Profile cover photo
Profile photo
MHMD Moeini
10,019 followers
10,019 followers
About
Posts

Post is pinned.
Add a comment...

Post has attachment
به یاد چشم‌های تنگ برای آش!
--
از پریشب (22 مرداد) سیزدهمین دوره جشنواره آش در زنجان، با حضور آش‌پزانی از همه استان‌های کشور آغاز شده و تا روز جمعه ادامه خواهد داشت. مردم از این جشنواره که از آن به عنوان بزرگترین فستیوال غذایی کشور نام برده می‌شود، استقبال گسترده‌ای کرده‌اند و داوران در پایان کار، آش‌پزان برتر را معرفی خواهند کرد.
رونق جشنواره‌هایی این چنین که مایه تزریق خوشی و شادی به مردم و جلب و جذب گردشگر به شهرهای کمتر شناخته شده‌ای چون زنجان می‌شود، باید جدی گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد.

سال گذشته در جریان جلسه شورای شهر زنجان برای تصمیم‌گیری درباره کمک به راهپیمایی «اربعین» در عراق، وقتی برخی از اعضای شورا، اصل و فرع چنین خاصه‌خرجیی را از جیب مردم زنجان زیر سوال بردند، عباس راشاد (عضو شورای شهر و فرماندار زنجان در دوره احمدی‌نژاد)، در دفاع از کمک 400میلیون تومانی به راهپیمایی اربعین (که نهایتا هم 300 میلیون آن تصویب شد) گفته بود: «در گذشته وقتی در اینترنت نام زنجان را جستجو می‌کردیم عزاداری مردم زنجان را نشان می‌داد اما اکنون نام زنجان با آش می‌آید، بروید جشنواره سوپ را هم برگزار کنید.»
Add a comment...

Post has attachment
✳️ کدام اصلاح‌طلب؟
--
یک بار جایی نوشته بودم: «اصلاح‌طلبانی در شهر ... می‌شناسم که از شرّشان باید به «پایداری‌»چی‌ها پناه برد.»

این روزها هجمه علیه اصلاح‌طلبان سنگین است؛ در داخل و در خارج. هم از سوی جریانی که سودای انهدام و براندازی دارند و هم کسانی که در این سودا نیستند؛ یا انقلابی و پرشورند و اصلاح‌طلبان را نفوذی دشمن می‌دانند یا کسانی که از اصلاح‌طلبان، رفتارهای «مخرب» علیه «اصلاح‌طلبی» سراغ دارند.

واقع امر این است که اصلاح‌طلبان (به عنوان یک جریان سیاسی)، به ویژه پس از روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی، تحت فشار و محدودیت‌های فراوان بوده‌اند تا راه به چرخه حکمرانی باز نکنند و یا اگر به سختی توانستند راهی باز کنند (همچون دولت خاتمی یا تک‌مجلس ششم (79 تا 83))، فلج و مدام با مانع روبرو شوند. یک نوار ویدئویی از سخنرانی فرمانده کل سپاه پس از انتخابات سال 88 به روشنی نشان می‌دهد که بازگشت اصلاح‌طلبان به قوه مجریه (که طبیعتاً با پیروزی میرحسین موسوی امکان تحقق داشت)، «خط قرمز» مورد تاکید سردار جعفری بوده است.

میرحسین، رییس‌جمهوری نشد و از قضا اتفاقات بعد از آن انتخابات، باعث شد بسیاری از اصلاح‌طلبان شاخص سر از حبس درآورند و از فعالیت محروم شوند. حتی سیدمحمد خاتمی نیز بعد از بروز نشانه‌هایی از تداوم اثرگذاری‌اش بر جامعه، یک‌سال‌ونیم بعد از روی کار آمدن حسن روحانی، ممنوع‌التصویر شد. در میانه این غوغای «صدای خفه‌کن»، طیفی از اصلاح‌طلبان سکان را به دست گرفتند که محصول کارشان، اینک اساس «اصلاح‌طلبی» را زیر سوال برده است.

کم نبودند اصلاح‌طلبانی که بیش‌تر از هر زمان دیگری در دوره منحوس احمدی‌نژادی، طعم تلخ تحقیر و محرومیت را چشیدند، و سپس دوران جدید بعد از آن ویرانگر را، دوران جبران مافات دانستند. از این‌جا به بعد، متاسفانه، بسیاری از اصلاح‌طلبان، از خیر «اخلاق اصلاحات» گذشتند تا کیسه‌های دوخته شده خود را پر کنند. شخصا با اصلاح‌طلبانی مواجه بوده‌ام که معتقد بوده‌اند به صرف حضور در ستاد تبلیغات انتخاباتی روحانی باید حتما «پُست» می‌گرفتند، باید سفارش چاپ بنر و کار تبلیغاتی فلان دستگاه دولتی مال آن‌ها می‌شد، باید پیمانکار پروژه شوند چون اصلاح‌طلبند، با شعار «دانستن حق مردم است» نشریه‌شان زیر چاپ نمی‌رود مگر رپرتاژ آگهی از ارباب ثروت و قدرت بگیرند، جای ثابت‌شان صف اول همه همایش‌های دولتی و غیردولتی است تا وجیه‌المله شوند و شاید به موقع، تیغی بزنند ...

از منظری کلان، اصلاح‌طلبان، خواسته و ناخواسته، زندگی ملموس مردم را فروگذاشتند و همچون انقلابیون و اصولگرایان، گرفتار معامله عدالت با مصلحت‌های باندی و شخصی شدند.

وقتی نوشتم: «اصلاح‌طلبانی در شهر ... می‌شناسم که از شرّشان باید به «پایداری‌»چی‌ها پناه برد»، غرضم تطهیر «پایداری‌»چی‌هایی نبود که حاضرند همه انسان‌ها را فدای اوهام و ایدئولوژی خود کنند. اصلاح‌طلبان را بخش مهمی از خود حاکمیت منکوب کرد و میخ‌های واپسین را بر تابوت‌شان، خودشان زدند وقتی که اخلاق اصلاحات را از یاد بردند و فقط سراغ دیگ‌هایی رفتند که برای خودشان می‌جوشید. حالا هم معلوم نیست «اعتماد» مردم به «اصلاح‌طلبی»، که وقتی نباشد نوبت ناگزیر «براندازی» می‌رسد (وقتی در صبر و انتظار همیشه زیر سوالیم)، چگونه و با چه دشواری‌هایی احیا خواهد شد.

اصلاحات ِ این اصلاح‌طلبانِ سوداگر، باید مُرده باشد، اما «زنده باد اصلاحات».

Add a comment...

Post has attachment
✳️ روزی روزگاری «پیام زنجان»
--
🔹 مرور) اولین نوشته من که پای مرا به کار در رسانه باز کرد، میانه مهرماه سال 77، گوشه بالا، سمت چپ، صفحه 3 هفته‌نامه پیام زنجان چاپ شد؛ یک طنز، که این روزها از خواندنش یخ می‌کنم، با امضای مستعار: «اسید سولفوریک»!
3 ماه بعدتر، با اعتماد جناب مهدی اسکندری و یوسف ناصری عزیز شدم دبیر صفحه سیاسی تا خرداد 84؛ 76 ماه. بعد یک دوره فترت 9 ساله و دوری از رسانه کاغذی به دلیل عزیمت از زنجان وقتی همزمان کار ویلاگ‌نویسی را جدی پی گرفتم و مارس 2011 (اسفند 89 – فروردین 90) شدم کاندیدای جایزه وبلاگ‌نویسی دویچه‌وله و سازمان گزارشگران بدون مرز. 4 سال قبل که به زنجان بازگشتم، 9 ماهی دست‌اندکار انتشار «فردای زنجان» و «بهار رحمت» بودم تا میانه خرداد 94 و بعد توقف دائم الّا یادداشت‌نویسیِ بی‌مواجب برای صدای زنجان و مردم‌نو و دو-سه روزنامه سراسری؛ شرق و بهار و قانون.
طبیعتاً از مهر 77، مسیر زندگی من تغییری جدی کرد وقتی مهندسی و کار فنی را به کناری گذشتم و مانوس کار رسانه و وبلاگ باقی ماندم. همه روزهای این قریب به 20 سال گذشته، پر است از یاد «رسانه» و «نوشتن»؛ تلخ، شیرین، بی‌روح و پوچی‌زده، هیجان‌انگیز و مفرّح. بسیاری را آزرده‌ام که شاید حق‌شان نبوده و بسیاری را نیازرده‌ام یا کم آزرده‌ام که نباید چنان می‌کردم؛ حق‌شان بود حال‌شان خراب یا حتی خراب‌تر شود؛ معجونی پر از باید و نباید و تجربه‌ها.
این‌جا گویا مجالی کوچک است برای چند خاطره:

🔹 جالب) یادم هست در هفته‌های منتهی به انتخابات مجلس ششم (بهمن 78)، اصلاح‌طلبان در زنجان جلسات دوره‌ای برگزار می‌کردند برای همگرایی. از بد حادثه، نوبت برگزاری جلسه در دفتر «هفته‌نامه پیام زنجان» دو-سه روز بعد از گزارش من بود درباره فضای انتخابات. یک میان‌تیتری داخل این گزارش زده بودم: «سمپات‌های اسدالله بیات» ... من مدعو جلسه نبودم و صرفا در دفتر نشریه بودم که جلسه با تهاجم سنگین دوستداران آیت‌الله بیات به این گزارش شروع شد! چشم‌هایم از حیرت گرد شده بود وقتی صداهای بلند از اتاق جلسه بیرون می‌آمد.

🔹 تجربه) در معیت مدیران ارشد استان، رفته بودیم جلسه «مثلا» بازدید یهویی از کارخانه سرب و روی برای پیگیری موضوع آلودگی‌های این کارخانه مرگ‌ساز. هم سوال می‌پرسیدم و هم عکس می‌گرفتم. عکس‌ همه کسانی را که در جلسه بودند، یک به یک با شرح، روی صفحه اول چاپ کردیم ... تازه بعد از چاپ بود که بچه‌های بالا خبرمان کردند که نباید عکس مقام امنیتی را چاپ می‌کردیم و البته که دیر شده بود.

🔹 مستعار) پرکاربردترین اسم مستعارم، «سروش پارسا» بود! از بس یادداشت‌نویس کم بود و سختگیر بودم بابت چاپ یادداشت‌های دریافتی، ناچار خودم، همه را می‌نوشتم با امضاهای مختلف! آخرین ماه‌های حضورم در پیام زنجان، ستونی داشتم به اسم «چهارپاره» که «سروش پارسا» می‌نوشت! همان ایام «سروش پارسا» شد «روزنامه‌نگار منتخب» جشنواره مطبوعات شمال‌غرب (که در ارومیه برگزار شده بود). جایزه را محمد معینی برداشت برای خودش!

🔹 نامه) «امیری» کارشناس معاونت اقتصادی استانداری بود. ما اخباری از سفرهای خارجی (بی‌حاصل و بیت‌المال بر باد ده) مقامات وقت استانداری منتشر می‌کردیم. کسانی گمان کرده بودند که مستندات را امیری به ما می‌رساند. او را، به این دلیل یا هر دلیل دیگری، تبعید‌طور فرستادند طارم. امیری با مرحوم اسحاق کاظم‌پور، فرماندار وقت طارم، در راه بازگشت به زنجان، دچار سانحه شد و از دنیا رفت. من ماجرا را طی یادداشتی در پیام زنجان توضیح دادم. پدر مرحوم امیری، با خطی خوش، نامه‌ای به دفتر نشریه فرستاد از باب قدردانی افشای ماجرا ... هیچ لوح و تندیسی را چنان عزیز نگاه نداشته‌ام که این نامه پدر داغدیده را.


▪️ این متن را، برای نشریه «عصر ملت»، به درخواست‌شان به مناسبت روز خبرنگار، نوشته بودم.

https://t.me/mmoeeni1/1998
Add a comment...

Post has attachment
وقتی همه در حال چرتکه‌انداختنیم، باخته‌ایم
--
در دوره تلاطم اقتصادی، عین روزهایی که اینک سپری می‌کنیم، عامه مردم به دو گروه اصلی تقسیم می‌شوند؛ آن‌هایی که مدام ارزش دارایی‌های‌شان فرو می‌ریزد و آن‌هایی که بر ارزش دارایی‌های‌شان مدام افزوده می‌شود. گروه اول یا حواس‌شان به سیر روند تحولات نبوده و قدرت و فرصت پیش‌بینی نداشته‌اند که مال خود را تبدیل به ارز و طلا و ملک کنند یا این‌که با وجود پیش‌‌بینی اوضاع، آنچنان گرفتار معیشت روزانه بوده‌اند که مجال و زور پس‌انداز و تبدیل دارایی نداشته‌اند. گروه دوم بر خلاف گروه نخست، چنین روزهایی را با لبخند شروع می‌کنند و با خوشی به پایان می‌رسانند! در ساده‌ترین حالت، خوش‌شانس بوده‌اند (آن‌هایی که پیش‌بینی درستی از اوضاع کرده بودند ولی به هر دلیلی، از جمله به دلیل رعایت خیر عام به سهم خود، «نخواستند» غرق جریانی شوند که از این تلاطم کیسه می‌دوختند، البته حساب دیگری دارند هر چند کم‌شمار بودند و هستند).

و این‌ها، همه، روی ساده سکه است.
روی خسارت‌بارتر سکه‌ی روزگار تلاطم اقتصادی، غربت روزافزون «معنویت» است وقتی همه در حال چرتکه‌انداختن‌ایم.
معنویت البته نه به معنی ذکر گفتن و اوراد خواندن و نه به معنی به جای آوردن فیزیکی «مناسک».
این غربت معنویت، چون موریانه به جان مناسبات اجتماعی «انسان» می‌افتد و «عدالت»، «احسان» و «محبت» را به عنوان اصول این مناسبات، دچار خلل و آسیبی جدی می‌سازد که بازسازی آن، حتی بعد از آرام و بهتر شدن حال اقتصاد نیز، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، سال‌ها طول خواهد کشید. جلوه‌های این آسیب را در مال‌اندوزی (یا جلوگیری از فروریختن ارزش دارایی‌ها) از فرط نگرانی از آینده یا حرص و ولع، به قیمت «ضایع کردن حق‌الناس»، به راحتی می‌توان در «ایران اسلامی» امروز رصد کرد.

واقعیت تلخ این است؛ ما بد به «اقتصاد» باخته‌ایم و کبک‌های سوپرانقلابی و برانداز، شده‌اند دو لبه یک قیچی.
Add a comment...

Post has shared content
از وقتی به اینجا برگشته‌ام، حال و روز هموطنانم را دیده‌ام و درک کرده‌ام که چه عذابی کشیده‌اند. چه سالهایی را پشت سر گذاشته‌اند، سالهایی که قرص نانشان روز به روز کوچکتر می‌شد و تنشان روز به روز لاغرتر، و امیدشان از بین می‌رفت. تا خرخره در باتلاق ناامیدی فرو رفته بودند. و درست در لحظه‌ی احتضار، مردی آمد و بیرونشان کشید. الان دیگر می‌دانند که نخواهند مرد. آنها مثل آدم‌هایی هستند که از مرگ نجات پیدا کرده‌اند و حالا این مرد را می‌پرستند. هر کس دیگری هم منجی‌شان بود همین کار را می‌کردند. خدا کند که کسی که این‌قدر با شور و شوق از او پیروی می‌کنند یک رهبر واقعی باشد، نه یک رهبر قلابی.

گیرنده شناخته نشد/ کاترین کرسمن تیلور/ ترجمه‌ی بهمن دارالشفایی
Add a comment...

Post has attachment
⚫️ کار بی‌فرهنگی
--
شهردار زنجان (مسیح‌الله معصومی) «100میلیون تومان» بدون تایید شورا خرج مراسمی به اسم «روز/هفته فرهنگی زنجان» کرده و حالا که عضو شورای شورای شهر (کاظم افشارچی) گفته: «هزینه‌کرد برای هفته فرهنگی زنجان مصوبه شورا ندارد و باید به صورت شفاف اعلام شود که شهرداری با چه مجوزی و از کجا برای آنها هزینه کرده»، پاسخ داده که «خستگی روز زنجان بر تنمان ماند ... ما یا نگاه بزرگ داریم یا محدود؛ اگر محدود است پس نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم با این نوع نگاه شهر توسعه یابد چرا که مطرح شدن زنجان هزینه می‌خواهد، بنده هم انتظار ندارم چنین موضوعاتی مطرح شود.»

ملاحظات:
1) متهم کردن منتقد و عضوپرسش‌کننده شورای شهر به داشتن نگاه محدود و ضدتوسعه، یک فرار به جلوی وقیحانه است. این اصلا ربطی به درستی و به‌جا بودن برگزاری مراسم روز یا هفته فرهنگی زنجان ندارد؛ اگر «قانون» شهردار را ملزم به اخذ مجوز از شورا کرده بوده، شهردار زنجان بی‌جا کرده بدون اخذ مجوز، «کاری» انجام داده و حالا هم اشتباهِ زیادی و یک کار بی‌فرهنگانه(!) می‌کند وقتی یک عضو شورا حساس به هزینه‌کرد پول مردم است، صحنه را برای مظلوم‌نمایی خود آراسته می‌سازد.

2) شهردار زنجان معتقد است باید چنین پولی برای چنان مراسمی خرج می‌شد؟ پس چرا برای قانع کردن اعضای شورا اقدامی نکرد و یا اگر کرد و ناموفق شد، چرا شورای شهر را دور زد؟ آن طور که خبرگزاری فارس به نقل از عضو شورا نقل کرده، در جلسه بررسی روز فرهنگی زنجان، پیشنهاد برای هزینه‌کرد، رد شده بوده («مخالفان و موافقان چهار به چهار بودند؛ در هیچ جای دنیا هم (پیشنهاد) چهار به چهار، مصوب (حساب) نمی‌شود»)

3) زنجان و هر شهر دیگری برای توسعه و ترقی باید پول خرج کند ولی اگر قرار باشد این پول خرج کردن‌ها حساب و کتاب نداشته باشد و یا شناخت اهم و مهم، گرفتار سلیقه فردی حضراتِ عبوری شود، نتیجه‌اش عقبگردی سهمگین‌تر خواهد بود.


🔹 منابع خبری:
http://zanjan.farsnews.com/news/13970509000780
http://zanjan.farsnews.com/news/13970509000655

Add a comment...

Post has attachment
🔹 «کز قلب‌ها گریخته»
--
1) همین 4 ماه قبل، به فاصله چند هفته بعد از آن که پله‌های تاریک و وهم‌انگیز «موزه‌ عبرت» ِ کنونی (محل سابق زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری قبل از انقلاب و شکنجه‌گاه مخالفان نظام شاهنشاهی) را بالا می‌رفتم، فرصتی پیش آمد که از پله‌های تمیز و روشن کاخ نیاوران هم پایین و بالا بروم. با خودم فکر کرده بودم آن‌هایی که بر آن نظام شوریدند و دیوار و سقف و پله‌های آن زندان سابق، شاهد رنج بسیارشان بود، بالاخره بر آن آرمیدگان در کاخ و روندگان بر آن پله‌های مجلل پیروز شدند.


2) به طور کلی «کشور خوب اداره نشده»؛ برآیند و معدل همه نیروهایی که قرار بود کشور را به جلو ببرند، این روزها صرفا به کار سنگین کردن وزنه نارضایتی‌های عمومی آمده‌اند. حُسن دموکراسی با همه معایب‌اش این است که این مردم‌اند که با عقل جمعی‌شان تصمیم می‌گیرند چه کسانی سکان‌دار مملکت باشند ولی در ایرانِ ما، وقتی بسیاری به اعتبار نظارت‌های استصوابی‌طور و غالبا بر مبنای ارادت‌ نورزیدن‌های سیاسی و معیارهای ایدئولوژیکی از حق انتخاب شدن محروم شده‌اند، دیگر مردم مقصر اصلی بالا رفتن و پایین نیامدن مدیران مملکت نیستند؛ مدیرانی که سبیل ایدئولوژی را چرب و جیب خود را فراخ ساخته‌اند و کار مُلک و ملت را به اینجا رسانده‌اند که مردم - به حق - ناراضی‌اند و شاکی.

3) حال اقتصاد و معیشت و روان مردم خوب نیست. چقدر زیادتر از همیشه به نظر می‌آیند کسانی که حسرت «شاهنشاهی» می‌خورند. اندوهی بزرگ‌تر از این برای «انقلاب»؟ روح آن‌هایی که نیاوران‌نشین بودند، شاد است یا آن‌هایی که رنج زندان کمیته مشترک بر دوش بردند؟ این چه عقوبت تلخی بود ...

حرف دیگر)
رفع حصر مسئله مردم نیست؛ لااقل مدتی است دیگر مسئله مردم نیست. اما مسئله من هست (و البته نه فقط من)؛ مثل بسیاری از آزادی میرحسین و بانو رهنورد و کروبی خوشحال می‌شوم ولی این همه ماجرا نیست. حصر، «گره» بود در دل مردمان؛ گویی اما، اگر قرار بر گشودن‌اش باشد، قدری دیر شده. مسئله‌ی من است چون میرحسین را با همه اشتباه و خطاهایش دوست دارم؛ یک طورهایی حجت مسلمانی من است؛ 20 سال عافیت و گوشه‌نشینی و عضویت در مجمع تشخیص و ریاست بر فرهنگستان هنر و همه عنوان و احترام‌ و عزت‌های کذایی را کنار گذاشت تا 9 سال پیش، دردمندانه از ویرانی و کوری بزرگی خبر دهد که آمده بود بماند ... و ماند. رفع حصر مسئله من است و تا دیر نشده، صبح روز آزادی‌شان، باید بلیت اتوبوس بگیرم به مقصد تهران، کوچه اختر ... من به یک روشنایِ منزه و زمینی امید می‌بندم، آن کبوتر شعر فروغ باید برگردد ...

خورشید مرده بود
و هیچ كس نمی‌دانست
كه نام آن كبوتر غمگین
كز قلب‌‌ها گریخته، ایمان است.
Add a comment...

Post has attachment
من شاعران بی‌شماری را کشته‌ام
شاعرانی که از فقر می‌سرودند
از جنگ
از تجاوز
از سیاست
من حتی زیر آب کردم
سرِ شاعری را که دست و پا می‌زد از دریا بنویسد
از ماه
از مه
ده‌ها شاعرِ مرده در من زندگی می‌کنند
تا شاعری که از تو
از چال گونه‌های تو می‌نویسد
زنده بماند


هومن محمدکرمی
Add a comment...

Post has shared content
در من منتشر می‌شود عشقِ تو
چون انتشارِ شراب
در آب

عاشقانه‌های مصر باستان
ترجمه به انگلیسی: ازرا پاوند
ترجمه به فارسی: عباس صفاری
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded