Profile

Cover photo
Sajedeh Kianifar
Lives in
120 followers|87,313 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
 
حضور در ساعت زمین، نشانه‌ی چیست؟!
 ·  Translate
View original post
1
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
 
دوره دبیرستان، معلمی کاشانی داشتیم به اسم آقای پورفیض که معلم خوبی بود و خدایش سلامت بدارد. ایشان همیشه بالای برگه امتحان به جای «بسم الله» یکی از اسماء الهی را می‌نوشت که «هو المحبوب»، «هو العلیم» و... درست عین فیلم «به رنگ ارغوان». از آنجایی هم که در تمام چهار سال دبیرستان، به جز چهار درس، همه دروس عمومی و ایضاً تخصصی ریاضی و هندسه رشته ریاضی فیزیک با ایشان بود، و امتحان هم کم نمی‌گرفت، ما کلاً یک دور دعای جوشن کبیر را دوره کردیم. یادم هست یک بار بعد امتحان هندسه تحلیلی از من پرسید: خوب چطور بود؟ گفتم با توجه به اسم بالای برگه - «هو الوهّاب» (اوست بسیار بخشنده) - خوب بود، منتها من از روزی می‌ترسم که شما متوسل بشوید به صفات قهر الهی و مثلاً بنویسید؛ «هو الجبّار»، «هو المنتقم» «هو القهّار» و بعد بخواهید جدی جدی عین آن رفتار کنید و امتحان سخت بگیرید!
حالا این قضیه؛ حکایت نامگذاری سال‌های جدید است. و اِلّا ما رعایا کلّا انتظار خاصی درباره نام‌گذاری نداریم و هرچه بگذارند خوب‌ست. به شرطی که جدی جدی قصد عملی کردنش را نداشته باشند و مسئولین مربوط هم برای تبدیل شعار به عمل، زیاد بودجه مفت حاصل از نفت را مصروف نکنند. والّا.
 ·  Translate
6 comments on original post
1
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
 
به ما ربط دارد یا ندارد
من با الگوسازی‌های آقایان مشکل دارم، در بیشتر موارد. چه الگویشان یک روحانی باشد، چه یک مجری، بازیگر یا فوتبالیست. برای مثال؛
- وقتی کارشناس خانواده، روحانی باشد که در جمعی عمومی و در کسری از ثانیه، از فاز تئولوژی به فاز سکسولوژی می‌رسد و تا حد تشریح درس‌های تخصصی کتاب «کاماسوترا» پیش می‌رود!
- معلم اخلاق برنامه خاص خانواده در شبکه دو (زنده باد زندگی) کسی چون صدرالدین شریعتی باشد که به گواه عملکردش در دوران مدیریت دانشگاه علامه، مظهور ظهور و ثبوت جمیع صفات رذیله اخلاقی است!
- در همان برنامه «زنده باد زندگی»، روحانی به همراه خانواده‌اش ظاهر می‌شود که همسر و دخترش برقع پوشیده‌اند، و چون ظاهراً کاملاً سیاه پوشیده‌شان بدعتی عجیب است، تصویر تلویزیون کلاً سیاه و سفید می‌شود! و بعد خانم مذکور در توجیه بدعت دینی‌شان، دست به دامن بدعت در علم پزشکی و فیزیک می‌شوند که «با پیشرفت علم پزشکی ثابت شده از چشم‌های مرد اشعه‌ای تولید می‌شود که موجب پیر شدن زودرس زنان می‌شود....»!
- زن 28ساله و شوهر 32‌ساله‌ای در تلویزیون و نشریات به عنوان الگوی موفق ازدواج و فرزندآوری مطرح می‌شوند که در یک مصاحبه 8 فرزند دارند و در مصاحبه بعدی فرزند نهم هم رونمایی می‌شود و.... !
- اخبار سراسری با افتخار! یک پیرمرد یزدی را به‌عنوان الگوی فرزندآوری نشان می‌دهد که در 90 سالگی صاحب یک دختر تازه شده است!
- در برنامه تحویل سال 93، الگوی تشکیل خانواده برای جوانان، زوج مجری تلویزیون باشند که در یک اجرای مشترک با هم ظاهر می‌شوند و کلی تبریک جمع می‌کنند، در برنامه دیگری برای هم شعر عاشقانه «خانومی که تو باشی» می‌خوانند و.... اما چندی بعد معلوم می‌شود که نه تنها از هم جدا شده‌اند، که به وقیح‌ترین شکل ممکن، علیه هم افشاگری و طرح اتهام و افترا می‌کنند!

من به طور کلی با الگوسازی‌های آقایان مشکل دارم - در تمام زمینه‌ها، از الگوی انقلابی دروغین تا الگوی اخلاقی پوشالی - و نیز با سیاست ستاره‌سازی فعلی‌شان - همچنان که سیاست ستاره‌ستیزی گذشته‌شان هم رویکردهای احمقانه‌ای در پی داشت - اما هیچ‌کدام از آنها را جدی نمی‌گیرم، نه خود سیاست الگوسازی‌شان را و نه مصادیق مطرح شده آن را. نه وقتی به‌عنوان الگو و معیار مطرح می‌شو‌ند و نه وقتی رفتار خارج از معیارهای عقلی و دینی‌شان موجب مضحکه مردم می‌شود. به طریق اولی، خود سلبریتی‌ها را ابداً جدی نمی‌گیرم، در هیچ زمینه‌ای، حتی در بیشتر موارد در زمینه تخصصی و حرفه‌ای خودشان مثل فوتبال و سینما، که خیال می‌کنند خیلی موفق و حرفه‌ای هستند ولی چندان هم نیستند.
از سوی دیگر، مسائل زندگی شخصی آدم‌های مشهور به من و شما ربطی ندارد، حتی اگر آنها خود بخواهند این مسائل را با هر هدفی عمومی کنند.

اما اگر مسئله‌ی آنها مصداقی از یک آسیب اجتماعی است، باز هم دلیل بر این‌گونه رفتارهای نمایشی نمی‌شود. هر مصداقی از یک مسئله اجتماعی، فقط یک مصداق است مثل بقیه مصادیق و نباید به خاطر مشهور بودن آدم‌های درگیر در آن، اهمیتی فراتر از مسائل و مصائب مردم عادی متصور بود.
من و شما هم مثل هر فرد دیگری از این جامعه که زشت و زیبای روابط اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی را با چشمان خود دیده، هم مفهوم «عشق خانواده» را در محیط پیرامون درک کرده‌ایم و هم «خشونت خانگی» را. لذا برای ما مسئله یا مسائل واضح است و برای اثبات آن نیازی به این مصادیق خاص نیست. من شخصاً ترجیح می‌دهم این مصداق‌های پرسر و صدا را - که نه ازدواج و ابراز محبت‌شان مهم‌تر از بقیه مردم است، نه جدایی‌ و دعواهای زن و شوهری‌شان - نادیده بگیرم و به مصادیق اجتماعی عام که البته صدا و تصویر زندگی‌های زشت و زیبایشان به ما آدم‌های رسانه‌‌زده نمی‌رسد، توجه نشان دهم.
در هر حال معتقدم باید از ورود به بازی‌های نمایشی سلبریتی‌ها پرهیز کرد؛ نمایش‌هایی برای جلب مخاطب و باقی ماندن در کانون توجه که وقتی نمایشی بودنشان ثابت شود، مخاطب از واقعیت مسئله اصلی و مصادیق واقعی آن غافل می‌شود.
 ·  Translate
15 comments on original post
1
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
:))))
 
یکی از راهکارهای دیگه برای اینکه تو بحثا کسیُ رو که داره حرف میزنه و حرفش منطقیه از میدون بدر کنین اینه که بگین : برو چار تا کتاب بخون و یه کم تحقیق کن.
جوری این حرفُ بزنین که انگار کتاب خوندنِ زیاد دلیل قانع کننده‌ای برای اینه که حرف آدم منطقی باشه و بشه روش حساب وا کرد و اون حرفی که در واقع داره میزنه چندان اهمیتی نداره

از نظرِ من تموم آدمایی که تویِ یه شرایطِ آروم چنین حرفی رو برای تحقیرِ طرف مقابلشون میزنن هیچّی حالیشون نیست و من بهشون پیشنهاد می‌کنم برن چار تا کتاب بخونن و یه کم تحقیق کنن بعد بیان نظر بدن
 ·  Translate
7 comments on original post
1
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
 
گفتی به ناز بیش مپیچان مرا بیا
آن گقتنت که بیش مپیچانم آرزوست

#ردکردگی  
 ·  Translate
View original post
1
Add a comment...
 
باید دیدنی باشه
 ·  Translate
 
«صحنه‌های خارجی» نوعی از سینماست که در سینمای محافظه‌کار ایران دیده نمی‌شود. حتی اگر کارگردانِ مستقلی چنین فیلمی را بسازد، از سال ۸۳ تا نوروز ۹۴ باید به انتظارِ نوبت اکران بنشیند.
فیلم روایتِ سرخوشانه و اپیزودیکی دارد که در جشنواره‌ی فجر ۱۰ سال پیش با استقبال خوب منتقدها و مخاطبان مواجه شد.
بیشتر در «عیدگذرانی در تهران»: http://www.tehraner.com/94
 ·  Translate
View original post
1
Add a comment...
Have her in circles
120 people
‫روح‌الله شهسوار (‪Roohollah Shahsavar‬‏)‬‎'s profile photo
Parimah Bahramian's profile photo
Mehdi Mousavi's profile photo
nabi bahrami's profile photo
‫محیط زیست‬‎'s profile photo
elham e's profile photo
Eli D's profile photo
Shahrzad Salehi's profile photo
‫اراکی های مقیم گوگل+‬‎'s profile photo
 
 
محمود دولت آبادی که می خوانم چنان زمستان هایی وصف می کند که از بد گذشتن زمستان خودم شرمم می شود! این زمستان ها که زمستان نیستند، نهایتش این است که تو نیستی، شومینه و شوفاژ که هست!
و گابریل گارسیا مارکز که می خوانم چنان تابستان هایی وصف می کند که از بد گذشتن تابستان های خودم شرمم می شود؛ این تابستانی که به زودی از راه دارد می رسد را هم نباش، کولر و یخمک های شاتوتی که هست!
ولی بهار را باش... بهار را کسی بد وصف نمی کند! کدام کتاب را بخوانم که باور کنم بهارهای بی تو خیلی هم بد نیستند؟؟

http://mahdiehweblog.persianblog.ir/post/802/   
 ·  Translate
1 comment on original post
1
Add a comment...
 
 
وبلاگ «سخن تازه»
اینترنت آرشیو و چند نکته برای گیک‌ها و وبلاگ‌نویسان
شاید شما هم با سایت اینترنت آرشیو آشنا باشید. این سرویس میلیاردها صفحه از اینترنت را در خود ذخیره کرده است. اگر یک مقاله در سایتی وجود داشته است که اکنون آن سایت و یا آن صفحه از سایت در دسترس نیست، احتمالاً به کمک این سایت می‌توانید به آن مقاله دسترسی پیدا کنید.
سایت Internet Archive از چند نظر می‌تواند اهمیت داشته باشد. نخست این‌که وبلاگ‌نویسان و اهالی رسانه باید توجه کنند که پاک کردن مطالبشان به معنای در دسترس نبودن و فراموش شدن آن مطالب نیست. اگر مطالبی را می‌نویسید، باید تمامی پیامدهای احتمالی آن را نیز در نظر بگیرید. اگر یک مطلب جنجالی را در سایت یا وبلاگ خود درج می‌کنید، به این فکر کنید که حتی با پاک کردن این مطلب، چند سال دیگر این مطلب برای همگان در دسترس است. پس پیش از نوشتن، خوب فکر کنید!
نکته دوم این است که برخی از سایت‌ها و وبلاگ‌های خوب را می‌توان دوباره بازسازی کرد. از جزئیات قانونی و حقوقی این کار اطلاعی ندارم. باید دقیق بررسی شود. دستِ‌کم می‌توان به صفحاتِ سایت‌های خوبی که انبوهی از مقالات باکیفیت را در خود جای داده بودند، دوباره دسترسی پیدا کرد.
مطالب خیلی خوبی به صورت آنلاین در  وبلاگ و سایت هفته‌نامه «شهروند امروز» (با سردبیری محمد قوچانی) زمانی در دست‌رس بود.  اکنون چندین سال است که تمامی مطالب حذف شده‌اند. مطالب وبلاگ هفته‌نامه «شهروند امروز» ابتدا پاک شد و پس از مدتی، مطالب دیگری جای آن را گرفت و آن وبلاگ کارکرد دیگری یافت. اکنون به کمک سایت اینترنت آرشیو می‌توان به مطالب سایت یا وبلاگ دوباره دسترسی پیدا کرد. اگر یک کیگ پیدا شود و بتواند یک بایگانی منظم از مطالب شهروند امروز به صورت آنلاین پدید آورد، عالی خواهد بود.
برای نمونه مقاله «سید جمهوری‌خواهان» نوشته رضا خجسته‌رحیمی دیگر به صورت آنلاین در هیچ سایتی در دسترس نیست. اما به کمک اینترنت آرشیو، می‌توان این مقاله را از وبلاگ هفته‌نامه شهروند امروز به صورت آنلاین خواند. امیدوار ام کسی پیدا شود و یک موتور جست‌وجوی قوی بسازد که بتواند در سایت اینترنت آرشیو جست‌وجو کنیم.
http://adelshojaei.ir/1394/01/04/internet-archive-and-some-tips-and-ideas-for-the-geeks-and-bloggers/
لینک‌ها در وبلاگ
 ·  Translate
View original post
1
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
موجی براه افتاد....
بنویسید....
 ·  Translate
 
نه آزاده نامداری را می شناسم و نه فرزاد حسنی را. از یازده سال پیش که جدا شدم و به تنهایی زندگی کردم تلویزیون ندیده ام و ماهواره هم. دلیل بر چیزی نیست، فقط دوست نداشته ام به همان سادگی که هیچوقت آش رشته نخورده ام یا بیلیارد نرفته ام. شوهرم فامیل نزدیک بود و در چشم همه زندگی موفقی داشتیم. علتش این بود که هردو فکر می کردیم زندگی خصوصی ما به هیچ کس مربوط نیست. شاید هم علتش این بود که هر دو از آن دست آدم هایی بودیم که خیلی در مورد مسایل شخصی شان صحبت نمی کنند حتی با نزدیک ترین دوستان یا پدر مادرشان. بعد از جدا شدن به همه می گفتم تفاهم نداشتیم می پرسیدند یعنی چی؟ می گفتم یعنی جهان بینی مشترکی نداشتیم. البته حرف مزخرفی بود همه چپ چپ نگاهم می کردند. شوهرم موقع جداشدن هم همان آدم باهوش و خوش تیپ و شوخی بود که مرا مشتاق ازدواج کرده بود.  یک روز مادرم پرسید اگر اینطور است که می گویی پس دیوانه بودی که جدا شدی؟  دیوانه نبودم پیش فرض های قبلی درست بود. حالا اما فرض جدیدی اضافه شده بود. فرض مردی دنیا دیده، خوش ظاهر بسیار مبادی آداب که وقت عصبانیت در خلوت زنش و فقط زنش را کتک می زند.  برایم سخت ترین کار دنیا این بود که به کسی بگویم این زنی که شما می بینید با پانزده سال تحصیلات دانشگاهی ، با این حد معقول و مقبول استقلال و توانایی از شوهرش  که مردی است با این همه اعتبار اجتماعی کتک می خورده است. یک روز به خودش هم گفتم. روزهای قبل دادگاه بود. توی خیابان دیدمش. به من گفت دیوانه نیستم که الکی بزنمت. ببین چقدر من را عصبانی می کنی. گفتم نمی توانم قول بدهم توی زندگی زناشویی هیچوقت عصبانیت نکنم. تو هم نمی توانی قول بدهی من را عصبانی نکنی. کتک درد دارد. بیشتر از درد حس تحقیری است که توی روانت می پیچد . انگار تمام وجودت مچاله می شود. دیگر زن نیستی دیگر حتی ادم بالغ و مسئولی هم نیستی . می شوی کودکی خزیده زیر میز. می شوی حیوانی مچاله گوشه دیوار. مشت ها منطق ندارند. سیلی ها انسان را نمی شناسند. من ساکت می شوم، من خفه می شوم، چون کسی زورش از من بیشتر است و من از او می ترسم. باور کنید ترس جای خوبی برای رشد و نمو عشق و محبت نیست. و این شد که به او گفتم و بعد از او به همه ، که جهان بینی ما با هم فرق می کرد . حرف مزخرفی بود ولی عین واقعیت است . من دلم نمی خواست توی جهانی که برمبنای زور و ترس بنا شده زندگی کنم. گفتن این حرف ها هنوز بعد از یازده سال برایم سخت است مثل این می ماند که بخواهی زشت ترین و بدترین عکسی را که داری بچسبانی روی گواهینامه رانندگیت، خیلی سخت تر. خودت را در معرض قضاوت ها و راست و دروغ ها می گذاری. مردم به چشم و ابرویت نگاه می کنند به لهجه ات . اگر اشتباهی جایی کرده باشی بزرگش می کنند و روی بیلبوردهای مسیر زندگیت می زنند. اما حالا کمتر می ترسم. توی جهانی که بعد از جدایی ساختم ترس کمتر و عشق بیشتر شده. همیشه تصورم از معتادها، کارتون خواب های کنار خیابان بود و تصویرم از مردهایی که دست به زن دارند، گردن کلفت های قاپ به دست پاشنه کفش خوابانده. حتی تصویرم از زن هایی که کتک خورده اند، زنان کم سوادی بود که نمی توانند کار کنند، دختران کم سنی که پشت دار قالی می نشینند و در سیزده سالگی به زور خانواده زن مردی معتاد و بیکار می شوند. دوستان زیادی دارم که تجربه های مشابه داشته اند. دوستانی که همسرانشان رتبه های برتر کنکور، تجار بسیار موفق و یا صاحبان کتاب و اندیشه بوده اند. می خواهم بگویم بعضی اتفاق ها برخلاف تصور عموم مال قشر ضعیف تر جامعه نیست. همین جا بین خودمان بین طبقه اجتماعی متوسط جامعه مثل ساقه های خطرناک یک گیاه موذی می خزد و رشد می کند. اگر در موردشان حرف نزنیم . اگر در موردشان نه با تصاویر کارتونی و شعار های قشنگ که با مثال ها و تجربه های خصوصی خودمان حرف نزنیم، یک روز دور دست و پای خودمان یا عزیزمان می پیچند. شاید دور گردنمان حتی. اینجا حتی مهم نیست چه کسی درست می گوید اینجا حتی مهم نیست زن می خواهد تهمت بزند یا مرد کوبیده پای چشم زنش. مگر هر دوی این موارد توی همین قشر متوسط و معمولی جامعه که ما هستیم بارها و بارها اتفاق نمی افتند؟  مهم این است که حرف بزنیم. که بدانیم بعضی چیزها مثل همین زخم های چرکین و دردناک خصوصی ما می تواند جامعه ای را در قبال این بیماری های مسری واکسینه کند. 
پ ن: با خودم کلنجار می روم برای نوشتن این متن . تحقیری که توی این جمله است که بگویی کتک خورده ای بیشتر از هر چیز دیگری ازارم می دهد. می نویسمش که یادم باشد که قربانی خشونت بودن نه حسن است نه عیب. می نویسمش که یادم باشد آرزویم این است که در دنیایی زندگی کنم که زنان و مردانش به هم عشق می ورزند، با هم اشتی و قهر می کنند، به هم می پیوندد ،از هم جدا می شوند، در کنار هم زندگی می کنند اما بی خشونت
 ·  Translate
67 comments on original post
3
Add a comment...

Sajedeh Kianifar

Shared publicly  - 
 
مشهد چندسالیه که تو پاپ ارت و لند آرت و... پیشتازه
 ·  Translate
3
Add a comment...
 
 
وبلاگ «تلخ مثل عسل»
در ستایش روز نو

زیاد شنیده‌ای که نوروز، زمان تازه شدن جهان است و از نو به دنیا آمدن هستی، آن‌چه که به‌سان یک راز، در آن شادمانی جمعی حلول نوروز  پنهان شده این واقعیت تلخ است که تا چیزی نمیرد، چیز دیگری به دنیا نمیاید. از مرگ است که زندگی شکل می‌گیرد، ما زنده به مرگ دیگرانیم شاید.
میرچا الیاده نامش را گذاشته زمان مقدس. می‌گوید در زمان مقدس انسان توسط الوهیت و تقدس لمس می‌شود. موقتا بی‌زمان خواهی بود، شناور در جاودانگی نفس‌گیری که طاقت آوردنش آسان نیست. آن نخستین بوسه را به یاد بیاور که چطور چند ثانیهء  کوتاه به ابدیتی مستدام بدل شد، چطور خاطره‌اش حتا، ساختار خطی زمان را به دو نیم می‌کند. می‌دانی ما هرگز آن آدم پیش از لب‌برلب نهادن نخواهیم بود، گویی کسی مرده و کسی به دنیا آمده، این معنای زمان مقدس است.
جهان در گذر خطیش از گذشته به آینده فرساینده شده، فرسوده‌ات می‌کند، گویی توسط زمان بلعیده می‌شویم، اندوه خاطرات شیرین، رنج یادهای محزون، حسرت رویاهای ناممکن؛ اندک اندک، جان ما را می‌کاهند. زیر بار مهیبِ بودن، خمیده می‌شویم و اینجا همان لحظهء نوزایی است. در اساطیر حال ایزدان به مدد  انسان می‌آیند تا از طریق خلقت جهانی نو، فرصتی به او بدهند تا آدمی تازه شود. 
و انسان شریک خدایان در خلقت جهان است. دنیا تازه نخواهد شد، اگر که ما تطهیر نشویم. ترس آینده و حسرت گذشته را رها نکنیم و از نو سرکش و سرافراز قد برنیفرازیم. عیدی در کار نخواهد بود، سالی نو نخواهد شد، اگر که تو، اگر که من؛ از ابتدا طیب و طاهر، پا به جهان نگذاریم. برای همه چیز هنوز فرصت هست، برای عقل و جنون، شیدایی و سرخوشی، ساختن و ویران کردن؛ تا زنده‌ای برای همه چیز مجال هست مگر این‌که آدمی خود این فرصت را از خویش دریغ  دارد.
خلاصه‌اش کنم و بگذرم. سال‌هایی هستند که سنگین‌گذرند، جانت را می‌فرسایند تا تمام شوند، عام‌الحزن، عام ارمل. آسمان‌شان خسیس است، زمین بی‌بار و زمان بی‌برکت، اما این سخت‌ترین سال‌ها هم می‌گذرند. می‌گدازند و می‌گذرند و ما می‌مانیم. کسی هست در جانم که می‌گوید تو هرگز آن آدم پیش از این سال بی‌باران، نخواهی بود. او مرده است و تو زنده‌ای و این می‌تواند مبارک باشد. شمس تبریز را یادت هست که می‌گفت:« ایام می‌آیند تا بر شما مبارک شوند، مبارک شمایید».
حق است: باید که مرد، باید که به دنیا آمد تا سال، از سر سرور، مبارک شود.
روزگارتان نو، نوروزتان مبارک.

#بهار۹۴  
 ·  Translate
View original post
1
Add a comment...
People
Have her in circles
120 people
‫روح‌الله شهسوار (‪Roohollah Shahsavar‬‏)‬‎'s profile photo
Parimah Bahramian's profile photo
Mehdi Mousavi's profile photo
nabi bahrami's profile photo
‫محیط زیست‬‎'s profile photo
elham e's profile photo
Eli D's profile photo
Shahrzad Salehi's profile photo
‫اراکی های مقیم گوگل+‬‎'s profile photo
Basic Information
Gender
Female
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Previously
Links
Contributor to