Profile cover photo
Profile photo
Mahdi Khosravi
352 followers
352 followers
About
Posts

Post has shared content
در بین رمان های معروف تاریخ، یک سری رمان هست که نویسنده اونها فقط همون یک اثر را داشته. مثل کشتن مرغ مینای هارپر لی یا بر باد رفته ی مارگارت میچل. میشه این اثر ها را عصاره تفکرات و تصورات اون نویسنده ها به حساب آورد. در واقع شاید فرق این اثرها با سایر رمان ها این باشه که نوشتنشون ناشی از یک کنش درونی برای مکتوب کردن ذهنیات و تصورات و نه یک خواست بیرونی برای نوشتن رمان بوده.

این را گفتم که بگم احتمالا هر انسانی، وقتی به اندازه کافی بزرگ بشه، ذهنش ترکیبی از داستان های واقعی و غیر واقعی، تجربه ها، آرزوها، حسرت ها ، حسادت ها، غم ها و شادیها، به دست آوردن ها و از دست دادن هایی هست که بالقوه یک رمان به زیبایی بهترین رمان های تاریخ هست. فقط حیف که تعداد کمی توان، وقت و انگیزه تبدیل این ها به نوشته را دارند.
Add a comment...

Post has shared content
یک بار داشتم برای خودم تصویر سازی میکردم از زمانی که آخرین انسان روی زمین کشته میشه. با فرض این که این انقراض در اثر پدیده ای مثل برخورد شهاب سنگ یا امثالهم نباشه، پدیده های ساخت دست انسان تا سال ها اثراتشون باقی می مونه. مثلا چراغ راهنمایی ، تا سال ها سبز میشه، نارنجی میشه و بعد قرمز میشه. اما کسی از اون رد نمیشه. تابلو تبلیغات، تبلیغش عوض میشه، ولی کسی نیست که اون را بخونه. چراغ های تیرهای چراغ برق هر روز با غروب خورشید روشن میشه، تابلو های ترافیک همه اتوبان ها را روان نشون میده. ربات ها در تلگرام و توییتر مشغول فیو و لایک کردن،توییت کردن و فرستادن پیام هستن. فیسبوک هر روز به میلیون ها کاربرش ایمیل میزنه که دلمون برات تنگ شده، بیا فیسبوکت را چک کن، تولد فلانی را تبریک بگو یا فلان ایونت را جشن بگیر. دهها اپلیکیشن موبایل نوتیف های روزانه شون را میفرستن و صد ها هزار سرور بی وقفه کار میکنند.
ماهواره ها به دور زمین می چرخن و داده های خودشون را برای زمین مخابره میکنند. گیت ها آماده و منتظر یک نفر هستند تا با عبورشون باز بشن،ساعت ها تا جایی که باتری داشته باشن زمان را نشون میدن، دوربین ها از یک تصویر ثابت فیلم میگیرن.


Add a comment...

Post has shared content
فیلم “بمب،یک عاشقانه” ی پیمان معادی از نظر من بهترین فیلم امسال جشنواره بود. جدا از فضای نوستالوژیک، داستان پر کشش و طنز لطیفی که داشت، محوریت بخشی از داستان بر این اساس بود: “با هم حرف بزنیم”. فیلم دو داشتان موازی را دنبال میکرد که یکی از آنها، داستان زن و شوهری بود که با هم قهر بودن. میترا منتظر بود تاایرج صحبت را شروع کند و او جسارت این کار را نداشت. میترا مشخصا اذیت میشد: در جایی از فیلم، به شاگردش که در مورد اختلاف پدر و مادرش صحبت میکرد، توصیه کرد که به پدر و مادرت بگو با هم حرف بزنن.


شاید این “حرف نزدن” مساله خیلی از ماها باشه.
Add a comment...

Post has shared content
این متن فقط ٣٩١ کلمه است.
✅ آیا شما تاکنون فکر کرده‌اید که کلمه شهردار را می‌توان به صورت شهر_دار هم نوشت؟ بیمارداری و بچه‌داری، صبورانه و مهربان «داشتن» و مراقبت کردن بیمار و بچه است؛ و شهرداری، صبورانه، عاقلانه و مهربانانه نگه‌داشتن شهر است. «شهر_دار» اما کسی است که «شهر را به دار می‌کِشَد؛ و به دار می‌کُشَد.»
✅ من جامعه‌شناسی شهری درس می‌دهم و درباره پایداری شهرها، شهرهای سرزنده، و زندگی شهری نوشته‌ام و درس داده‌ام. آن‌که ساختمان‌های بلند را بر گسل‌های زلزله‌خیز شهر توسعه می‌دهد؛ و بزرگراه‌ها را به جای حمل و نقل عمومی بر سطح شهر می‌گسترد؛ فضای شهر را برای تأمین مالی پروژه‌های نامناسب به حراج می‌گذارد؛ و آن‌که نفس شهر را با توسعه حمل و نقل خصوصی به شماره می‌اندازد؛ آن‌که ده‌ها هزار میلیارد تومان بدهی برای شهر بالا می‌آورد؛ آن‌که همدست دلالان مسکن می‌شود تا باغ‌های شهر و درختان کهنسال - ریه‌های تنفسی شهر - قربانی سودجویی‌ها شوند؛ آن‌که پس از دوازده سال فرصت مدیریت پسماندهای شهری، فقط ٢٠٠ تن از ٨٠٠٠ تن زباله شهری را مدعی است به برق تبدیل می‌کند؛ آن‌که بی‌توجه به توصیه‌های گیاهشناسان گیاهان نامناسب با اقلیم کم‌آب شهر تهران را برای توسعه فضای سبز به‌کار می‌گیرد؛ و آن‌که بی‌توجه به ده‌ها توصیه کارشناسی میدان امام حسین را و خیابان 17 شهریور را پیاده‌راه می‌کند و کسب‌وکارهای این خیابان را به نابودی می‌کشد؛ شهردار نیست، «شهر_دار» است.
✅ تهران پل طبیعت دارد، باغ پرندگان دارد، پیاده‌راه دارد، و متروی آن نسبت به گذشته بیشتر توسعه یافته است؛ اما این شهری است که دوازده سال فرصت برای مقاوم‌شدن بیشتر در برابر زلزله و آتش؛ توسعه حمل و نقل عمومی و کاهش آلودگی هوا؛ و ساماندهی مناسب‌تر فضای شهری را از دست داده است.
✅ پلاسکو که فروریخت، پل دوطبقه صدر، برج میلاد، بزرگراه امام علی، باغ پرندگان، پیاده‌راه هفده شهریور، استخر دلفین‌ها، و هیچ یک از سازه‌های آقای «شهر_دار» مانع از فروریختن پلاسکو نشدند. شهر به استانداردهای ایمنی نیاز داشت که رعایت نشده بود. شهر به دار کشیده شده، شهری است که دوازده سال فرصت مقاوم‌شدن در برابر زلزله را از دست داده است.
✅ این «شهر پلاسکویی» نمونه مدیریت آقای «شهر_دار» است. او و همکارانش اکنون پس از دوازده سال «شهر_دار»ی ، آمده‌اند تا «ایران_دار» شوند؛ وعده‌ها و کردارهایش ایران ما را به دار می‌کِشَند و به دار می‌کُشَند.

محمد فاضلی (استاد جامعه شناسی بهشتی / معاون پژوهشی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری)
Add a comment...

Post has shared content
ستاد ابراهیم رییسی ویدیویی کوتاه در کانال تلگرامشان منتشر کرده با این توضیح:
«دیدگاه حجت‌الاسلام رئیسی درباره سیاست‌خارجی و ارتباط با کشورهای مختلف جهان»

در این ویدیوی ۴۳ ثانیه‌ای، نامزد ریاست جمهوری ایران می‌گوید:
«در سیاست خارجی معتقدیم که همکاری با کشورهای دیگه رو امر ضروری می دونیم، به ویژه با همسایگانمون، که ما همسایگانمون ما یک) قرابت فکری و عقیدتی با هم داریم دو) قرابت مکانی و اقلیمی با هم داریم، یعنی همسایه هستیم با هم. به این دو دلیل به نظرمون می رسه که در نوع مناسبات سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی ما کاملاً می تونیم با هم ارتباطات بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای داشته باشیم و هر مانعی برای برقراری این مناسباتی که ما با کشورهای همسایه‌مون می‌تونیم داشته باشیم رو باید از جلوی پا برداشت».

رییسی در سیاست خارجی از چه کس یا کسانی مشاوره می‌گیرد؟ به چه ترتیبی می‌خواهند موانع برقراری روابط با همسایگان(و لابد دیگر کشورهای جهان) را از جلوی پا بردارند؟ لابد ستاد رییسی خبر دارد که روابط ایران با بعضی از همسایگانش، شباهتی به ارتباطات «بسیار نزدیک و صمیمانه» نیست، هر چند که «قرابت مکانی و اقلیمی»(!) وجود دارد و «قرابت فکری و عقیدتی»ای هم هست. این جمله‌های جذاب اما بدون محتوا قرار است به چه سیاستی تبدیل شوند؟

کمتر از یک سال پیش رییسی گفته بود «آل سعود امتداد استکبار در منطقه است» و شیخ عیسی قاسم مخالف حکومت سرکوب‌گر بحرین را «پرچمدار دفاع و تبیین کرامت انسان» دانسته بود. به نظر ابراهیم چه رییسی چه «مانعی برای برقراری این مناسبات» بین ایران و عربستان و ایران و بحرین وجود دارد و با کدام قرابت مکانی و عقیدتی و چه شیوه‌ای قرار است این موانع برداشته شوند؟
Add a comment...

Post has shared content

Post has shared content

Post has shared content

Post has shared content
بسی قشنگ، بسی ادبیاتی، بسی غم‌انگیز. این ایستگاه قطار دورافتاده و بی‌مسافر در ژاپن تنها برای این به کار خود ادامه می‌دهد که یک دانش‌آموز دبیرستانی را هر روز به مدرسه برساند و به خانه برگرداند. در این ایستگاه، قطار هر روز فقط دوبار، در ساعت‌های رفت و آمدِ دختر دانش‌آموز از راه می‌رسد.
مدیران شبکه‌ی حمل و نقلِ ریلی در ژاپن، سه سال پیش و به دلیل اینکه این ایستگاه تقریبا هیچ مسافری نداشت تصمیم گرفتند آن را تعطیل کنند اما همان موقع متوجه شدند یک دختر دانش‌آموز برای رسیدن به مدرسه، هر روز هیچ امید دیگری جز این قطار ندارد. مدیران، ایستگاه را تنها به خاطر یک دانش‌آموز، همچنان فعال نگاه داشتند. قطار هنوز کار می‌کند، قطار هر روز دختر دانش‌آموز را به مدرسه می‌رساند. حالا مسئولان این ایستگاه اعلام کرده‌اند تا چند ماه دیگر، تنها مسافرِ ایستگاهِ «کامی شیراتاکی» از مدرسه فارغ‌التحصیل خواهد شد و این یعنی ماموریتِ قشنگِ ایستگاه هم برای همیشه به پایان می‌رسد. ایستگاه قطار تعطیل می‌شود. به همین زیبایی، به همین تکان‌دهندگی...
پ.ن: به دخترانِ کوچ، دختران عشایر، دختران مدرسه‌های چپری، دخترانِ امیدِ تنگ در دشت بی‌کران فکر می‌کنم.
پ.ن۲: عده‌ای هم در شبکه‌های اجتماعی ژاپن البته معتقدند شبکه‌ی حمل‌ونقل ریلی کشور این خبر را «رمانتی‌سایز» کرده.
از فیسبوک فهیمه خضرحیدری
Add a comment...

Post has shared content
Originally shared by ****
اول گیتار مد شد بعد کلاس زبان فرانسه و آلمانی، بعد همه عکاس حرفه ای شدن، حالا تب همه اینها خوابیده، الان همه استارتاپ دارن، همه زاکربرگن
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded