Profile cover photo
Profile photo
Arash Kadkhodaei
113 followers -
آرش کدخدائی یک مثلاً برنامه‌نویس
آرش کدخدائی یک مثلاً برنامه‌نویس

113 followers
About
Communities and Collections
View all
Posts

Post has attachment
- آکسفورد واژهٔ سال ۲۰۱۶ رو چی انتخاب کرده؟
+ پساحقیقت
- پساحقیقت؟ چه غریب؛ نه صبر کن؛ چه آشنا ست!
https://buff.ly/2yb5zBP
Add a comment...

Post has shared content
یک روزی، شانزده هفده سال قبل، داشتم از اتوبان همت می‌رفتم دانشگاه. تازه چند روز بود که یادگار باز شده بود. نزدیک شهرک غرب که رسیدیم ترافیک شد. متوجه خانم بیست و یکی دو ساله‌ای شدم با مانتوی قهوه‌ای و مقنعه مشکی که توی رنوی سبزی نشسته بود و داشت سعی می‌کرد که توی اتوبان نرم نرمک به سمت چپ بپیچد و مسیر همت را ادامه دهد. مشخصا تازه راننده شده بود و عصبی بودن را در قیافه‌اش می‌دیدی. راه دادم که برود و فکر کردم به روزهای اول رانندگی که چقدر توی تهران سختند. از ورودی شیخ فضل‌الله که گذشتیم، راه باز شد. با سرعت می‌رفتم به سمت یادگار که در لاین وسط اتوبان، پیکان سفید کثیف مدل پنجاه و سه چهاری دیدم که ماشین را گذاشته روی جک و دارد همان وسط لاستیک پنچر را عوض می‌کند‌. به سرعت پیچیدم چپ و "دیوانه"ای زیر لب‌ گفتم، و احتمالا چند تا کلمه سنگینتر هم به همچنین‌. ناگهان زد به سرم که خانمی که توی رنوی سبز نشسته بود و الان با‌ کمی فاصله پشت سر من است احتمالا قادر به کنترل ماشینش نیست. توی آینه نگاه کردم، به سرعت پیچید توی لاین چپ، ماشینش چرخید و پیکان پارک شده را دور زد و‌ سر ماشین در خلاف جهت اتوبان قرار گرفت و‌ با همان شدت با ماشینی که از لاین راست می‌آمد، تصادف کرد. کله به کله. کنار‌ زدن و‌ دنده عقب رفتن توی آن شرایط خطرناکترین کار‌ ممکن بود، ولی سالهاست که دلم می‌خواهد بدانم خانم مانتو قهوه‌ایِ مقنعه مشکی زنده است و سالم است یا نه‌‌.

بعد چند سالی گذشت و من آمدم این طرف آبی که تا توی رستورانی یک ذره آب می‌ریخت زمین رویش یک علامت می‌زدند که اینجا لیز است و من می‌ماندم که دیگر این جماعت هم شورش را درآورده‌اند و دیگر برای زمین خیس که تابلو نمی‌زنند و‌ باز چند سالی گذشت و من چند بار‌ آموزش ایمنی صنعتی دیدم و باز چند سالی گذشت و چند بازرسی ایمنی رفتم و باز چند سالی گذشت و پروژه‌ای بردم برای عوض کردن فرهنگ ایمنی یک شرکت بزرگ و کم کردن حوادث ایمنی و آنجا بود که تازه فهمیدم که این "ایمنی" و "ایمن" بودن یک سری قوانینی دارد ولی این قوانین باید بروند توی گوشت و خون و استخوان آدمیزاد تا نتیجه بدهند و هر‌ کسی، هر یک‌ نفری، باید مسوول ایمنی خودش و دیگران باشد. یعنی آن کارگری که برای چندرغاز پول دارد توی ساندویچ فروشی کار‌ می‌کند باید بفهمد که نگذاشتن آن علامت "زمین لیز" ممکن است باعث شود لگن یک نفر‌ بشکند، آن مدیرعامل شرکت هم باید همین را بفهمد و من مشتری هم به همچنین. اگر تابلو را ندیدم باید بروم بگویم که تابلو کجاست؟ فردا لگن کسی شکست و خانواده‌ای از داشتن نان‌آور محروم شدند و‌ زندگی چند تا بچه و شاید چند نسل تا قیام قیامت عوض شد چه می‌کنید؟

چهار ماه دیگر من می‌شوم چهل ساله. بچه که بودم، توی ایران زمان جنگ، مردم کپسول گاز را می‌گرفتند و عدم نشت لوله‌ها را با کبریت روشن چک‌ می‌کردند. بهتر شدن وضع ایمنی در این سی و اندی سال به لطف همان یک ذره آموزش و همان "بچه‌ها مواظب باشید" و‌ چهار تا کلیپ کوتاه ایمنی است که اصول اولیه ایمنی را به بسیاری آموخته. #پلاسکو و #یورت ولی نشان می‌دهند که ما هنوز مخزن سوخت را طبقه بالای ساختمان پرجمعیت می‌گذاریم و بعد از هزاران سال که بشر استخراج زغال‌سنگ می‌کند هنوز نمی‌دانیم که خطر انباشت گاز در معدن زغال‌سنگ را چطور مدیریت کنیم. فصل انتخابات است، سوال کنیم که برای "اشاعه فرهنگ ایمنی" در این مملکت چه کرده‌اید و می‌کنید. بعد هم خودمان به‌ موضوع حساس باشیم و هم دیگران را مسوول بدانیم و حسابها را نگهداریم‌. یک نیروگاهی پروژه داشتم روی آینه‌هایش نوشته بود "شما دارید به مسوول ایمنی سایت ما نگاه می‌کنید." مسئولیت ایمنی با همه ماست.

http://wp.me/p6qJDL-6K
Add a comment...


اگه روزی بچه داشته باشم، بهش یاد می‌دم که وظیفه‌ی تو این نیست که گروه و جناحت پیروز بشه، اگر چنین باشه تو هم قدرت‌طلب و مصلحت‌گرایی.
وظیفه‌ی تو اینه که از حقیقت حمایت کنی.
گرچه تشخیصش سخت و پرخطاست.
گرچه تو تنها فردی باشی که از چنان حقیقتی دفاع می‌کنه و شکست می‌خورید.
کربلا حتی اگه داستان هم باشه داستان بی‌نظیریه. فقط ۷۲ نفر تصمیم می‌گیرند پیروز نشند. فقط ۷۲ نفر قدرت‌طلبی و مصلحت‌گرایی رو کنار گذاشتند.
Add a comment...

Post has shared content
با یزید گفت:
خلق را پنجاه سال به او دعوت کردم و اجابت نکردند.ایشان را رها کردم و تنها به سوی او رفتم. دیدم که آنان پیش از من بدآنجا رسیده بودند.

بایزید بسطامی

telegram.me/kafiketab
Photo
Add a comment...

Post has shared content
قرب به حقیقت و حفظ پیوند با آن اوجب واجبات است، نه حفظ نظام. (یا هر جنبشی)

تا چند سال پیش نظام را تعبدی طرفداری می‌کردم و این پتانسیل را داشتم که اشتباهات و تناقض‌هایش را بی‌هیچ چشم‌داشتی به آینده‌ی دور یا نزدیک و بی‌هیچ منفعت آشکار و پنهانی صرفن برای رضای خدا توجیه کنم و این یک شوخی کثیف نیست. یک واقعیت کثیف است. احمق بودم یا مزدور؟ ترسو.
یک چشم ما به تاریخ بود. به مسیر ناهمواری که از میان اشک و آه و ناله و خون طی شده‌بود. 57 برای ما یک ارتفاع بود. یک بلندی‌ که وقتی به بالایش رسیدیم پشت سرمان پایین پایمان منظره‌ی هولناکی بود از بیشمار خون‌ریزی و سوءتفاهم و تحقیر و تفرقه و ظلم و کینه و مجاهدت‌های بی‌سر‌و‌صدا و فداکاری‌های محوشده در تاریخ به قدمت حداقل هزارسال. این نقطه ترس تولید می‌کرد. از دست دادن این موضع و بازگشت، ترس تولید می‌کرد. دی‌شب دیدم زهیر ایده‌ی شر کمتر را برای رأی دادن توضیح داده. چیزی شبیه به همین ایده‌ ما را مجاب می‌کرد که تضعیف نظام یعنی تقویت بحران.

یک چشم ما به استعمار بود که انگشت‌اش را روی نقشه‌ی جغرافیا می‌گذاشت و ناگهان اقلیم‌های واحد شرقی و غربی و جنوبی و شمالی تقسیم نه تکه‌تکه‌ می‌شدند. پول و سلاح و رسانه و بی‌شرفی برای غارت و قلب حقیقت کافی بود و استعمار این‌ها را داشت. خوبش را هم داشت خصوصن بی‌شرفی‌. بارها گفته‌ام سارتر یک مقدمه‌ای نوشته بر روی دوزخیان روی زمین فرانتس فانون. این را بخوانید. جلال‌الدین طه این مقدمه را جداگانه ترجمه کرده با عنوان محاکمه‌ی غرب. ضدیت با استعمار ما را به نظامی پیوند می‌زد که حداقل در لفظ داعیه‌ی استعمارستیزی داشت.

آدم برای اینکه آدم باشد باید بیش از دو چشم داشته باشد. یک چشم ما به دهان برجسته‌ترین اولیاء از بهجت و بهاءالدینی گرفته تا جوادی و حسن‌زاده و... بود. کسانی که به بیهوده‌گویی عادت نداشتند، عطش قدرت نداشتند و به زعم بعضی راه‌های آسمان را بهتر از زمین بلد بودند. اینها نظام را تایید می‌کردند ولی آدم خودش هم چشم‌ و گوش دارد و نمی‌تواند همیشه جهان را با چشم و گوش اولیاء ببیند. از یک جایی به بعد توجیه تناقض‌ها غیرممکن می‌شود طوری که زبان اولیاء هم جواب نمی‌دهد. تناقض‌ واقعن اذیتم می‌کند و اگر از جانب کسی باشد که دوستش دارم بیش‌تر اذیتم می‌کند. از عهدشکنی و پیمان‌شکنی و پشت‌کردن به ولی می‌ترسم ولی از تناقض هم می‌ترسم.

به هرحال امروز قرب به حقیقت و حفظ پیوند با آن اوجب واجبات من است، البته حقیقت چیز باعظمتی است و در مشت ما جا نمی‌شود و یکسره به تملک کسی در نمی‌آید اما می‌شود تناقض‌ها را نشان داد و زیر بار توجیه‌اش نرفت. من از راهی که می‌رفتم برگشتم ولی حالا می‌بینم سبزها همان ترس‌ها و حساسیت‌های ما در قبال نظام را به نوع دیگری تجربه می‌کنند. به اسم رأی تاکتیکی و ایده‌ی شرّ کم‌تر و مصلحت‌اندیشی و لزوم بقا و درایت سیاسی و... مشغول توجیه‌اند. به خودشان مربوط است فقط خواستم بگویم کسی که برای رسیدن به قدرت، مانیفست سیاسی و هویت حزبی‌اش را به بهانه‌های مختلف نادیده می‌گیرد، برای بقای قدرت هم از هیچ کاری دریغ نمی‌کند. به تجربه‌ی نظام اسلامی نگاه کنید. این نظامی که امروز در چشم خودی و غیرخودی مریض و بیمار جلوه می‌کند، محصول مجموعه‌ای از همین توجیه‌های خوشگل است.
Add a comment...

Post has shared content
وقتی ویدیویی به این سادگی و خوبی امنیت رو توضیح می‌ده،
و فقط چهار دقیقه و دو ثانیه است،
و کیفیت گرافیکی و صوتی‌اش هم این قدر عالیه،
چرا باید فقط ۱۴۸ بار در یوتیوب دیده شده باشه؟ چرا نه ۱۴۸ هزار بار یا حتی بیشتر؟

لطفاً خودتون هم ببینیدش و اگر با من موافق بودید، یک دستی بجنبونید و این ویدیو رو با هرکسی که می‌تونید به اشتراک بگذارید. اگر امروز این کار رو بکنید، در ۱۰ روز آینده یک اتفاق خوب براتون می‌افته... 😋😉

نسخهٔ خارج از یوتیوب، کیفیت بالا:
https://dl.dropboxusercontent.com/u/5504354/digital_security_720p.mp4
نسخهٔ خارج از یوتیوب، کیفیت معمولی:
https://dl.dropboxusercontent.com/u/5504354/digital_security_36p.mp4

[در ضمن، درسته که تلگرام از وایبر امن‌تره. ولی امنیت تلگرام اون قدرها هم که این در این ویدیو ممکنه به نظر برسه ایده‌آل نیست. امنیتش فقط در این حده که من از این که روی دستگاه‌هام تلگرام نصب باشه شب‌ها کابوس نبینم.] #امنیت_دیجیتال
Add a comment...

Post has shared content

سلام دوستان
اگه دوست دارید توی سرمایه‌گذاری مربوط به پروژه‌ی ترجمه یه مرجع خوب و کامل برای لینوکس سهیم باشید، برید به این آدرس و رای بدید تا کمپین استارت بخوره. البته یادتون نره بعدش برگردید و ازمون حمایت هم بکنید.
http://2nate.com/votes#judge-project-id-836
Photo
Add a comment...

Post has shared content
Add a comment...

اگر مرگ را از شعار ایرانیان حذف کنند چند شعار باقی می‌ماند؟
همیشه و توی هر جریانی اولین شعار مرگ بر ... هست
چرا؟
خسته نشدیم از این همه مرگ؟
چرا انقدر جامعه به #مرگ را فریاد زدن علاقه دارد؟
Add a comment...

آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه کند، و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی که بَر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند!

- گابریل گارسیا مارکز
#به_خود_آ
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded