Profile

Cover photo
sahar h.z
Lives in Germany
860 followers|130,471 views
AboutPosts

Stream

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
 
#جدایی
#وابستگی
در راستای مباحث مطرح شده در کانال تلگرام قصد دارم موضوع وابستگی های عاطفی و جدایی رو یه مدت بهش بپردازم. برای انجام این کار می خوام علاوه بر ویدیوهایی که ضبط شده و تکست ها و فایل های صوتی که درمورد وابستگی و التیام پس از جدایی حرف می زنم تعدادی هم فایل صوتی توی کانال بذارم که در مورد تجربیات دیگران باشه.

لاجرم اگر تمایل داشتین یک فایل صوتی برای من توی تلگرام بفرستین که شامل پاسخ دادن به سوال های زیر باشه
عمیق ترین رابطه عاطفی شما بعد از چه مدت زمانی قطع شد؟
علت جدایی چی بود؟
روزهای اولیه بعد از جدایی چه احساساتی رو تجربه کردین؟
روزگارتون چطور می گذشت؟
آیا جدایی روی خواب و خوراک شما هم تاثیر گذاشته بود؟
دوران سوگواری شما چه مدت زمانی طول کشید؟
وضعیت چگونه بهتر شد؟
پیشنهادات شما برای آدم هایی که درگیر سوگواری پس از جدایی هستن چیه؟
و مواردی از این دست و هرچیزی که فکر می کنید گفتنش موثره.

این فایل های صوتی بدون ذکر نام همونجامنتشر می شه وحتی اگر تمایل داشتین که صداتون قابل شناسایی نباشه من اون ها رو pitch shift می کنم. یعنی صدا تغییر می کنه و دیگه صدای شما نخواهد بود.

ارسال این تجربیات به من و دیگران کمک می کنه.
به ادمایی که تصور می کنن دنیا به اخر رسیده و هیچ امیدی به بهبود شرایطشون ندارن. این لطف شما به اونها قوت قلب میده که می تونن به شرایط عادی زندگی برگردن.اتفاقی که امروز صبح برای من اتفاق افتاد. دوستی ادرس تلگرام من رو پیدا کرده بود و بعد از ده سال از آخرین روزهایی که باهاش ارتباط داشتم با من تماس گرفت و از جدایی عاطفی که درگیرش هست صحبت کرد و گفت پنح روزه نتونسته غذا بخوره. وقتی بهش گفتم درک می کنم چون در گذشته این اتفاق رو تجربه کردم بعد از اتمام مکالمه حال خیلی بهتری داشت.
لطفا اگر براتون امکان داره این پست رو بازنشر کنید
اینم ادرس تلگرام
https://telegram.me/baharemehr



 ·  Translate
10 comments on original post
1
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
 
متاسفانه اق بهمنو نزدیکی سالگرد حصر، انتخابات مجلس، آمد و شد مقامات قرارداد ببند، دعوای داخلی اصولگراها و هزار تا کوفت و زهرمار گرفتند و همه چیز خیلی زود فراموش شد. آدمی که یه روزی تو همین شبکه های مجازی مرجع بود.
و تازه این آدم با نام و نشون شبکه های اجتماعی، چاپ و نشر و عرصه روزنامه نگاری حرفه ایه. خیلیا که تو زندان بدون هیچ یادی، اسم و رسمی دارند می پوسند. یه رویاست اینکه دوباره با همون خنده همیشگی ش واسته وسط غرفه نشر ماهی تو نمایشگاه امسال. بیاین آرزو کنیم که اون رویا دست یافتنی باشه. و اینکه زود برگرده پیش خونواده ش. 
#بهمن_دارالشفایی  
 ·  Translate
2 comments on original post
7
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
 
فاجعه است این رقم
بر اساس برآوردهای تازه سازمان ملل متحد، دست‌کم ۲۰۰ میلیون زن و دختر در سراسر جهان قربانی ختنه زنان شده‌اند.
این تعداد ۷۰ میلیون نفر بیشتر از آمار سال ۲۰۱۴ است.
بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل در نیویورک گفت هیچ‌گاه پایان دادن به این اقدام این‌چنین فوری نبوده است.
ششم فوریه / ۱۷ بهمن‌ماه روز جهانی مبارزه با ختنه زنان است. بر اساس گزارش‌های جهانی، در هر ۱۰ ثانیه در جهان دختری ختنه می‌شود.
ختنه زنان بیش از هر جایی همچنان در آفریقا گسترش می‌یابد. دلیل ختنه زنان اغلب مذهبی و فرهنگی است.
 ·  Translate
8 comments on original post
6
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
هر از چند مدتی متوجه میشن که میزان شادی جامعه افت کرده و تلاش می‌کنند مشکل رو برطرف کنند
 ·  Translate
 
ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺰﺩﯼ ﺭﺋﯿﺲ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ گفته ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﭘﯿﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ.
 ·  Translate
3 comments on original post
21
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
:(
 
خیال همه‌ی اونایی که این مدت به بازداشت نشدن بهمن گیر دادن و پشت سرش حرف زدن راحت شد الان؟ نفس‌تون پایین می‌ره حالا؟ خوشحالین؟
چقدر خبر بدی بود... چقدر خبر بدی بود... طفلک خانواده‌اش. طفلک نشر ماهی. طفلک خودش. طفلک ما. که خلاص نمی‌شیم از این اخبار فرساینده.

#بهمن_دارالشفایی 
 ·  Translate
6 comments on original post
14
1
Fatemeh Abed's profile photo
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
9
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
متن راحتی نبود، ولی اینقدر باهاش سر و کله زدم تا بشه اون چیزی که می‌خواهم. آخر شب بود و منم خسته، فایل رو بستم تا یک روز دیگه دوباره برم سراغش و ویرایشش کنم و جاهایی رو که دوست ندارم تغییر بدم، ولی الان نیستش. احتمالاً بین خواب و بیداری فایل رو بدون ذخیره کردن بستم :(((
 ·  Translate
22
Chobin H's profile photo‫سجاد هستم‬‎'s profile photosahar h.z's profile photo
5 comments
 
باشه، ممنون
 ·  Translate
Add a comment...
Have her in circles
860 people
Ali Tad's profile photo
sasi  mankan's profile photo
Jahan khan's profile photo
Shahnaz Golmohammadi (NESYAN)'s profile photo
alireza behzady's profile photo
Omid Heydari's profile photo
ulduz fa's profile photo
Amin Agho's profile photo
mahdi akbari's profile photo

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
هر چی نگاش می‌کنم، سیر نمیشم
 ·  Translate
10
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
شاید سرنوشت خیلی‌هامون اینجوری باشه، خیلی از ماها که سرگردانیم و لولی‌وش
 ·  Translate
 
1.سال 87. رفته ایم ترمینال آرژانتین یکی رو بفرستیم بره شیراز. تا بچه ها مشغول خداحافظی اند میزنم بیرون به تماشای آدم ها.صدای داد کمک راننده ها و بوق اتوبوس ها فضا رو پر کرده. نگاهم که داره روی آدم ها لیز میخوره، قفل میشه روی صورت مردی 26-7 ساله که ایستاده کنار اتوبوس رویال شیراز و تند تند داره دست تکون میده و بوس میفرسته. هیچ توجهی به محیط و آدم های دور و برش نداره. خط نگاهش رو میگیرم و میرسم به دختری که از کنار شیشه اتوبوس داره دست تکون میده و گریه میکنه.پسر زور میزنه که گریه اش نگیره و اتوبوس داره آروم حرکت میکنه. پسر قدم زنان کنار شیشه اتوبوس، دووم نمیاره و میزنه زیر گریه، چه گریه کردنی.یک تراژدی عجیب برای من 19 ساله. حالا همه اتوبوس ها و شوفرها و بوق ها ناپدید شده اند و من، تماشاکنان پسری 26-7 ساله هستم که انگار معشوقش را برای همیشه راهی ناکجاآباد کرده.
2. بزرگتر شده ام. دارم به ایتالیا می روم. او هم در ایران می ماند. از هم جدا می شویم؟ نمی دانم. فرودگاه نمی آید. درد کمتر من  و او. آخرین پیام را بهش موقعی که هواپیما از باند پرواز بلند می شود میگویم و خلاص.
3. رابطه ی راه دور عصبی ام میکند. ازش گریزانم. آمده ام براتیسلاوا در وطنش. از ایر بی اند بی یک خانه قدیمی خوش ساخت گرفته ایم. خانه یک گرامافون دارد با صفحه هایی یکی از یکی بهتر. چند روز ناب و آرام در براتیسلاوای دوست داشتنی و استرسی که هر ساعتی که به تاریخ جدایی نزدیک میشویم، بیشتر میشود.دستانمان قفل شده است به هم و انگار شم زنانه اش بو میکشد این آخرین دیدار است.میرسیم به ایستگاه قطار مرکزی براتیسلاوا.غم چشمانش زیر موهای طلایی اش، تمام دیوارهای ایستگاه قطار را می کوبد به جمجمه ام. بغلش میکنم. دستانش می لرزد. انگلیسی میپرسد میبینیم هم رو؟ سکوت میکنم. قرارمان این بود دروغ نگوییم. میفرستمش سوار اتوبوس های قراضه قرمز رنگ به یادگار از دوران کمونیسم شود. میرود عقب اتوبوس و از شیشه عقب تماشایم میکند. اشک میریزد. تمام میدان با انگشت اشاره شان مرا تحقیر میکنند. دست تکان میدهم برایش. اتوبوس آرام راه می افتد. نگاه دخترک اسلواک پشت اتوبوس قرمز قراضه تا ابد در خاطرم خواهد ماند.
4. روزهای طلایی بی دغدغه در استانبول تمام شده اند. حالا او به تهران می رود و من به ایتالیا بر میگردم.دستان نازک تیره اش را میان دستهایم فشار میدهم و انگار با دو وزنه ی 50 کیلویی پاهایمان را به لابی هتل قفل کرده اند. دیگر قرار نیست شبی دیگر را در سرمای جانسوز خیابان های تو درتوی اطراف سلطان احمد در پی آدرس بگذرانیم و از حماقت جفتمان روده بر شویم. چند آهنگ را دم در برایم می فرستد و آرام زیر گوشم نجوا میکند تا فرودگاه این را گوش بده و وقتی از بغلم بیرون می آید،هندزفری اش را میگذارد و خداحافظ. ون که به سمت فرودگاه زوزه می کشد  من به بی وزنی قلبم عادت میکنم، چارتار دارد فریاد میکشد: آشوبم، آرامشم تویی. مسیج وایبرش می آید همزمان که آشوبم آرامشم تویی.
5. آوردمش میدان آرژانتین.این آخرین دیدارمان است؟ نمیدانم.ساعت از نیمه شب گذشته و تاکسی های آرژانتین دور آتش حلقه زده اند. روبرویم ایستاده و دارد با فارسی دست و پا شکسته بهم میفهماند نمیخواهد برود. من هم نمیخواهم برود، ولی دست ما نیست، این را تجربه های قبلی و موهای سپیدم یادآوری می کنند. یادم می آید حالا من هم مثل آن پسرکی که 7 سال پیش در همین ترمینال دیدم، 26-7 ساله ام. زیر نگاه سنگین مسافرها و شوفرها، دست میندازم دور کمرش. لعنت به ترمینال آرژانتین که ایستگاه خداحافظی عشاق ندارد. چشمانم را میبندم و دست میکشم رو صورتش تا تک تک اجزای تشکیل دهنده اش را از بر شوم. موهای طلایی اش را می اندازم پشت گوشش و سعی میکنم خودم را در سیاهیی چشمانش تماشا کنم.کاش آلمانی بلد بودم و یا او فارسی بلد بود تا برایش می خواندم : گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی . و پشت بندش بگویم نرو و او هم مثل فیلمفارسی ها، بغلم کند و نرود.اما،امان از کار، امان از جدایی.بغلش میکنم، میخواهم زندانی اش کنم در میان دست هایم.می گوید سرد کرده و میفهمم سردش است. خداحافظی میکنم و چند قدم که دور میشوم برمیگردم به تماشایش، که او هم برمیگردد و نگاهمان قفل میشود. حالا الزام چنین صحنه ی کلیشه ای را در تمامی فیلم های عاشقانه بیشتر میفهمم. می رود و دستانم بوی موهایش را می دهد. سیگاری میگیرانم و دست در جیب پالتو از کنار راننده های دور آتش می گذرم.
6. جدایی اجباری بی شرف است. خانمان سوز است و در عین حال، مثل دکمه ریست فکتوری می ماند. همه چیز را برمیگرداند به نقطه ی آغازین. به عکس های ادیت نشده و پزوژه های ناتمام و تهرانی که دوباره کثیف بنظر می رسد. به جشنواره فجر و غم نان و زندگی در غم انگیزترین شکلش.
7. یکبار یکی در وبلاگش نوشته بود سالی یکبار همدیگر را در استانبول میبینیم. هر دو از خانواده کنده و برای مدتی محدود. چند روزی با هم خوشیم و بعد دم کشتی از هم خداحافظی میکنیم تا سال دیگر و تعطیلات بعدی. احساس میکنم چنین سرنوشتی در انتظارم نشسته است. منی که چنین، سرگردانم و لولی وش، با دلبرکانی که ساز ماندگاری ندارند.
 ·  Translate
8 comments on original post
17
‫نیلی فر‬‎'s profile photoMah M's profile photosahar h.z's profile photo
5 comments
 
اولویت درسته، به نظرم برای موندن هم باید دید قراره چه هزینه‌ای پرداخت کنیم و بیشتر ماها تصمیم می‌گیریم که هزینه رو ندیدم ولی این باعث نمیشه که بعدش غم سراغمون نیاد
 ·  Translate
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
معمولاً موقع درس خوندن آهنگ می‌گذارم، ولی با صدای خیلی کم که حواسم رو پرت نکنه، ولی بعضی آهنگ‌ها مجبورت می‌کنند که بی‌خیال درس بشی و صدا رو بلند کنی، مثل این یکی.
 ·  Translate
alirezaghorbani
نرو | علیرضا قربانی by alirezaghorbani
11
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
هفتاد سال رو داشت، داشتم چایی‌ها رو نگاه می‌کردم که یهو اومد جلو و گفت این رو بردار، مال کوه‌های هیمالیاست! خیلی خوبه. نگاش کردم و لبخند زدم، پرسید که زبونم رو می‌فهمی، جواب دادم که بله. دوباره گفت پس همین رو بردار خیلی خوبه، چای دارجلینگه و باز هم شروع کرد ازش تعریف کردن. چایی رو که گذاشتم توی سبد، خیالش راحت شد و لبخند زد  و رفت دنبال خرید خودش.
 ·  Translate
23
Mojtaba Gholipour's profile photosahar h.z's profile photo‫سجاد هستم‬‎'s profile photo
3 comments
 
پس خوش بحال من که با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی می کنم. خداییش اصلا کاری به کارم ندارن یعنی گیر نمی دن

 ·  Translate
Add a comment...

sahar h.z

Shared publicly  - 
 
حتی آگهی‌ها هم غمگین شدند. آگهی زده که برای مادرش دنبال یک دوست می‌گرده و مشخصات مادرش رو هم نوشته.
 ·  Translate
33
1
Mohammad Mousavi's profile photoAli Amin's profile photo
 
والا اغلب آدم هایی که دیدم
دنبال یک دوست هستند
تنهایی این دوران ، در کل تاریخ تمدن کم نظیره
 ·  Translate
Add a comment...
People
Have her in circles
860 people
Ali Tad's profile photo
sasi  mankan's profile photo
Jahan khan's profile photo
Shahnaz Golmohammadi (NESYAN)'s profile photo
alireza behzady's profile photo
Omid Heydari's profile photo
ulduz fa's profile photo
Amin Agho's profile photo
mahdi akbari's profile photo
Collections sahar is following
Basic Information
Gender
Female
Looking for
Friends, Networking
Work
Occupation
Translator
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Germany
Previously
shiraz
Links
YouTube