Profile

Cover photo
707 followers|663,206 views
AboutPostsPhotosYouTube

Stream

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با گوشه؛ جمعه فِراق؛ درمان ز کسی دگر نجویم، زیرا ز فراق توست دردم

اگر در آمریکا زندگی هم نکرده باشیم، در فیلم‌های هالیوودی، زیاد دیده‌ایم که در مراسم یادبود و سوگواری، معمولا دوستان و نزدیکان، خاطرات مفرح تعریف می‌کنند و تلاش می‌کنند فضای سراسر غم‌انگیز را عوض کنند.
در سوی دیگر دنیا، در ژاپن، از جمله پیروان آیین شینتو، در گوشه خانه‌شان معبد و مکان مقدس کوچکی دارند که نام نیاکان درگذشته‌شان را در آن نگه می‌دارند و احترامی در حد پرستش، نثار روح درگذشتگان می‌کنند. آنها معتقدند فراموشی و بی‌اعتنایی به این ارواح، باعث شر رساندن می‌شود.
شاید اضافه‌شدن مرحله «زوال» یا «پوسیدگی» به چرخه مرگ و زندگی در بعضی آیین‌ها نتیجه همین سرگردانی آدمیزاد در مواجهه با فراق باشد؛ یادآوری پیوسته اینکه «این سبزه‌ای که امروز چشم‌‌انداز زیبای پیش روی توست، روزی هم از خاک تو می‌روید و چشم‌اندازی می‌شود در برابر چشم دیگران».
ادبیات و شعر ما پر است از غم ‫#‏فراق‬ و سوز هجران. فراقی که یا اجباری است، یا از روی قهر و از سر بی‌وفایی است یا مقدرشده و از مرگ می‌آید. اما عارفان و صوفیانی مثل شمس تبریزی معتقدند، فراق «پزنده» است.
همانطور که در مقالات شمس تبریزی، آمده است: «من در آن معرض نیستم که ترا سفر فرمایم. من بر خود نهم سفر را جهت صلاح کار شما. زیرا فراق پزنده است. …. من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر من برای برآمد کار توست. اگر نه مرا چه تفاوت از روم تا به شام. در کعبه باشم یا در استنبول؛ تفاوت نکند. الا آنست که البته فراق پخته می‌کند و مهذب می‌کند. اکنون مهذب و پخته وصال اولیتر یا پخته فراق؟ اینکه در وصال پخته شود و چشم باز کند کجا، و آن که بیرون ایستاده بود، تا کی در پرده در راه یابد؟ چه ماند بدان که در اندرون پرده باشد مقیم؟»

در صبح جمعه با ‫#‏گوشه‬ شماره ۱۶۵ از فراقی می‌شنویم که عارفان و صوفیان و شاعران را به آتش کشانده است. شاید چون زندگی برای همه آدم‌ها سهمی از تنهایی و بی‌کسی و درماندگی را کنار گذاشته است. کسانی را که دوست داریم از دست می‌دهیم، نه فقط با ‫#‏مرگ‬ که با فاصله، با غیبت، با هجران و دوری که گاهی از بین بردن فاصله‌اش غم‌‌افزاتر از تحملش می‌شود؛ زمانی که نیاز هست، نیستیم و زمانی که هستیم، ظاهرا از هم بی‌نیازیم.
در گوشه بشنوید...
 ·  Translate
اگر در آمریکا زندگی هم نکرده باشیم، در فیلم‌های هالیوودی، زیاد دیده‌ایم که در مراسم یادبود و سوگواری، معمولا دوستان و نزدیکان، خاطرات مفرح تعریف می‌کنند و تلاش می‌کنند فضای سراسر غم‌انگیز را عوض کن…
4
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
از پیشنهادهای ترجمه کتاب و خواندنی در گوشه
خواب همه‌چیز است

در یک بعداز ظهر داغ و تفتیده در یک دهکده دورافتاده در هند، زنی از معبدی بیرون می‌آید و فقیری را می‌بیند که زیر سایه درختی چرت می‌زند. زن جلو می‌رود و کاسه مقابل پای گدا را برمی‌گرداند و چند سکه در آن می‌اندازد. صدای سکه‌ها، مرد گرسنه و ژنده‌پوش را بیدار می‌کند. زن به او می‌گوید: «سکه‌های بیشتری گیرت می‌آید اگر وقتی خوابی، کاسه‌ات را طوری بگذاری تا رهگذران بتوانند برایت پول بریزند.»
مرد ژنده‌پوش می‌گوید: «برای چندتا سکه نمی‌خواهم خواب ارزشمند و شیرینم را تباه کنم.» غلتی می‌زند و در لحظه به خواب عمیقی فرو می‌رود. این روایتی است که  آریانا هافینگتون، نویسنده آمریکایی – یونانی‌تبار و بنیان‌گذار و سردبیر هافینگتون‌پست در کتابش «انقلاب خواب» در کنار ده‌ها روایت و داستان دیگر درباره خواب آورده است.
 او خودش سال‌ها درگیر مساله خواب بوده است؛ از زمانی که پدر و مادرش از هم جدا شدند و او مجبور شد تختی را با مادر و خواهرش سهیم شود و شب تا صبح از بی‌‌خوابی پر پر بزند، خواب دغدغه‌اش بوده است.
از کتاب:
پژوهشی در آلمان نشان می‌دهد، بوی اسطخودوس در فضای اتاق خواب به خواب بهتر کمک می‌کند.
برهنه خوابیدن بهتر از لباس خواب و لباس خواب بهتر از لباس خانه است. بدترین نوع لباس برای خوابیدن، لباس کار است.
دمای اتاق خواب باید کم باشد و اتاق خنک، تاریک و عاری از تبلت، تلفن هوشمند و تلویزیون.
خانم هافینگتون، که ۱۵ کتاب نوشته و رئیس و سردبیر هافینگتون‌پست است، سال‌ها با بی‌خوابی‌های مزمنی دست و پنجه نرم کرده که او را به مطب ده‌ها خواب‌درمان و مشاور کشانده است. او در این کتاب راه‌حل‌هایی را برای برقراری یک رابطه دل‌انگیز با خواب ارائه می‌کند که بر اساس اسناد و مدارک علمی و تاریخی پیدا کرده است.
راه‌هایی گاه بی‌رحمانه و گاه از شدت سادگی غیرقابل باور، برای اینکه مغز راه شبانه طبیعی‌ را در پیش گیرد و بدن به آرامش برسد و خواب بر ما چیره شود؛ او می‌گوید این روزها دیگر تیم‌های ورزشی حرفه‌ای، یک مربی خواب استخدام می‌کنند تا مطمئن شوند، ورزشکاران و قهرمانان‌شان به اندازه کافی می‌خوابند.
از کتاب:
تا به حال شده در هتلی آنقدر عمیق و راحت خوابیده باشید که آرزو کنید بالش و تخت و تشک را با خودتان ببرید و باز هم شیرینی این خواب نغز را بچشید؟
بعضی از هتل‌ها مثل مَریوت، مراکز پژوهشی عظیم و لابراتوارهای ریز و درشتی دارند و بر اساس نتایج این آزمایش‌ها، تصمیم می‌گیرند در اتاق‌ها چه عطری باید به مشام برسد تا مسافران راحت‌تر بخوابند. آنها حتی روی بوی شوینده‌ و نرم‌کننده ملحفه‌ها، جنس و نوع پارچه‌ها و تمیزکننده‌های اتاق هم تحقیق می‌کنند و به طور خاص و جدی روی خواب مسافران‌شان سرمایه‌گذاری علمی و تجاری می‌کنند.

درباره این #کتاب در #گوشه بخوانید...
 ·  Translate
کتابی درباره خواب، بی‌خوابی، کم‌خوابی و بدخوابی و تاثیر آنها بر کار و زندگی ما و راه‌هایی برای بهتر خوابیدن.
8
3
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با #گوشه؛ این جهان، جهان من نبود

یادم می‌آید، بچه (بچه‌تر) که بودیم، خیال می‌کردیم دنیا، دنیای ماست. اما بزرگ (بزرگ‌تر) که شدیم، دیدیم این خبرها نیست. دیدم این را روجا چمنکار بهتر گفته است:
اين جهان جهان من نبود
اين صدا صدای من نبود
ساز تو را لال كردند و گوش مرا پر
بيرون از اين اتاق همه چيز خريدارند
قلب كهنه عشق كهنه حرف های تكراری
ترانه‌های صبح جمعه با گوشه شماره ۱۶۲ را بشنوید...
 ·  Translate
یادم می‌آید، بچه (بچه‌تر) که بودیم، خیال می‌کردیم دنیا، دنیای ماست. اما بزرگ (بزرگ‌تر) که شدیم، دیدیم این خبرها نیست. دیدم این را روجا چمنکار بهتر گفته است: اين جهان جهان من نبود اين صدا صدای من نب…
10
1
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با #گوشه: در این جاده فرسوده حُکمرانی می‌کنم

شده احساس کنید، گیر کردید؟ یعنی بخواهید حرکت کنید یا حتی تکانی به خودتان بدهید و ببینید قفل کردید؟ این قفل کردن باعث می‌شود که تکان نخورید و بعد از مدتی می‌بینید که دیگر نمی‌خواهید تکان بخورید و بعد تصمیم می‌گیرید زندگی زیباست....
 ·  Translate
شده احساس کنید، گیر کردید؟ یعنی بخواهید حرکت کنید یا حتی تکانی به خودتان بدهید و ببینید قفل کردید؟ این قفل کردن باعث می‌شود که تکان نخورید و بعد از مدتی می‌بینید که دیگر نمی‌خواهید تکان بخورید و بع…
6
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
جمعه پدر و دختری؛ پدر کجای قصه ناپدید شد؟

بعضی پدرها ساز دست دخترها می‌دهند، بعضی هم البته ساز و پَروبال دخترها را می‌شکنند. بعضی از پدرها گاهی برای دخترها آواز می‌خوانند؛ اغلب هم خارج. گاهی هم که دستی به سازی داشته باشند آهنگ ناکوکی ضمیمه این آوازها می‌شود.
گاهی پدرها یک قدم به پیش می‌روند و به جای تک‌خوانی، با دخترها می‌خوانند. گاهی این همخوانی چیزی شبیه سلیقه داغان پدرها از آب درمی‌آید؛ موقعی که برای دخترها هدیه می‌خرند، مثل آن پرده‌های گل‌درشت یا فرش سبز رنگی که به هیچ‌چیز خانه دختر نمی‌خورَد اما باید درست در مرکز خانه باشد تا دل پدر از بی‌اهمیتی به سلیقه شاهکارش، نرنجد.

این آهنگ‌های اغلب خارج و ناکوک ِ پدر و دختری، درست مثل آن پرده‌های گل درشت، روزی چنان عزیز و گران‌بها می‌شود که جایش روی چشم دخترهاست. خیلی‌ها این رابطه را درک نمی‌کنند و برای همین است که معمولا از فهمیدن حال و هوای زن‌های دوروبرشان که پدر را از دست داده‌اند، سر در نمی‌آورند؛ درک دخترانی که می‌گویند رفتن پدر زخم درمان‌ناپذیری را بر جان و روح‌شان جاگذاشته و نمی‌توانند رنج و دردش را با کسی سهیم و شریک شوند، شاید چندان ساده نباشد؛ دخترانی که در وصف پدر همیشه رفیق و همراهِ رفته‌شان می‌گویند: «وداع جان آسان نیست…»

روانشناس‌ها می‌گویند و در تحقیق‌ها ادعاهای زیادی درباره تاثیر نوع رابطه پدر و دختری، در شکل گرفتن شخصیت زن‌ها، طرح می‌کنند؛ اینکه زنانی که پدران مهربان و «آدم» داشته‌اند، هرگز خشونت مردها را «یک چیز عادی» نمی‌دانند و به جای «سوختن و ساختن» از این جور روابط ناسالم، خارج می‌شوند. یا گفته‌اند، دخترانی که پدران مهربان داشته‌اند، برای جلب توجه مردها، خودشان را به آب و آتش نمی‌زنند.

آهنگ‌های صبح #جمعه با #گوشه شماره ۱۶۰ همخوانی‌، هم‌نوازی‌ و همراهی‌های #پدر و دخترهایی است که دختران‌شان راهی را که رفته‌اند، یادگار پدر می‌دانند...
 ·  Translate
بعضی پدرها ساز دست دخترها می‌دهند، بعضی هم البته ساز و پَروبال دخترها را می‌شکنند. بعضی از پدرها گاهی برای دخترها آواز می‌خوانند؛ اغلب هم خارج. گاهی هم که دستی به سازی داشته باشند آهنگ ناکوکی ضمیمه…
16
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با #گوشه؛ می‌خوانم نغمه نو، نغمه نو

هرسال این موقع‌ها دم و دستگاه عریض و طویل تلویزیون ایران، یادش می‌آید که چهارتا «بایراموز مبارک» زوری یا چند صحنه بی‌سر و ته رقص و آهنگ بلوچی، یا ذوق‌مرگی گزارشگر از اینکه «هموطنان مسیحی هم #نوروز را جشن می‌گیرند» و چه و چه را توی چشم بینندگان عزیزش فرو کند.

بیایید مثل گزارشگرها و مجری‌های خوشحال داخل و خارج، برای سال نو آرزوهای خوب بکنیم؛

– آرزو کنیم، در «این برهه حساس»، خِرد جمعی و آدم‌های پاکیزه و مرتب و آراسته چه در ظاهر و چه در باطن و اهل مدارا و گفت‌وگو، کارها را به‌دست بگیرند و هوچی‌گرها و آنها که مدام از دیوارکشیدن دور مرزهای جغرافیایی و ذهنی دم می‌زنند و شاخ‌وشانه می‌کشند، دست از سر دنیا بردارند.

– آرزو کنیم که در سال نو دیگر کسی در حصر نباشد و دیگر خرید روزنامه از دکه سر کوچه، برایش تبدیل به خواب و رویای چیدن روزنامه از درختِ زندان نشود.

– یادمان باشد که خون ما رنگین‌تر از هیچ انسان دیگری نیست و نازیدن به مذهب موروثی یا رنگ و لعاب چشم و پوست و مویی که خودمان نقش و اختیاری در انتخابش نداشته‌ایم، خشک‌مغزی‌مان را نشان می‌دهد.

– در سال نو یادمان نرود که هیولاهایی که در سوریه و سرزمین همسایگان‌مان جولان می‌دهند، در یک قدمی ما هستند و اگر ضعیف باشیم حتما سراغ ما هم می‌آیند؛ در روزگار ما ضعف، فقط نظامی نیست و آنچه که «قدرت نرم» می‌نامندش، کم‌اهمیت‌‌تر از قدرت نظامی نیست.

– ای کاش در سال نو، صاحبان قدرت هم بدانند، در کنار قدرت معقول نظامی، به قول خودشان در «جنگ نرم» هم باید قوی باشند و بفهمند که اتفاقا همین دختر و پسرهای جوان و بخشی از مردمی که آنها را به دلیل سبک زندگی و سلیقه‌شان، «دشمن» می‌دانند، بهترین سربازان این جنگ نرم هستند که شاعر گفته:

بیا بیا شکن‌شکن بیا به جنگ تن‌به‌تن بیا به جنگ تن به تن

– نمی‌توانم در سال نو یادی از «قشنگان» شبکه‌های اجتماعی نکنم؛ آرزو کنیم که در سال نو، قشنگان اینستاگرامی با ایده‌ها، لب‌ها، پاها، چشم‌ها، دست‌ها و کاسه‌بشقاب‌های قشنگ‌تر و جلدهای کتاب‌ رنگی‌تر، ما را در عمق قشنگی‌شان بیشتر غرق کنند.

ترانه‌های بهاری صبح #جمعه با گوشه ۱۵۹ را در آخرین جمعه سال ۹۴، در ساوندکلاود گوشه بشنوید....
 ·  Translate
هرسال این موقع‌ها دم و دستگاه عریض و طویل تلویزیون ایران، یادش می‌آید که چهارتا «بایراموز مبارک» زوری یا چند صحنه بی‌سر و ته رقص و آهنگ بلوچی، یا ذوق‌مرگی گزارشگر از اینکه «هموطنان مسیحی هم نوروز ر…
9
2
Add a comment...
In their circles
606 people
Have them in circles
707 people
T Talangor's profile photo
Majid Samimi's profile photo
Tomi S's profile photo
alireza davari's profile photo
Imanovich K's profile photo
Saeed Ozaah's profile photo
‫سیاه قلمهای امیر وجود‬‎'s profile photo
fakhri ramezani's profile photo
Alireza Ebrahimi's profile photo

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با گوشه: پریدن، ربطی به بال ندارد، قلب می‌خواهد

صبح جمعه با گوشه من که این چند هفته بهاری نبوده، سرد بوده، سرماخوردگی بوده با مقادیری از انواع و اقسام بلاهای آسمانی و غیر آسمانی. راستش فکر می‌کردم فصلی که نکوست از بهارش پیداست، اما چندان چیزی هم پیدا نیست.
تیتر این هفته گوشه از شعر «گروس عبدالمکیان» است و شاید چندان بی‌ربط نباشد. شاید حل همه مشکلات در همان قلب باشد. حالا یکی از خیل هواداران و طرفداران گوشه بگوید، آن را کجا بجویم؟
 در #گوشه بشنوید...
 ·  Translate
صبح جمعه با گوشه من که این چند هفته بهاری نبوده، سرد بوده، سرماخوردگی بوده با مقادیری از انواع و اقسام بلاهای آسمانی و غیر آسمانی. راستش فکر می‌کردم فصلی که نکوست از بهارش پیداست، اما چندان چیزی هم…
7
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با گوشه؛ و راوى قصه را به پايان نبرده بود

موسیقی این هفته صبح جمعه با #گوشه از همسایه شمالی ایران است، از #ارمنستان. آهنگ‌هایی از خوانندگان بیشتر نسل جوان اما در میان آنها آهنگ‌هایی از قدیمی‌ترها مثل ژیوان گاسپاریان (که چندان عادت به خواندن هم ندارد) هست.
روز و عصر و شب جمعه‌تان را اگر خواستید با این آهنگ‌ها که از عشق و دلتنگی و حسرت و امید و نومیدی می‌گویند، بگذرانید...
 ·  Translate
موسیقی امروز صبح جمعه با گوشه (جمعه ۱۶۳) از همسایه شمالی ایران است، از ارمنستان. آهنگ‌هایی از خوانندگان بیشتر نسل جوان اما در میان آنها آهنگ‌هایی از قدیمی‌ترها مثل ژیوان گاسپاریان (که چندان عادت به…
5
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
از پیشنهادهای #خواندنی و #ترجمه   #کتاب در #گوشه
باغچه کجاست؟ رو پشت‌بام
یادتان هست آن صحنه فیلم اجاره‌نشین‌ها را که حسین سرشار به «خانم مهندس» (فریماه فرجامی) و عباس آقا درخشش (عزت‌الله انتظامی) توضیح می‌داد که چطور توانسته با الهام از «سیستم» آبیاری که رُمی‌ها در قرن «چارُّم» میلادی راه انداخته بودند، سقف خانه را تبدیل به باغچه‌ای باصفا کند؟ و عباس‌آقا بعد از بازبینی محلی عصبانی شد و بهش گفت: تو گفتی می‌خواهی دوتا گلدون بذاری سر پشت بومت که باصفا شه، نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه مردمو برینی بهش.
راستش مدت‌هاست که روی سقف خیلی از خانه‌ها از نیویورک تا تهران، باغچه‌های باصفایی راه افتاده که دیگر مشکل باغچه روی سقف خانه فیلم اجاره‌نشین‌ها را ندارد و چه حیف که دیگر حسین سرشار بین ما نیست تا ببیند آن ایده چطور تبدیل به جنبش و سبکی عالم‌گیر شد.
کتاب «راهنمای کاشت روی پشت‌ بام»، تمام مراحل اصولی آماده‌سازی، عایق‌بندی و خلاصه تبدیل یک پشت‌بام مسطح را به یک باغچه یا حتی مزرعه و باغ درخت‌های تزئینی و میوه، نشان می‌دهد.
آدم‌های زیادی پشت‌بام‌های بی‌استفاده ساختمان‌ها و مجتمع‌ها را به باغ و مزرعه‌هایی شهری تبدیل کردند و با تامین میوه و سبزی ساکنان این ساختمان‌ها و گاهی فراتر از آن، کسب‌وکار و درآمد تولید کرده‌اند.
بیشتر در گوشه....
 ·  Translate
راهنمایی کامل برای آنکه بتوانید پشت‌بام را تبدیل به باغ یا مزرعه کنید.
11
1
DAVVD MVAND's profile photo
 
یادعباس اقا.اقای قندی.غلام ترکه ای.خانم نادره وتمام عوامل اجاره نشینهابخیر اما جالبه
 ·  Translate
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
از پیشنهادهای خواندنی در گوشه
آنکه درخت کاشت

شما وقتی کسان‌تان را از دست می‌دهید چه می‌کنید؟ مرد عارف مسلک داستان ما که من را یاد ابوالحسن #خرقانی، شهین‌دخت سرلتی و همایون #صنعتی‌زاده خودمان انداخت، به ناکجای نابسامان، تیره و تاری می‌رود و درخت می‌کارد؛ در واقع، روزی صد دانه #بلوط را که با دقت جدا کرده، به خاک می‌سپارَد.
«مردی که درخت می‌کاشت» رمان کوتاهی‌ست نوشته ژان ژیونو، نویسنده فرانسوی که آثار کمی دارد.
اگر دنبال یک #کتاب ۴۶ صفحه‌ای به زبان انگلیسی می‌گردید که بخوانید و روح‌تان تازه شود یا برای کودکی قصه‌اش را تعریف کنید یا به خصوص به نوجوانی هدیه دهید تا بداند، چه نیروی عظیمی از زندگی در برابرش است، شاید «مردی که درخت می‌کاشت» به کارتان بیاید.
در #گوشه ببینید و بخوانید...
این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است...
 ·  Translate
شما وقتی کسان‌تان را از دست می‌دهید چه می‌کنید؟ مرد عارف مسلک داستان ما که من را یاد ابوالحسن خرقانی، شهین‌دخت سرلتی و همایون صنعتی‌زاده خودمان انداخت، به ناکجای نابسامان، تیره و تاری می‌رود و درخت…
6
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
از #خواندنی ها در #گوشه
وداع با قند و شکر

ظاهرا هر چه ما ایرانیان و بعضی شرقی‌ها غذاهایمان را نمک‌‌‌باران می‌کنیم، غربی‌ها آنچه از نوشیدنی و خوردنی را که به پُست‌شان بخورد، شکرمال می‌کنند. آنچه ما خیارشورش می‌نامیم در خیلی از کشورهای اروپا با شکر عمل می‌‌‌آید و ترشی هم یک‌جورهایی از دایره مزه‌های
بعضی غربی‌ها تقریبا حذف شده‌است؛ آمارهای گوناگونی درباره ۱۰ کشور اول مصرف‌کننده شکر و نمک در دنیا وجود دارد که کم‌وبیش این‌طوریست:
شکر:
به ترتیب: ایالات متحده آمریکا، آلمان، هلند، ایرلند، استرالیا، بلژیک، بریتانیا، مکزیک، فنلاند، کانادا.
نمک:
به ترتیب: قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، تایلند، قرقیزستان، گرجستان، کره جنوبی، مغولستان، آذربایجان.

شاید یکی از دلایل علاقه ما به #نمک، قرار گرفتن‌مان در مسیرهای دادوستد و تجارت گوشت و خوردنی‌های نمک‌سود است که به خصوص در مسیر جاده ابریشم، رواج داشته است. شاید یک دلیل شکردوستی غربی‌ها هم به شکلی دیگر اما شبیه ما، قرار گرفتن‌شان در معرض تبلیغ‌های رسانه‌ها و غول‌های صنعت خوراکی باشد که اصولا از آب بستن به شکر، نان می‌خورند؛ مثلا با درست کردن نوشابه گازدار با طعم توت‌فرنگی (در واقع مقداری رنگ و بو) و چسباندن یک برچسب خوش آب و رنگ و گذاشتن یک نام جذاب که حتما یک پسوند «زیرو» یا «دایِت» هم داشته باشد.
خلاصه که آش آنقدر شور شده تا عده‌ای در غرب، سراغ ابداع رژیم‌های بدون قند رفتند؛ البته خیلی چیز جدیدی نیست و مثلا همین ماستی را که ما در خانه‌هایمان درست می‌کنیم، جایگزین
ماست‌های شیرین و طعم‌دار مغازه‌هایشان کرده‌اند و در این رژیم‌ها، نسخه‌های خوش‌رنگ و لعاب برایش پیچیده‌اند و با بسته‌بندی شیک و البته بهای گران، روانه بازار کرده‌اند.
 یکی از این بسته‌ها کتابی‌ست به نام وداع با قند و شکر، نوشته سارا ویلسن که در یک برنامه ۸هفته‌ای، روش‌های ساده و دم‌دستی را برای حذف شکر از جیره روزانه غذایی، توضیح داده است.
این خانم خودش معتاد به شکر بوده و مثل خیلی‌ها هر روز شکر مصرف می‌کرده. این #کتاب، پرفروش با استقبال زیادی روبه‌رو شد. شاید هدیه دادنش به شیفتگان #شیرینی و شکر، ایده بدی نباشد. نسخه برقی کتاب، حدود ده دلار و کاغذی‌اش سیزده دلار آب می‌خورد.
اما کتاب دیگر این ساراخانم که طبعا بعد از گرفتن یخ کتاب قبلی، آن را نوشته و همین ۱۵ مارس ۲۰۱۶ منتشر شده، یک کتاب اساسی آشپزی است به نام کتاب آشپزی «وداع با قند و شکر».
در #گوشه ببینید و بخوانید...
 ·  Translate
ظاهرا هر چه ما ایرانیان و بعضی شرقی‌ها غذاهایمان را نمک‌‌‌باران می‌کنیم، غربی‌ها آنچه از نوشیدنی و خوردنی را که به پُست‌شان بخورد، شکرمال می‌کنند. آنچه ما خیارشورش می‌نامیم در خیلی از کشورهای اروپا…
23
1
Add a comment...

Gooshe

Shared publicly  - 
 
صبح جمعه با گوشه؛ جمعهٔ ابوسعید ابوالخیر؛ آنجا که تو نیستی کجا خواهد بود؟

از عجایب روزگار ما یکی هم این است که گروه‌هایی که جلوی دوربین بازی می‌کنند و سر می‌بُرند و برده‌داری می کنند، در نقشه خیالی که برای منطقه بزرگی از ایران، افغانستان و آسیای میانه در سر دارند، آرزوی خلافت بر سرزمینی را در سر می‌پرورانند که نامش را «خراسان» گذشته‌اند. خراسانی که از جمله با نام ابوالحسن خرقانی شناخته می‌شود که می‌گویند بر سردر خانقاهش نوشته بود:
هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید…

#خراسان یا «سرزمین خورشید» چه خاصیتی داشته که این همه آدم یگانه، این‌ همه اندیشه، شعر و موسیقی و مدارا از آن به جا مانده؟ در چند «جمعهٔ خراسانی» با من به خراسان بیایید تا در هِرات، مِهنه و بسطام (در اصل در سرزمین قومس یا سمنان امروز) خلاصه در خراسان بزرگ، فارغ از مرزها و بندهای سیاسی و مذهبی که در روزگار ما، مردم‌اش را از هم دور کرده، سفر کنیم.
این جمعه، #ابوسعید_ابوالخیر؛  
نقل است که پدرش، ابوالخیر که در مهنه دکان عطاری (دارو فروشی) داشته، نگران پسر بوده و از کار او سر درنمی‌آورد؛ این بچه‌پولدار، تنها یک لباس می‌پوشید و گیاه می‌خورد و رفتار عجیب داشت، مثلا سرنگونسار از درخت آویزان می‌شد و قران را ختم می‌کرد. پدر، شب‌ها صبر می‌کرد تا پسر بخوابد و بعد می‌خوابید.
نیمه شبی بیدار شد و دید بوسعید نیست، ظاهرا کار هر نیمه شبش همین بوده. پدر، شبی ردش را گرفت و دید پسر به مسجد رَباط یا کاروانسرایی می‌رود و چوبی را کنار در ِ مسجد می‌گذارد و نماز می‌خوانَد. نمازش که تمام می‌شد رَسَنی (طنابی) به پایش و چوب می‌بست و چوب را بر سر چاه می‌گذاشت و در چاه آویزان می‌شد و تا سحر قران می‌خواند. سحر به خانه برمی‌گشت و کمی می‌خوابید و حالا پدر، بیدارش می‌کرد تا نماز صبح را در مسجد بخوانند.

ظاهرا از همان زمان ابوسعید ابوالخیر، پدران و پسران (از اهل گرفته تا نااهل) روی اعصاب هم راه می‌رفته‌اند.
موسیقی این هفته را در ساوندکلاود #گوشه بشنوید...
 ·  Translate
خراسان یا «سرزمین خورشید» چه خاصیتی داشته که این همه آدم یگانه، این‌ همه اندیشه، شعر و موسیقی و مدارا از آن به جا مانده؟ در چند «جمعهٔ خراسانی» با من به خراسان بیایید تا در هِرات، مِهنه و بسطام (در…
9
Add a comment...
People
In their circles
606 people
Have them in circles
707 people
T Talangor's profile photo
Majid Samimi's profile photo
Tomi S's profile photo
alireza davari's profile photo
Imanovich K's profile photo
Saeed Ozaah's profile photo
‫سیاه قلمهای امیر وجود‬‎'s profile photo
fakhri ramezani's profile photo
Alireza Ebrahimi's profile photo
Contact Information
Contact info
Email
Story
Tagline
گوشه دفترچه یادداشت چندنفر است که در آن از موسیقی، سینما، سفر و غذا می نویسند
Introduction
«گوشه» دفترچه یادداشت چندنفر است که در آن از چیزهایی که می‌بینند و دوست دارند با بقیه شریک شوند، می‌نویسند
این گوشۀ دنج، در دی ۱۳۹۱ با هزینۀ شخصی و کار داوطلبانه چند نفر راه اُفتاده‌است
نوشته‌های «گوشه» را در سایتش کامل‌تر ببینید
www.gooshe.net
www.gooshe.com

و درباره «گوشه» و مرام‌نامه‌اش بیشتر بخوانید اگر دوست دارید
www.gooshe.net/about