Profile

Cover photo
yashar yashmi
Attends University of Tehran
Lives in تهران
2,842 followers|1,884,628 views
AboutPostsCollectionsPhotosVideos+1'sReviews
People
Have him in circles
2,842 people
Yasamin Rahimi's profile photo
Shahla Parsaei's profile photo
‫نازنین نصرتی‬‎'s profile photo
‫الی ارامش‬‎'s profile photo
‫حامد نون‬‎'s profile photo
shiva ghauri's profile photo
bagheri kamal's profile photo
Nazanin Azimi's profile photo
mohamad Nasr's profile photo
Work
Occupation
خواندن
Skills
گپیدن
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
تهران
Previously
مشهد - قم
Contact Information
Home
Email
Apps with Google+ Sign-in
  • ZigZag
Story
Tagline
جان به جان آید در این آدمیت
Education
  • University of Tehran
    Philosophy, 2008 - present
Basic Information
Gender
Male

Stream

Pinned

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
در ستایشِ پس از مرگ:

+کاکیاناوه  لینکی از یکی از تنظیماتِ گوگل به اشتراک گذاشت؛ تنظیماتی برای پس از مرگ: 

https://www.google.com/settings/account/inactive

این یکی، واقعن، رخدادِ عجیبی است. به گوگل می‌گویی اگر ۶ ماه (سه ماه، یک‌سال یا هر زمانی که شما دوست داشتید) از آخرین فعالیتِ من گذشت می‌توانی ایمیلی به دیگری (همان دیگری‌ای که فردی است موردِ اعتماد و خویشی که می‌تواند «همه‌چیز» را داشته باشد) بفرستی و وصایای مرا اجرا کنی. نه یک دیگری، بلکه ده دیگری. ده شخصی که می‌توانند به نحوی وارثِ تو باشند یا می‌توانند به نحوی به وصیتِ تو گوش فرادهند. همان‌ آن‌هایی که حدس می‌زنی شاید مرگِ تو، و شاید نامه‌ای از گذشته که گویی در کپسولِ زمان قرار گرفته است می‌تواند آن‌ها را بخروشاند و یا، اندکی، دلداری دهد. 

اما بیش و پیش از این، امری دیگر است که خودش را بر تمامِ این پروژه حمل می‌کند: مرگ. انسان، به تعبیری، چیزی نیست جز عطشی برای کش‌آمدن در زمان؛ گذشت از تی‌-اسپا‌ت‌ها و خروشیدن در مکان (که دیگر امری است زمانی) و تبدیل‌شدن به یک الهه. به موجودی که خودش را در زمان می‌فرافکند و در کم‌ترین انگاره‌اش، خدا می‌گردد. 

انسان، غریب‌ترین موجودِ جهان است و همین است که او را برترین نوعِ جهان می‌کند. او، خودِ جهان را هم در خودش تا می‌زند و با جنونِ مرگش، زمانِ خطیِ جهان را در خودِ جهان لایه‌لایه می‌کند. اینک، اکنون من هستم که در ده، بیست، یک سالِ آینده یا حتی یک هفته‌ی دیگر ایستاده‌ام و به وارثی، موعظه یا وصیتی می‌کنم. از نقطه‌ی زمانیِ اکنون به نقطه‌‌ی زمانیِ غیراکنون و غیرِ موجودی شتافته‌ام که به هر حال، به وسیله‌ی مرگ، موجودش خواهم کرد. زبان، این بشریتِ دوست‌داشتنی، زمان، این جهانِ سبع‌خوی‌، را به چالش می‌کشد. انسان-خدا دیوانه‌وار دوست‌داشتنی است. 


پی‌نوشت: آری، تمایزی نیست بینِ وصیت در گوگل و وصیت پیشِ وکیلی‌، وصی‌ای یا غم‌خواری. با این حال، اولی ویژگیِ غریبی دارد. اولی منوط است به تکنولوژی؛ همان جهان‌سازیِ انسانیت. چنین دست‌یافتی، خودش، هزاران و هزاران امکان و جهانِ دیگر را به پیش می‌کشد. اکنون است که شاید باید دوگانه‌ی از دست رفته‌‌ی زندگی-زنده‌گی را احیا کنیم. 
 ·  Translate
87
14
Elahe Hadi's profile photoMohammad Ghaderi's profile photoAmir Vahabpour's profile photomaedeh salehi's profile photo
11 comments
Shima A
 
عاااااليه اين 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
به گمانم «اژدها وارد می‌شود» مانی حقیقی پدیده‌ی سینمایِ سالِ‌ آینده‌ی ما (مانندِ عصبانی نیستم و خانه‌ی پدری دو سال پیش - از جهتِ حاشیه- و به مانندِ ماهی و گربه - از جهتِ هنری) خواهد بود. امیدوارم فیلم در زمانِ خوبی اکران بشه و مهم‌‌تر از این، به گروهِ «هنر و تجربه» تبعید نشه؛ چه این که اثرِ حقیقی توانِ راضی‌کردنِ مخاطب‌های عام رو هم داره.

به شخصه اثرِ‌ حقیقی رو یک فیلمِ کامل، تودرتو، بسیار عمیق و فوق‌العاده بومی می‌دونم. اگر بخوام خیلی کوتاه نگاهم رو خلاصه کنم، به نظرم فیلمِ حقیقی از چهار عنصر بهره می‌بره: «فرمِ لینک‌لتری»، «مواجهه‌ی هرتزوگی»، «سبکِ سورئالیستی بونوئلی» و در نهایت «محتوایِ بهرام صادقی و عباس‌نعبلندیانی». البته پروندنِ این اسم‌ها به اون معنا نیست که حقیقی آشِ شوری از «ترکیب‌بندی» یا کولاژ رو ایجاد کرده. از اون رو از لینکلتر، هرتزوگ و بونوئل حرف می‌زنم که به نظرم با استفاده از مفاهیمِ سینمایِ اونا می‌شه فیلمِ حقیقی رو «توصیف» کرد. حقیقی هرتزوگی نیست، حقیقی به جد یک کارگردانِ ایرانی با محتوایِ ایرانی و تاریخِ هنرِ ایرانیه که در حالِ تدوین و تکوینِ سینمای خودشه و این، مشخصن، یه اتفاقِ فرخنده است.

از همین الان گمانه‌زنی‌ها و تعبیر‌های سیاسیِ فراوونی حولِ محورِ فیلم می‌چرخه (فیلم هنوز در برجِ میلاد اکران نشده) و مشخصه که روزگارِ سختی رو پیشِ رو داره. واکنش‌ها به فیلم زیاد بوده. امروز مطلبی رو از پارسینه خوندم که فیلم رو به تمامه «سیاسی» و «ضدِ وضعیتِ موجود» تبیین می‌کرد (http://goo.gl/1YP1bx) و دیروز مطلبی رو خوندم که فیلم رو کاملن سیاسی و درهمون حال، «مدافعِ آینده‌ی ایران» ترسیم می‌کرد (http://goo.gl/dtXsXc). شاهپورِ عظیمی از فیلم خوشش نیومده (بهتره بگم که نفهمیده: http://goo.gl/Qv8G2z) و احسان طهماسبی اون رو عالی توصیف کرده (http://goo.gl/enIN1r). نمی‌شه انکار کرد که فیلم در دورترین (و در عینِ حال نمایان‌ترین) لایه‌های خودش حاملِ سیاسته اما مسئله بر سرِ‌اینه که حرف و موضع کارگردان به هیچ وجه نه در فیلم و در خارج از اون (حداقل تا الان که حقیقی همواره از توضیح در موردِ فیلم دوری جسته) مشخص نیست؛ همین نکته است که راه رو برای تاویل و گسترده‌ترشدنِ اثر باز می‌کنه. به نظرم ما با اثری مواجهیم که کارگردان هم هم‌پای مخاطبش اون رو کشف می‌کنه و این رخ‌داد هیجان‌انگیزه :)

 ·  Translate
38
Shima A's profile photoyashar yashmi's profile photo
9 comments
 
ینی نمره‌ای که من بهش دادم؟ من بهش ۳.۵ از پنج می‌دم. اگر بتونه دو سه روز دیگه مخم رو مشغول کنه ۴ حتی. از نمراتِ دیگران بی‌خبرم اما :)
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
جشنواره فیلم فجر و فیلم‌هایی که تا امروز دیدم:

- وارونگی/ کارگردان: بهنام بهزادی/ بازیگران: سحر دولتشاهی، علی مصفا و  علیرضا آقاخانی
امتیاز من: هفت و نیم از ده

در این چند روز و بین فیلم‌هایی که دیده‌ام. همچنان فیلم وارونگی بهنام بهزادی بهترین فیلم به انتخاب من هست. فیلمی در رابطه با زنی سی و شش هفت ساله مجرد و مستقل و مشکلات و فشارهایی که از سوی خانواده و جامعه به او  تحمیل می‌شود.

- بادیگارد/ کارگردان: حاتمی کیا/ بازیگران: پرویز پرستویی، مریلا زارعی، امیر آقایی، بابک حمیدیان، پریوش نظریه و شیلا خداد
امتیاز من: چهار از ده

یه فیلم بد و شعاری دیگه از حاتمی کیا. کرنش تمام قدش به نظام.. فیلم به غیر از یکی دو تا صحنه تعقیب گریز  قابل‌قبول و بازی خوب امیر آقایی فیلمی خسته‌کننده و حوصله بر هست.

- اژدها وارد می‌شود/ کارگردان: مانی حقیقی/ بازیگران:  امیر جدیدى، همایون غنى زاده، احسان گودرزى، نادر فلاح، علی باقری، کیانا تجمل
امتیاز من: هفت از ده

یه فیلم خوش‌ساخت و متفاوت از مانی حقیقی. تلفیق سینمای مستند و داستانی در فیلم جدید مانی حقیقی. روایت داستانی که خود مانی حقیقی به همراه لیلی گلستان، صادق زیبا کلام، سعید حجاریان و شهرزاد شرافت آن را بازگو می‌کنند و تماشاگر قصه روایت شده را در قالب داستانی می‌بیند. موسیقی خیلی خوب کریستوف رضاعی، فیلم‌برداری چشم‌نواز و بازی‌های قابل‌قبول. به لحاظ مضمونی فیلم برای من جالب نبود اما فرم فیلم را خیلی دوست داشتم.

- خشم و هیاهو/ کارگردان: هومن سیدی/ بازیگران: نوید محمدزاده، طناز طباطبایی و رعنا آزادی ور 
امتیاز من: پنج از ده

یه فیلم بد از هومن سیدی. تکرار دوباره داستان ناصر محمدخانی و شهلا جاهد به شکلی دیگر. آفت جدید سینمای ایران یعنی نوید محمد زاده در تیپ مردی عصبی، بددهن و طناز طباطبایی که مدام در یک نقش تکرار می‌شود.  
 ·  Translate
14 comments on original post
16
yashar yashmi's profile photo‫ملـیـ ـتـا‬‎'s profile photo‫نون‬‎'s profile photo
4 comments
 
+ملـیـ ـتـا
شما امیدوار باش
امید چیز خوبیه
blocked
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
جیره‌ی روز پنجم #جشنواره_فیلم_فجر: #فیلم_نفس

نویسنده و کارگردان: #نرگس_آبیار؛ کسی که از سال پیش و با فیلم شیار، می‌شناسمش.

بازیگران: بازی‌ها به مانند فیلم تصنعی و کاریکاتور است. یعنی چه؟ یعنی این‌که مثلاً تصور شما از یک پدرِ مهربانی که فقیر هم هست، چیست؟ یا تصورتان از یک معلمِ خشن چیست؟ دقیقاً بازیگران، این تصورات را با غلو به اجرا می‌گذارند. گریمِ مهران احمدی چیزی‌ست در حد فاجعه. طراح چهره‌پردازی فقط یک گلاه‌گیس گذاشته روی سر #مهران_احمدی و اسمش را هم گذاشته گریم. همین قضیه، در مورد #جمشید_هاشم_‌پور هم اتفاق اُفتاده؛ گو این‌که بازیگران در پی اجرای نمایشی روحوضی و شامورتی‌بازی‌اند.

داستان: دختربچه‌ی بدبختی مثل کوزت را تصور کنید که هر که از راه می‌رسد شروع به فحاشی و کتک زدنش می‌کند.

نقطه‌ی ضعف: فیلم به قدری آشفته و در هم و بر هم است که بعد از نیم‌ساعت مدام از خودت می‌پرسی خب که چه؟ سکانس‌ها گاه به قدری مغشوش و بی‌ربط به هم سنجاق شده‌اند که درست به این می‌ماند که به یک‌باره از آب گرم توی آب سرد پرتاب شوی. مثلاً در سکانسی خانم معلم، وقتی می‌بیند دختربچه کفشش پاره شده، چکمه‌ای برایش می‌خرد [نکته جالب آن‌که پیش از این خبری از برف و کوه نیست] و بعد فی‌الفور لانگ‌شاتی از کوهستانِ برفی و تعدادی سگ داریم که به دخترِ بدبختِ قصه‌ی ما حمله‌ور می‌شوند. بعدش با یک شیفتِ مضحک، زن و شوهری نشان داده می‌شود که مثلاً جان دخترکِ مفلوک را نجات داده‌اند و قصه سگ‌ها و چکمه همین‌جا تمام می‌شود. بی‌شمار‌ از این دست سکانس‌های پینه‌دوزی شده در فیلم وجود دارد. از طرفی، این همه تصنع و کلیشه در نشان دادن شخصیتِ توسری‌خور از دختربچه، گاه بدل به کاریکاتور می‌شود. راه و بی‌راه هر کسی که از راه می‌رسد باید این بچه‌ی بی‌چاره را کتک بزند تا تماشاگر هم‌ذات‌پنداری کند و زار زار بگرید به حالِ این دخترکِ دربه‌در. و واقعاً وقتی به کلیت فیلم نگاه کنی، اساساً چنین سکانس‌هایی فقط و فقط کارکردِ پیاز و چشم دارند و لاغیر. به علاوه، این‌که فیلم از ابتدا تا انتها با نریشن روایت می‌شود بیشتر به این می‌ماند که از روی کتابی، دارد قصه‌ای خوانده می‌شود و ما فقط یک‌سری تصاویری می‌بینیم تا صرفاً در فضای آن قصه قرار بگیریم.‌ درست‌ترش این است که این فیلم مانند کتابِ قصه‌ی گروه سنی زیرِ پنج سال است که هر صفحه‌اش چند خط نوشته دارد و مابقی‌ش پر شده از نقاشی. به هر میزان که کارگردانی به چنین فضایی نزدیک شود خود گواهی‌ست بر عدم تسلط و توانایی در شخصیت‌پردازی. چرا؟ چون،وقتی منِ نوعی نمی‌توانم با زبانِ سینما، آدم‌ها را تعریف کنم؛ به مددِ نریشن چنین باری را از دوشم برمی‌دارم و شروع می‌کنم به نقلِ این‌که فلان کس اخلاقش اینطور و رفتارش آن‌طور است و قس‌علیهذا.

نمره‌ی من: از ده، دو می‌دهم؛ فقط برای این‌که فیلم مشروط نشود.
 ·  Translate
View original post
18
yashar yashmi's profile photo‫علی صابری تولایی‬‎'s profile photomahsa zn's profile photo‫ضرغام نره ئی‬‎'s profile photo
8 comments
 
+علی صابری تولایی گمان نمی‌کنم با کنایه حرف زدنِ آمیخته با تمسخر، چندان مرام شایسته‌ای باشه!
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
جیره‌ی روز سوم #جشنواره_فیلم_فحر: اژدها وارد می‌شود

نویسنده و کارگردان: #مانی_حقیقی؛ کسی که پیش از این، پذیرایی ساده را کارگردانی کرده بود و هم‌چنان آن سکانس قبر کندن پدر و دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود برایم جذاب است؛ اما حالا با اژدها وارد می‌شود سعی کرده به نوعی بدعت‌گذار باشد و مستندی را در قالب فیلم سینمایی روایت کند.

بازیگران: با توجه به این که تم اصلی روایتی مستدگونه است بازیگرانِ فیلم آنچه دیگران می‌گویند را به نمایش در می‌آورند. بازی‌ها اساساً چنگی به دل نمی‌زند و از میان آنها تنها #امیر_جدیدی برایم آشنا بود که سال قبل در فیلم رخ دیوانه هم بازی کرده بود.

داستان: مستندی از زبان مانی حقیقی، #لیلی_گلستان، #شهرزاد_شرافت، #صادق_زیباکلام، #سعید_حجاریان و... روایت می‌شود در باره مامور ساواک، بابک حفیظی. اواسط دهه‌ی چهل، حفیظی ماموریت می‌یابد شخصی تبعیدی در قشم که ظاهراً خودکشی کرده را دفن کند. دفنِ این تبعیدی موجب زلزله و اتفاقاتِ مافوق بشری می‌شود. چنین اتفاقی، موجب برانگیختن حس کنجکاوی بابک حفیظی می‌شود. پس، برای یافتن جواب پرسش‌هایش با یک نفر زمین‌شناس و همین‌طور صدابردار فیلمِ #خشت_و_آیینه‌ یعنی کیوان حداد ره‌سپارِ قشم می‌‌شود.

موسیقی: آهنگسازی #کریستف_رضاعی آن‌چنان در فیلم به چشم می‌آید که اگر حذف شود حس و حالِ روایت مخدوش خواهد شد؛ خاصه از این نظر که بیان برخی اعتقادات عامیانه‌یِ ماورایی و صحبت از اَجِنه نیاز به یک موسیقی پر التهاب دارد تا فیلم در نوع خودش به یک تریلر بدل شود و با همین موسیقی‌ست که در برخی سکانس‌ها، تپشِ قلب دو چندان می‌شود و می‌توان پلان به پلان با دلهره و اضطرابِ فیلم همراه شد.

تدوین: با توجه به این‌که قرار است زبان فیلم مستند باشد اما هم‌زمان با بازی‌های سینمایی هم آمیخته شود بنابراین نقش تدوین بیش از پیش رخ نشان می‌دهد هر چند هر از گاهی انسجامِ فیلم از کف می‌رود اما از تدوینِ ماهرانه‌ی #هایده_صفی_‌یاری که مدام باید بین این دو فضا در حرکت باشد هم نمی‌‌توان به سادگی گذشت.

نقطه قوت: در سینمای ایران نمونه‌های آن‌چنان شاخصی از آمیختن مستند و فیلم نداریم. بنابراین، چنین اِبتکاری در کنار سبک روایتِ پر کششی که هم‌زمان بتواند پرسش‌های بی‌شماری در ذهن تماشاگر ایجاد کند و گام به گام مخاطب را تا به انتها بکشاند، از نقاط برجسته فیلم به حساب می‌آید. ضمن این‌که، پی‌رنگ سورریال حاکم بر فضای کلی فیلم به خوبی توانسته با اعتقادات و باورهای عامیانه آمیخته و چفت شود. اما، این‌که چه میزان از این باورها حقیقتاً، وجود داشته و چه میزان از آن‌چه روایت می‌شود ساخته و پرداخته ذهنِ کارگردان است، چندان مکشوف نمی‌شود. گرچه، ظاهر فیلم که می‌گوید آنچه بیان می‌شود اتفاق افتاده و نقلِ واقع است.

نمره‌ی من: از ده، هفت می‌دهم.هرچند، بیشترین چالشی که موقع تماشای فیلم داشتم چرایی حضور صادق زیباکلام و سعید حجاریان بود؛ حضوری که کمکی به پیشبرد فیلم هم نداشت جز این‌که شاید مقصود، سیاسی کاری باشد. ضمن این‌که واقعاً عدم حضور پدربزرگِ کارگردان، #ابراهیم_گلستان، هم به چشم می‌آمد.
 ·  Translate
1 comment on original post
18
Abbas Palash's profile photoyashar yashmi's profile photoSara's profile photo
3 comments
Sara
 
فیلم داگویل رو هم نقد کنین
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
By Eric Fischl:
#splash_of_Red

25
Add a comment...
Have him in circles
2,842 people
Yasamin Rahimi's profile photo
Shahla Parsaei's profile photo
‫نازنین نصرتی‬‎'s profile photo
‫الی ارامش‬‎'s profile photo
‫حامد نون‬‎'s profile photo
shiva ghauri's profile photo
bagheri kamal's profile photo
Nazanin Azimi's profile photo
mohamad Nasr's profile photo

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
جیره‌ی روز هشتم #جشواره_فیلم_فجر: #فیلم_وارونگی

نویسنده و کارگردان: #بنهام_بهزادی؛ کارگردانی که با فیلم تنها دو بار زندگی می‌کنیم با او آشنا شدم‌ فیلمی که جز محبوب‌ترین فیلم‌های دهه‌ی هشتادم به حساب می‌آید. گرچه، بعدها فیلم قاعده تصادف را هم ساخت.

داستان: در نتیجه‌ی آلودگی و وارونگی هوای تهران، دکتر به پیرزنی توصیه می‌کند که برای زندگی عازم شمال شود. نیلوفر که از خواهر و برادرش، هم کوچک‌تر و هم مجرد است گزینه مناسبی برای همراهی مادر به نظر می‌رسد.

بازیگران: از #سحر_دولتشاهی بازی یک‌دست و به نسبت متفاوتی می‌بینیم هر چند به نظرم گزینه مناسبی برای بازی در این نقش به حساب نمی‌آید. از مابقی بازیگران از جمله #علی_مصفا بازی‌هایی که به چشم بیایید، نمی‌بینیم‌.

نقطه ضعف: هرچند، سیرِ کُند و تحولِ شخصیتِ نیلوفر در نوع خود جاذبه‌هایی دارد اما گره‌افکنی‌ها و گره‌گشایی‌ها آن‌چنان منطقی ندارد. ترجیحم این است که بهزادی را با فیلم تنها دوبار زندگی می‌کنیم به یاد بیاورم و نه با این فیلمی که رو به سراشیبی‌ست. ساختار و اسکلتِ اصلی فیلم بر چالش‌های اخلاقی بنا نهاده شده؛ چالشی اخلاقی که در نتیجه وارونگی هوا به وجود می‌آید. اما، یک بار ما با نفس چنین چالشِ اخلاقی‌ای مواجه هستیم و بار دیگر با فرم و نحوه‌ی بیان چنین روایتی! در اینجا، چگونگی اجرا و بیان آن، مساله است. اجرا، آن‌چنان قوت و انسجامی ندارد که بی‌درنگ در ذهنِ مخاطب پرسش و دغدغه ایجاد کند. از دیگر سو، علاوه بر داستان اصلی، با داستان فرعیِ بازگشت سهیل، عشق قدیمی نیلوفر هم مواجه هستیم. ضعف در پرداخت شخصیت سهیل، باعث شده در عمل فقط با حضور فیزیکی او رو به رو باشیم بی‌اینکه چنین حضوری همراه با تنش چندانی باشد. ضمن این‌که، در قریب به پنجاه دقیقه‌ی نخست فیلم هیچ چالشی رخ نمی‌دهد و تازه بعد از این است که ما با نقطه آغازِ قصه درگیر می‌شویم و می‌بایست چنین اتفاقی زودتر به نمایش گذاشته می‌شد تا موجب کسالت‌آور بودن نیمه‌ی اول فیلم و طولانی شدن زمان آن نشود.

نمره‌ی من: از ده، چهار می‌دهم.
 ·  Translate
4 comments on original post
10
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
شبی از شب‌های زندگیم با +حمید املشی حرف از معیارِ عکسِ خبری شد. تعریف می‌کرد که رئیسش چهارچوب‌های سفت و سختی در پذیرشِ عکس‌ها دارد و این چهارچوب‌ها موجب شده‌اند کیفیتِ عکس‌های سرویس‌شان به نحوِ چشم‌گیری افزایش پیدا کند. فی‌المثل چنین عکسی برای رئيسِ املشی «به درد نخور» محسوب می‌شود. واقعن این عکس خبریست؟ یک «عکاسِ درکمین» (کانه شکارچی‌ای در جنگلِ بی‌ در و پیکر) انتظار می‌کشد تا یک «قابِ معنادار» شکار شود: شات‌ها پی‌درپی گرفته می‌شوند و خلاصه چنین عکسی دست به دست در اینترنت به جولان درمی‌آید.

یک امرِ‌بدیهی: حاتمی زیباتر است. خانم‌تر است. هر چند آن ملعونِ زرد هم زیباست.

یک سوال: حرفی نیست که یک عکاس امرِ بدیهیِ بالا را نمایش دهد اما آیا قیمتِ این «نمایان‌سازی»، به سخره‌گرفتنِ یکی از دو شخص است؟ هر کسی می‌تواند در این موقعیت‌های کمیک قرار بگیرد و حال سوال این است: آیا شکارِ چنین لحظه‌ای برای عکاس «قدرتِ خبری» است یا صرفن تزویرِ خبری؟

سوالِ دوم:‌ مایی که این عکس را می‌بینیم و خوشمان آمده از خودمان نمی‌پرسیم که شایستی لحظه‌ای بعد این حاتمی باشد که آینه‌اش را بردارد و جایِ این دو برعکس شود؟ و این که آیا مسخره‌کردنِ یک شخص (هر چقدر هم زرد) در وضعیتی که هم ما به راحتی تشخیص می‌دهیم که وضعیتِ حقیقی نیست و هم او خودش احتمالن راضی به آن نیست اخلاقی است؟ 
 ·  Translate
77
3
‫علیرضا s‬‎'s profile photoSepanta Setayesh's profile photoHooman Rahbardadbakhsh's profile photo‫طا لقونی‬‎'s profile photo
10 comments
 
این ابهام ایجاد میشود که آیا کاری خلاف قانون با سوءاستفاده از خلاء قانونی متفاوت است؟ قطعاً نه.
از جنبه قانونی و حرفه ای شاید این کار(انتشار عکس) نادرست به نظر نرسد و اتفاقا منتقدانه و سازنده هم باشد!
اما از جنبه اخلاقی کاری هجو به شمار می رود و برای ناشر در قبال انتشار, مسئولیت اخلاقی درپی خواهد داشت.
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
آخشيگ : (از صف خارج می شود . بقيه نيز به آهستگی ، و در خلال حرفهای آخشيگ ، هرکدام بسویی می روند .) آه ، اینک که ما راهی سفریم ، اینک که آغاز می کنيم پایان را ، اینک که چون برگی سيلی پایيز خورده ، سر به پایين داریم ، اینک که همه در راهمان تاریکی است و ظلمت ، اینک که همه سرگشتگی است و حيرت، اینک که چنگ بر هوا می زنيم ، آه ... ای همه ، آیا نباید که هم دیگر را بشناسيم ؟

یگشخا : تو راست می گویی ، هر چند که بار دیگر زمان را می گذاریم .

خگاشی : پس شروع کنيم .

یخشاگ : آیا باید دوباره آغاز کنيم ؟

گيشاخ: من که احتياج دارم ؟

یشاخگ : ازکه شروع کنيم ؟

خشاگی : (حرفش را ناتمام می گذارد .) در این حلقهء مسدود –

یگشخا : نيز رهبری نيست .

خگاشی : بحکم قرعه.

خشاگی : ( جمله اش را تمام می کند .) – در ميان این تودهء پست.

گيشاخ : من که احتياج دارم ؟

یشاخگ : " قرعه برای مرگ "؟

یگشخا : قرعه نه .من ازنادانسته می ترسم .

خشاگی : ( ازحرف زدن ابا دارد .) من از این گوی گردان بی خيال در هراسم .

یخشاگ : نه. طوری دیگر ، کاری دیگر .

آخشيگ : صف خواهيم بست .

خگاشی : چه کسی سر صف خواهد ایستاد ؟ ( به گيشاخ نگاه می کند .)

گيشاخ : من ؟

یشاخگ : چه فرقی می کند ؟

خشاگی : مگر فرقی می کند ؟

یگشخا : واقعاً هم چه فرقی می کند ؟

آخشيگ : شروع کنيم . (می آید جلوی صحنه . به خگاشی .) بيا جلو .تو اول صف .

خگاشی : ( به آخشيگ .) چرا تو نه؟

یگشخا : آخر مگر فرقی هست .

خگاشی : ( به یگشخا .) پس تو .

یگشخا : چرا من ؟

آخشيگ : پس که ؟

یگشخا : ( اشاره می کند به گيشاخ .) او. ( به قهقهه می خندد .)

آخشيگ : ( به گيشاخ .) تو .

گيشاخ : ( به آخشيگ .) چرا من ؟

آخشيگ : پس که ؟

گيشاخ : ( به خگاشی اشاره می کند.) او .( به قهقهه با یگشخا می خندد.)

آخشيگ : ( به خگاشی .) تو .

خگاشی : چرا من ؟

آخشيگ : پس که؟
( نورصحنه ضعيف تر می شود .)

 ·  Translate
22
yashar yashmi's profile photo
 
از «پژوهشی شگرف و سترگ و نو، در سنگ‌واره‌های دوره‌ی بیست و پنجم (و یا چهاردهم، بیستم، و غیره، فرقی نمی‌کند) زمین‌شناسی»
از نعلبندیان. 
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
درباره‌ی فیلم «اژدها وارد می‌شود»
یا: چرا زیباکلام و حجاریان بازیگر شدند؟

یاستین گوردر دوست‌داشتنی، یک فُرمی رو معرفی کرده به ادبیات‌مون. من البته خیلی سردرنمیارم ولی فکر کنم با گوردر معرفی شده، شاید هم قدیمی‌تر باشه. «اژدها وارد می‌شود» روی اون فُرم بود.

یک قصه‌ی کاملاً ساختگی رو در نظر بگیرید. حالا راوی جوری روایت می‌کنه که انگار مستنده. توی «زندگی کوتاه است» گوردر می‌گه نامه‌ای رو از یک عتیقه‌فروشی در آرژانتین پیدا کرده که به زبان لاتین‌ه و بعد می‌فهمه نامه‌ی سنت‌آگوستین به معشوقه‌ش است. کل کتاب، ترجمه‌ی این نامه است. نهایت‌ش هم می‌گه نامه رو به کلیسای واتیکان دادم که بررسی بکنند، ولی گرفتند و پس ندادند. جابجا هم مثلاً پانویس می‌ذاره که فلان جمله‌ی لاتین احتمالاً اشاره به بیسار چیز داره و اینها. ولی خُب کل ماجرا ساختگی است.

این فیلم هم یک ماجرایی از سال 1343 رو داشت نقل می‌کرد. صادق زیباکلام و سعید حجاریان هم توش بازی کردند، برای مستندسازی روایت مثلاً. من که نیم‌ساعت‌ش رو خوابیدم. ولی فیلم خوشگلی بود.
 ·  Translate
13 comments on original post
11
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
من تا مدت‌ها به این ایده‌ی فراگیر باور داشتم که «تکنولوژی، گسترشِ بدنِ ابزاری است».

اخیرن با سلسله‌ای از استدلال‌ها (نه در موردِ تکنولوژی بلکه در موردِ بدن) مواجه شدم که در باورم خلل‌های قابلِ‌ توجهی رو ایجاد کردن. استدلال‌ها هم دوالیستی و هم مونیستی مطرح می‌شن: بنا بر هر فرضی (چه من واجدِ روح باشم و چه صرفن نتیجه‌ی طبیعتِ کور باشم)، بدن داشتن «شرطِ هر نوع ابزاری» است و نه یک ابزار. بدن خودش ابزار نیست بلکه اتحادِ من با بدن، شرطِ تولیدِ هر نوع ابزاری است: از آن رو که بدن «هست» ابزار تولید می‌شود نه از آن رو که بدن ابزار «است»، ابزار تولید می‌شود.

اگر این باور رو بپذیریم، باور به این که تکنولوژی صرفن ادامه‌ی بدنِ ابزاری است ناسازگار خواهد بود. در این حالت ما فقط می‌تونیم از این گزاره سخن بگیم: «بدن، شرطِ گسترشِ ابزار است». بنابراین، دوالیسم دیگه بینِ من و بدنم نیست، بلکه بینِ بدنِ من و ابزار‌های اون حضور داره: بدن تبدیل شده به یک شرطِ استعلایی که به تمامه از تکنولوژی منفکه (هر چند به نحوِ طولی و نه عرضی).

اما دو مسئله:
۱- چرا می‌شه باور داشت که بدن باید شرطِ ابزار باشه و خودش ابزار نباشه؟
۲- چطور ما از شرط (بدن) به امرِ حاضر (تکنولوژی) رسیدیم؟

برای مسئله‌ی اول می‌شه این استدلال رو مطرح کرد که من بدونِ بدن هیچ هستم و تنها به جهتِ موجود بودنِ بدن (با تمامِ ارگان‌هاش) «هست» که «من بودن» تقویم می‌شه (اگر روح‌انگار باشیم از این مسئله نمی‌شه نتیجه گرفت که بدن شرطِ «هستی» من هم هست بلکه صرفن شرطِ «موجودِ زنده بودنِ من»‌است). بنابراین اگر «من [زنده]» دست به تولیدِ آیفون می‌زنم، به علتِ هستیِ بدنم این کار رو کردم. پس خودِ بدن ابزاری برای من نیست (بر خلافِ نگاه دکارت) بلکه بدن شرطِ لازمِ هستی‌مندیِ زیستیِ من است و بدین ترتیب، هر امرِ «تولیدی» یا «تکنیکی» در اون هستیِ زیستی، مشروط به شرطِ بدن خواهد بود.

به نظرم این استدلال یه خطای آشکار داره: حتی اگر قبول داشته باشیم که بدن شرطِ زیستِ من است، از این امر نمی‌شه نتیجه گرفت که «همه‌ی بدن» چنین وظیفه‌ای رو بر عهده داره. فی‌المثل اگر کسی دو دست یا دو پا نداشته باشه باز هم می‌تونه مدیونِ بدنش باشه و در همون حال دو ابزارِ مهمِ بدنی‌اش رو نداشته باشه. بنابراین شاید «بدن» در سطحِ مفهومی شرطِ هستی باشه، اما در سطحِ «کل و جزء» شرط هستیِ زیستی من نیست: من می‌تونه ابزاربودنِ دست، پا یا چشمش رو در تکنولوژی گسترش بده و نه لزومن «کلیتِ بدنش رو».

به نظرم پاراگرافِ قبل پاسخ به مسئله‌ی دوم باشه و نه ردِ ادعای اولیه. در واقع شخصی که از شرطبودنِ بدن برای تکنولوژی دفاع می‌کنه می‌تونه این استدلال رو روی هوا بزنه و دقیقن تائيد کنه که «در فرایندِ تولیدِ تکنولوژی» ما ممکنه «ابزار‌های بدنی» (مثلِ دست و پا) رو گسترش بدیم اما به هیچ عنوان «بدنِ ابزاری»‌ای در کار نیست: ما می‌تونیم تمامِ اندام‌های ابزاری رو از انسان حذف کنیم اما هنوز «بدن» داشته باشیم و همین بدنه که شرطِ تولیدِ هر تکنولوژی است (هر چند چنین بدنی - با توجه به مسئله‌ی دوم- توانِ تولیدِ تکنولوژی نداره و باید اندام‌ها ابزاری‌ای وجود داشته باشن). همون‌طور که بالاتر تذکر دادم در این فرض دیگه از بدن چیزی جز یک مفهوم (یا حتی مغز در خمره) باقی نمی نمونه اما به نظرم استدلال به خودی خودش قوی باقی می‌مونه:‌ بدن شرطِ تولید است و نه یک تولید شده.

با توجه به این مقدمات این‌طور می‌شه نتیجه‌گیری کرد: «بدن شرطِ تولیدِ تکنولوژی است و تکنولوژی، گسترشِ اندام‌های ابزاری». این استدلال شاید الان خیلی مسخره به نظر بیاد اما روزگارِ سایبرگی‌ای رو در نظر بگیرید که قراره در اون‌جا تکنولوژی گسترشِ اندام‌های ابزاری‌ای باشه که حتی به مخیله‌ی ما خطور هم نکردن. این گزاره اجازه‌ی تکوینِ تکنولوژی در هر دورانی (و با توجه به هر اندامی) رو می ده. علاوه بر این، با توجه به «قابلیتِ جداسازی و وصل کردنِ اندام‌های ابزاری» (مثلِ دست یا چشم) این اجازه رو به ما می‌ده که از اندام‌های جدیدی چون «آیفون»، «لپ‌تاپ»‌و ... حرف بزنیم. اندام‌هایی که نبودنشون بدنِ ما رو مضمحل نمی‌کنن اما بودنشون توانایی‌های بیش‌تر و تولیداتِ کثیرتر تکنیکی رو به ما می‌دن. در چنین موقعیتی است که می‌شه چنین گفت: «به ناگهان، بدنِ من تمامِ داشته‌هایم شد»


 ·  Translate
20
Mohammad Memarian's profile photoyashar yashmi's profile photo
9 comments
 
+Mohammad Memarian  یادآوری خواهم کرد :)
 ·  Translate
Add a comment...

yashar yashmi

Shared publicly  - 
 
 
جیره‌ی روزِ اول جشنواره: فیلمِ #ابد_و_یک_روز

نویسنده و کارگران: #سعید_روستایی ‌ست. پیش از این نامش را نشنیده بودم اما تسلطش بر فیلم‌نامه نشان از استعدادش دارد.

بازیگران: پیش از هر کس دیگر، بازی #نوید_محمدزاده در نقش یک معتاد و موادفروش پایین‌شهری تحسین‌برانگیز است. ضمن این‌که #پریناز_ایزدیار حقاً بازی متفاوتی انجام داده خاصه اینکه بازی‌ش این روزها در سریال شهرزاد و سریال‌های تلویزیونی نتوانسته به درستی پتانسیلش را هویدا کند. بازیگر خردسال فیلم هم می‌تواند جز استعدادهای برتر سال‌های آتی باشد. از مابقی بازیگران [#پیمان_معادی، #ریما_رامین‌فر و...] چیز نویی در ارایه بازی، دستگیرم نشد.

داستان: روایت فیلم بر مدار زندگیِ خانواده‌ای بی‌پدر که ساکن نعمت‌آباد هستند، می‌چرخد: با چهار دختر، سه پسر و یک مادرِ علیل. زندگی‌ای که بوی گُه سرتاسرش را گرفته و هر چه بیشتر هم بزنی، بوی عفن بیشتر می‌شود.

نقطه قوت: از قصه‌ی فیلم انتظارِ روایتی بیش از این نمی‌رود؛ درست است که در سینمای ایران نمونه‌های فراوانی داریم از داستان‌گویی زندگی پایین‌شهری؛ اما آنچه بیش از هر چیزی مرا مجذوب فیلم کرد #شخصیت‌_پردازی پر مغز و حساب‌شده‌ی بازیگران بود. این شخصیت‌پردازی آن‌چنان با دقت صورت گرفته که هم از تیپ‌سازی‌های کلاسیک فاصله بگیرد و هم بعد از یک‌سوم ابتدایی فیلم، پرونده‌ی شخصیت بازیگران زیر بغلت باشد.

نمره‌ی من از ده: با دست و دلی باز، به‌خاطر همان نقطه‌ی قوتی که مرا دچارش کرد، هفت و نیم می‌دهم. قیصر امین‌پور می‌گفت اگر شعری شنیدی و یک بیتش در حافظه‌ات ماند در نگاه نخست آن شعر، شعرِ خوبی‌ست. در سینما هم اگر بعد از تماشای فیلم، آدم‌ها و زندگی‌هاشان رهایت نکردند و درگیرشان شدی، آن فیلم هم در نگاه نخست، فیلم خوبی‌ست. ابد و یک روز در همین چند ساعتی که از تماشایش گذشته با من چنین کرده.

فرجام: نکته آخر آن‌که بدون شک نوع نگاه به فیلم‌ها در فصل جشنواره و فصل اکران عمومی بسیار متفاوت است. عجالتاً این فیلم را باید جز فهرستی بگذارم که بعدها در زمان اکران عمومی با وسواس بیشتری تماشایش کنم.

 ·  Translate
3 comments on original post
18
Add a comment...
yashar yashmi's +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
Undertale Full Version
skidrowrepacks.com

Undertale Full Version is One of the best damn RPGs I've ever played and Free download now undertale full cracked by SKIDROW Repacks

Ani ta
www.circlecount.com

The CircleRank of Ani ta is 3767! In Iran the CircleRank is even 1! Ani ta says 'Practice make perfect' and has 278072 followers. Find out m

واژه‌سازی صنعتی و فان به فارسی
nimajam.blogspot.com

ابوالحسنِ نجفی کتابی نوشته‌است به نامِ «غلط ننویسیم» درباره‌ی دشواری‌ها و غلطهای معمولِ زبانِ فارسی. در پاسخ به او، محمدرضا باطنی مقاله‌ای ن

نامه‌ی اول به میم
samiraelyasi.blogspot.com

رفیقِ امن، نوشتن به تاخیر افتاد که درست و دقیق خوانده باشم. نمی‌خواهم به عادت همیشه در حاشیه بایستم و بخوانم که می‌دانم مخاطب منم و میلِ جوا

تاملي فلسفي در باب ديوانگي
zoheirnoaparast.blogspot.com

ترس يك فيلسوف از ديوانگي تاملي فلسفي در باب ديوانگي نويسنده: محمد زهير باقري نوع پرست روزنامه ايران > شماره 5643 21/2/93 > صفحه 17 (انديشه)

جانی و مجنون
looliname.blogspot.com

دلش درد میکند، آشوب است. فکر میکند اسم این حالتش اضطراب است. خودش نمی داند البته، جانی بهش گفته است. جانی خیلی چیزها رو می داند، میگویند عقل

Psiphon
market.android.com

Access everything on the Internet with Psiphon's secure tunnel Over a million people across the world are already using Psiphon's censorship

آسان دانلود
www.asandownload.com

دانلود,دانلود رایگان,دانلود نرم افزار,دانلود فیلم,دانلود سریال,دانلود کلیپ,دانلود اهنگ جدید,دانلود بازی,دانلود کتاب,دانلود موبایل,دانلود عکس

مرور
m-astim.blogspot.com

سوگند هجرتی فرارکردم.خواستم همه چیز را بهتر کنم.در خودم انقلاب کردم،"ولی این انقلاب هم شکست خورد." نم زیر پاهایم وُول می خورد و بوی تندِ کثی

نقد فیلم " غزل "
m-astim.blogspot.com

ریختن خون عشق در بیشه‌ی خضراء * آستیم آهنگم اقامه‌ی معارفه ای مجمل است با این سینما و آشنا ساختن مشتاقان «غزل» با جمال و کمال او. تا به یاد

انتقاد نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس از مذاکرات هسته​ای /پادکست
www.khabaronline.ir

اگرچه وزیر امورخارجه تصمیم به محرمانه ماندن مذاکرات هسته​ای گرفته است اما نمایندگان مجلس خواستار اطلاع از این مذاکرات هستند.

Coursera
www.coursera.org

We are a social entrepreneurship company that partners with the top universities in the world to offer courses online for anyone to take, fo

«پیرپسر»: خشونت، خیانت، خودکشی و مرگ!
pardeh.blogspot.com

شنیدم اسپایک لی فیلم «پیرپسر» (دوست قدیمی) را بازسازی کرده، یادم افتاد چقدر از دیدنش اذیت شدم. حدس می‌زنم آن طور که معمول هالیود در ساخت مجد

TECHNICS
plus.google.com

GADGETS • MACHINERY

هر روز تخمی تر از دیروز
lo0oki.wordpress.com

خب امروز اومدم بشینم جارو برقی رو خودم تعمیر کنم و صرفه جویی کنم در هزینه ها. بعد این سر این خرطومیش که شکسته بود رو درآوردم و اون جدیده که

حکایت گوشی
lo0oki.wordpress.com

پریشب گوشیم خورد زمین ال سی دیش سوخت. بعد دیروز رفتم بازار یه گوشی در حد 50 تومن بگیرم فعلا! بعد دیدم گوشی در حد 50 تومن نی! بعد راضی شدم به

والا من دو دفعه پامو این جا گذاشتم. دفعه ی اول همین که پامو گذاشتم به خاطر بوی روغنی که توی فضا پیچیده بود؛ دو پا داشتم و دو پا هم قرض کردم و از این مهلکه ی جانفرسا فرار کردم. بار دوم هم از زور گرسنگی و تشنگی و خستگی، خودم رو مجبور کردم که یک ساندویچ سرد در این مکان مفتضح صرف کنم. حوصله ندارم بیش‌تر از این توضیح بدم. همه چیز بد بود. هم نحوه ی رفتار صندوق دار و هم غذا و هم دکوراسیون. تازه سس اش هم از این سس های یک نفره بود. خاک بر سرا
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Poor - Fair
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
والا من یه بار که خیلی گرسنه بودم به این پیتزایی مراجعه کردم و حسابی هم پشیمون شدم :( پیتزای سبزیجات سفارش دادم. با این که صاحب فست فود به شدت از غذای خودش تعریف می کرد اما پیتزاهاش زیادی پنیز پیتزا داشت و عملن در حال خوردن پنیر بودم. دکوراسیون و فضای خوبی هم نداره. سرویس آن چنانی ای هم نیست
Food: Poor - FairDecor: Poor - FairService: Good
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
مفت نمی ارزه...‏
Public - 5 years ago
reviewed 5 years ago
یکی از پاساژ های معمولی داخل مشهد. برای زوار جای خوبی نیست اما برای خود مشهدی ها بد نیست. تا اونجایی که من اطلاع دارم بهترین قسمت این پاساژ قسمت اسباب بازی فروشیش هتسش . ‏ بازم تاکید می کنم،این بازار بیشتر از زواری بودن؛ مجاوریست.‏
Public - 5 years ago
reviewed 5 years ago
13 reviews
Map
Map
Map
بعد از مجتمع تک، (و مجتمع های مجاور این مجتمع) این مجتمع بهترین و جامع ترین در نوع خودش می باشد.‏
Public - 5 years ago
reviewed 5 years ago
Public - 5 years ago
reviewed 5 years ago