Profile cover photo
Profile photo
DOTA MIM
252 followers
252 followers
About
Posts

Post has shared content
این کفشا برای فقیر فراتر از نوستالژی... یادآور یه دوره ریاضت و سیر و سلوک فشرده‌اس. به بابام گفتم کفش فوتبالی می‌خوام. آقام پس از یه درنگی افزود: جزء بیس‌و‌نه و سی قرآن رو حفظ کن. چل تا حدیث از بر کن. روزی ده دقیقه نهج‌البلاغه. مادرتم ازت راضی باشه... یعنی در پهنه‌ی گیتی تنها کسی که واسه خرید یه کفش فوتبالی، دستورالعمل عرفانی میده، بابای منه. تو همین گیر و دار یه شرط اضافه کرد که باید معدلتم بالاتر از فلان و اینا. دوباره فرداش یه شرط گذاشت که نظافت منزل و اینا. و رعایت احوال هم‌سایه‌ها و بازی نکردن تو بن‌بست و...
واسه خرید یه کفش، اجرای بند‌بندِ منشور کوروش و قابوس‌نامه‌ی عنصرالمعالی به ما تحمیل شد. البت هدف داشت از این سخت‌گیریا. می‌خواس ما تو کوچه نریم که بی‌ادب نشیم و اینا. محله‌ی ما معتادخیز بود متاسفانه. فوش، فضیلت بود. تیزی و قمه قطعیات یه زندگی بود. الفبای زندگی. گل کوچیک بازی می‌کردن. طرف شادی پس از گلش، زدن ترقه پیازی بود :| اقصی نقاط مملکت وقتی کاپ گل کوچیک باشه، اسم تیما یا شاهینه یا ولایت یا پارس یا اتحاد. تو این مایه‌ها. حالا اسم تیمای محل ما از دم دخانیات بود. دخانیاتِ الف. ب. الخ. نظر به این فضا، بابام به شدت ابا داشت من برم تو کوچه. ما رو زندانی کرده بود تو خونه.هی به ما محبت می‌کرد. هی به ما محبت می‌کرد. دو دقیقه یه بار می‌گفت احمد آقا. هی چایی می‌آورد برامون. لکن میل به ماشین و فوتبال، ذاتیِ بچه پسر شیش-هف ساله‌اس. این قِسم محبتا که جای بازی پر نمی‌کرد. تلویزیون فوتبالیستا می‌ذاش. یه غمی روی دل ما می‌نشس. خلاصه ما همه‌ی اون شرایط سخت رو پذیرفتیم. شبانه‌روزمون به قرآن و نهج‌البلاغه و تدبر در امر خلقت و احترام به اقوام و مراعات مادر و مردم گذشت. تازه اون بخش رضایت مادر، خودش یه روضه‌ی جداگونه‌ایه. اجمالن، مادر ما اختیار تام داد به داداش بزرگ‌مون. و اجحاف و ظلمی که خانوم تناردیه به کوزت نکرد، داداشم در حق من روا داشت متاسفانه. از گفتنش اکراه دارم. لکن عمل‌کرد داداشم طوری بود که خانوم تناردیه در مقایسه با اون می‌شد مادر ترزا.
از یه جایی به بعد من حس کردم چشم دلم باز شده. حالات عجیبی داشتم. بله بله. به مقام منیع قُرب و عرفان و معرفت رسیده بودم. جوری شد که وقتی کفش واسه ما خریدن، دیگه اصن مهم نبود برام. کفش رو می‌کندم می‌دادم به رفقا. خودم پابرهنه بازی می‌کردم. اصن احمدِ حافی معروفه تو محل‌مون. بله دوستان. کفش، پلی شد برای رسیدن. و این تفسیری‌ست بر آن‌چه فرموده‌اند: المجاز، قنطرة الحقیقة. یه عشق مجازی به کفش و فوتبال، الکی الکی ما رو به خدا رسوند.        
Photo
Add a comment...

Post has shared content
بخار سماور و فشفش سماور و سوت و زوزه‌ی شبونه‌ی سماور و چایی پیِ چایی بود که گوگول، گوگول شد و از زیر پالتوش داستایوسکی اومد بیرون و پوشکین عاشقشون شد و چارتایی با تولستوی به پیوست گورکی؛ قبل از اینکه گاگارین فضا رو فتح کنه، زمین و زمان رو قبضه کردن نوکرتم.
روس رو نباس با اسپوتنیک و تلقیح مصنوعی و بمب هیدروژنی و زیردریایی اتمی و گاگارین و فضا شناخت که اگه شوکتی داره پیش و بیش از اونا از عظمت ادبیاتشه و گرمیِ اجاقِ ادبیاتشم از بخار سماور خونه‌ی اون چار پنشتاست و امثالهم. 
موشک قاره‌پیمای سوخت جامد و مایع که هرجا بیفته کانّه تخمِ نفرت، سبز میشه اصالت و اعتباری نداره که...
طیاره‌‌ی قاره‌پیمایی که سفیر شکوه و شوکته، شخص شخیص داستایوسکیه که اثرش چارگوشه کائنات هرجا فرود بیاد کرور کرور آدم جذبش میشن. 
و سوخت داستایوسکی بی‌برو برگرد چای قیرگون و تیره و داغ بوده. حالا ممکنه شوما بگی تو که پات رو از امام‌زاده سر خیابون اون‌ورتر نذاشتی و اولین و آخرین سفر بین‌المللیِ خاندانت بر می‌گرده به حج جد هفتم آقات؛ چه جور با قطعیت از چای‌خوری داستایوسکی و دوستان میگی؟ 
خب این‌جا جایی که من باس شوما رو ارجاع بدم به توصیفات اسلامی ندوشن از موزه‌های نویسندگان روس. ایشون که دیده میگه ادبیات روس به سماور گره خورده. 
منطقیشم همینه نوکرتم. 
اگه تولستوی و داستایوسکی به پستوخونه و گم‌خونه‌های روح آدمی‌زاد راهی پیدا کردن به برکت بخار سماور و چایی نیمه‌شب بوده.
نوشتن چایی می‌خواد نوکرتم. حتی تو سرزمین ودکا. 
اگه ثلث خلق خدا، حسب رسیدن به بهشت سوسیالیسم، افسار ارابه‌‌ی تاریخ رو دست گرفتن و از میون اشک و آه و ناله و خون، راهی قبله‌ی زحمت‌کشا شدن، ریشه‌ی قصه رو باس تو خوب بودن سماور خونه‌ی مارکس و مرغوب بودن جنس چایی‌اش جست‌. به گمونم البت.
گوگول اگه گوگول شد که داستایوسکی از زیر شنلش بیاد بیرون و صادق هدایت داستایوسکی‌خون بشه و بعدوها دولت‌آبادی بگه ما همه تو تاریک‌خونه هدایت ظاهر شدیم و امیرخانی‌ام بگه ما همه فرزندای زن زیادی جلالیم... سرنخ رو گم نکن نوکرتم.
بخار سماور. ناله و نفیر سماور تو سرمای سخت و سگ‌مصب روسیه و اصالت چای.
والسلام.
*
{سلامتی همه بافنده‌ها} 
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
امیدوارم بتونید به صورت پانوراما ببینید
#photosphere  
#panorama  
Photo
Add a comment...

Post has shared content
Add a comment...

Post has shared content
از نزار قبانی بخوانید:

همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند
می‌دانند چه آدم حسودی هستم ؛
و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند ...
لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند!
Add a comment...

Post has shared content
aaaaaaali
یک قطعه فوق العاده. ترکی - ارمنی - فارسی

ساری گلین
حسین علیزاده - ژیوان گاسپاریان
آلبوم: به‎تماشای آب‎های سپید
حجم: 3.4 mb

http://ge.tt/5VyQuhN/v/3

+موسیقی ما 
#غذای_روح  
Photo
Add a comment...

کم سرمایه‌ای نیست داشتن آدم‌هایی که حالت را بپرسند ؛

از آن بهتر داشتنِ آدم‌هایی است که :

بتوانی در جواب احوال‌پرسی‌هایشان بگویی :

خوب نیستم ... !!!
Add a comment...

:)))))))
یکی الان منو add کرد
رفتم page اشو بخونم
دیدم کلا  4 نفر تو circle اش هستن
حدس بزنید کیا
.
.
.
Dota 2
Dota Philippines
Dota Allstars
Dotamim
:D
احتمالا گمشده ای داره که اول اسمش دوتاس
شایدم ... ;)
اینم لینکش +Rino Lee 
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded