Shared publicly  - 
 
چه طور در عرض یک روز، یک میلیون تومان سود کردم
احمد شریفی زمیدانی:

عرض شود که این تیتر غلط‌انداز است و هدفش این بوده که شما را پس از خواندن تیتر به خواندن این نوشته ترغیب نماید و این یک حقه کثیف و قدیمی محسوب می‌شود. مثل اواخر دهه هفتاد شمسی که یک سری مجله و هفته‌نامه چاپ می‌شد که با فونت «شاه رفت» تیتر می‌زدند: «کاهش خدمت سربازی به دو هفته» بعد که ملت می‌خریدند فقط عکس و مصاحبه‌های مهرداد میناوند و استاداسدی را می‌دیدند. این‌ها رو گفتم که بگویم تیتر اصلی و صحیح این نوشته که در ادامه می‌خوانید، این است: «چگونه در عرض یک روز، از یک ضرر یک میلیون تومانی جلوگیری کردم.» قبول بفرمایید که تیتر دومی مخاطب‌پران است و مردم بیش‌تر ترجیح می‌دهند که بدانند چگونه می‌شود در عرض یک روز سود کرد و علاقه‌ای به جلوگیری از ضرر ندارند. اگر به جلوگیری از ضرر علاقه داشتند که نمی‌گذاشتند سی و خورده‌ای سال … بگذریم…برویم سر اصل مطلب:
مکان: یکی از شعب ارزی بانک سامان
کارمند خانم سانتی‌مانتال بانک وقتی با هزار غمزه و عشوه و ناز، مدارک مرا می‌گیرد تا حواله ارز مسافرتی برایم صادر کند، با همان هزار غمزه و عشوه و ناز فرمودند که ویزای شما شش ماهه است و به شما ارز مسافرتی تعلق نمی‌گیرد. من هم که حوصله بحث کردن با چنین داف حقی را ندارم و با توجه به این که حدیث داریم بحث و جدل و شکستن دل یک داف از نوع کارمند بانک خصوصی، باعث قهر خدا می‌شود، فلذا با یک خداحافظی داف مزبور را رها کرده و با لعنت فرستادن به روح مدیران بانک‌های خصوص که چنین داف‌هایی را در چنین شغل‌های حساس و در جلوی صف مبارزه با مردم (تحویلداری بانک) می‌گذارند، عازم یک بانک دولتی شدم.
مکان: مکان یکی از شعب ارزی بانک ملت
بیرون بانک عملیات بنایی و ساختمانی در جریان است و همه جای داخل ساختمان بانک را گل و کثافت و گوه گرفته است. تحویلدار بانک هم معلوم است صبح‌های زیادی را پشت سر گذشته و صورت خود را در این صبح‌ها نشسته و لجن و کثافت از چهره‌اش می‌بارد. در خیالم داشتم تحویلدار مجلل و پسرافکن بانک سامان را با این کارمند کثیف مقایسه می‌کردم که گفت مدارکت را بده. مدارک را که دادم، کاغذی را به سمتم پرت کرد.(دقیقن پرت کرد) کاغذ را خواندم. بخشنامه بانک مرکزی بود که روز قبل این ماجرا صادر شده بود و فروش ارز مسافرتی به افرادی که ویزای بالای شش ماه داشتند را ممنوع اعلام کرده بود. دیدم حوصله بحث کردن با این آدم کثیف را هم ندارم و بنابراین عازم بانک ملی شدم که همیشه در این جور مواقع کار راه‌اندازتر هستند.
مکان شعبه ارزی بانک ملی سر تخت طاووس
کارمند خانم محجبه و سیبیل دار بانک که پشت باجه‌اش و در یک گونی ضخیم (چادر ملی) نشسته است، بدون این که سرش را بالا بیاورد، نگاهم کند، می‌گوید: «برای ارز مسافرتی باید ساعت هشت صبح بیایید نوبت بگیرید» خواستم بهش بگویم خانم محترم! شما همان سیبیلی که داری، خودش مصونیت است و دیگر احتیاجی به حجاب و محدودیتش ندارید. بعد دیدم که بی‌ارتباط با موضوع است و گفتم شما حالا این مدارک ما را هم یک نگاهی بنداز و ببین آیا اصلن ارز به ما تعلق می‌گیرد یا نه؟ خانم سیبیلو گفت «برای ارز مسافرتی باید ساعت هشت صبح بیایید نوبت بگیرید.» گفتم می‌دانم که باید صبح بیایم. آیا اصلن شما به ویزای شش ماهه ارز می‌دهید؟ دوباره فرمودند «برای ارز مسافرتی باید ساعت هشت صبح بیاید نوبت بگیرید.» دیدم بحث کردن با این موجود سیبیل‌دار گونی پیچ شده که مثل نوار ضبط شده مدام یک جمله را تکرار می‌کند، فایده‌ای ندارد و شعبه را به مقصد بانک دیگری ترک کردم.

بعد از سر زدن به چند شعبه ارزی دیگر، سرآخر به شعبه ارزی بانک ملت اول عباس آباد رفتم و آنجا پس از بحث و جدل و تهدید و خواهش و نوازش و فحش و دعوا و آغوش و دعا و نفرین و تطمیع و استدلال و منطق و هوچی‌گری، توانستم حواله ارز مسافرتی را بگیرم و با توجه تفاوت قیمت ارز دولتی و مسافرتی، از یک ضرر یک میلیون تومانی جلوگیری کردم.
26
1
Drago Fancy's profile photohojjat abdollahi's profile photo
 
من نوشته ها ی این احمد شریفی رو دوست دارم
Translate
 
" استدلال و منطق و هوچی‌گری"
بگو تجربیات کامنتدونی گودر سابق و گوگل پلاس.
Translate
Add a comment...