Profile

Cover photo
yashar yashmi
Attends University of Tehran
Lives in تهران
2,506 followers|1,552,756 views
AboutPostsPhotosVideos+1'sReviews
People
Have him in circles
2,506 people
garmayl far's profile photo
‫رایان راهبرد چابک‬‎'s profile photo
mohammad paknahad's profile photo
‫ایمان محمدی‬‎'s profile photo
Taha Aghajari's profile photo
Arash Basirat's profile photo
Alidad Ebrahimi's profile photo
kazem rostami's profile photo
mohsen mirzaie's profile photo
Education
  • University of Tehran
    Philosophy, 2008 - present
Basic Information
Gender
Male
Links
Contributor to
Work
Occupation
خواندن
Skills
گپیدن
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
تهران
Previously
مشهد - قم
Contact Information
Home
Email
Apps with Google+ Sign-in

Stream

Pinned
 
•شهوت نوشتنِ ۲۳: کوتاه از این سو و آن سویِ ۱:*

#شهوت_نوشتن  

ذهنم باد کرده، نوشتنم نمی‌آید... برای همین، خیلی کوتاه: 

۱- الو بسیار فضای خوبی دارد. همان شبکه‌ی اجتماعی‌ای که هدف و بنیادش این است:‌«شما محصول نیستید». قرار نیست هیچ اطلاعاتی درز کند و هیچ تبلیغاتی هم نیست. لایک و پلاس و ریشیر و این مزخرفات هم موجود نیست. توصیه می‌کنم عضو شوید. اگر دعوت‌نامه خواستید، چند تایی در انبان موجود است. 

۲- امروز سه مستند دیدم. مستندِ اول، کاری بود به نامِ «بدونِ بلیط». یک فضاحتِ به تمام معنا که با وجودِ طنزِ موقعیتِ فراوانش (و طبعن خنده‌های زیاد)، اما نگاهِ ازبالا به پایینش دیوانه‌ام کرد. داستان، داستانِ کسانی بود که در روزِ ۱۰ بهمنِ ۹۲ (همان روزی که «سلام سینما» نام گرفت و سینماها مجانی بود)به سینماها می‌شتابند. اثر مثلن قرار بود اسیب‌شناسیِ مردم و سینماها باشد؛ اهدافی که هیچ‌کدام متحقق نمی‌شود: مردمی که چون کاریکاتور نشان داده می‌شوند و سینماهایی که هیچ از آن‌ها نمی‌دانیم. واقعن اثرِ بدی بود و امتیازِ من هم ۴ از ۱۰(به قولِ یکی از دوستان: پس‌ماندِ روشن‌فکری). اما مستندِ دوم که نامی جز «گزارشی درباره‌ی مینا» نداشت، وضعِ بهتری از اولی داشت. اثر حداقل سر و شکلِ فرمالِ درستی را به نمایش می‌گذاشت. . مهم‌تر از همه، «اصلاحِ رنگِ» فیلم را عالی می‌دانم که همیشه جزوِ عواملِ جوششِ شعف در من است. داستانِ این مستند هم به «مینا»‌ می‌پرداخت؛ زنی میان‌سال و کارتن‌خواب که شیشه زندگی‌اش است و سگانی انسانی و حیوانی، هم‌دمانش. هر چند این مستند از رسیدن به درجاتِ‌ والا بازمانده بود، اما به هر حال، قابلِ قبول، استاندارد و فکر شده بود. ۶ از ۱۰. مستندِ آخر، ساخته‌ی استادِ گران‌بها «جاشوا اوپنهایمر»‌ بود، مستندسازی که پیش از این نامِ‌ او را با «عملِ قتل» می‌شناختم و می‌دانستم که این یکی هم، حداقل، ناراضی مرا نگاه نخواهد داشت(به خصوص تهیه‌کننده‌ی این یکی ورنر هرتزوک عزیز است). «نگاهِ سکوت»، مستندی است در ادامه‌ی عملِ قتل و  ویرانگر، از جنسِ عصیانِ قرنِ بیست و شقاوت‌های دیوانه‌وارِ انسانی. در دهه‌ی هفتاد، کشوری زیست می‌کرد به نامِ‌ اندونزی که ظرفِ کم‌تر از یک‌سال، ۱ میلیون کمونیست در آن به دستِ مسلمان‌ها، لیبرال‌ها، ارتشی‌ها، محلی‌ها و … کشته می‌شوند. این‌بار، روایت داستان، پیگیرِ کسی به نامِ ادی است که می‌خواهد قاتل‌های برادرش را پیدا کند، با آن‌ها صحبت کند و بفهمد آیا آن‌ها «اندکی» احساس پشیمانی می‌کنند یا نه؟ لکن، آن‌ها در تاریخِ پرشکوهِ خویش غرق هستند؛ بسیار زیاد. نگاه سکوت، به خصوص در آن دقایقِ آخرش، گودی‌های دیده را ز کوثر پر می‌کند. به نظرم ۸ از ۱۰ حقش باشد. 

۳- دیروز خبردار شدم که یکی از رفقای عزیز احتمالن مبتلا به سرطان است. ناگوار شد احوالِ درونم. 

۴- مسئله‌ی دکتر خاتمی هم ادامه‌دار است. مانده‌ام که استاد راهنما را چگونه انتخاب کنم، یا به عبارتی، اصلن چه کسی را انتخاب کنم؟ دعواهای داخلِ گروه هم جالب است. دو شقه‌ شدنِ دانشجوها از همه جذاب‌تر. بایست با سیاست رفتار کرد. به نظرم رشدِ IPM کمک بزرگی به فلسفه‌ی مملکت کرده است با این‌حال، پالانِ قیمتی ، خریتِ خر را اسب نمی‌کند. نیاز به تعادلی است. 

۵- در حالِ خواندنِ داستان‌های پوشکین هستم. مردک گاهی اوقات دیوانه‌وار عمل می‌کند. ادبیاتِ روسیه همیشه آن رویای دوست‌داشتنی‌ام بوده است. بهتر است یادی از مدیرِ انتشاراتِ توس (مجموعه آثارِ چخوف) هم بکنم. متاسفانه علی‌الظاهر بیماریِ بدی دارد. می‌گویند به زودی دارِ فانی را وداع خواهد گفت. خودش (محسنِ باقرزاده) و همسرِ گرامی‌اش (ناهید کاشی‌چی)‌ حق به گردنِ ادبیاتِ روسیه در ایران دارند. 

۶- من هیچ‌وقت تنها خانه نگرفتم. همیشه با کسی بودم. تنهایی از همان چیزهایی است که روحم را می‌خورد. تا تنها می‌شوم دیوانه‌ام. مهم نیست که حرف نزند یا حتی بسیاری از اوقات نباشد، همین که بدانم امکان دارد چند ساعتِ دیگر بیاید، برایم کافی است که دیوانه نشوم. از آن موجوداتی‌ام که غیر از سینما، همه جا را دوست دارم با دیوانه‌ای دیگر بروم؛ به خصوص در جمعِ‌ عقلا. وقتی دیوانه‌ای در دسترس نباشد، خب من هم دیوانه می‌شوم. 

۷- برگسون هم می‌گوید که «جادو»‌ در فطرتِ آدمی‌زاد است. ما نمی‌توانیم بر قسمت‌هایی از طبیعت تسلط پیدا کنیم، فلذا «با این قسمت‌ها، دیگر به طورِ فیزیکی نمی‌شود برخورد داشت[نمی‌توانیم در آن‌ها دخل و تصرف کنیم]، بلکه با آن به طورِ اخلاقی و معنوی رفتار می‌گردد. ما در حوزه‌ی این قسمت، نمی‌توانیم به عمل بپردازیم و امیدواریم که این بخش برای ما کار کند. ما وقتی فاقدِ قدرت هستیم، به اعتماد و اطمینان نیازمندیم و برای آن‌که احساسِ ارامش کنیم، حادثه‌ای که به نظرِ ما از مجموعه‌ی واقعیت جدا می‌شود، باید طوری بنماید که گویی از آتشِ یک عزم و نیتِ گرمی توان می‌یابد. کافی نیست که ما [از طبیعت] نترسیم، علاوه بر این، می‌خواهیم چیزی داشته باشیم که بتوانیم بدان امید بندیم» و جادو زاده می‌شود. اما این تمامِ جادو نیست، جادو سعی می‌کند «مشابه‌سازی» کند؛ یا به عبارتی، جزء هم‌ارزِ کل است: «فعلی که در زمانِ گذشته با شور و هیجان صورت گرفته است، احساسی نیمه‌ توهمی از قوتِ تاثیرِ خود را به کرسی می‌نشاند. مسئله‌ای که از آن به بعد مطرح می‌شود این است که همان فعل با خیالِ راحت و دلِ آسوده و یقین به تاثیر، [دوباره از طرفِ جادوگران] تکرار می‌گردد». جالب است نه؟ اما جالب‌ترین قسمتِ حرفِ برگسون این‌جاست: «خلاصه آن‌که به نظرِ ما جادو به دو عنصر تجزیه می‌شود. یکی از این دو عنصر میل به عمل در هرمیدانی است، حتی در میدانی که نمی‌توان بدان وارد شد، و عنصرِ دیگر، این معنی است که امور، حاملِ چیزی هستند و یا آمادگیِ حملِ چیزی را دارند که قوه‌ی سیاله‌ی انسانی‌اش می‌خوانیم [قوه‌ای که همه چیز را از جزء به کل می‌کشاند یا به قولِ کانت، روی به سوی «لابشرط‌ها»‌می‌گذارد]. با توجه به عنصرِ اول می‌توان جادو و علم را با هم مقایسه کرد و با توجه به نکته‌ی دوم، می‌توان جادو و دین را با یکدیگر مرتبط ساخت.» این را دیگر از خودم می‌گویم: حتی نه «جادو» و «علم و دین»، بلکه «جادویِ علم و دین» و  بلکم: «علم و دینِ جادویی». 
 ·  Translate
47
yashar yashmi's profile photoEric McCain's profile photoSadino Brastilia's profile photo
31 comments
 
تصور ميكنم از دو منظر معرفت شناسى كاملا متفاوت بحث مى كنيد. 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
افسون‌زده‌ی عقل، افتاده بر تالابِ هوس، این‌جا یک نوسفراتو نشسته است و با آن نگاهِ عجیبش خونِ ما را ورانداز می‌کند. از خودش می‌ترسد و از خدایش بیش از خویش و لکن شیطان، دوشادوشش، ایستاده و نظاره‌گر، تمامِ این ارکسترِ دیوانه‌وارِ سازهای کوبانِ گذشتِ روزمره‌ها در تابوتِ سیاه را رهبری می‌کند. یک لحظه، تنها یک لحظه کافی است که نوسفراتو از میانه‌ی غمی که او را برای نیم‌هزاره احاطه کرده است به درآید؛ اما برای تنی که ابد را درنوردیده، دیگر زمان معنا ندارد که لحظه به پیش‌اید. او خودِ گذشته است و خود، آینده. ایستاده بر ستیغِ کوهی که دره‌ی راستش خداست و چپش شیطان. نوسفراتو از هر دوی آن موهومات بالاتر و  از هر دو فرورفته‌تر در بیماریِ هیچ‌نبودن. فقط کافی است صفحه‌ی بیچارگی‌ها برعکس شود تا نوسفراتو در عمقِ گودال‌هایی قرار گیرد که حتی ویرژیل هم توانِ دیدنِ آن‌ها را نداشت. نوسفراتو زیباترین عینیتِ واگرایی در عینِ هم‌گرایی است؛ دندان‌های زردی که در عینِ ناهم‌ممکنی، در گونه‌ای عقیم از هم‌ممکن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و بتی را می‌سازند که هم آرزوی خداست و هم ارزوی شیطان. نوسفراتو، هم‌گراییِ خدا و شیطان است و واگراییِ هر چه که پس از او پای به هستی می‌گذارد. او مسیرِ جهان را عوض می‌کند و تنها، نظاره‌گرِ خون‌هایی است که  سلانه‌سلانه رگ‌هایمان را می‌پیماند. نوسفراتو سومین است.  
 ·  Translate
21
‫قاطع برهان‬‎'s profile photoyashar yashmi's profile photoShima A's profile photoEhsan .t's profile photo
7 comments
 
"از خودش می‌ترسد و از خدایش بیش از خویش و لکن شیطان، دوشادوشش، ایستاده"
یاد یهودا افتادم تو مرد مصلوب شاملو. موجودی که خدا رهاش کرده و خودش رو در اختیار شیطان می بینه
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
چیست آن‌چه خوانندش تجمل!؟
 ·  Translate
 
مدرنیسم از درِعقب: کور شوم اگردروغ بگویم

درِ مؤسسه‌ی داده‌پژوهی ... باز و خانمی پنجاه و اندی ساله وارد می‌شود. با لیاسی آراسته و فاخر و طره‌های سپیدی که  اززیر روسری سرک می‌کشد. حدس می‌زنم به دنیال آدرس مطب دکتر ...می‌گردد، چون مشتری‌های ما معمولاً زیر سی سال دارند. روزانه حداقل بیست‌ نفر به همین نیت وارد می‌شوند. سلام می‌کنم و می‌گویم
- روزتون به‌خیر، بفرمائید.
+ ممنونم. می‌خواستم ببینم شما مقاله‌ی زیست‌شناسی هم می‌نویسید؟
- ببخشید ما اینجا مقاله‌ نمی‌نویسیم. کارهای آماری انجام می‌دهیم برای پروژه‌های تحقیقاتی.
با لبخند معنی داری، که سخت معنای خرخودتی داشت، گفت
+ می‌دونم. من از آشنایانِ دکتر.... هستم. ایشون گفتند شاگرداشون اینجا می‌تونند کمکم کنند.
- ایشون لطف داشتند که ما را معرفی کردند ولی ما واقعاً اینجا فقط متخصص آمار داریم.
+ یعنی هیچکدوم از دوستتاتون نیستند که زیست‌شناسی بدونند؟
- بعضی همکارانِ ما آمار زیستی خوندند. حالا کارتون در چه حیطه‌ی زیست‌شناسی است؟
+ راستش تولدِ خواهرزادمه که داشنجوی دکترای زیست‌شناسیه. تصمیم گرفتم برای کادو بهش یک مقاله‌ی آی.اِس.آی بدم. چون باید سورپریز باشه، نمی‌خوام جزییات رشته‌اش را بپرسم. دوستم این کارو کرده برای دخترش به نظرم خیلی جالب و ابتکاری اومد.پولش هم مهم نیست برام.
 ·  Translate
22 comments on original post
38
3
mehdi fallah's profile photomasoud Samie's profile photobahareh omidvar's profile photoma'soomeh abbasian's profile photo
3 comments
 
طنزش هم انقد تلخه که دلم نمیاد چندنفر از دکترا رو منشن کنم؛-)
نکته جالب این که در کامنت‌ها تلاشی برای باور یا عدم باور متن وجود داره،انگار اصلا کسی از دانش+گاه‌های تقلبی(مثلا این ساختمون دوطبقه‌ها هستن یه تابلو دانش+گاه بهش اضافه می‌کنن)،مدارک تقلبی،کپی‌کاری‌های دانش+گاهی،پایان‌نامه‌های تقلبی خبر نداره.نمی‌گم حتما خودش انجام داده اما انگار اصلا ندیده بعضی چطور نمره و قبولی و مدرک میگیرن.
شاید یکی از بال‌زدن‌های این پروانه باعث میشد(حداقل)یه مرزی بین تحصیلِ علم کرده‌ها با تحصیلِ مدرکِ علم کرده‌ها بوجود میومد،شاید. 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
تقدم اخلاق بر دین

چکیده:
موضوع رابطه دین و اخلاق از مباحث مهم و تأثیرگذار در فلسفه اخلاق است که شناخت صحیح آن آثار مثبتی را در عرصه‌های گوناگون فکری و اجتماعی در پی دارد. در این پژوهش تلاش شده است با تحلیل احادیث اصول کافی دیدگاه پیشوایان دین درباره نسبت اخلاق با متون و منابع اسلامی شناسایی و تبیین گردد. این بررسی نشان می‌دهد از نگاه احادیث این مجموعه، عقل به‌عنوان منبع اخلاق، بدون هیچ قید و شرطی معتبر است و اخلاق را در رتبه‌ای مقدم بر دین و دین را پشتیبان اخلاق قرار می‌دهد. لذا در هنگام تعارض ظواهر متون دینی با ارزش‌های اخلاقی باید اخلاق را ترجیح داد.

برای مطالعه متن مقاله اینجا را کلیک کنید:
http://www.kalaam.ir/?page=blog&blogid=2141523673

برای مشاهده اصل مقاله همراه با مآخذ و پانوشت‌ها اینجا را کلیک کنید:
http://www.ulumhadith.ir/article_9235_1265.html

#اخلاق   #رابطه_اخلاق_و_دین   #کافی   #اصول_کافی  
 ·  Translate
6 comments on original post
23
1
Mohammad Ghaderi's profile photo
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
فاک به اون نجابتی که قراره با این فیلم نجیب به فاک بره.
 ·  Translate
 
#شايدموقت #خانه_دختر
فيلم خانه ي دختر قراره چهارشنبه اكران شه.
موضوع فيلم به عبارتي تجاوز پدر به دختر و پرده ي بكارت دختري كه نهايتا خودكشي مي كنه يا سكته مي كنه (برداشت ها متفاوته) از ترس اين كه خواستگارش بفهمه كه چرا دوشيزه نيست.
❗️حرف اول و آخر: اگر اين فيلم نمايش داده بشه، فاتحه ي سينماي نجيب و شريف رسما و علنا خوندست.
والسلام.
 ·  Translate
38 comments on original post
58
Mehrnaz tilda's profile photoyashar yashmi's profile photoParham dot's profile photoArian Gh's profile photo
15 comments
 
واقعا. فاک فاک
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
:))))))
55
1
Arash Begloo's profile photoNajmeh TabeBordbar's profile photoKia N's profile photo
2 comments
 
:)))
Add a comment...
Have him in circles
2,506 people
garmayl far's profile photo
‫رایان راهبرد چابک‬‎'s profile photo
mohammad paknahad's profile photo
‫ایمان محمدی‬‎'s profile photo
Taha Aghajari's profile photo
Arash Basirat's profile photo
Alidad Ebrahimi's profile photo
kazem rostami's profile photo
mohsen mirzaie's profile photo

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
یکی از ایده‌های نهانی که تا الان برای خودم نگه‌داشته بودم که به وقتش ازش استفاده کنم ایده‌ی «گذر از قانون به فقه» در جهان‌شناسی و متافیزیک بود. جایی که جهان اصولن انقدر از قانون تهی می‌شه که رابطه‌ی ما با جهان باس فقهی (نه به معنای دینیِ صرف، بلکه دقیقن به‌معنای بازی‌بازی‌کردن با اصول و ماده‌های خام-چنان‌چه فقها انجام می‌دن) باشه و نه قانونی. متاسفانه الان دارم متنی رو می‌خونم و این متن دوباره برای هزارمین بار به من گوشزد کرد که خیلی عقبی و پیش‌ترها، دقیقن همین سنخ ایده‌ها تا نهایتِ‌ خودش پرورده شده (البته الان حدس می‌زنم که کم‌ترکسی رویکردِ‌ فقه به جهان رو چونان متافیزیک، به مثابه‌ی آن‌چه که در جهان جریان دارد، عرضه کرده باشه - هر چند رفقای تحلیلی عالی‌‌اند در این قضیه و شاید یکی از عللِ علاقه‌ی بیش‌ترِ‌آخوندها به تحلیلی تا قاره‌ای همین باشه). به هر حال این که پرید اما بازم ایده‌های نهان وجود دارن :)‌
 ·  Translate
23
masoud faghihi's profile photoyashar yashmi's profile photoMohammad Mousavi's profile photo‫قاطع برهان‬‎'s profile photo
5 comments
 
https://plus.google.com/109483315995169669634/posts/7iX9nTBurmK
اینو بخون شاید بتونی بسطتش بدی 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
مقارن با هشتادمین سال تأسیس دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی همایشی با عنوان «هشت‌دهه علوم اجتماعی در دانشگاه تهران» در روزهای یکشنبه و دوشنبه، 6 و 7 اردیبهشت در تالار ابن خلدون واقع در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌‌کند. از جمله اهداف این همایش، مرور و بازاندیشی سنت‌های علوم اجتماعی و تحولات آن است. غلام‌عباس توسلی، ناصر تکمیل‌همایون، یوسف اباذری، سارا شریعتی، حمیدرضا جلایی‌پور و محمدامین قانعی‌راد از جمله سخنرانان این همایش هستند. در مراسم اختتامیه نیز از پیشگامان و پیش‌کسوتان علوم اجتماعی در دانشگاه تهران تجلیل خواهد شد. یکی از مهم‌ترین بخش‌های برنامه، نمایش فیلم‌هایی از اساتید علوم اجتماعی است که برامده از تاریخ شفاهی گردآوری شده توسط تیم اجرایی همایش است.

متن زیر نیز از زبان دبیر همایش قابل انتشار است:
از جمله مهم‌ترین اهداف، همایش مرور و بازاندیشی سنت‌های آموزشی و پژوهشی در حوزه علوم اجتماعی در دانشگاه تهران است. هشتاد سال از تأسیس دانشگاه تهران به عنوان اولین مرکز آکادمی که به صورت رسمی به تدریس و پژوهش در حوزه علوم اجتماعی پرداخته است، می‌گذرد. عمر علوم اجتماعی در دانشگاه تهران نیز در دهه هشتم خود به سر می‌برد. تحولات بسیاری در این حوزه به لحاظ اجتماعی و سیاسی اتفاق افتاده است. یکی از اهداف مهم همایش بررسی تحولات علوم اجتماعی و فرازها و فرودهای آن در دوره‌های تاریخی ایران معاصر است. علاوه بر این، بخش قابل توجهی از برنامه‌های همایش به نمایش فیلم‌هایی اختصاص دارد که در طول دو سال گذشته از اساتید و برخی از پیشگامان علوم اجتماعی در قالب تاریخ شفاهی علوم اجتماعی در دانشگاه تهران تدوین شده است. از این جهت، برخی از نکات از زبان کنشگران فعال علوم اجتماعی شنیدنی است. همچنین از برخی پیشگامان و پیش‌کسوتان در این حوزه تجلیل خواهد شد. این امر بیش از آنکه امری ترویجی باشد حاکی از اهمیت و جایگاه علوم اجتماعی و صاحب‌نظران آن دارد. هرنوع اصلاح اجتماعی بدون فهمی دقیق امکان ندارد و سنت علوم اجتماعی در ایران، میراث قابل توجهی را عرضه کرده که تحولات زیادی را از سر گذرانده و توانایی‌های بسیاری دارد. از این جهت،‌ همایش «هشت‌دهه علوم اجتماعی در دانشگاه تهران»‌ می‌تواند زمینه‌ای باشد برای توجه به جایگاه علوم اجتماعی و مروری تحلیلی بر میراث به جای‌مانده از اساتید این حوزه.
 ·  Translate
15 comments on original post
19
2
‫قاطع برهان‬‎'s profile photoehsan ch's profile photosaeed asgharzade's profile photoArdeshir T's profile photo

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
۲ نکته‌ی کوتاه: 

۱- امروز و دیروز برای پیگیریِ بیمه‌ی دایی‌ام(که خودش در مشهد است و نمی‌توانست پیگیری کند) به صندوقِ بیمه‌ی هنرمندان مراجعه می‌کردم. به هر حال مثلِ تمامِ پروسه‌های بوروکراسی این‌ یکی هم مرحله زیاد داشت و علاوه بر این، علی‌الظاهر همه‌ی هنرمندها یکهو با هم بیمه‌شان قطع شده است و شهرِ شامی بود آن ساختمانِ کذایی. خیلی از عکاس‌ها، بازیگر‌ها، نویسنده‌ها را در آن جا دیدم و خیلی‌ها را هم دیدم که «عمرن» قیافه‌شان به هیچ سنخ هنرمندی نمی‌خورد با این حال پای صحبت‌شان که می‌نشستی می‌دیدی طرف برای خودش هنرمندِ زبردستی است. این‌ها را نمی‌خواستم بگویم. می‌خواستم این را بگویم که بهترین پیگیریِ اداریِ تمامِ عمرم همین پیگیریِ دو روزه در صندوقِ هنرمندان بود. دو سویِ شعور، دو سوی فرهنگ به هم رسیده بودند و هر دو چونان موجوداتِ متمدن با یکدیگر برخورد می‌کردند. هنرمندها یا همان ارباب‌رجوع‌ها داد و بیداد نمی‌کردند و کسی هم در صف جا نمی‌زد. کسی ننه‌من‌غریبم راه نمی‌انداخت که وای «من چقدر باید بدوم و من مثلن هنرمندِ این مملکتم». همه‌ی ارباب‌رجوع‌ها (حداقل در دو روزی که من در آن جا بودم) مثلِ بچه‌ی آدم منتظرِ نوبت‌شان می‌مانندند و کارکنان هم مثلِ بچه‌ی آدم با تمامِ توان به کارهای خودشان می‌رسیدند. اگر مسئولِ آن‌جا می‌گفت لطفن ساکت‌تر باشید که من بتوانم نامِ فلانی را صدا کنم همه ساکت می‌شدند و حتی بعضی بیرون می‌رفتند و بینِ سیگاری‌ها فلانی را پیدا می‌‌کردند و به او می‌گفتند که «بدو! کارت راه‌افتاده». خلاصه سطحی از «شعور» نیاز است که بفهمیم «راه‌افتادنِ کارِ‌دیگری» همان «راه‌افتادنِ کارِ‌من است». کارمند‌های ارشاد هم رویایی بودند؛ با وجودِ آن هم سر و کله‌زدن و یک لحظه ننشستن هیچ‌کدامشان طلب‌کار نبودند و تمامِ تلاششان راه‌انداختنِ کارِ ارباب‌رجوع‌ها بود. خلاصه که نگویید فرهنگ تاثیرگذار نیست؛ رویاروییِ دو سوی فرهنگ با هم، انصافن، حداقل برای من یکی شیرین بود و هیچ احساس خستگی نکردم. این را هم اضافه کنم که آن اداره و آن فضا بهشتِ برین و اتوپیایِ خارج از ایران نبود. مثلن پیامِ دهکردی که آمد زیرمیزی کارش را راه‌انداختند یا آتیلا پسیانی که آمد (با وجودِ عدمِ ثبتِ نام در سایت) ثبتِ‌نامش را همان جا انجام دادند (در حالی که به آدم‌های پایین‌تر از پسیانی - حتی خودِ دهکردی- می‌گفتند به کافی‌نتِ سرِ‌کوچه برای تکمیلِ ثبتِ نامِ اینترنتی برو). خلاصه شاید هنرمندها همه یکسان تلقی می شدند اما مشهورترها کمی یکسان‌تر تلقی می‌شدند. 

۲- خانمِ پریوشِ اکبرزاده فوت کرد. مهم نیست که چه کسی بود. جزوِ رسته‌ی ریچ‌کیدزها بود. همان شخصی که پورشه‌اش را به دیوار(درخت؟) کوباند(اگر اشتباه نکنم همان پورشه‌ای که گفته می‌شد برای پسرِ امیرِ قلعه‌نوئی است). در مرگِ او دو امر مرا بسیار آزرد: اولی سر زدن به صفحه‌ی اینستاگرامش بود. نمی‌دانم این ۳۰ هزار فالوئرش را از قبل داشت یا بعد از تصادف همه تصمیم گرفته‌اند این مرده را پیگیری کنند. موجودی است زیبا. اما زشتیِ حقیقت در کامنت‌ها نمایان می‌شود. منشن‌های فرت و فرتِ ملت: «این بود که تصادف کرد»، «این بود که خودش رو ترکوند»، «تصادف دیشبیه واسه این بود» و بسیار از این دست کامنت‌های ابلهانه. اکنون ریچ‌کیدزِ ما در والاترین سطحِ ابژگی‌ قرارگرفته است. مرگ و پورشه کنارِ هم نشسته‌اند تا صفحه‌‌ای که علی‌الظاهر تا ابد متروک خواهد ماند مکانی برای دید و بازدید‌های متفکرانه و عالمانه و تحلیل‌گرانه شود. رقت انگیز است. اما حتی از آن رقت‌انگیزتر، نحوه‌ی آشناییِ من با خانمِ اکبرزاده است: با لینکِ اینستاگرامِ او  در صفحه‌ای که از مرگِ او پایکوبی کرده بود مواجه شدم. بازی‌های بچه‌گانه‌ی سیاسی و ایدئولوژیک. خوش‌حال از تلف‌شدنِ یک‌ریچ‌کیدزِ دیگر به امیدِ این که دیگر، هیچ از آن‌ها باقی نماند. به راحتی خون مشاهده می‌شود. لذت بردن از مردنِ دیگری. اکنون زندگیِ روزمره میدانِ جنگ است و هر کس طالبِ بیش‌ترین تلفات از رقیب. شاید من دیگر بیش از اندازه رمانتیک شده‌ام اما گاهی از اوقات واقعن بایست فریادِ هیهات سر داد. به روزی می‌اندیشم که جنتی نیز به کامِ مرگ کشیده شود؛ چه واکنشی نشان خواهم داد؟ 
 ·  Translate
77
17
Matin Azad's profile photorazi za's profile photomahdi salehi's profile photo‫ارشاد شفاعی‬‎'s profile photo
9 comments
 
یاشار جان، خواستم توی نوت بنویسم اما اینجا می‌نویسم، ما عوام ننه‌مرده مالیات میدیم، یا با خوداظهاری، یا با نفتی که ازمون دزدیده میشه، بعد این پول رو بی‌حساب و کتاب میدن یه یه مربی که فرق مدفوع گربه و گوشت‌کوبیده را از هم تشخیص نمیده، بعد اوشونم میره اون پول رو میریزه تو یه کار بی‌حساب و کتاب دیگه، ازون کار زرتی یه پورشه درمیاد! بعد طرف پورشه رو میده به پسرش، پسرش هم که نیازی به کار کردن نداره به خاطر پورشه حتی نیازی به جذابیت هم نداره برای تور کردن «موجودی زیبا»، بعد اون موجود حالا یا به علت مستی فیزیولوژیک یا مستی منتالی، میره سرمایه‌ای که عملا از جیب ما بود میکوبه به دیوار! .. واقعا متوجه رابطه کلیت موضوع با یک مثلا کارگر از ۶ صبح تا ۸ شب سگ‌دو زننده هستی؟ جای دیگه ممکنه این رابطه به خشونت بکشه، من خوشحالم که اینجا به «تو ای ریچ‌کید، زنده و مرده‌ات، حیات و مماتت بی‌اهمیت است» محدود شده
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
سخنی چند از فن‌هرمن پیرامونِ سرآغازِ کارِ هنریِ هیدگر به ترجمه‌ی پرویز ضیاء شهابی: 

«طرح درانداختن خصوصیتِ بازگشودن دارد. اما تا گشودگی به افتادگی درنیاید و خود را بر طرح دراندازیِ بازگشاینده نگشاید، باز گشودن میسر نمی‌شود. افتادگی یعنی آن که انسان چنان قائم است به قیام ظهوری که در گشودگیِ گشاینده، در ناپوشیدگیِ پوشش‌بردارِ پوشیده‌دار، به وجهی بازگشاینده، درافتاده است، بر وجهی که تا هست خود را از این گشودگیِ بر انسان گشایش‌گر، برکنار نمی‌تواند داشت. این نیز هست که گشودگیِ گشایش‌گر خود نیازمندِ بازگشایِ طرح دراندازِ فهم‌کننده است، که این اوصاف نیز از شئونِ ذاتی وجودِ انسانیِ اوست. انسان که برون‌خویشانه با ناپوشیدگی نسبتی دارد قیامِ ظهوریش به نحوی است که ضمنِ افتاده‌بودن در این نسبت، گشودگیِ گشاینده را پذیرا می‌آید و جز از آن روی که پذیرنده‌ای است چنین، بازگشانده طرح درنمی‌اندازد» :)

هیدگر، سرآغازِ کارِ هنری، ترجمه‌ی پرویز ضی شهابی، نشرِ هرمس، ۱۳۹۲
 ·  Translate
18
‫پا ورقي‬‎'s profile photoAlireza Mim's profile photoMH Vaghef's profile photoArsham Dayyani's profile photo
14 comments
 
واقف
علتش چیه که جریان رسانه‌ای بیشتر از رشیدیان سمت جمادی غش می‌کنن؟
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
در ستایشِ پس از مرگ:

+کاکیاناوه  لینکی از یکی از تنظیماتِ گوگل به اشتراک گذاشت؛ تنظیماتی برای پس از مرگ: 

https://www.google.com/settings/account/inactive

این یکی، واقعن، رخدادِ عجیبی است. به گوگل می‌گویی اگر ۶ ماه (سه ماه، یک‌سال یا هر زمانی که شما دوست داشتید) از آخرین فعالیتِ من گذشت می‌توانی ایمیلی به دیگری (همان دیگری‌ای که فردی است موردِ اعتماد و خویشی که می‌تواند «همه‌چیز» را داشته باشد) بفرستی و وصایای مرا اجرا کنی. نه یک دیگری، بلکه ده دیگری. ده شخصی که می‌توانند به نحوی وارثِ تو باشند یا می‌توانند به نحوی به وصیتِ تو گوش فرادهند. همان‌ آن‌هایی که حدس می‌زنی شاید مرگِ تو، و شاید نامه‌ای از گذشته که گویی در کپسولِ زمان قرار گرفته است می‌تواند آن‌ها را بخروشاند و یا، اندکی، دلداری دهد. 

اما بیش و پیش از این، امری دیگر است که خودش را بر تمامِ این پروژه حمل می‌کند: مرگ. انسان، به تعبیری، چیزی نیست جز عطشی برای کش‌آمدن در زمان؛ گذشت از تی‌-اسپا‌ت‌ها و خروشیدن در مکان (که دیگر امری است زمانی) و تبدیل‌شدن به یک الهه. به موجودی که خودش را در زمان می‌فرافکند و در کم‌ترین انگاره‌اش، خدا می‌گردد. 

انسان، غریب‌ترین موجودِ جهان است و همین است که او را برترین نوعِ جهان می‌کند. او، خودِ جهان را هم در خودش تا می‌زند و با جنونِ مرگش، زمانِ خطیِ جهان را در خودِ جهان لایه‌لایه می‌کند. اینک، اکنون من هستم که در ده، بیست، یک سالِ آینده یا حتی یک هفته‌ی دیگر ایستاده‌ام و به وارثی، موعظه یا وصیتی می‌کنم. از نقطه‌ی زمانیِ اکنون به نقطه‌‌ی زمانیِ غیراکنون و غیرِ موجودی شتافته‌ام که به هر حال، به وسیله‌ی مرگ، موجودش خواهم کرد. زبان، این بشریتِ دوست‌داشتنی، زمان، این جهانِ سبع‌خوی‌، را به چالش می‌کشد. انسان-خدا دیوانه‌وار دوست‌داشتنی است. 


پی‌نوشت: آری، تمایزی نیست بینِ وصیت در گوگل و وصیت پیشِ وکیلی‌، وصی‌ای یا غم‌خواری. با این حال، اولی ویژگیِ غریبی دارد. اولی منوط است به تکنولوژی؛ همان جهان‌سازیِ انسانیت. چنین دست‌یافتی، خودش، هزاران و هزاران امکان و جهانِ دیگر را به پیش می‌کشد. اکنون است که شاید باید دوگانه‌ی از دست رفته‌‌ی زندگی-زنده‌گی را احیا کنیم. 
 ·  Translate
68
11
mari iram's profile photosin mim (sasa)'s profile photoMohammad MAH's profile photoElahe Hadi's profile photo
10 comments
 
چه غم انگیز و واقعی 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
من هنوز اعتقاد دارم این زمینه که مرکزِ جهانه. 

- گروهکِ استقلال‌طلبِ فلسفه، شاخه‌ی نظامیِ ایده‌آلیسم. 
 ·  Translate
38
Hamed Ghadiri's profile photo‫کاکیاناوه‬‎'s profile photoyashar yashmi's profile photoMohammad Emami's profile photo
16 comments
 
مگه زمین مرکز جهان نیست؟؟؟
 ·  Translate
Add a comment...
yashar yashmi's +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
نامه‌ی اول به میم
samiraelyasi.blogspot.com

رفیقِ امن، نوشتن به تاخیر افتاد که درست و دقیق خوانده باشم. نمی‌خواهم به عادت همیشه در حاشیه بایستم و بخوانم که می‌دانم مخاطب منم و میلِ جوا

تاملي فلسفي در باب ديوانگي
zoheirnoaparast.blogspot.com

ترس يك فيلسوف از ديوانگي تاملي فلسفي در باب ديوانگي نويسنده: محمد زهير باقري نوع پرست روزنامه ايران > شماره 5643 21/2/93 > صفحه 17 (انديشه)

جانی و مجنون
looliname.blogspot.com

دلش درد میکند، آشوب است. فکر میکند اسم این حالتش اضطراب است. خودش نمی داند البته، جانی بهش گفته است. جانی خیلی چیزها رو می داند، میگویند عقل

Psiphon
market.android.com

Access everything on the Internet with Psiphon's secure tunnel Over a million people across the world are already using Psiphon's censorship

آسان دانلود
www.asandownload.com

دانلود,دانلود رایگان,دانلود نرم افزار,دانلود فیلم,دانلود سریال,دانلود کلیپ,دانلود اهنگ جدید,دانلود بازی,دانلود کتاب,دانلود موبایل,دانلود عکس

مرور
m-astim.blogspot.com

سوگند هجرتی فرارکردم.خواستم همه چیز را بهتر کنم.در خودم انقلاب کردم،"ولی این انقلاب هم شکست خورد." نم زیر پاهایم وُول می خورد و بوی تندِ کثی

نقد فیلم " غزل "
m-astim.blogspot.com

ریختن خون عشق در بیشه‌ی خضراء * آستیم آهنگم اقامه‌ی معارفه ای مجمل است با این سینما و آشنا ساختن مشتاقان «غزل» با جمال و کمال او. تا به یاد

انتقاد نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس از مذاکرات هسته​ای /پادکست
www.khabaronline.ir

اگرچه وزیر امورخارجه تصمیم به محرمانه ماندن مذاکرات هسته​ای گرفته است اما نمایندگان مجلس خواستار اطلاع از این مذاکرات هستند.

Coursera
www.coursera.org

We are a social entrepreneurship company that partners with the top universities in the world to offer courses online for anyone to take, fo

«پیرپسر»: خشونت، خیانت، خودکشی و مرگ!
pardeh.blogspot.com

شنیدم اسپایک لی فیلم «پیرپسر» (دوست قدیمی) را بازسازی کرده، یادم افتاد چقدر از دیدنش اذیت شدم. حدس می‌زنم آن طور که معمول هالیود در ساخت مجد

TECHNICS
plus.google.com

GADGETS • MACHINERY

هر روز تخمی تر از دیروز
lo0oki.wordpress.com

خب امروز اومدم بشینم جارو برقی رو خودم تعمیر کنم و صرفه جویی کنم در هزینه ها. بعد این سر این خرطومیش که شکسته بود رو درآوردم و اون جدیده که

حکایت گوشی
lo0oki.wordpress.com

پریشب گوشیم خورد زمین ال سی دیش سوخت. بعد دیروز رفتم بازار یه گوشی در حد 50 تومن بگیرم فعلا! بعد دیدم گوشی در حد 50 تومن نی! بعد راضی شدم به

Dalghak.Irani: پاسخ به حملۀ ناجوانمردانۀ سایت کلمه به محمد باقر قالیباف!...
dalghakirani.blogspot.com

1- در زیر مطلب افشاگری بگم بگم مغرضانه و جانی دالری سایت کلمه راجع به آنچه که مواضع متناقض و ریاکارانه قالیباف نامیده کامنتی مختصر گذاشتم و

Hanging from the Ground – Clever Ads by Christian Åslund - Pondly
www.pondly.com

The skewed, top-down perspective isn’t something new in the world of photography but Christian Åslund’s wide angle shots certainly gave it a

مقایسه وضعیت فلسفه در ترکیه و ایران
nikomakhus1.blogspot.com

مقایسه وضعیت فلسفه در ایران و ترکیه یکی از علاقه های من است و امروز به دو مقاله جالب در این زمینه برخوردم. کسی علاقمند است از وضعیت آموزش فل

والا من دو دفعه پامو این جا گذاشتم. دفعه ی اول همین که پامو گذاشتم به خاطر بوی روغنی که توی فضا پیچیده بود؛ دو پا داشتم و دو پا هم قرض کردم و از این مهلکه ی جانفرسا فرار کردم. بار دوم هم از زور گرسنگی و تشنگی و خستگی، خودم رو مجبور کردم که یک ساندویچ سرد در این مکان مفتضح صرف کنم. حوصله ندارم بیش‌تر از این توضیح بدم. همه چیز بد بود. هم نحوه ی رفتار صندوق دار و هم غذا و هم دکوراسیون. تازه سس اش هم از این سس های یک نفره بود. خاک بر سرا
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Poor - Fair
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
والا من یه بار که خیلی گرسنه بودم به این پیتزایی مراجعه کردم و حسابی هم پشیمون شدم :( پیتزای سبزیجات سفارش دادم. با این که صاحب فست فود به شدت از غذای خودش تعریف می کرد اما پیتزاهاش زیادی پنیز پیتزا داشت و عملن در حال خوردن پنیر بودم. دکوراسیون و فضای خوبی هم نداره. سرویس آن چنانی ای هم نیست
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Good
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
مفت نمی ارزه...‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
یکی از پاساژ های معمولی داخل مشهد. برای زوار جای خوبی نیست اما برای خود مشهدی ها بد نیست. تا اونجایی که من اطلاع دارم بهترین قسمت این پاساژ قسمت اسباب بازی فروشیش هتسش . ‏ بازم تاکید می کنم،این بازار بیشتر از زواری بودن؛ مجاوریست.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
13 reviews
Map
Map
Map
بعد از مجتمع تک، (و مجتمع های مجاور این مجتمع) این مجتمع بهترین و جامع ترین در نوع خودش می باشد.‏
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago
Public - 4 years ago
reviewed 4 years ago