Profile

Cover photo
Hamideh Fallah
43,263 views
AboutPosts

Stream

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
هرگاه احساس کردی می خواهی کسی را سرزنش کنی، فقط به خاطر داشته باش همه مردم این کره خاکی از همان امکاناتی بهره مند نبوده اند که تو در زندگی برخوردار شده ای...
گتسبی بزرگ، اسکات فیتز جرالد
 ·  Translate
16
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
تولدی دیگر
قطعه ای از نامه‌ داستایفسکی به برادرش پس از عفو اعدام وی وتخفیف مجازاتش به 4 سال زندان 

برادرم! اصلا غمگین و ناامید نیستم.هر جا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما. انسان بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت‌هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کار ِ زندگی همین است. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و به یاد می‌آورم که چقدر وقت را هدر داده‌ام، چقدر وقت را با توهم، با اشتباه، با بطالت، با نادانی درباره‌ چگونه زندگی کردن، با نشناختن قیمت ِ وقت، با آلودن قلب و روحم به گناه، تلف کرده‌ام، قلبم آتش می‌گیرد. زندگی موهبت است، زندگی سعادت است، دقیقه به دقیقه‌ی زندگی می‌توانست معادل یک‌سال سعادت باشد.حالا با تغییر زندگی‌ام دوباره متولد شده‌ام. برادر، قسم می‌خورم که امیدم را از دست نخواهم داد و نمی‌گذارم قلب و روحم آلوده شوند. در این تولد دوباره موجود بهتری خواهم بود. این همه‌ی امیدم است، همه‌ی آن چه که تسلی‌ام می‌دهد!

از کتاب نامه ها و خاطرات داستایفسکی
ترجمه محمد میرزاخانی، همشهری داستان، شماره 27ام، شهریور1392
 ·  Translate
141
26
Zakiye Ranji's profile photoreza nazari's profile photoMehrneda Salamzadeh's profile photomahi ramtin's profile photo
7 comments
 
واقعاً هم که هر دقیقه میتواند سعادت یکسال را بهمراه داشته باشد،اما همین یک دقیقه با یک اشتباه و یک دل شکستن میتواند خسران یکسال که چه عرض کنم یک عمر را باعث شود.
دستتون درد نکنه مطلب بسیار جالبی بود
 ·  Translate
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
يك كوه را تصور كن! منظره ی قله اش خيلی زيباست. خيلی دوست داری آنجا باشی اما به خاطر اينكه قله را از خودت دور مي بينی نااميد مي شوی. با خودت می گويی: ممكن نيست به آنجا برسم! و برمی گردی. در حاليكه قدم های كسانی كه به قله رسيدند از قدم های تو بزرگ تر نبودند. اما آنها آن قدم های كوچك را پشت سر هم برداشتند و ادامه دادند. آنچه ناممكن را به واقعيت تبديل مي كند معجزه نيست بلكه تداوم است. اگر باور كنيم كه مي توانيم صدای گل ها را بشنويم حتما يك روز خواهيم شنيد.
رز گمشده، سردار ازكان، ترجمه بهروز ديجوريان
منبع عکس: National Geographic Russia
 ·  Translate
28
7
Sahar Javidi's profile photonegin shahriyari's profile photoامیرشاهی مهدی's profile photoمهد یه's profile photo
3 comments
Maria M
+
1
2
1
 
دقیقا
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
دیوارهای بلند را نساخته اند تا مانع رسیدن ما به رویاهایمان شوند. دیوارها را ساخته اند تا با سخت کوشی و عبور از آنها، به خود و دیگران نشان دهیم که رویاهایمان چقدر برایمان مهم هستند. دیوارها مانع ما نیستند. دیوارها وجود دارند تا مانع کسانی شوند که به اندازه ی ما، رویاهایشان را دیوانه وار دنبال نمی کنند!

آخرین سخنرانی، رندی پاش
 ·  Translate
48
4
Mehrneda Salamzadeh's profile photoFatemeh Malek's profile photo
Add a comment...

Hamideh Fallah

Shared publicly  - 
 
ذرت های رنگین شگفت انگیز
داستان این ذرت های شیشه ای به زمانی باز می گردد که "کارل برناد" کشاورز اهل اوکلاهاما، متوجه شد، در میان محصول ذرت مزرعه اش هر از گاهی، یک چوب بلال، رنگ آمیزی غیر معمولی دارد. این کشاورز، طی چندین سال کوشید این گونه های متفاوت را بکارد و تکثیر کند. چندین هکتار از مزرعه او به کشت این ذرت عجیب اختصاص پیدا کرد تا بتواند پاسخگوی علاقمندان و خریداران بسیار آن باشد. Carousel یکی از انواع زینتی ذرت است که بلندای آن به دو متر می‌رسد. هر بوتهٔ این ذرت چهار تا شش خوشه تولید می‌کند. این خوشه‌ها حاوی دانه‌های رنگی (قرمز، سفید، زرد، صورتی و آبی‌) هستند و به خاطر شیوه قرار گرفتن خوشه‌هایشان چرخ‌ و فلک نامیده‌ شده‌اند. Rainbow نیز یکی دیگر از انواع زینتی ذرت است. این گیاه نیز دارای خوشه‌های رنگی متشکل از دانه‌هایی به رنگ قرمز، نارنجی و آبی است و ظاهری بسیار زیبا و درخشان دارد!

اطلاعات بیشتر:
http://www.nativeseeds.org/community/199-the-story-of-glass-gem-corn-beauty-history-and-hope

http://www.pezeshkan.org/?p=18833
 ·  Translate
3
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
خدای عاشق

خدا شعر سپید می‌گوید
برف می‌بارد
بر شهر
!

تو ابر شو ببار، عباس حسین نژاد
 ·  Translate
22
1
Mahdi mahdi's profile photo
Add a comment...

Hamideh Fallah

Shared publicly  - 
 
بیودرما: پیوند فیزیک و هنر!
فان ریه، دکترای فیزیک پرتوها را از دانشگاه اوترخت گرفته بود و بعد در زمینه فیزیک پزشکی در یکی از بیمارستان‌ها کار می‌کرد، تا اینکه روزی یکی از همکارانش از او خواست از یکی از تابلوهای نقاشی، عکس اشعه ایکس بگیرد. درخواست عجیبی بود، اما نتیجه کار جالب بود. همین مسئله او را به فکر انداخت که از چیزهای دیگر هم عکس اشعه ایکس بگیرد، نخستین چیزی که او امتحان کرد، یک دسته گل لاله بود، عکس اشعه ایکس به صورت آنالوگ روی یک فیلم برومید نقره ثبت شده بود، او این عکس را دیجیتال کرد، رنگ‌های سیاه و سفیدش را معکوس کرد و بعد با فتوشاپ رنگ‌آمیزی‌اش کرد، حاصل کار، شبیه یک تابلوی نقاشی شد! سپس او با همین شیوه که اسمش را «بیو راما» گذاشت، از چیزها و حیواناتی مثل لاک‌پشت، میمون، مارمولک و اردک و … عکس گرفت.

برای مشاهده همه عکس ها لینک زیر را دنبال کنید:
http://1pezeshk.com/archives/2013/12/radiation-physicist-beautifully-colorizes-x-ray-images-of-nature.html
 ·  Translate
5
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
در مورد خودت، آخرین حرف من این است: از گذشته نترس.
چنانچه مردم بگویند جبران ناپذیر است باور نکن!
باید خودم را وادارم تا به چشم دیگری به آن نگاه کنم؛
کاری کنم مردم با نگاهی دیگر به آن بنگرند؛
کاری کنم که خداوند با نگاهی دیگر در آن نظر کند؛
این کار را نمیتوانم با انکار آن، تحقیر یا ستایش آن یا بی اعتنایی نسبت به آن انجام دهم!
این کار فقط با پذیرش کامل گذشته ام به عنوان بخشی ناگزیر از تکامل زندگی و شخصیتم امکان پذیر است، با سر فرود آوردن در برابر تک تک رنج هایی که کشیده ام...
شاید من انتخاب شده ام تا چیزی بس شگفت انگیزتر به تو بیاموزم؛
معنای اندوه و زیبایی آنرا...!

ازاعماق( نامه‌ای از زندان به لُرد آلفرد داگلاس)، اسکار وایلد
عکس از Dmitriy Arkhipow
 ·  Translate
19
1
Mehrneda Salamzadeh's profile photo
Add a comment...

Hamideh Fallah

بحث و گفتگو  - 
 
چه می کنی ای امام! چشم من و خاک پای تو! خون قلب من و گرد گامهای تو! تو چه زیبایی ای خدا و من چه خوش اقبالم، چه سپید بختم که خورشید را بر سینه می فشرم...
 ·  Translate
 
خورشید را بر سینه می فشرم
افتخار او خدمتگذاری آستان اهل بیت (ع) است، به همین دلیل او را غلام ترکی سیدالشهدا لقب داده اند. شهرتش به صلاح و سداد و تقوی است. او به کربلا - شاید- برای جنگیدن نیامده است، آمده است به خدمت و به همراهی. اکنون در وانفسای جنگ و جهاد، وقتی که خون و خاک به هم می آمیزد و گرما و عطش، طاقت را می سوزد و لشکر تنهایی، امام را احاطه می کند، او تاب ماندن و نگریستن نمی آورد، خود را به محضر امام رسانده و اذن جهاد می طلبد. امام میان افرادی از این دست و دیگر صحابه خویش به روشنی فرق می گذارد، انگار دلش به شهادت این مظلومان رضا نمی دهد. به او نیز می گوید: از من اذن جهاد مخواه، تو را سپردم به فرزندم سجاد. هر چه می خواهی از او بخواه.
او خود را به سجاد می رساند و بر آستان عصمتش پیشانی ادب می ساید، پدرتان اختیار مرا به شما سپرده است. اجازه دهید که خون ناقابلم را در رکاب آن عزیز بریزم. حضرت پلک های خسته خویش را بلند می کند و در یک نگاه، تمامی خاطرات گذشته غلام را به ذهن می آورد. نه دلش راضی می شود که غلام را به آغوش شهادت بسپارد و نه پاسخ منفی و جواب رد در قاموس سجاد نمی گنجد: من تنها می توانم تو را آزاد کنم. تو از این پس صاحب اختیار خویشی، اجازه و تصمیم با خود توست.
خود را به امام باز می رساند و بر زمین بال می گشاید و می گوید: شما مرا به فرزندتان - زینت عبادت کندگان- بخشیدید و او مرا در راه خدا آزاد کرد اما من همچنان بنده و غلام شمایم - به عشق- اکنون مرا چون دیگر پروانگان خویش، پروانه طواف دهید. امام به نگاهش سراپای او را متبرک می کند، به دعایی دلش را قوت می بخشد و رخصت می دهد. غلام چون باز شکاری به سوی میدان پر می گشاید.(به رسم ادب پس از کسب حلالیت از بانوان حرم راهی میدان می شود).
دشمن ناگهان نظاره گر یلی است که بی باک پیش می تازد و رجز می خواند:
دریا از ضربه های نیزه من و چکاچک شمشیرهای من می گدازد و شعله می گیرد
آسمان از تیرهای من پر می شود
آنگاه که تیغ عریان شمشیر از کوه دستهای من درخشش بگیرد
درخشش آن قلب های تنگ بخیلان و حاسدان را می شکافد
دشمن مرعوب و متوحش می بیند که این مرد در عمل هیچ از رجز خویش کم نمی آورد، ناگهان با هجومی خائنانه و برق آسا بر خاکش می اندازد.
امام حسین ع خود را به غلام می رساند و صورت بر صورتش می گذارد و سخت می گرید. غلام ناگهان چشم می گشاید و خورشید را گریان بر آسمان نگاه خویش نظاره می کند. گریه و تبسم؛ خنده و اشک به هم می آمیزد و جان غلام را تبخیر می کند.
ای وای این امام من است، مولای من است، این عزیز دو عالم است که صورت بر صورت من نهاده است و با اشک خون گونه مرا شستشو می کند، چه می کنی ای امام! چشم من و خاک پای تو! خون قلب من و گرد گامهای تو! تو چه زیبایی ای خدا و من چه خوش اقبالم، چه سپید بختم که خورشید را بر سینه می فشرم...

مردان و رجز هایشان - سید مهدی شجاعی
6
1
Alireza Alipoor's profile photo
Add a comment...

Hamideh Fallah

Shared publicly  - 
 
اهدای جایزه نوبل پزشکی 2013 به کاشفان سیستم حمل و نقل مواد (وزیکول ها) در داخل سلول
3
Add a comment...
Story
Tagline
I love Biology Science!
Links
Basic Information
Gender
Female