Profile

Cover photo
Reza Mohammadi
Works at Cafe Bazaar
Attended Sharif University of Technology
Lives in Tehran, Iran
853 followers|130,807 views
AboutPosts

Stream

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
بیست و دو خرداد
ما در هشتاد و هشت، تصوری از موضع طرف مقابل نداشتیم. بعضی مان کل نیروی مقابل‌مان را اجیر و مزدور می‌دیدیم. اشتباه بود. و باز بعضی از همان بعضی، امروز این را  تا حدودی پذیرفته‌اند.
 امیدوارم روزی برسد که طرف مقابل هم به این سو نگاه کند. برای درک بهتر شرایط. نه چون  چنین چیزی خواست طرفداران جنبش سبز است.  
نگاه کند تا بفهمد آن تجربه جمعی ربطی به bbc و اپوزوسیون مضمحل وابسته به غرب، نداشت. ربطی به هیلاری کلینتون و اتحادیه اروپا نداشت. توطئه فیسبوک و توییتر نبود.
یفهمند موسوی عامل جنبش نبود. همراه خردمندش بود. کسی که استوار اما آرام کنار ما راه رفت و نگذاشت تحت تاثیر خشونت عریان خیابانی بخشی از حکومت، واکنش‌های زیان‌بار نشان بدهیم. ما همه مدیون موسوی هستیم. حتی اگر بعضی‌مان ندانیم  چرا. 
امیدوارم روزی برسد که آدمهای ایستاده در آن سو  بفهمند آن بروز خیابانی، آن سکوت و بغضی که در خیابانها قورت داده شد،  مخرب نبود. خصمانه نبود. روزی که هر دو طرف دوباره به آن روزها نگاه کنیم و بفهمیم دشمن نبودیم. قرار نبود باشیم و نباید بمانیم.
 ·  Translate
15 comments on original post
4
h kolani's profile photoAli Boloori's profile photo
2 comments
 
به امید آن روز ... V
 ·  Translate
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
1
amir yasamani's profile photo
 
ل
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
خودت اعصاب نداشته باشی، خانم خوش طینت هم بچه اش را بگذاره خونتون بره. با صد من آرایش می اومد می گفت:«عزیز بچه ی من فقط عادت داره با بزرگتر از خودش بازی کنه». بچه اش هم از اون هایی بود که به دوست داشتنی بودن خودشون نزد والدین آگاه شدن و دیگه نمی شه جمعشون کنی. اونایی که بستنی دستشون باشه دوست داری بزنی زیرش. چون مودب هم بود بیشتر می رفت رو اعصاب. می گفت: «می تونم یک مقدار از ساندویجتون را داشته باشم؟». نه، قطعن نمی تونی. تا همین الان سر اینکه راهت بدیم تو خونه یا نه بحث بوده. حالا سسیسی که سه ربع ساعت داشتم سرخ می کردم را بدم به توی از خدا بی خبر که چی بشه. اگه نمی دادم، به مامانم شکایت می کرد. می گفت مودبانه خواسته ولی بهش ندادم. که مجبور شم بدم.
یک موقع می بینی یکی مستقیم می گه آقا من یک تفنگ بادی دارم، می خوام بزنم باهاش تو زانوت. من باشم می گم بزن؛ کاری چیزی هم داشتی در خدمتم. جدی. ولی یک موقع یکی که خودش هم باورش شده مودب و خوبه برای تحت فشار قرار دادنت می گه می تونم تنها یک بخش از سه بخش ساندویجتون را برای خودم داشته باشم؟ می گفت گرسنمه ولی می دونستم صرفن واسه لذتش می خواد بخوره. اما چیزی که بیشتر از همه حالم را بد می کرد این بود که گیر می داد چرا فوتبال دستی من ناقص شده. تا جون از بدن بزرگواری مثل تو مسافر شه. برنامه می ریخت دقیقن هم روزهایی بیاد که یخمک خریده بودم. با هم شروع می کردیم خوردن ولی اون فقط وانمود می کرد داره می خوره؛ که یخمک من زودتر تموم شه بگه: «مال من هنوز داره». «مال تو تموم شد نه؟ الآن دیگه نداری نه؟» «مال من از نصف هم بیشتره».
کاش داداش کوچیکترش فقط نیاد. همین. تو این دنیای بزرگ این دیگه خواسته ای به حساب می آد؟ داداش کوچیکش اومد. باید حدس می زدم. فوری هم پرسید:«فوتبال دستی را کی ناقص کرده؟» باز یادم انداخت. چرا راحتم نمی گذارن اینا. اولین باری که داداش کوچیکه را دیدم به وجود خدا تردید کردم. از این فیلم هایی که توش یکی جهان را از دست آدم فضایی ها نجات می ده هم دیده بود، تا می اومد می گفت: «فرار کنید آدم بدجنس ها حمله کردند». خدای من، آدم بدجنس ها؟ چون اگه مامانشون می فهمید سرگرمشون نکردم دماغش را برام باد می کرد، من هم افتان و خیزان فرار می کردم. بعد سنگر می گرفتیم. بعد آدم بدجنس ها می اومدن. جنسشون واقعن بد بود. به ما حمله می شد. به وجود خدا شک می کردم. مدام جامون لو می رفت. جامون که لو رفت و دو سه تا ضربه خوردم تقریبن مطمئن شدم خدایی در کار نیست. ولی بعد خدا را شکر با تلاشی که انجام دادیم آدم فضایی ها شکست خوردن و سوار سفینه ای چیزی شدن رفتن.
اینجا رسیده بودیم جلوی فوتبال دستی: «کی اینو ناقص کرده؟». وای باز اینو گفتن. دلم می خواست داد بزنم سرشون بندازمشون بیرون. دیگه واقعن حالم بد شد. نعمت نفتی جلوم ظاهر شد. داشت کتک می خورد از معلم. نعمت نفتی همیشه ته کلاس کله اش زیر نیمکت بود. انگار داره زمین را می کنه. می گفتن به نفت می خواد برسه. تازه از روستا اومده بودن و با کسی خیلی ارتباط نداشت. معلم آمادگی دفاعی کل کلاس توضیحات دقیقی داده بود که اگه زلزله بیاد باید تو موقعیت های مختلف چه کار کنیم. بعد اسم خوند که درس بپرسه: «نعمتی». رفت. صدای سوال معلم تو گوشم پیچید:«بفرمایید اگر الان زلزله بیاد اول چه اقدامی می کنید؟» کلاس ساکت بود، چوب معلم خوش تراش و بزرگ و سفید. گفت: «اجازه می گریزیم». البته اون با لهجه ی خودش گفت می گوروزیم. به جز من همه می خندیدن. معلم می زدش. می گفت بر خلاف چیزی که نعمتی فکر می کنه، اینجا خونه ی باباش نیست که لنگ را بندازه رو لنگ. می گفت اینجا می زننش که راه خونه شون را گم کنه. کاش ولش می کرد. می گفت پس یک ساعت داشته گلوش را برای کی پاره می کرده. چه قدر چوبش بزرگ به نظرم می اومد. کاش حداقل با یک چوب دیگه می زد.
چوب قبلی چند روز پیش وسط زدن شکسته بود. پرسید کی یکی مثل این داره برام بیاره. دیدم عین چوب فوتبال دستیمون بود. گفتم من می آرم. دوست داشتم معلم ازم تعریف کنه. فوتبال دستیمون را ناقص کردم. مامانم فهمید. گفت کارم بد بوده. گفت تو رنج دادن یک انسان شریک شدم. به این اصلن فکر نکرده بودم. خودم درسم خوب بود و واقعن فکر می کردم شاگرد تنبل ها حقشونه. فکر می کردم یک موجودات دیگه ای هستن. آدم فضایی اند. درد نمی کشن. اول می خواستم قبول نکنم منم شریکم، ولی عذاب وجدان خودش را تحمیل می کرد. صدای بچه های همسایه منو به خودم آورد:«کی اینو ناقص کرده؟» کاش معلم چوب منو پس بده. معلم می گفت:«جناب نعمتی تا الان ما یاسین تو گوش خر می خوندیم؟» صدای خفه ی برخورد چوب به گوشت می آد. یکی مودبانه پرسید: «می تونم ساندویجی هر چند کوچک از برای خودم داشته باشم؟» صدای معلم هم اومد: «بعد می رن خر از قبرس می آرن، ما همینجا خر داریم خودمون، جناب آقای نعمتیِ بزرگ. اتفاقن خر هم یعنی بزرگ. نه که ما خدایی نخواسته اساعه ی ادبی کرده باشیم. وقتی می گیم خر یعنی بزرگ. به خاطر همینم هست که مثل خر داریم می زنیمتون». معلم هم مودب بود. به خودم گفتم من قاطی اینا نیستم. ولی صدای چوب خوش تراش سفید تو گوشم چیزهایی گفت که حالم را بد می کرد. یکی می گفت: «عزیز جان بچه های من مثل شما نیستن. عارشون می آد با کوچیکتر از خودشون بازی کنن».
یکدفعه از بیرون صدای زنگ اومد. خانم خوش طینت اومده بود دنبال بچه ها. گفت:«اذیتت که نکردن عزیز؟». ولی باز دماغش را باد کرده بود. بچه ها دویدن تو کوچه و به آدم فضایی ها اعلان حمله دادن. دماغ خانم خوش طینت را که دیدم من هم دویدم. همه می خندیدن و صدای جیغ مستی تو هوا ول می شد. خانم خوش طینت هم اومد تو بازی. یک باد سرد خاکستری هو هو کنان پیچید تو کوچه. یکدفعه دیدم تقریبن کل آرایش خانم خوش طینت را باد برده. مثل این فیلم ترسناک ها در یک آن شده بود یک عجوزه ی زشت. یا شاید هم من اینجوری می دیدم. باد جوری شد که دیگه چشم چشم را نمی دید. یک آن خیال کردم معلم آمادگی دفاعی را هم دیدم که داره همرامون می دود. همینطور که دنبال آدم بدجنس ها می دویدیم یکدفعه فکری به ذهنم افتاد که تنم را لرزوند. وایسادم؛ دلتنگ و ناتوان. بی خود می گشتیم، کسی جز ما تو کوچه نبود.
 ·  Translate
خودت اعصاب نداشته باشی، خانم خوش طینت هم بچه اش را بگذاره خونتون بره. با صد من آرایش می اومد می گفت:«عزیز بچه ی من فقط عادت داره با بزرگتر از خودش بازی...
3
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
+Mostafa Hajizadeh بالاخره گوگل بندازیم رو کپی کرد!
 ·  Translate
 
Heads or tails? #OkGoogle  
6
1
Mostafa Hajizadeh's profile photoArian Moghbeli's profile photo
 
:)
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
امشب تئاتر «بیوه‌های غمیگن سالار جنگ» بودیم
به نظر من خوب بود
آخرش خانم گلاب آدینه (درود و سلام بر او باد) از حضار دعوت کرد سایر گیلانیان رو هم به دیدن این تئاتر دعوت کنند که تئاترهای خوب تو گیلان ادامه پیدا کنه. ما هم گفتیم رسالت‌مون رو انجام بدیم و هم استانی‌های عزیز رو دعوت کنیم.
گیلانیان عزیز! غیر از «پلا کباب» و «جغور بغور» و «یخ دربهشت خمام» تفریحات دیگه رو هم امتحان کنید :))

خرید اینترنتی بلیط: http://www.tiwall.com/store/bivehaye-jang2
 ·  Translate
1
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
آدم زبونش بند میاد :P
 ·  Translate
 
اینقدر به خبرگزاری فارس گیر ندید ! ببینید این برادران هم از حجاب اجباری بدشون میاد البته حجاب اجباری در عراق فقط بد هست !!
 ·  Translate
6
Add a comment...
Have him in circles
853 people
Solmaz Novin's profile photo
mohammad kamali's profile photo
kratoos sony's profile photo
fereshte eghbali's profile photo
mohammad AI's profile photo
Ara Ohanian's profile photo
Farbod Tavakoly's profile photo
Tirazh تیراژ‎'s profile photo
razieh zivaralam's profile photo

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
حس می‌کنید که اینترنتتان از اسفندماه ۹۳ نامهربان‌تر شده و به شما بی‌محلی می‌کند؟ بدانید که تنها نیستید.
 ·  Translate
5
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
ای آنهایی که از Google Docs استفاده می‌کنید، اگر از دست فونتش شاکی هستید، بی‌زحمت برید توی منوی Help، بزنین Docs Help بعد توی اون پنجره‌ای که باز می‌شه اون گوشه send feedback رو بزنین. بعدش این متن رو بنویسین:

Font Request: Noto

Specially for those languages which Docs doesn't offer  "Add font" ability. Noto is a rich font family, and is provided by you, Google! It would be great if you help the noto team to reach its mission:
"Its design goal is to achieve visual harmonization across languages"

https://www.google.com/get/noto/#/

یا حالا هر متن دیگه‌ای که دوست دارید. خود این آقای ساپورتشون گفته هر چی بیشتر درخواست بفرستین بهتره، وگرنه به نظرم نباس راه حلش شلوغ‌بازی باشه :P
https://productforums.google.com/d/msg/docs/n0bV3hlXW7s/OrP6KMwHUkMJ
 ·  Translate
Beautiful and free fonts for all languages. Noto is Google’s font family that aims to support all the world’s languages. Its design goal is to achieve visual harmonization across languages.
7
4
Minahe RF's profile photoRoozbeh Leylabi's profile photoArdalan Tabatabaie's profile photosiamak zabihi's profile photo
2 comments
 
رضا جان لطفا این مبحث رو در این گروپ مطرح کنید. کسی که مسئول بخش فارسی گوگل هست در این گروه فعالیت میکنه میتونه مشکل رو سریع تر برطرف کنه https://groups.google.com/forum/#!forum/persian-computing-fa
 ·  Translate
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
کار قشنگی داره روی #سربازی دوباره شروع می‌شه. این سه تا مطلب روزنامه‌ی ابتکار رو بخونید. http://ebtekarnews.com/Ebtekar/Article.aspx?AID=31868#142107
 ·  Translate
4
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
“Nobody’s talking about ‘tomorrowland’ anymore. We’re waiting for our next app, [...] but, society has bigger problems than what can be solved with your next app, in transportation, and energy and health. [...] We’re a sleepy nation right now. I want us to be a nation of innovation,”
The famed astrophysicist discusses the scientific method, Pluto and the downfall of American Innovation VIDEO
1
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
Exciting and often unexpected things happen when you bring smart people together. When people don’t work together in a crowded environment...not so much. #HowGoogleWorks

www.HowGoogleWorks.net
1
Add a comment...

Reza Mohammadi

Shared publicly  - 
 
 
ﻭﻇﺎﯾﻒ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ :
-1 ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺩﺭﺑﺎﺯﯼﻫﺎﯼ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ ﻭﺍﻟﯿﺒﺎﻝ !
-2 ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﯽﺣﺠﺎﺏ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽ 22 ﺑﻬﻤﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻗﺪﺱ
 ·  Translate
Connect with your friends — and other fascinating people. Get in-the-moment updates on the things that interest you. And watch events unfold, in real time, from every angle.
2
Add a comment...
People
Have him in circles
853 people
Solmaz Novin's profile photo
mohammad kamali's profile photo
kratoos sony's profile photo
fereshte eghbali's profile photo
mohammad AI's profile photo
Ara Ohanian's profile photo
Farbod Tavakoly's profile photo
Tirazh تیراژ‎'s profile photo
razieh zivaralam's profile photo
Work
Occupation
Software Development
Employment
  • Cafe Bazaar
    Senior Software Developer, 2010 - present
  • Sharif FarsiWeb Inc.
    Senior Software Developer, 2009 - 2010
  • Iran Rayaneh Engineering Co.
    Software Developer, 2009 - 2009
  • Zeerak Company, Ltd.
    CTO, 2006 - 2009
  • Sepehr Mehr
    J2EE developer, 2004 - 2005
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Tehran, Iran
Previously
Mashhad, Iran
Links
Story
Tagline
CTO at Cafe Bazaar
Education
  • Sharif University of Technology
    Computer Science, 2003 - 2009
Basic Information
Gender
Male
Other names
Mohammady Ghayeghchi Ghayeghchy Ghaieghchi Ghaieghchy رضا محمدی قایقچی‎
Apps with Google+ Sign-in
  • Chess Free