Profile cover photo
Profile photo
Reyhaneh Vahidian
237 followers -
Urbanist
Urbanist

237 followers
About
Reyhaneh's interests
View all
Reyhaneh's posts

Post has shared content
درس‌هایی که از پلاسکو نمی‌گیریم

نویسنده: محمدحسین عباسی/ پژوهشگر مطالعات پایداری سازه های بلند مرتبه در انستیتو تکنولوژی ایلینویز

چند سال پیش بعد از چند قرعه‌کشی و مصاحبه بالاخره توانستم با استاد ۹۲ ساله معروف دانشگاه درس طرح بلندمرتبه بردارم، کلاس هیجان‌انگیزی که هدفش طراحی یک آسمان‌خراش پایدار بود. استاد درس از سال ۱۹۶۰ به این‌سو بسیاری از معمارها و مهندس‌های مشهور فعلی را در همین کلاس تربیت‌کرده بود. تقریباً بعد از دو ماه، سازه‌ی کار به شکل نهایی نزدیک می‌شد و با توجه به موقعیت طرح در تهران، زلزله و رفتار سازه، بخش اصلی کار را به وجود می‌آورد اما در جلسه‌ی بررسی طرح، استاد فقط و فقط در مورد رفتار آتش صحبت کرد، بعدازآن‌ سعی کردم با رعایت چند کد و استاندارد به طراحی برگردم اما نزدیک به دو ماه هر بار استاد می‌گفت کافی نیست. آخر کار که احساس کرده بود من هنوز اهمیت قضیه را درک نکرده‌ام لنگ‌لنگان از کتابخانه‌اش کتاب بزرگی آورد و آن را محکم روی میز کوبید و گفت: «تا این کتاب را مطالعه نکرده‌ای سر کلاس نیا! در این شهر همه آدم‌هایی را که می‌بینی شاید چیزی از آتش‌سوزی بزرگ شیکاگو به یاد نیاورند اما حتماً خاطره‌اش را از نسل قبل شنیده‌اند و هر نقشه معماری‌ای که می‌بینند اول به این فکر می‌کنند که آتش چه بلایی سر بنا خواهد آورد؟»

آتش‌سوزی سال ۱۸۷۱، شیکاگو را که برای چند دهه سریع‌ترین رشد اقتصادی را در دنیا داشت در کمتر از دو روز به تلی از خاکستر تبدیل کرد، سازه‌های چوبی، انباشت مواد خشک و نبود کوچک‌ترین سیستم اطفای حریق، شهر را کاملاً بی‌دفاع رها کرده بود تا چند هزار بنا به‌سرعت نابود شوند.

آتش‌سوزی بزرگ شیکاگو به ساخت و سازی سریع، ساده و بدون جزییات منجر شد که بعدها در سراسر دنیا از آن به نام مکتب شیکاگو نام بردند اما این ساخت‌وساز سریع گرچه هدف اصلی‌اش بازسازی اقتصاد نوظهور شیکاگو بود که تا اواخر قرن بیستم هم به‌سرعت ادامه داد اما یک چهارچوب مشخص داشت: اطمینان از عدم تکرار فاجعه. امروز بعد از گذشت ۱۵۰ سال، سال‌هاست بزرگ‌ترین مقیاس آتش‌سوزی کتری روی گاز است که بلافاصله زنگ خطر و سیستم اطفای حریق خودکار را فعال می‌کند و نهایتاً وقتی از سرکار برمی‌گردید با رسید سنگین آتش‌نشانی مواجه می‌شوید.

ساختمان پلاسکو از زمانی که شروع به سوختن کرد به این فکر می‌کردم که همین چند وقت پیش چند صد متر آن‌طرف‌تر، ساختمان آلومینیوم به درد مشابهی دچار شد و برای چند روز عکس‌هایش همه‌جا پر بود و همه از اینکه شهروندی خودش را به پایین پرت کرده است ابراز تأسف می‌کردند؛ اما به‌سرعت همه‌چیز فراموش شد که اگر از یاد نمی‌رفت جان‌های بسیاری دوباره به خطر نمی‌افتاد. این حادثه هم شاید چند روزی بیشتر تیتر نماند و با آواربرداری کامل و یا شاید اتفاق خبری دیگر، به‌سرعت از یادها برود. عذاب‌آورتر از آن این است که هنوز از فوت آدم‌ها نگذشته تنها خبری که شاید خروجی این واقعه باشد اعلام ساخت دوساله برج در مکان فعلی است؛ انگار که به‌دوراز هیاهوی رسانه، عده‌ای چرتکه‌ها رو بالا پایین می‌کنند و نگران‌اند این زیان اقتصادی زودتر جبران شود و ساختمانی نو رونق را بازگرداند و از طرفی دیگر پلاسکو به آبی گل‌آلود تبدیل‌شده است که هرکسی ماهی‌اش را از آن بگیرد و با مقصر کردن فرد یا افرادی به هدفشان برسند.

آتش‌سوزی پلاسکو با برخورد دو قطار در سمنان تفاوت‌های بسیار بنیادینی دارد، در حادثه قطار خطای انسانی‌ای رخ داد که لزوماً قابل‌گسترش نیست و با درس گرفتنی ساده می‌شود از بروز مجدد آن جلوگیری کرد، مقصر آن‌هم به‌سرعت قابل‌تشخیص و تنبیه بود اما در حادثه پلاسکو مقصر کلاف سردرگمی است که اگر آرام‌آرام بازش کنیم سرنخش پای تمام مردم و مسئولین را به میان خواهد کشید. پلاسکو نمادی است از جامعه اقتصادی بی‌قاعده و چارچوبی که دیوانه‌وار سود امروزش را می‌بیند، هیچ‌کس در آن حاضر نیست انبوه پیچیده مشکلات را به هم بزند و همه با یک تفاهم نانوشته به ادامه شرایط بندزده رضایت می‌دهند.

ما از آتش‌سوزی ساختمان آلومینیوم درس نگرفتیم و اگر عزم قوی‌ای به میان نیاید از پلاسکو هم درس نخواهیم گرفت و بدون شک باز ترجیح می‌دهیم همان‌طور که پلاسکو را دست نزدیم، شهری به وسعت پلاسکو را هم دست نزنیم و اجازه بدهیم این توده سردرگم به کارش ادامه دهد، اتفاق بزرگ‌تر بعدی که افتاد باز چند روزی برای مصدومانش مرثیه بخوانیم. درس نگرفتن از پلاسکو بزرگ‌ترین خیانت به تک‌تک آتش‌نشان‌هایی است که در این راه رفتند تا شاید از اتفاق‌هایی بزرگ‌تر جلوگیری کنند، گرچه پلاسکو به‌تنهایی درسی بود سنگین اما فراموشی این حادثه و درس نگرفتن از آن به‌مراتب سنگین‌تر و جبران‌ناپذیرتر است.

مدیریت بحران
قضاوت عملکرد آتش‌نشانی و بقیه نهادها نیازمند تحقیق مستند است و به‌طورقطع اخباری که در مورد تجهیزات آتش‌نشانی و موارد مشابه می‌شود فاقد هرگونه اعتبار است و صرفاً برای خبرسازی و جذب مخاطب است اما مسئله واضحی که به آن کمتر اشاره می‌شود فروریختن ساختمان بعد از خاموش شدن حریق است، به نظر می‌رسد آتش‌نشانی در بدو امر با حضور به‌موقع و تخلیه ساختمان در گام‌های ابتدایی موفق به کنترل حریق می‌شود ولی ساختمان ناگهان فرومی‌ریزد، این مسئله باعث تئوری پردازی‌های زیاده شده است اما محتمل‌ترین فرضیه، نظری است که مرکز تحقیقات ساختمان ارائه می‌کند، حرارت بالا با سازه طبقات بالا آسیب می‌زند و به علت فلزی بودن ساختمان حرارت به طبقات اولیه هم سرایت کرده و وزن قسمت بالای ساختمان با فشار به نیمه پایینی باحالت انفجاری فرومی‌ریزد. با نگاه به تمام آتش‌سوزی‌های اسکلت‌های فلزی و خصوصاً سیستم‌های لوله به‌سادگی می‌توان فهمید فروریختن ساختمان کاملاً قابل پیش‌بینی بوده و معمولاً در این موارد بسته به هم‌جواری‌ها، آتش‌نشانی وقتی قادر به حفظ سازه نباشد باید آتش را کنترل کرده و آسیب فروریختن را به حداقل برساند که در مورد پلاسکو به نظر می‌رسد چنین نگاهی به آتش وجود نداشته، حال مسئله اینجاست که با فرض درستی این مسئله چه کسی باید از وقوع این تلفات انسانی جلوگیری می‌کرده است؟

بزرگ‌ترین درس این اتفاق به‌طور حتم باید استفاده از نیروی متخصص مرتبط در سایت باشد. شاید اگر یک کارشناس سازه متخصص اطفای حریق در محل حضور داشت شاهد فوت آتش‌نشان‌ها و تلفات بالای انسانی نبودیم. تعمیم دادن این الگوی مشارکت متخصص حاضر در سایت با توجه به مدل‌های سوانح کاملاً قابل پیش‌بینی است و تنها نیازمند هماهنگی‌های لازم برای حضور سریع آن‌هاست.

پایان دوران اقتصاد آنی و کوتاه‌مدت
سرقفلی‌های ساختمان پلاسکو بدون شک دارای ارزش‌های میلیاردی هستند اما وقتی سانحه برای کسی قابل‌لمس نباشد به پیشگیری هم منجر نمی‌شود. طبق محاسبات ساده با فرض ۵۹۰ کسبه و ۳۰ هزار مترمربع بنا، اجرای یک طرح اطفای حریق پایه‌ای خودکار شامل نازل‌ها و جداسازی شفت‌ها برای هر کسبه ۱۵ میلیون هزینه در بر خواهد داشت. این رقم شاید بعد از حادثه ناچیز به نظر بیاید اما سیستم بازار ایران هنوز نسبت به هزینه‌هایی که تأثیر مستقیم نداشته باشد مقاومت دارد. بعد از سانحه هرروز این گزاره را می‌شنویم که «چندین هزار پلاسکو در شهر هست»، پس باید از ملموس بودن این سانحه استفاده کرد و هزاران پلاسکوی حاضر و مدیریت آن‌ها را مجاب کرد که نسبت به نگه‌داری بناها اقدام کنند. حقیقت این است که در این موارد برنامه‌ریزی یک طرح کلان باوجود بوروکراسی اداری بالای ایران بسیار مشکل‌تر از حل مسئله از مقیاس‌های کوچک است، در همه جای دنیا هم جدا از استانداردها و مقررات بالاسری این صاحبان بنا هستند که در وهله اول برای اموال خود برنامه‌ریزی می‌کنند.

بازنگری قوانین ساخت و نگه‌داری
قوانین ساخت همیشه در حال به‌روزرسانی هستند و یکی از عوامل تأثیرگذار حوادثی هستند که در مقیاسی وسیع اتفاق می‌افتند، اکثر قوانین اطفای حریق در آمریکا بعد از آتش‌سوزی شیکاگو به قوانین اضافه شدند و معمولاً حادثه‌ها هستند که لزوم سخت‌گیری را توجیه می‌کنند، نمونه دیگر قانون‌گذاری‌های بعد از حادثه، حملات یازده سپتامبر بود که تا قبل از آن نگاهی به مقاوم‌سازی برج‌ها نسبت به حملات تروریستی وجود نداشت اما بعد از سال ۲۰۰۰ تمام برج‌ها باید در برابر حملات تروریستی مقاوم باشند و استانداردهایی مشابه زلزله، آتش و باد و طوفان را بگذرانند. این مدل قانون‌گذاری ایدئال‌ترین شرایط نیست چون بر اساس یک تجربه پرهزینه به دست می‌آید اما پرهزینه‌تر این است که ما تلفات مالی و جانی بالایی در آتش‌سوزی‌های مثل پلاسکو داشته باشیم و همچنان قانون‌هایمان بی‌تأثیر و بی نفوذ باشند، بی‌شک یکی از مقصرین قانونی بوده است که ساختمانی به این وسعت را بعد از ۵۴ سال آسیب‌پذیر رها کرده است. ساختمان‌های نوساز به دلیل الزام به اخذ مجوز ساخت و پایان کار غالباً مسائل ایمنی را رعایت می‌کنند اما ریشه‌ی اصلی مشکلات، ساختمان‌های قدیمی‌ای هستند که به نسبت به قانون مقاومت بالایی دارند و شهرداری‌ها اهرم اجرایی قوی‌ای به‌غیراز مهروموم و تخریب ندارند، در مواردی هم مانند پلاسکو دو طرف به‌سادگی به تفاهمات نانوشته‌ای می‌رسند که در مواردی هیچ‌گاه مشکل‌ساز نمی‌شوند.

لزوم بازسازی و نگه‌داری
تنها چیزی که می‌دانیم این است که به‌طورقطع عمر متوسط ساختمان‌ها در ایران از جوامع پیشرفته بسیار پایین‌تر است. بررسی عوامل طول عمر ساختمان بسیار متنوع است اما جدا از مرحله‌ی ساخت، دلیل عمده‌ی کوتاه بودن عمر ساختمان‌ها در ایران به نگه‌داری ضعیف یا معمولاً عدم نگه‌داری برمی‌گردد. نگاه‌های کوتاه‌مدت و کسب سود حداکثر باعث می‌شود بازسازی‌ها صرفاً به زمانی محدود شود که تأسیسات عملکرد خود را ازدست‌داده‌اند و آسایش روزمره به خطر افتاده اما در مواردی که به عمر بلندمدت ساختمان یا مقاومت در برابر آتش و زلزله برمی‌گردد معمولاً به دلیل ملموس نبودن چشم‌پوشی می‌شود، پلاسکو زنگ خطری است بزرگ برای ساختمان‌هایی که از سازه تا تأسیسات آن‌ها صرفاً در حد رفع نیاز عملکرد دارند و به‌اصطلاح عملکرد خاص آن‌ها در نظر گرفته نمی‌شود و نسبت به کوتاه بودن عمر آن‌هم حساسیتی وجود ندارد.

حمل‌ونقل، چمن‌کاری، زلزله و آتش‌سوزی
تهران شهر بحران‌های خاموش و غیر خاموش است، اما در این میان در دهه‌های گذشته این بحران‌های غیر خاموش یا ملموس بوده‌اند که اولویت مدیریت شهری قرارگرفته‌اند، زیباسازی، چمن‌کاری در شهری بی‌آب و ساخت پرهزینه‌ی تونل‌ها و پل بدون شک اولویت بالاتری داشته‌اند، دلیل این امر هم زیاد پیچیده نیست، وقتی بقای مدیریت به پروژه‌های زودبازده بسته است، به‌طورمعمول بودجه‌ها به ترافیکی سرازیر می‌شوند که رضایت روزانه مردم را به دنبال دارند یا آب محدود شهر خرج چمن‌کاری‌هایی می‌شود که تنها در شهرهای پرآب دنیا اتفاق می‌افتد و در برابر آن درخت‌کاری که حداقل زمانی برای رشد نیاز دارد نادیده گرفته می‌شود، عجیب نیست که در این میان هر نهادی به دنبال حفظ کوتاه‌مدت خود باشد، گرچه این مسئله توجیه‌کننده تقصیر نهادهای مربوط به آتش‌سوزی پلاسکو نیست اما قاعده ایست که همه‌ی ما به آن آشناییم و خوب می‌دانیم کسب رضایت لحظه‌ای مردم بیماری سیستم مدیریت کشور است، درس بزرگ پلاسکو شاید برای رده‌های مدیریت کشور این باشد که شاید بتوان چند صباحی بحران‌های خاموش را نادیده گرفت اما وقتی زمانشان فرابرسد برای یک تاریخ فراموش نخواهند شد، نشست زمین، کمبود آب، زلزله، آلودگی و آتش‌سوزی بحران‌هایی هستند که به‌نوبت از خاموشی خارج می‌شوند و متأسفانه با ساخت یک پل هم نمی‌توان درمانشان کرد، درس بزرگ هم برای مردم تمیز دادن مدیرانی است که به امروز می‌اندیشند تا فردا.

پلاسکو برای چند روزی تمام رسانه‌ها را سیاه‌پوش کرد، ترس من این است که باوجود انبوه رسانه‌های مجازی و غیرمجازی چند هفته یا نهایتاً چند ماه دیگر کسی نامی از پلاسکو به میان نیاورد و به همان اندازه که تمام زندگی این روزها به پلاسکو می‌گذرد به همین سرعت هم به روند عادی زندگی برگردیم و خون آدم‌هایی که برای ما جانشان را به میان گذاشتند پایمال شود، زنده نگه‌داشتن یاد آتش‌نشان‌ها به اشتراک گذاشتن مظلومیت و فداکاری آن‌ها در فضای مجازی نیست، بلکه زمانی است که جان‌فشانی آن‌ها منجر به تغییراتی شود که از رخداد پلاسکوهای دیگر جلوگیری کند.

منتشر شده در: http://memari.online/15038

#پلاسکو
#آتش_نشان
Photo

Post has shared content

Post has shared content
قشنگ معلومه دیوونه شده از بس پرسیدن اِد کجاست :))
Photo

Post has shared content

Post has shared content
«اگر برنامه ریزان گردشگری شهری فکر میکنند شهروندان شهرشان علاقه دارند ماهی ده بار از فلان کاخ یا فلان ساختمان قدیمی دیدن کنند یا در خیابان های عشاق و روی سنگفرشها قدم بزنند سخت در اشتباهند.
گردشگری شهری چیزی جز ایجاد امنیت و جنب‌و‌جوش و فضا دادن به بخش خصوصی برای عرضه خود نیست.
در خیابانها و پارکهای امنی که یکی غذا میفروشد، یکی بازی عرضه میکند، یکی مینوازد و یکی گل میفروشد انرژی و کشش زیادی برای حضور و اشتیاق گردشگر وجود دارد.
شما محیط امن با زیرساخت مناسب خدمات شهری داشته باشید از نظر من گردشگری شهری موفقی دارید»
-managing urban tourism
این چند پاراگراف تمام معضل گردشگری شهری شهرهای ایران رو نشون میده.
خیابونهای تاریک شبها، نبود امنیت، نبود سرویس بهداشتی، نبود خدمات مناسب حمل‌و‌نقلی و ..


Post has shared content
لوريس چكناوريان بزرگ، تمامى آثارش رو در كانال تلگرام قرار داده است با هدف آشنا كردن مردم با آثارش بدون پرداخت هزينه‌ مي‌تونين مجموعه كاملى از آثار ايشون رو دانلود كنيد
@loris_tjeknavorian
Photo

Post has shared content

📨نگران تصادف با پورشه نباشید📨

چند روز است که تصویرنوشته‌ای با عنوان «با چه خودروهایی تصادف نکنیم» در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود، این تصویر خسارت وارده به آینه و سپر و بعضی جزئیات برخی خودروهای نجومی را تا چند ده میلیون برآورد می‌کند. این نگرانی تا چه اندازه بجاست؟

تا همین چند ماه پیش، این نگرانی کاملا درستی بود، در تصادف با خودروهای نجومی، طرف مقصر باید همه خسارت را جبران می‌کرد، حتی اگر آن خسارت سرسام آور می‌بود. در بهار امسال قانون جدیدی راجع به خسارت‌های ناشی از تصادفات رانندگی تصویب شد و این وضعیت را تغییر داد. نام آن «قانون بیمه اجباری خسارات واردشده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه» است.

تبصره‌های ۳ و ۴ ماده ۸ این قانون از این قرار است: «تبصره۳ـ خسارت مالی ناشی از حوادث رانندگی صرفاً تا میزان خسارت متناظر وارده به گرانترین خودروی متعارف از طریق بیمه نامه شخص ثالث و یا مقصر حادثه قابل جبران خواهد بود.

تبصره۴ـ منظور از خودروی متعارف خودرویی است که قیمت آن کمتر از پنجاه درصد (۵۰%) سقف تعهدات بدنی که در ابتدای هر سال مشخص می شود، باشد».

این قانون چه می‌گوید؟ بگذارید با یک مثال توضیح دهم. در سال 1395 دیه مرد در ماه حرام (یعنی سقف تعهدات بدنی) حدود 253 میلیون تومان است، پس در نتیجه در سال 1395 قانون هیچ خودروی تصادف‌کرده‌ای را گران‌تر از ۱۲۶ میلیون‌ تومان فرض نمی‌کند. مثلا شما با یک خودروی پورشه تصادف می‌کنید. قیمت این پورشه ۱ میلیارد و ۲۶۰ میلیون تومان است. شما مقصر هستید و چیزی نزدیک به ۶۰ میلیون‌ تومان خسارت وارد کرده اید. بر اساس ماده ۸ قانون جدید، قیمت پورشه ۱۲۶ میلیون تومان فرض می‌شود (یک دهم قیمت واقعی آن) و خسارت نیز متناسب با آن کاهش می‌یابد، یعنی یک دهم میزانی که خسارت زده اید. نه شما و نه شرکت بیمه شما و نه هیچ کس دیگری ملزم نیست بیش از ۶ میلیون تومان از خسارت پورشه‌سوار را جبران کند.

پس ۵۴ میلیون تومان باقی مانده از کجا باید جبران شود؟ از جیب صاحب خودرو! به نظر نگارنده این قانون کاملا عادلانه است. افرادی که مثل متعارف جامعه زندگی نمی‌کنند باید خسارت خطرهایی را که برای افراد متعارف ایجاد می‌کنند، شخصا تقبل کنند.

قانون ساده پوشش بیمه‌ای خسارت مالی به خودروهای گران‌‌قیمت در ایران این است: در تصادف با خودروهای نجومی بیشتر از یک بیستم قیمت آن خودرو خسارت نزنید.

پی‌نوشت: این را هر خودروسواری می‌داند که بیمه‌ها تا سقف مشخصی از خسارات مالی شخص مقصر را پرداخت می‌کنند. بر اساس قانون این مبلغ کمتر از ۲.۵ درصد دیه مرد در ماه حرام نیست و هیچ شرکت بیمه‌ای نیز بیش از همین مبلغ را پوشش نمی‌دهد. یعنی در سال ۱۳۹۵ کمی بیشتر از 6 میلیون تومان خسارات مالی فرد مقصر را بیمه می‌پردازد.
https://telegram.me/Tammat1/50

Post has shared content
یک چیزی درباره خودمان

دیروز با یکی از علی هایی که می شناسم صحبت می کردم٬ حرف به اینجا رسید که کاش این فکرهایی را که الان داریم وقتی که ۲۴ -۲۵ ساله بودیم داشتیم. هم وقتش بود و هم انرژی داشتیم. ولی خوب آدم ۲۴ ساله معمولا چیز زیادی از دنیا نمی داند که اصلا متوجه باشد ایده هایش خوب هستند یا بد هستند یا اینکه اصولا ایده دارد یا ندارد. خلاصه دنیای جالبیست.

می دانید من فکر می کنم این دوست من آدم خوشبختیست. می داند چه می خواهد. یک سری چیزها را آنقدر خوب می فهمد که به نظرش بدیهی می آیند که خوب به نظر خیلیها بدیهی نیستند. ولی چون برایش بدیهیست٬ برایش مهم نیست و حتی پیش پا افتاده است. اعتماد به نفس خوبی دارد ولی خوب فکر می کنم این بدیهی بودن را دست کم گرفته است.

همه ما از همه چیز خوشمان نمی آید یا از هر کاری لذت نمی بریم. یک واقعیت این دنیا هم هست که آدم نمی تواند در کاری موفق باشد که از آن بیزار است. از فیلمهای هالیوود درباره آدمهایی که برایشان زندگی و موفقیت یک قفس است بگذریم آدمهای موفق در کاری موفقند که آنرا دوست دارند. برای همین است که آدمها باید با چیزی که دوست دارند کنار بیایند و قبول کنند که علائقشان منحصر بفرد است.

مثلا یکی از عکاسی خوشش می آید٬ یکی از ورزشهای رزمی٬ یکی از نوشتن٬ یکی از خواندن٬ یکی از آشپزی حالا البته سرگرمیها هم داستانی دارند. خیلی ها فکر می کنند اینجا هم باید در کار است. اگر مردی و می خواهی احترام داشته باشی شاید علاقه به آشپزی برایت تابو باشد. بر عکس اگر زنی ورزشهای رزمی را شاید مردانه بدانی. ولی واقعیت قضیه اینجاست که نمی شود از هر چیزی لذت برد. هر کدام ما از چیزهای محدودی خوشمان می آید و به آنها علاقمندیم. یکی عاشق تاریخ است ولی فقط تاریخ معاصر٬ آن یکی فقط تاریخ قرون وسطی را مطالعه می کند و برایش تاریخ معاصر جالب نیست. هر دوی آدمهای خوشبختی هستند که می دانند از چه خوششان می آید.

قبول کردن اینکه چه چیزی در زندگی باعث شادی و تحرک شماست گام بزرگیست. کنار آمدن با چیزهایی که دوست داریم یک جور کنار آمدن با خودمان و ویژگیهای منحصربفردمان. این علائق پله های نردبان شادمانی و موفقیت در زندگی هستند و وقتی آنها را قبول می کنیم بالا رفتن از این پله ها را شروع کرده ایم. شاید شما از چیزی خوشتان بیاید که برای دوستانتان قابل هضم نیست٬‌اطلاعاتی را بخاطر بسپارید که برای شما جالب هستند و اهمیتی برای فرد دیگری ندارند٬ خوشحال باشید شما علاقه خودتان را کشف کرده اید و این علاقه حالا دارد استعداد شما می شود. از آن بهره ببرید تا در زندگی موفق باشید. و باور کنید چیزی که برای شما بدیهیست برای بقیه بسیار هم پیچیده و سخت است.


Post has shared content
به بهانه یک نامه ابلهانه
امروز روز عید میلاد پیامبر صلح و دوستی است. پس چه خوب و فرخنده که برای دفاع از صلح و دوستی بنویسم. شادی این روزها را نامه ای ابلهانه و خائنانه تلخ کرده است که سی نفر آن را خطاب به رئیس جمهور منتخب ایالات متحده نوشته اند. درآن کشور ایران را مسوول رویدادهایی دانسته اند که به گفته دوست و دشمن ربطی به ایران ندارد و از او خواسته اند سیاسی را اتخاذ کند که قربانی اصلیش به شهادت تحریمهای اخیر و تاریخ و همه کارشناسان مردم بیگناه و عادی ایران بوده اند. سخت نیست که نوشتن چنین نامه ای را خائنانه خواند و آنرا برخاسته از کینه توزی این افراد و ضعفشان در رسیدن به اهداف سیاسیشان دانست.ایشان فراموش کرده اند که نمی شود بدون دوست داشتن ایران خواستار تغییری مثبت در آن بود. کینه هایشان را به جوهر آلوده کرده اند تا دوباره بهانه ای باشند در دست بیگانگان برای صدمه زدن به کشور و ملت ایران.
یاد بخشی از تاریخ جنگ جهانی دوم افتادم. همانطور که می دانید در سال اول جنگ٬ بهار ۱۹۴۰ ٬ ارتش آلمان نازی فرانسه را شکست داد و تقریبا دو پنجم این کشور را به همراه همه بنادرش به تصرف خود درآورد. در بخش باقیمانده حکومت ویشی تاسیس شد که جمهوری را ملغی کرد و با دیکتاتوری به همکاری با اشغالگران پرداخت. اینرا هم شاید بدانید که ژنرال دوگل قائم مقام وزارت دفاع دولت فرانسه و یکی از اولین طرفداران استفاده از لشگرهای زرهی در ارتش فرانسه به انگلستان گریخت و با تاسیس فرانسه آزاد اعلام کرد که آتش بس با آلمان را به رسمیت نمی شناسد و به جنگ با آلمان ادامه خواهد داد. در دنیای سیاست داخلی فرانسه دوگل فرد سنگین وزنی نبود و هم در ارتش و هم در دولت جمهوری آدمی منزوی و تنها به شمار می رفت. پس از آنکه بیشتر نظامیان فرانسوی مقیم انگلیس اعلام کردند می خواهند به فرانسه برگردند و مستعمرات فرانسه٬ غیر از کامرون و کنگوی فرانسه٬ از پیوستن به او سرپیچی کردند وجود سیاسی – نظامی دوگل کاملا وابسته به اهداف و برنامه های بریتانیای کبیر شد. بزرگی او در این است که به این ضرورت تسلیم نشد. او درباره این روزها می گوید «وظیفه من بود که فرانسه باشم».
او سرسختانه با برنامه های ضد فرانسوی چرچیل و بعدها روزولت مخالفت کرد. وقتی ارتشها آمریکا و بریتانیا در نوامبر ۱۹۴۲ در عملیات مشعل بی خبر به مراکش و الجزایر٬ مستعمرات فرانسه در آفریقای شمالی٬ حمله کردند و حاکمیت فرانسه را نقض کردند٬ این عملیات را محکوم کرد. نقل است که به آجودانش گفت «‌آرزو می کنم ارتش ویشی همه شان را به دریا بریزد». با وجود آنکه ارتش آمریکا در این مستعمرات مستقر شده بود٬ تنها پس از آنکه دستگاهی برای حاکمیت فرانسه تاسیس شد٬ به الجزایر رفت. او باز می نویسد «من نمی توانستم بعنوان دست نشانده متفقین به خانه ام بازگردم٬ هیچ فرانسوی به من احترام نمی گذاشت». اصرار او بر حاکمیت ملی فرانسه و اینکه او نماینده آن است بارها باعث قطع رابطه لندن و واشنگتن با او شد. روزولت از او همیشه به تمسخر یاد می کرد٬ چون درک نمی کرد آدمی چنین سبک وزن چطور می تواند این همه مساله ساز باشد.
با اینحال او در نهایت دولت موقت جمهوری فرانسه را در الجزایر و با نمایندگانی از مقاومت و نیروهای داخلی فرانسه تشکیل داد و برای همیشه از لندن رفت. وقتی برای خداحافظی به ملاقات آنتونی ایدن وزیرامور خارجه بریتانیا رفت. ایدن با لبخند به او گفت که چقدر چالشهایشان زیاد بوده است. دوگل پاسخ داد: «باید هم اینطور باشد٬ فرانسه کشوری بزرگ و یک قدرت جهانیست».
نمی دانم ولی دردآور است دیدن آدمهایی که بنام ایران می خواهند ایران را بفروشند. اینها را حتی وطندوست هم نمی شود دانست. وقتی تاریخ پر است از انسانهایی که با وجود ضعف و داشتن صدها بهانه فراموش نکرده اند که باید عزت کشورشان را حفظ کنند. هیچ ارزش و هیچ هدفی این کار را توجیه نمی کند. هیچکس اینجور بی هویتیش را امضا نمی کند.


Post has shared content
یکی از سئوالاتی که ذهن سیاه چاله‌ها رو مشغول می‌کنه و هی با خودشون تکرارش می‌کنن اینه که چرا من هر چی میخورم چاق نمی‌شم :(
Wait while more posts are being loaded