Profile cover photo
Profile photo
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)
A small man with big dreams
A small man with big dreams
About
Posts

Post has shared content
برج کبوترخانه میبد، یزد....

این کبوترخانه 4000 لانه ای استوانه ای شکل دوره قاجار دارای تزیینات قطار‌بندی آجری و گچی است که مانع تردد مارها به داخل برج میشود. بدنه جرزهای برج از حفره‌ هایی به ابعاد 20 × 20 Cm ساخته شده که هر یک آشیانه کبوتران میباشد. 4 برجک و 1 برج میانی روی سقف در جهت ورود و خروج کبوتران قرار داشته و رنگ تند مقرنس ها عامل جذب پرندگان است.
همچنین دارای 3 طبقه مجهز به هزاران لانه برای جلب و نگهداری پرندگان مهاجر است. این برج دارای پوشش گنبدی 6 ضلعی است که اطرافش دارای تزئیناتی از گچ است. عمده مصالح مورد استفاده این بنا، خشت خام با ملاط گل است. نوارهای گچی اطراف دیوار، تله مارگیر و طاقبندی با گچبری های خاص از دیگر ویژگیهای برج است. این برج سال 64 توسط سازمان میراث فرهنگی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.
Photo

Post has shared content
https://www.flickr.com/photos/alieh/2869581881
معماري داخلي كبوترخانه ها استثنايي است؛ عظمت اين بناها هم به دليل سترگي و شكوه و هم به دليل تنوع در فرم اعجاب برانگيز است و اين بناها مانند ساير آثار معماري ايراني هم از عملكرد وافر و هم از فرم زيبايي پيروي كرده است.طراحي و انتخاب سايت هاي دايره اي براي ساخت كبوترخانه با فضاهاي تو درتو در مقاومت بالاي آن نقش داشته است. نقل شده است كه مارها قادر به بالا رفتن از سطوح منحني مانند استوانه نيستند، سياح بزرگ فرانسوي در قسمتي از سفرنامه خود مي نويسد:«كبوترخانه هاي عظيم ايران شش بار بزرگتر از بزرگترين پرورشگاههاي ماست .اين برجها را از آجر بنا مي كنند و رويش را گچ و آهك مي كشند و در تمام سطوح داخلي ديواره برج از بالا به پايين سوراخهايي تعبيه شده تا كبوتران در آنها آشيانه كنند.»
توجه به ابعاد طرح توسعه افقي و عمودي و ساخت كبوترخانه هاي پلكاني و طبقه طبقه بودن بنا، راحتي بازسازي و مرمت را به دنبال داشته است. در مناطق گرم و خشك كه حضور آب جاري امكان پذير نبوده، با احداث چاه و ايجادجايگاههاي «آبشخور» امكان استفاده كبوتران از آب را فراهم مي ساختند....
 
These cylindrical towers constructed of brick, gypsum, and lime plaster would range from 15 to 25 meters in diameter to often imposing heights of 20 meters or more. Topped with domes with crevices to allow access to honeycombed interiors, each pigeon tower could accommodate thousands of the Persian wild pigeon that could be harvested annually for dung to manure fields and soften leather in Isfahan's famed tanneries. Agriculture in the fertile but nitrogen lacking Isfahan plains was largely supported in this manner, and the legendary melons grown in the region were particularly dependent on this fertilizer. These structures have been deteriorating with little maintenance ever since they were rendered functionally obsolete with modern use of chemical fertilizers and tanning chemicals. There has been a significant drop in pigeon tower numbers from the thousands reported in seventeenth century accounts of Safavid Isfahan by French traveler Chardin, to the present day count of approximately a remaining hundred in the entire province....
inside a pigeon tower - Isfahan
Photo

Post has shared content
کبوترخانه؛ اعجاز معماری ایرانی
یزد - خبرگزاری مهر: معماران ایرانی به دلیل نگاه عالمانه به اقلیم و علم زیست شناسی، عجایبی حیرت انگیز و ماندگار با عنوان کبوترخانه های ایرانی خلق کرده اند که حقیقتا سزاوار است به آنها به عنوان آثاری برتر از عجایب هفتگانه عالم نگاه کرد.

Post has shared content

نمایی حیرت انگیز از بنای تاریخی کبوتر خانه قورتان در اصفهان که هنوز چگونگی ساختش در حال بررسی است..
Photo

Post has shared content
کبوترخانه: جایگزینی ساده برایِ کودهای شیمیایی


کبوترخانه‌ راه‌کاری ساده‌، ارزان، مؤثر و کم‌عارضه است که نیاکانِ ما به کمکِ آن کشاورزیِ بومیِ ایران را رونق بخشیدند و هزاران سال ادامه دادند. در این نوشتهٔ کوتاه با این راهِ حلِ هوشمندانه و زیبا آشنا می‌شویم.

http://eco-literacy.net/pigeon-towers

Post has shared content
سوءِ قصد به دموکراسیِ بومیِ ما

تروریست‌ها امروز در مرقدِ امام و خانهٔ ملت خونِ مردمِ بی‌گناه را ریختند تا کینه و نفرت‌شان را از بالندگیِ دموکراسیِ بومیِ ایران نشان دهند. انتخابِ «مجلسِ شورایِ اسلامی» و «مرقدِ امام خمینی» به عنوانِ محل‌هایِ عملیاتِ تروریستی چه معنایِ دیگری می‌تواند داشته باشد؟ به نظرِ من این مکان‌ها به صورتِ تصادفی و یا صرفاً به واسطهٔ ملاحظاتِ اجرایی انتخاب نشده‌اند، بلکه هدف از انتخاب‌شان ارسالِ پیامی روشن و خونین به جامعهٔ ایران و سایرِ جهانیان بوده است.

برایِ درکِ پیامِ تروریست‌ها باید به جوهرِ نظامِ جمهوریِ اسلامی توجه کنیم. جامعهٔ ایرانی دغدغه‌‌ و عزمی تاریخی و منحصر به فرد دارد تا نظامی سیاسی و اجتماعی برایِ خودش دست و پا کند که هم دموکراتیک است و هم بومی. جمهوریِ‌ اسلامی فرزندِ همین اراده است؛ اما هیچ چیز بیشتر از خمینی—رهبر و بنیان‌گزار—وجهِ بومیِ آن‌ را نمایندگی نمی‌کند و مجلس—خانهٔ ملت—نیز واضح‌ترین نُمادِ وجهِ دموکراتیکِ آن است. امروز دموکراسیِ بومیِ‌ ایران ایرادهایِ زیادی دارد و با چالش‌هایِ بزرگی رو به روست، اما جمهوریِ اسلامی نه یک کالایِ وارداتی است و نه یک محصولِ نهایی که بشود آن‌را به بهانهٔ ایرادهایش برگرداند؛ بلکه فرایندی پویاست که از دغدغه و عزمِ تاریخیِ مردمِ ایران نیرو می‌گیرد، رشد می‌کند و بارور می‌شود. و البته که این مسیری طولانی و پر از ترس و امید است.

http://notes.feizonline.com/2017/06/attack-on-our-native-democracy

کانالِ من را تلگرام دنبال کنید: https://t.me/roozbehfeiz
سوءِ قصد به دموکراسیِ بومیِ ما

تروریست‌ها امروز در مرقدِ امام و خانهٔ ملت خونِ مردمِ بی‌گناه را ریختند تا کینه و نفرت‌شان را از بالندگیِ دموکراسیِ بومیِ ایران نشان دهند. انتخابِ «مجلسِ شورایِ اسلامی» و «مرقدِ امام خمینی» به عنوانِ محل‌هایِ عملیاتِ تروریستی چه معنایِ دیگری می‌تواند داشته باشد؟ به نظرِ من این مکان‌ها به صورتِ تصادفی و یا صرفاً به واسطهٔ ملاحظاتِ اجرایی انتخاب نشده‌اند، بلکه هدف از انتخاب‌شان ارسالِ پیامی روشن و خونین به جامعهٔ ایران و سایرِ جهانیان بوده است.

برایِ درکِ پیامِ تروریست‌ها باید به جوهرِ نظامِ جمهوریِ اسلامی توجه کنیم. جامعهٔ ایرانی دغدغه‌‌ و عزمی تاریخی و منحصر به فرد دارد تا نظامی سیاسی و اجتماعی برایِ خودش دست و پا کند که هم دموکراتیک است و هم بومی. جمهوریِ‌ اسلامی فرزندِ همین اراده است؛ اما هیچ چیز بیشتر از خمینی—رهبر و بنیان‌گزار—وجهِ بومیِ آن‌ را نمایندگی نمی‌کند و مجلس—خانهٔ ملت—نیز واضح‌ترین نُمادِ وجهِ دموکراتیکِ آن است. امروز دموکراسیِ بومیِ‌ ایران ایرادهایِ زیادی دارد و با چالش‌هایِ بزرگی رو به روست، اما جمهوریِ اسلامی نه یک کالایِ وارداتی است و نه یک محصولِ نهایی که بشود آن‌را به بهانهٔ ایرادهایش برگرداند؛ بلکه فرایندی پویاست که از دغدغه و عزمِ تاریخیِ مردمِ ایران نیرو می‌گیرد، رشد می‌کند و بارور می‌شود. و البته که این مسیری طولانی و پر از ترس و امید است.

http://notes.feizonline.com/2017/06/attack-on-our-native-democracy

کانالِ من را تلگرام دنبال کنید: https://t.me/roozbehfeiz

Post has shared content
کاش در مقابل روحانی نامزدی دیگر بود. نه نامزدِی اصول‌گرا لزوما. که به مناظره ارتفاع و ارتقاء می‌داد تا انتخابات از مردم ربوده نمی‌شد.

در فرانسه در دور دوم، یک نامزد، نامزد سیستم بود و سیستم در غرب یعنی سیستم جهانی وقدرت یعنی پول و سرمایه و بازار و ایدئولوژی‌ای به همراه- دیگری نامزد ضد سیستم. با ترس و ترساندن از نامزد ضد سیستم، نامزد سیستم را که اتفاقا احزاب پر قدرت و در قدرت چندین دهه را برانداخت و بعد از انتخابات و پیروزی هم با تعیین نخست‌وزیری از جناح راست تکانی دیگر بر پیکر حزب راست انداخت، با رأی بالای شصت در صد به پیروزی رساند.

در ایران مناسباتی دیگر در جریان و رفت و آمد است. سیستم همان نیست. یا تماما همان نیست. ایران هنوز به تمامی وارد سرمایه‌داری نوین و جهانی نشده است و امکان استقلال بیشتری دارد. مثل فرانسه در منطقه‌ای مانند منطقه یورو و اروپا هم نیست تا قدرت تصمیم‌گیری نداشته باشد. بنابراین ظرفیت دمکراسی بیشتر است. یعنی اگر به مردم قدرت داده شود، مردم می‌توانند آن قدرت را به دست بگیرند. اعمال و اجرا کنند. درصورتی که پارلمان اروپا می‌تواند فرانسه را محکوم به نافرمانی بکند. علی‌رغم اختلالاتی که فعلا در امور اروپا هست. مثل خود‌سری‌های مجارستان و سکوت اروپا. مجارستان از مزایای اروپا استفاده می‌کند اما قواعد اروپا را زیر پا می‌گذارد. اینجا با خوب و بد بودن اروپا و عضویت در آن کار ندارم که موافقت و مخالفت با آن به نظرم انتخابات اخیر ریاست جمهوری را در فرانسه رنگ و بو داد. عجالتا دولتی تشکیل شده است که گرایش به اروپا دارد.

در ایران از انقلاب فرزندانی زاده شد که در جریان و مسیر چند دهه از یک‌دیگر جدا شدند. قبل از آن هم هر چه بود و هر که نبود را کنار گذاشتند. خاصیت انقلاب‌ها معمولا این است. انتخابات- قبلا هم گفته‌ام، انقلاب‌های کوچکی بودند. دوم خرداد، آقای احمدی‌نژاد. سال‌های ۸۸.

آخرین انتخابات هم انقلاب کوچکی بود. نه به خاطر شخص یا گروه و دولتی که انتخاب و پیروز شد. همان چند مدت قبل از انتخابات. روز رأی‌گیری. حضور مردم و ورود عده‌ای که قبلا نمی‌آمدند و نبودند و به طور کلی هجوم همه. همه، همه مردم دارای رأی نیست. همه، یعنی همه آنها که یک ملت و کشور با آنها شناخته می‌شود. و در عین حال، این آنها در قدرت نیستند. توانا هستند و قدرت ندارند. یعنی هنرمندان یعنی خواننده، نوازنده، هنرپیشه، کارگردان، فیلم‌ساز و اهل سینما. یعنی شاعر، دانشگاهیان، اهل فلسفه، جامعه‌شناس و چیزهایی دیگر شناس، یعنی اهل کتاب. اهل پژوهش. یعنی مردمان اهل این دنیا. اهل این دوران. البته سهمی از روحانیت. و دیگرانی که در ذهن من اکنون حضور ندارند.

کمتر پیش آمده است که مردم ایران در انتخاباتی به یک برنامه چنان که باید در یک دمکراسی، رأی بدهند. نه اینکه توانایی و ظرفیتش را نداشته باشند یا نداشته‌اند بلکه به این دلیل که فرصت‌اش نشده، از دست رفته و همواره در فوریت و ضرورت قرار گرفته شده‌اند. برده شده‌اند. قبل‌ها مردمانی تشنه یا تشنه نگاه داشته شده بوده‌اند که تا به آبی رسیده‌اند، خیلی زود به میان آب‌ها زده و خود را دراعماقی که پایانش را نمی‌دیده و نمی‌دانسته‌اند، یافته‌اند، بعد از دو خرداد. حالا عاقل‌تر شده‌اند. صبرشان بیشتر شده و درس هم گرفته‌اند. اما تشنه‌اند. تشنگی‌شان را در خانه و اندرونی می‌گذارند و در کوچه و خیابان رأی می‌دهند. قومی که از هر فرصتی برای رقصیدن استفاده و سوءاستفاده می‌کنند. امروز به سین می‌گفتم وقتی داشتم ویدئوهای این روزها را نشانش می‌دادم. مخصوصا ویدئوی خوزستان را. البته سین از من بلافاصله پرسید زنها نمی‌رقصند؟ من هم گفتم چرا زنها هم می‌رقصند و نه در خیابان. سین هم آنقدر عاقل هست که پاسخم را بپذیرد. بپذیرد که زنها در اندرون برقصند.
اینجا نمی‌رقصند. داد و هوار می‌زنند اما نمی‌رقصند. با هم نمی‌رقصند. به تنهایی می‌روند در دیسکوها و مانند دیوانه‌گان در تاریکی رو به آینه می‌رقصند اگر نامش رقصیدن باشد. بله بله، در جشن‌های عروسی و در سالن‌ها و در پیست‌های رقص می‌رقصند اما رقص مردان ایرانی در خیابان، به وقت شادی از چیزی، فرق می‌کند. نوعی بودن است. با هم بودن است و فتح خیابان. بودن در فضای عمومی. فضایی که از آنها گرفته شده است.

مردم در هر کجای دنیا به با هم بودن نیاز دارند. من در برهوتِ بودن‌ با هم اینجا، گاهی این با هم بودن را در اتوبوس سواری‌های پاریسی حس می‌کنم. جایی که مردم را از راست و چپ و دارا و ندار و پیر و جوان می‌بینی و گاهی حرفی و نگاهی عبور می‌کند. و البته در کافه‌ها، آن هم پاریسی. یک بار علی‌رضا روشن گفته بود، از او پرسیده بودند چگونگی و چرایی شاعر گودری بودنش را و او پاسخ داده بود که گودر جای قهوه‌خانه را گرفته است. ما جایی نداریم که به دور هم جمع شویم.
حالا مردم پشت و آن سوی دنیای مادی، در فضاهای نه عمومی و نه خصوصی مجازی به دور هم گرد می‌آیند. محافل مجازی آن هم به مرحمت گوگل و امثالش. از زیان و آسیب‌های شبکه‌های مجازی مانند فیس‌بوک در کل و کل‌ها همیشه جزءهایی هم دارند- هم در کشورهای غربی در این مجال نمی‌گوییم که اونیفرم‌سازی را به اجرا در آورده است. یعنی مسیری درست به عکس خلاقیت و فردیت.

مردمی که در انتخابات ۲۹ اردی‌بهشت پیروز شدند، به سیستم رأی منفی دادند. به سیستمی که مستقیما به آنها فرمانروایی می‌کند. و نه سیستمی به مانند سیستم در اینجا. سیستمی که آنها مستقیما لمس و حسش می‌کنند. در واقع نظام اجازه نمی‌دهد که مردم متوجه سیستم بزرگ‌تر یعنی سیستم سرمایه‌داری بشوند. غیر از اینکه سیستم سرمایه‌داری در نهایت عده‌ای را در هر کجای این دنیا شاد می‌کند. غرب در هر صورت وارد می‌شود چون قوی‌تر و پرزورتر است. جذاب تر است و جذابیت خصوصیت نیرومندی است. غرب با تمام صورت‌های سرمایه‌داری وارد می‌شود اما نظام چنان بر مردم سخت می‌گیرد که تنها جذابیت سرمایه‌داری یا غرب باقی می‌ماند.

سیستم رسانه دارد. در اینجا تلویزیون و رادیو و روزنامه و غیره باعث ظهور ماکرون و پیروزی‌اش می‌شوند. در ایران صدا و سیما شجریان را تحریم می‌کند. ربنای او در ماه رمضان پخش نمی‌شود. بومی‌تر از شجریان چیست؟ شجریان کجا هجوم فرهنگی و جنگ نرم است؟ ایرانی‌تر از شجریان کیست؟ به جایش چه از تلویزیون و رادیو پخش می‌شود؟ به جایش تتلو در کنار آقای رئیسی نامزد سیستم می‌نشیند. تتلو نماد فرهنگ انحطاط است همانطور که پاشایی بود. نماد شکست فرهنگی‌ست. نه نوعی ذوق و سلیقه در موسیقی یا هنر. یکی در پاسخ یکی دیگر که به اهانت تتلو به شجریان اعتراض کرده بود، نوشته بود: من هم از ربنای او خسته‌ام از موسیقی سنتی و از این استاد استاد کردن‌ها. قصد من کسی یا کسانی را به مذهب شجریان آوردن نیست، اما گفتن اینکه من از موسیقی سنتی خسته‌ام، مثل این می‌ماند که به گوییم ما از موزارت و باخ خسته‌ایم. یا ما از شعر و شکسپیر خسته‌ایم. می‌توان اهل هیچ‌کدام نبود اما نمی‌توان خسته بود. اینها مراتبی دارد که باید پیمود. مثل سواد آموختن. یکی اهل درس خواندن نیست. اهل چیز دیگری است. هدف من از گفتن اینها این است که یک حکومت و دولت باید نقش بالا بردن و پرداختن و ورزانیدن ذوق و سلیقه مردم را داشته باشد. مثل خوب خوراک دادن. غیر از اینکه به سلامت شما کمک می‌کند و به شما نشاط می‌دهد، قوه چشایی شما را تربیت می‌کند. یک حکومت و دولت باید به مردم اصالت بدهد یا بهتر بگویم در اصالت دادن کمکشان کند. نه اینکه بازاری‌ترین و هرزه‌ترین تولیداتی را که هیچ رنگ و بویی از ایران و ایرانی ندارد و از اسلام هم ندارد و شبیه و کپی هر چیزی از هر جایی، همان اونیفرم‌سازی است، ترویج کند. کوکا کولا را به جای زمزم و به نام زمزم به مردم مسلمان بفروشد. کوکاکولای اسلامی. نه تنها آبروی نام زمزم را می‌برد و بی‌اعتبارش می‌کند، بلکه از جوهر و فلسفه کوکاکولا غافل می‌ماند و غافل می‌گذارد. نه تنها نام زمزم را بلکه عالم مثال ما را هم بی‌اعتبار می‌کند. کسانی که به ایران اعتبار می‌دهند معمولا از آن دوران قبل از انقلاب می‌آیند. باید اعتراف کرد که نظام موفق به تولید هنرمندانی در حد و اندازه شجریان، علی‌زاده، یا کیارستمی نشده است، نه اینکه ایران بعد از انقلاب قادر به تولیدش نیست، من حتی باور دارم که اسلام هم هست اما نظام اجازه نداده است. منظور ازنظام تفاسیر سهمی از روحانیت مرجع هم هست.

تفسیر از حجاب و به طور کلی زن، زن در بیرون، چنان عقب افتاده است و چنان پر تناقض و تعارض که هر سیستمی را با هر جامعه‌ای دچار بحران و در نهایت شکست خواهد کرد. یک روز نوشته بودم جمهوری اسلامی تولید نهیلیسم می‌کند. دوستی مجازی پرسید منظورتان چیست؟ حالا می‌گویم. جمهوری اسلامی چنان تولید اشباع کرد که در کنار و در برابرش هر طبع و طبیعتی به خلاء روی می‌آورد. خواهید گفت اشباع خود اکندگی و پری‌ست، خواهم گفت تولید اشباع پری در پری ست. چنان همه‌جا را می‌خواست از معنی پر کند که آدمی روی به بی‌معنایی می‌کرد. روزی که ترجمه فرانسوای قدیس کریستیان بوبن را به کسی دادم تا بخواند گفت: مثل اینکه خدا آنجا بیشتر پیدایش می‌شود. گفتم: بله در برهوت اینجا و آن حکیم لبنانی گفته بود و آن نویسنده و کشیش اهل رومانی هم که کتاب محمد پیامبر را نگاشته بود، افق را نشان داده بود در صحرای عربستان و تهی را.
سال‌ها پیش بود عصر جمعه‌ای، رادیو از مردی در خیابان می‌پرسید برای امام زمان که اگر پای رادیو نشسته باشد و صدای جمهوری اسلامی را گوش کند چه پیامی دارد. عاشق نمی‌تواند معشوق را از آن خود کند. خدا که جای خود دارد و از دست‌ها و چنگ‌ها می‌گریزد.

یک بار تکه‌ای از کتاب محبوبی را ترجمه کرده بودم، از حلاج گفته بود بر سر دار. حلاج گفته بود این- دار- پاسخ آن روز است. آن روز حلاج سر بلند کرده بوده و رخ و روی زنی زیبا را دیده بوده. برای من روی زن زیبا و توجه به آن و معنی گناه، نه آن تفسیر متحجری‌ و چقدر هم خطرناکی است که ترویج می‌شود. نویسنده از زیبایی و عشق به زیبایی و ظاهر حتی در شعر و ادب گفته بود و فریبش، و درست اینجا داستان حلاج را تعریف کرده بود. زن زیبا همان ظاهری است که نباید فریبش را خورد تا ما را از اصل باز نگاه ندارد. زن زیبا یکی از بت‌هایی است که باید شکست. حلاج از غیر حق را دیدن شرم کرده بود و دار را در خور و سزاوار یافته بود. نه از دیدن زن نامحرم بی‌حجاب.

از گشت ارشاد نگویم که ترویج خشونت مردانه بر زن است بخصوص که همراه و با همراهی قانون اعمال می‌شود. نوعی بی امنیتی‌ست به دست مآوران امنیت.
دهه‌هاست که مردم به نظام واکنش نشان می‌دهند. و خود نظام به دنبال آرمان‌های گمشده انقلاب از این شاخه به آن شاخه و از این در به آن در می‌زند.

شاید در این نوشته که من فرصت حتی یک بار خواندنش را نخواهم داشت، نظام گاهی با اصول‌گرا یکی گرفته شده است. اصول گرایانی که مجبور به تقسیم قدرت شده‌اند.

متاسفم که اصول‌گرایی نامزد مطلوبی ارائه نداد. معتقدم که همیشه به اپوزیسیونی قوی نیاز هست. من هنوز تا این انتخابات به اصول‌گرایان امیدهایی داشتم. اما باید بگویم که آنها را بسیار ضعیف و سست یافتم. هر چه گشتم دلیل و برهانی محکم علیه روحانی نزد آنها نیافتم. نه اینکه روحانی عیبی ندارد. اینکه نامزد آنها و انها با این‌همه وقت که در قدرت بوده و هستند راه بهتری و کار بهتری به پیش خواهند برد. راستش دشمنی‌شان را درک نکردم. نگاه و عمل و کنششان به امر انتخابات مرا از ایشان گریزاند. نوعی تمسخر تلخ. و از همه بدتر دریافتشان هنوز، از سال‌های ۸۸. گریزی شدید از واقعیت. واقعیتی خیلی ساده که فرق است میان آنکه قدرت سرکوب و زندان را دارد و آنکه ندارد. در اینجا رخصت بیشترگویی از سال‌های ۸۸ نیست. اما سال‌های ۸۸ حرف زیادی برای گفتن دارد.

Post has shared content
ققنوس اصولگرایی
نویسنده حیدر عباسی

"قُقنوس، پرنده‌ای مقدّس و افسانه‌ای است که در اساطیر ایران از آن نام برده شده است. دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود هزار سال یک بار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد می‌شود."

تا ساعاتی دیگر شاهد تحلیل‌های به اصطلاح سرداران بصیرت، از علت شکست کاندیدای به اصطلاح انقلابی خواهیم بود.
آنچه از این اشخاص در ساعات آتی خواهیم شنید تحلیل‌هایی با محورهای زیر خواهد بود:
🔹«مردم ایران اهل کوفه اند». آن‌ها به انقلاب بی وفایی می‌کنند. به خصوص طبقه‌ی شهری که بیشترین بهره را از نظام می‌برند اما به کاندیدای آن رای نمی‌دهند.
🔹«تقصیر احمدی‌نژاد است». اگر احمدی‌نژاد از کاندیدای انقلاب حمایت می‌کرد ما پیروز بودیم.
🔹«خوب گفتمان‌سازی نکردیم». توجیه همیشگی قابل قبول از سمت بدنه از شکست همین است.
🔹«طرف مقابل فریب رسانه‌ای می‌دهد». ما هم به دلیل پایبندی به قیود شرعی و اخلاقی نتوانستیم خیلی حرف‌ها را بزنیم. لذاست که مردم فریب خوردند و به آن‌ها اقبال کردند.

البته در این انتخابات شاهد نوعی جدید از مواجهه با شکست هستیم. این نوع مواجهه که تخم آن در انتخابات 94 گذاشته شد، بر پایه‌ی ادعای تقلب و تخلف بنا شده است. این جریان که تا پیش از این همیشه با هرگونه ادعای پیروزی پیش از شمارش، یا ادعای تخلف گسترده، به سختی برخورد می‌کرد؛ امروز خود داعیه‌دار این اتفاق شده است.

خوشبختانه در این انتخابات دیگر مجالی برای بیان اصلی‌ترین دلیل ادعایی شکست‌های قبلی، یعنی «عدم وحدت» نیست. بحمدلله در این انتخابات همه‌ی ظرفیت‌های وحدت فعال شد و همه و همه، از عالی‌ترین سطوح سیاسی نظام تا خردترین جریان‌های بدنه، پشت یک کاندیدا آمدند. با راه‌اندازی سازوکاری حزب‌گونه، هم زمینه‌ی وحدت را در بدنه فراهم کردند و هم از کاندیداهای فشارپذیر، تعهد انصراف گرفتند. از طرفی هم با یک طراحی هوشمندانه گزینه‌های فشارناپذیر را از صحنه خارج کردند. آنی که مانع اصلی بود هم که رد صلاحیت شد. نهایتا هم سردار محترم را به نفع سید کنار راندند. و اینگونه بود که همه‌ی جریان انقلاب ماند و یک کاندیدا! پس دیگر هیچ جایی برای بهانه‌ی وحدت باقی نمی‌ماند مگر اینکه عده‌ای مهندس میرسلیم را بهانه ‌کنند!

اما عده‌ای دیگر که گفتمان قرآنی «احدی الحسنیین» را سرلوحه‌ی تحلیل‌های خویش قرار داده‌اند، جمله‌ی کلیدی «در هر حال پیروزیم» را تکرار خواهند کرد. این عده درهرحال قائلند چیزی از ارزش‌های آن‌ها کم نمی‌شود! لذاست که این عده شروع می‌کنند به برشمردن وجوه پیروزی خویش درحالیکه آرای کمتری را از آن خود کرده‌اند. همانند:
🔹فرصت دادن به جناح مخالف برای پیش برد برنامه خویش.
🔹رشد مردم در فهم حقانیت ما بواسطه ناکارامدی جناح مقابل.
🔹افتادن تقصیر این وضعیت فاجعه‌ی کشور بر گردن جناح مقابل.

اما مهمترین دلایل حقیقی شکست‌های همیشگی جریان به اصطلاح انقلاب را به صورت خلاصه می‌توان در موارد زیر برشمرد:
🔹خالی شدن از هرگونه محتوا و آرمان‌های بلند انقلابی. امروز این جماعت پوسته‌ای توخالی بیش نیستند و جز از صورتی پوچ دفاع نمی‌کنند. مردم ایران عمق‌شناسان خوبی هستند. به خوبی می‌فهمند که حرف اصیل متعلق به چه کسی است و چه کسی صاحب حرف‌های سطحی و توخالی است.
🔹اسیر شدن به حفظ وضع موجود. گو اینکه بسیج و بدنه به اصطلاح حزب الهی، حزب مدافعان و توجیه‌گران فجایع سران هستند.
🔹مردمی نبودن و به تبع آن عدم شناخت مردم. ایشان، در هر انتخابات با نقابی متفاوت و بعضا صددرصد متناقض نسبت به انتخابات قبل وارد میدان می‌شوند. دلیل این شیدایی و هرزگی تصویری غلط از وضعیت مردم است. آن‌ها یک روز خیال می‌کنند مردم غربگرا شده‌اند و با این نقاب می‌آیند اما شکست می‌خورند. روز دیگر خیال می‌کنند مردم به سران نظام و گفتمان آن‌ها اقبال کرده‌اند و اینبار با این نقاب می‌آیند اما باز هم شکست می‌خورند. و همینطور این چرخه‌ی معیوب را ادامه می‌دهند و هیچ‌گاه به شناخت حقیقی از مردم نمی‌رسند.

کاش این عزیزان چشم را می‌گشودند و دلایل حقیقی شکست خویش را می‌دیدند اما حیف که ما شاهد «ققنوس اصولگرایی» هستیم...

"اصولگرایی، جریانی مقدّس و افسانه‌ای است که در اساطیر ایران از آن نام برده شده است. دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود چهار سال یک بار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن جریانی دیگر متولد می‌شود."

انصافا مطالبه اولی و آخری و فوری دولت دوازدهم باید پایان دادن به حصر ظالمانه میرحسین و یارانش باشه. #پایان_حصر

Post has shared content
۱. مدتی قبل در کلاس‌های یک درس عمومی با عنوان «ارتباطات در علم» شرکت کردم. در یکی از فعالیت‌های کلاسی، باید ارائه‌ای را به‌دلخواه شبیه‌سازی می‌کردیم. یعنی اینکه علاوه بر موضوع و محتوای برای یک ارائه‌ی پنج دقیقه‌ای، باید به مخاطبان احتمالی، هدف و فضای ارائه هم فکر می‌کردیم. بعد هم در روز ارائه، هرکس که نوبتش می‌رسید، قبل از شروع، به بقیه می‌گفت که ارائه را از چه زاویه‌ای و با عینک چه کسانی ببینند.
برای آن ارائه من همکاران مهندسم را مخاطب فرض کردم و در مورد پیامدهای منفی ناشی از اتکای بیش از اندازه به تکنولو‌ژی و یک جامعه تکنولوژی‌زده تحت عنوان «چرا باید به برخی تکنولوژی‌های جدید نه گفت!» صحبت کردم. جزئیات ارایه‌ام و یا حتی محتویاتش را اصلا یادم نمی‌آید. تنها چیزی که در ذهنم باقی مانده، جمله‌ی یکی از همکلاسیهایم بعد از ارا‌ئه است؛ « تصورش وحشتناک است».
۲. امروز آخرین قسمت از سریال «آینه‌ی سیاه» Black Mirror را دیدیم. آینه‌ی سیاه، در نگاه اول یک سریال علمی-تخیلی است که انعکاس‌های سیاه یک جامعه تکنولوژی‌زده را به تصویر می‌کشد و یا به بیان دیگر آن‌طرف دیگر سکه‌ی پر زرق و برقِ تکنولو‌ژی را نشان می‌دهد. اما با کمکی دقت، می‌توان فهمید که این جوامع تکنولوژی‌زده‌یِ تصویر شده در فیلم، نه در آینده، بلکه همین جوامع امروزی ما هستند. فیلم تنها قسمت‌هایی از تکنولوژی‌های عادی‌شده روزمره‌مان را بزرگنمایی کرده است تا بتوانیم راحت‌تر آن‌ها را ببینیم. در برخی موارد هم می‌توان برداشتی استعاری از داستان‌های سریال داشت و زندگی امروزمان رادر خلال آن‌ها دید. نگاهِ سریال و نوآوری‌اش بسیار خلاقانه است اما « تصورش وحشتناک است».
Photo
Wait while more posts are being loaded