مقاله خواندنی اتول گوانده برای نیویورکر درباره اینکه چرا ایده های خوب، بعض اوقات میان مردم گسترش پیدا نمی کنند. در ابتدای مقاله مقایسه ای می کند میان بیهوشی با اتر و ضدعفونی کردن. هر دو در زمانی مشابه پیدا شدند و هر دو مدافعینی سرسخت داشتند و هر دو برای بیماران بسیار مفید بودند. با این حال بیهوشی در فاصله سه سال همه جهان را در نوردید ولی ضدعفونی کردن تقریبا نیم قرن طول کشید تا توسط پزشکان پذیرفته بشود. جراحان حاضر نبودند کت و شلوار هایی که در اثر پاشیده شدن خون و چرک بیماران و خشک شدن ش تبدیل به ورقه هایی ضخیم شده بود را در بیاورند و لباس ضدعفونی شده بپوشند یا دستان شان را بشویند. دکتر لیستر، هرچه می کرد، نمی توانست جراحان را مجبور بکند که ابزارشان را در کربولیک اسید که متوجه شده بود مانع رشد باکتری ها می شود بشویند. در مقابل اما جراحان با کمال میل از اتر یا کلروفورم که تجویزش اتفاقا خیلی هم دردسر داشت (دوز بالایش باعث مرگ می شد) استفاده کردند چون جراحی روی بیماری که این قدر دست و پا می زند تا از هوش برود بسیار دشوار تر از کسی است که با اتر بیهوش شده. از این جهت جراحان در فهم اثر ضدعفونی کننده ها دچار مشکل بودند. چون بر خلاف اتر که هر بیماری را بیهوش می کرد و اثرش را می دیدند، تکنیک ضدعفونی لیستر، علیه میکروب هایی فعالیت می کرد که با چشم دیده نمی شدند. این مشکل، در بسیاری از معضلات نادیدنی چو گرمایش زمین هم مشاهده می شود که راه حل شان، توسط عموم پذیرفته نمی شود.
نمونه دیگر، مشکل مرگ و میر نوزادان و مادران حامله است. سالانه سیصد هزار مادر و بیش از شش میلیون نوزاد به دلایلی که کاملا قابل پیش گیری هستند در مناطق فقیر دنیا فوت می شوند.
گوانده می گوید که در یکی از فقیرترین ایالات هند به دیدار بیمارستانی رفته بود که در آن حتی امکانات اولیه ای چون گرم نگاه داشتن نوزادان در ساعات اولیه تولد که بیشترین حساسیت را به سرما دارند (تن بچه ها به دلیل اینکه سطح مقطع بیشتری نسبت به بزرگسالان دارد به سرعت بالاتری حرارت از دست می دهد و افت دمای بدن برای بچه ها بسیار خطرناک است). او در این شرایط می گوید که حتی در بیمارستانی که تنها دو دستگاه فشار خون پیدا می شود و هیچ جراحی نیست تا بتوان سزارین انجام داد، باز نرخ مرگ و میر بهتر از زاییدن در خانه هست. با این حال او مشاهده کرده بود که یک پرستار که می دانست در این شرایط بایستی بچه را روی شکم مادر گذاشت تا از حرارت بدن مادر گرم بشود چنین نکرده بود. وقتی پرسید پرستار گفت مادر می گوید خیلی سردش هست. برای این پرستار هم کاهش حرارت بدن، به مانند میکروبها برای مخالفین دکتر لیستر، نامریی بودند. کاهش حرارت نوزاد، به شکل آبی شدن رنگ پوست و کم خوری و بعد تب ناشی از عفونت نیست بلکه اندکی کاهش دماست و زمانی زیاد لازم است تا تبدیل به مشکل اساسی بشود. این پرستار نمی تواند ارتباطی میان ۴ درصد مرگ و میر بیشتر و این کار ساده پیدا بکند. یکی از مشکلات همیشگی، تکنولوژی ست به خصوص در مناطق فقیر. اما حتی یک مدل گرمکن بچه که یک پزشک نوزادان با استفاده از قطعات مستعمل ماشین ها ساخته هم هنوز در این جاها پذیرفته نشده. مشکل، این است که راه حل پیشگیری از کاهش حرارت بدن، به اندازه کافی سکسی نیست تا توسط همه پذیرفته بشود. نیاز به دقت زیاد دارد و نتیجه اش آنی نیست.
راه حل عدم انجام این کارها این است که از افراد «بخواهیم»‌این کارها را انجام بدهند. در مدرسه به آنها اموزش بدهیم. مرحله بعدی، تهدید و تنبیه است. اما آن هم تا حدی موثر است. راه حل جایگزین، این است که به جای تنبیه، تشویق بکنیم. اما این تشویق نیازمند یک روش اندازه گیری موفقیت است تا بشود به درستی تشویق کرد که در کشورهای فقیر میسر نیست. بنابراین ما فکر کردیم شاید بهتر باشد فرهنگ حرفه ای را عوض بکنیم. طوری که این کار جزو رفتار های حرفه ای افراد بشود حتی وقتی ما و یا ناظر دیگری نگاه نمی کند، مراقب باشند و بچه را از نظر گرم بودن چک بکنند. برای این کار ما گروهی را استخدام کردیم که به بیمارستان ها بروند و در جلساتی تک نفره به پزشک و پرستار یادآوری بکنند که این کارها چه نتایج مثبتی می تواند داشته باشد. ما هنوز نمی دانیم چقدر موفق آمیز خواهد بود ولی همین حالا عده ای علاقه ای به این کار نشان نمی دهند چون می گویند نیازمند تلاش گسترده است. ولی اگر به بیهوشی فکر بکنیم می بینیم که دقیقا همین بود: تعداد پزشکان حاضر در عمل را دوبرابر کرد. ولی هیچ کسی مخالفت نکرد. در عصر فیس بوک و توئیتر همه دنبال راه حل های حاضری هستند.
تکنولوژی و مشوق ها لازم اند ولی کافی نیستند. برای اینکه افراد ایده جدید و نوآوری را قبول بکنند می بایست با کسی که می شناسند و به او اعتماد دارند حرف بزنند تا متقاعد بشوند این را یکی از متخصصین ایده های نوین می گوید. نمایندگان فروش این را به خوبی می دانند. برای همین هست که موفق می شوند پزشکان را که عموما افرادی یک دنده هستند متقاعد بکنند که داروی جدید را نسخه بکنند. آنها اول یک عالمه داروی اشانتیون می آورند و بعد می گویند خوب دخترتون تو بازی فوتبال ش چطور بود؟
در دهه شصت، یک مقاله نسبتا ناشناخته در لنست چاپ شد که امروز یکی از موفق ترین درمان های ما در طب نوین شناخته می شود. این درمان نه عمل جراحی و نه دارویی پیچیده بود. بلکه حاصل قاطی کردن مقداری شکر و نمک در آب بود که درخانه هم قابل تهیه بود. محققین این محلول به بیماران مبتلا به وبا دادند. وبا را مرگ آبی می نامند به این دلیل که با خوردن باکتری عامل ش، بیمار دچار اسهال انفجاری می شود و کودکان مبتلا می توانند یک سوم آب بدن شان را در کمتر از یک روز از دست بدهند. این مقدار آبی از دست دادن مرگ بار است.  بدون درمان هفتاد درصد مبتلایان وبا خواهند مرد. در سال ۱۹۰۶ یک راه حل یافت شد: تزریق مایعات وریدی که مرگ و میر را به سی درصد کاهش می داد. در آن زمان مهم ترین راه حل پیشگیری بود. جدا کردن فاضلاب و تمیز نگاه داشتن منابع آب در کشورهای پیشرفته این بیماری را ریشه کن کرد. اما در کشورهای فقیر حتی اگر به بیمارستان هم می رسیدید به دلیل اینکه همزمان دهها هزار نفر بیمار می شدند، مرگ و میر بالا بود. در بنگلادش محققین مقاله لنست به ۲۹ بیمار مبتلا همین محلول شکر و نمک را خوراندند. آنها متوجه شدند که فرد می تواند بدون مشکل آن را مصرف بکند. بعدا در یک کمپ آوارگان بنگلادشی یک پزشک هندی وقتی مایعات وریدی ش تمام شد، تصمیم گرفت به همه از همین روش درمان بدهد. تنها ۳ درصد بیماران مردند که شگفت آور بود. با این حال، به دلیل انیکه بیمار مرتب استفراغ و اسهال می کند، خوراندن ده تا بیست لیتر مایع به بیمار از نظر هیچ کسی عاقلانه نمی امد. حتی یک دهه بعد، اشاعه این متد درمان هنوز همه گیر نشده بود و هنوز در دنیا بزرگ ترین عامل مرگ و میر کودکان اسهال است. در ۱۹۸۰ در بنگلادش یک گروه خیریه تلاش کرد در مقیاس ملی این محلول و نحوه استفاده اش را آموزش بدهد. آنها گروه های ۱۴ نفره ای متشکل از یک رییس گروه و ۱۳ زن نیمه باسواد را تشکیل دادند که به ششصد روستا بروند و به زنان هر خانه آموزش بدهند. شیوه اموزش بسیار ساده انتخاب شد و حتی برای نشان دادن نحوه قاطی کردن نمک و شکر، گفته شد که می بایست با انگشت اندازه بگیرند تا نیازمند پیمانه نباشند.
 نتیجه به قدری موفقیت آمیز بود که دولت بنگلادش این برنامه را ملی کرد و توانست ۸۰ درصد ار مرگ و میر های ناشی از اسهال کودکان کاهش بدهد. بعدا این برنامه جهانی شد و مرگ ناشی از اسهال از ۵ میلیون به ۲ میلیون کاهش یافت. با این حال کشورهایی که برنامه آموزشکاران پیاده را اجرا نکرده بود و تبلیغات تلویزیونی یا رادیویی بسنده کرده بود کاملا شکست خورده بودند.
در مورد جراحان هم، تلاش اولیه شکست خورد اما جراحانی در آلمان، طرز تفکر پزشکی را تغییر دادند و به پزشکان نه به عنوان جراحانی در اتاق عمل بلکه محققینی با دقت و مراقبت حفظ استریلیته در حد میکروب شناسان نگاه می کردند. در مورد برنامه آموزش گرم نگاه داشتن نوزاد م معلوم شد که پرستاری که قرار است آموزش ببیند اکثرا در ابتدا وقتی با نصیحت ها روبرو می شود گارد می گیرد ولی وقتی مدتی با هم رفت و آمد بکنند و به فرد توصیه کننده اعتماد بکند رفتارش را با استاندارد ها انطباق می دهد. گوانده با یکی از این پرستاران حرف زد تا بداند چه عاملی باعث شد که توصیه هایی از قبیل گرم نگاه داشتن نوزاد و گرفتن فشار خون مادر را انجام بدهد. پرستار می گفت چون او آدم خوبی بود. چون زیاد لبخند می زد. مثل کسی که ایراد بگیرد نبود، بلکه مثل کسی بود که می خواهد کمک بکند.
Shared publiclyView activity