Profile

Cover photo
خانه امن
557 followers|2,246,546 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

 
برای ثبت‌نام روی لینک زیر کلیک و فرم ثبت‌نام را پر کنید. شرکت در این دوره برای عموم آزاد و رایگان است:
http://www.khanehamn.org/training-academy/online-trainings

مدرس این دوره حسین رئیسی، وکیل دادگستری و مدرس حقوق است. در این دوره ثبت‌نام کنید و پرسش‌ها و نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
 ·  Translate
4
1
Add a comment...
 
این نوزاد پنج روزه در جاده آمل رها شده بود

یک دختر پنج روزه در این شهرستان توسط عوامل انتظامی پیدا شد.

این کودک پنج روزه در محدوده کمربندی هزارسنگر به محمودآباد پیدا شد و از خطر مرگ نجات پیدا کرد.

این کودک با تلاش پلیس و مأموران نیروی انتظامی جان سالم به در برده و دو روز در بیمارستان امام علی تحت مراقبت، درمان و نگهداری قرار گرفت.

رئیس اداره بهزیستی آمل با تأیید این خبر گفت: این کودک پس از طی شدن مراحل درمان و مراقبت در بیمارستان امام علی به اداره بهزیستی تحویل داده شد.

منبع: رکنا
 ·  Translate
9
فروغ's profile photoAkbar Esmailpour's profile photo
2 comments
 
سلام، درکجااین ظلم برانسان کنند.
 ·  Translate
Add a comment...
 
اثبات آزار جنسی خانگی در مراجع کیفری

زهره، دخترک ۱۰ ساله، در اتاقش در حال خاله‌بازی است. عروسکش را می‌بوسد و در رختخوابش می‌گذارد. صورتش را که برمی‌گرداند، دایی‌اش را می‌بیند. اخم‌هاش در هم می‌رود و خودش را جمع می‌کند. دایی نزدیک‌تر می‌شود. دستش که پای زهره را لمس می‌کند، دخترک چشم‌هایش را می‌بندد.

سکوت قربانی

این جمله‌ها را زهره به وکیلی می‌گوید که قرار است او را در دادگاه حمایت کند. دخترک الان ۳۸ ساله شده و تصمیم گرفته چشمش را روی بی‌آبرویی در اقوام ببندد و اعتراف کند فردی که تمام کودکی و نوجوانی‌اش را سیاه کرده است، برادر مادرش است. برادری که خود دختری هم‌سن زهره دارد.

او به خانه امن می‌گوید:« به مدت ۷سال در برابر آزار جنسی دایی‌ام سکوت کردم. چون از بی‌آبرویی در مقابل خانواده‌ام می‌ترسیدم. خجالت می‌کشیدم حتی موضوع را به زبان بیاورم. حتی در کودکی نمی‌دانستم نام کاری که او انجام می‌دهد، چیست. ۷سال مداوم، یعنی تا سه سال قبل از ازدواجم در ۲۰ سالگی، به من دست‌درازی ‌کرد. اوایل به دلیل ترس ناشی از کودکی‌ام سکوت می‌کردم و اجازه می‌دادم کارش را ادامه دهد. بعدها که بزرگ‌تر شدم با هر بار مقاومتم مرا تهدید می‌کرد که موضوع را وارونه به پدر و مادرم می‌گوید. ۱۷ ساله بودم که عاشق شدم و تصمیم گرفتم با دوست‌پسرم ازدواج کنم. از وقتی عاشق شدم دیگر نمی‌توانستم اجازه دهم به من درست درازی کند. به همین دلیل همیشه از مهمانی‌هایی که او حضور داشت، فرار می‌کردم. اواخر که دیگر نمی‌توانست مرا تنها پیدا کند، انتظار موقعیت‌هایی را می‌کشید که بتواند حتی شده برای چند ثانیه تماس فیزیکی برقرار کند.»

در این میان چیزی که بیش از همه زهره را آزار می‌دهد، سکوت اوست. او حتی احتمال می‌دهد در کودکی و نوجوانی، یکی از دلایل سکوتش ممکن است لذت جنسی خودش هم باشد ولی با اعتراف کردن این موضوع به وکیل، جمله‌اش را اصلاح می‌کند و می‌گوید:« مگر من چقدر سن داشتم؟»

آزار جنسی در قوانین ایران

واقعیت این است که قوانین ایران هیچ تعریفی از آزار جنسی ارائه نداده‌اند. این در حالی است که سازمان ملل آزار جنسی را این گونه تعریف کرده است: «هر گونه ارتباط ناخوشایند، هر نوع درخواست برای نشان دادن توجه جنسی، هر گونه رفتار یا ژست فیزیکی و یا کلامی که ماهیت جنسی دارد و باعث توهین یا تحقیر طرف مقابل باشد، چه میان زن و مرد و چه افرادی با جنسیت‌های مشابه، آزار جنسی تلقی می‌شود.»

واقعیت این است که قانون مجازات اسلامی فقط زنا، لواط، تقبیل( بوسیدن)، مضاجعه( گردن به گردن شدن)، مساحقه( رابطه میان دو زن) و تفخیذ(رابطه میان دو مرد) را جرم‌انگاری کرده است، هر چند قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱، آزار و اذیت کودکان زیر ۱۸ سال را جرم‌انگاری کرده و برای آن مجازات تعیین کرده است.

آزار جنسی (تجاوز) مشمول مجازات حد

قبل از این که به ماده‌ای از قانون مجازات اسلامی که نزدیک به موضوع آزار جنسی است، اشاره کنیم به تبصره دوم ماده ۲۲۴ در مورد تجاوز به دختر نابالغ با اغفال و تهدید نگاهی می‌اندازیم. این تبصره می‌گوید در زنایی که از طریق اغفال و فریب دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید و یا ترساندن او حتی اگر موجب تسلیم شدن او شود نیز حکم اعدام جاری است. هم‌چنین متن ماده ۲۲۴ به زنای با محارم نسبی نیز اشاره می‌کند و مجازات آن را هر چند در قانون قبلی سنگسار بود، در قانون جدید اعدام اعلام می‌کن

نکته مهم اما اینجاست که مطابق تبصره یکم ماده ۲۲۱، زنا فقط با شرط «دخول اندام تناسلی مرد به اندازه ختنه گاه در قُبُل یا دُبُر زن» محقق می‌شود. بنابراین آزار جنسی غیر از زنا شامل این ماده نمی‌شود.

نقطه ضعف‌ها

حقوق‌دانان معتقدند قانون مجازات اسلامی آلت‌-محور است. به عبارت دیگر بر اساس این که دخول انجام شده باشد یا نه، وضعیت پرونده کیفری تفاوت فاحشی پیدا می‌کند. اگر دخول انجام نشده باشد، مجازات عمل (۹۹ ضربه شلاق) و در قلمرو تعزیرات قرار گرفته و اثبات آن بر عهده دادستان است. ولی اگر دخول انجام شده باشد، مجازات (اعدام) در حوزه حدود قرار می گیرد و نقش دادستان منتفی می‌شود و در نتیجه بار اثبات جرم تماما بر عهده شاکی قرار می‌گیرد و اگر شاکی نتواند عنصر اجبار را اثبات کند، نه تنها شاکی، متهم به جرم قذف (نسبت دادن زنا به دیگری) شده بلکه به مجازات زنا هم ممکن است محکوم شود چرا که به برقراری رابطه جنسی اقرار کرده است اما نتوانسته است عنصر اجبار را ثابت کند.

یکی دیگر از نواقص این ماده این است که تنها تجاوز آشکار، جرم‌انگاری شده و تجاوز پنهان که ناشی از سواستفاده خشونت‌گر از موقعیت برتر خود نسبت به قربانی خشونت است، جرم‌انگاری نشده است. چرا که طبق ماده ۱۹۹ قانون جدید مجازات اسلامی قربانی برای اثبات تجاوز، به شهادت چهار شاهد مرد نیاز دارد. تجربه نشان داده است همین موضوع باعث شده است، بسیاری از آزارهای جنسی توسط اعضای خانواده و اقوام در سکوت باقی بماند و خشونت‌گر با تصور این که حساسیت جامعه و قوانین بر روابط خویشاوندی و خانوادگی کم‌رنگ است، با خیال آسوده به کار خود ادامه دهد.

آزار جنسی مشمول تعزیر

یکی از مواردی که می‌توان در اثبات آزار جنسی اقوام نزدیکان به آن استناد کرد، جمله آخر ماده ۶۳۷ قانون جدید مجازات اسلامی را نزدیک به مفهوم آزار جنسی دانست. بر اساس این ماده، هر گاه زن و مردی که بین آنها علقه زوجیت نباشد، مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا از قبیل تقبیل یا مضاجعه شوند، به شلاق تا نود و نه ضربه محکوم خواهند شد و اگر عمل با عنف و اکراه باشد فقط اکراه کننده تعزیر می‌شود.

یکی از موارد بحث‌برانگیز این ماده، عنصر مادی جرم رابطه نامشروع است چرا که به نظر می‌رسد در گستره دامنه این عبارت، مرزبندی مشخصی نداشته باشد. از سوی دیگر به دلیل این که این جرم نیاز به شاکی خصوصی ندارد، از حساسیت بالایی در مراجع دادرسی برخوردار است. در این جرم، مدعی‌العموم می‌تواند شخصا و بدون این‌که شاکی خصوصی شکایت کند، وارد رسیدگی به جرم براساس ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی شود.

مرزهای رابطه نامشروع

واقعیت این است که مفهوم وسیع واژه «رابطه نامشروع» باعث می‌شود قضات، تفسیر موسعی از آن داشته باشند، کمااین‌که حسین مرادی قاضی شعبه ۷۷ دادگاه کیفری استان تهران در گفت و گو با روزنامه همشهری در سال ۱۳۹۴ درباره حد و مرز مفهوم رابطه نامشروع گفته است:« اگر روابط بین مذکر و مونث که به سن بلوغ رسیده‌اند از طریق شرعی آن یعنی جاری‌شدن صیغه نباشد، آن رابطه، نامشروع است که شامل گپ زدن در کافی‌شاپ، چای خوردن و قدم زدن در پارک نیز است.»

آیا این ماده بر آزار جنسی اقوام و نزدیکان نیز صدق می‌کند؟

جمله آخر ماده فوق «اگر رابطه نامشروع با عنف و اکراه باشد،اکراه کننده تعزیر می‌شود» می‌تواند مشمول موضوع آزار جنسی اقوام و نزدیکان نیز بشود. هرچند این ماده، تفاوتی میان بالغ بودن یا نبودن و یا نوع خویشاوندی و دوستی دو طرف رابطه قائل نشده است ولی می‌توان از وسعت مفهوم رابطه مشروع در این ماده به نفع خشونت‌ خانگی بهره برد.

بعضی از حقوق‌دانان نیز معتقدند صرف حضور زن و مرد تنها در یک مکان جرم محسوب نمی‌شود مگر اینکه وفق مواد ۶۳۷ و ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی اعمالی از قبیل تقبیل یا مضاجعه انجام دهند و یا تظاهر به عمل حرام کنند. در هر دو صورت، چه تفسیر مضیق و چه تفسیر موسع، باید گفت در صورتی که زن یا دختر نابالغ با اکراه به رابطه جنسی و یا تماس فیزیکی تن داده باشد، چه فرد آزاردهنده اقوام باشد یا غریبه، مشمول ماده فوق می‌شود و فرد قربانی و یا وکیل او می‌توانند به این ماده از قانون مجازات اسلامی استناد کنند.

قانون حمایت از کودکان و نوجوانان

ماده دوم این قانون می‌گوید:« هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب شود به آنان صدمه جسمانی، روانی یا اخلاقی وارد شود و سلامت جسم یا روان آنان را به خطر بیاندازد، ممنوع است.» ماده چهارم این قانون نیز مجازات یک روز تا شش ماه حبس و یا تا ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی برای آزار و اذیت و شکنجه جسمی و روحی کودکان در نظر گرفته است.

ناگفته نماند این قانون قدم بزرگی برای جرم‌انگاری کودک‌آزاری برداشته است. خصوصا ماده پنجم این قانون که کودک‌آزاری را جزء جرایم عمومی قلمداد کرده و آن را محدود به شکایت شاکی خصوصی نکرده است. واقعیت این است که اولین قدم حمایت از کودکان قربانی خشونت، «پیشگیری از وقوع جرم» است. قانون‌گذار بدون توجه به رویکرد «پیشگیری اجتماعی»، یکسره به موضوع تعیین مجازات پرداخته است؛ شیوه‌ای که آمار و نتایج عملی نشان می‌دهند ناقص و ناکافی است. تعیین کردن سازمان‌های اجرایی و نظارتی و تبیین وظایف قانونی آن‌ها، مداخله فوری قضایی، تعیین مسئولیت‌های قانونی مددکاران اجتماعی، چگونگی وضعیت سرپرستی کودک بزه‌دیده پس از وقوع خشونت، فراهم کردن شرایطی که کودک در جلسات دادرسی با بزهکار مواجه نباشد و انجام مصاحبه توسط افراد آموزش دیده و هزاران راه‌کار دیگر می‌توانست رویکرد یک‌سویه این قانون را تعدیل کند و گام بزرگی در جهت حمایت واقعی از کودک و نوجوان باشد.

دنا دادبه

Photo: lucidwaters/bigstock.com
 ·  Translate
10
3
Add a comment...
 
ثبت‌نام کنید. شرکت در این دوره برای عموم آزاد و رایگان است:
http://www.khanehamn.org/training-academy/online-trainings
کودک‌آزاری پیامدهای ناگواری بر کودکان می‌گذارد که سال‌ها اثرات آن باقی می‌ماند. نشانه‌هایی از افسردگی، بروز افکار خودکشی و خودآزاری و از همه مهم‌تر مشکل در برقراری رابطه جنسی معمولی برخی از پیامدهای مهم کودک‌آزاری جنسی هستند.
 ·  Translate
6
Add a comment...
 
روزانه و زیر نبض شهر کودکان و نوزادان بسیاری توسط والدین‌شان آشکارا فروخته می‌شوند. کودکانی که به‌خاطر فقر مالی بین ۵۰۰ هزار تومان تا ۱۰ میلیون تومان دست‌به‌دست می شوند.


https://soundcloud.com/khanehamn/dmvaudfyzyhd
 ·  Translate
Safe house
کودکان و نوزادانی که فروخته می‌شوند by Safe house
17
2
Add a comment...
 
دیدن مادرت شرط دارد: کل حقوق ماهیانه‌ات

شرط دیدن مادرم این بود که همه حقوق ماهیانه خود را به حساب همسرم بریزم و من از ترس آن که مبادا بعد از طلاق دو پسرم را از من بگیرد سکوت می‌کردم.

نام من فروغ است و پس از گرفتن لیسانس علوم سیاسی ازدواج کردم. همسرم از اقوام بود و گاه گاهی او را در مهمانی‌ها و مراسم مختلف می‌دیدم و یک بار هم که خانوادگی به کیش رفتیم او هم با خانواده‌اش همسفر ما بود و پس از چند ماه به خواستگاری من آمد و در نهایت با توافق خانواده‌ها ازدواج کردیم.

قبل از ازدواج من در اداره دولتی شروع به کار کرده بودم و او هم مخالفتی با کار کردن من نداشت. پس از ازدواج باردار شدم و دوقلو پسردار شدم. زندگی سریع می‌گذشت و همسر من اندکی خسیس و اندکی هم شکاک بود ولی مادرم همیشه می‌گفت گل بی‌عیب خداست و من آرزو می‌کردم پس از به دنیا آمدن بچه‌ها بهتر می‌شود.

البته دروغ نگویم باورم این بود که زندگی الکی نیست که با این قبیل مشکلات اساسش را به هم بزنم و تلاش می‌کردم که با روش‌های مختلف رفتار او را آرام آرام تغییر دهم.

پسران من به دنیا آمدند و واقعا بزرگ کردن دو قلو برای من راحت نبود و برای همین تصمیم گرفتم که پس از تمام شدن مرخصی زایمان، مرخصی بدون حقوق بگیرم. تصمیمی که همسرم به شدت با آن مخالفت کرد.

هر وقت دعوا می‌کردیم به زور با من همبستر می‌شد

آغاز مشکلات جدی ما هم از همان روزی شروع شد که من این موضوع را با او مطرح کردم. او به شدت عصبانی شد و از کلماتی مانند مفت خور و بی‌عرضه و خونه من خونه خاله نیست مفت بخوری راست راست بچرخی استفاده کرد. برای اولین بار در حالی‌که من خیلی ناراحت بودم و بچه ها از صدای داد او ترسیده بودند و گریه می‌کردند با من همبستر شد.

خوشبختانه خانه پدر و مادر همسرم دو کوچه با ما فاصله داشت و من پس از تمام شدن مرخصی زایمانم در حالیکه هنوز آن ها را شیر می‌دادم راهی کار شدم. با پدر و مادر شوهرم حرف زدم و آن‌ها قول دادند که با او حرف می‌زنند ولی نه تنها حرف‌های آن ها تاثیر نداشت همسر من روز به روز خسیس‌تر می‌شد و همیشه پدر و مادر من و او بودند که سعی می‌کردند به عنوان کادو یا عیدهای مختلف بعضی مایحتاج من و بچه ها را تامین کنند.

او حتی حاضر نبود من و بچه‌ها را به یک پارک ببرد و همیشه حساب پول بنزین و استهلاک ماشین را می‌کرد و متاسفانه هر وقت به او اعتراض می‌کردم به زور با من همبستر می‌شد. انگار من یک زن غریبه هستم و در آن زمان هیچ محبتی نسبت به من نشان نمی‌داد و نمی‌دانست که این کارش از خسیس بودن و همه رفتارهایش بدتر است.

دیدن ماردم شرط داشت: کل حقوق ماهیانه‌ام

کم کم شروع کرد به گفتن این که همه چیز زیر سر مادرت است و این عفریته می‌خواهد زندگی من را نابود کند و اجازه نداری مادرت را ببینی. چند ماه اول مادرم را یواشکی خانه مادر شوهرم می‌دیدم و یا او برای دیدن من به محل کار من می‌آمد ولی همسرم فهمید و با بهانه این که تو پول پنهان می‌کنی و به خانواده ات پول می‌دهی روی من فشار گذاشت که حقوق ماهیانه‌ام مستقیم به شماره حساب او واریز شود.

مقاومت من را که دید گفت شرط من برای دیدن مادر و پدرت همین است که گفتم و من تسلیم شدم. خسته شده بودم و افسرده و همیشه منتظر یک حادثه بودم. بچه هایم در آستانه کلاس اول بودند و حال روحی پسرها از من بدتر بود. مادرش هم توانایی بزرگ کردن دو قلوها را نداشت ولی جرات نداشت که بگوید من بچه‌ها را نگه نمی دارم.

از آن زمان حقوق من که قبلا هم کاملا در خانه خرج می‌شد یک سره راهی حساب بانکی ایشان شد و من احساس می کردم که دیگر هیچ قدرت دفاعی در برابر او ندارم. دچار خستگی و ناامیدی مطلق بودم و تنها امیدم دیدن خانواده‌ام، هر دو هفته یک بار بود .

مشاوری که زندگی من را عوض کرد

اداره ما مدتی یک مشاوره خانواده رایگان داشت و من از همین فرصت استفاده کردم و هر هفته به او مراجعه می‌کردم. می دانستم اگر طلاق بگیرم بچه‌ها را از من می‌گیرد و درست یا غلط به جدایی فکر نمی‌کردم ولی مشاور خانواده به من توصیه کرد به دنبال درآمدی دیگر ولو اندک باشم و همین پیشنهاد او نور کوچکی به قلب من باز کرد.

تمام دوران کودکی و تا قبل از ازدواجم پدر و مادرم من را کلاس زبان گذاشته بودند و با این که زبان انگلیسی فرار است من شروع به تقویت خودم در زمینه ترجمه کردم . مشاور مهربان که سنش کمتر از من بود رابط من شد با یک دارالترجمه و برای من کار می‌آورد و پول‌هایش را به حساب خواهرم می‌ریخت.

پول‌های جمع‌شده برای من فقط پول نبودند راهی برای نجات و حتی بازگشت آرام سلامتی روحی من هم بودند طوری که یک بار او به من شک کرده بود و حتی به روی من آورد که چه خبر شده تازگی‌ها رنگ و رخت باز شده ولی من نشنیده می‌گرفتم و فقط می گفتم اداره کلاس ورزشی در نمازخانه برای خانم‌ها گذاشته که فکر کنم روی من تاثیرخوبی گذاشته و می دانستم که حتما او ته و توی کلاس ورزش را هم در می‌آرود.

مشاور خانواده با آنکه از اداره ما رفته بود ولی با من همچنان ارتباط داشت و تلاش می‌کرد بدون آنکه روی من فشار بگذارد و یا من را قضاوت کند فقط کمک کند که من قوی شوم.

پسرانم که چهارده ساله شدند من یک روز اسباب و اثاثیه ام را بستم، بچه‌هایم را به مادر شوهر مهربانم سپردم و به خانه پدرم که دیگر در این دنیا نبود برگشتم. با مدارکی که در این مدت از او جمع کرده بودم اقدام به درخواست طلاق کردم‌. دوران طلاق من ۲ سال طول کشید و در این مدت برای پسرانم گواهی رشد گرفتم. مهریه‌ام را دریافت کردم و حالا با پسرانم در خانه کوچکی که مثل بهشت است زندگی می‌کنم.‌

من زندگی خود را مدیون مشاور جوان خانواده هستم‌. مدیون کمک‌های آرام و گام به گام او که جرات و اعتماد به نفس را آرام و گام به گام به من برگرداند. مدیون دختر جوانی که امروز خودش مادر شده و همچنان نه به کارش که به کمک‌های داوطلبانه‌اش به افرادی چون من ادامه می دهد. [اگر شما هم مایل به همکاری داوطلبانه با خانه امن هستید این فرم را پر کنید.]

نجات قربانی خشونت ممکن است زمان‌بر باشد ولی ممکن است. همچنان که من نجات یافتم. همسر من فکر می کرد با زور و اجبار و تهدید و محروم کردن خانواده‌اش از همه چیز همیشه دنیا به کام او می‌چرخید، ولی من به کمک آن مشاور جوان و پشتیبانی خانواده توانستم دنیای خودم را جور دیگری بچرخوانم، آن‌طوری که مطابق میل من و فرزندانم بود.

Photo: leolintang/ bigstockphoto.com
 ·  Translate
5
Add a comment...
 
تحمل خشونت، آری یا نه؟

پرسش: دو سال هست که ازدواج کردم و تا حالا بیشتر از صد بار مورد خشونت لفظى و فیزیکى قرار گرفته‌ام ولى هنوز دارم کنارش زندگى می‌کنم. خودم هم نمی‌دانم چرا! همیشه به خاطر مادرم و خانواده‌ام سکوت کردم و نخواستم آنها با خبر شوند. خیلى من را آزار می‌دهد در حدى که شب‌ها تا صبح بیدار می‌مانم. همین چند روز پیش به مادرش زنگ زده بود، تصویرى حرف می‌زدند و من را جلوى دوربین می‌زد و فحش می‌داد مادرش هم تماشا می‌کرد. آیا راه دیگری به جز طلاق وجود دارد. شاید خیلى مسخره باشد ولى من با همه این کارا دوستش دارم!

پاسخ: دوست عزیز از این‌که دو سال این شرایط را تحمل کردید متاسفم. در عین حال خوشحالم که مثل بسیاری از قربانیان خشونت خانگی بیست سال و بیشتر تحمل نکردید. همین که این سوال را مطرح می‌کنید اولین قدم برای خلاصی از این وضعیت است.

در طول دو سال یعنی کمی بیشتر از هفتصد روز شما به گفته خودتان بیش از صد بار مورد خشونت قرار گرفته‌اید. یعنی حداقل هفته‌ای یک‌بار توسط فردی که قرار است عاشقانه با شما رفتار کند و در مقابل هرگونه آسیبی از شما حمایت کند، آزار دیده‌اید. خیلی دردناک است. نمی‌دانم آزارهای ایشان از چه زمانی و در چه مقطعی از رابطه شما آغاز شد. برای تشخیص دادن این‌که فرد خشونت‌گر است یا نه، لازم نیست از همان ابتدای آشنایی شروع به کتک زدن شما بکند، که البته بعضی‌ها می‌کنند، اما افراد خشونت‌گر سیگنال‌های رفتاری همسانی دارند که با کمی تعمق و دقت به راحتی قابل تشخیص هستند.

به‌خاطر مادر و خانواده‌ام

متاسفانه جوانان ما پیش از ازدواج این مسایل را نمی‌بینند و حتی آزارنده‌ترین رفتارهای همسر آینده خود را یا نمی‌بینند یا توجیه می‌کنند. اگر والدین از بدو تولد فرزند دختر یا پسر، با یکدیگر با محبت و احترام برخورد کنند پسر آنها می‌آموزد که بعدها همسرش را عاشقانه حرمت بگذارد و دختر آنها می‌آموزد که کوچکترین خشونتی را تحمل نکند. خانمی که به تماشای صحنه کتک خوردن شما می‌نشیند و هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، امروز و دیروز این رفتار و رویکرد را کسب نکرده است. این‌ها همه ریشه در سالیان طولانی و حتی نسل‌های متعدد دارد. کسی باید پیدا شود و این چرخه معیوب را بشکند. شما این‌کار را بکنید اگر نمی‌خواهید این شرایط به زندگی فرزندانی که امیدوارم هنوز نداشته باشید، منتقل شود.

متاسفانه شما این آزارهای بی‌امان هفتگی را تحمل کردید. علتی که شما برای تحمل خود ذکر می‌کنید، رایج ترین علتی است که قربانیان خشونت در جوامع جمع‌گرا بیان می‌کنند: « به‌خاطر مادر و خانواده‌ام.» حقیقت این است که حتی اگر پدر و مادر هم نباشند، یا مجوز تحمل نکردن را صادر کنند، قربانیان بهانه دیگری مثل به خاطر بچه‌ها و به خاطر آبرو پیدا می‌کنند. علت اصلی اعتماد بنفسی است که یا از اول وجود نداشته و یا توسط فرد خشونتگر در هم شکسته است.

خشونت را به خاطر هیچ‌کس تحمل نکنید

به شما و سایر قربانیان خشونت خانگی توصیه می‌کنم که به خاطر هیچ‌کس هیچ‌کس هیچ‌کس حرمت، شخصیت و عزت خود را زیر پا نگذارند. همیشه احترام به خود را در اولویت همه رفتارها و ارتباطات خود قرار دهید و هرگز از آن عدول نکنید. سلطه‌پذیری هیچ تاثیر مثبتی در زندگی هیچ‌کس ندارد ولی از سوی دیگر تحقیقات نشان داده که افراد سلطه‌پذیر، حتی خودشان خود را دوست ندارند و اغلب مورد احترام کسی نیستند. آنها به مرور زمان به انواع بیماری‌های روحی و روان-تنی دچار می‌شوند، و زندگی تلخی را تجربه می‌کنند. به جای تحمل کردن ظلم به خاطر دیگران، به خاطر خودتان تحمل نکنید. گمان نکنم مادر و پدر شما راضی باشند که به خاطر آنها این‌طور زندگی کنید.

اینکه شما ایشان را دوست دارید اصلا مسخره نیست اما دردناک است. این احساس در میان قربانیان خشونت خانگی رواج دارد. دلیل این مسئله هم مثل مسئله قبلی خرد کردن شخصیت و اعتماد بنفس شما توسط همسرتان است. یک دلیل دیگر این است که اغلب افراد خشونتگر به علت عدم تعادل روانی رفتار دوگانه‌ای دارند. یعنی گاه بسیار مهربان و عاشق‌پیشه و دوست داشتنی می‌شوند. قربانیان به خاطر لذت زیادی که از آن اوقات زودگذر کسب می‌کنند، وضعیت خود را تحمل می‌کنند و محبت خشونتگر را در دل نگه می‌دارند.

از روی صندلی قربانی بلند شوید

توصیه من به شما مثل همیشه برخاستن از روی صندلی قربانی و نشستن روی صندلی مسئولیت است. مسئولیت نجات شما از این وضعیت با خودتان است. اصلا کار آسانی نیست ولی به زحمتش می‌ارزد. از والدین، خواهر و برادرها یا بزرگترهای فامیل کمک بگیرید. منظورم این نیست که از آنها بخواهید به خانه شما بیایند و همسرتان را با یک خطابه بلند بالا نصیحت کنند. این‌کار فایده‌ای ندارد. منظورم این است که از شما در مقابل او دفاع کنند. برای این‌که به محض شروع مقاومت از سوی شما، همسرتان احساس خطر کرده و سعی می‌کند به آزارهای خود بیفزاید. آنجاست که شما نیاز به حمایت دارید. با ادامه مقاومت به ویژه اگر با حمایت نزدیکان شما همراه باشد، او عقب‌نشینی می‌کند. با مشاورین حقوقی خانه امن صحبت کنید و راهکارهای قانونی خروج از این وضعیت را فراگیرید. همزمان به یک روانشناس بالینی مراجعه نمیایید تا اعتماد بنفس خود را بازسازی کنید. این کارها زمان می‌برد، در این مدت مواظب باشید اگر همسرتان با گل و شیرینی و احیانا هدیه به دیدن شما آمد و قول شرف داد که رفتارش را تغییر می‌دهد به هیچ عنوان فریب نخورید و به چاهی که در حال بیرون آمدن از آن هستید دوباره سقوط نکنید. خشونت‌گر حتی اگر بخواهد هم به تنهایی و بدون کمک تخصصی قادر به تغییر رفتار خود نیست. در آن هنگام برای او شروطی تعیین کنید که از جمله آنها می‌تواند مراجعه به روان‌پزشک و روان‌شناس بالینی برای تشخیص ریشه‌های پرخاشگری وخشونت باشد. تا وقتی که او دست‌کم اقدام به برآورده کردن آن شرایط نکرده است، کوتاه نیایید. اگر قول داد که با برگشت شما به خانه، او همه شروط را برآورده خواهد کرد، قبول نکنید. روی خواسته های خود بایستید تا خود را نجات دهید.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.
 ·  Translate
4
maybe tomorrow's profile photo
 
😐😯🤐
Add a comment...
 
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه

هویت جنسی، گرایش جنسی و رفتار جنسی معمولا موضوع صحبت افراد نیست. اگر در میان اکثریت باشی که احتمالا موضوع بااهمیتی نیست و اگر در میان اقلیت‌باشی و با بقیه متفاوت باشی که آشکار کردن این خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی چندان به صلاح نیست، آن‌ هم در جامعه مانند ایران که نه تنها قوانین در برابر تو ایستاده که حتی هم‌شاگردی‌ها و همکارها و دوستانت هم درکی از آنچه که بر تو می‌گذرد ندارند. اگر خیلی خوش‌شانس باشی تو را «بیماری» می‌بینند که باید درمان شوی، از بدشانس‌ بودن هم حرف نزنیم بهتر است. اما خانواده چی؟ برای بسیاری همین که تو با آنها فرق می‌کنی جواز کافی برای خشونت است، اما از خانواده‌ات این انتظار را نداری و همین است که درد خشونت خانگی به خاطر تفاوت در هویت و گرایش جنسی صدبرابر می‌شود.

مهری جعفری که بیش از ۱۴ سال از عمر خود را صرف تحقیق و گفت‌وگو با اقیلت‌های جنسی در داخل و خارج ایران کرده است می‌گوید ۹۰ درصد خشونت خانگی برای این گروه در ایران در رابطه با والدین‌شان اتفاق می‌افتد.

در مراحل اولیه که شخصی تصمیم به برون‌آیی می‌کند، با خشونت‌های مختلفی از سوی خانواده روبه‌رو می‌شود. این فشار و خشونت‌ها علیه اشخاص ترنسکشوال بیشتر است. یعنی آن‌هایی که هویت جنسی متفاوتی از آنچه که فیزیک بدنی نشان می‌دهد دارند. برای مثال با اندام جنسی زنانه متولد می‌شوند اما هویت جنسی مردانه دارند، یا برعکس.

مرز خشونتی که اعمال می‌شود، کجاست؟‌

مهری جعفری، وکیل با توجه به تجربیات خود به «خانه امن» می‌گوید تا زمانی‌که برون‌آیی یا آشکارسازی اتفاق نیفتاده خشونت خانگی در خانواده ممکن است در حد آزار و اذیت نسبت به پوشش یا آرایش صورت از سوی والدین اتفاق بیفتد: «اما وقتی به تعریف بین‌المللی خشونت خانگی مراجعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که انواع و اقسام خشونت‌های خانگی که در کشورهای پیشرفته مورد مطالعه قرار گرفته و شناسایی شده، داخل ایران به عنوان یک رابطه خانوادگی در حوزه خصوصی تلقی می‌شود و نه خشونت خانگی.»

به گفته این وکیل خشونت‌های خانگی در تمام این موارد علیه جامعه درگرباش اعمال می‌شود: «خشونت مالی یعنی شخص را مجبور کنی که درآمدش را در اختیار دیگری یا دیگران قرار بدهد. خشونت عاطفی یعنی دریغ داشتن محبت از طرف مقابل و کنترل رفت و آمد و روابط فردی، در صورت عدم تمکین آزار و اذیت‌ها می‌تواند کلامی باشد و به آزار و اذیت فیزیکی و جسمی بیانجامد.»

در عین‌حال جامعه ترنسکشوال تجربه‌های وحشتناکی از آزار و اذیت‌های «جنسی» دارد که می‌تواند از عدم مراقبت خانواده نسبت به بچه و تبعیضی که علیه او قایل می‌شوند ناشی شود. از سوی دیگر عدم توجه به شرایط ویژه ترنسکشوال‌ها می‌تواند باعث شود که این افراد از سوی بچه‌های بالغ خانواده، نوجوانان و بزرگ‌ترها نیز مورد آزار و اذیت جنسی قرار بگیرند.

جعفری از نمونه‌ای روایت می‌کند که کودکی زیر ۹ سال مورد تجاوز قرار گرفته بود: «وقتی داستان آزارهای جنسی بچه‌های M to F را مرور می‌کنید بیشتر آن‌ها خشونت جنسی را تحمل کرده‌اند. اکثر پسربچه‌هایی که ظاهری دخترانه داشته‌اند مورد توجه افراد هموفیل خانواده بوده‌اند. نمونه‌ای داشتم از بچه‌ای که از زیر سن ۹ سالگی تا دانشگاه از طرف شوهر خاله خود مورد آزار جنسی قرار می‌گرفت. تا آن‌که در دانشگاه پیگیر جراحی تغییر جنسیت‌اش بود و توانست آشکارسازی کند.»

همان‌طور که جعفری روایت می‌کند خشونت خانگی علیه این کودکان دامنه وسیعی دارد و گاه تا میان‌سالی آن‌ها به طول می‌انجامد. کودکی که مورد آزارجنسی قرار می‌گیرد نه تنها در خانواده مورد حمایت نیست بلکه مورد بازجویی و بازخواست هم قرار می‌گیرد و خودش را «مقصر» فرض می‌کند. مثلا بسیاری از خانواده‌ها در توجیه این مساله به کودکان می‌گویند: «اگر تو این شکلی نبودی این اتفاق برایت نمیفتاد.»

این کودکان با احساس گناه رشد می‌کنند و همیشه خود را «گناهکار» تصور می‌کنند. مساله‌ای که باعث می‌شود از سوی خواهر یا برادر یا کودکان بزرگ‌تر خانواده به «قلدری» و «باج‌خواهی» ختم شود. بسیاری از این کودکان پس از بروز هویت جنسی خود مورد ضرب و شتم خانواده‌ها نیز قرار می‌گیرند.

جعفری درباره ترنسکشوال‌ها توضیح می‌دهد که خشونت علیه آن‌ها می‌تواند به «شکنجه» هم بیانجامد: «شکنجه‌هایی از سوزاندن و ریختن آب جوش بر بدن این کودکان تا کتک‌های وحشتناک در حد مرگ، ایزوله و زندانی کردن آن‌ها خصوصا در ترنس‌هایی که ظاهر زنانه دارند، بیشتر است.»‌

جعفری از نمونه‌هایی در شهرهای اطراف استان‌های آذربایجان، اصفهان و فارس مثال می‌زند که دختران هم‌جنس‌گرا پس از ازدواج اجباری ناچار به ترک خانه شده بودند: «خشونت خانگی علیه این گروه خشونت سیستماتیک است. حمایت قانونی وجود ندارد و حتی قانون علیه شماست. سرپیچی از اوامر خانواده می‌تواند شکنجه جسمی را به دنبال داشته باشد و تن دادن به خواسته آن‌ها منجر به شکنجه روحی، جسمی و جنسی می‌شود.»

فشار برای ازدواج اجباری را می‌توان در خصوص ترنس‌هایی هم مشاهده کرد که اندامی زنانه دارند. این افراد مدام از سوی خانواده توبیخ می‌شوند که چرا رفتاری پسرانه دارند. خانواده آن‌ها را دختر می‌پندارد در حالی‌که فرد خودش را پسر می‌شناسد و قرار گرفتن در موقعیت ازدواج خشونتی دو چندان علیه آن‌هاست.

فقدان پذیرش هویت‌های جنسی مختلف از سوی خانواده در خصوص تمامی گروه‌های دگرباش می‌تواند در روشنفکرترین خانواده‌ها هم خشونت‌هایی به دنبال داشته باشد. فشار به این اشخاص برای «مداوا» یکی از آن‌هاست. تمامی این خشونت‌های هر روزه علیه کودکان و جوانان و حتی میان‌سال‌های بسیاری اتفاق میفتد. آن‌هم در شرایطی که در ایران هیچ اقدامی برای فرهنگ‌سازی اتفاق نمیفتد، قانون این گروه را مجرم تلقی و جامعه نیز آن‌ها را طرد می‌کند.

مهری جعفری که چندین سال است در بریتانیا زندگی می‌کند، از تاثیر فرهنگ‌سازی و حمایت قانون در خصوص اقلیت‌های جنسی می‌گوید: «از کودکی بچه‌ها را آموزش می‌دهند که به خاطر تفاوت احساس گناه نداشته باشند. این حس گناه در بین بچه‌های اینجا خیلی کمتر است. در خصوص خانواده‌ها نیز نه فقط برای کودکان ال‌جی‌بی‌تی بلکه برای همه کودکان کوچک‌ترین نشانه‌هایی مثل افسردگی، آثار ضرب و شتم یا مرتب نبودن لباس می‌تواند به درگیر شدن دولت، پلیس و شهرداری محل منجر شود. امدادگران اجتماعی در اینجا نقش ماموران سخت‌گیر حکومت را ایفا می‌کنند که قدرت اجرایی بالایی دارند و حتی می‌توانند کودک را از خانواده بگیرند.»

در عین‌حال خشونت خانگی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می‌شود و برای آن مجازات قضایی در نظر گرفته شده است.

جعفری توضیح می‌دهد: «خشونت خانگی اینجا نه تنها تعریف دارد و دوره‌های آموزشی مختلفی برای خانواده‌ها برگزار می‌شود بلکه قانون خشونت خانگی که اخیرا تصویب شده باعث می‌شود افرادی که به هر شکلی تحت خشونت خانگی هستند با پلیس تماس می‌گیرند و در گزارش مشخص می‌شود که این خشونت متفاوت از جرم‌های عمومی است. این اشخاص به عنوان قربانی خشونت خانگی به گروه‌های حمایتی که در کنار سیستم دادگاه داوطلبانه و با بودجه‌های مشخص از دولت فعالیت می‌کنند، معرفی می‌شوند. این گروه‌ها نیز به توانمندسازی قربانی مشغول می‌شوند».

اما وقتی مشخص می‌شود که فرد آسیب‌دیده به اقلیت‌های جنسی تعلق دارد این حمایت‌ها دو برابر می‌شود. مثلا در حوزه‌های دانشگاه یا انتخاب شغل این سوال مطرح است که آیا به اقلیت‌های جنسی تعلق دارند؟ در صورت پاسخ مثبت می‌توانند مورد حمایت بیشتری قرار بگیرند یا از امکانات بیشتری برخوردار شوند.

در ایران اما اگرچه در سال‌های اخیر در برخی از خانواده‌ها آشکارسازی فرزندان دگرباش جنسی اتفاق افتاده و پذیرفته هم شده اما هنوز اقدامی جدی در خصوص حمایت این افراد مقابل خشونت خانگی رخ نداده است. همان‌طور که مهری جعفری تاکید دارد تا به حال هیچ‌کاری جز «درد و دل» انجام نشده است: «بایستی کمی از این زاویه قربانی خارج شویم و از زاویه کنش‌گری به این معضل بیندیشیم تا بتوانیم هم تاثیرات فردی بگذاریم و هم در جامعه موثر باشیم.»

آیدا قجر

Photo: jpgon/bigstockphoto.com
 ·  Translate
5
Add a comment...
 
کافه‌ای که توسط قربانیان اسیدپاشی اداره می‌شود

در این کافه زنان قربانی علاوه بر پذیرایی از مشتریان با قهوه، داستان زندگی خود را برای آن‌ها بازگو می‌کنند.

تاج محل یکی از عجایب معماری دنیا به شمار می‌رود اما در فاصله کمتر از یک کیلومتر از آن، مکانی دیگر توجه مردم را به خود جلب کرده است؛ این مکان «کافه شروز» نام دارد.

روپا، یکی از پنج زنی که کافه را اداره می‌کند و خود از قربانیان اسیدپاشی است، می‌گوید: «اولین باری که گروهی از توریست‌های هندی، شجاعتم را ستودند از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم، پس از آن ما هر روز مشتری‌هایی داریم که نه فقط برای صرف قهوه بلکه برای هم‌صحبتی با ما به اینجا می‌آیند.»

مشتری‌های کافه همیشه با احساس رضایت از آن خارج می‌شوند و تنها علت آن نوشیدنی‌ها یا دسرهای عالی نیست.

این کافه در سال ۲۰۱۴ در شهر آگرا در ایالت شمالی هند، اوتاپرادش با کمک انجمن «اسیدپاشی را متوقف کنید» تاسیس شد. این انجمن برای توقف خشونت علیه زنان فعالیت می‌کند و کمک‌های مالی خود را با شعار «هر چقدر توان دارید کمک کنید» جمع‌آوری می‌کند. کمک‌های مردمی برای توان‌بخشی به قربانیان اسیدپاشی در هند مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی دیگر از گردانندگان کافه چانچال کوماری با ۲۰ سال سن و از قربانیان اسیدپاشی است. او پس از آنکه به درخواست ازدواج مردی پاسخ منفی داد، از سوی او مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. او می‌گوید: «مشتریان ما از اقصی نقاط دنیا هستند که در مورد ما در اخبار شنیده‌اند، آن‌ها به اینجا می‌آیند تا ببینند چگونه ما، زنان قربانی اسیدپاشی با زندگی و مشکلات آن کنار آمده‌ایم.»

acid-attack-cafe-INLINE1

روپا، ریتو ساینی، گیتا ماهور و نیتو ماهور به همراه کوماری که دوران ترمیم پس از پنجمین جراحی بازسازی صورت خود را پشت سر می‌گذارد در کافه کار می‌کنند. همه آن‌ها تجربه مشابهی بعد از اسیدپاشی داشته‌اند، چندین سال با درد از دست رفتن صورتشان و ضربه روحی شدید، خود را در خانه حبس کردند. پس از سال‌ها انزوا، آن‌ها با کمپین فیسبوکی «اسیدپاشی را متوقف کنید» آشنا شدند؛ این کمپین در سال ۲۰۱۳ در روز جهانی زن تشکیل شد. این کمپین قربانیان اسیدپاشی را در مراحل پزشکی و قانونی همراهی می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند که ترومای پس از اسیدپاشی را پشت سر بگذارند. این کافه نیز یکی از ابتکارات این کمپین است.

اسیدپاشی یک واقعیت وحشتناک در هند است. بر اساس گزارش مقامات هند سالانه بیش از هزار مورد اسیدپاشی در هند اتفاق می‌افتد و این در حالیست که اکثر موارد اسیدپاشی به علت شرمساری دختر و خانواده‌اش و یا ترس از تکرار اسیدپاشی هرگز گزارش نمی‌شوند.

کمپین ۴۳۰ مورد قربانی اسیدپاشی را شناسایی کرده است که ۳۵۰ مورد از آن در دو سال اخیر اتفاق افتاده است و ۷۰ تن از آن‌ها از خدمات کمپین استفاده کرده‌اند. ۷۰٪ از قربانیان اسیدپاشی زن هستند که بیش از نیمی از آن‌ها توسط مردانی که به خواستگاری‌شان جواب رد داده‌اند مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفته‌اند. یکی از دلایل اصلی برای بالا بودن تعداد اسیدپاشی‌ها، نبود قانون برای خرید اسید است، در هند می‌توان یک لیتر اسید را با قیمت کمتر از ۵۰ سنت خرید.

گیتا ماهور ،۴۲ ساله و دخترش نیتو، ۲۶ ساله، ۲۳ سال پیش توسط همسر گیتا مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفتند. صورت و بینایی آن‌ها دچار آسیب شدید شده است. خواهر یک ساله نیتو بر اثر شدت جراحات از دنیا رفت. گیتا و دخترش پس از این ماجرا به علت نبود هیچ‌گونه حمایت مجبور به ادامه زندگی با همسر و اسیدپاش خود شدند. برای جلوگیری از رنج هر روزه و خشونت بیش‌تر ، کمپین تصمیم گرفت تا منبع درآمدی برای آن‌ها تهیه کند تا آن‌ها بتوانند به تدریج به خانه دیگری نقل مکان کنند.

بنیانگذار انجمن می‌گوید: «وقتی قربانیان اسیدپاشی به علت از دست دادن چهره‌شان از طرف جامعه طرد می‌شوند ضربه روحی شدیدی به آن‌ها وارد می‌شود. آن‌ها نیاز دارند که مردم آن‌ها را درک کنند تا بتوانند اعتماد به نفس خود را بازیابند.»

یکی از هدف‌های انجمن فراهم کردن کلاس‌های آموزشی برای قربانیان در رشته‌های مورد علاقه آن‌هاست. ماهور در کلاس‌های شیرینی‌پزی در هتلی شرکت می‌کند و به زودی شیرینی‌ها و کیک‌هایی را به منوی کافه اضافه می‌کند. نیتو که تقریبا بینایی خود را از دست داده است از طریق یکی از داوطلبان کمپین تعلیم آواز می‌بیند، او دوست دارد از مشتریان با خواندن آواز استقبال کند. او می‌گوید با این کار آن‌ها می‌بینند که ما به خوبی با شرایط کنار آمده‌ایم.

hhhh
ساینی که ۱۹ سال دارد قبل از اسیدپاشی برای تیم ملی والیبال هند بازی می‌کرد. یکی از اقوام او به خاطر اختلاف بر سر املاک خانوادگی به صورت او اسید پاشید. او یک چشم خود را از دست داده است و دیگر قادر به همراهی تیم برای مسابقات نیست و در حال حاضر صندوق‌دار کافه است. او می‌گوید: «بعد از آشنایی من با کمپین زندگی‌ام تغییر کرد. حمایت‌های عاطفی آن‌ها باعث شد که دوباره اعتماد به نفسم را به‌دست بیاورم و بتوانم بدون پوشاندن صورتم از خانه خارج شوم. دیگر اهمیت نمی‌دهم که مردم در مورد صورت من چگونه فکر می‌کنند.»

روپا توسط نامادری‌اش در سن ۱۲ سالگی مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. او خیاطی ماهر است و لباس‌هایی که خود طراحی کرده و دوخته در کافه به فروش می‌رود. او می‌گوید کمپین نه تنها به ما کمک می‌کند که زندگی خود را اداره کنیم بلکه این امکان را به‌وجود می‌آورد که داستان زندگی هریک از ما شنیده شود.

یکی از مشتریان کافه می‌گوید: «من هفته‌ای حداقل یک بار به اینجا می‌آیم و فکر می‌کنم اگر اینجا نبود من هیچ‌وقت با واقعیت زندگی قربانیان اسیدپاشی آشنا نمی‌شدم. این واقعا تحسین‌برانگیز است که آن‌ها با وجود موانع زیاد به دنبال تحقق آرزوهای‌شان هستند. من ترجیح می‌دهم که به جای رفتن به مک‌دونالد یا جاهای مشابه به اینجا بیایم چون می‌دانم هزینه آن صرف کار انسان دوستانه‌ای می‌شود.

ترجمه: میترا پهلوان

منبع: takepart
 ·  Translate
17
د پایدار's profile photo
 
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم،کنار اومدن با این وضعیت واقعا شهامت زیادی میخواد.این زن های شجاع نشون دادن حتی با داشتن چنین مشکلی از دور خارج نشدن.واقعا تحسین برانگیز بودن
 ·  Translate
Add a comment...
 
دیدن مادرت شرط دارد: کل حقوق ماهیانه‌ات

شرط دیدن مادرم این بود که همه حقوق ماهیانه خود را به حساب همسرم بریزم و من از ترس آن که مبادا بعد از طلاق دو پسرم را از من بگیرد سکوت می‌کردم.

نام من فروغ است و پس از گرفتن لیسانس علوم سیاسی ازدواج کردم. همسرم از اقوام بود و گاه گاهی او را در مهمانی‌ها و مراسم مختلف می‌دیدم و یک بار هم که خانوادگی به کیش رفتیم او هم با خانواده‌اش همسفر ما بود و پس از چند ماه به خواستگاری من آمد و در نهایت با توافق خانواده‌ها ازدواج کردیم.

قبل از ازدواج من در اداره دولتی شروع به کار کرده بودم و او هم مخالفتی با کار کردن من نداشت. پس از ازدواج باردار شدم و دوقلو پسردار شدم. زندگی سریع می‌گذشت و همسر من اندکی خسیس و اندکی هم شکاک بود ولی مادرم همیشه می‌گفت گل بی‌عیب خداست و من آرزو می‌کردم پس از به دنیا آمدن بچه‌ها بهتر می‌شود.

البته دروغ نگویم باورم این بود که زندگی الکی نیست که با این قبیل مشکلات اساسش را به هم بزنم و تلاش می‌کردم که با روش‌های مختلف رفتار او را آرام آرام تغییر دهم.

پسران من به دنیا آمدند و واقعا بزرگ کردن دو قلو برای من راحت نبود و برای همین تصمیم گرفتم که پس از تمام شدن مرخصی زایمان، مرخصی بدون حقوق بگیرم. تصمیمی که همسرم به شدت با آن مخالفت کرد.

هر وقت دعوا می‌کردیم به زور با من همبستر می‌شد

آغاز مشکلات جدی ما هم از همان روزی شروع شد که من این موضوع را با او مطرح کردم. او به شدت عصبانی شد و از کلماتی مانند مفت خور و بی‌عرضه و خونه من خونه خاله نیست مفت بخوری راست راست بچرخی استفاده کرد. برای اولین بار در حالی‌که من خیلی ناراحت بودم و بچه ها از صدای داد او ترسیده بودند و گریه می‌کردند با من همبستر شد.

خوشبختانه خانه پدر و مادر همسرم دو کوچه با ما فاصله داشت و من پس از تمام شدن مرخصی زایمانم در حالیکه هنوز آن ها را شیر می‌دادم راهی کار شدم. با پدر و مادر شوهرم حرف زدم و آن‌ها قول دادند که با او حرف می‌زنند ولی نه تنها حرف‌های آن ها تاثیر نداشت همسر من روز به روز خسیس‌تر می‌شد و همیشه پدر و مادر من و او بودند که سعی می‌کردند به عنوان کادو یا عیدهای مختلف بعضی مایحتاج من و بچه ها را تامین کنند.

او حتی حاضر نبود من و بچه‌ها را به یک پارک ببرد و همیشه حساب پول بنزین و استهلاک ماشین را می‌کرد و متاسفانه هر وقت به او اعتراض می‌کردم به زور با من همبستر می‌شد. انگار من یک زن غریبه هستم و در آن زمان هیچ محبتی نسبت به من نشان نمی‌داد و نمی‌دانست که این کارش از خسیس بودن و همه رفتارهایش بدتر است.

دیدن ماردم شرط داشت: کل حقوق ماهیانه‌ام

کم کم شروع کرد به گفتن این که همه چیز زیر سر مادرت است و این عفریته می‌خواهد زندگی من را نابود کند و اجازه نداری مادرت را ببینی. چند ماه اول مادرم را یواشکی خانه مادر شوهرم می‌دیدم و یا او برای دیدن من به محل کار من می‌آمد ولی همسرم فهمید و با بهانه این که تو پول پنهان می‌کنی و به خانواده ات پول می‌دهی روی من فشار گذاشت که حقوق ماهیانه‌ام مستقیم به شماره حساب او واریز شود.

مقاومت من را که دید گفت شرط من برای دیدن مادر و پدرت همین است که گفتم و من تسلیم شدم. خسته شده بودم و افسرده و همیشه منتظر یک حادثه بودم. بچه هایم در آستانه کلاس اول بودند و حال روحی پسرها از من بدتر بود. مادرش هم توانایی بزرگ کردن دو قلوها را نداشت ولی جرات نداشت که بگوید من بچه‌ها را نگه نمی دارم.

از آن زمان حقوق من که قبلا هم کاملا در خانه خرج می‌شد یک سره راهی حساب بانکی ایشان شد و من احساس می کردم که دیگر هیچ قدرت دفاعی در برابر او ندارم. دچار خستگی و ناامیدی مطلق بودم و تنها امیدم دیدن خانواده‌ام، هر دو هفته یک بار بود .

مشاوری که زندگی من را عوض کرد

اداره ما مدتی یک مشاوره خانواده رایگان داشت و من از همین فرصت استفاده کردم و هر هفته به او مراجعه می‌کردم. می دانستم اگر طلاق بگیرم بچه‌ها را از من می‌گیرد و درست یا غلط به جدایی فکر نمی‌کردم ولی مشاور خانواده به من توصیه کرد به دنبال درآمدی دیگر ولو اندک باشم و همین پیشنهاد او نور کوچکی به قلب من باز کرد.

تمام دوران کودکی و تا قبل از ازدواجم پدر و مادرم من را کلاس زبان گذاشته بودند و با این که زبان انگلیسی فرار است من شروع به تقویت خودم در زمینه ترجمه کردم . مشاور مهربان که سنش کمتر از من بود رابط من شد با یک دارالترجمه و برای من کار می‌آورد و پول‌هایش را به حساب خواهرم می‌ریخت.

پول‌های جمع‌شده برای من فقط پول نبودند راهی برای نجات و حتی بازگشت آرام سلامتی روحی من هم بودند طوری که یک بار او به من شک کرده بود و حتی به روی من آورد که چه خبر شده تازگی‌ها رنگ و رخت باز شده ولی من نشنیده می‌گرفتم و فقط می گفتم اداره کلاس ورزشی در نمازخانه برای خانم‌ها گذاشته که فکر کنم روی من تاثیرخوبی گذاشته و می دانستم که حتما او ته و توی کلاس ورزش را هم در می‌آرود.

مشاور خانواده با آنکه از اداره ما رفته بود ولی با من همچنان ارتباط داشت و تلاش می‌کرد بدون آنکه روی من فشار بگذارد و یا من را قضاوت کند فقط کمک کند که من قوی شوم.

پسرانم که چهارده ساله شدند من یک روز اسباب و اثاثیه ام را بستم، بچه‌هایم را به مادر شوهر مهربانم سپردم و به خانه پدرم که دیگر در این دنیا نبود برگشتم. با مدارکی که در این مدت از او جمع کرده بودم اقدام به درخواست طلاق کردم‌. دوران طلاق من ۲ سال طول کشید و در این مدت برای پسرانم گواهی رشد گرفتم. مهریه‌ام را دریافت کردم و حالا با پسرانم در خانه کوچکی که مثل بهشت است زندگی می‌کنم.‌

من زندگی خود را مدیون مشاور جوان خانواده هستم‌. مدیون کمک‌های آرام و گام به گام او که جرات و اعتماد به نفس را آرام و گام به گام به من برگرداند. مدیون دختر جوانی که امروز خودش مادر شده و همچنان نه به کارش که به کمک‌های داوطلبانه‌اش به افرادی چون من ادامه می دهد. [اگر شما هم مایل به همکاری داوطلبانه با خانه امن هستید این فرم را پر کنید.]

نجات قربانی خشونت ممکن است زمان‌بر باشد ولی ممکن است. همچنان که من نجات یافتم. همسر من فکر می کرد با زور و اجبار و تهدید و محروم کردن خانواده‌اش از همه چیز همیشه دنیا به کام او می‌چرخید، ولی من به کمک آن مشاور جوان و پشتیبانی خانواده توانستم دنیای خودم را جور دیگری بچرخوانم، آن‌طوری که مطابق میل من و فرزندانم بود.

Photo: leolintang/ bigstockphoto.com
 ·  Translate
23
4
Add a comment...
Story
Tagline
مشاوره رایگان وکلای ما حامی شما خواهد بود. شماره تلفن مشاوره رایگان : ۸۵۳۱۲۶۰۰- ۰۲۱
Introduction
اگر به دنبال آدرس خانه امن هستید، راهتان را درست آمده اید خانه امن همین جاست. جایی که در آن خشونت نیست و آرامش برقرار است، نگران نباشید اگر در خانه ای زندگی می کنید که با خشونت در آن مواجهید ما به شما کمک می کنیم امنیت روحی و جسمی را در خانه‌تان برقرار کنید
Links
Contact Information
Contact info
Phone
۰۲۱-۸۵۳۱۲۶۰۰
Email