Profile

Cover photo
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)
Attends University of Tehran
2,416,317 views
AboutPosts

Stream

 
در مقایسه با کودتایِ ۱۹۸۰ کمالیست‌ها کارهایی که اردوغان انجام داده تا امروز (در پاسخ به کودتای نافرجام) به پیک‌نیک شبیهه. رسانه‌های غربی و «کارشناسان» هم کمی شلوغش کردن. فرانسه هم بعد از یک حمله‌ی تروریستی وضعیتِ اضطراری اعلام کرد و قوانین جدیدی رو در پارلمان تصویب کرد و هیچ‌کارشناسی جیکش هم در نیومد. این همه سر و صدا درباره‌ی ترکیه احتمالاً به خاطر اینه‌ که برق پایگاهِ نظامی مهم آمریکا و ناتو در ترکیه یک هفته به دلایل کاملا سرکاری قطع بوده و تازه وصل شده. این یعنی: اگه زیادی حرف بزنید با اردنگی از ترکیه می‌اندازیمتون بیرون. یه معنی دیگه هم احتمالاً داره: تغییر جهتِ ترکیه به سمت اوراسیا و دور شدن از باندِ اوباماناتو که با ارتش ترکیه هم خیلی نزدیک بودن.

After the 1980 military coup in Turkey, (in a population half today's size), the number of detained, fired, convicted and executed were on a much, much higher scale:

650,000 people were under arrest.
1,683,000 people were blacklisted.
230,000 people were tried in 210,000 lawsuits.
7,000 people were recommended for the death penalty.
517 persons were sentenced to death.

البته شکی نیست که خطر کودتا هنوز سرجاش هست. کودتای ضدمصدق هم اول شکست خورد وچند روز بعد پیروز شد. کلن اوضاع ترکیه اضطراری و خطرناکه. در این شکی نیست.

در ضمن من برای اردوغان «تره» هم خرد نمی‌کنم.
 ·  Translate
15
1
‫احسان الله‬‎'s profile photoBamdad Irani (‫بامدادی‬‎)'s profile photo
2 comments
 
+احسان الله نه به هیچ‌وجه. آن‌را در پاسخ به یادداشتِ دیگری نوشتم که نوشته بود اوضاعِ ترکیه در هم و بر هم و خطرناک است. به نظرم بخشی از شلوغ‌کاری‌هایی که علیهِ ترکیه‌ی بعد از کودتا می‌شود به این ربط دارد که ترکِ نازک اما مهمی بینِ روابطَِ ترکیه و آمریکا ایجاد شده و این کشور احتمالاً نقشِ موثری در سیاستِ آمریکا مبنی بر روسیه‌هراسی و ایجادِ کمربندِ تحدید پیرامونِ روسیه مشارکت نخواهد کرد. وگرنه تاریخِ ترکیه (و اروپا) شاهدِ وضعیت‌هایِ به مراتب بدتری هم بوده که چندان اشاره‌ای به آن‌ها نمی‌شود.

اما در عین حال که این را که نوشتم، اضافه کردم که مخالفتم با بزرگ‌نمایی‌ِ اوضاعِ ترکیه توسط برخی «کارشناسان» غرب‌محور به این معنا نیست که بحرانی بودنِ شرایطِ ترکیه را انکار می‌کنم، یا از ارادت به اردوغان می‌نویسم. در واقع بحرانی بودن شرایط، و حتی بدتر شدنِ آن و تبدیلِ آن به یک تصفیه‌ی خونین را نیز نامحتمل نمی‌بینم.
 ·  Translate
Add a comment...
 
مصداق بارز مفسده و به خطر انداختن امنیت ملی.
 ·  Translate
 
نامه اعتراضی نماینده زرتشتیان به شهردار خرمشهر

تهرانگردی احمد مسجد جامعی در آغاز سال نو میلادی در منطقه خیابان سی تیر - آتشکده زرتشتیان تهران
نماینده زرتشتیان در مجلس در نامه‌ای اعتراضی خطاب به شهردار خرمشهر از برگزاری "همایش نقد و بررسی فرقه های ضاله" که در آن از دین زرتشتی نام برده شده و به گفته وی سبب آزرده خاطر شدن ایرانیان شده است، انتقاد کرد.

به گزارش ایسنا، متن این نامه به شرح زیر است؛

جناب آقای محمد علی دوایی فر
شهردار محترم خرمشهر
با درود
بدینوسیله انتقاد شدید خود را از برگزاری "همایش نقد و بررسی فرقه های ضاله" که متاسفانه از دین زرتشتی نیز نام برده شده و سبب آزرده خاطر شدن ایرانیان شده است، اعلام می نمایم.
براساس یک واقعیت انکارناپذیر،آشوزرتشت اسپنتمان؛ پیامبری الهی است و دین زرتشتی، دینی توحیدی است و زرتشتیان در ازنای تاریخ یکتاپرست و پرستنده خداوند یکتا و بی‌ همتا بوده‌اند. این موضوع در اصل سیزدهم قانون اساسی، توسط نظام جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تایید قرارگرفته است و ایرانیان زرتشتی بر همین اساس دارای کرسی نمایندگی در مجلس شورای اسلامی هستند.
لازم به یادآوری است که رهبر گرانقدر انقلاب در دیدار با نمایندگان زرتشتیان سراسر جهان اینگونه تاکید می‌ فرمایند، آیین زرتشتی در ایران متولد شده است و این برای کشور ما، مایه فخر و مباهات است که محل ولادت اولین پیامبر آسمانی جهان، در ایران بوده است. با توجه به این صراحت، جای بسی تعجب است، چگونه ارگان هایی به خود اجازه می دهند تا دین زرتشتی را یک فرقه و سپس آن را ضاله بنامند و به دین زرتشتی و زرتشتیان بی پرده توهین کنند و کلیه قوانین به خصوص اصول متعدد قانون اساسی را زیرپا بگذارند.
جای تاسف بسیار است که این همایش در شهری که نماد همبستگی کلیه ایرانیان از هر نژاد، قوم و دین در دفاع از خاک کشور است، برگزار شده و از آن تاسف بارتر اینکه از بودجه های دولتی برای ایجاد تفرقه استفاده شده است.
لازم است به ارگان هایی که این همایش را همراهی کرده اند نیز تاکید گردد تا از منش شهید بزرگوار سرلشکر محمد جهان آرا و همچنین شهدای ایرانیان زرتشتی که بر اساس آموزه های دینی خود در کنار دیگر ایرانیان، برای دفاع از ایران اهورایی از خود گذشتند تا خرمشهر، خرمشهر بماند، درس اخلاق، همبستگی و یکپارچگی را بیاموزند.
در شرایطی که همه گروه ها، ادیان، اقوام و ن‍ژادهای کشور نیاز به همدلی و همراهی دارند و بارها نیز این نکته در سخنان ارزشمند مسئولین کشور مورد تاکید قرار گرفته است، برگزاری اینگونه همایش های توهین آمیز که بدیهیات تاریخ این کشور پرافتخار را به زیر سئوال می برد، شدیداً محکوم خواهد بود.
بنابراین ضمن محفوظ بودن حق پیگیری این موضوع در مراجع ذی صلاح، لازم است تا هرچه سریعتر جلو اینگونه نشست ها گرفته شود.
دکتر اسفندیار اختیاری
نماینده ایرانیان زرتشتی
-------------------------

در مواجهه با وقایعی مثل همین "همایش نقد و بررسی فرقه های ضاله" فکر می‌کنم طراح آن اگر یک دیوانه‌ی بی‌شعور نباشد عامل قدرت‌های بیگانه است.
 ·  Translate
نماینده زرتشتیان در مجلس در نامه‌ای اعتراضی خطاب به شهردار خرمشهر از برگزاری "همایش نقد و بررسی فرقه های ضاله" که در آن از دین زرتشتی نام برده شده و به گفته وی سبب آزرده خاطر شدن ایرانیان شده است، انتقاد کرد.
11 comments on original post
5
1
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)'s profile photoMohammad Kajbaf's profile photo
3 comments
 
عکس با کیفیت نوشته وهابیت و بهاییت و یمانی - زرتشتی ها در ایران تبلیغی نمی‌کنند و اصلا در خوزستان زرتشتی به ندرت هست.
 ·  Translate
Add a comment...
 
در این برهوت "صداقت و دوستی" قدر این نوع نوشته ها را باید دانست.
 ·  Translate
 

حدسم درست بود. +آرمان امیری دچار توهم شده است. جدا معتقد است مانی ب و دوستانش توطئه کرده و «پروژه»ای را به صورت شبکه‌ای علیه او پیش می‌برند! می‌نویسد:
«کلا کارشان همین ترور شخصیت و برچسب زنی است. آهسته و پی‌وسته یک سری دروغ را در کنار توهین و تحقیر منتشر می‌کنند به صورت شبکه‌ای اینقدر این را گسترش می‌دهند تا دست‌کم برای خودشان جا بیفتد. من فحش نخورده و توهین ندیده نیستم که در برابر اولین حرف ناروا به این صورت واکنش نشان بدهم. هزار و یک جور برچسب هر روز تحویل می‌گیرم. اما خوب می‌فهمم پروژه‌ای کار کردن یعنی چه».
و پس از کمی اظهار لطف به من و دوستان برای خودش تکلیف می‌گذارد که دیگران را از «اوضاع» ما با خبر کند: «سالی به یک بار شاید کفایت کند که چنین متنی بنویسم که حداقل دیگران هم حواس‌شان را جمع کنند که اوضاع این به ظاهر منتقدان مستقل از چه قرار است».
https://plus.google.com/u/0/113467559364844229943/posts/8zb1aykVhkx
خود آرمان از دوستان من نام نمی‌برد، اما شخصی به نام mina jh در دفاع از ادعای آرمان سه لینک را منتشر کرده است که به سه تن از دوستان من مربوط می‌شود.
+Bamdad Irani +zeno و +احسان الله 

[درحاشیه برای مطلع‌شدن از وضعیت ذهنی آرمان به این ماجرا دقت کنید: شخص نامبرده mina کامنتی علیه “جنگ‌طلبان” و در دفاع از اتهامات آرمان نوشته است. از جمله این‌که: مانی و دوستان «یک نفر را [یعنی آرمان را] سیبل قرار داده اند، با مغالطه نظرات بی ربط را به او نسبت میدهند و در آخر برای ساده اندیشی و کودکانه بودن نظراتش احساس تاسف میکنند» :) .
مواضع مینا (که ظاهرا نوشته‌های آرمان و نوشته‌های «مانی و دوستان» را دقیق پی‌گیری می‌کند) در این کامنت آنقدر منطبق بر نظرات آرمان است که او را به شک می‌اندازد. آرمان خطاب به او می‌نویسد:
«دوست عزیزی که بنده شما را نمی‌شناسم و کمی هم متعجب شدم که اینقدر هم مواضع بنده را پی‌گیری کرده‌اید هم لینک‌های دوستان، با توجه به اینکه حساب کاربری ناشناسی دارید و اصلا به یاد ندارم حتی یک کامنت از شما پای مطالب خودم یا جای دیگر دیده باشم ...» و اضافه می‌کند: «امیدوارم این وسط به ایجاد حساب‌های کاربری دروغین متهم نشوم».

نه. شخصا حساب این‌جور اکانت‌ها را تحت هیچ شرایطی با حساب آرمان قاطی نمی‌کنم. آن‌ها را خیلی راحت بلاک می‌کنم، چون هدف این‌ها ایجاد اختلال در گفتگوهاست. با شناختی که از آرمان دارم، هرگز به فکرم خطور نمی‌کند که او برای پیشبرد نظرات خود دست به ایجاد حساب‌های کاربری دروغین بزند، و بر اساس شناختی که از دوستانم دارم، آن‌ها را بسیار متمدن‌تر از این می‌دانم که او را به چنین کاری متهم کنند.]

حالا سؤال این است: من اگر بخواهم ثابت کنم که با هیچ‌کس به طور شبکه‌ای یا غیرشبکه‌ای علیه کسی و از جمله علیه آرمان توطئه نمی‌کنم، و در هیچ پروژه‌ای از جمله پروژه‌ی «ابله تصویرکردن هر مخالف جنگی» (از جمله آرمان!) شرکت ندارم، باید چکار کنم؟
آیا نباید در این طویله‌ای که ما خران خودآهوپندار در آن بسر می‌بریم، بر سر یک حداقل‌هایی که نبود آن گفتگو را ناممکن می‌کند، اتفاق نظر داشته باشیم؟

من هر سه‌ی این دوستان را از طریق نوشته‌های آن‌ها می‌شناسم و بر اساس همین شناخت مورد اعتماد من هستند. تمام چیزهایی که من از آن‌ها، و آن‌ها از من می‌دانند بر اساس نت‌ها و کامنت‌های منتشر شده در وب، و پیش چشم همگان است. برای این‌که این ادعا به واقعیت نزدیک‌تر باشد، این استثنا را اضافه می‌کنم که با بامدادی چند بار در چت گپ زده ام. شاید ده بار در طی سال‌های گذشته. آرمان منظور مرا می‌فهمد، چون همین‌جور گپ‌های دوستانه‌ی «از این در و از آن در» را با آرمان هم داشته ام. اما از زندگی، اهداف و مقاصد بامدادی چیزی بیشتر از آن‌چه که در نوشته‌های او آمده است، نمی‌دانم و برعکس.
الان می‌خواستم در مورد رابطه با زنو و احسان‌الله بنویسم. دیدم آیا لازم است بگویم که زنو هم در تمام این سال‌ها (بیشتر از ده سال) که یکدیگر را می‌شناسیم، یک بار در توییتر برایم پیام آفلاین گذاشته است؟‌
محتوای پیام را هم می‌خواهید؟
احوالپرسی پس از بازگشت من از بیمارستان به خانه.
در مورد رابطه با احسان‌الله چه بگویم؟ آیا با او رابطه‌ی خصوصی دارم؟ ندارم؟ احیانا ایمیل ردوبدل کرده ایم، نکرده ایم؟ …
رمز ورودی جی‌میل من این است: atonin@rtaudخودتان کنترل کنید!

وقتی به آرمان می‌گویم از این حرف‌ها خجالت خواهد کشید، منظورم این است که در مقابل این‌نوع اتهامات برای مانی ب غیر از سکوت دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید به کار شبکه‌ای اعتراف کند [رفقا! انکار بی‌فایده است! پروژه‌‌مان در اثر تیزبینی مهندس که «پروژه‌ای کارکردن را می‌فهمد» لو رفت! :)]
یا مجبور است
در باره خود و رابطه با دوستانش حرف‌هایی بزند که به کسی جز او و دوستان‌ش ربطی ندارد. این برای آرمان جایگاه خجالت‌آوری نیست؟

اما جنگ و سوریه
آرمان یکی از اعمال باند بالا را «ابله تصویرکردن هر مخالف جنگی» می‌نامد، رفتاری که از خلال آن «بوی گند ماله‌کشیدن روی جنگ و جنایت به مشام می‌رسد».
[دوستان دیگر را نمی‌دانم، اما من هرگز آرمان را ابله تصویر نکرده ام، بلکه برعکس یادم هست در کامنت یا کامنت‌هایی به این اشاره کرده‌ام که برای من که به خاطر دوری از ایران نیروهای مختلف سیاسی را نمی‌شناسم وجود آرمان و امثال آرمان برای جهت‌گیری کلی خوب است. تنها “خطا”ی من این است که در ارتباط با سوریه گفته ام اطلاعات آرمان از موضوع کم است. این هم حرف ناسزایی نیست، اطلاعات خود من هم کم است، اما اطلاعات می‌تواند با کوشش، صرف وقت و دقت زیاد شود. این ربطی به ابله‌تصویرکردن ندارد].
در عبارت بالا آرمان خطی بین دوگروه ترسیم می‌کند، بین من و دوستانم به عنوان آدم‌هایی که از رفتار آن‌ها بوی جنایت به مشام می‌رسد/ و گروهی متشکل از مخالفان جنگ که خود او یکی از کبوتران شاخ‌زیتون‌به‌نک همین گروه محسوب می‌شود.

آرمان در نت دیگری در نقد استاندارد دوگانه‌ از «منطق» دشمنان فرضی(!) می‌نویسد: «ما فقط قدرت را می‌خواهیم و دیگر هیچ. نه اخلاق برایمان اهمیت دارد، نه میهن پرستی، نه شرافت و صداقت.»
https://plus.google.com/113467559364844229943/posts/gUuPSHpff7v
کامنت من که نوشته بودم آرمان کم‌اطلاع است را آرمان به ابله‌تصویرکردن و توهین تفسیر کرده است (درواقع از قول من به خود توهین می‌کند). اما این‌جا مخالفان خود را (از جمله من و دوستان جنگ‌طلبم را!) قدرت‌طلب‌هایی تصویر می‌کند که برای آن‌ها اخلاق و میهن‌پرستی مهم نیست، و شرافت و صداقت بی‌اهمیت است.
آدم از تصور این استبداد کور و یقین کشنده‌ای که اخلاق و میهن‌پرستی و شرافت و صداقت آدم‌ها را در پی‌روی از تصورات و خیال‌های موهوم خود می‌داند، از این خودمعیاربینی‌ای که من نظیر آن را هیچ‌جای دیگری ندیده ام، وحشت می‌کند. من این‌همه اشتراک فکری، فرهنگی، هنری، ادبی، طبقاتی و ... با آرمان دارم، اما به خاطر بیان این واقعیت که او در مورد سوریه کم‌اطلاع است، به آدم قدرت‌خواه بی‌اخلاقی تبدیل شده ام که میهن‌پرستی، شرافت و صداقت ندارد.
نه آقا من قاضی صلاواتی را انتخاب می‌کنم.

وضعیت سوریه برای آرمان ساده، واضح و روشن است، برای من نیست، با این‌که مطلب در مورد آن زیاد خوانده ام، و منبع اطلاعاتم منحصر به بی‌بی‌سی و “اطلاعات” صفحه +گزارش جنگ در سوریه و عراق نمی‌شود. به آلمانی نوشته در این مورد کثیر و رو به افزایش است. (و البته هرچه می‌خوانم گیج‌تر می‌شوم!).

من برای خودم سه اصل دارم. اول این‌که عبارت «جهانی فکر کن، بومی عمل کن» یک شعار توخالی نیست. امروز این رویکرد رمز بقا و لحاظ‌کردن آن از الزامات اساسی کشورها، احزاب، گروه‌ها و افراد است. در مجلسی که ده‌ها هزارکیلومتر با ایران فاصله دارد قانونی تصویب می‌شود که می‌تواند خیلی بیشتر از مصوبه‌های مجلس کشورمان، روی زندگی ما از هر قشر و صنفی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته باشد.
و دوم این‌که هرچه شناخت و اطلاعات ما در مورد واقعه‌ای همه‌جانبه‌تر و وسیع‌تر باشد، رأی ما در مورد آن به واقعیت نزدیک‌تر است.
و سوم این‌که بهترین کار برای آن دسته از ایرانی‌های خارج کشور که دوست دارند به کشور خود خدمتی کنند، ترجمه اخبار، مقالات و مطالبی است که اطلاع از آن‌ها برای هموطنان ما در ایران احیانا مفید/ لازم/ یا مناسب است. خودم هم بسته به نیروی (کمی) که داشته ام، در وبلاگ و در+g همین کار را کرده ام. هرچه ترجمه کرده‌ام بر مبنای این تشخیص فردی بوده است که دانستن آن برای داخلی‌ها خوب است. در انتخاب‌هایم مهم این بوده است که مراجع قابل اعتماد باشند.
مثلا از ژورنالیست تحقیقی آلمانی یورگن تودن‌هوفر که ده‌ها سال نماینده پارلمان بوده است. یا ترجمه بیانیه‌ی یک «NGO»ی معتبر جهانی به نام «انجمن پزشکان برای پیشگیری از جنگ اتمی» که در سال ۱۹۸۵ به خاطر کوشش‌ در جهت رسیدن به جهانی صلح‌آمیز، متناسب با کرامت انسان و خالی از تکنولوژی اتمی، جایزه نوبل صلح را دریافت کرده است/ یا مطلبی از زبان پدر ژان‌بارت رهبر دینی مسیحیان کاتولیک شهر حلب سوریه/ همین‌طور صحبت‌های ژاکوب بهنان هندو، اسقف‌اعظم اقلیت نیم میلیونی کاتولیک‌های سوریه با آژانس خبری کلیسای کاتولیک که در آن می‌گوید: «پروپاگاندای غرب هنوز از مخالفان میانه‌رو حرف می‌زند که وجود خارجی ندارند. یافتن سربازان ارتش آزاد سوریه در میان گروه‌های مسلح گوناگون فقط به کمک ذره‌بین میسراست … و یک چیز روشن است: در صورتی که امروز اسد برود، سوریه یقینا به عاقبت لیبی دچار خواهد شد». ... و نت‌های معمولا کوتاهی که در این زمینه در g+ گذاشته‌ام و حوصله جستن آن‌ها را ندارم.
برخورد آرمان با این مطالب یا بی‌اعتنایی بوده است ...
[طبیعی هم هست. اگر آرمان سخن ژاکوب بهنان را که از درون سوریه، بیمناک از جان خود و نیم‌میلیون مسیحی سوری می‌گوید که معارضان سوری را باید با ذره‌بین جست، در صفحه خود با مخاطبان خود به اشتراک بگذارد، در یادداشت بعدی، باید برای نوشتن هرجمله‌ای به خود کمی زحمت فکری بدهد، که در این صورت دیگر شاهد نوشتن نت‌های طولانی نخواهیم بود. متن‌هایی ساده‌انگارانه، تندوتیز، با منطق همه‌پسند دودوتاچارتا، که در آن‌ها از مفاهیم جامعه‌شناسی به عنوان فشنگ استفاده‌ی ابزاری می‌شود].
آرمان غیر از بی‌اعتنایی و گذشتن از کنار این نت‌ها، یا نشر آن‌ها را مفید نمی‌دانسته است، یا این مطالب او را یاد چیزی انداخته است که از صداوسیما شنیده است، یا شریعت‌مداری گفته است و ... این هم یک واکنش دیگر است، که می‌گوید (عین جمله خاطرم نیست) چیزی که منقد آمریکایی می‌گوید به ما مربوط نیست، او به حکومت خود انتقاد می‌کند و من به سهم خودم از دولت خودم انتقاد می‌کنم.
خلاصه این‌که، آرمان به اخبار و اطلاعاتی که با نظرات کلی او نخواند علاقه که ندارد هیچ، بلکه سعی در مخدوش جلوه‌دادن آن می‌کند. علاوه بر این‌ها مطالب مفید دیگری از احسان الله، سهیل جان‌نثاری و نیشابور نوشته و ترجمه شده است که در آن‌ها به جوانب مختلف وضعیت پیچیده در منطقه و سوریه پرداخته شده است. مطالبی که کسی که می‌خواهد از جایگاه روشنگر یا روشنفکر منقد در مورد سوریه حرف بزند بایستی از آن مطلع باشد و آن را در تئوری «صلح» خود، و جنگ با اهریمن(!) لحاظ کند. کسی که اهل نظر و روشنگری ست، این مطالب را نادیده نمی‌گیرد، در بی‌اعتبارسازی آن نمی‌کوشد، بلکه برعکس آن‌ها را برای خوانندگان خود بازنشر می‌کند. البته طوری که بالاتر آمد، چنین کاری سرپانگهداشتن پز «من صلح‌خواه‌ام و مخالفان من طرفدار جنگ هستند» را مشکل‌ می‌کند.

سهیل جان‌نثاری در لینک زیر خبری از ملاقات و اعلام همبستگی رییس سابق و عضو ائتلاف ملی مخالفان سوریه با مریم رجوی منتشر کرده است. آیا این بخشی از دسیسه‌ی جنگ‌طلبان است؟

https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/hAsNrFdgG3B

کسی که می‌داند پروژه خاورمیانه بزرگ چیست، اخبارهای منطقه را دقیق‌تر می‌فهمد، تا کسی که از پروژه خاورمیانه بی‌خبر است. در این مورد به زبان‌های مختلف کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته شده، و در باره آن بحث‌های کارشناسانه‌ی تلوزیونی تهیه شده است و ... چند روز پیش بخشی از صفحه «خاورمیانه بزرگ» را از ویکیپدیای آلمانی (سردستی) ترجمه و منتشر کردم (که برای استفاده‌ی مخاطبان آرمان مفید است!). اگر نه همگی، یقین دارم اکثریت سیاست‌مداران و روزنامه‌نگاران غربی این پروژه را خوب می‌شناسند. حتی به حدس نزدیک به یقین فکر می‌کنم سیاست‌مداران ایران هم چه راست چه چپ از این طرحی که برای نظم دادن به کشورهای منطقه از جمله به کشور ما راه افتاده است و سرراه چند کشور را به تل خاکستر تبدیل کرده و میلیون‌ها قربانی گرفته است، مطلع هستند. یکی دو روز پیش مجموعه بیانیه‌های میرحسین موسوی را می‌خواندم. او هم به اهمیت این طرح آگاه است: او در اولین سخنرانی انتخاباتی «با بیان اینکه ما یک سری فرصتهایی در اختیار داریم، به خطرهایی که کشور با آن روبرو است، اشاره کرد و نسبت به غافل شدن از طرح خاورمیانه بزرگ انتقاد کرد» (چنین گفت میرحسین ص۹۷).
پروژه‌ی صلح آرمان امیری با طرح خاورمیانه بزرگ چه نسبتی دارد؟

اطلاع از جوانب مختلف فاجعه‌ی سوریه همه ما، از جمله خود آرمان را به فکر بیشتر وامی‌دارد و ما را توانمند می‌کند. حال آن‌که پا کوبیدن به زمین و اصرار بر این‌که صلح باید گردد! صلح خوب است! و هر کسی چیزی غیر از این بگوید توطئه‌گری است بی‌اخلاق، ناصادق و بی‌شرف روشنگری نیست،Agitation سیاسی است که سعی می‌کند با زیر فشار قراردادن عالم عاطفی و وجدان مخاطب، و ایجاد احساس گناه در او، او را به موضع‌گیری وادار کند. و اجیتاسیون وقتی در باره موضوعی اطلاعات کافی موجود باشد، دشوار است، زیرا تحریک صاحبان ذهنیت‌های عوامانه بدون تصاویر و تصورات سفیدسیاه ممکن نیست.

آرمان با این رفتار قصد چه کاری را دارد؟ نوشته‌های او به چه درد می‌خورد؟ آیا قرار است عده‌ای را جمع کرده و در تهران تظاهرات صلح راه بیاندازیم؟ آیا باید تیپ آرمانیون درست کنیم که به سوریه رفته و در کنار معارضان دمکرات سوری (که اگر یکی از آن‌ها به خواب/ آرمان را نمی‌دانم/ به خواب من بیاید به خودم خواهم شاشید!) برای رسیدن به صلح و دمکراسی دیکتاتوری را نابود کنیم؟

ما در کشور سازوکارهای قانونی را پذیرفته ایم. انتخابات و مجلس را به عنوان محل حل معضلات کشور قبول کرده ایم. به زودی انتخابات دیگری از راه می‌رسد. از آن‌جا که معضل سوریه بخش با اهمیتی از مسئله استراتژیک کشور است، چطور است آرمان کاندیدایی را پیدا کند که مخالف حضور نظامی ایران در سوریه و حمایت از فلسطین و لبنان باشد؟ و علنا اعلام کند: من به کاندیدایی رأی می‌دهم که فورا دست از پشتیبانی متحدان منطقه‌ای خود فلسطین لبنان سوریه یمن و بحرین برداشته و نیروهای کشور را به خانه برگرداند؟ کاندیدایی که مثل آرمان بر این اعتقاد باشد که «فرقی بین حسن نصرالله و مسعود رجوی نیست»!
که در این صورت باید گفت:
پیدا کنید کاندیدای مناسب را!
 ·  Translate
11 comments on original post
7
Add a comment...
 
دوستان کدام تصحیح مثنوی مولوی را به فارسی توصیه می کنید؟

آیا نسخه سروش مناسب است؟ نسخه بهتری هم وجود دارد؟


 ·  Translate
1
hassan kargozar's profile photo
 
Add a comment...
 
 
شاه‌کار کیارستمی شاید کلوزآپ باشد. الان که فکر می‌کنم می‌بینم شاه‌کار زیاد دارد اما کلوزآپ جایی از بقیه جدا می‌شود یا از نخست جداست. یا جای‌گاه ویژه‌ای دارد. فیلم کیارستمی زمانی را در تاریخ ایران بازمی‌نماید که سینما سرای خاصی دارد. کلوزآپ این داستان را تعریف می‌کند. مخمل‌باف زنده است و در ایران است. سینما زنده است. و سینمای مخمل‌باف چنان زنده و مردمی‌ست که مردی عاشق سینما را به خانه مردم می‌کشاند. و مردمی فریب سینما را می‌خورند. کلوزآپ داستان این قربت سینماست. بعد سینما غریب می‌شود. نمی‌دانم ایران امروز در چه حالی‌ست و مردی مثل سبزیان به جای رویای سینما چه رویایی در سر دارد. رویای پول‌دارشدن؟ رویای رفتن؟ نمی‌دانم چقدر سبزیان امروز اورسن‌ولز می‌خوانند و می‌گویند گفته برای رویایت دزدی کن. برای سینما دزدی هم بکن. دزدی‌های امروز برای سینما نیست. برای عشق به سینما نیست. سبزیان‌های امروز رویای دیگری در سر دارند. راستی بر سر سبزیان چه آمد؟

کیارستمی بعد از زیر درختان زیتون حسین را دیده بود که در کوهپایه علف برای قوت جمع می‌کند و شب‌ها زیر پالاستیک می‌خوابد. وقتی روایت کیارستمی را از حسین واقعی می‌خواندم مثل وقتی که کودک ظرف ماست به دست را در آن کوچه خلوت و زیر آفتاب ظهر و ترس از سگ را نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم چقدر می‌تواند بی‌رحم باشد. فکر می‌کنم آنچه من بی‌رحمی می نامم و نمی‌دانم بی‌رحمی می‌دانم یا نه، همه اوست، این بی‌رحمی، بی‌مداخله‌گری، مداخله نکردن، نگاه کردن. انقلاب نکردن؟ این ایرانی‌ترین و غیر ایرانی‌ترین هنرمند ایرانی. ایرانی چون سینمایش به قصه و متل و اینها نزدیک است. به ایران قدیم و نه حتما جاودانه نزدیک است. و از سویی نگاهی شرقی‌ست. شرق دور. که ایران امروز از آن خیلی دور است. تماشا.
یک روز به یکی از عاشقان مخلمل‌باف در روزگاری حالا دیگر دور گفتم کیارستمی وعده نمی‌دهد که عمل نکند و مخمل‌باف وعده می‌دهد و عمل نمی‌کند. مثل انقلاب.

این اصرار که حافظ را به چیزی شبیه هایکو و نه البته هایکو نزدیک کردن، آن غباررویی که می‌خواست غافل از اینکه موسیقی شعر را روان می‌کند و جاری در حافظه که این داستان دیگری‌ست. اینکه مرگ باقی زندگی باشد، بشود. نرم و لطیف. نمی‌دانم مرگش نرم و لطیف بود یا نه. نمی‌دانم چگونه ما را ترک کرد.

کیارستمی بزرگ بود. بزرگ‌تر از خودش. آثارش از خودش فراتر می‌رود. در واقع از دستش در می‌رفت. همین بود که من او را از باقی‌مانده‌های از او جدا کردم و جدامی‌کنم. او ایرانی بود. اما از نسل قبل از انقلاب. مانند شجریان که از قبل از انقلاب است. اینجا نه به شاه کار دارم و نه به نظام امروز. کسی نوشته بود وجود کیارستمی دلیل این است که جمهوری اسلامی طالبان نیست. هر کس گوشه‌ای از قبا را می‌کشد. مهم نیست. اما نسل او تمام می‌شود و با این نسل چهره‌ای از ایران. گمان نمی‌کنم که دیگر وجودهایی چون او و چون شجریان ظهور کنند.

برای ادعایم سند ندارم اما دلایلی دارم. مفصل است و جایش جای دیگری‌ست. تنها به این بسنده می‌کنم که ایران کیارستمی و شجریان ایران نرم‌تر و لطیف‌تری بود. مردم راضی‌تر بودند به رضای خدا. نه رویای سفر به فضا را داشتند و نه در دانشگاه‌ها و مدارس عالی به کسب علوم دقیقه مشغول. خرده‌ای از باباطاهر هنوز در سفره‌ها یافت می‌شد. و جنس نان هنوز مرغوب بود.

کیارستمی با شعر انس داشت. می‌گفت ما هیچ نداشته باشیم شعر داریم. مردمانی که به جای شام گاهی شعر می‌خوردند. یک روز در جشن شعر در پاریس به مردی برخوردم که در دانشگاه ایالت متحده امریکا درس شعر در سینمای کیارستمی را می‌داد. اینجا شعر نیست. اینرا سینما شناسان و به طور کلی چیزی شناسان دریافته‌اند. اینکه کی و کجا شعر از اینجا رخت بربست هم داستان دیگری‌ست. کیارستمی برایشان شعر در سینما را آورده بود. شعر همان چیزی‌ست که قبلا بود و حالا نیست یا خیلی کمتر هست. شعر چیست؟ این هم داستان دیگری‌ست.
 ·  Translate
7 comments on original post
4
Add a comment...
 
نام: میرحسین.
 ·  Translate
19
4
Adel Amani's profile photo
 
دارایش توی 88 مشخص کرد چقدر خوب بلد بود قانون رو زیر پا بذاره. ....
 ·  Translate
Add a comment...
 
از فروردینِ سالِ قبل تا امروز، عربستان سعودی با حمایتِ کاملِ آمریکا، انگلیس و اماراتِ متحده‌ی عربی در تلاش برایِ به زانو در آوردنِ نیروهایِ یمنی بوده است. با به کار گرفتنِ نیروهایِ خارجی و همین‌طور نیروهایِ همسوی یمنی، هدفِ عربستان فتحِ صنعا پایتختِ یمن بوده است. اما همه‌ی کوشش‌ها برایِ رفتن از مناطقِ کویری یا ساحلی به سویِ مناطقِ کوهستانیِ قلبِ یمن شکست خورده است. هزاران حمله‌ی هوایی که با حمایتِ و برنامه‌ریزی آمریکا انجام شده بخشِ بزرگی از زیرساخت‌هایِ یمن و میراثِ فرهنگی و اجتماعیِ این کشور را تخریب کرده، اما نتوانسته توازنِ نظامیِ جنگ را تغییر دهد.

طرف‌دارانِ جنبشِ حوتی‌ها و ارتشِ یمن وفادار به صالح، رئیس‌جمهورِ سابق، همه‌گونه تلاش برای نفوذ به این مناطق را دفع کرده اند. در سواحلِ جنوبی جنگجویانِ همسو با القاعده که در سکوت از طرفِ عربستان حمایت می‌شوند، مناطقی را پیرامونِ عدن در دست گرفته‌اند. اما آن‌ها نیز نمی‌توانند از آن‌جا پا پیش بگذارند.

حوتی‌ها و متحدان‌شان با حمله به خاکِ عربستانِ سعودی بازی را عوض کردند. این اتفاق منجر به مذاکراتِ صلح زیرِ نظرِ سازمانِ مللِ نگون‌بخت شد. اما پس از آن‌که حوتی‌ها، با کمالِ حسنِ نیت، حملاتِ خود به عربستانِ سعودی را متوقف کردند مذاکرات شکست خورد. سعودی‌ها خواستارِ تسلیمِ شدنِ کاملِ آن‌ها شده بودند که بنا به دلایلی که برایِ سعود‌ی‌ها و حامیان‌شان قابلِ درک نیست، حوتی‌ها و متحدان‌شان از آن سرباز زدند. حملاتِ هواییِ سعودی‌ها دوباره شدت گرفت و این‌بار برای بیستمین‌ بار اعلام کردند که نیروهایِ طرف‌دارِ آن‌ها در چند هفته‌ی آینده صنعا را فتح خواهند کرد.

حوتی‌ها و ارتشِ یمن تلاش‌هایِ خود را تجدید کردند. موشک‌هایِ اوراگان با بردِ ۱۰۰ کیلومتر ناگهان از ناکجا پیدا شدند و به سرزمین‌هایِ سعودی اصابت کردند. این روزها هم حوتی‌ها تهاجمِ جدیدی را در خاکِ عربستان آغاز کرده‌اند.

خبر فوری: نیروهایِ یمنی و شبه‌نظامیانِ حوتی ۱۰ کیلومتر واردِ منطقه‌ی جیزانِ عربستان شدند و یک کارخانه‌ی سیمان و اردوگاهِ نظامی را فتح کردند. ۱۶ درجه، ۴۴ دقیقه، ۴۹ ثانیه شمالی و ۴۳ درجه، ۴ دقیقه، ۳۱ ثانیه شرقی.

عکس‌ها: تخریب‌های وارده در منطقه‌ی جیزانِ عربستان که توسطِ خمپاره‌هایِ نیروهایِ یمنی در ۱۹ جولای ایجاد شده است. ۱۶ درجه، ۳۵ دقیقه، ۵۴ ثانیه شمالی و ۴۲ درجه، ۵۶ دقیقه، ۱۷ ثانیه شرقی

در ۲۰۰ کیلومتر از مرزهایِ بینِ عربستان و یمن که از دریایِ سرخ تا خشکی‌هایِ واقع در شرق امتداد می‌یابد، نیروهایِ یمنی در بیش از ۶ نقطه به ۵ تا ۲۰ کیلومتری عمقِ خاک عربستان حمله کرده‌اند.

شلیکِ گلوله و آتش‌بازی به نشانه‌ی جشنِ پیروزی در صنعا پایتختِ یمن. ساعتِ یک بامداد. ای سلمان، آیا می‌شنوی؟:)

ماه‌هاست که مناطقی از خاکِ عربستان تحتِ اشغالِ نیروهایِ یمنی قرار دارد: الرابیه و خوبه، جیزان. الشرفه، نجران.

هادی، معاونِ‌ اول سابقِ رئیس‌جمهورِ یمن که عروسک‌ِ خیمه‌شب‌بازیِ سعودی در جنگ علیهِ یمن است، موفقیت‌هایِ حوتی‌ها را تأیید و محکوم کرد. حکامِ سعودی خشمگین هستند. جنگِ یمن به وضوح مطابقِ میل‌شان پیش نمی‌رود. چطور این یمنی‌ها به خودشان جرات می‌دهند به خاکِ سعودی حمله کنند؟

سعودی‌ها به سراغ مامان‌هایشان، ببخشید، متحدانِ غربی‌شان، شتافتند و خواستارِ پاسخی نیرومند شدند. مطابقِ وظیفهِ و با پوزخندی بی‌صدا پاسخِ مقتضی داده شد، در یک بیانیه‌ی مشترک:

وزرایِ امورِ خارجه‌ی بریتانیا، آمریکا، عربستانِ سعودی و اماراتِ متحده‌ی عربی در تاریخ ۱۹ جولای در لندن ملاقات کردند تا شرایطِ یمن را بررسی کنند. این دیدار به دنبالِ مذاکراتِ صلح زیر نظرِ سازمان ملل انجام شد که پیش از این در ۱۶ جولای در کویت آغاز شده بود… وزرا توافق کردند که درگیری‌ها در یمن نباید همسایگانِ این کشور را تهدید کند.

یک بارِ دیگر این جمله را بخوانیم:

وزرا توافق کردند که درگیری‌ها در یمن نباید همسایگانِ این کشور را تهدید کند.

این بیانیه باید در کتاب‌هایِ تاریخ به عنوانِ مضحک‌ترین یادداشتِ دیپلماتیکی که تا امروز نوشته شده ثبت شود: «لطفاً محضِ رضایِ خدا در پاسخ به حمله‌ی ما به سرزمین‌تان مقابله‌ی به مثل نکنید! لطفاً تسلیمِ این مردانِ بی‌خاصیت شوید. لطفاً اجازه دهید به شما تجاوز کنیم، اما تکان نخورید!«

سعودی‌ها از ایجادِ توازنِ موردِ نظرشان در یمن و دفاع از سرزمین‌هایِ خود عاجزند. در همین راستا دولتِ اوباما در تلاش برای وخیم‌تر کردن بحران با ارسالِ نیروهایِ آمریکایی بیشتری به یمن است. اما اگر سعودی‌ها با گران‌قیمت‌ترین اسباب‌بازی‌هایِ جنگیِ آمریکایی‌‌ِ‌ در اختیارشان نمی‌توانند این جنگ را ببرند، آمریکایی‌ها نیز نخواهند توانست.

این هم یک جنگِ دیگر اوباما، که بدونِ این‌که نامی ازو به میان آمده باشد شروع شده است. جنگی که ظرفیتِ برد در آن وجود ندارد، اما منافعِ سرشاری نصیبِ تشکیلاتِ نظامی و امنیتیِ آمریکایی می‌کند. در آینده شاید روزی وزرایِ امورِ خارجه گردِهم آیند و تصمیم بگیرند که جنگِ آمریکا علیهِ یمن «نباید آمریکا را تهدید کند.»

برخی یمنی‌ها اما چنین نخواهند اندیشید.


https://bamdadi.com/2016/07/21/let-us-rape-you-but-please-dont-move/
 ·  Translate
20
2
‫چغاد ه‬‎'s profile photoBamdad Irani (‫بامدادی‬‎)'s profile photo
2 comments
 
جسته و گریخته. کلن پوشش پراکنده و ناقصی داره. منابع عربی هم هست که من وارد نیستم.
 ·  Translate
Add a comment...
 
 
دوقطبی
ایجاد دودستگی در گروه یک تاکتیک جنگی است. گروه‌های متخاصم سعی می‌کنند با ایجاد شکاف یا بهتر است بگوییم تعمیق شکاف‌های موجود نیروهای طرف مقابل را تحلیل ببرد. البته در مورد ایران باید این را اضافه کنم که حداقل بخش‌هایی از حاکمیت با تعمیق شکاف‌ها مشکلی ندارد و خود نیز از این کار دریغ نمی‌ورزند. فرق این‌ها با کسانی که از خارج سعی می‌کنند مردم را روبروی هم بگذارند، این است که ما با گروه‌های داخلی در یک کشتی نشسته‌ایم، و حداقل‌هایی از سازوکار حل تعارض‌ها از طریق تعامل سیاسی را پذیرفته ایم، و در این کار از بیگانه طلب کمک نمی‌کنیم.
[یک بار آرش کمانگیر (چه فرقی می‌کند که هزاران نفر ایرانی در اثر تصادف رانندگی در جاده‌ها کشته شوند یا در اثر حمله نظامی آمریکا) زمانی که خاتمی در حوزه دماوند رأی داد گفته بود، اگر میرحسین هم در حصر نمی‌بود ممکن بود حرف‌هایی بزند که ما خوشمان نمی‌آید. همین شخص زمانی که اسرائیلی‌ها از زمین و آسمان نوار غزه را می‌کوبیدند و هزاران نفر غیرنظامی از زن و بچه و پیر و جوان را کشته و خانه‌های آن‌ها را روی سرشان خراب می‌کردند، می‌گفت: اسرائیل دارد مردم فلسطین را از دست تروریست‌های حماس نجات می‌دهد. با این وصف، صد البته اگر میرحسن در حصر نباشد حرف‌هایی خواهد زد که به مذاق این جماعت خوش نیاید. می‌بینیم که چطور تندروهای داخلی و براندازهای آمریکایی در مورد ضرورت ادامه‌ی حصر با هم همراه هستند].
به نظر من تلاش روشنگرانه برای ایجاد خودآگاهی در باره رفع حصر و بحرانی که شکاف بین مردم ایجاد می‌کند، از عهده قلم آرمان امیری که مناسبات ایران را می‌شناسد برمی‌آید.

علی علیزاده که آرمان او را دوست ندارد، توصیه محسن سازگارا به موسسه واشنگتن (نزدیک به آیپک و اسرائیل). می‌گوید:«خطوط پیشنهاد شده در این متن ... خطوط اصلی راهبردی واشنگتن برای مقابله و نابودی ایران بوده است». توصیه سازگارا این است: بهترین سیاست تفکیک گذاشتن میان دولت و ملت ایران است.
https://plus.google.com/u/0/+AliAlizadeh/posts/Bs73FyJ6uEX

توصیه زیرکانه‌ای است که البته خالق آن او نیست، او تنها دارد طوطی‌وار چیزی را تکرار می‌کند. پیش و پس از توصیه سازگارا سیاست‌مداران غربی این کلیشه را به کار می‌بستند و می‌بندند. آخرین آن‌ها ترکی الفیصل بود که در نشست فرقه‌ی رجوی خود را دوستدار مردم ایران معرفی کرد:
https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/EyXXAq2o1z5
لازم به تذکر نیست که دوستی ترکی الفیصل شامل «ما»یی که خواهان محاکمه این تروریست‌ها هستیم، نمی‌شود.

یک نمونه هم گفتگوی بین دو سیاستمدار کانادایی بود که به مذاق آرمان خوش، و به نظر من ناخوش آمده بود. یکی از نمایندگان پارلمان کانادا به وزیر خارجه این کشور گفته بود: «ایران می‌خواست اسرائیل را نابود کند، ایران مردم خودش را شکنجه می‌دهد و به زندان می‌اندازد، ایران از تروریسم در دورِ دنیا حمایت می‌کند و می‌خواهد به یک قدرتِ اتمی‌ تبدیل شود، آیا وزیر می‌تواند به من بگوید که چه چیزی را در رابطه با ایران دوست می‌دارد؟».
این نماینده ایران را شر مطلق معرفی می‌کند، و آقای وزیر بدون مخالفت با اتهام‌های مطرح شده علیه ایران پاسخ می‌دهد: «من مردم ایران را دوست می‌دارم».
اما ما که ایرانی هستیم می‌دانیم که بخش بزرگی از مردم ایران نظام کشور را موجه می‌دانند و اگر لازم باشد در مقابل بیگانه از آن دفاع می‌کنند. جای این‌ گروه از «مردم ایران» در دل این سیاست‌مدارانی که عاشق مردم‌ ایران هستند کجاست؟ آیا عشق آن‌ها شامل این‌ها هم می‌شود؟ خیر. ابراز عشق آقای وزیر بین من و جمع کثیری از هموطنانم مرز می‌کشد. عشق منفور او وقتی شامل حال من می‌شود که همراه او و علیه گروه نسبتا بزرگی از هموطنان باشم. در بهترین حالت او می‌خواهد از من معارض میانه‌روی ایرانی بسازد.
https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/Z1TNFNfgroJ

صفحه +گزارش جنگ در سوریه و عراق یک صفحه خبری ناشناس است که آرمان برخی از پست‌های آن را بازنشر می‌کند. این صفحه «درباره ما» ندارد، معلوم نیست با حمایت چه کسی راه انداخته شده و چندنفر و چه کسانی در آن کار می‌کنند. صفحه‌ای که کار خود را گزارشگر جنگ می‌نامد برای اخباری و ویدئوهایی که منتشر می‌کند ملزم به ذکرمنبع است. اما صفحه مذکور خود مرجع خبر است. احسان الله یک‌بار نقدهایی را به این صفحه وارد کرده بود که لینک آن را در کامنت‌دانی می‌گذارم، اما سردرآوردن از کار این صفحه کار ناممکنی ست. این‌جور مواقع بایستی از راه‌های میانبر رفت. راه میانبر یعنی چه؟
یعنی مشاهده‌ی تلاش کارکنان این صفحه برای روبروی هم قراردادن نیروهای داخل ایران.
https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/gNvyKMxgraC
این رویکرد در نوشته‌ای که آرمان از این صفحه بازنشر کرده است نیز عیان است. یکی از کارکنان صفحه خاطره‌ای تعریف می‌کند از یک دوست سوری: «باز خواست می‌کرد، که تو چه کردی؟ تو برای این که جلوی این جنایت را که "ایرانیان" انجام میدهند بگیری چه کردی؟ برایش توضیح دادم که مردم ایران از حکومت جدا هستند ...».
https://plus.google.com/u/0/+WarreportsOrg/posts/hDhxW98A3Wr
شخصا این صفحه و اغلب کسانی را که از طریق لایک یا بازنشر مطالب آن به آن وجاهت می‌دهند بلاک کردم. به نظر این بهترین رفتار در برابر یک چنین صفحه‌ایی است.
 ·  Translate
2 comments on original post
3
Add a comment...
 
 
حمیدرضا ابک:

مقدمه: فیش حقوقی صفدر حسینی، اگر واقعی باشد، بهترین دلیل است برای اینکه این نوشته سرشار از زبانه‌های آتش خشم باشد؛ اما تلاش می‌کنم روی زمین حرف بزنم و مبتنی بر استدلال‌هایی که همدلان دولت تدبیر و اصلاحات در دفاع از اصل موضوع گفته‌اند. امید که یک لاقبایی چون من، متهم به ریختن آب در آسیاب مخالفان دولت و اصلاحات نشود که اصلا بشود؛ سر و تهش چیست که نگران عواقبش باشیم. بدیهی است که فرض نوشته صحت داشتن اصل موضوع است؛ چرا که در غیر این صورت پرسش مستحدثه این است که اساسا چرا می‌گذارید به اینجا بکشد کار یک شایعه:

چند فیش حقوقی از مدیران بلند پایه‌ی دولتی در فضای مجازی منتشر شده است. خبر خلاصه و آشکار است. فاصله دریافتی مدیران مذکور بیشتر از پنجاه برابر حداقل دستمزد در سرزمین ماست و از آن مهم‌تر فاصله‌ی بسیار شگفت‌انگیزی با تصویر و تصوری دارد که افکار عمومی از دستمزد یک مدیر بلند پایه‌ی دولتی در سرزمینی دارد که قرار است مستضعفانش وارثان ارض باشند.

معترضان آشفته شده‌اند: اگر این است پس آن همه افشاگری درباره‌ی دولت قبلی به چه نیت و هدفی بود؟ اگر این است پس شعار خدمت‌رسانی و اولویت دادن به بهبود زندگی مردم را باید بر در کدامین کوزه نهاد؟

موافقان استدلال‌هایشان را ردیف کرده‌اند:

یک) استخدام یک متخصص در نهادی دولتی نیازمند صرف هزینه‌ای هنگفت است؛ وگرنه او چرا باید نفع شخصی خود در بخش خصوصی را رها کند و به بدنه دولت یا نهادهای عمومی بپیوندد؟ (استدلالی آشنا در دادگاه غلامحسین کرباسچی).

دو) مهم نیست مدیر چقدر می‌گیرد وقتی کار «مهم»ی انجام می‌دهد و گرهی فروهشته را می‌گشاید. این نگاه‌های «چپ» را باید کنار گذاشت تا مملکت پیشرفت کند.

سه) تخصص قیمت ندارد. اگر این هزینه را نپردازیم مجبوریم با ارقام کم نیروهای ناشی استخدام کنیم و خسارت استخدام آنان بسیار بیشتر از هزینه‌ای است که برای استخدام متخصصان می‌کنیم؛ چراکه آنها قرار است میلیاردها تومان پول بیت‌المال را به بهترین شکل هزینه کنند.

من، صاحب این قلم، بنده، هر کوفتی که شما صلاح می‌دانید تمامی استدلال‌های شما را می‌پذیرد به دو شرط. اول: بگویید این چه پدرسوخته‌بازی و شامورتی‌گری است که هرگز حاضر نشده‌اید استدلال‌های مذکور را به افکار عمومی عرضه کنید و رسما اعلام کنید ملت شریف، استخدام صفدر حسینی ماهیانه بیش از پنجاه میلیون تومان هزینه دارد؛ می‌خواهید یا نه؟ چرا نمی‌گویید دولت مستضعفین برای استخدام مدیران مخلص و خدومش باید پول خون پدر من و شما را بدهد؟ لااقل منت آدم‌ها به دوشمان نمی‌ماند که در هر مصاحبه و در آغاز هر انتخاباتی دم از خدمت به مردم و وطن‌پرستی بزنند و قبلی‌ها را متهم کنند که به فکر جیب خودشان بودند. شعار دولت مستضعفان دادن مالیات دارد رفقا. چرا یک بار برای مردم محاسبه نمی‌کنید که هیچ مدیر دولتی‌ای با حقوق ماهی ده میلیون تومان امروز هم نمی‌تواند با سه فرزند، منزل سیصد متری در نیاوران داشته باشد و برای هر کدام از فرزندانش سانتافه و پرادو بخرد و بفرستدشان ینگه دنیا تا تبدیل به سرمایه‌های فرهنگی نظام شوند؟

اینکه بنشینیم تا وقتی گندش درآمد، ناگهان نسخه‌های بانک جهانی را برای مردمی بپیچیم که تا دیروز برایشان از اقتصاد اسلامی و خط امام می‌گفتیم کمی ماست‌خوری اضافی است.

دوم: استخدام متخصص هزینه دارد؟ قبول. مدیر موفق باید تامین باشد؟ قبول. این آدم‌ها اگر درآمد بالا نداشته باشند جذب بخش خصوصی می‌شوند؟ قبول. اما یک سوال. صفدرها و امثال صفدرها در کجای کارنامه‌شان سوابق درخشانی برای حضور در این مناسب رو کرده‌اند؟ غیر ازین است که با سر کچل ما سلمانی آموخته‌اند و از روزی که چشم باز کرده‌اند مدیر کل و معاون وزیر بوده‌اند؟ انقلاب شد و آقایان شدند سربازان جان بر کف نظامی که قرار بود مردمش گالن نفت پیرزن‌های همسایه را برایشان تا درِ خانه ببرند. حالا هول برشان داشته که این چهار سال اگر بگذرد چه خاکی به سر کنیم برای پسری که در نیویورک تئاتر می‌خواند و دختری که در لندن قرار است فارغ‌التحصیل ام بی ای شود؟ زحمت بکشید یک مورد فقط یک مورد از موفقیت این آدمها در بخش خصوصی ذکر کنید. مگر هشت سال وقت نداشتند؟ یک نانوایی با پول خودشان تاسیس کردند؟ یک موسسه و شرکت بدون رانت راه‌ انداختند؟ یک رسانه‌ی فسقلی را توانستند اداره کنند؟ ولم کنید آقا ولم کنید.

سوم: حقوق پنجاه میلیونی حق مدیر موفق است؟ بسیار خوب، فقط لطفا بگویید راه دست یافتن به مشاغلی ازین دست برای مردم عادی کدام است؟ آیا مکانیزم شفافی برای دست‌یابی متخصصان واقعی به مشاغلی ازین دست وجود دارد؟ یا کلش یک ارثیه فامیلی است که هشت سال یک بار بین دو عموزاده دست به دست می‌شود؟ عزیزجان من می‌خواهم از فردا مدیر صندوق توسعه ملی شوم. ضمانت ملکی و وثیقه هم می‌گذارم که اگر عملکردم به اندازه مدیر قبلی مثبت نبود کل خسارات وارده را جبران کنم. مشاورانم را هم از بین برجسته‌ترین اساتید اقتصاد برمی‌گزینم. اسناد مبتنی بر کسب دانش و تخصص لازم را هم ارائه می‌دهم. می‌پذیرید؟ استخدامم می‌کنید؟ نصف حقوقم را هم می‌دهم به کمیته امداد. حالا چطور؟ کجا باید فرم پر کنم؟ کجا باید رزومه بفرستم؟

جمع کنید قربان جمع کنید. لااقل برای این ابک بینوا که دید معنای پیوستن تک‌تک‌تان به بخش خصوصی در هشت سال دولت هزاره چه بود حنایتان رنگی ندارد. پشت هیلمن بهزاد نبوی که بعدِ هزارسال تبدیل به ال نود شد، جایی برای پنهان شدن امثال شما نیست. از آبروی مصطفی و عکس‌هایی که با او گرفته‌اید چیزی به شما نمی‌ماسد. جمع کنید. اگر همین چند دلسوزِ مطلع نبودند که دندان روی جگر بگذارند و به اقتضای «مصلحت» پرده از زیاده‌خواهی‌هاتان برندارند که کلاهتان پس معرکه بود. من یکی که روزی صدهزاربار درود می‌فرستم به روان پاک کسی که همین بروکراسیِ به قول شما ناکارآمد و پیچیده را در نظام دولتی ایران بنیاد نهاد؛ وگرنه که نه از فیش نشانی بر جا می‌گذاشتید و نه از فیش‌نویس.

پرونده‌ی «فیش‌های آلوده»، حیثیت دولت اعتدال و آبروی اصلاح‌طلبان را هدف رفته است. کار دشمنان است؟ به جهنم. دسیسه‌ی افراطیون است؟ به درک. مسئله روشن و واضح است. این اتفاق یا افتاده یا نه. اگر افتاده عقل داشته باشید و بسته به نوع نگاهتان به موضوع، موضعگیری «رسمی» کنید تا تکلیف مردم با شما روشن شود. اگر هم نیفتاده در اولین فرصت اسناد مربوطه را منتشر کنید تا کار از کار نگذرد.

راه سومی نیست. با لفت دادن و این دست آن دست کردن و پیچاندن و پنهانکاری، چوب حراج خواهید زد به همین مختصر آبروی باقی‌مانده. موضع بگیرید. فریاد بزنید. بگذارید باور کنیم هنوز در میانتان هستند کسانی که وجودشان مرز روشن و آشکاری است میان شما و «دیگران»ی که به زعم شما خاک پاک سرزمین آریایی را توبره کرده‌اند؛ وگرنه که هیچ. بگذارید بهزاد نبوی یک شب آسوده بخوابد؛ لااقل یک شب؛ از دست شما همرهان سست عناصر.
 ·  Translate
1 comment on original post
9
Add a comment...
 
 
اینجا من از صحبت ترجمه خارج می‌شوم و به طور کلی می‌پرسم، واژه هم‌جنس باز چه اشکالی دارد؟ پرسش من بی‌بار است. مقصودم این است که چه کسی یک روز یا بعد از مدتی تصمیم گرفت به جای هم‌جنس‌باز بگذارد، هم جنس‌گرا. به خاطر تفاوت این دو واژه است؟ تفاوت در معنی این دو واژه؟ یا اینکه چون دنیای دیگری، یا جامعه‌دیگری مفهومی دیگر را وارد کرد، چنین شد. مفهومی دیگر که با رفتاری دیگر وارد شد. یعنی پدیده‌ای در دنیای دیگر یه وقوع پیوست و اندیشه آن پدیده وارد شد. چه چیزی در جامعه تغییر کرد؟

حالا بازگردیم به زبان خودی. زبان خودی چه می گوید؟ زبان خودی می گوید عشق‌بازی. می‌گوید عشق‌باز. البته خواهید گفت که یادش به خیر این زمانی بود که سکس جایش را اشغال نکرده بود.
ما واژه‌ها را وارد و خارج می‌کنیم و خیال می‌کنیم که در زندگی ما، در رفتار ما، در خیال ما و در مثال ما خللی نمی‌اندازد. گمان می‌برید که از وقتی واژه سکس آن‌هم در ترکیب زشت، در بدترکیبی سکس کردن وارد ادبیات شما شد، اب از آب تکان نخواهد خورد. شما کودکی و نوجوانی را در نظر بگیرید که با این بدترکیبی بزرگ می‌شود به جای عشق‌بازی. فرانسوی‌ها می‌گویند عشق کردن. سکس داشتن یا کردن عبارتی کلینیک است. به پزشک و پلیس و اینها مربوط می‌شود، ان هم پزشک جنایی و گرنه پزشک شما اگر بخواهد بپرسد از عباراتی دیگر استفاده خواهد کرد. این واژه با اجازه شما همراه با تصاویر پورنوگرافی وارد شد.

چند سال پیش در یکی از شهرهای کوچک شمال پاریس، نهاد دادگستری در انجام کار قضاوت چند بچه مذکر که بچه مؤنثی را مورد تجاوز جنسی قرار داده بودند، درمانده بود. همه نوجوان بودند. حتی هيئت و هیبتشان هم کوچک بود. مثلا دوازده ساله. تمام سعی قاضی در این بود که- وقتی پسرک در جایگاه محکوم ایستاده بود، بفهمد در «وجود» و درونش چه گذشته. از او می‌پرسید آیا نوازشی، نازی هم در کار بوده است؟ پسرک از دنیایی دیگر بود، زبانی دیگر داشت. مسلمان هم نبود. سفید و فرانسوی بود. هیچ نبود اما. او حتی نمی‌دانست چرا محکوم است و نمی‌دانست که کار بدی کرده است. بازی عشق را از فیلم‌های پورنو آموخته بود. بعدها معلوم شد بزرگان با خود به خانه ویدئوهای چنینی می‌آورده‌اند. انچه در فیلم‌های پورنو روی می‌دهد همان سکس است و همه می‌دانند که از ناز و نوازش خبری نیست. و قصه‌ای هم ندارد. بله قصه خیلی مهم است. ژان لوک گدار گفته بود: می‌دانید چرا اینقدر فیلم پورنوساخته می‌شود؟ خود پاسخ داده بود: چون دیگر فیلم‌سازی بلد نیست در فیلمی از قول کسی به کسی بگوید دوستت دارم. دوست داشتن در قصه صورت می‌گیرد. هر دوست داشتنی قصه‌ای دارد. سکس است که بی‌قصه است. و بی‌عشق.

هنر در این بوده که این نیاز طبیعی، این غلیان را با بازی آمیخته است. با عشق آمیخته است. و آن را از سهم حیوانی‌اش نه اینکه جدا کند که جدا نشدنی‌ست، با سهم انسانی بیامیزد. آدمی این است. سکس حیوانی‌ست. پس هر کس که به جای عشق‌بازی جز در کلینیک از عبارت سکس کردن استفاده می‌کند از سهم انسانی آدم می‌کاهد و خود به‌خود به سهم حیوانی می‌افزاید.
واژه‌ها می‌توانند از ما موجودی متعالی بسازند و برعکس.

تمام- تقریبا تمام ادبیات ما در زبان فارسی به بازی آمیخته است. از نظر من گرایش، بازی را تنگ‌تر می‌کند. در هم‌جنس‌بازی یا هم‌جنس‌باز گرایش مشخص نیست. بازتر است. غیر از این روز به روز فاصله دنیای ما با دنیای ادبیات ما بیشتر می‌شود.

فروید و روان‌کاوان و متفکران در باره هم‌جنس‌گرایی بسیار نوشته‌اند. حقوق‌دانان هم آن را فکر کرده‌اند. ترس و لعنت هم به جایگاه مردم در جامعه مربوط است و نه زندگی خصوصی و شخصی هر کس در صمیمیت و خلوت خود. که ترس و لعنت از جامعه ناشی می‌شود. جامعه‌ای که ترس حفظ خود را دارد. این دو چیز است. البته لعنت از آن ترس گریبان هر آدمی را می‌گیرد.
این چیز دیگری‌ست. در تمام مدتی که اولاند ووزیرش می خواستند قانون ازدواج برای همه را به مجلس ببرند بسیار روانکاو و حقوق دان و جامعه‌شناس و باقی جدا خیلی جدا از صف تظاهرکنندگان علیه ازدواج برای همه، مخالفت می‌کردند. در صف مخالفین تظاهرکننده مسیحی مؤمن و مسلمان و یهودی هم بود.
مخالفین متفکر لعنت نمی‌کردند. آنها در پی حفظ نهادهای جامعه بودند. مثلا از لحاظ حقوقی فرزند زاده دو جنس مخالف است. حقوق هم در غرب از وصلت مسیحیت و قانون روم بیرون آمده است. وقتی هم‌جنس‌گرایی، هم‌جنس بازی بود مسئله حقوقی وروانی و جامعه شناسانه و باقی دچار لرزش و تکان نمی‌شد. می خواهم بگویم شما نمی‌تونید واژه‌ای را وارد کنید بی آنکه زلزله اگر نه لرزشی در تمام نهادها نیاندازید. منتهی من از شما می خواهم بپرسم خودتان به این فکر کرده‌اید؟ خودتان به واژه‌ای که تصمیم گرفته‌اید انتخاب کنید، به عواقبش فکر کرده‌اید؟ بله من هم موافقم که گرایش با بازی فرق می کند. پرسش جای دیگری‌ست.

به رسمیت شناختن هم‌جنس گرایی که با آزارندادن هر کس تفاوت دارد، به همان ختم نمی‌شود. این یک مسیر است. مسیری است که دیگری پیش گرفته است. ممکن است بگویید جهان شمول است. حقوق بشر است. باشد اما مسیری ست که پایانش روشن نیست. و بدون شک به فرزند آوری هم ختم نمی‌شود و به اجاره دادن رحم. و مجبور است به بنیادها رجوع کند و بنیادها را در هم بشکند. من در این بحث، الان و اینجا مخالفتی با در هم شکستن نهادها ندارم. منتهی برای آن هم باید آماده بود. همینقدر که همه‌چیز، هر روز بر سرمان آوار می‌شود کافی‌ست.

این نوشته از چهار خط کسی اینجا در باره ترجمه آغاز شد و من کاری را که کمتر و کمتر می‌کنم یعنی کامنت‌گذاشتن، کردم که بعد از این هم کمترتر خواهم کرد تا رسیدن به ترک اینجا- و این شد.
در هر حال در جامعه بحرانی ترجمه ومترجم بحرانی‌ست. بحران ترجمه غیر از شیادی و دزدی وغیره نشان از بحرانی عظیم دارد.
 ·  Translate
22 comments on original post
9
2
Add a comment...
Story
Tagline
A small man with big dreams
Introduction
There are four types of men:

The big man with small dreams. He is confident, lives a successful life.
The small man with small dreams. He is efficient, lives a decent life.
The big man with big dreams. He is heroic, lives a dramatic life.
The small man with big dreams. He is an idealist, lives on the margines.
Bragging rights
I can happily eat 1kg of frozen strawberries in less than 1 hour.
Basic Information
Gender
Male
Looking for
Friends, Networking
Other names
بامدادی
Education
  • University of Tehran
    present
Contact Information
Home
Address
Milky way, solar system, planet#3