Profile cover photo
Profile photo
Ali Mollabagher
216 followers -
Subtle / Enthusiastic about learning new things
Subtle / Enthusiastic about learning new things

216 followers
About
Posts

Post has attachment

Post has attachment
من یک متقلبم!

💥این متن توسط دوست خوبم که دانشجوی سابقم بوده، بنا به درخواست بنده نوشته شده است که قسمتی از آن را در ذیل می آورم:

🌀اجتماع ما پر شده است از جماعتی که فقط و فقط به مشکلات و کمبودها اعتراض میکند!

🌀جماعتی که حتی به خود زحمت نمی دهد بگردد و ببیند اصلا ریشه این مشکلات از کجاست؟!
🔸🔹🔸🔹🔸

🌀برگه های تقلبی که در سر جلسات آزمون بین دانشجویان و یا حتی در مقاطع پایین تر همچون دبستان و دبیرستان بین دانش آموزان رد و بدل میشود، نمونه بسیار کوچکی از تقلب هایی است که خودمان در رده های بالای جامعه انجام می دهیم!

🌀تکلیفمان با خودمان روشن نیست!
اصلا نمیدانیم چه می خواهیم؟!
نمی دانیم هنوز هدفمان از دانشگاه آمدن چیست؟!

🔶 @Mollabagher 🔶

🌀آیا بزرگترین بدبختی جامعه ما بی سوادی نیست؟!
نه،نه، بی سوادی نیست!
شاید بزرگترین بدبختی مان تمارض به باسوادیست!
ما با گرفتن مدرک نشان می دهیم که باسوادیم!

🌀اگر اجازه تقلب نداشتم، به هیکل مبارکم زحمت می دادم و می خواندم و حداقل اگر نمره ام هم کم می شد، می دانستم نمره واقعی خودم است!

🌀اما من، با سواد بسیار بسیار ناچیزم این را می دانم که این راه، اشتباه محض است!
اشتباهی که خسارات زیادی به شعور همین جامعه میزند…
🔸🔹🔸🔹🔸

✅جهت خواندن متن کامل این مطلب، روی لینک زیر کلیک نمایید:

🔻🔻🔻🔻🔻

http://goo.gl/FnuYXY

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment

Post has shared content
عالیه
یکی از مهمترین قانون های بازاریابی این است:
همیشه در جایی باشیم که مشتری ما آنجاست. اگر ما نباشیم، مطمئناً رقیب ما آنجاست.

یك روز صبح به همراه یكی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان «موجاوه» قدم می زدیم كه چیزی را دیدیم كه در افق می درخشید. هرچند مقصود ما رفتن به یك «دره» بود، برای دیدن آن چه آن درخشش را از خود باز می تاباند، مسیر خود را تغییر دادیم. تقریباً یك ساعت در زیر خورشیدی كه مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی كه به آن رسیدیم توانستیم كشف كنیم كه چیست. یك بطری نوشابه خالی بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.
از آن جا كه بیابان بسیار گرم تر از یك ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت «دره» نرویم. به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟
اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی كاذب است؟

- پس نتیجه می گیریم كه هر شكست لااقل این فایده را دارد، كه انسان یكی از راههایی را كه به شكست منتهی می شود می شناسد.




پائولو كوئیلو

"آنكه مي تواند ، انجام مي دهد، آنكه نمي تواند انتقاد مي كند!"

جرج برنارد شاو

پدر روزنامه می خواند، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را - که نقشه جهان را نمایش می داد - جدا و قطعه قطعه کرد. آن به پسرش داد و گفت: "بیا کاری برایت دارم. یک نقشه دنیا به تو می دهم، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی؟" و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛
می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه کامل برگشت. پدر با تعجب پرسید: "مادرت به تو جغرافی یاد داده؟"
پسر جواب داد: "جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم!"




از داستانهای پائولو کوئیلیو
Wait while more posts are being loaded