Profile

Cover photo
Mehrnaz tilda
Attended Amirkabir University of Technology
6,072 followers|1,329,323 views
AboutPostsPhotos

Stream

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
ترسناک شدیم...
 ·  Translate
 
چندی پیش در شیراز دختری خودسوزی می کند. بعدا کاشف به عمل می آید انگیزه ی خودکشی ، وقاحت و رذالت پارتنری بوده که ضمن سکس از وی فیلمبرداری کرده و در سطح وسیع منتشر نموده است.
نیروی انتظامی پارتنر را دستگیر می نماید و مردم پس از مشاهده ی وی اقدام به ضرب و شتم پارتنر می نمایند.
صحنه های بسیار رقت باری از خشونت ، بدویت و توحش ازین ضرب و شتم در شبکه های اجتماعی پخش شده است.
همه ی جوانب این داستان خشونت محض و کاملا بیانگر یک جامعه ی پیشافاشیستی است. از عمل شنیع شریک جنسی گرفته تا خودسوزی یک انسان و ضرب و شتم و آسیب فیزیکی به جسم انسانی دیگر!!
وقتی خشونتی به این وسعت که نه عشق به محبوب را می شناسد، نه عشق به جسم خویشتن و نه حرمت و کرامت همنوع، خوب و بد یک اجتماع را درگیر کند، باید ترسید.
این وقایع زنگ خطر فجایع بزرگ آتی است . اگر هر چه سریعتر برای درمان این روحیات مخرب فکری نشود، آینده ازین هم سیاهتر خواهد بود.
* عکس: صحنه ای از فیلم روبان سپید که جامعه ای چون شرائط فعلی ما در آن زیر ذره بین است.
 ·  Translate
چندی پیش در شیراز دختری خودسوزی می کند. بعدا کاشف به عمل می آید انگیزه ی خودکشی ، وقاحت و رذالت پارتنری بوده که ضمن سکس از وی فیلمبرداری کرده و در سطح...
9 comments on original post
8
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
نیمی از ما با طوفان می‌رفت
نیمی از ما در شب جاری ماند
نیمی از ما با باران می‌ریخت
نیمی از ما از باران می‌خواند..

#پالت   #شنیدنی  
 ·  Translate
shervind
Nimi Az Ma
10
Mehrnaz tilda's profile photoMaki S's profile photoUlduz S. Afshar's profile photo
9 comments
 
پالت آلبوم جدیدشون خوبه! من این ور اون ور چند تا آهنگشون رو شینیدم... پول دستم بیاد...آلبومشون آنلاین می گیرم:)
 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
رقم ابتدایی سوء استفاده کشف شده در این پرونده، که به عزل زودهنگام فرمانده ناجا و دستگیری و برکناری چندین مقام مرتبط با تخلفات در نیروی انتظامی و شهرداری منجر شده، مبلغ ۱۲ هزار میلیارد ریال بوده است که با پیگیری های بیشتر، احتمال افزایش چشمگیر آن وجود دارد. اما با دستور مقامات بالا، نوعی خندق اطلاعاتی به دور این پرونده ایجاد شده است تا هیچ اطلاعاتی از ابعاد آن به بیرون درز نکند.
* * *
اینها همه در حالی است که مسئولان رسمی تاکنون حتی یک جمله در این باره به مردم توضیح نداده اند. بازداشت فرمانده پلیس کل کشور به اتهام سوء استفاده مالی، در هر کشور دیگری که رخ می داد، به زلزله سیاسی و مدیریتی می انجامید. اما حاکمیت مدعی اصول آنقدر غرق فساد شده و نیز آنچنان خود را در جراحی غده های سرطانی ناتوان می بیند که تاکنون کوچک ترین توضیحی درباره این پرونده به مردم نداده است.
 ·  Translate
 
بازداشت سردار احمدی مقدم در ارتباط با پرونده سوء استفاده مالی/ علت سکوت قوه قضاییه چیست؟


دو ماه از برکناری فرمانده کل نیروی انتظامی می گذرد، اما مسئولان نظام همچنان درباره علت واقعی این تغییر ناگهانی پنهان کاری می کنند و آن را یک جا به جایی داوطلبانه وانمود کرده اند.

به گزارش کلمه، سردار احمدی مقدم اسفندماه سال گذشته در حالی از سمت خود عزل شد که هنوز چند ماه از مهلت تمدید حکم وی باقی مانده بود و اگر به طور ناگهانی برکنار نمی شد، تا امروز فرمانده پلیس کل کشور بود. اما با گذشت بیش از دو ماه، هنوز هیچ کس از مسئولان قضایی و امنیتی کشور توضیح نداده اند که چرا او به طور ناگهانی مجبور به خداحافظی با نیروی انتظامی شد.

بررسی های کلمه و اطلاعات به دست آمده از منابع مطلع سیاسی و پارلمانی نشان می دهد که نه تنها برکناری احمدی مقدم یک جا به جایی خودخواسته نبوده و با کشف یک شبکه فساد در زیرمجموعه های ناجا مرتبط بوده، بلکه خود او نیز درباره پرونده سوء استفاده مالی یک دهه گذشته در مجموعه های مرتبط با نیروی انتظامی، متهم واقع شده و دست کم برای دو روز بازداشت شده بود.

بر اساس این گزارش، فرمانده کل نیروی انتظامی در شرایطی بازداشت شد که هنوز از فرماندهی پلیس عزل نشده و چند ماه از مهلت تمدید حکمش باقی مانده بود. این در حالی است که چند روز بعد، تشریفات تودیع و معارفه او با پنهان کاری هرچه بیشتر درباره پرونده مذکور برگزار شد و رهبری هم در حکم خود برای فرمانده جدید، هیچ اشاره ای به علت واقعی برکناری احمدی مقدم نکرد و صرفا از “تلاش های بی دریغ و موثر” وی تشکر کرد.

بر اساس این گزارش، علاوه بر احمدی مقدم که از آن زمان تحت بازجویی قرار داشته و شایعاتی مبنی بر بازداشت دوباره وی نیز وجود دارد، دست کم دوازده نفر از مسئولان ارشد بنیاد تعاون ناجا و سرداران مرتبط با این باند، از جمله سردار ق. مدیرعامل سابق این بنیاد، در بازداشت هستند. این فرد از مهرماه ۱۳۸۸ فروردین سال گذشته، مدیرعامل بنیاد تعاون ناجا بود.

علاوه بر اینها، یکی از اعضای خانواده احمدی مقدم نیز در ارتباط با همین پرونده بازداشت شده، برکناری ناگهانی یکی از معاونان شهردار تهران نیز در ارتباط با همین پرونده بوده و زمزمه هایی در خصوص ارتباط خود قالیباف با پرونده نیز مطرح است.

رقم ابتدایی سوء استفاده کشف شده در این پرونده، که به عزل زودهنگام فرمانده ناجا و دستگیری و برکناری چندین مقام مرتبط با تخلفات در نیروی انتظامی و شهرداری منجر شده، مبلغ ۱۲ هزار میلیارد ریال بوده است که با پیگیری های بیشتر، احتمال افزایش چشمگیر آن وجود دارد. اما با دستور مقامات بالا، نوعی خندق اطلاعاتی به دور این پرونده ایجاد شده است تا هیچ اطلاعاتی از ابعاد آن به بیرون درز نکند.

بنیاد تعاون ناجا یکی از ثروتمندترین بنیادهای نزدیک به نهادهای امنیتی و نظامی است، و مجموعه های اقتصادی و مالی مرتبط با آن از جمله بانک قوامین، از مراکز اصلی فعالیت این شبکه بوده است. ابعاد تخلفات این باند که در آغاز سال ۱۳۹۳ روشن شد، به حدی گسترده بود که به برکناری فوری مدیرعامل این بنیاد منجر شد و هنوز چند ماه نگذشته، برخی نمایندگان صحبت از تحقیق و تفحص به میان آوردند. سردار احمدی مقدم در ظاهر برای ورود مجلس به این پرونده اعلام آمادگی کرد و تلویحا اصل تخلف را پذیرفت ولی ادعا کرد که سوء استفاده تنها در یکی از زیرمجموعه های مرتبط با این بنیاد بوده است. اما واقعیت بیش از اینها بود.

اخلال در بازار ارز، دست اندازی به منابع عمومی و واریز نکردن پول حاصل از فروش سرمایه ملی نفت به خزانه، کمترین حد از سوء استفاده کشف شده بود. ولی با پنهان کاری شدید دستگاه قضایی با همکاری نهاد امنیتی، تلاش می شود که ابعاد تخلفات مخفی بماند.

باند بانفوذ نظامی و اقتصادی دخیل در این پرونده، تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا موفق شوند جلوی تحقیق و تفحص مجلس از بنیاد تعاون ناجا را بگیرند، ابعاد این پرونده را محدود کنند و راه را بر گسترش دایره پیگیری ها ببندند. با این حال سال ۱۳۹۳ هنوز به پایان نرسیده بود که مشخص شد نه فقط عالی ترین مقام پلیس کشور در این پرونده متهم است، بلکه رد پای چند سردار سپاه که اکثر آنها در زمان فرماندهی قالیباف به نیروی انتظامی منتقل شده بودند و برخی از ایشان با قالیباف به شهرداری رفته بودند، هم در این پرونده به چشم می خورد.

اینها همه در حالی است که مسئولان رسمی تاکنون حتی یک جمله در این باره به مردم توضیح نداده اند. بازداشت فرمانده پلیس کل کشور به اتهام سوء استفاده مالی، در هر کشور دیگری که رخ می داد، به زلزله سیاسی و مدیریتی می انجامید. اما حاکمیت مدعی اصول آنقدر غرق فساد شده و نیز آنچنان خود را در جراحی غده های سرطانی ناتوان می بیند که تاکنون کوچک ترین توضیحی درباره این پرونده به مردم نداده است.

ابهام و سکوت در این باره، به خصوص وقتی اهمیت پیدا می کند که به دایره نفوذ و دست اندازی مسئولان این بنیاد بزرگ توجه شود؛ مسئولانی که علاوه بر امکانات اقتصادی و منابع مالی، به قوه قهریه و سلاح و دستبند و باتوم و بازداشتگاه نیز دسترسی آسانی دارند و سابقه آنها در سال ۱۳۸۸ نیز نشان می دهد که برای استفاده بی محابا از این ابزارها نیز پروایی ندارند.

ناگفته پیداست که وقوع فساد در چنین موقعیت مهیبی، تا چه حد ابعاد وحشتناکی می تواند داشته باشد. به ویژه آنکه پای رئیس پلیس، سرداران سپاه و مسئولان بانفوذ در شهرداری هم در میان باشد. اما مسئولان با کشف تخلفات هنگفت در چنین بنیاد بزرگ و فسادخیزی، چگونه برخورد کرده اند؟

پرونده فساد بزرگ در بنیاد تعاون ناجا، در شرایطی مطرح است که بسیاری از پرسنل شاغل و بازنشسته ناجا از کمترین امکاناتی که قرار بود از این طریق برای آنها فراهم شود، بی بهره مانده اند. برخی از نیروهای پلیس با وجود واریز پیش پرداخت برای پروژه های ساخت و ساز مسکن از مدت ها قبل، هنوز خانه ای دریافت نکرده اند یا وام های مسکنی را که به آنها وعده داده شده بود، دریافت نکرده اند. در بسیاری از شرکت های زیرمجموعه این بنیاد، حقوق کارگران برای ماههای متوالی به تعویق می افتد و در برخی از آنها زمزمه های ورشکستگی مطرح شده است. اما همزمان خبر از فسادهای هزاران میلیاردی می رسد.

آیا مسئولان قضایی و امنیتی و سران نظام معتقدند که هنوز نباید در این باره به مردم توضیح دهند؟

 ·  Translate
View original post
11
2
EDY B's profile photoHam ٍEd (noisy boy)'s profile photoNegar Kalameh's profile photo
EDY B
+
1
2
1
 
و روزگاران ما چنین تیره گشت!!!
 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
«زندگی به اندازه‌ای زیباست که همه چیز را می‌توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد. این اصل اساسی زندگی من است و هرکس لحظه‌ای در این‌باره تردید کند هرگز مرا نشناخته است.»
احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار، آزادی بعد از ۶ سال، تبعید به گناباد
 ·  Translate
 
احمد زید آیادی بودن:
آدم کش؟نه...اختلاس ؟نه...قاچاقچی ؟نه...دست به اسلحه برد؟نه...دروغ گو فریب کار ..و..و..و... نه نه نه...پس چه؟ او روزنامه نگار بود.محکوم شد به شش سال زندان...پنج سال تبعید...و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیتی! عدالت اجرا شد...
همسرش مهدیه محمدی در صفحه ی خود نوشته است:
منتظر بودیم روز ۳۱ اردیبهشت احمد بعد از ۶ سال زندان آزاد بشه اما حالا میگن از همون زندان میبرنش تبعید.احساس می کنم خیلی مظلومیم
 ·  Translate
1 comment on original post
24
1
EDY B's profile photoParham dot's profile photo
EDY B
+
1
2
1
 
متاسفم و بس
 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
 
علی تیموری دانشجویی ۲۲ ساله است که متاسفانه ۱۵ روز پس از مراسم نامزدی ، در حالیکه مشغول کار آرماتور بندی ساختمان بوده، دچار برق گرفتی با برق فشار قوی می شود و پزشکان مجبور به قطع هر دو دست او می شوند.امکانات مالی خرید دست مصنوعی برای علی وجود ندارد.

امکان تهیه و اتصال دست مصنوعی که علی بتواند امور حداقلی خود را انجام دهد وجود دارد ، اما خرید و اتصال این دستها برای علی و پدرش که کارگری ساده است به هیچ وجه امکان پذیر نیست . گذشت زمان ممکن است امکان اتصال دست مصنوعی را به شبکه عصبی بدن علی از بین ببرد .

اطلاعات تکمیلی جهت کمک در اینجا: http://www.hemmat110.com/1394/02/10378/
 ·  Translate
سرخط مهم‌ترین اخبار، گزارش‌های خبری، عکس و فیلم خبری سراسر ایران و جهان در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ورزشی و اجتماعی را در خبرگزاری تسنیم دنبال کنید
6 comments on original post
5
2
DaDa K1's profile photoYoussef Asadi's profile photoEDY B's profile photo
2 comments
DaDa K1
 
چیشد .. به اینجا که رسید از خدا نخاستین
شاید چون همه مون خوب میدونیم
وقتی قصه واقعیه دیگه خدا آنتن نمیده ...

 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
بمیرم براشون :(
 ·  Translate
 
تغییر چهره تونی اولیویرا در فاصله یک خبر
عکس 1 :  قبل از شنیدن خبر نتیجه بازی سپاهان و سایپا
عکس 2 :  بعد از شنیدن خبر نتیجه بازی سپاهان و سایپا

| منبــع : ورزش3  ؛  https://goo.gl/flIjwP |
 ·  Translate
14 comments on original post
15
1
‫امیـ نم‬‎'s profile photo
 
داره میگه اینجا دیگه کدوم جهنم دره ایه
 ·  Translate
Add a comment...
In her circles
276 people
Have her in circles
6,072 people
ayoub cocoo's profile photo
ali mohamade's profile photo
mah rokhsar's profile photo
Mohsen Hosseinnezhad's profile photo
vanesa pomar's profile photo
‫ضربان بورس‬‎'s profile photo
saman valadi's profile photo
osama zaied's profile photo
mohammad molah's profile photo

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
من به شخصه اطلاعاتم در این زمینه خیلـــــــی کمه. وقت کنم بخونم.. باستانی: 
http://www.bbc.co.uk/.../09/140923_l39_file_iran_iraq_war
مطلب بالا در موردموضوع کلی تر خطاهای فرماندهی است. اما برای دوستانی که مشخصا مایل به دانستن در مورد عملیات کربلای 4 هستند، مطلب زیر ممکن است مفید باشد:
http://www.bbc.co.uk/.../140114_l39_karbalaye4_war_yaghoobi
 ·  Translate
 
حسین باستانی

حجم گسترده واکنش کاربران ایرانی اینترنت به خبر کشف اجساد ۱۷۵ نفر از شهدای عملیات کربلای ۴ که با دستان بسته زنده به گور شده اند، معنای مهمی دارد و آن اینکه مردم ایران، با گرایش های گوناگون، هنوز فداکاری های فرزندان خود در جریان جنگ را فراموش نکرده اند. در عین حال، مهم است بپرسیم چند در صد جوانان ایرانی که داستان جنگ را مکرر از رسانه های رسمی شنیده اند، می دانند که در کربلای چهار - به عنوان بدترین شکست ایران در تاریخ جنگ - چه اتفاقی افتاد؟ چگونه عملیات لو رفت اما همچنان ادامه یافت؟ فرماندهان ارشد مقصر در شکست کربلای چهار چه کسانی بودند؟ و آن فرماندهان این روزها با چه اعتماد به نفس حیرت انگیزی از "تک، تک" تصمیمات خود در جنگ دفاع می کنند؟
 ·  Translate
2 comments on original post
4
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
بخواهیم یا نه، شهید زیبایی‌شناختی‌ترین شمایلِ هر مذهب و هر ایدئولوژی‌ست: در چهره و قامتِ شهید است که امید و مظلومیت و رستگاری در هم گره می‌خورند و تصویرِ جوانِ‌ آرمان‌خواهی را که به‌ناحق کشته شد ترسیم می‌کنند. در ضلعِ شمالِ‌غربیِ میدانِ ولی‌عصر، روی دیوار تصویری از رزمنده‌ای کشیده شده و بالایش نوشته‌اند: «با سپاهی از شهیدان خواهد آمد.» خدایا. شاید در هیچ جمله‌ی دیگری نشود به این ایجاز درآمیختگیِ آن سه مفهوم -- به‌ویژه «رستگاری»-- را مشاهده کرد. طبقِ روایاتِ شیعی، منجیِ آخرالزمان با سیصد و سیزده نفر از کشتگانِ راهِ حق بازمی‌گردد تا جهان را از داد بیاکَنَد. این روایت از بهشتی زمینی سخن می‌گوید، از عدالتی این‌جهانی. این روایت تلویحاً می‌گوید هر منجی، هر (اندیشه‌ی) رهایی‌بخشی با لشکری از شهیدان می‌آید و تنها با یک سودا: رستگار کردنِ همه‌ی آدمیان، زندگان و حتی مردگان. 

(... پس آن‌گاه از زمین * برای‌تان مین رویاندیم * و بر آن * از آسمان * موشک باراندیم * و هر پا را در پوتینی پوشاندیم * تا دیگر * از این گلیمِ مقدّر * درازتر نشود)

اما کِی؟ روایات می‌گویند «آخرالزمان»: منجی در آخرِ زمان می‌آید. ارکانِ این جمله را کمی پس‌و‌پیش کنیم: آخرالزمان هنگامی‌ست که منجی می‌آید؛ آخرالزمان بازگشتِ شهداست: هر بار که در ولوله‌ی اخبارِ خرد و کلان (از انتشارِ عکسِ برهنه‌ی کیم کارداشیان گرفته تا تهدیدِ تازه‌ی اسرائیل به بمبارانِ غزه)، در سرسامِ بی‌انتهای تصاویرِ خبری، در هیاهوی پایان‌ناپذیرِ اختلاس‌ها، جعل‌ها، تبانی‌ها، تصادف‌ها و ...، خبری یا تصویری از کشته‌شدگانِ به‌ناحق، از چشم‌های بازمانده در گور، از دست‌های به‌هم‌بسته‌ی زنده‌به‌گور، یکباره و بی‌خبر، منتشر می‌شود،‌ زمانِ رامِ تقویمی تکانی می‌خورد (ولو برای لحظاتی کوتاه) و سیرِ بی‌تنشِ‌ روزگار زخم برمی‌دارد: اندکی آخرالزمان، ذره‌ای قیامت.

(وای بر شما زبان‌بستگان * شما که مرموزتر از حروفِ مقطّعه‌ست نام‌تان * پس آن روز کجای‌اند اعضا و جوارح‌تان * که سخن بازگویند * که شهادت بدهند؟)

و در همچو اوقاتی‌ست که، ناگهان، آدمی می‌نشیند و مرگ را به یاد می‌آورد که همواره کنارِ دستش نشسته؛ مرگی که اگر رستگاری‌ای در کار نباشد، اگر بهشتِ موعود بر روی همین خاکِ استخوان‌اندود بناکردنی نباشد، اگر امید و انتظاری نباشد، به یک حرکتِ ملایمِ انگشت جانِ انسان را خواهد ستاند. 

(آیا نمی‌بینید * و تُو بگو کجای زمین است که گورستان نباشد * و بگو کدام خاکْ خالی از استخوان خواهد بود؟)

ــــــــــــــــــ
تکه‌های درونِ پرانتز «آیاتِ حرب‌»اند. آن‌ها از «به دام انداختنِ نور» برداشته‌ام.
از فیسبوک +Milad Kamyabian 
 ·  Translate
بخواهیم یا نه، شهید زیبایی‌شناختی‌ترین شمایلِ هر مذهب و هر ایدئولوژی‌ست: در چهره و قامتِ شهید است که امید و مظلومیت و رستگاری در هم گره می‌خورند و تصویرِ...
8
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
ش.ت :((
ادم ارامش روانی نداره. اقای روحانی حالتون چطوره؟
#روحانی
 ·  Translate
 
مانتوی مشکی پوشیده‌ام، روسری ترکمنی بلندم را از دو طرف روی شانه‌هایم انداخته‌ام و عینک آفتابی‌ام را بالای سرم گذاشته‌ام. وقت دکتر پوست دارم، صورتم هیچ آرایشی ندارد.  اتوبان مدرس را به سمت جردن می‌رانم. سر خروجی جردن یک ماشین پلیس ایستاده. یک مامور پلیس و یک خانم جوان چادری هم کنار ماشین پلیس ایستاده‌اند. مامور پلیس با دست اشاره می‌کند. ماشین را که کنار می‌کشم متوجه ون گشت ارشاد و یک ماشین پلیس دیگر می‌شوم. شیشه را پایین می‌کشم، خانم پلیس که مقنعه سبزرنگش از زیر چادر مشخص شده کنار ماشین می‌آید و می‌گوید: « گواهینامه ومدارک ماشین را بردار و پیاده شو لطفا». هنوز از ماشین پیاده نشده‌ام که خانم پلیس دیگری به سمتم می‌آید، حدودا چهل ساله به نظر می‌رسد و از پلیس اولی سن‌اش بالاتر است. روی مقنعه هیچ کدام شان اثری از اتیکت اسم و فامیل نیست. از ماشین که پیاده می‌شوم هر دو با هم سر تاپایم ورانداز می کنند و پلیس مسن تر می‌گوید: « این چه وضعیه. آستین مانتو کوتاه، مانتو کوتاه. کفش جلوباز که پوشیدی، ناخن‌هاتم که لاک داره.» دستم را به سمت روسری‌ام می‌برم که می‌گوید: «روسریتو گره بزن.» حالا خانم پلیس جوان روبه همکارش می‌کند و می‌گوید: «من نمی‌فهمم اینها خودشون عصبی نمی‌‌شن موهاشون اینقدر پریشونه.» گواهینامه و مدارک ماشین را می‌گیرد. توضیح و عذرخواهی فایده‌ای ندارد. حرف خانم پلیس مسن یک جمله است: «بحث نکن و گرنه جرمت سنگین می‌شه.»  پلیس مرد که به یک ماشین دیگر فرمان ایست داده، جلو می‌آید و می‌گوید: «هفتاد و دو ساعت ماشین می‌خوابه تو پارکینگ.» برای چی جناب سروان؟ این جمله را که می‌گویم. چشم غره‌ای می‌رود و می‌گوید: «به خاطر وضعیتی که داری. به جرم بی بند و باری و بی حجابی راننده.» مدارک را با خودش می‌برد و چند دقیقه بعد می‌گوید: «خلافی‌ات هم که سنگینه! خلافی باید کامل پرداخت بشه تا ماشین ترخیص بشه» قبل از اینکه حرفی بزنم به خانم پلیسی که کنارم ایستاده می‌گوید: «راهنمایی‌اش کنید سوار ون بشه.»  می‌گویم: من چرا باید سوار شوم؟ این بار خانم پلیس چشم غره می‌رود و حرفهای رئیس‌اش را تکرار می‌کند: «چون اینطوری اومدی بیرون. کشور قانون داره. کی قراره یاد بگیرید چطوری لباس بپوشید تو خیابون.»  خانم پلیس مسن که آن طرفتر ایستاده، بدون اینکه به من نگاه کند روبه همکارش می‌کند و دختری که تازه از ماشین پیاده شده، نشان می‌دهد و می‌گوید: « نگاه کن تو رو خدا انگار قرار بره عروسی هفت لشگر.»  سربازی مامور می‌شود تا ماشین را به پارکینگ برساند و من باید سوار ون گشت ارشاد شوم تا به پایگاه پلیس برسم. غیر از من سه دختر دیگر هم در ون نشسته‌اند. تقریبا هم سن و سالیم اما وقتی با هم صحبت می‌کنیم. خانم پلیس، می‌گوید: «ساکت، لازم نیست با هم مشورت کنید. فقط زنگ بزنید به خانواده‌هایتان بگویید با کارت شناسایی معتبر و یک مانتوی بلند و مناسب بیایند دنبالتان که کارتان زودتر انجام شود.»  می‌پرسم کدام پایگاه منتقل می‌شویم؟ جواب یک کلمه است: «وزرا».  زمانی که ون گشت ارشاد به سمت وزرا حرکت می‌کند، هفت نفر شده‌ایم. همه مان سوار بر ماشین بوده‌ایم و ماشین‌هایمان به جرم بدحجابی به پارکینگ منتقل شده است. دست همه‌مان یک برگه داده‌اند که برای ترخیص ماشین چه کارهایی باید انجام دهیم. اول باید خلافی را بپردازیم، بعد از هفتاد و دوساعت با سند ماشین و مدارک و فیش پرداخت خلافی به ستاد ترخیص خودرو در خیابان زنجان برویم و مهر ترخیص را روی برگه بگیریم تا بتوانیم به پارکینگ مراجعه کنیم . روی برگه نوشته شده هزینه پارکینگ به عهده متخلف است.  مدتی بعد، می رسیم اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی وزرا، ون وارد حیاط وزرا می‌شود و خانم پلیس‌هایی که همراهمان هستند، موبایل‌هایمان را می‌گیرند و ما را به داخل اتاق بزرگی راهنمایی می‌کنند که پر از صندلی‌های تکه نفره دسته دار است. یاد سالن‌های امتحان نهایی افتاده‌ام.  توی ون روی کاغذ اسم و مشخصات مان را از روی گواهینامه‌ها نوشتند و از همه مان امضا گرفتند. حالا پلیس جوان از روی لیست اسم‌ها را می‌خواند. تخته وایت برد کوچکی جلویش قرار دارد با یک ماژیک وایت برد قرمز،نام و نام خانوادگی، نام پدر و شماره‌شناسنامه‌ کسی که نامش را می‌خواند، روی تخته وایت برد می‌نویسد و تخته را به دست صاحب نام می‌دهد تا پلیس مسن شاتر دوربین را فشار دهد و عکس او را ثبت کند. شبیه کارت عکس زندانیان. اینجا فقط ما هفت نفر ننشسته‌ایم، سه ون دیگر هم امده‌اند، از میدان ونک تا اتوبان چمران و خیابان ولی عصر و حدود بیست و دو سه نفری هستیم. بعضی‌ها دوست ندارند عکس بیاندازند. دختر جوانی می‌گوید: «همسرم دوست ندارد عکسم هرجایی باشد و من نمی‌خواهم عکس بیاندازم.» پلیس جوان خنده ای می‌کند و می‌گوید: اگر دوست ندارد پس چرا اجازه داده اینطور بیرون بیایی؟»  پلیس مسن اجازه نمی‌دهد دختر جواب دهد،  نگاهی به ساعتش می‌اندازد و می‌گوید: «مهم نیست. کسانی که عکس نیاندازند، امشب مهمان ما هستند.» نام نفر بعدی خوانده می‌شود.  دختر مقنعه به سر دارد. مانتویش تا سر زانو است و کفش‌اش هم جلو باز نیست. پلیس مسن انگار از دیدن قیافه مثبت دختر تعجب می‌کند و می‌گوید: «شما مقنعه‌ات خیلی عقب بود خانم. عینک هم بالای سرت بود. استین‌های مانتو رو هم داده بودی بالا. لطفا به همون حالت اول برگرد و بعد برای عکس انداختن بیا. ظاهرت را رو به راه کردی و حالا می‌خوای عکس بندازی؟» دختر موهایش را با عصبانیت از زیر مقنعه بیرون می‌ریزد. آستین‌ها را بالا می‌کشد و جلوی دوربین لبخند می‌زند.  بعد از تکمیل پروسه عکس انداختن، فرم تعهد و روان‌شناسی بین همه پخش می‌شود. در فرم تعهد باید نام و نام خانوادگی را بنویسیم و تعهد دهیم که از این پس شئونات اسلامی را رعایت می‌کنیم. اما برای تکمیل فرم روانشناسی باید به سی سوال دو گزینه‌ای بله و خیر پاسخ دهیم.  آیا شما از بیماری افسردگی رنج می‌برید؟ آیا شما فرزند طلاق هستید؟  آیا مواد مخدر یا روانگردان مصرف می‌کنید؟ با پدر و مادر خود مشکل دارید؟ تا به حال اقدام به خودکشی کرده‌اید؟  این سوالات بخشی از سوالات فرم روانشناسی است که به گفته خانم پلیس‌ها باید توسط روان‌شناس بررسی شود.  حالا سربازی در را باز می‌کند و یکی یکی اسم‌ها را می‌خواند. هر اسمی که می‌خواند خانواده‌اش امده‌اند و فرد باید به اتاق افسر نگهبان برود. افسر نگهبان نگاهی به ظاهر او می‌اندازد. برگه تعهدش را نگاه می‌کند، کارت شناسایی‌ها را مطابقت می‌دهد.  اسمم را صدا می‌کنند. مادرم  خودش مقنعه به سر کرده و یک مانتوی بلند پوشیده است. افسر نگهبان نگاهی به صورتم می‌اندازد و می‌گوید: «دختر جان به مادرت نگاه کن، شما هم مثل ایشان باش. شما جوانان چرا اینقدر تحت تاثیر تبلیغات غرب و آزادی الکی‌ای که می‌گویند هستید. مادرت را الگو قرار بده همه مشکلات حل می‌شود.» بعد مامور خانمی که کنارش نشسته می‌گوید: «ایشان را راهنمایی کنید تا لباس مناسب بپوشند.» کنار اتاق افسر نگهبان اتاق کوچکی قرار دارد که داخل اتاق چند اتاق پرو برای تعویض لباس گذاشته‌اند.  خانم پلیس مانتویی را که مادرم آورده، دستم می‌دهد. مانتوی خودم را در می‌آورم. مادرم مانتوی خودش را برایم آورده، از این مانتوهای عربی که بلندی‌اش تا مچ پا می‌رسد و تا پائین دکمه دارد. گشادی‌اش به حدی است که  وقتی می‌پوشم احساس می‌کنم دو نفر دیگر هم غیر از من داخل مانتو جا می‌شوند. یک لحظه با خودم فکر می‌کنم الان که با این تیپ بیرون بروم حتما به جرم مسخره کردن پلیس باید جواب پس بدهم اما خانم پلیس مانتو را تائید می‌کند. باید کار دیگری انجام دهم. یک قیچی برایم آورده‌اند و مانتویم را دستم داده‌اند. خودم باید مانتوی عزیزم را قیچی کنم و از بین ببرم. هر چه می‌گویم حیف است، اجازه بدهید این کار را نکنم فایده ندارد. حتی حرف خنده‌داری هم می‌زنم و می‌گویم: «اجازه بدهید مانتو را با خودم ببرم، قول میدهم فقط در خانه از ان استفاده کنم!» مرغ خانم  پلیس اما یک پا دارد، می‌گوید: «زود باش قیچی کن. مادرت معطل توست.»    
 ·  Translate
مریم م    مانتوی مشکی پوشیده‌ام، روسری ترکمنی بلندم را از دو طرف روی شانه‌هایم انداخته‌ام و عینک آفتابی‌ام را بالای سرم گذاشته‌ام. وقت دکتر پوست دارم، صورتم هیچ آرایشی ندارد.  اتوبان مدرس را به سمت جردن می‌رانم. سر خروجی جردن یک ماشین پلیس ایستاده. یک مامور پلیس و یک خانم جوان چادری هم کنار ماشین پلیس ایستاده‌اند. مامور پلیس با دست اشاره می‌کند. ماشین را که کنار می‌کشم متوجه ون گشت ارشاد و یک ماشین پلیس دیگر می‌شوم. شیشه را پایین می‌کشم، خانم پلی...
73 comments on original post
14
3
EDY B's profile photo‫ملودی ت‬‎'s profile photoBahar M's profile photohamed karimipour's profile photo
8 comments
EDY B
+
2
3
2
 
یکی از یکی بدتر
چه پلیس
چه مامور امنیت اخلاقی
چه مخل اسایش مردم
چه روانیهای عقب افتاده ی ذهنی
.
.
.
و ما نیز همچنان در پی گم کرده خویش....!
 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
"برخی از پیکرهای مطهر این شهدا کشف شد که هیچ جراحتی نداشت و متوجه شدیم که آن‌ها زنده به گور شدند....". 
پوووف :((
 ·  Translate
 
این جنایت جنگی نیست؟ این از کشتار ارامنه، از کوره‌های آدم‌سوزی اشویتس، از فاجعه غزه و کوبانی و پاکستان و یازده سپتامبر وحشتناک‌تر اگر نباشد با این مظلومانه مردن و بعد از این همه سال پیدا شدن غمناک‌تر است.
 ·  Translate
20 comments on original post
11
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
فخرالسادات محتشمی پور:
اول این توضیح من رو بخونین لطفا بعد گزارش ملاقات دیروز را. سپاس: 
فکر کردم یادتون هست که سپاه دو سه سال پیش پرونده جدیدی برای همسرجان دربند ما تدارک دید و کار به دادگاه کشید و همسرجان اعلام کرد که این بار به جای دفاع نکردن اعتراضی از خود در دادگاه غیرعلنی غیرقانونی شرکت نمی کند و شرکت نکرد و دادگاه غیابی تشکیل دادند و قاضی مغیسه یک سال حکم دیگر به جرم نقد رهبری به 6 سال پیشین قاضی صلواتی افزود. یعنی این که همسرجان با پایان یافتن 6 سال حکم ظالمانه اش در شرایط حصر و ایزوله و انفرادی و تنهایی در بند باید همین شرایط غیرقانونی را یک سال دیگر تحمل کند! خوشحالم که پست دیشبم موجب شادی دل دوستان مهربان و دل نگران همیشه همراه شد و متاسفم که پست امروز شادی تان را زودگذر می کند. شرمنده ام اما حقیقت را نمی توان پوشاند!

گزارش ملاقات
فردا، ۲۸ اردیبهشت حکم ظالمانه ۶ ساله تمام می شود!

شنبه ها با ما سر ناسازگاری دارد. عید است و اسباب شادی اما برای ما ظلم مضاعف است انگار وقتی که بهترین روز هفته مان از دیدار یار تهی می شود.

این هفته هم شنبه تعطیل بود و من و همسرجان در ملاقات پیشین قرار گذاشته بودیم که یک شنبه اول وقت را زمان دیدار هفتگی قرار دهیم. این جا به جایی روز ملاقات یار دربند روزه دار ما هیچ مزاحمتی برای هیچ کس ندارد. کافی است درب بند تنهایی او را بگشایند و راهی اش کنند به سمت سالن ملاقات کابینی و بعد هم بازش گردانند به همان بند تنهایی که زمانی حداقل ٢٠ زندانی سیاسی زن در آن در کنار هم گذران عمر می کردند. سر ساعت خود را به قرارگاه رساندم و شاد و سرخوش به همه سلام و تبریک عید گفتم و برگه ملاقات را پر کرده تحویل دادم. گفتند سراغتان را می گرفتند قبل از این که بیایید. گفتم ولی هنوز ساعت ٩ نشده! وقتی برای هماهنگی با حفاظت اطلاعات تماس گرفتند برخلاف معمول برای شنیدن پاسخ معطل شدند و بعد هم چنین پاسخ شنیدند: سه شنبه بیایند ملاقات! خونم به جوش آمد با شنیدن این پیام و گفتم اما من باید همین امروز ملاقات کنم و اگر امکانش نیست باید قبلا اعلام می کردند که نیایم. گفتم من همین امروز با همسرم روزه دار دربندم ملاقات خواهم کرد که ٦ سال محکومیتش را سراسر در انفرادی و اندکی از آن را با نفری یا نفراتی گذرانده و تمام آن را از حضور در بند عمومی در کنار سایر زندانیان سیاسی محروم بوده و فردا، ٢٨ اردیبهشت این محکومیت ٦ ساله ظالمانه به پایان می رسد و باید بیاید بیرون! گفتم چطور جرأت می کنند به من بگویند بعد از ٨ روز بی خبری از همسرجان نمی توانم او را ببینم و از حالش باخبر شوم. چطور رویشان می شود که او را غیرقانونی در حصر و انفرادی نگاه داشته اند و حالا بگویند برو سه شنبه بیا. گفتم تماس بگیرید خودم سوال کنم. مأمور طفلکی گفت که من اجازه این کار را ندارم. گفتم ولی من باید پاسخ سئوالاتم را از بگیرم. گفتم خجالت آور است از سکوت و متانت و نجابت ما سوء استفاده می کنند. گفتم و گفتم و گفتم و سرانجام پس از پی گیری های مسئول سالن ملاقات مانعی که نمی دانم چه بود ظاهرا برطرف شد و سرانجام به دیدار یار نائل گشتم.

گفتم: فردا باید می آمدی خانه همه حکم های ٦ ساله اندک اندک تمام می شود و زندانیان سیاسی با افتخار و سربلندی به آغوش خانواده بازمی گردند. لبخند زنان گفت: باورت می آمد این ٦سال به این زودی تمام شود؟! نگاهش می کنم و به ٦ سالی فکر می کنم که گذشت...
برایم می خواند: 
طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
چه گویمت که ز سوز درون چه می بینم
ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز

از احوال بچه ها و خانواده هایمان و دوستان پرسش می کند. خبر تمام شدن حکم آقا کیوان صمیمی را که می شنود خوشحال می شود و می گوید بالاخره همه حکم ها تمام می شود. اخبار نمایشگاه کتاب را کمابیش دارد. می دانم که دلش پر می کشد برای سر زدن به غرفه های کتاب و تورق کتاب ها و خرید آن و نیز برای گپ های فرهنگی در حاشیه اش. می گوید: کتاب «سعدی در غزل» را خواندم و لذت بردم نوشته دکتر سعید حمیدیان نشر قطره. خوب است دوستان آن را بخوانند. یادداشت خانم شبنم رحمتی  در روزنامه شرق ٢٢ اردیبهشت با عنوان «عمق بحران را به مردم اطلاع دهید»  و مطلب طنز «طرح توقف مذاکره با آن پنج کشور دیگر» نوشته آیدین سیار سریع (یا به قول خودش دلواپیش فعلی و دلواپس پیشین) در روزنامه ایران ٢٤ اردیبهشت هم برایش خواندنی بوده است.

برای آقای روحانی پیام دارد:

نگران دلواپسان نباشید چون بی آبروتر از آنند که برای دولت مشکل ایجاد کنند ولی بزرگترین خطا آن است که وجود نارسایی ها و مشکلات و حتی نارضایتی های گسترده که بسیاری از آن ها طی سال های پیش انباشته شده و به ارث رسیده اند، در وجود دلواپسان خلاصه شود. حوادث کردستان، سیستان و بلوچستان، تجمعات اعتراضی معلمان و خودکشی ها بسیار قابل تأمل و هشداردهنده است و باید به مطالبات پاسخ داده شود.

به دولت هم هشدار می دهد:

این روزها بزرگترین زجر من این است که محکوم به دیدن رسانه میلی هستم و این موجب می شود که به خوبی متوجه هجمه ها به دولت باشم و برجسته کردن ضعف ها و کمبودها آن هم فقط در مورد قوه مجریه و نه سایر قوا و نهادهای انتصابی را خوب ببینم. در رسانه میلی ما قوه قضائیه عملکردش عالی و بی نقص است و شهرداری ابدا عملکرد اشتباهی ندارد. مجلس و نمایندگان هم هیچ تخطی از وظایفشان نمی کنند و هرگز دچار نارسایی و مشکلات نیستند. از سپاه و نیروی انتظامی هم که نباید حرف زد. رهبری و نمایندگان ولی فقیه هم که فوق قانون و نقدند. نقد شورای نگهبان هم که توهین به مقدسات است و مجازات سنگین به دنبال دارد. بنابراین همه فریادها بر سر دولت کشیده می شود. صدا و سیما به آزاد شدن یازده میلیارد دلار پس از مذاکرات هسته ای هیچ سخن نمی گوید مبادا مردم نکته مثبتی به نفع مذاکرات برداشت کنند. هم چنان که درباره کاسبی ٢٥ میلیاردی تحریم کلامی نمی گوید تا غارتگری های این سالیان آشکار نشود. من البته به شعور مردم ایمان دارم اما این دلیل نمی شود که دولت حواسش به سم پاشی های صدا و سیما نباشد!
 ·  Translate
اول این توضیح من رو بخونین لطفا بعد گزارش ملاقات دیروز را. سپاس: فکر کردم یادتون هست که سپاه دو سه سال پیش پرونده جدیدی برای همسرجان دربند ما تدارک دید...
6
Mehrnaz tilda's profile photo
 
پووووف
 ·  Translate
Add a comment...

Mehrnaz tilda

Shared publicly  - 
 
شرحی بر ماجرای تبریز
ساسان آقایی - روزنامه‌نگار در تهران

۱) آن‌چه در تبريز رخ داد؛ زشت، پليد، وقيحانه و نتيجه‌ي برداشت نادرستي از واژه‌ي «امنيت» و درك معوجي از «مديريت بحران» بود. نشانه‌ها هيچ شكي باقي نمي‌گذارد كه براي «احتمال» قهرمان نشدن تراكتور يك برنامه‌ريزي از پيش تعيين شده وجود داشت؛
از نظر برنامه‌ريزان اين پروژه، ۱۰۰ هزار تماشاگرِ منتظر قهرماني در يك استاديوم و نرسيدن به قهرماني برابر است با «بحران» كه بايد آن را «مديريت» كرد. روشن است كه براي آن‌ها ايده‌آل‌ترين نتيجه اين بود كه تراكتور قهرمان شود تا مشكلي پيش نيايد اما از آن‌جا كه فوتبال پديده‌اي غيرقابل برنامه‌ريزي و مهندسي‌ست، به گمان طراحان پروژه ديروز تبريز، بايد براي «قهرمان نشدن تراكتور» هم يك برنامه داشت. قطع فركانس راديويي و تلويزيوني كه مديرعامل نفت تهران تاييد كرده، قطع شدن موبايل‌ها كه از سوي تماشاگران و مدير روابط عمومي تراكتورسازي مورد تاييد قرار گرفته، درخواست بلندگوهاي ورزشگاه؛ «عزيزان تماشاگر، آرام باشيد تا انشاالله بتونيم مراسم را در كمال آرامش برگزار كنيم» و آماده كردن ميكسون زردرنگ قهرماني به روايت شاهدان عيني، نشان مي‌دهد كه با توجه به نتيجه‌هاي به دست آمده تا دقيقه‌ي ۸۷، طراحان پروژه از كسب قهرماني تراكتور نااميد شده‌اند و به گمان خود براي مديريت «بحران قابل پيش‌بيني» دست به كار مي‌شوند و ابزار و اجزاي مختلف آن را به كار مي‌گيرند *.

۲) اگر چنين پروژه‌اي به اجرا درنمي‌آمد، نتيجه‌ي طبيعي آن تغييرشكل بازي تراكتور در هشت دقيقه پاياني بازي، حمله‌ي بي‌محابا روي دروازه نفت و ضدحمله‌هاي خطرناك نفتي‌ها بود كه مي‌توانست يكي از دو تيم را برنده از زمين خارج كند.
به باور من، در چنين شرايطي شانس قهرماني به يك نسبت براي تراكتور و نفت بالا مي‌رفت و براي سپاهان پايين مي‌آمد اما حتا اگر نسخه‌ي بدبينانه‌‌ را در نظر بگيريم كه در آن تراكتور قهرمان نمي‌شود، ما مي‌مانديم و يك خشم فوتبالي طبيعي از سوي صد هزار تماشاگر. احتمالن شاهد لحظه‌هاي سختي براي فغاني بوديم و مقداري صندلي شكسته و كمي هرج و مرج قابل كنترل و آتش‌سوزي‌هاي كوچك داخل استاديوم. اين مي‌توانست تا چه اندازه يك تهديد امنيتي باشد!؟ تقريبن هيچ؛ شايد تا به امروز بيش از ۱۰ بار صندلي‌هاي ورزشگاه آزادي را تماشاگران كنده‌اند و آتش زده‌اند، در همه جاي ديگر دنيا هم اين «هوليگانيسم» مرسوم است، دست بر قضا يك روش مديريت تخليه كم‌هزينه و بهينه خشم تماشاگران فوتبال است.
در مقابل اين سناريو حالا چه چيزي داريم!؟ يك استان كه فكر مي‌كند هم حقش خورده شده و هم فريب خورده، ميليون‌ها آدم كه به اين فوتبال پوسيده‌ي رنگ‌ورورفته دل‌بسته‌اند و حالا فكر مي‌كنند نتيجه‌ي يك سال زحمت تيم‌ها بر باد رفته و يك كشور كه يادش مي‌آيد با پديده‌ي شگفت‌انگيز «دروغ» مواجه است. 

۳) مثل هميشه از يك حادثه‌ي كوچك، يك فاجعه شكل گرفته و تمام گروه‌هاي مختلف در حال سواستفاده به جهت منافع خود هستند. تجزيه‌طلبان و پان‌ترك‌ها كه بهانه‌ي خوبي براي فوران احساسات ضدملي و ميهني خود يافته‌اند، مي‌كوشند با استفاده از الگوي دايي‌جان ناپلئون هر چه بيش‌تر بر اين تنور بدمند كه البته به نظر نمي‌رسد در اين كار خيلي موفقيتي كسب كرده باشند.
يك گروه هم كه هرگونه ابراز هويت محلي و منطقه‌اي را در تخاصم با كاسبي «ملي» خود مي‌بينند، تلاش مي‌كنند با سواستفاده از سواستفاده‌ي قطب مقابل، به ترور شخصيت در اين ماجرا رو آورند و كل اين پروژه را به تجزيه‌طلبان شيفت كنند تا ماجرا ماسمالي شود. يك گروه شرلوك هلمز هم پيدا شده كه اين ماجراي فوتبالي را به «زدن دولت» و چه و چه منتصب ساخته تا در نقش مدافعان راستين دولت و ملت، مواجب درخوري دريافت كند و دست آخر هم يك سري ديگر هستند كه سندرم «وابستگي به دروغ» در اين‌ها نهادينه شده؛ فرقي ندارد يك ديپلمات اين را بگويد يا به تماشاگران يك فوتبال دروغ گفته شود، در همه جا مامور سركوب فيس‌بوكي معترضان به دروغ است!

۴) آسان‌ترين راه ماجرا اين است كه هيچ كس دنبال ملات خوب براي ماله‌كشي نباشد. براي «دولت راستگويان» آسان خواهد بود كه دريابد چه كساني اين شايعه را ساخته‌اند و امكان استفاده از تمامي ابزارهاي لازم براي رواج دادن آن داشته‌اند، حتا اگر انگيزه «خير» و «خدمت» بوده، آن‌ها مستوجب تاوان هستند. به باورم وقتي خيلي صادقانه به مردم گفته شود كه اشتباه كرديم و بابت آن بدهكاريم و پوزش مي‌خواهيم، تا حد زيادي آلام كنوني تسكين مي‌يابد.

هيچ كس نمي‌تواند اين جام را به تبريز برگرداند و همه هم مي‌دانيم كه از ۱۰ قسمت ۹ دقيقه‌اي روز جمعه، در ۸ قسمت همه چيز دست خود تراكتوري‌ها بود كه مي‌توانستند پيروزي ۳ بر يك خود را حفظ كند و كار را ديگران نسپارند، بنابراين آب رفته به جوي بازنمي‌گردد، كسي هم دنبال برگرداندنش نيست. اكنون روان آسيب ديده جمعي از يك دروغ، نيازمند ترميم است و اين ترميم با شجاعت پذيرفتن اشتباه و يافتن گناه‌كاران انجام مي‌شود؛ شبيه پانسمان يك زخم عميق است كه ديگر اجازه نمي‌دهد نمك‌پاشان بدخواهان و تجزيه‌طلبان سوزش‌ش را مكرر و مشدد كند.

(شما ماجرا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟)
 ·  Translate
شرحی بر ماجرای تبریز ساسان آقایی - روزنامه‌نگار در تهران ۱) آن‌چه در تبريز رخ داد؛ زشت، پليد، وقيحانه و نتيجه‌ي برداشت نادرستي از واژه‌ي «امنيت» و درك...
10
1
saber asadpour's profile photo
Add a comment...
People
In her circles
276 people
Have her in circles
6,072 people
ayoub cocoo's profile photo
ali mohamade's profile photo
mah rokhsar's profile photo
Mohsen Hosseinnezhad's profile photo
vanesa pomar's profile photo
‫ضربان بورس‬‎'s profile photo
saman valadi's profile photo
osama zaied's profile photo
mohammad molah's profile photo
Education
  • Amirkabir University of Technology
    2011 - 2014
Story
Tagline
من مست و تو دیوانه..‏
Introduction
 بیدی خواهم بود، مجنون و سبز.‏ رقصان در هجوم بادهای اتهامات‏ و ریشه هایم آویخته به امید..
Basic Information
Gender
Female