Profile cover photo
Profile photo
mood kerbes (moodkerbesinfo)
1,232 followers
1,232 followers
About
mood's posts

Post has attachment
شل آمدنهای ایران و عقب نشینی های مکرر باعث سرکشی مقامات اروپایی خصوصا فرانسه شده است. خانم مارین لوپن برای دیدار با مفتی اعظم لبنان حاضر نشد حجاب سرش کند و دیدار به این سبب انجام نشد. وی گفته من در دیدار با مقامات الازهر حجاب سر نکردم. اینجا هم سر نخواهم کرد.

Post has attachment

Post has attachment
نجات بیروت از
عملیات تروریستی
با هوشیاری اطلاعات ارتش لبنان و در عملیات مشترک با اداره اطلاعات دولت، انتحاری ۲۳ ساله لبنانی از صیدا به محض ورود به رستوران کوستا در خیابان الحمرا بازداشت شد و کمربند انفجاری وی خنثی و باز شد.
این در حالی است که یک شیخ جوان در صیدا به تازگی فعالیت های افراطی آغاز نموده و اهل سنت لبنان را به شورش برای دستیابی به حق خود فراخوانده و دولت را متهم می کند که به اهل سنت نگاه منفی و امنیتی دارد.
خب نترک بابا جان! نترکان!
http://www.lebanondebate.com/m3/news/305738

Post has attachment
به گزارش پایگاه خاطرات و نظرات یک ایرانی ساکن لبنان، امروزه اپلیکیشن های موبایل گوی سبقت را در بازار برنامه نویسی و کامپیوتر ربوده اند. فراوانی گوشی های هوشمند در دست مردم باعث شده تا هر برنامه نویسی هوس کند به سوی برنامه نویسی موبایل برود. در این میان هکرها هم علاقه وافری به ورود به این حیطه پیدا کرده اند.
http://moodkerbes.info/1395/11/02/Suspicious-mobile-apps

Post has attachment

Post has attachment
در لبنان قانونی داره وضع میشه که حق دستیابی به اطلاعات رو برای همه فراهم میکنه. اونوقت توی مملکت ما دارن قانون وضع میکنن دستیابی به اطلاعات مدیران و مسئولین نظام محرمانه بشه!

Post has attachment
لشکر 173 چترباز آمریکا در یک مانور در آلمان چند زره پوش همر را هنگام پرتاب با چتر از دست داد. سربازان امریکایی با مشاهده این صحنه قهقهه زنان فحش می دادند!
برای اونایی که می خندیدند به کوزه ساخت ایران که با لگد تکاورامون نشکست. 

Post has attachment

Post has attachment
قصه واقعی کودک و افسر در موصل

دخترک، برادر کوچکش را در آغوش گرفته بود، با تمام کوچکی اش...
سعی می کرد با هر دو دستانش او را در آغوش بگیرد...
هرچه تلاش می کردیم به او نزدیک شویم، به طرفمان سنگ و هرچه به دستش می رسید پرت می کرد. خسته بود، تمام صورتش را خاک پوشانده بود. آنقدر کوچک بود که نمیشد تنهایش بگذاریم
مانده بودیم خانواده اش کجایند و چه بلایی سرشان امده؟ چطوری به اینجا آمده اند!
دوره اش کردیم، مثل فرشته ای که از آسمان پایین آمده باشد و ما قصد تبرک از وی داشته باشیم و از خدا بخواهیم به خاطر او ما را مورد مرحمت قرار دهد.
گذاشتیم آرام شود، هرجه جلو می رفتیم سنگ می زد، پسرک در آغوشش خوابیده بود، آغوشی که به زور در آن جا می شد...
مانده بودیم چه کنیم؟! هرچند سنگها ما را اذیت نمی کرد اما احساس کردم اگر بیشتر نزدیک شویم احساس خواهد کرد که زندگی را باخته و همه چیز را از دست داده...
صبر کردیم سنگهای دور وبرش تمام شد...
در جنگ، فقط تفنگ همراه داری و بوی باروت دماغت را پر کرده و در سراسر مکان به مشام می رسد. اسباب بازی یا چیزی که دخترک را آرام کنی همراهت نیست. یکی از ما شروع کرد به گریستن بر این وضعیت. هرگز فراموش نخواهم کرد.
با گامهایی آرام و کوتاه جلوتر رفتم و با زبانی بسیار پر عاطفه با لهجه خودش گفتم: بابایی بیا، نترس.
متوجه شدم هرچه نزدیکتر می شوم بدن برادرش را بیشتر در آغوش می کشد... فاصله مان بسیار کم شده بود، دست کوچکش را جلوی صورتش گرفت و گفت: عمو منو نکش
اشک از چشمانم سرازیر شد و گفتم: من تو را نمی کشم... من اومدم ببرمت خونه.
جلویش چمباتمه نشستم. همه منتظر بودند ببینند چه میشود. وضعیتی بود که در کل عمر دیگر تکرار نمی شود.
گفتم خانواده و پدر و مادرت کجان؟
گفت: داعش اونا رو تُشته
تصور کردم چطور این دخترک از وسط ویرانه ها و خرابه ها پس از آن فاجعه راه پیموده...
با انگشتم روی شنها اسباب بازی کشیدم. به نقاشی نگاه کردم و گفتم اسباب بازی دوست داری؟
لبخند زد و گفت آره عمو
گفتم بیا ببرمت به تو و این کوچولویی که بغلت هست اسباب بازی بدم.
به من خیره شد. هزاران سوال در مغزش می چرخید، و من منتظر تصمیمش بودم...
شاید بعضی تعجب کنند و بگویند اسعد اسدی که داعشی ها را می کشد منتظر تصمیم یک دختربچه ماند؟ بله، منتظر تصمیمش می مانم چون آنچه بر او گذشته قابل بازگو کردن نیست...
برادرش را بیدار کرد، بلند شد، لباسهای او را تکاند، گویی غم دلش را تکاند. راه افتاد...
گفت عمو، داداشم گشنه است.
گفتم نگران نباش... او وبرادرش را به بغل زدم و راه افتادم در حالیکه شروع کردم به این فکر، که در سرزمین من چه میگذرد؟
افسر بلند پایه ضد تروریسم، اسعد اسدی
ترجمه: +mood kerbes
Photo

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded