Profile cover photo
Profile photo
محمد شرافتی
1,223 followers -
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست // عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست // عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

1,223 followers
About
محمد's posts

Post is pinned.Post has shared content
احسنت....احسنت....احسنت...

Post has shared content
امروز یک حساب‌کتاب تقریبی کردم از خرج‌های امسالم. دیدم تقریباً ماهی یک میلیون، خرج خورد و خوراک دیگران کرده‌ام: دم رستوران بوده‌ام و کسی تقاضای کمک کرده با هم غذا خورده‌ایم، به بقال و قصاب مطمئن محل که حلال‌حروم حالیش بشه داده‌ام که خُرد خُرد برای کسایی که می‌شناسه خرج کنه، به غذافروشی داده‌ام که دیده‌ام هیچ فقیری رو دست‌خالی رد نمی‌کنه و گفتم بذار توی دخلت برای همین کار، برای کسی که میدونستم از شکمش میزنه تا خرج ضروری‌تری رو جور بکنه. منتی سر کسی نیست. برای التیام درد خودم این کار رو می‌کنم.

شش هفت سال پیش، مدتی توی این شهر شاپ‌لیفتینگ می‌کردم؛ از سوپری‌ها قایمکی جنس برمی‌داشتم چون پول کافی برای خوردن نداشتم. اون دوره یکی دو ماه بیشتر طول نکشید. همۀ مواردش رو هم توی یک دفترچه می‌نوشتم و بعد از اینکه دستم باز شد رفتم پول‌هاشون رو دادم. ولی ترومای اون مدت، عمیق بود. از اون زمان روی گرسنگی مردم اطرافم حساسم. واقعاً زجر می‌کشم وقتی گرسنه‌اند. برای همین، حالا که شکر خدا دستم بازه، ابایی ندارم از هرچقدر خرج کردن برای اینکه کسی گرسنه نباشه. ترجیح هم میدم به قول قدیمی‌ها، کمک دست‌به‌دست برسه، به آدم‌های پیرامونم برسه.

به نظرم، یکی از مشکلات مسؤولین مملکت اینه که رنج‌های مردم عادی رو «لمس» نمی‌کنند. شاید بعضی‌هاشون حتی زندگی کم‌هزینه داشته باشن، همون چیزی که برچسب ساده‌زیستی خورده، ولی این هم فضیلت پررنگی نیست؛ و وقتی نمایشی میشه واقعاً آزارم میده. درد فقر، بهره‌مندی اندک نیست؛ استرس ناشی از منابع ناچیز و پُرمخاطره و متزلزله. استرس آدم برای اینکه آیا همیشه می‌تونه غذایی سر سفرۀ خانواده‌اش بگذاره؟ اگه ماشینش رو دزد برد چه خاکی به سرش بکنه؟ اگه به یک بیماری پرهزینه مبتلا شد چه کنه؟ آیا خواستگار خوبی برای دخترش میاد؟ آیا خانوادۀ خوبی دخترشون رو به پسرش میدن؟ درد فقر یعنی اینکه دندون خراب رو بکشه چون پول پُر کردنش رو باید بذاره برای روز مبادایی که نمی‌دونه از کدوم جهت برش نازل میشه.

من، با اینکه درد فقر نکشیده‌ام و بهره‌ام از این زندگی به مراتب بیشتر از عموم آدم‌های شبیه به خودم بوده، اون دنیا از مسؤولین این مملکت و هزارفامیلی که راه انداخته‌اند نمی‌گذرم، بابت رنج‌هایی که مردم میکشند و اونها نمی‌کشند. تک‌تک‌شون باید سر پل صراط مفصل جواب بدن.

پی‌نوشت: امشب که رفته بودم سراغ صاحب شریف یکی از سوپرگوشت‌های محل، گفت که از پول‌های مردم که پیشش میذارن، به یک آقایی دوسه تا ماهی داده برای غذای روز عید و گفته حساب شده. طرف، به قول این بنده‌خدا، نیم‌ساعتی تشکر می‌کرده. خجالت کشیدم. هیچ‌کس لایق این حجم شرمندگی نیست. درد کشیدم و بهانه شد برای نوشتن اینها.

Post has attachment
وقتی درکره‌شمالی انتخابات ریاست جمهوری برگزارمیشود؛فقط یک نامزد وجوددارد که برنده میشود و جشن میگیرند

خدارو شکر تو ایران قیافه هاشون فرق داره😂😂😂
Photo

Post has shared content
مرگ چپ میانه‌ی اروپا؟

در انتخابات اخیر هلند حزب کارگر فقط ۵.۷ درصد آرا را کسب کرد. در انتخابات قبلی سهم این حزب از آرا ۲۴.۸ درصد بود و در انتخابات قبلی ۱۹.۶. این نتیجه‌ی فجیع حزب کارگر باعث حیرت عده‌ای شد، اما برای ناظران انتخابات در اروپا، این نتیجه‌ی حزب کارگر کاملاً در راستای افول احزاب چپ میانه در غرب بود. محض مقایسه، وضعیت حزب چپ میانه در این کشورها را ببینید. عدد اول نتیجه‌ی حزب در انتخابات یکی مانده به آخر کشور مربوطه است و عدد دوم نتیجه‌ی حزب در آخرین نظرسنجی انجام شده برای انتخابات بعدی:

فرانسه: ۲۵/۹-۱۲/۵
بریتانیا: ۲۹/۱-۲۷
ایتالیا: ۲۹/۵۵-۲۵/۴
اسپانیا:۲۸/۸-۱۹
لهستان: ۸/۲۴-۴
بلژیک: ۳۹ کرسی-۲۸ کرسی
یونان: ۱۲/۸-۷/۶
چک: ۲۲/۰۸-۱۴/۷
سوئد: ۳۰/۷-۲۵/۷
ایرلند: ۱۹/۴-۶

احزاب چپ میانه(سوسیال دموکرات‌ها) در کشورهای اروپایی چند سال است که مدام شکست می‌خورند و افت می‌کنند و پشت سر هم رکوردهای نتیجه‌ی ضعیفشان را ثبت می‌کنند. بعضی جاها مثل یونان یا ایرلند اصلاً به مرز حذف کامل رسیده‌اند. این افت نتیجه‌ی سال‌ها گرایش به میانه‌روی و همکاری نزدیک و بعضاً ائتلاف‌های طولانی مدت با احزاب راست‌گراست و نتیجه ناکارآمدی دولت‌های ناشی از این همکاری. حرکت به راست این احزاب از اواخر دهه‌ی هشتاد و بعد دهه‌ی نود شروع شد و شتاب گرفت. میتران، بلر، شرودر، پرودی، گونسالس، و ... همه حزب سوسیال دموکراتشان را به سمت رقبای راست‌گرایشان کشیدند. این انتخاب تاکتیکی خوبی است، اما حرکتی استراتژیک نیست. اصرار بر حرکت به سمت راست برای احزاب چپ‌گرا خودکشی سیاسی است و طبعاً به وضعیت فعلی‌شان منجر شده است.

از چند ماه پیش بعضی از اعضای مجموعه‌ی «حزب سوسیالیست اروپا» بالاخره به این نتیجه رسیده‌اند که این مسیر به ناکجاآباد می‌رسد و تغییر جهت داده‌اند. ماجرا از شجاعت یا قدرت‌طلبی آنتونیو کوستا، نخست‌وزیر فعلی پرتغال شروع شد. چپ‌های میانه‌ی پرتغال در انتخابات دوم شدند، اما بر خلاف معمول و انتظار با راست‌های پیروز همکاری نکردند و با وجود مقاومت و تلاش شدید راست‌ها، برای اولین بار ائتلافی با شرکت دو حزب چپ رادیکال تشکیل دادند. نتیجه تا الان این بوده است که حزب سوسیالیست از ۲۴/۳ در انتخابات یکی مانده به آخر به ۳۸/۳(و حتی بیشتر) در نظرسنجی‌های فعلی برسد. آلمانی‌ها هم ظاهراً به همین نتیجه رسیده‌اند. سال گذشته بعد از انتخابات برلین، حزب سوسیال دموکرات به جای ادامه‌ی ائتلافش با حزب مرکل به سراغ چپ‌های رادیکال رفت و برای اولین بار در جمهوری فدرال آلمان دولتی با رهبری چپ میانه و همراهی چپ رادیکال تشکیل شد. این مقدمه‌ای شد برای مذاکرات بین احزاب چپ برای ائتلاف بعد از انتخابات امسال. حالا حزب سوسیال دموکرات به جای ۲۳ درصد انتخابات ۲۰۰۹ به ۳۱ درصد رسیده است و امیدوار است به جای آنگلا مرکل، شولتس را صدراعظم آلمان کند.

جیانی پیتلا که رهبری احزاب چپ میانه در پارلمان اروپا را به عهده دارد چند ماه پیش اعلام کرد ائتلاف بزرگ این احزاب با مجموعه‌ی راست میانه در اروپا به پایان رسیده است و از این پس چپ‌های میانه به جای همراهی همیشگی در سطح اروپایی با راست‌های میانه به رقابت با آنها خواهند پرداخت. نتیجه‌ی این یکی بر خلاف آلمان و پرتغال هنوز مشهود نیست و چند سالی طول می‌کشد تا مشخص شود، اما فاصله گرفتن چپ‌ها و راست‌های میانه از یکدیگر اتفاق مبارکی است.

سیاست تعارضی است بین طبقه‌ها، قومیت‌ها، مذاهب‌، یا ایدئولوژی‌ها و امثالهم، و نه رقابتی دوستانه و کم‌معنی بین مدیران مشابه با ایده‌های مشابه. سیاست اروپایی در چند دهه‌ی اخیر به تدریج از معنا تهی و بدل به رقابت کرباس‌های سر و ته یکی شده است. این وضعیت غیرعادی فضایی بزرگ را در اختیار رادیکال‌ها، مخصوصاً راست افراطی متکی به رأی طبقات محروم، گذاشته است. عادی شدن سیاست و بازگشت تعارض ملموس بین راست‌ها و چپ‌ها، این فضا را از چنگ افراطی‌ها خارج خواهد کرد.

Post has attachment
داستان یک سرزمین لای لند (Lie land)
لای لند سرزمینی است با مردمان عجیب ، با تاریخی عجیب تر ! بگذریم به مرور با اتفاقات داستان با مردمان و گذشته اش آشنا میشید .
یه روز از روز های دیگه لای لند مردمانش در حال کار و فعالیت بودند ، بدون اینکه بدونند قرار چه اتفاقی بیفته مخصوصا آنهایی که سرو کارشون به بانک اصلی شهر میفتاد .
آرمان ، از آن پیر های دانا که توی هر فیلم و داستانی پیداشون میشه هم اون روز کارش گیر بانک اصلی افتاده بود . خلاصه مردم در بانک منتظر بودند که کارمندان کار هاشون راه بندازن در همین زمان ناگهان یک گروه نقاب زده از در چپ و یک گروه دیگر از در راست وارد بانک شدند . هر دو گروه نقاب زده ، اسلحه به دست و فریاد کنان که بخوابید روی زمین وگرنه به تیر ما کشته میشید و عنقریب وارد دوزخ!
گروهی که از در چپ وارد شده بود فریاد کنان به گروهی که از در راست وارد شده بود گفت : ما زود تر وارد بانک شدیم و ما باید بانک رو بزنیم یا با ما همکاری کنید یا برید بیرون و وقتمون رو نگیرید که الان پلیس ها سر میرسند ! گروهی که از در راست وارد شده بود فریاد کنان گفت : نخیر ما زودتر وارد شدیم و بانک برای ماست ! برید بیرون قبل از اینکه پلیس بیاد ، ما نیازی به همکاری شما نداریم!
کشمکش بین دو گروه بالا گرفت ! هر آن ممکن بود اسلحه ها به کار بیفتند و احدی زنده نماند که آرمان پیر قصه بلند شد و گفت : ما مردم که فعلا چاره ای نداریم و گیر شما افتاده ایم ، قبل از اینکه همه رو به کشتن بدهید ، برای اینکه دعوا بین شما تمام شود می خواهید در طی یک انتخابات ، که مردم درون بانک هم در آن شرکت کنند ، تصمیم بگیرید که چه گروهی بانک را بزند ؟ همهمه ای بین گروه دزد ها افتاد ، از طرفی هر آن ممکن بود پلیس ها برسند و از طرف دیگر با گروه دیگر کنار نمی آمدند گروه راست فریاد زد : ای پیر ! جَمعُنا باید تصمیم بگیرن به خاطر همین صبر کن تا ما در بین خودمون مشورت کنیم ، پیر گفت باشه بین جمع تان مشورت کنید ! پیر رو به گروهی که از در چپ وارد شده بود کرد ، شما چه کار میکنید ؟ آنها هم فریاد زدند ما از خرد جمعی استفاده میکنیم! اما تکرار میکنیم، ما زودتر وارد بانک شدیم! پیر گفت باشد خرد جمعی کنید .......

این داستان ادامه دارد ....

داستان وارده ....



Photo

Post has attachment
صدمین پست... یک دفتر تلفن که حالا تغییر کاربری داده و دیگر به جای اسامی زنده ها و تلفنشان ، صرفا یک اسم و فامیل یک عدد ثابت که دیگر تغییر نخواهد کرد. دیگر کسی پشت شماره ای منتظر زنگ زدن نیست.. یک دفترچه اموات شده که اسامی مختلفی از دوست و آشنا، رفیق و فامیل درش ثبت شده با چند شماره فقط شاید کسی یادی کند.. و روزی هم اسم ما رو توش ثبت میکنند. واقعیتش من فکر میکنم هرکسی باید در دوران زندگیش یک مدتی مرگ اندیشی داشته باشد، سرنوشت محتومی که سرانجام همه ی ماهاست و گریزی ازش نیست، حتی به نظرم این مرگ اندیشی تا حدی هم باعث سامان یافتن زندگی میشه و دیدن سرانجام که گوری سرد و هم نشینی مورچه هاست باعث میشه انسان دلبستگی بیهوده نداشته باشه ..انسان محاسبه گر و واقع بین تر میشه .. و باز بهترین اتفاق برای انسان هم ((انقطاع)) است زمانی که کلمات و سایر چیز ها معانی اعتباریشون رو ازدست میدن و چه دارا باشی چه ندار چندان تفاوتی ندارد...
#مرگ
#گور
#بهشت_زهرا
#الفاتحه
#سرانجام_کار
#قبرستان

Post has shared content

خدمات متقابل دین و دولت در حکومت دینی
(مثال: #پلاسکو)


یک سانحه‌‌ی شهری رخ می‌دهد. عده‌ای قربانی قصور و تقصیر جمعی از مسئولان و شهروندان می‌شوند. عواطف عمومی تحریک می‌شود. رسانه‌های رسمی فعال می‌شوند. احساسات برانگیخته‌شده به‌سرعت لعاب «مذهبی» خورده و تحت کنترل درمی‌آید. از سوی حاکمیت به قربانیان سانحه، لقب «شهید» اعطا می‌شود. آنان با شهدای جنگ مقایسه شده و به‌مثابه‌ی «مجاهد فی سبیل الله» در تبلیغات ارج و قرب می‌یابند. مراسم تشییع در «مصلی» برگزار می‌شود، با تشریفات کامل یک مراسم «مذهبی». مداح، «نوحه» و «روضه‌»ی آتش و سوختن می‌خواند (کلیدواژه‌های آشنای #تشیع_هیئتی) و گریز می‌زند به روضه‌ی حضرت زهرا و «فاطمیه»ای که از حسن تصادف همین‌روزها آغازش است. عزاداران می‌گریند و سینه می‌زنند و به پیکر شهدا «تبرک» می‌جویند. قربانیان به «رستگاری» می‌رسند. بازماندگان به‌مثابه‌ی «خانواده‌ی شهید» تسلا داده می‌شوند و قدر می‌بینند. و در ازای همه‌ی این بخشش‌ها، دولت هم از مظان اتهام ناکارآمدی و تقصیر و دغدغه‌ی ‌مطالبه و پاسخگویی می‌رهد.
حالا دیگر هرکس بهره‌ی خود را ‌برده است. در روالی آشنا، دین به مدد دولت می‌آید و «تهدید» نه‌تنها با موفقیت مهار شده، بلکه حتی به «فرصت» تبدیل می‌شود.
و زندگی ادامه دارد...

#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز

@mohsenhesammazaheri

Post has shared content
بیست و نه سپتامبر سال ۲۰۰۶ است که در سنای امریکا به لایحه قانونی رای داده می‌شود که دستگاه ژرژ بوش پیش‌نهاد داده است. کشیدن دیواری ۱۱۰۰ کیلومتری میان ایالات متحده امریکا و مکزیک تا از ورود کارگران مکزیکی جلوگیری شود. دو نفر از میان سناتورهای دمکرات یکی رآی منفی می‌دهد و یکی که نامش اوباماست رآی مثبت. دو سال بعد به ریاست جمهوری امریکا انتخاب می‌شود. در میان بیست و پنج دمکرات که به کشیدن دیوار پاسخ آری می‌گویند نام هیلاری کلینتون هم به چشم می‌خورد. سناتور نیویورک که دو سال بعد در وزارت‌خانه دستگاه اوباما مشغول می‌شود. هیلاری در همان سال‌های ۹۰ کارشناس سیم‌خاردار و دیوار ضد مهاجر است. در واقع پرزیدان بیل کلینتون در سال ۱۹۹۴ کار کشیدن دیوار را آغاز می‌کند. همان روزهای وضع قرارداد تجارت آزاد میان امریکا و کانادا و مکزیک است. توافقی که بر اساس آن درهای رفت و آمد آزاد سرمایه و سرمایه‌دارها گشوده شد. اما از ورود کارگران مکزیکی جلوگیری کرد.

توافق‌نامه اثری ویران‌کننده بر مکزیک داشت. بازارش زیر محصولات کشاورزی امریکایی و کانادایی با قیمتی پایین (به خاطر یارانه دولتی) غرق شد. محصولات کشاورزی داخلی را از بین برد. اثرات اجتماعی مخرب بر مردمان بومی گذاشت. با مزد ارزان، در درازای مرز مکزیک و بر خاک مکزیک، هزاران مرکز صنعتی راه‌اندازی شد که اغلبشان متعلق به شرکت‌های امریکایی بودند که به خاطر نظام مالیاتی استثنایی، محصولات نیمه‌تمام یا مخلوط نشده را صادر می‌کردند و محصولات تمام شده را وارد می‌کردند. مزد پایین و آسان گیری های دیگر پول و ثروت به جیب‌شان سرازیر می‌کرد.

دختران و زنان جوان بودند که در جوار مرز در خاک مکزیک کار می‌کردند. ساعات کار کشنده بود. اثرات مسموم‌کننده بسیار بالا و حقوق‌ها پایین و سندیکا تقریبا ناموجود. فلاکت منتشر. قاچاق مواد مخدر و فحشا و جنایت زندگی را فلاکت‌بار کرده بود.

این است واقعیت دیواری که پایه‌گذارش کلینتون دمکرات بود و ادامه‌دهنده‌گانش جمهوری‌خواهان و استحکام دهنده‌اش اوباما. همان دیواری که ترامپ می‌خواهد به ۳۰۰۰ کیلومتر برساند. می‌توان دریافت چرا هزاران مکزیکی جانشان را برای عبور از آن در خطر می‌اندازند. تا در مقابل کار سیاه- غیر قانونی و بدون مجوز برای کارفرماهایی دیگر کار کنند و پول اندک بیشتری دریافت.

عبور از مرز مثل رفتن به جنگ می‌ماند. باید از پهباد و هلکوپتر گریخت و از سیم‌های خاردار گذشت. با ارتش روبرو شد. سربازان دم مرز بازگشته‌های از عراق و افغانستان هستند که با تکنیک‌های نظامی مورد استفاده در تاتر جنگ تعلیم دیده‌اند.

جانب نمادین ماجرا آنجاست که دستگاه کلینتون در سال‌های نود از همان فلزاتی استفاده کرد که برای ساختن ناوهای هواپیمابر استفاده شده بود که هواپیماهای امریکایی از آن برای بمب‌باران عراق بلند شدند.

نویسنده Manlio Dinucci است.

Post has attachment
📝 داستان سفر یک دانشجوی فیزیک به مناطق محروم سیستان و بلوچستان برای آموزش .... پیشنهاد میکنم حتما دنبال کنید...


فردا، هفت صبح.
یک وقت هایی فکر میکنم سفر آیه خداست؛
و اینطور میشه که بار سفر رو میبندم و شاید برای آخرین بار راهی میشم به هوای این دیار گرم و غریب.
#داستان_بلوچستان رو این بار خط ب خط نقل میکنم، تا شاید یادگاری باشه از عهدی که بر شونه های ماست؛ تا شاید قراری باشه برای بی قراری های این روزهای سخت.


پ.ن:
بسم الله الرحم الرحیم

دعا کنید

Post has shared content
موضوعاتش جالبه!
پنجمین همایش فلسفه دین معاصر با عنوان « خدا ، انسان و جهان » به همت انجمن علمی فلسفه علم ایران و با همکاری دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران ، در روزهای سه شنبه و چهارشنبه ، پنجم و ششم بهمن ماه برگزار خواهد شد. در این همایش دو روزه دوستانی از دانشگاه صنعتی شریف و اندیشکده مهاجر نیز در بخش مقاله های فارسی، ارائه خواهند داشت .
ادامه در لینک زیر :
Wait while more posts are being loaded