Profile cover photo
Profile photo
احمد یزدانی
75 followers -
من که نفهمیده ام چیستم و کیستم گرچه تمامی عمر ،سوختم و زیستم آتش جانم بمن گفت ببین سُرخیم شعله ورم باقیم ، سرد شوم نیستم. kootevall.blog.ir
من که نفهمیده ام چیستم و کیستم گرچه تمامی عمر ،سوختم و زیستم آتش جانم بمن گفت ببین سُرخیم شعله ورم باقیم ، سرد شوم نیستم. kootevall.blog.ir

75 followers
About
Posts

Post has shared content
قدرت بالغه دارد قلمت بی تردید
عاشقت ، هرکه فقط یک نظر از خطّت دید
می نویسی خرد خالق خود نستعلیق
با شکسته شود از شاخه ی هستی گل چید
شیرچی ، حضرت عشقی تو ، امیر دل من
دوستت دارم و دل عاشق تو بی تردید
می کنی بنده ی خود هرکه هنر میفهمد
چون تو هرگز نتوان گفت کسی یا که شنید
می نویسی به شکسته خط نستعلیقت
می‌شود خاطره ی هستی عالم چون عید
صورت روشن تو راز خردمندی توست
منم عاشق ، تو و خطّ تو برایم خورشید
#احمد_یزدانی
#کوتوال_فیروزکوه
#اسرافیل_شیرچی
#خط_شکسته
#نستعلیق
#انجمن_خوشنویسان
#انجمن_خوشنویسان_تهران
#خط_تحریری
#استاد_شیرچی
#استاد_اسرافیل_شیرچی
سماع قلم...
جناب اسرافیل شیرچی
Photo

Post has attachment
هوالعشق
حضرت عشق، تاج سر روزگار
جوهر هستی نظر کردگار
خانه ی امن همه ی عالمی
آمده ام تا که شوم ماندگار
ایمنی لانه مرغان توئی
حفظ کنی از غضب روزگار
ابر ببارد اگر از قلب خود
از تو ببارد گوهر شاهوار
بانگ خروسِ دمِ وقتِ سحر
حسّ تو را عشق ، دهد انتشار
خط شکنان وقتِ دفاع از وطن
با تو زدند تن به دلِ کارزار
کشتی طوفان زده ی از بلا
از تو به ساحل برسد کامکار
عشق ، توئی قبله ی من سجده گاه
عشق ،توئی قدرت و شورو وقار
رهروی راه تو وَ دارم امید
تاکه سرآید همه ی انتظار
حضرت مهدی بدهد رُخ نشان
خون شهیدان بنشیند به بار
جنگلِ دنیا بِشَوَد فاضله
نورِ تنابنده شود شام تار
زحمت ملّت ثمرش را دهد
دورِ سیاهی بکشد حق حصار
گرگ به مهمانی میشان رود
برّه نترسد دگر از هر شرار
بر سرِ چشمه رود آهو ، وَ ببر
کرده به او مهرو محبّت نثار
هرچه که گفتم همه با دست توست
رویش گل ،سبزیِ در مرغزار
باز پناهم بده ای سرورم
خنده بکن ، برمنِ عاشق ببار
تا به وجود تو و از دولتت
جاری رود تو شوم قطره وار
بر همگان عرضه کنم مهر خود
با مددی از تو شوم رستگار.
#احمدیزدانی
@ahmadyazdany
Commenting is disabled for this post.

Post has attachment
بُعدی ز یک دوراهی ،
در ورطه تباهی
ول معطل و معلّق
راهی به پرتگاهی
کاهی به دست تقدیر
در دست باد گاهی
فریادی از سکوتی
از دست بی پناهی
سهمت فقط عذاب است
از خلقتی فکاهی
طولانی است و پرغم
عمر چنین تباهی
بُعد دگر رهائی
دریا و جان چو ماهی
آزاد و راحت و خوش
شادی و روبراهی
قادر و با اراده
لبخند صبحگاهی
قدرت و اوج همّت
درمانده را پناهی
دیگر خود تو بگزین
از هرکدام خواهی
یا رو بمقصدی خوش
یا سمت روسیاهی
#احمد_یزدانی
#انجمن_ادبی_کوتوال

زد با تبرش به ریشه ی انسان ها
شیطان بزرگ ،کشور امریکا
برخاست خروس عالم از دست ستم
ای خالق ما بکن تو نابود او را .
#احمد_یزدانی
.

سرشار طراوتی و بی همتائی
الماسِ تراشیده ای و زیبائی
می آئی و می رود غم بی آبی
سرچشمه و راز رستن گلهائی .

هستی چو قرار عاشقی ، پنهانی
چون ابر خروشنده ی پر بارانی
دیدار تو آخرین نیاز من و دل
ای سختی شیرین تر از هر آسانی

عشق از بخشش خداوندیست
عاملش سادگی و بی رنگیست
بده بستونه بین آدمهاست
پاره سنگش بجز محبّت نیست .

دشمنان از آرزوها گفته اند
نقشه امیال خود را چیده اند
چون شترها در طویله ، گرسنه
خوابِ #پنبه_دانه ها را دیده اند .
#کوتوال

عاشقی از تبار طوفانم
قصّه گوی هزاردستانم
دل سپردم و مانده ام پایش
داغ سنگین روزگارانم.
.

زیبائی و باطراوتی چون گل ها
مانند تو نیست یک گلستان ، حتّی
بال و پر پرواز منی ، رویائی
عشق منی و برای بودن معنا .

.#انجمن_ادبی_کوتوال
#احمد_یزدانی
Wait while more posts are being loaded