Pinned

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
در ستایشِ پس از مرگ:

+کاکیاناوه  لینکی از یکی از تنظیماتِ گوگل به اشتراک گذاشت؛ تنظیماتی برای پس از مرگ: 

https://www.google.com/settings/account/inactive

این یکی، واقعن، رخدادِ عجیبی است. به گوگل می‌گویی اگر ۶ ماه (سه ماه، یک‌سال یا هر زمانی که شما دوست داشتید) از آخرین فعالیتِ من گذشت می‌توانی ایمیلی به دیگری (همان دیگری‌ای که فردی است موردِ اعتماد و خویشی که می‌تواند «همه‌چیز» را داشته باشد) بفرستی و وصایای مرا اجرا کنی. نه یک دیگری، بلکه ده دیگری. ده شخصی که می‌توانند به نحوی وارثِ تو باشند یا می‌توانند به نحوی به وصیتِ تو گوش فرادهند. همان‌ آن‌هایی که حدس می‌زنی شاید مرگِ تو، و شاید نامه‌ای از گذشته که گویی در کپسولِ زمان قرار گرفته است می‌تواند آن‌ها را بخروشاند و یا، اندکی، دلداری دهد. 

اما بیش و پیش از این، امری دیگر است که خودش را بر تمامِ این پروژه حمل می‌کند: مرگ. انسان، به تعبیری، چیزی نیست جز عطشی برای کش‌آمدن در زمان؛ گذشت از تی‌-اسپا‌ت‌ها و خروشیدن در مکان (که دیگر امری است زمانی) و تبدیل‌شدن به یک الهه. به موجودی که خودش را در زمان می‌فرافکند و در کم‌ترین انگاره‌اش، خدا می‌گردد. 

انسان، غریب‌ترین موجودِ جهان است و همین است که او را برترین نوعِ جهان می‌کند. او، خودِ جهان را هم در خودش تا می‌زند و با جنونِ مرگش، زمانِ خطیِ جهان را در خودِ جهان لایه‌لایه می‌کند. اینک، اکنون من هستم که در ده، بیست، یک سالِ آینده یا حتی یک هفته‌ی دیگر ایستاده‌ام و به وارثی، موعظه یا وصیتی می‌کنم. از نقطه‌ی زمانیِ اکنون به نقطه‌‌ی زمانیِ غیراکنون و غیرِ موجودی شتافته‌ام که به هر حال، به وسیله‌ی مرگ، موجودش خواهم کرد. زبان، این بشریتِ دوست‌داشتنی، زمان، این جهانِ سبع‌خوی‌، را به چالش می‌کشد. انسان-خدا دیوانه‌وار دوست‌داشتنی است. 


پی‌نوشت: آری، تمایزی نیست بینِ وصیت در گوگل و وصیت پیشِ وکیلی‌، وصی‌ای یا غم‌خواری. با این حال، اولی ویژگیِ غریبی دارد. اولی منوط است به تکنولوژی؛ همان جهان‌سازیِ انسانیت. چنین دست‌یافتی، خودش، هزاران و هزاران امکان و جهانِ دیگر را به پیش می‌کشد. اکنون است که شاید باید دوگانه‌ی از دست رفته‌‌ی زندگی-زنده‌گی را احیا کنیم. 
 ·  Translate
81
13
Mohammad MAH's profile photoElahe Hadi's profile photoMohammad Ghaderi's profile photoAmir Vahabpour's profile photo
11 comments
Shima A
 
عاااااليه اين 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
ابوسعیدِ خزار (وفات یافته در ۲۷۹ هجری قمری) چنین می‌گوید:
«عبارت را علما می‌شناسند و اشارت را حکما»

بایزید نیز خوب می‌گوید: 
«هر کس از رویِ علم اشاره کند (به حق) کافر می‌شود، زیرا اشاره‌ای که از رویِ علم باشد فقط به معلوم می‌تواند باشد و اگر کس از رویِ معرفت اشاره کند ملحمد می‌شود، چه اشاره‌ای که از رویِ معرفت باشد مشارالیه آن محدود است.»


حلاج هم کلن رد کرده: 
«بالاترین چیزی که انسان می‌تواند بدان اشاره کند عرش است. پس از آن اشارت و عبارت قطع می‌شود، چه حق تعالی ورای اشارت  و عبارت است»

اما باباطاهر: 
«اشاره به حق شرک است، و اشاره به حقیقت موجب هلاکت است، و اشاره به معرفت خود حجاب است، و اشاره به قرب موجب بعد»

(پورجوادی، نصرالله. (۱۳۹۴). باباطاهر: شرح احوال و نگاهی به آثارِ ابو محمد طاهر جصاص همدانی. تهران: فرهنگ معاصر. صص۱۱۶-۱۲۰)
 ·  Translate
38
ِFerْ ِFeّrï's profile photosadjad saeidnia's profile photoSaeed Golestani's profile photoyashar yashmi's profile photo
12 comments
 
+Saeed Golestani
من هم راستش رو بخوای سوادم به تشبیه و تنزیه نمی‌رسه :)
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
سه صفحه‌ی اولِ پایان‌نامه‌ :)

بازی‌های ویدئویی در طیِ ۲۰ سالِ اخیر تحولاتِ چشم‌گیری داشته‌اند. ما دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را بازی‌های کودکانه یا قسمی از اوقاتِ‌ فراغت بدانیم و چون موضوعی ثانوی در جایگاهِ یک مسئله‌ی ثانوی و حتی غیرِ فلسفی قرار دهیم؛ چرا که با گسترشِ تکنولوژی‌های مختلف از جمله اینترنت، موبایل، گجت‌های پوشیدنی و امثال‌ِ آن‌ها، بازی‌های ویدئویی به روزمره‌ی انسان‌ها راه یافته‌اند، آن را تغییر داده‌اند و امکان‌های جدیدی برای زندگی کردن را پیش کشانده‌اند. بر اساسِ نتایجِ گزارشِ GGM*1*در سالِ ۲۰۱۴ حدودِ یک میلیارد و هفتصد و هفتاد و پنج میلیون بازیکن*2* در سراسرِ جهان  به بازی‌های رایانه‌ای مشغول هستند(Newzoo, 2014). این در حالی است که ‌ دیتابرگِ PRB*3* جمعیتِ جهان در همین سال را هفت میلیارد و دویست میلیون نفر گزارش می‌دهد (PRB, 2014, p.1) و  سایتِ ILS*4* بالغ بر ۳ میلیارد کاربرِ اینترنت در همان سال را ثبت کرده است(ILS, 2014). بر اساسِ داده‌های GGM سودِ مالیِ جهانیِ بازی‌های ویدئویی در سالِ ۲۰۱۴ را باید چیزی در حدودِ ۸۱ میلیارد دلار بدانیم(Newzoo, 2014)  که بر اساسِ گزارشِ یونسکو تقریبا دوبرابرِ سودِ مالیِ بازارِ جهانیِ سینما محسوب می‌شود (UNESCO, 2014).*1* مضاف بر این گزارشات، برای اساسِ نتایجی که ESA*5* ارائه داده است، میانگینِ سن‌ِ بازیکنانِ آمریکایی در همین سال را باید در عددِ ۳۱ محلوظ کرد (ESA, 2014, p.3) و این عدد به خوبی نشان می‌دهد که برقراریِ نسبتِ ذاتی میانِ کودکی و بازی‌های ویدئویی باید هم‌واره با احتیاط نگریسته شود. در یک تجربه‌ی شهودی، همه‌ی ما اطرافِ خودمان کودکان یا بزرگ‌سالانی را می‌بینیم که همراه با دیوایس‌های خود (اعم از کنسول‌ها تا گوشی‌های همراه) بازی را پیشه‌ی اصلیِ زندگیِ خویش قرار داده‌اند. آن‌ها از بازی‌کردن لذت می‌برند و بازی‌کردن تبدیل به برنامه‌ی روزانه‌ی آن‌ها شده است؛ این علاقه‌ی چشم‌گیرِ دو میلیارد نفری صنعتی را برپاداشته که پس از فراز و نشیب‌های بسیار زیاد، اکنون یکی از قدرت‌مندترین صنعت‌های تولیدِ ثروتِ جهانی است. بنابراین در اولین گامِ مواجهه‌ی ما با بازی‌های ویدئویی، دو سویه‌ی عطش‌زاییِ این بازی‌ها را باید مدِ نظر قرار داد:  عطشی گسترده به بازی‌کردنِ بازی‌های ویدئویی و‌ عطشی سیری‌ناپذیر به عرضه‌ی این بازی‌ها. 

این عطشِ دوگانه سوالی را مطرح می‌کند: بازی‌های ویدئویی واجدِ چه ویژگی‌هایی هستند؟  چرا با وجودِ صنعت‌های قدیمی‌تری چون سینما، تلویزیون، موسیقی و پورنوگرافی که رقیب‌هایِ جدیِ صنعتِ فوق‌الذکر هستند، باز هم بازی‌های ویدئویی سهمِ قابلِ توجهی از بازار را به خودشان اختصاص می‌دهند؟ پاسخ به چنین سوالی را می‌توان از سویه‌های مختلفی پی گرفت اما نسبتِ این سوال، پاسخش و فلسفه چه خواهد بود؟  آیا چنین سوالی به خودیِ خود شانی فلسفی دارد؟ و اگر آری چگونه؟‌ مسیری که در نوشته‌ی حاضر پی‌گرفته‌ام سعی بر آن داشته تا در عینِ حفظِ قرابتش با سوال‌های بالا، هم‌واره با آن‌ها در احتیاط و با صبر برخورد کند؛ چرا که  اگر تیغِ دولبه‌ی موضوعاتِ به روز و محلِ مجادله‌ای چون بازی‌های ویدئویی همیشه موجبِ آن شده که آشفتگی‌ها و ره‌زنی‌ رخ دهد و اگر بنا بر آن است که فلسفه مفاهمه‌ای با بازی‌های ویدئویی و فراتر از آن صنعتِ بازی‌های ویدئویی داشته باشد، ما باید پس از مطرح‌شدنِ سوال و پیش از قرار گرفتن در مسیرِ پاسخ‌گویی به سوال، این سوال را از خود بپرسیم که فلسفه از کدام مسیر می‌تواند نقبی به بازی‌های ویدئویی بزند و این نقب، چگونه می‌تواند در نسبت با سوالِ اولیه‌ای که بالاتر مطرح شد قرار گیرد و در نهایت، چگونه فلسفه در عینِ پایداری به رویایِ جستنِ حقیقتش می‌تواند رویایِ پاسخ به همه چیز را نیز محقق ‌کند؟ اگر به تتبعات، تحقیقات و فلسفه‌ورزی‌هایی که پیش‌تر حولِ محورِ همین سوال (یا سوال‌هایی شبیه به آن‌ها) طرح‌شده است بازگردیم سه راهِ متمایز را تشخیص خواهیم داد: اول)‌ فلسفه‌ از طریقِ بازی‌های ویدئویی: خواه موضوعِ اندیشه‌ی فیلسوف امری مطلق باشد و خواه متناهی، خواه ابژه‌ی اندیشه‌ی او امری انتزاعی باشد یا یکی از انضمامی‌ترین ابژه‌های روزِ او، فیلسوف وظیفه‌ی خویش را اندیشیدن می‌داند. او سعی می‌کند در مواجهه با بازی‌های ویدئویی اندیشه کند و از ضمیرِ این اندیشه فلسفه‌ای را ارائه کند. یان کاگبرن*6* و مارک سیلکاکس*7* در کتابِ فلسفه از طریقِ بازی‌های ویدئویی همین ایده‌آل را مطرح می‌کنند: «آیا شخصی می‌تواند حکمتِ فلسفی را از طریقِ مدیومِ بازی‌های ویدئویی به دست آورد؟»(Cogburn& Silcox, 2008, p.vi) آن‌ها سعی داشته‌اند تا مسائلِ مختلفی که بازی‌های ویدئویی طرح می‌کنند را به طریقی فلسفی بررسی کنند یا حوزه‌های فلسفیِ آن‌ها را روشن کنند. اگر بازی‌های ویدئویی مسئله‌ی اخلاق یا خشونت را مطرح می‌کنند، آن‌ها طیِ یک مسیرِ استدلالی و با استنتاجِ شرایطِ بازی‌های ویدئویی به یک نتیجه‌ی مشخص می‌رسند: «در نهایت مسئله همان است که ارسطو گفت؛ هر چیزی زیادی‌اش بد خواهد بود»(همان، ص۷۱).  دوم) بازی‌های ویدئوییِ فلسفی: مسیرِ دوم پرداختِ مصداقی است. فیلسوف سعی بر آن دارد تا با مطرح کردنِ یک بازیِ خاص، جوانبِ فلسفیِ آن بازی را متعین کند و در طیِ این بررسی به فهمی از چیستیِ بازی‌های ویدئویی دست یابد. بهترین عرضه‌ی این روش را در کتابِ جهانِ وارکفت*8*و فلسفه به سردبیریِ  لوک کادی*9* و جان نوردلینگر*10* می‌بینیم: «به باورِ ما جهانِ وارکرفت نه تنها درباره‌ی جهان‌ها و بازی‌های عظیمِ مجازی بلکه در موردِ انسان‌ها و جامعه هم آموزنده خواهند بود»(Cuddy& Nordlinger, 2009, p.x) . به بیانِ دیگر، یک  بازیِ ویدئویی دو سویه را شامل می‌شود: او ابژه‌ی‌ جدیدی است که باید کشف گردد و علاوه بر این، او ابژه‌ای است که می‌تواند در کشفِ جهانِ قدیمی‌ترمان نیز به یاری‌مان بشتابد. سوم) فلسفه‌ی بازی‌های ویدئویی: فلسفه همیشه در پیشِ چیستی بوده است و سوال از چیستی چون یکی از باستانی‌ترین سوال‌های تاریخِ فلسفه خواه ناخواه به سوالِ «بازی‌ ویدئویی چیست» نیز منتهی خواهد شد. چرا بازی‌های ویدئویی وجود دارند؟ شانیتِ وجودیِ آن‌ها چیست؟ چرا باید آن‌ها را جدی بگیریم؟ چه نسبتی میانِ بازی‌ها و زندگیِ روزمره هست؟ آیا آن‌ها هنر هستند؟ آیا همان اخلاقِ دنیایِ حقیقی در دنیایِ بازی‌های ویدئویی جاری است؟ آیا آن‌ها بازیِ زبانی هستند؟ آیا دازاینی در بازی‌های ویدئویی وجود دارد؟  و ... ؟ تمامِ سوال‌های بالا منوط به این خواهد بود که ما به فهمِ درستی از بازی‌های ویدئویی برسیم. در حقیقت ما در ابتدایی‌ترین وضعیتِ سقراطی با مفهومِ جدیدی به نامِ «بازی‌ویدئویی» روبرو هستیم که هنوز (به تعبیری اسپینوزایی) تصورِ تامی از آن نداریم و همین گنگی و مسئله‌زایی موتورِ محرکه‌ای است برای فلسفه که کمی در موردِ ماهیت، موجودیت و صیرورتِ بازی‌های ویدئویی تامل کند. کامپنیونِ فلسفه‌ی بازی‌های کامپیوتری اسپرینگر به سردبیریِ جان سجنگ*11*  را می‌توان از این دسته شمرد. فیلسوفان با پیش‌فرض‌ها و دانسته‌های خاصِ خودشان به مسئله‌ی بازی‌های ویدئویی می‌پردازند و همین رهیافت‌های پراکنده کمک می‌کند که جایگاهِ این دسته از بازی‌ها در جهانِ امروز را بیش از پیش فهم کنیم. 

بدین ترتیب در پیش‌بردِ این رساله با سه راه مواجهیم: یا می‌توانیم چونان یک فلسفه‌ی مضاف به شرح و وصف و تبیینِ مفهومِ بازی‌های ویدئویی بپردازیم؛ یا می‌توانیم با مصداق قرار دادنِ یک یا چند عنوان از بازی‌های ویدئویی آن‌چه از فلسفه می‌دانیم را در بازی‌های ویدئویی جست و جو کنیم و یا این که سعی کنیم از خلالِ مواجهه با بازی‌های ویدئویی نه تنها به فهمی از بازی‌های ویدئویی برسیم بلکه به فهمی جدید از خودِ فلسفه یا اندیشه هم نائل آییم. به بیانِ دیگر، در حالی که در هر دو حالتِ اول یا فلسفه و یا بازی‌های ویدئویی اصل فرض می‌شوند و آن دیگری بر اساسِ آن «بیان» می‌شود، می‌توان به راهِ حلِ سومی نیز دست یازید: تعلیقِ بازی‌های ویدئویی و فلسفه به نحوِ توامان. اکنون ما با دو دالِ تهی مواجهیم که هر کدام در طلبِ پر شدن هستند و همین طلب، سوالِ سوم را ایجاد می‌کند: به چه طریقی می‌توان بازی‌های ویدئویی و فلسفه را توامان با هم پیش برد؟ چگونه بر اساسِ چنین پیش‌فرضی که بنایِ خودش را بر عدمِ پیش‌فرض گذاشته است این مسیر پیموده می‌شود؟ آیا این یک وهم نیست؟ آیا ما می‌توانیم توامان از بازی‌های ویدئوییِ فلسفی و فلسفه‌ی بازی‌های ویدئویی سخن بگوییم و در عینِ حال ساده‌دلانه به دامِ تحمیلِ یک فلسفه بر بازی‌های ویدئویی یا تحمیلِ بازی‌های ویدئویی بر یک فلسفه نیفتیم؟ پر واضح است که این رساله به هیچ عنوان محلِ عرضه‌ی فلسفه‌ی نویی نیست و این خود شرطی است که ادامه‌ی راه را روشن خواهد کرد: فلسفه‌ی جدیدی قرار نیست تقویم گردد اما در همان حال قرار است فلسفه‌ای یافت شود که در توازی با بازی‌های ویدئویی حرکت کند. آیا چنین فلسفه‌ای هست؟ آیا تاکنون فلسفه‌ای تدوین شده است که تمامِ هستی، تمامِ اندیشه و تمامِ انسانیت را بازیِ ویدئویی بداند؟

در گامِ اول برای رسیدن به چنین پاسخی باید سوالِ «بازی‌ویدئویی چیست» را تعلیق کنیم. این سوال در ابتدایی‌ترین وضعیتش مبتنی بر پیش‌فرضِ ماهیت‌باوری است و این خود یک پیش‌فرضِ فلسفی خواهد بود. برای دوری از این دام صحیح آن خواهد بود که به جایِ سوال از چیستی به سوال از «چگونگی» بپردازیم: بازی‌های ویدئویی چگونه هستند؟ در تاریخ بر سرِ آن‌ها چه گذشته است؟ چه افکار و چه نظریاتی آن‌ها را موردِ مداقه قرار داده‌اند؟ مسئله‌ی اساسیِ این افکار و این نظریات چه‌ها هستند؟ تطورِ بازی‌های ویدئویی چه نکاتی را به ما می‌آموزد؟ و در نهایت، آن‌ها چه نوع فلسفه‌ای را ایجاب می‌کنند؟ خلاصه آن‌که برای پیش‌گرفتنِ این روش ما نیازی به فرض گرفتنِ یک ذات نداریم در عوض  ما می‌توانیم  از خودِ بازی‌های ویدئویی استنطاق کنیم: اشیاء آن‌گونه که رخ می‌نمایانند. این استنطاق نیز نباید جز در آن مسیر باشد که از دلش ایجابِ یک فلسفه برخیزد: شی آن‌گونه که خودش همه‌ی اشیاء است. به همین ترتیب در تناظر با این دو سوال ما باید فلسفه‌ای را بجوییم که در پاسخ به سوالِ اول، بسترِ پاسخ‌دهی به سوالِ دوم را فراهم کند: چه فلسفه‌ای مسئله‌ی شیِ ما را پاسخ می‌دهد؟ چگونه شیِ ما در این فلسفه به همه‌ی هستی تبدیل می‌شود؟ در این فصل چگونگیِ رسیدن به پاسخِ سوالِ اول از شیِ مدِ نظر را مطرح خواهم کرد و فصلِ دوم به چگونگیِ آن فلسفه‌ای می‌پردازد که می‌تواند به این سوال پاسخ دهد. در نهایت، فصلِ سوم سوالِ دومِ مشترکِ بازی‌های ویدئویی و فلسفه را طرح خواهد کرد. اولین قدم در طرحِ چگونگیِ بازی‌های ویدئویی را در تاریخِ آن‌ها خواهم جست. 


*1*Global Game Market
*2*Gamer
*3*Population Referrence Bureau
*4*Internet Live Statues
*5*ٍٍEntertainment Software Association 
*6*Jon Cogburn 
*7*Mark Silcox
*8*World Of Warcraf
*9*Luck Cuddy
*10*John Nordlinger
*11*John Sageng
**1**در این میان کشورِ آمریکا با دویست میلیون کاربرِ آنلاین، ۳۰۰ میلیون جمعیت و ۲۱ میلیارد دلار در صدرِ این فهرست است و کشورِ ایران با ۷۸ میلیون جمعیت، ۲۰ میلیون کاربر و ۱۲۳ میلیون دلار در رده‌ ۴۱ قرار دارد. (Newzoo, 2014)
 ·  Translate
31
1
Sahar S's profile photohaysana s's profile photoyashar yashmi's profile photo‫محی الدين‬‎'s profile photo
27 comments
 
اوهوم. برای همین تاکید داشتم که ابهامتون رو بگید. گاهی اوقات چون ذهن نویسنده روشنه نسبت به چیزی که می‌خواد بگه خیلی به خودش زحمت نمی‌ده که اون رو شفاف کنه. می‌تونم بپذیرم که کمی ابهام داره اون بند اما ابهامش بیش‌تر ارجاعیه.

در واقع اگر کسی بدونه جمله: «رجوع به خود اشیا» به طریقی پرسوناژ پدیدارشناسیه با اون بند رابطه‌ی‌ بیش‌تری برقرار خواهد کرد. این سوال اول از بازی‌ها خواهد بود. نه برای این که خوشمون میاد بفهمیم بازی‌های ویدئویی چجوری رخ می‌نمایانند بلکه برای این که بفهمیم چه نسبتی بین کلِ هستی با بازی‌های ویدئویی وجود داره. پس سوال دوم مطرح می‌شه: بازی‌های ویدئویی آن‌گونه که خودش تمام هستی است.

حالا چنین چیزی مبتنی بر یک فلسفه باید باشه. ما فلسفه رو هم الله بختکی انتخاب نمی‌کنیم. اگر توانش رو داشتم خودم فلسفه‌رزی می‌کردم اما ندارم. بنابراین با توصیفِ بازی ویدئویی و استنطاق از اون ایجاب یک فلسفه رو از دل خودش می‌کشیم بیرون. برای من این فلسفه فلسفه‌ی دلوز بود. در واقع فصل اول این بستر رو فراهم می‌کنه که ببینیم چطور از توصیف می‌تونیم به ایجاب برسیم.

فصل دوم به فلسفه‌ی دلوز می‌پردازه. فصل سوم در نهایت سوال اولیه‌ی مارو پاسخ می‌ده: بازی‌های ویدئویی چون تمام هستی.

روشمم هم مشخص شد دیگه. 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
موافقم که گریزناپذیریِ مرگ آغازی است بر اندیشه. با این حال رابطه برای من کمی برعکس است. این اندیشه نیست که به سمتِ پهن‌کردن تور می‌رود، بل این خشونتِ مرگِ در راه است که اندیشه را وادار به پرت‌کردن می‌کند. مرگ نیروی جهت است؛ نه از پشت بلکه از روبرو. رخداد عجیبی است که ما در فارسی reason را به جهت ترجمه می‌کنیم.

واضح است که این توافق هم خودش متافیزیکی است.
 ·  Translate
 
وقتی انسان متافیزیکی از دیوار مرگ می‌پرد
ماهی‌گیری را تصور کن که توی قایق‌ش نشسته و دارد تورش را پهن می‌کند توی آب. دیده‌ای تن‌ش را کش می‌دهد تا تورش را جوری پرت کند که بیش‌ترین سطح ِ آب را در بربگیرد؟ حالا انگار می‌کنم که همین ماهی‌گیر بخواهد توری بیندازد که نه‌تنها دو، سه متر اطراف‌ش را بل تمام دریا را بپوشاند. فراتر از این، توری بیندازد که تمام عالم را هضم کند و با کمک آن تور، تمام عالم را «فراچنگ»‌ بیاورد. در خیالات ِ من، این مقام ِ «انسان متافیزیکی» است؛ انسانی که می‌خواهد عالَم را زیر سیطره‌ی طرحی بیاورد و موضوع اندیشه‌ش کند. [اکثر] تلاش‌های متفلسفانه‌ای که دیده‌ایم همان کش آوردن عضلات برای پرت کردن تور است. 

برای انسان متافیزیکی، «دانستن» یک باید است. هرچه طرح‌ش، تحلیل‌ش یا نظریه‌ش فراخ‌تر باشد و توضیح به‌تری از عالم بدهد، خیال‌ش راحت‌تر است. انسان‌های متافیزیکی در این‌که باید تور را بر عالم بیفکنند اختلافی ندارند بل اختلاف‌شان در این است که تور من فراگیرتر است یا تور تو؟ تور من راحت‌تر توضیح می‌دهد یا تور تو؟ تور من فلان‌تر است یا تور تو و این «فلان» همان معیارهایی است که در مقام مقایسه‌ی دو نظریه به سراغ‌شان می‌رویم. 

اما مرگ؛ با مرگ چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا همه چیز ِ عالم منکشف می‌شود و دیگر نقطه‌ای باقی نمی‌ماند که شهوت ِ فراچنگ آوردن‌ش تحریک‌م کند که تور بیندازم و نظریه ببافم؟ آیا ساحت ِ دیگری از انسان پدیدار می‌شود که رابطه‌ش با عالم به‌ گونه‌ای دیگر است (أعنی غیر از مناسبات متافیزیکی)؟ نمی‌دانم و نمی‌دانید و هیچ‌گاه نخواهیم دانست. مرگ وضعیتی عجیب برای شهوت ِ نظریه‌بافی است. از یک طرف اگر همه چیز عالم منکشف شود، یحتمل دیگر جدلی باقی نخواهد ماند. اما در این حالت، اگر فصل انسان ِ متافیزیکی همین تلاش برای تور افکندن بر عالم باشد، آیا انسان متافیزیکی در چونان عالمی انسان خواهد بود؟

چه بگوییم؟ چه می‌توانیم بگوییم که خودش متافیزیک‌زده نباشد؟ هیچ به‌گمان‌م. فقط سکوت است که جریان خواهد داشت.
 ·  Translate
3 comments on original post
24
Parirokh Hashemi's profile photomohammad torabi's profile photo
21 comments
 
+Parirokh Hashemi​ ممنون خوشیم. هستیم. کماکان دارم رو همون پروژه شبکه اجتماعیمون و پیام رسانش کار می کنم تا معایبش رفع شه واماده ارایه به بازارشه
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
چند نقاشی از روبنس و فن دیک، به مناسبتِ درگذشتِ اولی و همین‌جوری بی‌مناسبت از دومی

صفحه‌های ویکی‌پدیاییشان: 
https://en.wikipedia.org/wiki/Anthony_van_Dyck
https://en.wikipedia.org/wiki/Peter_Paul_Rubens
 ·  Translate
دیروز درگذشتِ آنتونی فن دیک بود و امروز هم درگذشتِ پیتر پاول روبنس. جفتشون از اعاظمِ نقاشیِ پرتره که دو تا از کارهاشون رو به شدت دوست دارم. ابتدا دو تا سلف پرتره‌ ازشون ببینم: بلی خودنگاره‌ی فن دیک (اولی) به نظرم یکی از بهترین خودنگار‌های تاریخِ هنره. جزئیاتِ فوق‌العاده‌اش حداقل می‌تونه چراغِ راهنمامون باشه در سلفی گرفتن :۹۹ اما اثرِ غریب و شاهکار دیک این کارِ سامسون و دلیله است. ساسمون قاضی‌القضاتِ قومِ اسرائل بود که عاشقِ دلیله (ونوس) می‌شه و ...
17
Arash M's profile photoyashar yashmi's profile photo
2 comments
 
+Arash M
مخلصیم :)
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
یک‌بار هم آن‌ها حاکم باشند...
 ·  Translate
 
دنیا هنوز از دیوانه ها خالی نشده
شاید این نجاتمان بدهد.

- برای سآزین. دیوانه ای که نمیشناسم
 ·  Translate
View original post
30
NarGes Nm's profile photoSiavash Seven's profile photoyashar yashmi's profile photo
3 comments
 
ای بابا... ای بابا... فیکیم ما!
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
«برای نوشتن باید به مرگ آری گفت. مرگ دیگری، مردن خودت، تجربه یک پیری دائمی»

هنری جیمز
 ·  Translate
51
1
Taha Aghajari's profile photo
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
دو بازی عجیب در ویندوز‌های قدیمی بود. یکی همین و دیگری هم بازی قلب‌ها یا به اصطلاح ما ایرانی‌ها «بی‌دل».
آیا واقعن انتخاب سختی بود!؟ شاید تا ده بار اول آری. اما پس از آن هر دو گیم روتین و روزمره می‌شدند. دیگر نیازی به فکر کردن نبود. به خصوص در وضعیت نود و نه‌تایی می‌دانستی که دیر یا زود کارت به شانس کشیده خواهد شد. مغز به ماشینی تبدیل می‌شد که فقط بازی می‌کند چون می‌خواهد یک بار یا شانسی نباشد یا شانس با او یار باشد. می‌فهمیدی بهترین انتخاب‌ها در میان انتخاب‌های شانسی آن انتخاب‌هایی است که دیگر فکر در آن معنا ندارد. یا بازنده بود یا یک قدم به پیروزی نزدیک‌تر. شاید دوگانه‌ی شانسی بعدی کمین‌گاه بازنده‌شدن تو بود اما این امید همیشه وجود داشت که روزی برنده‌بودن و پیدا‌کردن هر نود و نه مین محقق خواهد شد. جذابیت بازی دیگر بر سر پیداکردن مین‌ها نبود، بلکه خودِ شانس به خودِ بازی تبدیل می‌شد.

چرا بی‌دل را بالا گفتم!؟ تقابل این دو بازی در ویندوز تقابلِ دو آرکی‌تایپ تاریخی دیگر است: شطرنج و تخته‌نرد. حتی با بدترین دست‌ها در بی‌دل می‌توانستیم پیروز شویم. کمی استنتاج و کمی قاعده‌شناسی می‌خواست (به خصوص اکس پی که حریفانت احمق بودند). مثل شطرنج‌بازی کردن در مقابل یک کودک. در عوض، کودکِ مقابل تو اگر یاریِ تاس‌ها را داشته باشد، پیرمردهای پارک‌ها هم حریف او نخواهند بود.
 ·  Translate
48
Masoumeh Sadat Ghoreishi's profile photo‫محمد منصوری بروجنی‬‎'s profile photoyashar yashmi's profile photoHoda Mahmoudi's profile photo
4 comments
 
+Masoumeh Sadat Ghoreishi اسکولمون کرده بودن :||||||
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
نره گفت: 
«صداِی آدمی‌زاد؟ صدایی که قلبم همیشه از آن بیزار بود، آیا همان به گوشم می‌رسد؟  موجوداتی که جان می‌کنند تا با خدایان برابر شوند، ولی هم‌واره محکوم‌اند که همان که هستند بمانند!»

فاوست، گوته، بخش دوم، پرده‌ی دوم، خورهای صخره‌ای دریای اژه/ ماهِ بی‌حرکت بر فرازِ اسمان
 ·  Translate
40
1
ali farzad's profile photoyashar yashmi's profile photoFar Farmer's profile photo
7 comments
 
دیدم. فوق‌العاده است. شوانکمایر یکی از کارگردان‌های موردِ علاقه‌ی منه. پیش‌تر هم سه تا از فیلم‌های کوتاهش رو این‌جا گذاشته بودم. برخوردِ این آدم قشنگ عمق داره :)
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
دوستی امروز به خانه‌ی  نجف‌دریابندری رفته بود؛ از زبانِ سهراب (پسرش) چنین نقل می‌کرد: 

«یک سال[که نگفت] ما بالاجبار سه چهار ماهی را در اتریش  ماندگار شدیم. در همان زمان پدر رمانی را دست گرفتند و آن را ترجمه کردند. به ایران که بازگشتیم متوجه شدیم مترجمِ گم‌نامی همان کتاب را ترجمه کرده است. پدر به ترجمه‌ی او نگاهی انداخت و چون ترجمه را خوب یافت، ترجمه‌ی خودش را منتشر نکرد. می‌گفت اگر من منتشر کنم دیگر کسی کتابِ او را نمی‌خرد: زحمت کشیده، من احتیاج به پولِ این ترجمه ندارم، شاید او داشته باشد»
 ·  Translate
113
15
zhale shokouhi's profile photogholam hosienvand's profile photoMahdi Salehpoor's profile photoAli Nezamolmolk's profile photo
15 comments
 
کار ما که اریک رو بلاکیدیم یا اون مارو بلاکیده،چقدر سخته.باید از جواب های یاشار،حرف های اریک رو بحدسیم:دی
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
یک شب پیش از ۲۶ شهریورِ ۱۳۴۹، فیلمی نمایش داده شد که ریویونویسی آن را در نیویورک‌ تایمز معرفی کرد. یک شب پیش از ۱۶ مردادِ ۱۳۹۴ نیز من آن فیلم را دیدم و آن نوشته را خواندم. طبعن اگر شانس یاری می‌کرد و یک ماهِ دیگر فیلم را می‌دیدم یحتمل که به کارما ایمان می‌آوردم اما به هر حال ۵۵ سال و ۳۵۵ روز از آن شبی که آن منتقد این فیلم را دیده گذشته و همین توالیِ ۵‌ها هم برای امروزِ ما بس است. 
 ·  Translate
29
yashar yashmi's profile photo‫محمد منصوری بروجنی‬‎'s profile photo‫مور چه‬‎'s profile photo
4 comments
 
=)))))))))))))
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
استاندارهای مریخ، تا آن‌جایی که می‌دانیم، همه‌شان با آن شاخک‌های دوست‌داشتنی‌شان موجوداتِ تسلی‌بخش و حساسی بوده‌اند اما آن‌ها موجودات حکیمی هم هستند؛ شاید این پاسخِ استاندارِ مریخ باشد: 

«نامه‌تان را دریافت کردم. روحم آزرده شد اما چه باک که رنج و بیهودگی نه سرشتِ بشریت که سرشتِ هوشمندی است. باقی‌بقایتان»
 ·  Translate
 
مزمن

یک روز به استا‌ن‌دار مریخ نامه می‌نویسم و می‌گویم در کره‌ای که ما رویش زندگی می‌کنیم مادرهایی هستند که دوسال یک‌بار تن‌شان را جراحی می‌کنند و از تن‌شان چیزهایی می‌کشند بیرون مثل کیسه‌ی صفرا، رحم، آپاندیس و ... یا چیزهایی به آن اضافه می‌کنند مثل پرچ‌هایی که با آن رگ تاندون را به استخوان وصل می‌کنند، یا پروتز‌های مفصل و... بعد می‌گویم روی کره‌ی ما مادرهایی هستند که در عصرهای تابستان جوانی، پیراهن ابریشم سیاه تن می‌کرده‌اند و معیارهای زیباشناختی دخترهایشان را با همان تصویرهای جوانی شکل داده‌اند، بعد یک عصر تابستانِ پیری، با دخترشان به حمام رفته‌اند، وقتی یک دست‌شان با آتل از بغل‌شان آویزان بوده و دخترهایشان دیده‌اند از کنار زانوهای مادرشان بافت کهنه‌ی چربی شبیه کیسه‌های کوچک آویزان است. دخترها مادرها را می‌شویند و بیرون می‌فرستند و زیر دوش خوب گریه می‌کنند. نه چون مادرها چاق شده‌اند. چون تمام آن پیراهن‌های ابریشم سیاه و پوست شیری، خیلی دور به‌نظر می‌رسند. شبیه کشتی‌هایی که از ساحل نزدیک به‌نظر می‌رسند و بعد هرقدر شنا می‌کنی می‌بینی به‌شان نمی‌رسی. در آخر هم برای استان‌دار مریخ مفهوم تاندون و کیسه‌ی صفرا و رحم و آپاندیس و مفصل و پروتز و ابریشم و آتل و کشتی و ساحل را شرح خواهم داد. به یقین استان‌دار مریخ بسیار دانا و مهربان است و پاسخ تسلادهنده‌ای برایم خواهد فرستاد. همراه با شاخک‌های بسیار بسیارحساسی که وقت ناراحتی چیزهایی را بدون مخابره درک کنند.

(نوک تیز ته کفشم)

 ·  Translate
1 comment on original post
31
1
Ernest Celestine's profile photo
Add a comment...
yashar yashmi's +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
واژه‌سازی صنعتی و فان به فارسی
nimajam.blogspot.com

ابوالحسنِ نجفی کتابی نوشته‌است به نامِ «غلط ننویسیم» درباره‌ی دشواری‌ها و غلطهای معمولِ زبانِ فارسی. در پاسخ به او، محمدرضا باطنی مقاله‌ای ن

نامه‌ی اول به میم
samiraelyasi.blogspot.com

رفیقِ امن، نوشتن به تاخیر افتاد که درست و دقیق خوانده باشم. نمی‌خواهم به عادت همیشه در حاشیه بایستم و بخوانم که می‌دانم مخاطب منم و میلِ جوا

تاملي فلسفي در باب ديوانگي
zoheirnoaparast.blogspot.com

ترس يك فيلسوف از ديوانگي تاملي فلسفي در باب ديوانگي نويسنده: محمد زهير باقري نوع پرست روزنامه ايران > شماره 5643 21/2/93 > صفحه 17 (انديشه)

جانی و مجنون
looliname.blogspot.com

دلش درد میکند، آشوب است. فکر میکند اسم این حالتش اضطراب است. خودش نمی داند البته، جانی بهش گفته است. جانی خیلی چیزها رو می داند، میگویند عقل

Psiphon
market.android.com

Access everything on the Internet with Psiphon's secure tunnel Over a million people across the world are already using Psiphon's censorship

آسان دانلود
www.asandownload.com

دانلود,دانلود رایگان,دانلود نرم افزار,دانلود فیلم,دانلود سریال,دانلود کلیپ,دانلود اهنگ جدید,دانلود بازی,دانلود کتاب,دانلود موبایل,دانلود عکس

مرور
m-astim.blogspot.com

سوگند هجرتی فرارکردم.خواستم همه چیز را بهتر کنم.در خودم انقلاب کردم،"ولی این انقلاب هم شکست خورد." نم زیر پاهایم وُول می خورد و بوی تندِ کثی

نقد فیلم " غزل "
m-astim.blogspot.com

ریختن خون عشق در بیشه‌ی خضراء * آستیم آهنگم اقامه‌ی معارفه ای مجمل است با این سینما و آشنا ساختن مشتاقان «غزل» با جمال و کمال او. تا به یاد

انتقاد نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس از مذاکرات هسته​ای /پادکست
www.khabaronline.ir

اگرچه وزیر امورخارجه تصمیم به محرمانه ماندن مذاکرات هسته​ای گرفته است اما نمایندگان مجلس خواستار اطلاع از این مذاکرات هستند.

Coursera
www.coursera.org

We are a social entrepreneurship company that partners with the top universities in the world to offer courses online for anyone to take, fo

«پیرپسر»: خشونت، خیانت، خودکشی و مرگ!
pardeh.blogspot.com

شنیدم اسپایک لی فیلم «پیرپسر» (دوست قدیمی) را بازسازی کرده، یادم افتاد چقدر از دیدنش اذیت شدم. حدس می‌زنم آن طور که معمول هالیود در ساخت مجد

TECHNICS
plus.google.com

GADGETS • MACHINERY

هر روز تخمی تر از دیروز
lo0oki.wordpress.com

خب امروز اومدم بشینم جارو برقی رو خودم تعمیر کنم و صرفه جویی کنم در هزینه ها. بعد این سر این خرطومیش که شکسته بود رو درآوردم و اون جدیده که

حکایت گوشی
lo0oki.wordpress.com

پریشب گوشیم خورد زمین ال سی دیش سوخت. بعد دیروز رفتم بازار یه گوشی در حد 50 تومن بگیرم فعلا! بعد دیدم گوشی در حد 50 تومن نی! بعد راضی شدم به

Dalghak.Irani: پاسخ به حملۀ ناجوانمردانۀ سایت کلمه به محمد باقر قالیباف!...
dalghakirani.blogspot.com

1- در زیر مطلب افشاگری بگم بگم مغرضانه و جانی دالری سایت کلمه راجع به آنچه که مواضع متناقض و ریاکارانه قالیباف نامیده کامنتی مختصر گذاشتم و

Hanging from the Ground – Clever Ads by Christian Åslund - Pondly
www.pondly.com

The skewed, top-down perspective isn’t something new in the world of photography but Christian Åslund’s wide angle shots certainly gave it a

والا من دو دفعه پامو این جا گذاشتم. دفعه ی اول همین که پامو گذاشتم به خاطر بوی روغنی که توی فضا پیچیده بود؛ دو پا داشتم و دو پا هم قرض کردم و از این مهلکه ی جانفرسا فرار کردم. بار دوم هم از زور گرسنگی و تشنگی و خستگی، خودم رو مجبور کردم که یک ساندویچ سرد در این مکان مفتضح صرف کنم. حوصله ندارم بیش‌تر از این توضیح بدم. همه چیز بد بود. هم نحوه ی رفتار صندوق دار و هم غذا و هم دکوراسیون. تازه سس اش هم از این سس های یک نفره بود. خاک بر سرا
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Poor - Fair
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
والا من یه بار که خیلی گرسنه بودم به این پیتزایی مراجعه کردم و حسابی هم پشیمون شدم :( پیتزای سبزیجات سفارش دادم. با این که صاحب فست فود به شدت از غذای خودش تعریف می کرد اما پیتزاهاش زیادی پنیز پیتزا داشت و عملن در حال خوردن پنیر بودم. دکوراسیون و فضای خوبی هم نداره. سرویس آن چنانی ای هم نیست
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Good
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
مفت نمی ارزه...‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
یکی از پاساژ های معمولی داخل مشهد. برای زوار جای خوبی نیست اما برای خود مشهدی ها بد نیست. تا اونجایی که من اطلاع دارم بهترین قسمت این پاساژ قسمت اسباب بازی فروشیش هتسش . ‏ بازم تاکید می کنم،این بازار بیشتر از زواری بودن؛ مجاوریست.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
13 reviews
Map
Map
Map
بعد از مجتمع تک، (و مجتمع های مجاور این مجتمع) این مجتمع بهترین و جامع ترین در نوع خودش می باشد.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago