Profile cover photo
Profile photo
Amir Mo
1,750 followers
1,750 followers
About
Amir's posts

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment
پزشک اردنی در عمل سزارین  تلفن همراه خود را در شکم بیمار جا گذاشت.

Post has attachment

Post has attachment
آگهی تلوزیونی مبنی بر لزوم استفاده از کلاه ایمنی در جنگ
( کردستان عراق ، پیشمرگه )

Post has attachment
20 photos from the making of "Léon: The Professional" (1994)

http://www.imdb.com/title/tt0110413/

Post has attachment
چقدر این فیلم خوب بود.
ساده و در اوج. 

بچه ها، اینجا کسی سایت معتبر داخلی (ایرانی) برای خرید بیت کوین
 Bit Coin 
می شناسه ؟ 

Post has shared content
تنبلی فکری
باور داشتن به تئوری توطئه تنها موضوع منبع اطلاعات نیست، بحث شخصیت فکری فرد است.

با آلیور آشنا بشوید. او مثل همفکران اش خودش را متخصص موضوع حملات یازدهم سپتامبر می داند. او هم به مانند دوستان اش متقاعد شده که ضربه ناشی از تصادم هواپیماها و آتش بعدی نمی توانست باعث فروریختن برج ها بشود. او هم به این نتیجه رسیده است که کار، کار دولت ایالات متحده بود که مواد منفجره را از پیش در آنجا نصب کرده بود. وقتی از او می پرسیم پس چرا دولت امریکا می گوید القاعده مقصر بوده است پاسخ می دهد «خوب معلومه که این حرف را بزنند».
نظرسنجی ها نشان می دهد نظرات آلیور به هیچ وجه منحصر به فرد نیست. امروزه تئوری توطئه درباره همه چیز از ایدز تا فرود بر ماه وجود دارد. بعضی وقت ها تئوری توطئه ای ها درست می گویند، مثل قضیه رسوایی واترگیت، اما اکثریت اوقات حرف هایشان چرند است. در واقع تئوری توطئه، وجهی جالب از ذهن انسانی را به نمایش می گذارد: اینکه ما هر چقدر هم در بعضی زمینه ها باهوش باشیم، در جاهای دیگر می توانیم بسیار عقاید غریبی داشته باشیم. نظرسنجی ها در امریکا نشان داده بین یک پنجم تا یک چهارم امریکایی ها باور به تناسخ روح، طالع بینی و وجود جادوگران دارند. هر باوری هر قدر هم احمقانه باشد، بالاخره کسی پیدا می شود که به آن اعتقاد داشته باشد. 
البته که می دانید آلیور سند و مدرک چندانی برای اثبات توطئه بودن یازدهم سپتامبر ندارد. وقتی می پرسیم او چرا به چنین چیزی باور دارد در واقع پرسشی که مایکل شرمر پیشتر طرح کرده را تکرار می کنیم: اینکه چرا آدم ها به چیزهای غریب اعتقاد دارند. وقتی باران می بارد و کنار پنجره بارش اش را تماشا می کنیم، باور به اینکه باران می بارد دشوار نیست. پرسش این است که چرا وقتی شواهد متقاعد کننده ای هست که توطئه ای در یازدهم سپتامبر در کار نبود، آلیور هنوز معتقد است.
مدعای من می تواند مناقشه برانگیز باشد ولی من فکر می کنم آلیور به این دلیل چنین باوری دارد که او اینطور فکر می کند. یا به زبان رک تر، در فکر کردن او اشکالی وجود دارد. مشکل تئوری توطئه ای ها این نیست که اطلاعات کمی دارند. بلکه موضوع در نحوه تفسیر و تحلیل دریای اطلاعاتی است که در اختیار دارند. ادعای من این است که این نحوه فکر کردن، بخشی از آلیور است. او دیوانه نیست (دست کم لازم نیست باشد) ولی با این حال شخصیت روشنفکری اش طوری است که از حوادث یازدهم سپتامبر چنین برداشت غریبی دارد.
فلاسفه عموما وقتی می خواهند دلایل باور داشتن به چیزی را از سوی کسی توضیح بدهند، بیشتر به دلایلی که او ارایه می دهد می پردازند تا سویه های شخصیتی اش. از این منظر، فهم اینکه چرا آلیور درباره یازدهم سپتامبر چنین عقایدی دارد، وابسته به این است که بفهمیم منطق او برای این باورها چیست. بهترین فرد برای توضیح این منطق خود آلیور است. به این رویکرد، رویکرد منطق گرایانه به تحلیل باورها می گوید. 
ضعف این رویکرد در این است که همیشه موثر نیست. اگر از آلیور بپرسید چرا باور دارد یازدهم سپتامبر کار خودی ها بوده، او با خوشحالی توضیح خواهد داد که اثر برخورد هواپیماها، با فرویختن برج ها نمی خواند پس بایستی کار خودی ها بوده باشد. البته او در اشتباه است در این باره ولی این توضیح برای خودش کافی است. کاری که او می کند عملا توجیه یک باور نادرست، با توسل به یک باور نادرست دیگر است. البته که ما نمی دانیم او اصلا چرا همه این باورهای نادرست را دارد. از یک منظر، نمی دانیم در ذهن اش چه می گذرد.
حال بیایید به آلیور دقیق تر بپردازیم. فرض بکنید ما بفهمیم که او تنها درباره یازدهم سپتامبر توهم توطئه ندارد بلکه مثلا فکر می کند فرود به ماه ساختگی بوده، دایانا، پرنسس ولز را ام آی ۶ به قتل رسانده و ابولا یک سلاح بیولوژیک است که نشت کرده. کسانی که از نزدیک با وی آشنا هستند می گویند که او به راحتی گول می خورد و چطور تمایل دارد به جای توسل به شواهد محکم، به شایعات بی اساس تکیه بکند. در اینجاست که باورهای او اندکی قابل فهم تر می شود. دلیل این موضوع این است که حالا به جای دلایلی که او ارایه می دهد ما توجه مان را متمرکز بر شخصیت او کردیم. دلیل باورهای او این است که به شکلی، ساده لوح است. این همان چیزی است که روانشناسان اجتماعی به «ذهنیت توهم توطئه»‌می شناسند.
دقت بکنید که اینکه بگوییم او توجیه می کند به معنای آن نیست که آلیور دلیلی برای باورهایش دارد. او آخرین کسی است که از اینکه ساده لوح است با خبر می شود. خاصیت بسیاری از سویه های شخصیت روشنفکرانه این است که شما متوجه این نیستید که آن را دارید و اینکه چقدر فرآیند تفکر شما را تحت تاثیر قرار می دهد. ساده لوحان ندرتا متوجه هستند که ساده لوح اند و متحجرین نادر به متحجر بودن اعتراف می کنند. تنها امید این است که بپذیرید همسر شما یا خانواده تان یا همکاران تان شخصیت روشنفکرانه شما را بهتر از خودتان می شناسند. حتی همین هم کافی نیست. مثلا ممکن است گوش نکردن به آنچه دیگران درباره شما می گویند بخشی از شخصیت شما باشد. بعضی ایرادات، علاج ناپذیر اند.
ساده لوحی، تحجر فکری و این سویه های شخصیتی را فیلسوف آمریکایی لیندا زگزبسکی در کتاب «فضایل ذهن»، رذیلت های روشنفکرانه خوانده. بقیه رذایل، بی مبالاتی، بی حرکتی، انعطاف ناپذیر، کند ذهنی، تبعیض ذهنی داشتن، سرسری بودن، و بی توجهی به جزییات هستند. سویه های روشنفکرانه، شیوه های اندیشیدن هستند. 
وقتی می گوییم آلیور بی مبالات یا ساده لوح است در واقع می گوییم درباره بعضی اتفاقات مثل یازدهم سپتامبر چطور به دنبال شواهد است. فضایل روشنفکرانه آنهایی هستند که در دنبال کردن شواهد منطقی و علل متقن کمک رسان باشند. تواضع، احتیاط گری و دقت از جمله فضایلی است که آلیور ندارد و به همین دلیل در کوشش اش در در آوردن ته و توی قضیه یازدهم سپتامبر تا به این حد به اشتباه می افتد.
آلیور ما تخیلی بود ولی نمونه های واقعی اش اطراف ما هستند. مثلا به عمر فاروغ عبدالمطلب بنگرید. او که به بمبگذار شورتی معروف شد، تلاش کرد یک هواپیما را در راه آمستردام به دیترویت منفجر بکند. او در نیجریه در خانواده ای متمول به دنیا آمده، تحصیلات عالیه در کالج دانشگاهی لندن در رشته مهندسی مکانیک داشت. او تحت تاثیر روحانی یمنی، انور الاولاکی رادیکالیزه شد، کسی که خودش بعدا توسط حملات پهپادهای امریکایی کشته شد. دشوار نیست ببینیم عمر تحت تاثیر سایه روشنفکری الاولاکی بود. اگر ساده لوح نبود، گول حرف های اولاکی را نمی خورد.
توضیح باورهای عجیب افراد بوسیله شخصیت آنها، بسیار بحث برانگیز است. تصور این است که اگر باورهای افراد را به شخصیت شان ربط بدهیم در قبال این افراد نامدارا تر می شویم. اما حتی اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد، دلیلی بر نادرستی شیوه توضیح باورهای افراد با استفاده از سویه های شخصیت شان نیست. در هر صورت، شاهدی وجود ندارد که این روش باعث می شود نسبت به این افراد همدردی کمتری نشان بدهیم. مثلا اگر آلیور دست خودش نباشد که گول تئوری توطئه پردازان را بخورد، آیا بایستی نسبت به او نامدارا تر بشویم؟
نقد دیگر به این رویکرد این است که باورهای مشکوک افراد به خاطر حماقت یا ساده لوحی شان نیست. روانشناس امریکایی تامس گیلوویچ در کتابش می گوید بسیاری از این باورهای پرسش برانگیز، ریشه های اساسا شناختی دارند به این معنا که نتیجه نقایص روندهای مصرف اطلاعات و نتیجه گیری است. اما مثالی که او برای ش می آورد دقیقا همان توصیف شخصیت است. او از مثال «دست داغ» در بسکتبال استفاده می کند، باور نادرست ولی رایجی که بازیکنی که پشت سر هم سه امتیازی می اندازد، در بار بعدی هم احتمال بیشتری دارد که سه امتیازی بیاندازد و به قولی، آن شب، شبش باشد.
گیلوویچ با تحلیل مفصل آماری، نشان داد چیزی به نام دست داغ وجود ندارد. او می پرسد چرا همه از بازیکن تا مربی و تماشاچی به آن اعتقاد دارند؟ پاسخ او این است که ما به عنوان گونه انسان، در فهم و تشخیص رخداده های تصادفی بسیار بد عمل می کنیم. اما وقتی او نتیجه پژوهش اش را برای مربیان بسکتبال فرستاد، پاسخی که شنید بسیار افشا کننده است. یک مربی نوشت « این دیگه کیه؟ حالا فکر کرده یک پژوهش انجام داده سر از همه چی در می یاره؟ من که اصلا برام مهم نیست چی می گه» همانطور که می بینید، رذایل روشنفکرانه به شکل عیان در رفتار مربی جاری است، تحجر فکری و پیشداوری داشتن. این مثالها دقیقا مثل مورد آلیور، سویه های شخصیتی را نشان می دهد. مربی که فضایل روشنفکری بیشتری داشت احتمالا اینطور سرسری از کنار شواهد رد نمی شد.
آیا امکان این هست که در عین توضیح علل باورهای مربی، شخصیت او را هدف قرار ندهیم؟ «موقعیت گرایان» بر این باورند که رفتارهای انسان ها بوسیله زمینه و موقعیتی که در آن قرار گرفته اند بهتر توضیح داده می شود. بعضی این را شاهدی بر عدم وجود چیزی به نام «شخصیت» می دانند. در یک پژوهش، به دانشجویان یک حوزه علمیه مذهبی، گفته شد که قرار است سخنرانی برای دانشکده ای دیگر انجام بدهند. به یک گروه موضوع «مرد خیر» (داستان مردی از سامره که به افتاده ای در راه کمک کرد در حالی که مومنین و روحانیون از کنار او بی تفاوت عبور کردند. ضرب المثلی است از کمک بلاعوض بدون در نظر گرفتن مرام و مسلک دیگران م.) پیشنهاد شد و به دیگران موضوعی نامربوط. به گروهی گفته شد که برای رسیدن به سخنرانی وقت کافی دارند و به گروهی گفته شد که دیر شده و بایستی خودشان را سریعتر برسانند. سر راه این افراد، بازیگری درخواست کمک می کرد از ایشان. تنها عاملی که باعث می شد افراد کمتر به فکر کمک کردن به او باشند، این بود که فکر می کردند دیرشان شده و موضوع مرد خیر در ذهن شان، تاثیری در رفتارشان نداشت. پرفسور پرینستون گلیبرت هارمن می گوید این پژوهش به ما می گوید به جای دنبال کردن سویه های شخصیت می بایست همه را به موقعیتی که در آن هستند بیشتر توجه بدهیم و اثرش بر رفتار ما.
منظور هارمن، فضایل اخلاقی بود در این مثال ولی بعضی از موقعیت گرایان حتی نسبت به وجود فضایل و رذایل روشنفکرانه هم مشکوک هستند. آنها مثلا به این استناد می کنند که پژوهش ها نشان داده وقتی افراد سر حال باشند در حل مسئله بهتر عمل می کنند. اگر فاکتور های موقعیتی مثل خالی بودن معده یا خسته نبودن بهتر توضیح دهنده رفتار شما است اصلا چه نیازی به توصیف سویه های شخصیتی هست؟ البته که سویه های شخصیتی وجود دارند، مثال دست داغ نشان می دهد در طیفی از رفتارها، توضیح دهنده علت رفتار ما هستند. باورهای عجیب و غریب داشتن،‌ربطی به گرسنگی ندارد. 
فرض بکنیم آلیور در محیطی زندگی می کند که کلا علاقه به تئوری توطئه بالا هست و مردم به راحتی پذیرای این تئوری ها هستند و رفتار همدیگر را هم تقویت می کنند. این توضیح دهنده رفتار آلیور نیست؟ تا حدودی چرا، ولی همین که آلیور تحت تاثیر آنها قرار می گیرد به ما چیزی درباره آلیور و شخصیت اش می گوید. حتی در جایی که همه تئوری توطئه پرداز هستند افرادی هستند که چنین باورهایی ندارند.
تفاوت در سویه های روشنفکرانه توضیح می دهد چرا افراد در موقعیت های یکسان رفتار متفاوت نشان می دهند. برای پذیرش اینکه این سویه ها در رفتار فرد موثر هستند نیازی نیست نقش موقعیت را انکار کرد. عوامل بسیار دیگری هم دخیل هستند. موقعیت گرایی،‌مشکلی برای تفسیری بسته از اثر شخصیت است نه آنچه اینجا ما از آن حرف می زنیم.
در عمل، دشوارترین کار در رویارویی با امثال آلیور این است که احتمال زیادی دارد او شما را به همان رذایل روشنفکرانه ای که متهم اش می کنید، متهم بکند. او می گویید او ساده لوح است که به تئوری توطئه در یازدهم سپتامبر باور دارد، او می گوید این شما هستید که با پذیرش گزارش کمیسیون کنگره درباره واقعه، ساده لوحی نشان می دهید. شما می گویید او با عدم پذیرش گزارش کمیسیون فکر بسته ای دارد، او شما را متهم می کند که با جدی نگرفتن تئوری های او، فکر بسته ای دارید. اگر می گوییم که ما انسان ها اغلب اوقات نسبت به رذایل روشنفکرانه خودمان کور هستیم، دیگر چه دلیلی داریم که آلیور را متهم بکنیم؟
اینها پرسش های به جایی هستند اما مهم این است که خودتان را نبازید. این حقیقت دارد که همه ما در معرض ناآگاهی از نادانی مان هستیم. واقعیت این است که تئوری او به درد نمی خورد، اینکه منطق می گوید هواپیماها برای ساقط کردن برج ها کفایت می کردند. صرف اینکه شما به روایت رسمی از یازدهم سپتامبر باور دارید شما را ساده لوح نمی کند چون دلایل خوبی برای این باور وجود دارد. به همین شکل، شکاک بودن به دلایل خوب نسبت به تئوری های توطئه شما را متحجر فکری نمی کند.آلیور متهم به ساده لوحی است چون چیزهایی را باور دارد که دلیل خوبی برایشان وجود ندارد و همینطور متهم به فکر بسته داشتن است چون حاضر نیست شواهد را بررسی بکند. بایستی مراقب باشیم که در تله این نیوفتیم که فکر بکنیم حقیقت،‌امری سلیقه ای است. حقیقت در یازدهم سپتامبر این است که نظر متخصصین و شاهدین عینی، ادعاهای او را رد می کند.
وقتی از تله سلیقه ای بودن حقیقت به سلامت بیرون آمدیم، تنها موضوع این است که با این افراد چطوری بایستی رفتار بکنیم. فکر بسته داشتن از بد ترین رذایل روشنفکری است به این دلیل که فرد نسبت به اینکه فکرش بسته است هم فکری بسته دارد. این پنهان کردن از خود فرد مزیت بزرگی برای این رذیلت فکری است. حل این مشکل بسیار دشوار است. حتی اگر آلیورهای دنیا را متقاعد بکنید که اشتباه می کنند، هنوز می بایست در آنها انگیزه برای حل مشکل وجود داشته باشد.
آیا آلیور را بایستی بابت ضعف هایش محکوم بکنیم؟ فلاسفه به فضایل به دلیل انگیزه های خوب داشتن پاداش می دهند و رذایل را به خاطر انگیزه های بد اش تخطئه می کنند ولی آلیور لزوما نیت بدی ندارد. او به مانند فردی که دارای فضیلت روشنفکری است به دنبال حقیقت است ولی به دلیل شخصیت و ضعف هایش دچار گمراهی می شود. بنابراین او مقصرنیست. اما این به معنای آن نیست که لازم نیست کاری در قبال شان کنیم. اگر به حقیقت اهمیت می دهیم می بایست تلاش مان را بکنیم که همه را مجهز به ابزاری برای یافتن حقیقت بکنیم.
آموزش بهترین راه است. سویه های شخصیتی، تنها سویه هستند و می توان با آموزش با آنها مقابله کرد. می شود با دیگر فضیلت های روشنفکرانه، آنها را خنثی کرد. شخصیت فکری ما را ترکیب اینها می سازد. هدف آموزش می بایست این باشد که فضایل را تقویت و رذایل را تضعیف کند. جیسون بر، فیلسوف، اسم این آموزش را آموزش فضایل می گذارد. کمیسیون که به پرونده عمر عبدالمطلب پرداخت هم به نتیجه یکسانی رسید: اینکه دانشجویان علاوه بر دانش می بایست به ابزارهای ذهنی مجهز بشوند که باورهای غیرقابل قبول را به چالش بکشند.
اما اگر آلیور به قدری تحجر فکری پیدا کرده که هیچ چیزی بر او اثر نکند چه؟ سویه های شخصیتی گاه می توانند دایمی بشوند و از آن پس می بایست با عواقب اش زندگی کرد. تنها می بایست آسیبی که این افراد می توانند به جامعه وارد بکنند را کاهش داد.
در عین حال برای کسانی که شهامت آشکار کردن رذایل فکری دیگران را دارند (مثل نویسنده این متن) این باقی می ماند که بپذیرد خودش هم ممکن است اسیر رذیلتی دیگر باشد. بسیار حیاتی است که اسیر تله سلیقه ای بودن حقیقت نشویم ولی برای داشتن ذهنی سالم و شاداب می بایست همواره این تواضع را داشته باشیم که بتوانیم بپذیریم اشتباه می کنیم.

Post has attachment
Highly detailed world religion map.
Wait while more posts are being loaded