Profile

Cover photo
yashar yashmi
Attends University of Tehran
Lives in تهران
2,445 followers|1,513,894 views
AboutPostsPhotosVideos+1'sReviews
People
Have him in circles
2,445 people
‫مرد جنگل‬‎'s profile photo
Parsa Karimi's profile photo
mehrdad N's profile photo
Malihe Riazi's profile photo
Hamed Valizadeh's profile photo
Ccli Ccli's profile photo
Tayeb Pourebrahim's profile photo
nazaning s's profile photo
‫ایمان محمدی‬‎'s profile photo
Education
  • University of Tehran
    Philosophy, 2008 - present
Basic Information
Gender
Male
Links
Contributor to
Work
Occupation
خواندن
Skills
گپیدن
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
تهران
Previously
مشهد - قم
Contact Information
Home
Email
Apps with Google+ Sign-in

Stream

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
Prometheus + Transumanism
24
Hosein Noroozi's profile photo
 
+yashar yashmi
فلسفه‌اش چی میگه این اثر؟!
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
از صفحه‌ی مهرداد قنبری:

«همراه با باد» نام یکی از تولیدات و تراوشات هنریِ «گوناگون»ِ حضرت عباس کیارستمی (ع) در این سال‌ها بوده است. این «مجوعه شعر»، ابتدا در سال ۲۰۰۱ توسط «دانشگاه هاروارد» و با همکاری «دانشگاه کمبریج»، به‌صورت دو زبانه و با برگردانِ مشترک مایکل بیرد و احمد کریمی‌حکّاک منتشر، و راهی «بازار» شد. از سوی دیگر، انتشارات مشهور و معتبر زورکامپ آلمان هم به‌طور جداگانه آنرا منتشر می‌کند و نویسندۀ طراز اوّلی چون «پتر هانتکه» روی آن مؤخره می‌نویسد. با هم به تعدادی از شعرهای این مجموعه نگاهی می‌اندازیم:
جوجه‌های یک‌روزه
تجربه کردند
نخستین باران بهاری را
----------------------------
ریواس و شبدر کوهی
گفت‌وگو می‌کنند با هم
و گرامی می‌دارند
تابش ملایم آفتاب پاییزی را
----------------------------
زنبورهای کارگر
کم‌کاری می‌کنند
در نیمروز بهاری (!)
----------------------------
وقتی خورشید بالا می‌آید،
از خاوران
احساس عاشقانه‌ام
کاسته می‌شود
اندکی (!!!)
----------------------------
در زیارتگاه
به هزار چیز اندیشیدم
بیرون که آمدم
برف نشسته بود
----------------------------
خوب که فکر می‌کنم
نمی‌فهمم
دلیل این‌همه سپیدی برف را (!)
----------------------------
[حضرت‌شان خیلی که دیگر برای شعر گفتن به خودشان فشار می‌آورند، حاصل یک همچین چیزی می‌شود:]
باران بر دریا می‌بارد
کشتزاری خشک
----------------------------
عنکبوت
پیوند می‌زند
این‌بار
شاخه‌های توت و گیلاس را
----------------------------
[و در شعر شش صفحۀ بعد:]
عنکبوت
با رضایت به حاصل کار خویش می‌نگرد
بین توت و گیلاس kiki emoticon
و...
دوستی همیشه می‌گفت: اگر «گاو» هم باشی، در صورتی که در لحظۀ درستْ در جای درست بایستی، باز هستند کسانی که تو را بپرستند. به‌نظرم آن دوست شدیداً حق داشت. این‌طور نیست؟
 ·  Translate
«همراه با باد» نام یکی از تولیدات و تراوشات هنریِ «گوناگون»ِ حضرت عباس کیارستمی (ع) در این سال‌ها بوده است. این «مجوعه شعر»، ابتدا در سال ۲۰۰۱ توسط...
20
‫کاکیاناوه‬‎'s profile photo‫نیشابور Nasser‬‎'s profile photoyashar yashmi's profile photomorteza asa's profile photo
9 comments
 
تقریبا از این چند به اصطلاح هایکو که اساسا هایکو نیست که می سراید این مردک ، فقط :
باران بر دریا می‌بارد
کشتزاری خشک
تا حدودی آن شاعرانه داشته و ما بقی خزعبل است . حال چه کیا رستمی این را سروده باشه یا سید علی صالحی ! 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
لویک: این یعنی افلاطون به تناسخ به عنوان حقیقت ابژکتیو اعتقاد نداشته. مفهومِ تناسخ یه مفهومِ مناسب برای زمونه‌ی خودش بوده، که این رو ثابت نمی‌کرد که روح ماده‌ای جاودانه داره، اما  تاکید می‌کرد که با دانسته‌های ما چیزی فراتر از تجربیاته. به خاطره همینه که افلاطون انقدر مدرنه. 


فلیسی: [سکوت]

لویک: من دارم تو رو خسته می‌کنم. 

فلیسی: نه. تو منو سرگرم می‌کنی. تو خیلی چیزا بهم یاد دادی. من دیگه کم‌تر احساس نادونی می‌کنم. تو منو مشتاق به خوندن در این مورد کردی. اما من این طرز تفکر تو رو ندارم. 

لویک: کدوم طرز تفکر؟ 

فلیسی: تو بدونِ کتاب نمی‌ةونی کاری کنی. اگه من بگم دوستت دارم، تو می‌ری حرفِ منو توی کتاب چک می‌کنی که ببینی هست یا نه. برای تو، تنها چیزی که نوشته شده واقعیت داره. این یه گرداب بینِ ماست.... این اعصابمو خورد می‌کنه. 
 ·  Translate
69
3
yashar yashmi's profile photo‫زروان ازلی‬‎'s profile photoHamid Reza's profile photoSajedeh Kianifar's profile photo
5 comments
 
+زروان ازلی تفسیر هنریه به نظرم. شاید ارجاعی بین بعضی از مفسرین داشته باشه اما بیش‌تر در خدمت رومنس فیلمه تا بیان یک تفسیر عمیق فلسفی :)

من حداقل هیچ تفسیری رو ندیدم که به چنین چیزی اشاره کنه. البته من افلاطون‌شناس هم نیستم :))) کلن دو سه تا تفسیر هم بیش‌تر از فایدون نخوندم :)
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
تا آن‌جایی که من خوانده‌ام، به نظرم بهترین ویژه‌نامه‌ی انتهای سال برای «اعتماد» است. شرق به شدت ضعیف بود. «صدا» به جز آن مصاحبه‌ی عجیب و غریب و غیر‌قابلِ‌ استنادش (و هم‌چنین پرونده‌ی سفرهای قاجار که خب خیلی هم مناسبتی نبود) عملن یک مشت کاغذِ خط‌خطی شده بود و خراسان هم که طبقِ معمول متوسط است؛ نیازی نیست بیش از نیم ساعت برایش وقت گذاشت. 

در بینِ سینمایی‌ها فقط ۲۴ را خریدم و خیلی هم پشیمان نیستم. پرونده‌ی تارکوفسکی‌اش (هر چند که مشخصن نگاهی منفی به این کارگردان دارد) قابلِ توجه است. یکی دو پرونده‌ی جذابِ دیگر دارد و باز هم طبقِ معمولِ همیشه‌ی ۲۴، در باقی صفحاتش بایست به دنبالِ عکس‌های قشنگ با آن کیفیتِ چاپی که پول‌های شهرداری ممکنش می‌کند گشت. 


هنوز نسیمِ بیداری و اندیشه‌ی پویا را نه خوانده‌ام و نه گرفته‌ام. اندیشه‌ی پویا را که بی‌شک می‌گیرم اما آیا نسیمِ بیداری چیزِ دندان‌گیری دارد؟ یک سوالِ دیگر، هیچ کدام از مجلاتِ یا روزنامه‌های ارزشی سال‌نامه‌ی قابلِ توجهی داده‌اند؟ هیچ خبری از هیچ کدامشان ندارم و اگر به نظرات هر کدامشان ارزشِ خواندن داشتند معرفی کنید :)‌
 ·  Translate
21
1
Pedy Gonzales's profile photoyashar yashmi's profile photoAref Sobhani's profile photoft moosavi's profile photo
8 comments
 
مهرنامه تجربه و انديشه ى پويا خيلى خوبن
اعتماد و شرق رو هنوز نگرفتم ولى ميگيرم
تقريرات على اشرف فتحى هم جالب بود
صدا و پنجره هم در حد يه تورق بد نيست
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
زرتشت می‌گوید: «همانا در منش خویش به تو اندیشیدم»
 ·  Translate
33
yashar yashmi's profile photoMohammad Mousavi's profile photo
13 comments
 
+yashar yashmi
اگر اون مثل تو حرف قبول میکرد
الان من هیچ غصه ای نداشتم
امان از آرزوهای برباد رفته
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
تبلیغات اینستاگرامی شرکتِ تولیدِ لباسِ «تی-هو» (T-Hoo) یک کارکردِ عمده بیش‌تر ندارد: گزاره‌ای که پیش‌تر مکتوم مانده بود را به سطح می‌آورد؛ یعنی همان حکمِ «موجودِ شیک‌تر، موجودِ انسان‌تر است». داد و بی‌دادِ چپ‌ها هم زننده است و «من می‌دونستم، من می‌دونستم»‌ها هم بیش‌تر ژست است تا تلاشی برای تغییر. این تصویر، عینِ روندِ درونیِ فکرهایمان است: تو می‌توانی با لباسِ شیک‌ترت از «پست‌»ها متمایز شوی. واقعیت، به نظرم، خواه‌ناخواه در کنهِ زندگی‌مان، همین است و شجاعتِ بلاهت‌بارِ «تی‌-هو» هم تنها در سطحِ‌ «روکردنِ واقعیت» باقی می‌ماند؛ حتی شاید جای شماتت هم نداشته باشند. 
 ·  Translate
77
3
‫سـ هیل‬‎'s profile photoAli Amin's profile photo‫ار ماییل (ارمایل)‬‎'s profile photoMehdi Alef's profile photo
18 comments
 
.
Add a comment...
Have him in circles
2,445 people
‫مرد جنگل‬‎'s profile photo
Parsa Karimi's profile photo
mehrdad N's profile photo
Malihe Riazi's profile photo
Hamed Valizadeh's profile photo
Ccli Ccli's profile photo
Tayeb Pourebrahim's profile photo
nazaning s's profile photo
‫ایمان محمدی‬‎'s profile photo
 
مزاحمتِ ۲

فیلمی تقدیمی به «استاد ملکی»، یگانه اخترِ تابناکِ سینما و کلیپ‌سازی!
 ·  Translate
21
yashar yashmi's profile photo‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photoSima Siavoshi's profile photo‫پوریا الف‬‎'s profile photo
9 comments
 
چرا استاد رو زودتر معرفی نکردی ؟ مزاحمت 1 از 2 خنده دارتر بود:))
 ·  Translate
Add a comment...
 
یک ستاره‌ی دنباله‌دار همیشه یک ستاره‌ی دنباله‌دار نیست.


شاریر در آخر‌های پاپیون و خطاب به خدا می‌نویسد: «[نه خدا. نه خدا] نه! این‌ را از من نخواه! تو خودت بهتر می‌دانی که آن پلیس‌های فاسد و آن شاهد‌های دروغین ... چگونه روزگار مرا تباه کردند. نه. یعنی تو انتظار داری که از کندنِ زبانِ آن دادستان غیر انسانی صرفِ نظر کنم؟ این غیر ممکن است. تو بیش از حد از من توقع داری. نه، نه، و باز هم نه! از این که از دستوراتت سرپیچی می‌کنم متاسفم، ولی بدان که به هیچ عنوان حاضر نیستم از انتقام صرفِ نظر کنم.» 

اما مبحثِ انتقام.... این روشنی‌‌بخشِ جامعه‌ی متمدنِ انسانی، این جلادهنده‌ی آلامِ حیوانی! انتقام، بی‌شک، قدرترین مصیبت/حسی است که پس از عشق در میانه‌ی «طبیعتِ غیر محسوس» یا ما آدمیان ظهور یافته است. 

اگر عشق، در روزگاری، تبدیل شدن به برده بود و هماره در سویه‌ای بنده‌وار نسبت به خدا (یا هر دیگری‌ای که ارباب بود) مطرح می‌گردید، انتقام، از همان لحظه‌ی اول، جای بر پای خدا گذاشتن بود. بی‌راه نیست که یهوه حسود‌ترین و بی‌اعصاب‌ترین موجودِ ممکن است و زئوس، جمعِ کاملی از حماقت‌هایی است که فقط و فقط در واژه‌ی «انتقام» جمع می‌شوند. به هر روی، عشق بردگی است و انتقام اربابی؛ اولی بندگی است و دومی خدایی و به همین جهت است که خدایانِ تاریخ بیش از هر چیز انتقام‌جو هستند تا عاشق. 

شخصی که قدم در میدانِ عاشقی می‌گذارد شخصی است که می‌خواهد برده باشد و شخصی که قدم در مسیرِ انتقام می‌گذارد قصد ارباب شدن دارد. لکن در این جا تمایزی است میانِ میدان و مسیر. عشق،  سر در توبره‌ چرخیدنِ مداوم است؛ میدانِ کلوسیومی است که دایره‌وار تو را در برگرفته است: از بالا، همه کس، به خصوص ارباب، تو را می‌نگرد و عاشق خوش‌رقصی می‌کند. از سوی دیگر، موجودی که سراپایش را انتقام فراگرفته است، مسیر دارد، خط دارد، شروعی دارد که «باید» در پایانی محقق شود: این بار دیگر قرار نیست هیچ «لحظه‌ای» در گشتن به گردِ خود و دیگری تلف شود و همه‌چیز، در خدمتِ «هدفِ والا» است. انتقام و عشق دو سویه‌ی انسانیت‌اند: دومی آدمی را تا سر حدِ «شی‌» شدن پیش می‌برد و اولی می‌خواهد انسان را به کامل‌ترین جایگاهِ خودش برساند. 
 ·  Translate
20
‫بامداد راد‬‎'s profile photoAazam Houshmand's profile photoyashar yashmi's profile photoMohammad Mousavi's profile photo
11 comments
 
سوال ؛وقتی من میخواهم در پی معنی زندگی بگردم( با این پیش فرض که زندگی معنی دار است ) دو حالت تصور پذیر هست
1.طی کردن یک مسیر و کوشش در اون مسیر برام معنی رو دسترس پذیر میکنه
2.رسیدن به یک نقطه معین به عنوان هدف هست که برای زندگی من معنا بخشی میکنه
اما چه معنی زندگی تابع مسیر تلاش باشه و چه تابع حالتی پایانی و نتیجه کار من باشه
باز این اراده من هست که داره به یک عامل مقاومت کننده تحمیل میشه و من از این اعمال فاعلیت هست که از وجود داشتن خودم و از اثر گزاری خودم از احساس پوچی و خلا ، خلاص میشم

اما عاشقی کردن تو تعریف تو من رو مفعول خواست معشوق میکنه ولی نقش اراده من برای تلاش و رسیدن به معشوق در این تعریف تو (رهیافت تو ) فراموش میشه
گویی من به خاطر انگیزه تلاش ، وجود خودم رو مبدل به یک ابژه کردم و گویی این گرایش به چنگ آوردن معشوق باعث فراموشی فاعلیت من شده
اگر فاعلیت و اثر گزاری من در فرآیند عاشقی از بین بره و سرتاسر عروسک و بازیچه باشم ، اونوقت هست که معنی زندگی محو میشه
اما به نظرم عاشقی رو نمیشه از انگیزه و انجام فعل برای دست یابی به معشوق تهی کرد
عاشقی از من فاعلیت رو حذف نمیکنه
پس عاشقی هم میتونه برای زندگی معنی بخش باشه
این قسمت بالا درباره عشق بود

اما انتقام رو کاملا موافقم که حق با تو هست
انتقام تجلی فاعلیت من رو مشهود تر داره و من انعکاس وجود خودم رو در این تلاش جوری میبینم که میتونم از این تلاش معنی وجود خودم رو به وضوح درک کنم و برام معنا بخش هست.
انتقام میتونه غلبه ای بر پوچی و خلا باشه و واقعا هم در طول تاریخ این نقش رو داشته.
همه تحولات بزرگ ؛ یک انتقام بودن از چیزهایی که در قبل فرد یا افرادی رو آزار دادن
اون فرد یا افراد با تحول بزرگ انتقام خودشون رو از اون چیز یا وضعیت گرفتن و خلاصه اینکه انتقام نوعی تسویه حساب با آنچه زجر آور بوده است ؛ خواهد بود
انتقام میتونه رنگی چشم نوازدر تابلو نقاشی زندگی باشه و تمام تابلو از جلوه گری اون تحت تاثیر باشن و بقیه مولفه های زندگی تحت حاشیه اون کم اهمیت به نظر برسن و این طوری دیدن کمک میکنه تا انتقام گیری رو تلاشی برای معنی بخشی به زندگی درک کنیم و از انتقام گیری نترسیم بلکه از انتقام گیری لذت ببریم.

مثل نیچه که با نقد خودش به ارزش های گله وار مسیحیت در واقع انتقام خودش رو از یک تاریخ کج فهمی نسبت به طبیعت و هستی شناسی گرفت و نشون داد ؛ مسیحیت چیزی جز سرکوب نیروهایی که امتداد زندگی رو میسر کردن ، نبوده است.
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
«واژه‌های «همه»، «همیشه»، «ضرورتن» و حتی «فردا» هیچ مرجعی در تجربه ندارند؛ این وازه‌ها از تجربه نشئت نگرفته‌اند، حتی اگر بر تجربه قابل اطلاق باشند»


کانت‌خوانی بر طریقه‌ی دلوز بسی جذاب است. همین که یهو «فردا» می‌آید این وسط و می‌بینی هیچ کدام از عشق‌بازی‌های پیشین‌ات ربطی به «فردا» ندارند. تجربه فاقد کلیت و ضرورت است. 
 ·  Translate
37
2
yashar yashmi's profile photoMohammad Mousavi's profile photo‫زروان ازلی‬‎'s profile photoSajjad Heidarzadeh's profile photo
4 comments
 
+yashar yashmi
من فکر میکنم درک کانت وقتی خوب ممکن میشه که هیوم و دکارت و لایب نیتس رو یک نفر خونده باشه و بعد بیاد سر کانت
بعد هم بره پزیتویسم منطقی رو بخونه
دوباره برگرده کانت رو بخونه
اینجوری فضای کانت ملموس تر خواهد بود
البته چون هیچی پدیدار شناسی نخوندم
شاید خوندن هوسرل و هایدگر هم برای درک کانت خوب باشه ولی در مورد تاثیر این مکتب برای فهم کانت نظر نمیدم
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
فیلم را برای بارِ اول که دیدم کمی سرگیجه داشتم. دقیقن نمی‌دانستم که ایا با اثرِ خوبی روبرویم یا با یک «محصولِ خرفتی» از یک کارگردانی که دیگر مثلِ مهرجویی خودمان به روزگارِ پیری‌اش نزدیک می‌شود؟ بسیار مردد بودم. در عینِ این که به نظرم همه چیز فیلم جفنگ به نظر می‌رسید و صرفن ملغمه‌ای است از ارجاعاتِ بی‌خود به تاریخِ هنر(آن هم با آن ادعای رواعصابِ «آدم»‌ و «حوا»‌ی غربی)، باز هم به نظرم فیلم در بطنِ خودش چیزی داشت که هنوز آن را نگرفته بودم. 

بارِ‌دومی که فیلم را به تماشا نشستم، این فیلمی که از مخِ مریضی چون جارموش برون می‌تراود، به تمامه نظرم عوض شد. این بار دیگر مانندِ دفعه‌ی اول درگیرِ «درامی» که لایه‌ی رویی فیلم را می‌پوشاند نبودم، بلکه، از سوی دیگر، نیک دریافتم که در این فیلم نیز اندیشه‌ای «جارموشی» شریان دارد. فیلم را در سه ساحت می‌توان نگریست:‌

۱- ساحت اول ساحتِ درام است. یعنی تزویجِ ساختارشکنانه‌ای که جارموش میانِ «خون‌آشامی» و «داستانِ عشقی» قرار داده است. از سویی ما با رومنسی روبروییم که تا به کنون ندیده‌ایم و از سویی با خون‌اشام‌هایی روبروییم که بازهم تا به کنون رنگِ آن را بر پرده‌ی سینما ندیده‌ایم (به خصوص برای چون منی که از همان کودکی برام‌استوکر را می‌پرستیدم و پر واضح است که این داستانِ عشقی کجا و آن سه‌گانه‌ی تینیجری آن خانم کجا). به جد اعتقاد دارم که جارموش نوسفراتوی مورنائو (با آن نگاه‌های ذلیل و خسته‌اش برای برون‌تراویدن از خویش) را این بار چونان قهرمان مطرح می‌کند. با این حال، لایه‌ی اول یا همین درام، هنوز خالی است از چیزی که موجب شود فیلم را دوست داشته باشیم؛ تنها به این دلیل که قصدِ جارموش صرفن بیانِ داستانی عاشقانه از خون‌اشام‌ها نبوده و سودایی دیگر در این وادی می‌جسته است. 

۲- لایه ی دوم را باید در ارجاعات و هم‌چنین تکنیک‌های سینمایی جست. به جرات می‌توانم ادعا کنم که جارموش پس از مدت‌ها دوباره به جادوی «رنگ» بازگشته است. فیلم‌برداری بی‌نظیرِ اثر که تمامن در آن روحِ رنگ‌ها (به خصوص در حوزه‌ی تکریتش) جاری است، بی‌امان، ندادهنده‌ی «پایانی خوش» است؛ چنان‌چه اسمِ فیلم (تنها عشاق زنده می‌مانند) نیز همین کارکرد را دارد. موسیقی‌ها عالی‌اند و بازی‌ها نیز فوق‌العاده در دلِ اثر می‌نشینند اما مهم‌تر از این‌ها، ارجاعاتِ فیلم است. آدم و حوا، به مثابه‌ی دو شخصیتِ اصلی فیلم که قرن‌هاست رهبریِ «فرهنگی-تمدنی» غرب را به عهده دارند، تکه به تکه‌ی فیلم از «افتخاراتِ تاریخی»‌خودشان (از موسیقی ساختن برای شوئنبرگ گرفته تا نوشتنِ آثارِ شکسپیر) سخن به میان می‌آورند. در مقامِ اول چنین ارجاعاتی بامزه هستند اما وقتی عمیق‌تر می‌شویم، میانِ «افسردگی» آدام و این تاریخِ فرهنگی غرب پیوند‌هایی می‌یابیم. جایی که آدام به صراحت حماقتِ «زامبی‌»ها را تذکر می‌دهد و خودش را از آن‌ها متمایز می‌بیند. آدم و حوا، از کرد و کارِ جهان ناراضی‌اند و آدم، در این میان، به ورطه‌ی افسردگی کشیده شده است. جارموش در این سطح قصد ندارد نماد‌های خودش را پنهان کند، او با فریاد‌واره‌ترین حالتِ ممکن شعارهای خودش را بر سر ما می‌کوبد و شاید همین سطحِ شعاری فیلم باشد که کمی آدمی را آزرده خاطر سازد. خب که چه؟ غرب بد است و فرهنگ در آن به نتیجه نرسیده است اما چه می‌توان کرد؟ 

۳- در سطحِ سوم ما دوسویه‌ی متضاد از جارموش را می‌بینیم. اولن در «تنها عشاق زنده می‌مانند» جارموش هنوز همان پسرِ شیطانِ عاصی است و از سویی دیگر، جارموشِ ما گویی این بار «زن» را ناجی می‌شمارد. در عمده‌ی فیلم‌های جارموش (همه‌شان را هنوز ندیده‌ام) زن همیشه جایگاهی طفیلی دارد؛ گویی زن هیچ‌گاه دغدغه‌ی جارموش نبوده است. حتی اگر زن چونان قهرمانی نمود پیدا می‌کند، صرفن از ان رو قهرمان است که مردی «قهرمان‌»تر از او نیز موجود است. به جرات می‌توانم ادعا کنم که جارموشِ‌ این فیلم، این بار، زن را ناجی می‌داند؛ دیگر این طور نیست که «حوا» از کتفِ «آدم» خروج کرده باشد بلکه این خودِ حواست که می‌تواند چاره‌سازِ هر آدمیتی باشد. در روزگاری که آدام در دیترویتِ ماتم‌زده (به خصوص دیترویتی که روزگاری مهدِ جاز و کارخانه‌ی ماشین‌سازی بود) با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کند، حوا در تکریتِ مغرب (لازم به ذکر نیست که برای عشقای که عشقشان قرن‌ها به طول می‌انجامد در کنارِ هم نبودن هم عینِ در کنارِ هم بودن است) در پیِ ماجراجویی و «کشف» است. این ایوست  که در تمامِ فیلم دستِ آدام را می‌گیرد و او را مرحله به مرحله با رخدادهای نابِ زندگی (مثلن رقص) آشنا می‌کند. در «تنها عشاق زندگی می‌کنند» یک حکمِ بنیانی وجود دارد: از نگاهِ زن به جهان بنگر. به زعمِ من این اثر فمیسنیستی‌ترین فیلمِ سال بود و نشان از چرخشی بنیادین در نگاهِ جیم جارموشِ عزیز. 
اما آن‌چه که در جارموش ثابت باقی مانده‌است نگاهِ (به زعمِ من خوبِ‌او) به مسئله‌ی «خارج» است. برای جارموش همیشه آن‌چیزی که خارج از زیست‌بومِ او (تعبیرِ قشنگ‌ترش بیلدونگ است) بوده هیجان‌انگیز است. سامورایی‌ها، ژاپنی‌ها، بومیانِ آمریکایی، ایتالیایی‌های گنگستر، شرقِ اروپا و ...  همیشه نقش‌هایی اساسی در فیلم‌های او بازی می‌کنند و این خودِ اوست که گویی در قبای نقش‌های اصلی‌اش به مراوده با «فرهنگ‌های خارجی» می‌پردازد. همیشه در او کورسویی از «امید»‌ به «دیگری» وجود دارد. خوب یا بد، جارموش، در فیلم‌هایش، حوصله‌ی آمریکایی بودن را ندارد. به همین ترتیب، در نتها عشاق زنده می‌مانند نیز ما با ساختارشکنی‌ای عمیق‌تر نسبت به ساختارهایی که خودِ فیلم وضع می‌کنند (ساختارهایی که خودشان ساختارشکنیِ چیزهای دیگر هستند) مواجهیم. آدم و حوای غرب، آدم و حوای بشریت نیستند. حتی برای آن‌هایی که حداقل ۶۰۰ سال از عمرشان می‌گذرد (به نظرم طولِ عمرشان بایست همین حدود باشد)  هنوز رازهایی وجود دارد و هنوز می‌توان «سفر» کرد. به بیانی، هر چند آدم و حوای جارموش موجوداتی نسبتن خوب و معصوم هستند، اما، در جهالتی به سر می‌برند که افیونِ همیشگیِ آن‌ها بوده است: نشناختنِ دیگری. 

در نهایت، ما دو ساحتِ جارموش را ملاحظه می‌کنیم: زن و شناختِ دیگری. این‌ دو چگونه می‌تونند به هم بپیوندند؟ ابتکارِ جارموش رویایی است و این یکی، به نظرِ من، قوی‌ترین و پر و پیمان‌ترین سویه‌ی فیلم است: تکنولوژی. کارِ جارموش برای پی‌ریزی منطقِ اثرش ساده است: خون‌آشام‌ها نمی‌توانند رنگِ خورشید را ببیند پس تا زمانی که تکنولوژی پرواز به این صورتِ امروزی نبود که بشود با دقت یک سفرِ شبانه را برنامه‌ریزی کرد، آدام و حوا در واقع نمی‌توانستند جز همان محدوده‌ی غرب به جای دیگری سفر کنند. این تکنولوژی است که به کمک می‌آید و موجب می‌شود «زن» (که پذیرش بهتری دارد و جهان‌بینی کاملن متفاوتی) «دیگری» را «کشف» کند. نگاهِ جارموش، حداقل به زعمِ من، واضح است: از دلِ خودِ غرب و دست‌آورد‌های علمیِ آن‌جاست که اعتلای انسانیت یا همان «زنده‌ماندنِ عشاق» محقق خواهد شد. 

اثرِ جارموش، اثرِ دوست‌داشتنی‌ای است. فیلم‌سازِ اکنون پیرشده‌ی ما هنوز هم با ظرافت انسانیت را مصور می‌سازد و همه چیز بر یک بنیانِ‌ متعالی والا بنا می‌شود: عشق!
 ·  Translate
 
جایی از فیلم only lovers left alive  ایو به  آدام  افسرده  میگه:
هنوز نفهمیدی این خوددرگیری هایی که داری باعث هدر رفتن زندگیت میشه ؟ میتونی اون رو صرف کارهای جاودانه بکنی.  لذت بردن از طبیعت، گسترش مهربونی و همینطور رقص
 

پ ن : دیدن این فیلم رو از دست ندید . فوق العاده ست با یه عالمه موزیک خوب
 ·  Translate
View original post
14
yashar yashmi's profile photo. mahmood's profile photo‫فرزانـ ـه‬‎'s profile photoHossein Ft M's profile photo
5 comments
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
می‌گویند این بارانِ دل‌پذیری که جرجر می‌زند دلالت‌های بهاری دارد. 

نتیجه‌اش چیزی نیست جز موسیقی، قدم زدن، سیگار کشیدن و بهتر از همه، گسیختن از جهانی که طنینِ «ترشح هورمون‌های تحریکِ درد»‌ش جانِ آدمی را لبالب می‌کند و سریزش را به اندرونِ خستگی از ادامه‌ی راه می‌فشاند. 

و باز پس از برگشت، بایست دوباره نشست و گوش داد به دیوانگی‌هایی که حداقل می‌توانستند عاقلانگی نباشند. 
 ·  Translate
28
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
نیازی هم نیست حتمن در جلسات شرکت کنید که مبادا کسی سوالی بپرسد؛ فقط بنویسید و بنویسید. بهترین متفکر پست‌مدرن، کسی است که از پا را از خانه‌اش بیرون هم نمی‌گذارد. ترجیحن کامنت‌دونی هم بسته باشد.
 ·  Translate
 
چگونه پست مدرن بنویسیم؟

استفن کاتس 

به نظرم مي‌رسد در ميان پژوهشگران دو برداشت به كلي متفاوت از پست‌مدرنيسم وجود دارد: به نظر بعضي افراد اين مكتب همان محافظه‌كاري سنتي است كه در بسته‌بندي پرزرق و برق تازه‌اي پيچيده شده است و ديگران آن را گسست كاملي مي‌دانند با آموزه‌هاي «مدرنيته» در عرصه‌هاي آموزشي و هنري و سياسي. البته بين اين دو قطب افراطي، طيف گسترده‌اي از علايق و سلايق رنگارنگ قرار گرفته است.

به نظر من اين اختلاف قبل از هر چيز جنبه زباني دارد. مي‌توان گفت كه نفس نوع بيان پست‌مدرن در گفتمان روشنفكري امروز جايگاه خاصي يافته است. به عبارت ديگر، اهميتي ندارد كه شما از پست‌مدرنيسم چيزي ندانيد، مهم اين است كه بتوانيد به «زبان پست‌مدرن» سخن بگوييد. حتماً برايتان پيش آمده كه بخواهيد ديدگاهي فرهنگي يا انديشه‌اي خردمندانه را در جمعي از افراد فرهيخته مطرح كنيد، اما حس مي‌كنيد كه به نظر شما توجه نمي‌كنند يا خودتان را به اصطلاح «تحويل» نمي‌گيرند. علتش بي‌گمان اين است كه هنوز ياد نگرفته‌ايد به زبان پست مدرن حرف بزنيد.

اولين چيزي كه بايد توجه كنيد اين است كه در محافل سطح بالا زبان واضح و روشن به كار نمي‌آيد. اين بيان صاف و ساده متعلق بود به عهد مدرنيته، كه دورانش سپري شده است. زبان پست‌مدرن با انواع و اقسام شگردها و فوت و فن‌هاي زباني ادا مي‌گردد. اين نوع زبان‌آوري البته كار سختي است و هر كسي از عهده آن برنمي‌آيد، اما به نظر من يك راه حل ساده دارد و آن هم استفاده از زباني پرپيچ و خم است. فرض كنيم قصد داريد اين جمله را بيان كنيد: «بايد به نظر مردم بيرون جوامع غربي توجه كنيم تا از مسائلي كه بر ما اثر مي‌گذارند، آگاه شويم».

اين جمله ابتدا هيچ عيبي ندارد، اما اصلاً گيرا نيست. مثلاً از واژه‌ي «نظر» شروع كنيم. اين واژه خيلي پيش‌پا افتاده است. به زبان پست مدرن بايد بگوييم: «صدا» و از آن بهتر «آوا» است. اما اگر بخواهيم پست‌مدرن ناب باشيم، بايد بگوييم: «گستره چندآوايي»! اينجا بد نيست يك صفت شيك هم به عبارت اضافه كنيم، چيزي مانند «بينامتني». عبارت «مردم بيرون جوامع غربي» هم از آن حرف‌هاي بي‌رنگ و بو است. بهتر است به جاي آن بگذاريم: «فراشدهاي پسااستعماري».

چيز مهمي كه نبايد فراموش كنيد اين است كه در زبان پست‌مدرن، در كنار مفاهيم آشنايي مانند نژادپرستي و سكس‌گرايي و پيرآزاري، به يك سري اصطلاحات چندپهلوي پيچيده نياز داريد، مانند نرينه ـ كلام‌ محوري (كه عبارت است از مردگرايي جنسي درآميخته به علم كلام سنتي). فعلي كه در جمله به كار برده‌ايم نيز زيادي «رو» و سرراست است و بايد فكري به حال آن كرد. به جاي «اثر مي‌گذارند» مي‌توان افعال جالب‌تري گذاشت، مثلاً چه اشكالي دارد كه بنويسيم: «بنياد هستي شناختي ما را قالب‌بندي مي‌كنند». بله، خيلي بهتر است! مي‌بينيد که از آن جمله بي‌رمق قبلي، به اين عبارات گوش‌نواز پست‌مدرن مي‌رسيم: «بايد به گستره چندآوايي بينامتني كه از فراشدهاي پسااستعماري برمي‌خيزد، گوش فرا دهيم تا از بنيادهاي نرينه ـ كلام‌محورانه‌اي كه بنياد هستي شناختي ما را قالب‌بندي مي‌كنند، آگاه شويم».

گاهي پيش مي‌آيد كه شما براي تدوين يك متن پست‌مدرن وقت كافي نداريد يا از اصطلاحات و برابرنهاده‌هاي تازه بي‌خبر هستيد. هيچ اشكالي ندارد! به ياد داشته باشيد كه شما مي‌توانيد حرف‌هاي بي‌معني هم بگوييد، به شرط آنكه بدانيد چطور بگوييد. مثلاً اگر خواستيد به سرعت برق يك متن پست‌مدرن سر هم كنيد، پيشنهاد مي‌كنم تا آنجا كه مي‌توانيد پيشوندها و پسوندها و معترضه‌هاي گوناگون را در كنار انواع و اقسام نقطه‌گذاري‌هاي جورواجور به كار بگيريد. براي پرهيز از اتلاف وقت توصيه مي‌كنم يك جدول رسم كنيد با سه ستون. در ستون اول پيشوندهاي مفيد را بگذاريد: پيشا، پسا، بينا، ورا، فردا و غيره… در ستون دوم پسوندهاي اسم‌ساز را رديف كنيد: گرايي، ستايي، سالاري، پرستي، ستيزي، زدايي، باوري، مداري، مندي و غيره…در ستون سوم يك سري صفت‌هاي تخصصي درج كنيد، با استفاده از نام نظريه‌پردازان پست‌مدرنيسم. با اسم بنيادگزاران اين جنبش مي‌توان ده‌ها اصطلاح فني ساخت: بارتي و بارتگونه (از رولان بارت)، فوكويي و فوكوگرايي (از نام ميشل فوكو)، دريدايي و دريدامآبي (از نام ژاك دريدا) الخ….

حالا اجازه بدهيد به يک نمونه عملي بپردازيم. فرض كنيم مي‌خواهيد بگوييد «ساختمان‌هاي امروزي بيگانه‌ساز هستند». خوب اين يك جمله معقول و متعارف است، اما مفت نمي‌ارزد. براي يك چنين حرفي نه تنها برايتان كف نمي‌زنند، بلكه حتي شايد دربان را صدا كنند تا شما را از سالن بيرون بيندازد. بهترين راه اين است كه به جدول كذايي رجوع كنيد. از ستون اول يك عدد پيشوند برداريد، مثل پسا يا پيشا و چه بهتر هر دو را با هم! به جاي «ساختمان‌هاي امروزي» بگوييد: «قالب‌بندي معمارگون فضاهاي پساپيشازماني». «بيگانه‌ساز» هم واژه‌ بدي نيست، اما دمده شده. به جاي آن بهتر است يك چيزي بگذاريد كه حسابي پست‌مدرن باشد، از قبيل: «هنجارشكنانه». از ستون سوم بايد صفتي برداريم وابسته به نظريه‌پرداز معروفي كه همه بدانند آثار خيلي مهمي نوشته اما كمتر كسي تا حالا وقت كرده آنها را بخواند. در اين مورد خاص من جامعه‌شناس فرانسوي ژان بودريار را پيشنهاد مي‌كنم كه كتاب‌هاي واقعاً سختي راجع به فضاي پست مدرن نوشته است.

تنها كاري كه باقي مي‌ماند اين است كه اين الفاظ پراكنده را به كمك تعدادي اصطلاح فاخر پست‌مدرن به هم جوش بزنيد. اگر اين مرحله را هم پشت سر گذاشتيد، به اين عبارت پرشكوه مي‌رسيد: «قالب‌بندي معمارگون فضاهاي پساپيشاعصري، به پيروي از الگوهاي شناخته شده‌ي گفتمان بودرياري، سرشتي به غايت هنجارشكنانه دارند». كف حضار!

گاهي ممكن است به خود جرأت دهد و بعد از سخنراني از شما بپرسد: «اين حرف‌هاي بي‌سروته چيست كه شما مي‌زنيد؟!» اين سؤالي است كه سخنرانان پست‌مدرن گاهي با آن روبه‌رو مي‌شوند. اما نگران نباشيد، اين هم چاره دارد. به عنوان «توضيح» سخنان پيچيده خود، حرف‌هايي صدبرابر پيچيده‌تر را به طرف سؤال‌كننده جاري كنيد، تا او باورش شود كه چقدر از مرحله پرت است. اگر اين هم كارساز نبود، مبادا لحظه‌اي ترديد كنيد، يا خداي نكرده بگوييد: «نمي‌دانم». اين عبارت از آن الفاظ كهنه‌اي است كه در دوران مدرنيته رواج داشت. به جاي اينكه دست و پاي خود را گم كنيد، سينه را جلو بدهيد و بگوييد: «پرسش شما مرا با پهنه‌اي چنان پرژرفا و دامنه روبه‌رو مي‌كند، كه براي راززدايي از رمزگان كاركردهاي چندگانه آن به كاوشي شالوده‌شكنانه در ساختارهاي چندگانه آن نيازمنديم، كه بررسي‌هاي هر يك از گزاره‌هاي آن به ‌ده‌ها جلسه نياز دارد! پس كوتاه بياييد! سؤال ديگري نيست؟» ، ظرف شيرني را رد کن بياد.

منبع http://goo.gl/TkhCzH
 ·  Translate
11 comments on original post
25
1
masoud faghihi's profile photoyashar yashmi's profile photoMehdi Ebrahimpour's profile photo
2 comments
 
+masoud faghihi چنین تقلیلی درسته. حداقل برای خیل عظیمی از پست‌مدرن‌ها. 
 ·  Translate
Add a comment...
yashar yashmi's +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
نامه‌ی اول به میم
samiraelyasi.blogspot.com

رفیقِ امن، نوشتن به تاخیر افتاد که درست و دقیق خوانده باشم. نمی‌خواهم به عادت همیشه در حاشیه بایستم و بخوانم که می‌دانم مخاطب منم و میلِ جوا

تاملي فلسفي در باب ديوانگي
zoheirnoaparast.blogspot.com

ترس يك فيلسوف از ديوانگي تاملي فلسفي در باب ديوانگي نويسنده: محمد زهير باقري نوع پرست روزنامه ايران > شماره 5643 21/2/93 > صفحه 17 (انديشه)

جانی و مجنون
looliname.blogspot.com

دلش درد میکند، آشوب است. فکر میکند اسم این حالتش اضطراب است. خودش نمی داند البته، جانی بهش گفته است. جانی خیلی چیزها رو می داند، میگویند عقل

Psiphon
market.android.com

Access everything on the Internet with Psiphon's secure tunnel Over a million people across the world are already using Psiphon's censorship

آسان دانلود
www.asandownload.com

دانلود,دانلود رایگان,دانلود نرم افزار,دانلود فیلم,دانلود سریال,دانلود کلیپ,دانلود اهنگ جدید,دانلود بازی,دانلود کتاب,دانلود موبایل,دانلود عکس

مرور
m-astim.blogspot.com

سوگند هجرتی فرارکردم.خواستم همه چیز را بهتر کنم.در خودم انقلاب کردم،"ولی این انقلاب هم شکست خورد." نم زیر پاهایم وُول می خورد و بوی تندِ کثی

نقد فیلم " غزل "
m-astim.blogspot.com

ریختن خون عشق در بیشه‌ی خضراء * آستیم آهنگم اقامه‌ی معارفه ای مجمل است با این سینما و آشنا ساختن مشتاقان «غزل» با جمال و کمال او. تا به یاد

انتقاد نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس از مذاکرات هسته​ای /پادکست
www.khabaronline.ir

اگرچه وزیر امورخارجه تصمیم به محرمانه ماندن مذاکرات هسته​ای گرفته است اما نمایندگان مجلس خواستار اطلاع از این مذاکرات هستند.

Coursera
www.coursera.org

We are a social entrepreneurship company that partners with the top universities in the world to offer courses online for anyone to take, fo

«پیرپسر»: خشونت، خیانت، خودکشی و مرگ!
pardeh.blogspot.com

شنیدم اسپایک لی فیلم «پیرپسر» (دوست قدیمی) را بازسازی کرده، یادم افتاد چقدر از دیدنش اذیت شدم. حدس می‌زنم آن طور که معمول هالیود در ساخت مجد

TECHNICS
plus.google.com

GADGETS • MACHINERY

هر روز تخمی تر از دیروز
lo0oki.wordpress.com

خب امروز اومدم بشینم جارو برقی رو خودم تعمیر کنم و صرفه جویی کنم در هزینه ها. بعد این سر این خرطومیش که شکسته بود رو درآوردم و اون جدیده که

حکایت گوشی
lo0oki.wordpress.com

پریشب گوشیم خورد زمین ال سی دیش سوخت. بعد دیروز رفتم بازار یه گوشی در حد 50 تومن بگیرم فعلا! بعد دیدم گوشی در حد 50 تومن نی! بعد راضی شدم به

Dalghak.Irani: پاسخ به حملۀ ناجوانمردانۀ سایت کلمه به محمد باقر قالیباف!...
dalghakirani.blogspot.com

1- در زیر مطلب افشاگری بگم بگم مغرضانه و جانی دالری سایت کلمه راجع به آنچه که مواضع متناقض و ریاکارانه قالیباف نامیده کامنتی مختصر گذاشتم و

Hanging from the Ground – Clever Ads by Christian Åslund - Pondly
www.pondly.com

The skewed, top-down perspective isn’t something new in the world of photography but Christian Åslund’s wide angle shots certainly gave it a

مقایسه وضعیت فلسفه در ترکیه و ایران
nikomakhus1.blogspot.com

مقایسه وضعیت فلسفه در ایران و ترکیه یکی از علاقه های من است و امروز به دو مقاله جالب در این زمینه برخوردم. کسی علاقمند است از وضعیت آموزش فل

والا من دو دفعه پامو این جا گذاشتم. دفعه ی اول همین که پامو گذاشتم به خاطر بوی روغنی که توی فضا پیچیده بود؛ دو پا داشتم و دو پا هم قرض کردم و از این مهلکه ی جانفرسا فرار کردم. بار دوم هم از زور گرسنگی و تشنگی و خستگی، خودم رو مجبور کردم که یک ساندویچ سرد در این مکان مفتضح صرف کنم. حوصله ندارم بیش‌تر از این توضیح بدم. همه چیز بد بود. هم نحوه ی رفتار صندوق دار و هم غذا و هم دکوراسیون. تازه سس اش هم از این سس های یک نفره بود. خاک بر سرا
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Poor - Fair
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
والا من یه بار که خیلی گرسنه بودم به این پیتزایی مراجعه کردم و حسابی هم پشیمون شدم :( پیتزای سبزیجات سفارش دادم. با این که صاحب فست فود به شدت از غذای خودش تعریف می کرد اما پیتزاهاش زیادی پنیز پیتزا داشت و عملن در حال خوردن پنیر بودم. دکوراسیون و فضای خوبی هم نداره. سرویس آن چنانی ای هم نیست
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Good
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
مفت نمی ارزه...‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
یکی از پاساژ های معمولی داخل مشهد. برای زوار جای خوبی نیست اما برای خود مشهدی ها بد نیست. تا اونجایی که من اطلاع دارم بهترین قسمت این پاساژ قسمت اسباب بازی فروشیش هتسش . ‏ بازم تاکید می کنم،این بازار بیشتر از زواری بودن؛ مجاوریست.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
13 reviews
Map
Map
Map
بعد از مجتمع تک، (و مجتمع های مجاور این مجتمع) این مجتمع بهترین و جامع ترین در نوع خودش می باشد.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago