Profile

Cover photo
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)
Attends University of Tehran
5,693 followers|2,247,492 views
AboutPostsPhotosYouTube+1's

Stream

 
 
حقوق کودکان
«مجازات حبس» از نظر حقوقی «سلب آزادی» است. دستگاه قضا به نمایندگی از جامعه به سلب آزادی مجرم (برای مدت معینی) حکم می‌دهد. این تنها «حق»ی است که از او سلب می‌شود، و بقیه حقوق او با حقوق دیگر شهروندان برابر، باقی و برقرار است.
(آشناترین استثنا که در قوانین حقوقی کشورهای اروپایی به شکل‌های متفاوت هست، و برای اصلاح آن تلاش می‌شود، حق «انتخاب کردن/ شدن» فرد زندانی در انتخابات است).
در صورتی که فرد زندانی دارای فرزند یا فرزندانی باشد، حکم سلب آزادی از او با وظایف او نسبت به فرزندان/ و با حقوق اولیه فرزندان در تعارض قرار می‌گیرد. 
حقوق کودک، یونیسف ماده  ۹ بند ۲
کشورهای عضو حق کودک جداشده از یکی/ یا از هردو والد خود، مبنی بر داشتن رابطه‌ی شخصی مرتب و تماس بی‌واسطه [حضوری] با والدین را - تا جایی که این مسئله با سلامتی کودک در تعارض نباشد - به رسمیت می‌شناسند.

ملاقات حضوری مرتب و بی‌واسطه زندانیان با کودکان خود، برای والدین یک نیاز عاطفی است، اما برای کودکان یک «حق» است. حقی که تضییع آن روی روند رشد و شکل‌گیری شخصیت کودک تأثیر مخرب و ماندگار می‌گذارد. خطاب قراردادن وجدان، نوعدوستی و حس ترحم مسئولین دستگاه قضا اگر بتواند در این یا آن مورد گشایشی ایجاد کند، البته خوب است، اما مشکل را حل نمی‌کند. برای این کار باید حق «ملاقات حضوری، مرتب و بی‌واسطه کودکان با والدین زندانی خود» را مانند/ و در کنار حقوق دیگر از مسئولین و صاحبان قدرت به جد خواست و در راه احقاق آن تلاش کرد. 
این جمله محمود فرجامی خطاب به نرگس محمدی، که «خب، زندان همین است که از عزیزانت جدا شوی!» تنها یک نمونه از بی‌اعتنایی افکار عمومی به حقوق کودکان است. 

حتما مشاهده کرده‌اید که اغلب، هنگامی که بحث خشونت خانگی در شبکه‌های اجتماعی طرح می‌شود (تا جایی که شخصا دیده‌ام) مرکز ثقل این بحث‌ها همیشه زنان هستند، و کمتر کسی از اعمال خشونت علیه کودکان به عنوان ضعیف‌ترین اعضای جامعه و خانواده صحبت می‌کند.
قربانیان خردسال ضعیف، و در نتیجه بی‌صدا و بی‌زبان هستند. آن‌ها به رسانه دسترسی ندارند، نمی‌توانند یا می‌ترسند تصاویر کبودی‌ها و زخم‌های خود را منتشر کنند، و قابل تصور نیست که پدرومادری در صورت اعمال خشونت نسبت به کودک خود عکس او را در فیسبوک بگذارند. و این در حالی‌ست که «بر اساس مطالعات جامعه‌شناسی، هدف اصلی خشونت خانگی کودکان خردسال هستند» (خشونت خانگی، ویکیپدیا)
 ·  Translate
1 comment on original post
6
Add a comment...
 
 
پشت سرمان می‌آمدند. با فاصله. یکی‌شان تندتر آمد و پرسید: «کاکا! شما کجا می‌رین؟» گفتم غار یخی. خبر را رساند به چهارتای دیگر. «می‌رن غار یخی.» میان‌شان ولوله شد. جلوتر آمدند. «ما با شما بیایم؟» پرسیدم راه را بلد هستید؟ سر تکان دادند. «بلدیم کاکا. از این طرف یک ساعت راه است. زود می‌رسیم.» شدیم هفت‌نفر. کریم‌الله، صنف دوم. کاظم، صنف اول. بشیرخان، صنف سوم. عارف، صنف چهارم. قمرالله، صنف هفتم. و من و رفیق‌م. چهارتاشان پسرعمو بودند، آن‌یکی پسر عمه. خانه‌شان قریه‌ی دشت پایین بود و خودشان بزرگ‌شده‌ی دره‌ی فولادی. شرمِ چند دقیقه‌ی اول‌شان که ریخت، پرسیدند «کاکا! شما چراغ‌برق دارید؟ غار یخی تاریک است.» گفتم «بله. موبایل‌هامان را روشن می‌کنیم.» کریم‌الله گفت «نور موبایل کم است. باید چراغ‌برق داشته باشید.» پرسیدم مگر چند بار رفته‌ای؟ با انگشت‌هایش شمرد و گفت «این دفعه‌ی هفتم است … نِه … هشتم.» بشیرخان گپ را پی گرفت. «من هم شَش بار رفته‌ام. کاظم فقط یَک بار.» کاظم خردترین‌شان بود. قدش به زحمت می‌رسید تا سر گودی کمر. یک کیسه نان محلی تازه دست‌ش بود. غذای ظهرشان. گفت «نان و گوشت است.» گفتم اگر می‌خواهد بگذارد داخل کیف من. سر تکان داد. داخل کیسه اما فقط نان بود، گوشت نداشت. عارف پرسید «کاکا می‌تانی این جَگِ آب را هم بذاری داخل بَگ؟» آب و نان را داخل بَگ گذاشتم. راهی شدیم.

ما رفیق قلیان و ماشین بودیم و آن‌ها یار کوه و دشت. بیست دقیقه بیشتر نرفته بودیم که ماندَه شدیم. کنار رودخانه نشستیم. از کاظم پرسیدم غذای ظهر را پدر برایت روان کرده یا مادر؟ قمرالله جایش جواب داد. «مادرش روان کرده. پدرش که دو ماه پیش مرد. خانه خَو بود. مریض شده بود.» قمرالله بزرگ‌تر جمع بود. با جثه‌ی کوچک و چشم‌های درشتی که انگار راهِ دیدنِ عمقِ تنِ آدم را بلد است. «دو تا کاکای کریم‌الله هم تازه مرده‌اند. یکی‌شان در انتحاری. آن یکی از کوه افتاد.» پی گپ را نگرفتم. دو تا جعبه بیسکویت بیرون آوردم و تعارف‌ کردم. نگرفتند. نه به خاطر شرم، که قناعت‌‌شان اجازه نمی‌داد از دست غریبه نان بگیرند. بشیرخان پرسید:‌ «کاکا! شما از کجا استی؟» گفتم از راه دور آمدم برای سیاحت. راضی نشد. یک تکه چوب بلند دو تای قدش دست‌ گرفته بود و همین‌طور که به من نگاه می‌کرد روی زمین دایره می‌کشید. دوباره پرسید: «راه دور کجاست؟» گفتم امریکا. چشم‌های پنج‌تاشان خیره ماند. چیزی میان حیرت و ترس و کنجکاوی. نمی‌توانستم بفهمم در سرشان چه می‌گذرد. پاسخم را عوض کردم. «ولی پدرُم ایرانی است. خودُم ایران زندگی کرده‌ام. نام اصفهان را شنیده‌اید؟» نشنیده بودند. گفتم «ما به اصفهان می‌گوییم نصف جهان. کی می‌داند نصف جهان یعنی چه؟» کریم‌الله جسارت کرد و پا پیش گذاشت. «کاکا یعنی بسیار مقبول است؟» گفتم «احسنت. مثل بامیانِ شما.» حیرت‌شان رفت. خندیدند. رفیق شدیم.

راه دراز بود. دوربین را از گردنم بیرون آوردم. «بچَه‌ها می‌خواهید عکس بگیرید؟» چالِ گونه‌‌‌شان عمق افتاد. عارف گفت «کاکا من بلد اَستُم. عید پارسال از کابل مهمان داشتیم. حاجی مُراد. دوربین داشت. یادُم داد. می‌خواهی عکست ره بگیرُم؟» خیمه زدیم دور دوربین. به دقت گوش می‌دادند. «کاکا! ایجه ره می‌گیرم. این داخله نگاه می‌کنم. بعد این دکمه ره فشار می‌دم. صحیح است؟» گفتم صحیح است. دوربین را انداخت گردن‌ش. با کریم‌الله و کاظم و بشیرخان و قمرالله رفتیم آن‌‌طرف. گفتم «بچه‌ها ژست بگیریم جلوی دوربین؟» منظورم را نفهمیدند. ایستادند کنار هم. دست‌شان را صاف کردند کنار بدن، از شانه تا روی ران، با انگشت‌های کشیده و به‌هم‌چسبیده، زل زدند توی دوربین، بی‌لبخند. مثل یک سرباز مؤدب که جلوی مافوق‌ش می‌ایستد. یا مثل یک بَچَه جلوی مهمان. عارف که عکس گرفت، پرسیدم «بچه‌ها برویم عکس‌مان را ببینیم؟» از آن طرف تا پیش عارف را لکه دویدیم. دوباره خیمه زدیم تا روشنی آفتاب جلوی دیدنِ عكس را نگیرد. ذوق‌زده بودیم. هر کس خودش را توی قاب پیدا کرد. حالا می‌شد صدای خنده‌شان را شنید که می‌پیچید توی کوه. بعدی کریم‌الله بود. «آقا کریم‌الله! پس ایجه ره نگاه می‌کنی و …» حرفم را قطع کرد. «یاد گرفتُم کاکا!» با چهارتای دیگر رفتیم آن‌طرف‌. این‌دفعه نامنظم ایستادند. بشیرخان تکه‌چوب‌ش را برداشت و دراز کشید روی زمین. کاظم پاهایش را جمع کرد و نشست روی تکه سنگ کنار قمرالله. عارف ایستاد جلوتر با لبخند پهن و ادا درآورد. کریم‌الله پنج‌تا عکس گرفت. بعد قمرالله. بشیرخان. و آخری کاظم، که دست‌هایش برای گرفتنِ دوربین کوچک بود. یک ربع بعد یاد گرفته‌بودند با لنز کار کنند، و حواس‌شان بود وقتی عکس نمی‌گیرند دوربین خاموش باشد. راه‌بلد‌مان بودند. شدند عکاس گروه.

رسیدیم پای تپه‌ای که غار یخی بالایش بود. بچه‌ها زدند به سینه‌ی کوه. مسیر اصلی، آن نبود. نگران بودم نکند نتوانند تپه را بالا بروند. کاظم را از آن پایین نگاه می‌کردم. با آن پاهای کوچک و جثه‌ی خرد، مثل یک کوه‌نورد جوان می‌رفت بالا. هر یک متری که من می‌رفتم، او ده متر می‌رفت،‌ یا بیشتر. کریم‌الله نزدیک‌تر به ما بود. پشت سرش را نگاه کرد. «بیا بالا کاکا! آسان است. زود می‌رسیم.» هر چند قدمی که بالا می‌رفتم روی سنگ‌‌ریزه‌ها سُر می‌خوردم و می‌آمدم پایین. حواسم بود پا را کجا بگذارم که سفت‌تر باشد. آن‌ها حواس‌شان به این چیزها نبود، یا کوه بر ایشان آسان می‌گرفت؟ هر چه‌ بیشتر تلاش می‌کردم، شکست جانانه‌ترى از سنگ‌ریزه‌ها می‌خوردم. چند دقیقه گذشت. دانه‌های عرق رسیده بود به پایین‌ترین مهره‌ی کمر. پاهایم سنگین شده‌بود. به نفس‌نفس افتاده‌بودم. سرم را آوردم بالا… خدای من… هر پنج‌تاشان رسیده‌بودند بالای تپه. ایستاده‌بودند کنار هم، بالا پایین می‌پریدند و خنده‌کنان من و رفیقم را با انگشت نشان می‌دادند. ما هم می‌خندیدیم. کریم‌الله دوربین را گرفته‌بود دستش و عکس می‌گرفت. هر یکی که می‌گرفت نشان دیگری می‌داد. همان باعث می‌شد ولوله‌شان بیشتر شود. حالا دیگر صدای سر خوردن‌م روی سنگ‌ریزه‌ها، صدای پیروزی کوه نبود، صدای خنده‌‌ی مهمان‌نوازانه‌اش بود وسط آن دشت بزرگ. نیم‌ساعت دیرتر از بچه‌ها رسیدیم بالای تپه. نان‌ محلی‌شان را خورده بودند. با گوشت.

چند ساعت بعد پایین کوه بودیم. مرد جوانی را پیدا کردم که بچه‌ها را می‌شناخت. خودش نه، اما برادرش فیس‌بوک داشت. قرار شد عکس‌هایی که بچه‌ها گرفتند را بفرستم برای برادر مرد جوان، که او برساند دست بچه‌ها. این عکس را کریم‌الله گرفته. هشت ساله از بامیان. دره‌ى فولادى.
 ·  Translate
21 comments on original post
13
1
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)'s profile photo‫شهریار شهریار‬‎'s profile photoNima Motamedi's profile photo
3 comments
 
نوشته پشت لباس پسرك. يا اين كه تا كجاها مي برد اين ادز ما را ...
 ·  Translate
Add a comment...
 
 
واقعیت تلخی که این‌روزها با آن مواجهم. تعدادی از سمپات‌های جنبش سیز در برابر دشمنان مسلم ایران (اسرائیل و طرفداران رسانه‌ایش) که علنا رویای جنگ علیه ایران را می‌دیدند (و حتی یکی‌شان قضیه را تا صفویه هم عقب کشیده بود) مهربان و منعطف‌اند اما در برابر هموطن مخالف‌شان دشمن و نامنعطف. مرزبندی‌هایی که احتمالا در روزهای آتی باید دوباره صورت‌بندی شود. بدون نقد جدی این موقعیت و جستجو برای ریشه‌ها و دلایلش، علی‌الحساب "جنبش سبز" می‌رود داخل پرانتز.
البته یکی از دلایلش کاملا روشن است. موسوی در حصر است و بخشی از کار افتاده دست بودجه‌بگیرهایی که کوچکترین درکی از منافع ملی ندارند و حاضرند برای تمدید قرارداد با تمام جنگ‌طلبان عالم متحد شوند. مسئولیت این موقعیت البته متوجه حکومت هم است. شما نمی‌توانید تمام مخالفان معقول‌تان را سرکوب کنید و بعد از اپوزسیون توقع داشته باشید که معقول رفتار کند.  
 ·  Translate
10 comments on original post
9
Nakhoda Azad's profile photo
 
مساله بخش بزرگیش دقیقا همینه:
"شما نمی‌توانید تمام مخالفان معقول‌تان را سرکوب کنید و بعد از اپوزسیون توقع داشته باشید که معقول رفتار کند."
 ·  Translate
Add a comment...
 
با آرزوی تعطیلی موسسه‌ی توانا و ناکامی ابدی حامیان و دست‌اندرکاران ضدایرانی‌ آن.
 ·  Translate
 
دل‌واپسان جهان متحد شوید
.
از حدود ۲۲ ساعت پیش که خبر توافق هسته‌ای رسمن اعلام شده، صفحه‌ی فیس‌بوک توانا، «آموزشکده‌ی جامعه‌ی مدنی ایران»، ۱۹ تا پست گذاشته. در حالیکه وب‌سایت‌های فارسی زبان ایرانی و خارجی لحظه به لحظه اخبار توافق و حواشی و پیامدهای آن را منعکس می‌کردند، توانا ترجیح داده‌بود سکوت کند و فقط ۶ پست را به این موضوع اختصاص دهد. اما ۶ پستی که به توافق مربوط است، چیست؟

اول، خبری درباره‌ی بابک زنجانی، دانشجو، رحیم صفوی و نقدی، که گفته شده این افراد و نیز سازمان‌ها و نهادهایی مثل بنیاد تعاون سپاه و نیروی هوایی سپاه از فهرست تحریم‌ها خارج شده‌اند. 
دوم، دوباره خبری درباره‌ی بابک زنجانی که گفته شده او دیگر تحریم نیست و می‌تواند به فعالیت‌هایش ادامه دهد.
سوم، ویدئویی ۴۰ ثانیه‌ای و گل‌چین شده از صحبت‌های روحانی با این مضمون که «امروز تنها مردم شیراز و اصفهان و... خوشحال نیستند، بلکه مردم غزه، کرانه باختری رود اردن، مردم قدس و لبنان هم خوشحال هستند.» قسمت آخر صحبت‌های روحانی که می‌گوید «به دلیل این‌که تلاش‌های واهی رژیم غاصب صهیونیستی در طول این ۲۳ ماه، به شکست منتهی شد» از آخر ویدئو بریده شده. 
دیگری اصل خبر توافق، یک کاریکاتور، و دست آخر تجمعی در تهران که مردم دارند شعار می‌دهند «پیام ما روشنه، حصر باید بشکنه.»

۱۳ پست دیگر درباره‌ی - مثلن - امام جمعه‌ی اصفهان است که «گفته چادر باید در دبستان ها اجباری شود» یا «احمدرضاعابدزاده در سکوت رفت امریکا» یا «قیصر و فرمان بایکدیگر دیدار کردند.»

سازمان‌هایی مثل توانا از دولت امریکا ارتزاق می‌کنند، اما حتی با سیاست‌های کارفرماشان هم‌سو نیستند. پشت نام آموزش‌کده قایم شده‌اند و حالا که منافع خود را در خطر می‌بینند دم خروس‌شان بیرون زده و نمی‌توانند جهت‌گیری‌های سیاسی‌شان را در دفاع از تحریم و جنگ پشت ادعای دروغ «بی‌طرفی» پنهان کنند. این سازمان‌ها و سایت‌ها، این روزها سه خط اصلی را دنبال می‌کنند: ۱) بی‌اهمیت نشان دادن توافق، چون نقض حقوق بشر در ایران ادامه دارد؛ ۲) بی‌فایده‌بودن توافق، چون پول‌ش می‌رود توی جیب زنجانی‌ها و نقدی‌ها؛ ۳) ناکارآمدبودن توافق، چون نفوذ دولت ایران در منطقه بیشتر می‌شود.

در این‌که وضع حقوق بشر در ایران یک‌شبه تغییر نمی‌کند شکی نیست. بخشی از پولی که آزاد می‌شود هم می‌رود توی جیب رانت‌خوارها و سرداران. ممکن است نفوذ ایران هم در منطقه بیشتر شود، که البته کارنامه‌‌ی ایران در قیاس با عربستان و قطر و ترکیه و امریکا بدتر نیست اگر بهتر نباشد.

اما پست‌هایی شبیه به این، اتفاقی نیست. توافق نانوشته‌ای بین سازمان‌هایی مانند توانا و امثال بابک زنجانی است. هر دو کاسب تحریم‌اند و از رنج مردم و «عادی نبودن» رابطه‌ی ایران و غرب نان می‌خورند. اولی با گفتارهایی در دفاع از تحریم، ولو به اسم «خبررسانی» و «بی‌طرفی» و «دموکراسی‌خواهی» و «آموزش»، از استثناسازیِ ایران سود می‌برد تا حقوق‌ش از وزارت امور خارجه‌ی امریکا و بنیادهای دست راستی که به اسم دفاع از جامعه‌ی مدنی فعالیت می‌کنند قطع نشود، و دومی خود را ناجی اقتصاد ایران جا می‌زند تا از نردبان‌ دستگاه فاسد اداری بالا برود و چرخ‌دنده‌‌ی زنگ‌زده‌اش را در جهت منافع شخصی بچرخاند. یکی به اسم «دفاع از حقوق بشر» با تنبیهِ دسته‌جمعی مردم ایران همراهی می‌کند و فقر و عدم دسترسی به داروهای حیاتی و پایین آمدن کیفیت زندگی و سطح سلامت و امید و شادی مردم را بی‌اهمیت‌تر از فلان گفته‌ی امام‌جمعه‌ی اصفهان درباره‌ی چادر می‌داند، و دیگری به اسم «دفاع از ارزش‌ها» با پرچم ایران عکس یادگاری می‌گیرد و دم چهار تا سردار را می‌بیند تا نان‌ش در روغن بماند. اسم خودشان را گذاشته‌اند «آموزش‌کده‌ی جامعه‌ی مدنی ایران» اما تا به حال هیچ‌وقت صدای فعالان مدنی داخل کشور در مخالفت با تحریم‌ها را منعکس نکرده‌اند. اتفاقن با همکاری با مؤسسه‌های نئوکان به اسم «فعال مدنی»، فضا را برای کنش‌گران مستقل مدنی داخل کشور امنیتی‌تر کرده‌اند. درست مثل بابک زنجانی‌ و رسایی و کوچک‌زاده که یک پای‌شان در دفتر مرتضوی بود و پای دیگر در بازار بورس.

توافقی که به دست آمده تاریخی است. دلواپسان ایرانی - ساکن در تهران و واشنگتن - متحد شده‌اند برای به هم‌زدن توافق و ناامید کردن مردم. بعید است توانش را داشته باشند که توافق ۱۸۰ صفحه‌ای را که بعد از ۲۳ ماه مذاکره به دست آمده به هم بزنند. مطمئنم که تیر دوم‌شان هم به خطا می‌رود. یکی از کاربرها در صفحه‌ی توانا نوشته: «سایت توانا هر وقت حکومت قدمی مثبت بر میداره مشوش میشه چرا؟ … نکنه شما هم فازت براندازیه تحت هر شرایط؟» فکر نمی‌کنم پاسخ‌‌‌ این جور سؤال‌ها دیگر دشوار باشد.
 ·  Translate
25 comments on original post
25
2
‫مانی ب‬‎'s profile photoMindcancer سرطان ذهن‎'s profile photo
Add a comment...
 
کروگمن از آلمان شدیدا شاکی است. کم مانده که آن را به جنگ‌طلبی متهم کند:

حتی اگر با دولت یونان مخالف باشید و خواستار سقوط آن باشید، باز هم فهرست مطالبات اروپا از یونان جنون آمیز است. هشتگ «این یک کودتاست» که در توییتر و فیس بوک شهرت یافته کاملا درست است. این دیگر سخت گیری نیست، بلکه رسماً سیاست نابودگری است؛ نابودی کامل حاکمیت ملی یونان بدون هیچ امیدی به بهبود. پیشنهاد اروپا [با فشار آلمان] به یونان ظاهراً قرار است پیشنهادی باشد که یونان آن را رد کند، اما حتی در این حالت نیز خیانتی آشکار به همه‌ی آن‌چه که پروژه‌ی اروپایی به خاطرش شکل گرفته بود است.
 ·  Translate
15
1
Nakhoda Azad's profile photo
Add a comment...
Have him in circles
5,693 people
Tohid Gholipour's profile photo
sunshine suni's profile photo
Mohammad Mahdi Mowlaei's profile photo
ABDUL HAKIM's profile photo
Mansour Sepehrband's profile photo
Mohannad Bina's profile photo
asghar mamd asghar mamad's profile photo
Sepide Sahar's profile photo
Ham Jam's profile photo
 
تنها "اتنوكراسي" خاورميانه :)
 ·  Translate
 
خط نفاق
رویترز نوشته دیروز قانون جدیدی در پارلمان اسراییل با رای چهار پنجم کنیسه تصویب شد. قانونی که مجازات «سنگ اندازی» کودکان و نوجوانان فلسطینی را تا «بیست سال» زندان افزایش داد. بیست سال براي سنگ اندازي. در حال حاضر اسراییل به جز شلیک مستقیم به تظاهرکنندگان، سالانه هزار حکم زندان هم برای سنگ اندازان اغلب جوان صادر میکند. سنگ اندازان تروریست نامیده شده اند و ادعا شده در ۴ سال گذشته سه اسراییلی بر اثر سنگ اندازی به ماشینها کشته شده اند. اما همه میدانند این حادثه ای بیش نبوده و سنگ اندازی یا انتفاضه در تمام سه دهه ای که از عمرش گذشته همواره مبارزه ای بدون خشونت بوده و مانده است. تنها در انتفاضه دوم یعنی سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ اسراییل ۶۳۷۱ فلسطینی از جمله ۱۳۱۷ کودک را کشت در حالیکه نزدیک به سه هزار نفر از این میان در لحظه مرگ، شهروندان یا عابرانی بودند که حتی درگیر سنگ اندازی نبودند. خویشتن داری و بدون خشونت ماندن در مقابل این میزان از وحشی گری است که انتفاضه را نقطه ای درخشان در تاریخ ملت فلسطین و تاریخ مبارزات بدون خشونت و باطل السحر دروغ ایدئولوژیکي ميكند كه خشونت را در اسلام و براي مسلمانان جوهري ميداند. حق اعتراض بدون خشونت را از اركان اصلي حقوق بشر میدانند. جهان غرب از مبارزه بدون خشونت مستقیما حمایت میکند، از طریق «موسسات توانا سازی» برایش سرمایه گذاری های میلیون دلاری میکند واز طریق «رسانه های بی طرفش» چنین مبارزه‌ای را آموزش میدهد. البته به شرطی که چنین مبارزه ای در ایران، روسیه، یا کشورهایی اتفاق بيفتد كه از نظر منافع استراتژیک، رقیب غرب باشند. کودکان و نوجوانان فلسطینی این سیاست دوگانه را خوب میدانند و در تمام این سالها هرگز نپرسیده اند اوباما یا با ما یا با آنها، چرا که از پیش میدانند اوباما هنوز هم اسراییل را تنها دموکراسی منطقه ميداند و کنگره آمریکا برای نتانیاهو فرش قرمز پهن میکند.
دوگانه و رياكارانه بودن سياست حكومتهاي غربي و حتي افكار عمومي غرب در مقابل حقوق بشر مساله اي متعلق به چپ روي انتزاعي، غرب ستيزي، مخالفت با امپرياليسم يا حتي مساله اي صرفا اخلاقي نيست. مساله اي انضمامي و مربوط به سياست واقعي است. مريوط به طراحي تاكتيك و استراتژي مبارزات و مقاومتهاي روزمره. پاكسازي گفتار مبارزاتي به شدت آلوده شده اين روزها مقدمه هرگونه فعاليت مدني در اين دوره است. تا زماني كه فعالان مستقل مرزبندي قاطعي با فعالان نامشروع وابسته به حكومتهاي خارجي نكنند، عدم مشروعيت حقوق بشري كه ابزار دخالت و زورگويي حكومتهاي غربي است به پاي همه نوشته خواهد شد. نقصان و كسري بودجه مشروعيت گفتار عمومي حقوق بشري كه مانند چتري تمام مخالفان و منتقدان اعم از مستقل و وابسته را پوشش ميدهد، به حساب پس انداز مشروعيت حاكميت، گفتار ايدئولوژيك رسمي اش و حس مشروعيت نه تنها طرفدارن عادي كه حتي تك تك نيروهاي سركوبش واريز ميشود. نرگس محمدي زنداني عقيدتي ديروز در نامه اي نوشته "يك بار گفتم آقای بازجو من دو کودک سه سال‌ و ‌نیمه دارم که البته دخترم هم عمل جراحی داشته، دلم برایشان تنگ شده، آخر من مادر هستم. سردی و بی‌احساسی صورتش را که شبیه یک تکه یخ بود، هنوز هم به خاطر دارم. نگاهی کرد و گفت: « مگر مادرهای غزه، مادر نیستند؟» و من دیگر خاموش شدم و به سلول بازگشتم." غزه، چه بهانه بازجو بوده باشد و چه دليل صادقانه اش، اينكه خاكريز وجدان نيروهاي امنيتي در صحنه نمادين بازجويي در مقابل چهره اي زينب گونه مانند نرگس فرونمي ريزد، محصول همين ائتلاف ناهمگون ميان فاسدترين سرجوخه ها و سرهنگ هاي امپراطوري در لباس روشنفكران عرصه عمومي و يا در رداي حقوق بشر و حقوق كارگري و زنان با پاكترين فرزندان و مبارزان اين سرزمين است. سالها شعار مخالفان اتحاد بوده. امروز هيچ چيزي بيشتر از خط نفاق و شكاف دروني ميان اپوزيسيون به كار نميايد. 
 ·  Translate
28 comments on original post
10
Add a comment...
 
دلواپس خارجي كجا بود. امثال اقاي خلجي نئوكان هاي امريكايي-صهيونيست هستند كه فارسي بلدند.
 ·  Translate
 
پریشان‌گویی
مناظره‌ی دیشب احمد سلامتیان و مهدی خلجی را دیشب دیدم و فکر می‌کنم لازم است یک نکته را برجسته کنم. مهدی خلجی در جایی اشاره کرد که تفاوت بین مذاکره‌کنندگان دولت‌های غربی و دولت ایران این است که غربیان نمایندگی تام‌الاختیار دارند برای تصمیم‌گیری و پیش بردن مفاد مذاکرات ولی طرف‌های ایرانی رأی‌شان منوط و مقید به رأی نهایی آيت‌الله خامنه‌ای است. هر دو سوی نظر ایشان هم کذب است و هم سخت متأثر از حب و بغض مفرط و فاصله گرفتن از بی‌طرفی (که البته نه بی‌سابقه است نه عجیب). طرف‌های اروپایی هم به این سادگی نمی‌توانند در این توافق بگويند آن‌چه ما گفته‌ايم آخر دعواست. همین وزير خارجه‌ی بریتانیا می‌تواند در پارلمان به هزار و يک مشکل بخورد. رييس جمهور آمریکا می‌تواند در کنگره با مشکل جدی برخورد کند ولو بخواهد نظر آن‌ها را وتو کند. در ایران هم وضع کمابیش همین است. به نظر من توازنی برقرار است با تفاوتی در روندها. این تصویرهای اغراق‌شده برای پوشاندن بطلان و فساد مدعيات و ادله‌ی سست خود‌ آقای خلجی است. برای مخاطبی که نه اروپا را می‌شناسد و نه آمریکا را و نه در این کشورها زندگی کرده است شايد اين حرف‌ها خریدار داشته باشد ولی نکته‌بينان و صاحب‌نظران علوم سياسی اين پریشان‌گويی‌ها را به پشيزی نمی‌خرند. کفگير خیلی به ته دیگ خورده است در اردوی دلواپسان خارجی.

فیسبوک داریوش محمدپور
 ·  Translate
28 comments on original post
17
1
Hossein Derakhshan's profile photo
Add a comment...
 
 
من فقط یک بار، همین چند ماه پیش، احمد سلامتیان را از نزدیک دیده‌ام و طی همان دو سه ساعتی که در کتاب‌فروشی‌اش بودم با احمد سلامتیان عصبانی مواجه شدم. خبرنگاری لبنانی که اگر اشتباه نکنم سابقه‌ی مصاحبه با آقای خامنه‌ای را هم داشت و سابقاً ایران‌دوست بوده است و حالا طرفدار عربستان است و سعد حریری، آمده بود و مواضع جمال خاشقجی و انور عشقی و محمد بن سلمان و ابومحمد جولانی و مهدی خلجی را درباره‌ی خطر ایران تکرار می‌کرد. طرفدار عربستان بود و از وضعیت بد حقوق بشر در ایران حرف می‌زد، طرفدار سعد حریری بود و از رابطه‌ی حزب‌الله با بخشی از مسیحیان لبنان گلایه می‌کرد. و لابد می‌توانید باقی صحبت‌هایش را خودتان حدس بزنید. صحبتشان یک ساعتی ادامه داشت. احمد آقای سلامتیان اوایل صحبت خیلی آرام به تناقض‌ها و به فکت‌های غلط طرف اشاره می‌کرد. بعد شروع کرد به جواب دادن با شوخی و متلک اصفهانی‌طور. نتیجه نداد. طرف همچنان از عاصفه الحزم دفاع می‌کرد و لابه‌لای تقلیل وضعیت منطقه به رقابت شیعه-سنی، به حماس هم به عنوان گروه نزدیک به ایران بد می‌گفت و مدعیات اسراییل را تکرار می‌کرد.

وسط صحبت، لرزش دست سلامتیان، و بعد تغییر رنگ چهره‌اش را دیدم. خبرنگار باسابقه‌ی شیعه‌ی لبنانی، اینقدر حرف بی‌ربط می‌زد که از تحمل سلامتیان هم خارج بود. صدایش آرام آرام بالا رفت و کل رتوریک طرف را منهدم کرد. از دشمنان و مخالفان ایران، کسی را بی‌نصیب نگذاشت. صدایی برای ملت ایران بود که اجازه نداد طرف، کل شیعه و فارس و ایرانی و احمدی‌نژاد و ساسانیان و صفویان و هاشمی رفسنجانی را یک کاسه کند و تازه مداحی آل سعود را بکند و جان سالم به در ببرد. طرف، که اسمش هم یادم نماند، جوابی نداشت. به تته پته افتاد و جمله‌ای خنثی شبیه «تا ببینیم چه می‌شود» گفت و سرش را پایین انداخت و رفت.

یکی دو دقیقه بعد، چشم‌های خندان سلامتیان، که داشت از پتانسیل ایران برای رشد و تغییر می‌گفت، دیدنی بود. زنده باشد و سلامت!
 ·  Translate
9 comments on original post
11
Add a comment...
 
 
آلدو لئوپولد در این نوشته مقوله‌ی اخلاقِ زمین را معرفی می‌کند و مبانی فرگشتی و اکولوژیکِ آن‌را شرح می‌دهد. این نوشته بعد از گذشت بیش از نیم قرن که از زمانِ نگارشِ آن می‌گذرد، در شمار تأثیرگذارترین مطالب نوشته شده در حوزه‌ی حفاظت از محیطِ زیست است.
 ·  Translate
سردبیر: این مطلب یکی از فصل‌های مهم کتاب «سالنامه‌ی یک شهرستان شنی» نوشته‌ی «آلدو لئوپولد» است. لئوپ...
View original post
4
Add a comment...
 
سید محمد خاتمی:

تلاش ارجمند دولت و هیات مذاکره کننده در مورد پرونده هسته ای به یاری خداوند به نتیجه ای مطلوب رسید و اولین گام درجهت تامین منافع ملی و نیز سیر به سوی کاهش تنش و انشالله حل نهایی مساله، محکم برداشته شد... ملت بزرگوار ایران این موفقیت را قدر می داند و بدون تردید پشتیبان دولت و وزیر محترم امور خارجه و گروه مذاکره کننده خواهد بود... شادی مردم نشانه رضایت آنان است.
 ·  Translate
37
6
‫مانی ب‬‎'s profile photoAriana Greenfields's profile photoAli B's profile photomir hossein's profile photo
9 comments
 
این متن برای سال 92 ه .. متن تبریک اصلی اینجاست :http://www.khatami.ir/fa/news/1331.html
 ·  Translate
Add a comment...
 
۱.
توافقِ هسته‌ای روی‌دادی ضروری و مهم است. امیدوارم منتقدان توجه داشته باشند که به احتمالِ زیاد هر امتیازی که در این توافق داده باشیم، از هزینه‌هایی که در مسیر غیرازتوافق می‌پرداختیم کمتر خواهد بود. بدون شک باید به تیمِ مذاکره کننده (به خصوص آقای ظریف) و حامیانِ آن‌ها در دولت و خارج از دولت دست مریزاد گفت.

۲.
شکی نیست که تیمِ مذاکره کننده‌ی ایران از توانایی بسیار بالایی برخوردار هستند، موضوعی که بارها به شهادتِ خاص و عام در داخل و خارج از ایران نیز رسیده است. این توان‌مندی چندین وجه دارد. وجهی از آن به آشنایی تیم مذاکره کننده با فرهنگِ غرب مربوط می‌شود که باعث شده «غربی‌ها» بهتر بتوانند با آن‌ها گفتگو کنند. وجه دیگر به شناخت آن‌ها از فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران باز می‌گردد که به آن‌ها این اجازه را می‌دهد که با خونسردی و پختگی موج‌های انتقادی واقعی یا ساختگی در ایران را مدیریت کنند. علاوه بر این، نباید فراموش کرد که تیم مذاکره کننده از توانایی‌هایی حرفه‌ای بالایی نیز برخوردار هستند. آقای ظریف دیپلماتی باتجربه است که مأموریتِ سیاسی خود را با در نظر گرفتنِ اصولِ حرفه‌ای و تجربه‌های پیشین خود پیش می‌برد. فرق زیادی است بین کسی که مذاکراتی در این سطح را به عنوان موقعیتی تمرینی و فرصتی برای کسب تجربه‌ی دیپلماتیک می‌بیند و دیپلماتی که آن‌را به مثابه آزمونی برای پیاده‌کردن تجربه‌ها و مهارت‌هایی که پیش از آن کسب کرده است. فرق زیادی بین چیره‌دستی یک استاد و تکبر لغزان یک تازه‌کار هست.

۳.
بدون این‌که بخواهیم به دیسکورسِ امپریالیستی «حقوق‌بشردوست‌های حرفه‌ای» بیفتیم، اجازه دهید با خودمان روراست باشیم. اوضاع در ایران خراب است! با منتقدان سیاسی، وکلای منتقدان سیاسی، فعالان کارگری و اجتماعی، وکلای فعالان کارگری و اجتماعی و …. چطور رفتار می‌کنیم؟ علاوه بر آن، یادمان نرفته که آقایان موسوی و کروبی هنوز در حبس‌ خانگی هستند. بدون شک این موضوع در کنارِ‌ وضعیت سایر منتقدان سیاسی و اجتماعی باید مایه‌ی شرمساری ملی باشد.

حبسِ آقایان موسوی و کروبی مسأله‌ای نه تنها غیراخلاقی، بلکه زخمی عمیق بر پیکر «دموکراسی بومی» در ایران نیز هست. یادمان باشد که ضعیف شدن دموکراسی بومی فقط به یک معناست: قدرت گرفتن «شیوه‌های قرون وسطایی حکم‌رانی» و یا قدرت گرفتن «دموکراسی ظاهری و وارداتی غربی». علاوه بر آن ادامه‌ی حبس خانگی این افراد مضحک نیز هست. چرا که آن‌ها در فکر و عمل در شمار دلسوزترین و منصف‌ترین منتقدان سیاسی ایران هستند! به مراتب دلسوزتر و منصف‌تر از برخی شخصیت‌های سیاسی‌ که نه تنها آزاد و در امنیت هستند، بلکه امنیت و آزادی بسیاری نیز در دست‌های آن‌هاست.

حالا که نشان داده‌ایم به این خوبی و مهارت می‌توانیم با قدرتمندترین کشورهای جهان مذاکره کنیم و به نتیجه برسیم، آیا شایسته و نیکو نیست که این مهارت را در داخل کشور نیز به کار ببندیم؟ آیا مذاکره کردن و تعامل با منتقدان نیک‌سرشتِ بومی دشوارتر از مذاکره و تعامل با قدرت‌های جهانی است؟

۳.
«ارتجاع و فساد سیه‌کاران ظالم در داخل» و «فتنه‌انگیزی ارتش فرهنگی-رسانه‌ای فارس‌زبان در خارج» فضا را آن‌چنان دوقطبی کرده که کوچک‌ترین حرف انتقادی صادقانه‌ای می‌تواند با یکی از این قطب‌های نامطلوب هماهنگ شود. اما حالا که توافق حاصل شده می‌توانم با خیال راحت‌تری صحبت کنم.

حدس من این است که انگیزه‌ی اصلی برنامه‌ی هسته‌ای ایران ایجاد نوعی اهرم فشار برای چانه‌زنی بر سر امنیت ایران در منطقه بوده است. در نتیجه امیدوارم کسی جداً دنبال گسترشِ تولید برق هسته‌ای نبوده باشد. به هر حال، به نظر من برنامه‌ی تولید انرژی هسته‌ای باید به کلی تعطیل شود. اجازه دهید ظرفیت‌های ایران در همان حد فعلی (غنی‌سازی آن هم به منظور داشتنِ نوعی بازدارندگی غیرمستقیم) باقی بماند. سرمایه‌گذاری در انرژی هسته‌ای برای ایران به یک جوک می‌ماند که اگر موضوعی این‌قدر جدی نبود می‌توانستیم ساعت‌ها به آن بخندیم. ایران باید به جای سرمایه‌گذاری بیشتر در تکنولوژی گران، خطرناک، ناپایا و عملاً از رده خارج «برق هسته‌ای»، به اتخاذ استراتژی‌های گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر، به ویژه‌ انرژی خورشیدی فکر کند. ایران می‌تواند طی یک برنامه‌ریزی ۲۰ ساله به یکی از قطب‌های انرژی خورشیدی در جهان تولید شود.  کشوری که نه تنها انرژی مورد نیاز خود را از خورشید تهیه می‌کند، بلکه برق خورشیدی و فن‌آوری‌های مربوط به آن‌را به کشورهای همسایه صادر می‌کند. ایران باید همه‌ی مازادی که به واسطه‌ی رفع تحریم‌ها از قبل صادرات نفت به دست می‌آورد را صرف گسترش توان بومی در عرصه‌ی انرژی‌های تجدیدپذیر (و انواع راه‌حل‌های سیستمی پیرامون آن) کند. ایران باید به بستری برای رشد و شکوفایی هزاران دانشمند، کارشناس و کارآفرین تبدیل شود که بتوانند نقشی مهم در گذار جامعه از انرژی فسیلی به انرژی‌های تجدیدپذیر بازی کنند. خلاصه بگویم، حالا که به درستی و با چنگ و دندان از حق مسلم هسته‌ای‌مان دفاع کرده‌ایم، جا دارد این حق مسلم‌ را در قفسه‌ای بگذاریم و به این فکر کنیم که چطور می‌توانیم یک اقتصاد مبتنی بر انرژی‌های تجدیدپذیر و به ویژه انرژی خورشیدی گذر کنیم.

در شرایطی که جامعه‌ی ایران یکی از بزرگ‌ترین قربانیان گرمایش جهانی و پدیده‌ی تغییر اقلیم (climate change) خواهد بود (به واسطه‌ی گرم‌تر شدن و خشک‌سالی‌های گسترده و طولانی)، آیا این نکته که ما خود یکی از بزرگ‌ترین تولید کنندگان و صادرکنندگان نفت و گاز در جهان هستیم یک طنزِ تلخ نیست؟ آیا هیچ مسئولیتی نسبت به سرنوشت اجتماعی‌مان نداریم؟ آیا نسبت به امتداد یافتن با عزت جامعه‌ای که هزاران سال در این منطقه زندگی کرده است احساس مسئولیت نمی‌کنیم؟ حتی اگر نگاه‌مان صرفاً اقتصادی و سودمحور باشد، ایران به عنوان کشوری که بیشترین آسیب‌ها را از تغییر اقلیم می‌بیند، باید به یکی از کشورهای پیشرو در عرصه‌ی فسیل‌زدایی تبدیل شود. و این تازه وقتی است که فقط اقتصادی و سودمحورانه به این مقوله نگاه کنیم. در نگاهی اخلاقی و انسانی، ما باید نسبت به سرنوشت سایر جوامع بشری و همین‌طور اکوسیستم زمین که در اثر انتشار گازهای گلخانه‌ای ناشی از مصرف سوخت‌های فسیلی به مخاطره افتاده است حساس باشیم.

۵.
توافق هسته‌ای که امیدوارم در نهایت به پایان تحریم‌های ظالمانه و غیرمنصفانه علیه ایران منجر شود پایان مشکلات ما نیست. برخی از روندهای اصلی موجود در جامعه‌ی ما بسیار خطرناک و بدونِ تردید رو به سوی زوال اجتماعی هستند. یکی از این مشکلات، فروپاشی اخلاق سیاسی و اجتماعی است که به طور همزمان عامل و معلول فرایند از بین رفتن سرمایه‌های اجتماعی شامل اعتماد، حس همکاری، حس مسئولیت و حس برادری و برابری است. اما مشکل زیربنایی‌تر شاید به نگرشی فراگیر بازگردد که نامِ آن‌را توسعه به مثابه مصرف‌گرایی می‌گذارم. به اعتقاد من، توسعه به مثابه مصرف‌گرایی بزرگ‌ترین دشمن ماست، دشمنی به مراتب بزرگ‌تر از داعش و هم‌پیمانانِ منطقه‌ای آن. به طور خلاصه، توسعه به مثابه مصرف‌گرایی به منظومه‌ای از باورها و سیاست‌ها اشاره دارد که بر اساس آن افزایش وابستگی به مصرف کالاها و خدمات (معمولاً وارداتی) به خودبسندگی بومی (در روستاها و شهرستان‌ها) ترجیح داده می‌شود.

توسعه به مثابه مصرف‌گرایی یعنی اولویت دادن مصرف کالاهای پرزرق و برق وارداتی به محصولات سنتی یا بومی، یعنی اولویت دادن رستوران و کنسرو به غذای طبخ خانه، یعنی اولویت دادن استامینوفن و پنی‌سیلی به سیستمِ ایمنی بدن، یعنی اولویت دادن ماشین به پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری (در برنامه‌ریزی شهری و همین‌طور عرف شهروندی)، یعنی ترجیح دادن دلار به ریال، یعنی ترجیح دادن واردات یخچال و خودرو و مرغ به ریاضتِ ملی برای افزایش کارآمدی بومی، یعنی ترجیح دادن خانه‌های بزرگ و پر مصرف به خانه‌های کوچک و کم مصرف، یعنی با ارزش شمردن شیوه‌های زندگی پر مصرف و پرزباله به زندگی‌های کم مصرف و قناعت‌واری که فرهنگ ایرانی طی قرن‌ها یاد گرفته است. توسعه به مثابه مصرف‌گرایی، یعنی برتر شمردن زندگی در غرب به زندگی در ایران، برتر شمردن زندگی در تهران به زندگی در شهرستان، برتر شمردن زندگی در شهرستان به زندگی در روستا. توسعه به مثابه مصرف‌گرایی یعنی برتر شمردن اشتغال در شهر به معیشت در روستا، فرایندی که روز به روز شهرهای ما را چاق و پرمصرف و روستاهای ما را لاغر و ضعیف می‌کند. توسعه به مثابه مصرف‌گرایی یعنی ترجیح دادن رشد اقتصادی بادکنکی به انقباض اقتصادی و ریاضت ملی به منظور حفظِ‌ منابع زیست محیطی. توسعه به مثابه مصرف‌گرایی یعنی تبدیل منابع مشترک به درآمدهای زودگذر؛ فرقی هم نمی‌کند این درآمدهای زودگذر صرف رفاهِ عمومی شوند یا نصیب فرصت‌طلبی‌های اقلیتی فاسد. بزرگ‌ترین دشمن ما در خانه است.

آیا در شرایطی که خاص و عام، چپ و راست، حزب‌اللهی و لائیک، شهری و روستایی تشنه‌ی توسعه به مثابه مصرف‌گرایی هستند، نباید نگران این باشیم که برداشته شدن تحریم‌ها به سرعت گرفتن فرایند خود تخریبی‌یی که در پیش گرفته‌ایم ختم شود؟ آیا نباید نگران باشیم که از این پس، زمین‌های عمیق‌تری در جستجوی نفت و گاز خراشیده شوند و نفت و گاز بیشتری تولید و توزیع و مصرف و صادر شود؟ آیا نباید نگران این باشیم که درآمدهای ملی به جای این‌که صرف برنامه‌ریزی برای گذار از اقتصادی فسیلی و مصرفی به اقتصاد تجدیدپذیر و غیرمصرفی شوند، صرف وارد کردن خودرو و مرغ‌ و آدامس‌ بیشتری شوند؟ آیا جنگل‌های بیشتری را به ویلا و مزرعه و بیابان تبدیل نخواهیم کرد؟ آیا در تلاش برای رسیدن به ناکجاآباد «توسعه»، زیرساخت‌های فرهنگی و بومی بیشتری را تخریب نخواهیم کرد؟ آیا پایانِ تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، پایان مسیر خطرناکی که جامعه‌ی ایران به سوی زوال اکولوژیک در پیش گرفته نیز خواهد بود یا خدای نکرده سرعتِ آن‌را افزایش خواهد بخشید؟

۶.
اگر این توافق به معنای یک نقطه‌ی عطف در رابطه‌ی ایران با کشورهای قدرتمند جهان باشد، این سوال برای من مطرح می‌شود که گام‌های بعدی چه باید باشند. فرض کنید بتوانیم آینده‌ای که در آن ایران به یکی از بازی‌گرانِ عادی عرصه‌ی جهانی تبدیل شده را به راحتی تصور کنیم. آیا توافق هسته‌ای می‌تواند به فرصتی تبدیل گردد که نگاه‌مان را به شیوه‌ای غیرامنیتی و جدی به داخل کشور هم متمرکز کنیم؟ حالا که تضمین امنیتی را از آمریکا و قدرت‌های جهانی گرفتیم (فرض کنیم گرفته‌ایم)، آیا دیگر بهانه‌ای برای ادامه‌ی فضای امنیتی و محدود کردن حقوق شهروندی در داخل داریم؟ آیا وقت آن نرسیده است که سیاست را امنیتی‌زدایی کنیم و اجازه دهیم عرصه و میدان برای انواع فعالیت‌های مدنی، انتقادهای اجتماعی و سیاسی و خلاقیت‌های شهروندی باز شود؟

آیا دیگر بهانه‌ای برای برنامه‌ریزی کوتاه مدت «ماه به ماه» و «سال به سال» و پرهیز از برنامه‌ریزی کلان برای دهه‌ها و نسل‌های آتی داریم؟ آیا عادی شدن حضور ایران در جهان را نباید به عنوان آغاز نگاه جدی به مدیریت داخلی ببینیم؟ آیا وقت آن نرسیده که سیاست‌‌های زیست محیطی و فرهنگی را به موضوعات اقتصادی، و موضوعات اقتصادی را به موضوعات سیاسی و موضوعات سیاسی را به موضوعات امنیتی اولویت دهیم؟ آیا وقت آن نرسیده است که از اقتدارگرایی، شعارگرایی و رقابت‌‌محوری دور شویم و مثل یک جامعه‌ی بالغ مسئولیت زندگی اجتماعی‌مان را به عهده بگیریم؟
 ·  Translate
59
24
‫نامیه اصفهانیان‬‎'s profile photoNaphiseh Babazadeh's profile photoAbbas Mashayekh's profile photoMahdiye Fatehi's profile photo
22 comments
Add a comment...
 
مرکل: ما نسبت به بدهی موضعی اخلاقی داریم. بدهی را باید پرداخت کرد.

پیکتی: این حرف یک جوک است. آلمان کشوری است که هرگز بدهی‌هایش را پرداخت نکرده است [اشاره به بدهی های هنگفت آلمان بعد ازجنگ جهانی دوم]. آلمان در موضعی نیست که در مورد اخلاق بازپرداخت بدهی سخنرانی کند.
 ·  Translate
33
4
‫میرزا حمزه غالبی‬‎'s profile photoArash Begloo's profile photoNakhoda Azad's profile photomohammad ali tavallaie's profile photo
6 comments
 
+Bamdad Irani 
ممنون لطف کردین
 ·  Translate
Add a comment...
People
Have him in circles
5,693 people
Tohid Gholipour's profile photo
sunshine suni's profile photo
Mohammad Mahdi Mowlaei's profile photo
ABDUL HAKIM's profile photo
Mansour Sepehrband's profile photo
Mohannad Bina's profile photo
asghar mamd asghar mamad's profile photo
Sepide Sahar's profile photo
Ham Jam's profile photo
Education
  • University of Tehran
    present
Contact Information
Home
Address
Milky way, solar system, planet#3
Story
Tagline
A small man with big dreams
Introduction
There are four types of men:

The big man with small dreams. He is confident, lives a successful life.
The small man with small dreams. He is efficient, lives a decent life.
The big man with big dreams. He is heroic, lives a dramatic life.
The small man with big dreams. He is an idealist, lives on the margines.
Bragging rights
I can happily eat 1kg of frozen strawberries in less than 1 hour.
Basic Information
Gender
Male
Looking for
Friends, Networking
Other names
بامدادی
Bamdad Irani (‫بامدادی‬‎)'s +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
لیلای لیلی
leilaye-leili.blogspot.com

ارتش مردم را بکشد خوب است ... سپاه بکشد بد است! مسلمانها بهایی ها را بکشند بد است ... بقیه مسلمانها را بکشند عالی هم هست ... چپها هم حقشان ا

گ... و شقیقه
4divari-mani2.blogspot.com

امیدوارم از خواندن عنوان این نوشته احساس پست و منزجرکننده‌ای به سراغ شما آمده باشد:) چرا که در این صورت انزجاری را که شنیدن این عبارت در من

Maryam Momeni -
blog.maryammomeni.com

بخشی از گزارش سفر هشام مطر به لیبی پس از سال‌ها تبعید را می‌توانید در همشهری داستان این شماره (مرداد ماه) بخوانید. پدر هشام مطر را سال‌ها پی

مژده‌ی مداوم بهار عربی
azadnegar.wordpress.com

شری برمن( فارن افرز): با سقوط هر چه بیشتر سوریه به جنگ داخلی‌ای عمیق، ورود ارتش مصر برای ساقط کردن دولت منتخب و روزبه‌روز اقتدارگراتر کشور،

بزرگترین جنایت جنگی چیست؟
bamdadi.com

هیچ فکر کرده‌اید بزرگترین یا هولناک‌ترین جنایت جنگی از نظر قوانین بین‌المللی چیست؟ کشتار اسرای جنگی؟ شکنجه؟ غارت اموال شهروندان؟ گروگا‌ن‌گیر

می‌ترسم
bamdadi.com

- می‌ترسم، می‌ترسم، می‌ترسم. - آیا از خدا می‌ترسی؟ - خیر، خداوند ارحم الراحمین است، به بندگان رحم می‌فرماید. - آیا از پیغمبر می‌ترسی؟ - خیر،

جولی بدون انجلینا - کمانگیر
persian.kamangir.net

وقتی انجلینا جولی خبر داد که هردو پستان‌اش را برای خلاصی از خطر ِ محتمل ِ سرطان کنار گذاشته است شوکه شدم. تعجب کردم که یک نفر «۸۷٪ خطر» و «ژ

تفریق
najvaha.com

باید خودم را جمع کنم اما به جای جمع کردن خودم را تفریق می‌کنم. چیزی از من کم می‌شود من کوچک می‌شوم ده منهای هشت چند می‌شود؟ باید خودم را جمع

Qatar to France's Hollande: 'E tu Brute?'
feedproxy.google.com

"'America is something that can be easily moved. Moved to the right direction.They won't get in our way'" Benjamin Netanyahu. Thursday, July

آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی: علت چرخش سياست نسبت به تركيه و مصر
www.ayande.ir

برای عضویت در خبرنامه و اطلاع از بروز رسانی وب سایت ایمیل خود را وارد کنید. همچنین به کمک RSS می توانید بدون مراجعه به وب سایت از به روز رسا

ترس
najvaha.com

- می‌ترسم. - چرا؟ - چون خیلی دوستش دارم. - از این‌که روزی دوستش نداشته باشی بترس.

اگر رئیس‌جمهور آمریکا حمله به هواپیمای مسافری ایرانی را محکوم کرده بود
bamdadi.com

به مناسبت فرارسیدن سالروز حمله‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران و قتل‌عام 290 نفر سرنشین آن. در سپتامبر سال 1983، یک هواپیمای مسافری

پیراهنی برای نپوشیدن
najvaha.com

توی دست‌هایم گرفتمش. نرم بود. بوی دوردست‌ها را می‌داد. بوی شن‌های دریا را می‌داد. به صورتم چسباندمش. خودش بود. مرجان‌های خرد شده و صدف‌ها. ب

آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی: چرا شگفتي؟
www.ayande.ir

برای عضویت در خبرنامه و اطلاع از بروز رسانی وب سایت ایمیل خود را وارد کنید. همچنین به کمک RSS می توانید بدون مراجعه به وب سایت از به روز رسا

سیاه‌چاله‌‌های فکری
bamdadi.com

خطر عجیب هر نظریه‌ی توطئه‌ی جامعی در این است که می‌تواند به یک سیاه‌چاله‌‌ی فکری تبدیل شود، به یک جاده‌ی یک طرفه. بیشتر امید ما باید به این

سيبستان: انقلاب سفید ولایی
sibestaan.malackut.org

نتیجه انتخابات 92 از این بابت شگفت آور نیست که روحانی انتخاب شد. از این بابت اسباب شگفتی است که خامنه ای بدون مشکل خاصی از آن استقبال کرد! چ

داستان ِ بلند ِ مردی که می‌خواست به شوروی برود، به جای آن به آمریکا رفت:...
sovietpostcards.blogspot.com

من نمی‌دانم. کمی بُهت زده‌ام. گروهی فکر می‌کنند این بُهت «جا خوردن ما از اقدام پیش‌بینی ناپذیر ِ مردم» است. آن‌ها ما را از مردم حذف می‌کنند.

PROTESTER NOTES: متنی که حکمرانی می‌کند
protester-notes.blogspot.com

میر حسین موسوی از فردایِ انتخابات، شنبه، 23 ِ خردادِ 1388، تا جمعه، 25 ِ خردادِ 1389، مجموعاً 18 بیانیه نوشت. هنگامِ نوشتن مردِ 67 ساله‌ای ب

یک پدرٍ خستهٔ خوشحال
najvaha.com

او و دوست‌دخترش تازه صاحب فرزند شده‌اند. بچه حدودا ده روز دارد. وقتی که به دنیا آمد با ای‌میل به همه بر و بچه‌های همکار خبر داد. از مدت‌ها ق

آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی: ائتلاف بی‌فایده و ناممکن
www.ayande.ir

برای عضویت در خبرنامه و اطلاع از بروز رسانی وب سایت ایمیل خود را وارد کنید. همچنین به کمک RSS می توانید بدون مراجعه به وب سایت از به روز رسا