Profile cover photo
Profile photo
Abbas Heydari
529 followers -
مفرد ِ مذکر ِ غایب
مفرد ِ مذکر ِ غایب

529 followers
About
Communities and Collections
View all
Posts

Post has attachment
۱. این تصاویر نشان می‌دهند هزینه‌های کمپین هرکاندیدا از کجا می‌آید؛ هیلاری بیشتر از سایرین از لابی‌های سرمایه‌داری کمک می‌گیرد در حالی‌که سندرز تقریبا هیچ کمکی از این مراکز ثروت نگرفته و نزدیک به هفتاد درصد هزینه‌هایش را با کمک‌های مردمی زیر ۲۰۰ دلار اداره می‌کند. ترامپ هم همین حدود را از جیب خودش می‌پردازد. در واقع ترامپ و سندرز اگرچه از نظر تفکرات شبیه هم نیستند ولی هردو به یک دلیل دارند در رسانه‌های سرمایه‌داری تخریب یا سانسور می‌شوند: عدم وابستگی. ترامپ مواضع تندی دارد، قبول. ولی نه خیلی تندتر از بقیه جمهوری‌خواهان. - رک‌تر و ساده لوح‌تر هست البته.- اگر به گذشته نگاه کنیم می‌بینیم شبیه بسیاری از همین حرف‌ها را مک‌کین و سارا پیلین هم می زدند ولی به این شکل به آنها حمله نمی‌شد.
۲. قبل از انتخابات ۸۸ ایران مطلبی نوشته بودم درباره‌ی اینکه چطور دموکرات‌ها رقابت اصلی را به درون اردوگاه خود بردند و کلینتون و اوباما طوری فضا را دوقطبی کردند که قبل از شروع رقابت‌ اصلی می‌شد حدس زد برنده‌ی انتخابات، کاندیدای برگزیده‌ی دموکرات‌ها خواهد بود. خرها امسال هم همین روش را پیش گرفته‌اند و سعی می‌کنند دوقطبی اوباما-کلینتون را در قالب سندرز-کلینتون زنده کنند. میزان حمایت مالی از کمپین‌های این دو نفر در مقایسه با پولی که فیل‌ها توانسته‌اند جذب کنند نشان می‌دهد تا اینجای کار تا حد زیادی در اجرای این پروژه موفق بوده‌اند. آن زمان نوشته بودم اصلاح طلبان ایران قصد دارند همین دوقطبی را بین موسوی و خاتمی یا موسوی و کروبی اجرا کنند اما در نهایت دیدیم که به دلایل قابل پیش‌بینی این اتفاق در ایران نیفتاد. از مهم‌ترین ِ این دلایل شخصیت شخص ِ محمودخان ِ احمدی نژاد بود. رادیکال بودن ِ مواضع رئیس جمهور ِ وقت، موسوی و کروبی را مجبور به واکنش می‌کرد و در نهایت می‌دیدیم که تمام مواضع سه کاندیدای دیگر تبدیل به سخنانی برای نقد و نفی و سلب ِ دولت ِ احمدی شده‌بود. شرایط به حدی بد شده بود که مناظره‌ی موسوی و کروبی را می‌شود کسل کننده‌ترین مناظره‌ی آن روزها دانست. مناظره‌ای که کرونومتر صدا و سیما بیست و چند دقیقه از وقتش را در کاسه‌ی «کاندیدای غایب» ریخت. دوقطبی شکل گرفت. بزرگترین دوقطبی ِ تاریخ سیاسی ایران. اما نه آنطور که اصلاح طلبان آرزو می‌کردند. بلکه میان میرحسین و «کاندیدای غایب»!
دونالد ترامپ امسال نقش همان کاندیدای غایب را ایفا می‌کند. کسی که قاعده‌ی بازی را بلد نیست. شطرنج بازی دیگر از اهالی بالا برره. اصلاً تعجب نکنید اگر در ماه‌های باقی‌مانده مواضعی تندتر از آنچه تا کنون گفته هم از ترامپ شنیدید. او دارد تلاش می‌کند بازی را برگرداند و در اصطبل فیل‌ها تنها اوست که بلاهت کافی برای این کار را دارد. جمهوری‌خواهان دیر یا زود بر سر ترامپ توافق خواهند کرد. پرسش اینجاست که آیا دموکرات‌ها می‌خواهند همان تاکتیک هشت سال پیش را ادامه‌ داده و تا لحظه‌ی آخر کاندیدای نهایی را معرفی نکنند یا تن به بازی جمهوری خواهان بدهند؟ شاید هم هیچ‌کدام. آیا حزبی که بزرگترین تئورسین‌ها و استراتژیست‌های سیاسی قرن را در کنار خود دارد، برای این بازی «پلن ب» ندارد؟

پ.ن: اسم هر یک از کاندیداها رو که در گوگل جان سرچ کنید نموداری شبیه این تصاویر در همان صفحه‌ی نتایج قابل مشاهده‌ است.
PhotoPhotoPhoto
3/28/16
3 Photos - View album
Add a comment...

ذکر لحظه‌ی تحویل سال:
ما را به سخت‌جانی ِ خود این گمان نبود...
Add a comment...

کسی زنده نمانده بود. پرچم ِ سپاهی از سربازان ِ مرده را در دست داشت. باید باز می‌گشت. پرچم را نباید زمین می‌انداخت. پرچمی که به جنگ می‌رود، هرچه که بشود، باید افراشته به کشورش باز گردد.
پرچم را به کشوری پس‌می‌بُرد که دیگر وجود نداشت...
Add a comment...

رأی دادیم و نتیجه‌اش را هم دیدیم. پیش‌تر رأی نداده بودیم و نتیجه‌ی آن را نیز دیده بودیم. (شخصاً جز دو بار - دور دوم ریاست جمهوری نهم و مجلس نهم - همیشه رأی داده‌ام و از رأی ندادن در همان دو دوره نیز پشیمانم. از علاقه‌ی دیوانه‌وار ِ من به صندوق رأی همین‌قدر بدانید که حتا در انتخابات بی‌رمقی چون مجلس هشتم هم به «تمامی افراد فهرست اصلاح‌طلبان» در شیراز رأی داده‌بودم.) این‌ها اما قرار نیست باعث شود سخن کسانی را که همچنان معتقد به عدم مشارکت سیاسی یا تحریمِ فعال یا هر نوع ِ دیگری از انفعال یا مبارزه‌ی منفی هستند، نشنویم یا سانسور یا سرکوب کنیم. در این ایام پیروزی، جای پروپاگاندا درباره‌ی محاسن ِ رأی دادن باید دیالوگ را ادامه داد. چه با کسانی که تحریم می‌کنند و چه با کسانی که با انتخابات تفریح می‌کنند. یادمان هم باشد که اینها یکی نیستند و گروه دوم هم خطرناک‌تر اند و هم حرف‌گوش‌نکن‌تر. کسانی که هیچ چیز را جدی نمی‌گیرند و حتی وقتی می‌گویند اینها همه مثل هم هستند یا رأی دادن چیزی را عوض نمی‌کند، نمی‌دانند چه می‌گویند. اکثر بهانه‌های این دسته برای کاری نکردن و توجیه‌ِ کاهلی‌شان است نه برای بهبود اوضاع. گروه اول اما از حرف زدنشان می‌شود فهمید که دغدغه دارند، که به جای رأی ندادنشان به دنبال راه دیگری می‌گردند، که عزت نفس دارند و از همه مهم‌تر وقتی حرف می‌زنی گوش می‌کنند. سرو صدای زیادمان نباید باعث سرخوردگی و سکوت گروه اول یا فراری دادن آن گروه دوم به سوی طرف مقابل شود.
یادمان باشد پروپاگاندا کثیف‌ترین نوع ِ سانسور است.
Add a comment...

پیام روشن بود یا دوباره #تکرار کنیم؟
Add a comment...

Post has attachment
پیش‌نگاشت: آنها که می‌شناسندم می‌دانند که چندان ‌آدم مذهبی‌ای نیستم. حتی سفرم به مکه و مدینه هم بیشتر یک سفر بوده تا حج. کعبه اما حسابش برایم از تمام ِ ساختمان‌های دنیا جداست و امیدوارم منظورم از این جمله واضح باشد. من به این سازه‌ی مکعب سنگی یک حس ناب، یک تجربه‌ی تکرار نشدنی و یک معمای حل‌شده بدهکارم و به تمام این دلایل، امشب، هشت سال پس از آن سفر، برای اولین بار می‌خواهم از کعبه بنویسم. بهانه‌اش هم که مشخص است: طوفان در مکه.

تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا یک مکعب ِ ساده؟ چرا در ساخت ِ کعبه بر خلاف ِ مساجد و کلیساها و معابد و… هیچ هنری، هیچ خلاقیتی، هیچ پیچیدگی‌ای وجود ندارد؟ مکعب ساده‌ترین حجم هندسی است که برای ساخت یک خانه می‌توان به‌کار برد. خانه‌ای که جز اندازه‌‌اش هیچ خصوصیت غیرعادی دیگری ندارد و با شکل و ساختارش هیچ مفهومی را منتقل نمی‌‌کند جز همین‌ بی‌مفهومی. اینکه ظاهر‌ِ‌ این خانه هیچ حرفی برای گفتن ندارد.
و چرا مکه؟ شهرِ بی‌آب و علفی که در یکی از بد آب و هواترین نقاط دنیا قرار دارد. شهری میان ِ صخره‌های خشک و بی‌احساس و بدریخت، با مردمانی از همین جنس!
پاسخ ساده است: سفره‌ی رنگین بزرگترین مانع صمیمیت مهمان و صاحبخانه خواهد بود. کسی که به خانه‌ی خدا می‌رود به خانه‌ی خدا می‌رود. نمی‌رود که معماری ساختمان‌ها را ببیند. نمی‌رود که از آب و هوای آنجا استفاده کند. نمی‌رود که از مصاحبت با مردمان خوش‌مشرب و زیبارو بهره‌مند شود. نمی‌رود که از مناظر طبیعی لذت ببرد.  و از چنین نظرگاهی مکه بهترین گزینه برای استقرار خانه‌ی خداست.
امروز اما این شهر تبدیل شده به مجموعه‌ای از برج‌ها و هتل‌ها و مراکز خرید بزرگ، با معماری‌های چشم‌نواز و منحصر به فرد. حتی گاردین سه سال پیش در گزارشی ساخت دومین ساختمان بلند دنیا را عامل کمرنگ شدن جایگاه کعبه در این شهر دانسته‌بود. عصر، عصر ویران کردن نیست؛ سپاه ابرهه این بار جای فیل با جرثقیل‌های غول‌پیکر برج‌سازی آمده تا کعبه را میان برج‌های بلند گم کند.
و امروز، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۵ !! یکی از آن جرثقیل‌ها سقوط کرد…

پ.ن: به دنبال طوفان مکه تا کنون ۸۷ نفر بر اثر سقط یک جرثقیل به داخل مسجدالحرام کشته شده‌اند. در فیس‌بوک کامنت‌هایی دیدم که با اشاره به ماجرای ابابیل، به طعنه نوشته بودند این بار چرا خدای مسلمانان از خانه و زائران خود محافظت نمی‌کند؟ ایده‌ی نوشتن این پست از همان کامنت‌ها آمد!

Add a comment...

سلامتی اون ۱۸میلیون و ۶۱۳ هزار و ۳۲۹ نفر.
#IranDeal
Add a comment...

سنگی می‌سوزد در آسمان
بی که بداند
زمین پر از شاعران ِ خورشید و
عطارد چه‌قدر تنهاست.
سنگی می‌سوزد در آسمان
و تو
همان‌قدر زیبایی...
Add a comment...

- تو مشکلت اینه که هیچ وقت هدف نداشتی تو زندگیت.
+ اما سیب زیاد رو کله م گذاشتن.
Add a comment...

به خودم هم یاد بده!
حال مرا
چگونه خوب می کنی؟
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded