Profile cover photo
Profile photo
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)
A small man with big dreams
A small man with big dreams
About
Bamdad's posts

Post has shared content
پلاسکو

ساختمانی آتش گرفت و فروریخت
آتش‌نشان‌‌هایی زیرِ آوار ماندند
له شدند، سوختند، رفتند.

می‌گویند پلاسکو اولین ساختمان بلند تهران بود
بالا رفتن پرامیدش آغاز دورانی بود
و پایین آمدنِ بی‌مهارش نیز آغاز دیگری است
آغاز پایان یک کابوس.

پای منقل‌های دیجیتال بنشینم،
ناله‌های سنجیده کنیم،
تخمه بشکنیم،
عکس و شعر هم‌خوان کنیم،
و از آن بهتر
کارشناس و زرنگ باشیم
تا از قافلهٔ آخرین اخبار جا نمانیم.

اما شاید هم—مثل پدرم
از خود بپرسیم کدام خانواده‌ای، کدام مادری،
جرأت کرده
در این دورانِ سودپرستی و لذت‌جویی و دنائت،
آتش‌نشان تحویل جامعه بدهد؟

این سوختگان ایثار که بودند؟
با کدام نیرو، کدام ایمان
جان‌شان را برای نشاندن آتشی که دیگری روشن کرده و دیگرتری در آن می‌سوزد دادند؟

این چهره‌های ضمخت،
با پوست‌های دودگرفتهٔ دیروز
و بدن‌های له شدهٔ امروز
حتماً غریبه‌اند
نمی‌توانند از ما
مبتلایان به عقل زمانه باشند.

پلاسکو

ساختمانی آتش گرفت و فروریخت
آتش‌نشان‌‌هایی زیرِ آوار ماندند
له شدند، سوختند، رفتند.

می‌گویند پلاسکو اولین ساختمان بلند تهران بود
بالا رفتن پرامیدش آغاز دورانی بود
و پایین آمدنِ بی‌مهارش نیز آغاز دیگری است
آغاز پایان یک کابوس.

پای منقل‌های دیجیتال بنشینم،
ناله‌های سنجیده کنیم،
تخمه بشکنیم،
عکس و شعر هم‌خوان کنیم،
و از آن بهتر
کارشناس و زرنگ باشیم
تا از قافلهٔ آخرین اخبار جا نمانیم.

اما شاید هم—مثل پدرم
از خود بپرسیم کدام خانواده‌ای، کدام مادری،
جرأت کرده
در این دورانِ سودپرستی و لذت‌جویی و دنائت،
آتش‌نشان تحویل جامعه بدهد؟

این سوختگان ایثار که بودند؟
با کدام نیرو، کدام ایمان
جان‌شان را برای نشاندن آتشی که دیگری روشن کرده و دیگرتری در آن می‌سوزد دادند؟

این چهره‌های ضمخت،
با پوست‌های دودگرفتهٔ دیروز
و بدن‌های له شدهٔ امروز
حتماً غریبه‌اند
نمی‌توانند از ما
مبتلایان به عقل زمانه باشند.


Post has shared content
شما ممنوع‌تصویر کن.
او تصویر زیبا می‌سازد.
زیباسازی می‌کند.
خوش‌خطی.
همان می‌ماند.
از او خطِ خوش می‌ماند.

غایم‌موشک بازی می‌کنند در صحن جمهوری اسلامی.
نشان‌ندادنش را نشان می‌دهند. تصویرِ تصویرِ ممنوع.
جایش را با جای خالی‌اش پر می‌کنند.
اویی که نیست- می‌بینید، همان است که هست. می‌گویند به ما.

Post has attachment
مسیح در قامتِ دانیل بلیک

دیشب فیلمِ «من، دانیلِ بلیک» (I, Daniel Blake) ساختِ کِن لوچ را به اتفاق دیدیم. همان‌طور که انتظارش را داشتم فیلمِ خوب و تأثیرگذاری بود که تماشایِ آن‌را اکیداً توصیه می‌کنم.

شخصیتِ اصلیِ داستان دانیل بلیک نام دارد که مردی نسبتاً میان‌سال (حدوداً ۶۰ ساله) و نجار است که به خاطرِ حمله‌ی قلبی نمی‌تواند کار کند و مجبور شده برایِ دریافتِ کمک هزینه‌ به خدماتِ اجتماعیِ انگلیس متوصل شود که با سیستمی ناکارآمد و غیرِ انسانی مواجه می‌شود. شخصیتِ دیگر یک «زن» است؛ مادری (تنها یا مطلقه) که دو فرزندِ خردسال (زیر ۱۲ سال) دارد و او هم برایِ سیر کردنِ آن‌ها به خدماتِ اجتماعی رو آورده اما در نهایت به خاطرِ ناکارآمدیِ آن به تن‌فروشی کشیده می‌شود. این دو در طولِ فیلم با هم آشنا می‌شوند و دانیل به زن به صورتی ظاهراً بی‌چشم‌داشت کمک می‌کند. فیلم با مرگِ دانیل بلیک و سخنرانیِ زن تمام می‌شود.

تا آن‌جا که به چشمِ‌ من آمد، مهم‌ترین اجزا و نشانه‌هایِ فیلم عبارتند از:

– همسایه‌: همسایه‌ی دیوار به دیوارِ دانیل که به شکلی زیرکانه، اما تقریباً غیرقانونی، امرارِ معاش می‌کند و با دانیل رابطه‌ی سرزنده و صمیمانه‌ای دارد. علاوه بر این، مفهومِ همسایه به شکلی گسترده‌تر در فیلم مطرح می‌شود. در پایانِ فیلم، زنِ دوستش در نامه‌ی دفاعیه‌ای که از زبانِ دانیل می‌خواند به این اشاره می‌کند که «من به چشم‌هایِ همسایه‌ام می‌نگرم». در این‌جا منظورِ دانیل، سایرِ شهروندان است. منظورِ او این است که من شرم‌سایرِ سایرِ هموطنانم نیستم. در عینِ حال می‌دانیم که دانیل روابطِ بی‌پیرایش و خوبی با سایرِ افرادِ محله و جامعه دارد. در نتیجه می‌توانیم این‌طور برداشت کنیم که افرادِ جامعه نوعی همسایه‌هایِ‌ گسترده‌ی او هستند.

– نجار: دانیل نجار است و اگر چه نمی‌تواند جایی شاغل شود (به خاطرِ‌ تجویزِ پزشک‌هایش) اما کاملاً آماده‌ی کارِ مفید است. نجار بودنِ دانیل کاملاً در داستان پررنگ است. جایی دخترِ زنِ دوستش از او می‌پرسد آیا تو سرباز هستی؟ پاسخِ دانیل کلیدی است: «نه. از آن خطرناک‌تر هستم. من یک نجارم.»

– فاحشه: زنِ جوان که او نیز مانندِ‌ دانیل از نظامِ خدماتِ اجتماعیِ طرد شده و در نهایت به تن‌فروشی رو می‌آورد. دانیل دوست و حامیِ او است.

– ماهی: دانیل نجار است و ماهی مهم‌ترین نشانِ اوست. او در اوقاتِ فراغت ماهی‌هایِ چوبی می‌تراشد و به کمکِ آن‌ها اشیاءِ تزئینی درست می‌کند. او یکی از این اشیاءِ دست‌ساز را به دخترِ کوچکِ زنِ دوستش هدیه می‌دهد. وقتی که دانیل به واسطه‌ی بی‌پولی وسائلِ منزلش را به سمسار می‌فروشد، از فروختنِ ماهی‌هایِ چوبی‌ پرهیز می‌کند و می‌گوید این‌ها فروشی نیستند.

– خصوصی‌سازی: در دفاترِ خدماتِ اجتماعی اشاره‌هایی کلامی و تصویری به این نکته می‌شود که بخش‌هایِ مهمی از این خدماتِ دولتی به شرکت‌هایِ‌خصوصی واگذار شده است. جایی، حتی اشاره‌ای به خصوصی‌سازی در بخش‌هایی از نیروی پلیس نیز می‌شود.

– حکومتِ مستبد:‌ برخی از مردم نظیرِ دانیل به وضوح از دسترسی مناسب به خدماتِ دولتی محروم شده‌اند و راهِ‌ مناسبی برای اعتراض ندارند، بلکه اعتراضِ آن‌ها با برخوردِ سرد و تحکم‌آمیز قانون مواجه می‌شود. در قسمت‌هایِ مختلف فیلم این‌طور به نظر می‌رسد که پلیس، دوربین‌هایِ مداربسته، مأمورانِ حراست همیشه حاضر و آماده هستند، نه برایِ خدمت بلکه در قامتِ سرکوب‌گر. به کرات تابلوهایِ هشدار دهنده مبنی بر حضورِ دوربین‌هایِ مداربسته را می‌بینیم، نگهبان‌ها و مسئولانِ حفظِ نظم پررنگ‌تر از خادمانِ اجتماعی به چشم می‌آیند و هر گاه یکی از کارمندانِ وابسته به دولت اراده می‌کند پلیس فوراً ظاهرا می‌شود. این در حالی است که خدماتِ اجتماعی به کندی پیش می‌رود (اگر اصولاً پیش برود).

– تغییر: دانیل اگر چه مهارت و تجربه‌ی زیادی در کارِ عملی دارد، اما اصلاً با کامپیوتر و اینترنت آشنا نیست. در حالی که سایرِ جوان‌ترها کاملاً آشنا هستند. جایی دانیل می‌خواهد آهنگی را برایِ دخترِ زن پخش کند. دختر می‌پرسد «نوارِ کاست چیست؟» و دانیل برایش توضیح می‌دهد و به او نشان می‌دهد که چطور باید با ضبطِ صوت کار کند (چیزی که در دهه‌ی ۸۰ یا حتی ۹۰ کاملاً عادی بوده). این نشان می‌دهد که تغییراتِ موردِ نظرِ فیلم فقط مربوط به دانیل و امثالِ او نیست، بلکه جوان‌ترها را هم به شکلِ دیگری تحتِ تأثیر قرار داده، مثلاً آن‌ها ارتباطِ خود را با گذشته از دست داده‌اند.

بعد از دیدنِ فیلم و بازخوانی این نشانه‌ها، به نظرم رسید که داستان شباهت‌هایِ غیرِقابلِ انکاری با داستانِ مسیح دارد. دانیل بلیکِ نجار (مسیح)، تأکید بر همسایه (داستانِ سامری نیکوکار)، مادری که به تن‌فروشی رو آورده (مریمِ مجدلیه)، تأکید بر طبقاتِ محروم یا جداافتاده‌ی جامعه (مسیح)، کشته شدنِ دانیل بلیک به دستِ حکومت، آن‌طور که زن در پایان بیان کرد (مصلوب شدنِ مسیح توسطِ نیروهایِ امپراطوریِ روم). نمی‌توانم باور کنم که این شباهت‌ها و نشانه‌ها تصادفی باشند.



https://bamdadi.com/2016/12/30/jesus-daniel-blake

Post has attachment

Post has attachment
همین‌طوری :)


اسفند ۱۳۹۴:

اگر بلایی سر ترامپ نیاید و به دور آخر راه یابد به راحتی و با اختلاف زیاد، تکرار می کنم به راحتی و با اختلاف زیاد، کلینتون را شکست خواهد داد.

Post has shared content
:)
یه هشتگ درست کنیم/ یا کمپین راه بندازیم، یا حداقل زیر توییتر پرزیدنت ترامپ ازش بپرسیم به چه اجازه‌ای پول مالیات‌دهندگان بدبخت آمریکایی رو به جیب توانا، مهدی خلجی و محسن سازگارا می‌ریزه! :)

Post has shared content
در این ویدئو آسانژ می‌گوید که بنیاد کلینتون و داعش از یک جا نان خورده‌اند. پول گرفته‌اند.

Post has shared content
راسان

بی‌بی‌سی هر وقت که یکی از سیاست‌مداران محافظه‌کار ایران چیزی می‌گوید که در آن کلمه «فتنه» می‌آید، به خواننده فراموشکار یادآوری می‌کند که منظور از «فتنه» چیست!

۱- مثال از مرداد ماه ۹۵ با عنوان خامنه‌ای: سران فتنه حرفم را نفهمیدند
در خلال متن آمده است:
"سران فتنه" عنوانی است که رهبر ایران و هواداران او برای رهبران معترض به نتایج انتخابات جنجالی ۸۸ و سرکوب‌های بعد از آن به کار می‌برند.

۲- مثال از دیماه ۹۱ با عنوان امام جمعه مشهد: از اظهاراتم در باره موسوی و کروبی سوءاستفاده شده
در متن آمده است:
فتنه عنوانی است که هواداران آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، به اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ می‌دهند.

۳- مثال (دیماه ۹۳): هشدار به حضور معترضان به نتیجه انتخابات ۸۸ در انتخابات آینده
در متن: 'فتنه' عنوانی است که مقام‌های جمهوری اسلامی به اعتراضات ۸۸ می‌دهند.
-------------------

امروز به مورد جالبی برخوردم. اول به مطلب بی‌بی‌سی توجه کنیم:

ماجرا چیست؟ اخیرا بین نیروهای نظامی ایران و اعضای مسلح حزب دمکرات کردستان درگیرهای خونینی پیش آمده است. امروز سردار رحیم صفوی گفته است: «در اقلیم کردی عراق روابط طالبانی با ایران خوب است، اما با بارزانی ها چنین نیست. ما نگران هستیم اقلیم کردستان واگرایی نسبت به دولت مرکزی عراق پیدا کند زیرا توافقاتی با صهیونیست ها دارند». در مقابل سخنگوی اقیلم کردستان سفین دزه‌ای می‌گوید: سخنان رحیم صفوی پذیرفتنی نیست

به کل نوشته کاری نداریم. بی‌بی‌سی از هر چیزی که قابلیت تعمیق شکاف‌های قومی را داشته باشد استقبال می‌کند، این چیز جدیدی نیست. اما این پاراگراف‌ جالب است:

در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از آنکه حزب دموکرات کردستان ایران از آغاز دوره‌ای تازه از فعالیت‌های خود تحت نام "راسان" خبر داد، درگیری های متعددی میان پیشمرگه های احزاب کرد و از جمله حزب دموکرات کردستان ایران و نیروهای نظامی در کردستان ایران روی داد.

بی‌بی‌سی که خود را موظف می‌داند «فتنه» را برای ما معنی کند، چرا راسان را معنی نمی‌کند؟

[سرچ: ظاهرا راسان در برنامه حزب دمکرات کردستان مرحله‌ای است که در آن، این حزب آغاز جنگ مسلحانه علیه حکومت را اعلام کرده است.]
حال که معنی راسان را فهمیدیم می‌توانیم پاراگراف بالا را طوری بنویسیم که مخاطب فارسی زبان آن را درست بفهمد:

در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از آنکه حزب دموکرات کردستان عملیات مسلحانه در کردستان ایران را آغاز کرد درگیری های متعددی میان پیشمرگه های احزاب کرد و از جمله حزب دموکرات کردستان ایران و نیروهای نظامی در کردستان ایران روی داد.


------------------
لینک‌های فتنه:
http://www.bbc.com/persian/iran/2012/12/121230_l45_alamolhoda_mousavi_karoubi.shtml
http://www.bbc.com/persian/iran/2016/08/160821_l26_khamenei_fetneh
http://www.bbc.com/persian/iran/2015/01/150102_l45_iran_88_election_friday_prayer
راسان

بی‌بی‌سی هر وقت که یکی از سیاست‌مداران محافظه‌کار ایران چیزی می‌گوید که در آن کلمه «فتنه» می‌آید، به خواننده فراموشکار یادآوری می‌کند که منظور از «فتنه» چیست!

۱- مثال از مرداد ماه ۹۵ با عنوان خامنه‌ای: سران فتنه حرفم را نفهمیدند
در خلال متن آمده است:
"سران فتنه" عنوانی است که رهبر ایران و هواداران او برای رهبران معترض به نتایج انتخابات جنجالی ۸۸ و سرکوب‌های بعد از آن به کار می‌برند.

۲- مثال از دیماه ۹۱ با عنوان امام جمعه مشهد: از اظهاراتم در باره موسوی و کروبی سوءاستفاده شده
در متن آمده است:
فتنه عنوانی است که هواداران آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، به اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ می‌دهند.

۳- مثال (دیماه ۹۳): هشدار به حضور معترضان به نتیجه انتخابات ۸۸ در انتخابات آینده
در متن: 'فتنه' عنوانی است که مقام‌های جمهوری اسلامی به اعتراضات ۸۸ می‌دهند.
-----------------

امروز به مورد جالبی برخوردم. اول به مطلب بی‌بی‌سی توجه کنیم:

ماجرا چیست؟ اخیرا بین نیروهای نظامی ایران و اعضای مسلح حزب دمکرات کردستان درگیرهای خونینی پیش آمده است. امروز سردار رحیم صفوی گفته است: «در اقلیم کردی عراق روابط طالبانی با ایران خوب است، اما با بارزانی ها چنین نیست. ما نگران هستیم اقلیم کردستان واگرایی نسبت به دولت مرکزی عراق پیدا کند زیرا توافقاتی با صهیونیست ها دارند». در مقابل سخنگوی اقیلم کردستان سفین دزه‌ای می‌گوید: سخنان رحیم صفوی پذیرفتنی نیست

به کل نوشته کاری نداریم. بی‌بی‌سی از هر چیزی که قابلیت تعمیق شکاف‌های قومی را داشته باشد استقبال می‌کند، این چیز جدیدی نیست. اما این پاراگراف‌ جالب است:

در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از آنکه حزب دموکرات کردستان ایران از آغاز دوره‌ای تازه از فعالیت‌های خود تحت نام "راسان" خبر داد، درگیری های متعددی میان پیشمرگه های احزاب کرد و از جمله حزب دموکرات کردستان ایران و نیروهای نظامی در کردستان ایران روی داد.

بی‌بی‌سی که خود را موظف می‌داند «فتنه» را برای ما معنی کند، چرا راسان را معنی نمی‌کند؟

[سرچ: ظاهرا راسان در برنامه حزب دمکرات کردستان مرحله‌ای است که در آن، این حزب آغاز جنگ مسلحانه علیه حکومت را اعلام کرده است.]
حال که معنی راسان را فهمیدیم می‌توانیم پاراگراف بالا را طوری بنویسیم که مخاطب فارسی زبان آن را درست بفهمد:

در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از آنکه حزب دموکرات کردستان عملیات مسلحانه در کردستان ایران را آغاز کرد درگیری های متعددی میان پیشمرگه های احزاب کرد و از جمله حزب دموکرات کردستان ایران و نیروهای نظامی در کردستان ایران روی داد.


----------------
لینک‌های فتنه:
http://www.bbc.com/persian/iran/2012/12/121230_l45_alamolhoda_mousavi_karoubi.shtml
http://www.bbc.com/persian/iran/2016/08/160821_l26_khamenei_fetneh
http://www.bbc.com/persian/iran/2015/01/150102_l45_iran_88_election_friday_prayer

Post has shared content
ترکاندنِ دروغ (درباره‌ی گلستانِ فروغ)
اولش بگویم درگیری من با موضوع گلستان (نه طبعا شخص او، شخص
او اهمیتی ندارد) یک درگیری شخصی است. وقتی بعنوان یک نوجوان شروع کردم به خواندنِ
چیزمیز، خب فروغ فرخزاد، جزء انتخاب‌های طبیعی بود. شعرهایش را خواندم و بعد عطش
دانستن درباره‌ی او و مقدار زیادی کتاب که ...

Post has shared content
پاداش نااُمیدان
اینکه ادبیات و فیلم و بطور کلی هنرهای دراماتیک تسکینم نمی‌دهد، شاید دلیلش افزایش سن و سال باشد. ادبیات با جهان‌های ممکن سروکار دارد، چیزی از ضرورت جهان کم می‌کند و به تو می‌گوید جورهای دیگری هم هست. از این نظر شبیه مخدر است (احتمالا). اما برای هر کس زمانی م...
Wait while more posts are being loaded